ظهور امام مهدی از  نگاه قرآن

ظهور امام مهدى علیه السلام از نگاه قرآن

آیه الله ناصر مکارم شیرازى ‏

بر خلاف آنچه بعضى از ناآگاهان تصور میکنند اعتقاد به قیام مهدى (علیه السلام) و حکومت جهانى او مخصوص شیعه و پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) نیست، بلکه تمام فرق اسلامى بدون استثناء ظهور مردى از دودمان پیامبر را در آخر زمان به نام مهدى که دنیا را پر از عدل و داد میکند پذیرفته ‏اند، و روایات آن را در کتب خود از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده ‏اند.

کتابهاى فراوانى در این زمینه به وسیله دانشمندان اهل سنت و علماى شیعه نگاشته شده است که به قسمتى از آن در بحثهاى آینده اشاره میشود.

این روایات متواتر و قطعى است که همه محققان اسلامى صرف نظر از مذهب خاص خود آن را پذیرفته‏ اند، تنها عده محدودى مانند «ابن خلدون» و «احمد امین مصرى» در صدور این روایات از پیامبر تردید کرده ‏اند، و قرائنى در دست داریم که انگیره آنها از این کار ضعف روایات نبوده بلکه شاید فکر میکردند که روایات مربوط به قیام مهدى مشتمل بر خارق عاداتى است که به سادگى نمیتوانند آن را باورکنند .

این در حالى است که متعصب‏ ترین فرق اسلامى یعنى «وهابیها» نیز آن را پذیرفته و به متواتر بودن احادیث آن اعتراف کرده‏اند .

شاهد این مدعا بیانیه ‏اى است که چند سال قبل از طرف رابطه العالم الاسلامى که شدیداً زیر نفوذ وهابیان و دولت سعودى است، در پاسخ سؤالى که از آنها درباره ظهور حضرت مهدى شده بود صادر گردید .

این بیانیه در پاسخ یکى از اهالى «کنیا» به نام «ابو محمد» و به امضاى دبیر کل «رابطه العالم الاسلامى» «محمد صالح القزاز» بود، در این بیانیه آمده است که :

«ابن تیمیه» مؤسس مذهب وهابیان احادیث مربوط به مهدى (علیه السلام) را نیز پذیرفته است سپس به رساله ‏اى که پنج تن از علماى معروف حجاز در این زمینه تهیه کرده ‏اند میپردازد:

در قسمتى از این رساله میخوانیم :

به هنگام ظهور فساد در جهان و نشر کفر و ظلم، خداوند جهان رابه وسیله «مهدى» پر از عدل و داد می کند آنگونه که از ظلم و ستم پر شده است، او آخرین خلیفه راشدین دوازده گانه است که پیامبر طبق کتب صحاح ازآن خبر داده است… .

احادیث مربوط به مهدى را بسیار از صحابه پیامبر (ص) نقل کرده‏اند از جمله عثمان بن عفان، على بن ابى طالب، طلحه بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف، عبدالله بن عباس، عماربن یاسر، عبدالله بن مسعود، ابوسعید خدرى، ثوبان، قره بن ایاس مزنى، عبدالله بن حارث، ابوهریره، خذیفه بن یمان، جابر بن عبدالله، ابوامامه، جابربن ماجد، عبدالله بن عمر، انس بن مالک، عمران بن حصین و ام سلمه .

اینها بیست نفر از کسانى هستند که روایات مهدى را نقل کرده ‏اند، افراد زیاد دیگرى غیر آنها نیز وجود دارند.

سخنان فراوانى نیز از خود صحابه درباره ظهور مهدى نقل شده است که آنها را نیز میتوان در ردیف روایت پیامبر شمرد، زیرا این مساله از مسائلى نیست که بتوان با اجتهاد پیرامون آن سخن گفت (بنابراین صحابه این مطالب را از پیامبر شنیده ‏اند).

سپس می افزاید: این دو مطلب (روایات پیامبر (ص) و روایت صحابه که در اینجا در حکم حدیث است) در بسیارى از متون معروف اسلامى و کتب اصلى حدیث اعم از «سنن» و «معاجم»و «مسانید» آمده است .

