گوشه ای از عظمت و فضایل كمتر گفته شده امیرالمؤمنین علیه السلام

سراسر عمر پر بركت امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ سرشار از فضائل و مناقب است. تولد او در كعبه، تربیت او به دست پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ایمان آوردن وی به پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در اولین روزهای بعثت، كمك و یاری ایشان به آن حضرت، خوابیدن در جایگاه آن حضرت در شب هجرت، ازدواج با دختر آن بزرگوار، شركت مؤثر در جنگ های پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ با مشركان و… همه و همه تنها گوشه ای از عظمت و بزرگواری علی بن ابی طالب ـ علیه السلام ـ می باشند. علم بی پایان علی ـ علیه السلام ـ عبادت های طاقت فرسا و خالصانه ایشان، كار و كوشش خستگی ناپذیر وی، كمك به نیازمندان و بیچارگان نیز می تواند بخشی از ابعاد وجودی آن حضرت را نشان دهد. به قول شاعر: كتاب فضل تو را آب بحر كافی نیست ـ كه تركنم سرانگشت و صفحه بشمارم.
با این همه به نظر می رسد كه در رابطه با قضاوت های امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ كمتر سخن گفته می شود. لذا به چند نمونه از قضاوت های آن بزرگوار اشاره می شود:

  1. جلوگیری از  قصاص دفعه دوم : مردی، مرتكب قتل مردی دیگر شد. برادر مقتول، قاتل را نزد خلیفه دوم (عمر) برد. عمر به وی دستور داد قاتل را بكشد. برادر مقتول، قاتل را به قدری زد كه یقین كرد او را كشته شده است. اولیای قاتل، او را برداشته و به خانه بردند و چون رمقی در بدن داشت، به معالجه اش پرداختند و پس از مدتی حالش خوب شد. برادر مقتول چون او را (قاتل) دید، دوباره او را گرفت و گفت: تو قاتل برادر من هستی باید تو را بكشم. مرد فریاد بر آورد تو یك بار مرا كشته ای و حقی بر من نداری.

مجدداً نزاع را به نزد عمر بردند. وی دستور داد قاتل را بكشند، ولی نزاع ادامه یافت تا این كه به نزد حضرت علی ـ علیه السلام ـ رفته و از او داوری خواستند. علی ـ علیه السلام ـ به قاتل فرمود: شتاب مكن و خود آن حضرت به نزد عمر رفت و به وی فرمود: حكمی كه درباره آنان گفته ای صحیح نیست. عمر گفت: پس حكم شان چیست؟ علی ـ علیه السلام ـ فرمود: ابتدا قاتل، شكنجه هایی را كه برادر مقتول بر او وارد ساخته از او قصاص می گیرد و آنگاه برادر مقتول می تواند او را بكشد. برادر مقتول با خود فكری كرد كه در این صورت جانش در خطر است، پس، از كشتن او صرف نظر كرد.[1]

  1. رفع قصاص از قاتل: مردی را در خرابه ای دیدند كه كاردی خون آلود در دست داشت و در همان نزدیكی نیز كشته ای بود كه در خون خود می غلتید. مرد را دستگیر كرده و نزد حضرت امیر ـ علیه السلام ـ بردند.آن حضرت فرمود: چه می گویی؟ متهم گفت: من آن مردم را كشته ام.

علی ـ علیه السلام ـ طبق اقرارش دستور داد از او قصاص بگیرند. ناگهان، مردی شتابزده نزد آن حضرت آمده و گفت: من آن شخص را كشته ام. امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به مرد اول فرمود: چطور شد علیه خودت اقرار كردی؟

متهم: زیرا توانایی انكار نداشتم، بدان جهت كه افرادی مرا در خرابه ای با كاردی خون آلود بر بالین كشته ای دیده بودند و بیم آن داشتم كه اگر اقرار نكنم، مرا بزنند. حقیقت مطالب این است كه من در نزدیكی آن خرابه گوسفندی را ذبح كرده، پس در حالی كه كارد خون آلودی در دست داشتم، به منظور قضای حاجت، داخل خرابه شدم، ناگهان كشته ای را دیدم كه در خون خود می غلتید، بالین او رفته حیرت زده به او نگاه می كردم، كه ناگهان این گروه وارد خرابه شده، مرا به آن حال دیده و دستگیرم نمودند.

امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ به حاضران فرمود: این را به نزد فرزندم حسن ببرید و از او حكم مسأله را بپرسید، حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ در پاسخ آنان فرمود: به امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ بگویید: اگر چه این مرد، مسلمانی را كشته، ولی جان دیگری را از مرگ نجات داده است و خداوند می فرماید: …وَمَنْ أَحْیاهَا فَكأَنَّمَا أَحْیا النَّاسَ جَمِیعًا….[2]

بنابراین هر دو آزاد می شوند و خون بهای مقتول از بیت المال پرداخت می گردد.[3]

لازم به ذكر است كه امیر المؤمنین علی ـ علیه السلام ـ از این جهت این مسأله را به فرزندش امام حسن ـ علیه السلام ـ ارجاع دادند كه می خواستند به مردم بفهمانند كه امام بعدی، آن بزرگوار می باشند و الاّ خودشان می توانستند همان حكم فرزند شان را جاری سازند. بدون این كه نیازی به ارجاع به وی باشد.

منبع: نرم افرار پاسخ 2 مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات.

[1] . کلینی، محمد بن یعقوب، فروع الکافی، بیروت، دارالاضواء، چاپ اول، 1405ق، ج7، ص360. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، بیروت، دارالتعارف، چاپ اول، 1401ق، ج4، ص128 و 129. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1406ق، ج4، ص128 و 129. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1406ق، ج10، ص278، شوشتری، شیخ محمد تقی، قضاوت های امیر المؤمنین علی (ع) ترجمه موسوی جزایری، سید علی محمد، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ چهارم، 1379ش، ص268 و 269.

[2] . مائده : 32.

[3] . فروع کافی، همان، ج7، ص289 و 290. تهذیب الاحکام، همان، ج10، ص173 و 174. قضاوت های امیر المؤمنین علی علیه السلام، همان، ص269 و 670.