از جمله سنن ابى داود، سنن ترمذى، ابن ماجد، ابن عمرو، مسند احمد، و ابن لیلى، و بزاز، و صحیح حاکم، و معاجم طبرانى، و دار قطنى و ابونعیم، و خطیب بغدادى و ابن عساکر و غیر آنان .

سپس می افزاید: این مطلب آن اندازه اهمیت دارد که بعضى از دانشمندان اسلامى کتابهاى مخصوص در زمینه اخبار مهدى تالیف کرده ‏اند از جمله ابو نعیم اصفهانى،«در اخبار المهدى»، «ابن حجر هیثمى» در «القول المختصر فى علامات المهدى»،«شوکانى»در «التوضیح فى تواتر، جاء فى المنتظر و الرجال و المسیح »و «ادریس عراقى مغربى» در کتاب «المهدى »و ابو العباس ابن «عبدالمومن المغربى» در کتاب «الوهم المکنون فى الرد على بن خلدون».

بعد از اضافه میکند: گروهى از دانشمندان بزرگ اسلام از قدیم و جدید در نوشته‏ هاى خود تصریح کرده ‏اند که احادیث درباره مهدى در حد تواتر است (و به همین دلیل قابل انکار نیست).

از جمله از «سخاوى» در کتاب «فتح المغیث» محمد بن احمد سفاوینى در کتاب «شرح العقیده» و ابوالحسن الابرى، در کتاب «مناقب الشافعى» و ابن تیمیه در کتاب فتاوایش، و سیوطى در «الحاوى »و ادریس عراقى در کتاب خود و شوکانى در «التوضیح» و محمد جعفر کنانى «نظم التنامر».

و در پایان این بحث میگوید: تنها «ابن خلدون» است که خواسته احادیث مهدى را مورد ایراد قرار دهد، ولى بزرگان دین و دانشمندان اسلام گفتار او را رد کرده ‏اند، و بعضى مانند «ابن عبدالمؤمن» کتاب ویژه ‏اى در رد او نوشته ‏اند .

کوتاه سخن اینکه حافظان حدیث و بزرگان دین تصریح کرده ‏اند که احادیث مهدى مشتمل بر احادیث صحیح و حسن است و در مجموع متواتر میباشد .

و در پایان چنین نتیجه میگیرد:«بنابراین اعتقاد به ظهور مهدى بر هر مسلمانى واجب است، واین جزء عقائد اهل سنت و جماعت است، و هیچکس جز افراد نادان و بیخبر یا بدعتگذار آن را انکار نمیکنند.

اشاره به این نکته نیز لازم است که به اعتقاد گروهى از محققین، اعتقاد به وجود مهدى منحصر به مسلمانان نیست، بلکه سایر پیروان مذاهب نیز همواره در انتظار مصلحى بزگ براى جهان هستند، و در منابع مختلف آنها این معنى یادآورى شده است، و شرح حال بیشتر آنراباید در کتبى که درباره ظهور مهدى نوشته شده است مطالعه کرد.

اکنون به سراغ آیاتى میرویم که به این ظهور بزرگ اشاره میکند :

۱- حکومت صالحان در زمین

در سوره انبیاء میخوانیم: ولقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادى الصالحون – ان فى هذا لبلاغا لقوم عابدین :

«ما در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم (و مقرر داشتیم) که بندگان صالح من (حکومت) زمین رابه ارث میبرند در این سخن ابلاغ روشنى است براى گروه عبادت کنندگان»(انبیاء – ۱۰۵ – ۱۰۶)

این آیات، به دنبال آیاتى که پاداش اخروى صالحان را بیان میکند قرار گرفته، و در واقع بیانگر پاداش دنیوى آنان است و پاداش بسیار مهمى که زمینه ساز سعادت‏و اجراى احکام الهى و صلاح و نجات جامعه انسانى است .

با توجه به اینکه «ارض» به طور مطلق تمام کره زمین و سراسر جهان را شامل میشود(مگر اینکه قرینه خاص در میان باشد) این آیه بشارتى است در زمینه حکومت جهانى صالحان و از آنجا که این معنى در گذشته تحقق نیافته است باید در آینده در انتظار آن بود و این همان چیزى است که به عنوان «حکومت جهانى مهدى» از آن یاد میکنیم .

این نکته نیز قابل توجه است که آیه میگوید،«ما این وعده را در کتب انبیاء پیشین نیز نوشته ‏ایم اشاره به اینکه این وعده تازه نیست بلکه امرى است ریشه‏دار که در مذاهب دیگر نیز آمده است .

منظور از «زبور» به احتمال قوى همان «زبور داود» است که مجموعه ‏اى از مناجاتها و نیایشها و اندرزهاى داود پیامبر میباشد که در کتب عهد قدیم (کتب وابسته به تورات) به عنوان «مزامیر داود» از آن یاد شده است .

جالب اینکه در همین کتاب مزامیر داود – با تمام تحریفاتى که در کتب عهد قدیم به مرور زمان صورت گرفته – باز این بشارت بزرگ دیده میشود .

در مزمور ۳۷ جمله ۹ میخوانیم :

«… زیرا که شریران منقطع میشوند و اما متوکلان به خداوند وازث زمین خواهند شد، و حال اندک است که شریر نیست میشود، هر چند مکانش را استفسار نمایى ناپیدا خواهد شد»!

و در جمله یازدهم همین «مزمور» آمده است:«اما متواضعان وارث زمین شده و از کثرت سلامتى متلذذ خواهد شد».

و نیز در همین «مزمور» در جمله ۷ همین معنى با عبارت زیر آمده است :

«زیرا متبرکان خداوند وارث زمین خواهند شد اما ملعونان وى منقطع خواهند شد»

و در جمله ۲۹ آمده است:

«صدیقان وارث زمین شده ابدا در آن ساکن خواهند شد».

روشن است تعبیراتى مانند«صدیقان»،«متوکلان»،«متبرکان »و «متواضعان» اشاره به همان «مؤمنان صالحان» است که در قرآن آمده .

منظور از «ذکر» در آیه فوق نیز به اعتقاد بسیارى از مفسران تورات است و آیه ۴۸ همین سوره انبیاء، به آن گواهى میدهد:

و لقد اتینا موسى و هارون الفرقان و ضیاء و ذکرى للمتقین:

«ما به موسى و هارون چیزى که وسیله جدایى حق از باطل و روشنایى و یادآورى پرهیزگاران بود بخشیدیم».

بعضى نیز احتمال داده‏اند که منظور از«ذکر»، «قرآن »است، و از «زبور» تمام کتب انبیاى پیشین است (بنابراین معنى آیه چنین میشود ما در تمام کتب انبیاى پیشین علاوه بر «قرآن» این بشارت را داده‏ ایم…».

به هر حال این بشارت در پاره‏اى از ملحقات تورات مانند کتاب«اشعیاءنبى» نیز آمده است چنانکه در فصل یازدهم این کتاب میخوانیم:

«ذلیلان رابه عدالت حکم، و براى مسکینان زمین به راستى تنبیه (و مایه بیدارى) خواهد بود.

کمربند کمرش عدالت                              

و وفا نطاق میانش خواهد بود

 و گرگ با بره سکونت داشته                      

و طفل کوچک شبان ایشان خواهدبود…

زیرا که زمین از دانش خداوند مثل آبهایى که دریا را فرو میگیرند پر خواهد شد!

در خود تورات نیز اشاره هایى به این معنى دیده میشود از جمله درفصل ۱۳ شماره ۱۵ آمده است: «زمین را به یکى از اولاد ابراهیم میدهیم اگر کسى غبار را بشمارد ذریت او را خواهد شمرد».

و در فصل ۱۷ جمله ۲۰ آمده است :او (اسماعیل) را برکت دادم و او را بارور گردانیده (فرزندانش را) به غایت زیاد خواهم نمود و دوازده سرور به وجود خواهد آورد و او را امت عظیمى خواهد داد»!.

به جمله دوازده سرور به وجود خواهد آورد که نشان میدهد امامان و پیشوایان دوازده گانه همه از فرزندان او هستند توجه کنید .

و در فصل ۱۸ جمله ۱۸ آمده است:« جمیع اقوام دنیا در او متبرک خواهند بود».

و تعبیرات و اشارات دیگرى از این قبیل که ذکر همه آنها به طول میانجامد.

در روایات اسلامى علاوه بر اشاره روشنى که در آیه فوق نسبت به قیام مهدى (علیه السلام) شده – نیز این مساله به طور صریح آمده است، از جمله مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» در ذیل همین آیه از امام باقر (علیه السلام) چنین نقل میکند :

«هم اصحاب المهدى فى آخر الزمان»:«آنها(بندگان صالحى را که خداوند در این آیه بعنوان وارثان زمین ذکر فرموده است) یاران مهدى (علیه السلام) در آخر الزمان هستند».

در تفسیر قمى نیز در ذیل آیه چنین آمده است :

«قال القائم و اصحابه»:«منظور از این آیه (قائم) و یاران او هستند».

شک نیست که بندگان صالح خدا ممکن است بخشى از حکومت روى زمین را در اختیار بگیرند، همانگونه که در عصر رسول الله (ص) و بعضى از اعصار دیگر واقع شد، ولى قرار گرفتن حکومت تمام روى زمین در اختیار صالحان تنها در عصر مهدى (علیه السلام) صورت میگیرد و روایات فراوانى که از طرق اهل سنت و شیعه در این زمینه رسیده است در سر حد تواتر است .

«شیخ منصور على ناصف»نویسنده کتاب «التاج الجامع للاصول» (کتابى که اصول پنجگانه معروف اهل سنت در آن گرد آورى شده و تقریظهاى مهمى از علماى الازهر بر آن نوشته ‏اند) در کتاب مزبور چنین آورده است :

اشتهر بین العلماء و خلفا انه فى آخر الزمان لابد من ظهور رجل من اهل البیت مسمى المهدى یستولى على الممالک الاسلامیه و یتبعه المسلمون و یعدل بینهم و مؤید الدین

«در میان دانشمندان امروز و گذشته مشهور است که در آخر زمان به طور یقین مردى از اهل بیت (علیهم السلام) ظاهر میشود که برتمام کشورهاى اسلامى مسلط میگردد و همه مسلمانان از او پیروى میکنند و در میان آنها عدالت را اجرا مینماید و دین را تقویت میکند».

سپس میافزاید :

و قد روى احادیث المهدى جماعه من خیار الصحابه و اخرجها اکابر المحدثین:

کابى داود و تزمذى و ابن ماجه و الطبرانى و ابى یعلى و البزاز و الامام احمد و الحاکم (رض) .

احادیث مهدى را گروهى از اصحاب خوب پیامبر (ص) نقل کرده و بزرگان اهلبیت مانند ابو داود و ترمذى و ابن ماجه و طبرانى و ابویعلى وبزاز و امام احمد و حاکم در کتابهاى خود آورده ‏اند.

حتى ابن خلدون که معروف به مخالفت با احادیث مهدى است نیز شهرت این احادیث را در میان همه دانشمندان اسلام نتوانسته انکارکند.

از کسان که تواتر این اخبار را در کتاب خود آورده ‏اند «محمد شبلنجى» دانشمند معروف مصرى در کتاب «نورالابصار» است میگوید:

تواتر الاخبار عن النبى (ص) على ان المهدى من اهل بیته و انه یملاء الارض عدلا:

«اخبار متواترى از پیامبر به ما رسیده که مهدى از خاندان او است و تمام روى زمین را پر از عدالت میکند».

این تعبیر در بسیارى از کتب دیگر نیز آمده است تا آنجا که «شوکانى» از علماى معروف اهل سنت در کتابى که پیرامون تواتر احادیث مربوط به مهدى (علیه السلام) و خروج دجال و بازگشت مسیح نوشته بعد از بحث مشروحى در زمینه تواتر احادیث مربوط به مهدى (علیه السلام) مینویسد: هذا یکفى لمن کان عنده ذره من الایمان و قلیل من انصاف:

«آنچه گفته شده براى کسانى که یک ذره ایمان ویک جو انصاف دارند کافى است».

خوب است در اینجا حداقل چند روایت نخبه که در معروفترین منابع اسلامى آمده است به عنوان مشت نمونه خروار بیاوریم :

۱- «احمد حنبل »از ائمه چهارگانه اهل سنت در کتاب «مسند» خود از «ابو سعید خدرى» نقل میکند که پیغمبر اکرم (ص) فرمود:

لا تقوم الساعه حتى تمتلا الارض ظلما و عدوانا، قال ثم یخرج رجل من عترتى او من اهل بیتى یملاها قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و عدوانا:

«قیامت بر پا نمیشود تا آن زمانى که زمین پر از ظلم و ستم گردد، سپس مردى از عترت یا اهل بیت من قیام میکند و زمین را پر از قسط و عدل میسازد آن گونه که ظلم و ستم آن را پر کرده بود».

۲- همین معنى را حافظ ابو داود سجستانى در کتاب «سنن» خود با مختصر تفاوتى نقل کرده است.

۳- ترمذى محدث معروف به سند صحیح (طبق تصریح منصور على ناصف در التاج) از عبدالله از پیغمبر نقل میکند که فرمود:

لو لم یبق من الدنیا الایوم لطول الله ذلک الیوم حتى یبعث رجلا منى او من اهل بیتى یواطئ اسمه اسمى و اسم ابیه اسم ابى یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.

«اگر باقى نماند از عمر دنیا مگر یک روز، خداوند آن یک روز را چنان طولانى میکند که مبعوث کند مردى را از من یا از اهل بیت من (تردید از راوى روایت است و مفهوم و محتوا یکى است) که اسم او اسم من و اسم پدرش اسم پدر من است. زمین را پر از عدل و داد میکند آن گونه که از ظلم و ستم پر شده است.

شبیه همین حدیث را با مختصر تفاوتى حاکم نیشابورى در «مستدرک» آورده و در پایان آن میگوید: این حدیث صحیحى است هر چند بخارى و مسلم آن را ذکر نکرده ‏اند.(۵۹۵)

۴- و نیز در صحیح «ابى داود» از ام سلمه نقل شده است که میگوید که من از رسول خدا شنیدم چنین میگفت: المهدى من عترتى من ولد فاطمه:

«مهدى از خاندان من است و از فرزندان فاطمه».(۵۹۶)

۵- حاکم نیشابورى در مستدرک، حدیث مشروح ترى در این زمینه از ابو سعید خدرى از پیامبر(ص) نقل میکند که فرمود:

ینزل بامتى فى آخر الزمان بلاء شدید من سلطانهم، لم یسمع بلاء اشد منه حتى تضیق عنهم الارض الرحبه و حتى یملا الارض جورا و ظلما لا یجد المؤمن ملجأ یلتجأ الیه من الظلم فیبعث الله عزوجل رجلا من عترتى فیملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما وجورا یرضى عنه ساکن الارض السماء و ساکن لاتدخر الارض من بذرها شیئا الا اخر جته و لا السماء من قطرها شیئا الا صبه الله علیهم مدرارا:

«در آخر زمان بلاى شدیدى بر امت من از سوى سلطان آنها وارد میشود بلایى که شدیدتر از آن شنیده نشده تا آنجا که زمین وسیع و گسترده بر آنها تنگ میشود و تا آنجا که زمین پر از جور و ظلم میگردد و مؤمن پناهگاهى براى پناه جستن به آن از ظلم نمییابد در این هنگام خداوند متعال مردى از عترتم را مبعوث میکند که زمین را پر از عدل و داد کند آن گونه که از ظلم و ستم پر شده بود ساکنان آسمان از او خشنود میشوند و همچنین ساکنان زمین، زمین تمام بذرهاى خود را بیرون میفرستد و بارور میشود و آسمان تمام دانه‏ هاى باران را بر آنها فرو میبارد (و همه جا را سیراب و پر برکت میکند».(۵۹۷)

حاکم بعد از ذکر حدیث میگوید این حدیث صحیح است هر چند بخارى و مسلم آن را در کتاب خود نیاورده ‏اند .

و این گونه احادیث از راویان مختلف در منابع مشهور فراوان است و نشان میدهد که سرانجام حکومت جهانى به دست با کفایت مهدى (علیه السلام) بر پا میشود و همه جا پراز عدل و داد میگردد و مضمون آیه، فوق ان الارض یرثها عبادى الصالحون تحقق مییابد.

آیه سوره نور

در آیه ۵۵ این سوره میخوانیم :وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکننّ لهم دینهم الذى ارتضى لهم ولیبدلنهّم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لا یشرکون بى شیئا ومن کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون :

«خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده داده که آنها را به یقین خلیفه روى زمین کند، آن گونه که پیشینیان آنها را خلافت (روى زمین) بخشید و دین و آیینى را که براى آنها پسندیده است پا برجا و ریشه دار سازد و بیم و ترس آنهارابه آرامش و امنیت مبدل کند آن چنان میشود که تنهامرا میپرستند و چیزى را شریک من نخواهند کرد و کسانى که بعد از آن کافر شوند آنها فاسقند».

در این آیه با صراحت به مؤمنان صالح بشارت داده شده است که سرانجام حکومت روى زمین را در دست خواهند گرفت و دین اسلام فراگیر خواهد شد و ناامنیها و وحشتها به آرامش و امنیت مبدل میگردد شرک از سراسر جهان برچیده میشود و بندگان خدا با آزادى به پرستش خداى یگانه ادامه میدهند و نسبت به همگان اتمام حجت میشود به گونه‏اى که اگر کسى بعد از آن بخواهد راه کفر را بپوید مقصر وفاسق خواهدبود.(مخصوصا در بخش آخر آیه دقت کنید.)

گرچه این امور مهم که مورد وعده الهى بوده است در عصر پیامبر (ص) و زمانهاى بعد از آن در مقیاس نسبتا وسیعى براى مسلمین جهان تحقق یافت و اسلام که روزى در چنگال دشمنان گرفتار بود که مجال کمترین ظهور و بروزى به آن نمیدادند و مسلمانان دائما در ترس و وحشت به سر میبردند، سرانجام نه فقط شبه جزیره عرب بلکه بخشهاى عظیمى از جهان را فرا گرفت و دشمنان در تمام جبهه‏ ها شکست خوردند ولى با این حال حکومت جهانى اسلام که سراسر دنیا را فرا گیرد و شرک و بت پرستى ر ابکلى ریشه کن سازد و امنیت و آرامش و آزادى و توحید خالص را همه جا گسترش دهد هنوز تحقق نیافته پس باید در انتظار تحقق آن بود.

این امر مطابق روایت متواتره که قبلا به آن اشاره شد در عصر قیام مهدى (علیه السلام) تحقق خواهدیافت، بنابراین یکى از مصادیق این آیه در عصر پیامبر و اعصار مقارن آن حاصل شد و شکل وسیعترش در عصر قیام مهدى (علیه السلام) خواهد بود و این دو با هم منافاتى ندارد و این وعده الهى در هر دو مرحله باید تحقق یابد.

منظور از استخلاف و جانشنین شدن در اینجا همان جانشینى از اقوام کافر پیشین است که حکومت آنها زائل میشود و حکومت حق بحاى آن مینشیند نظیر آنچه در آیه ۱۴ یونس آمده است:«ثم جعلناکم خلائف فى الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون:«سپس شما را جانشینان آنها (آن اقوام ظالم) در روى زمین قرار دادیم تا بنگریم چگونه عمل خواهید کرد».

شبیه همین معنى در آیه ۶۹و۷۴ اعراف آمده است .

بنابراین کسانى مانند فخر رازى که پنداشته ‏اند آیه دلیل روشنى بر صحت خلافت خلفاى چهارگانه نخستین است چرا که آنها بودند که جانشین و خلیفه پیامبر شدندو وعده الهى در عصر آنان تحقق پیدا کرد گرفتار اشتباهى شده‏ اند زیرا آیه فوق ناظر به خلافت پیامبر نیست بلکه خلافت و جانشینى اقوام پیشین است آنگونه که در ایات سه گانه بالا آمد و آن گونه که در آیه ۱۳۷ سوره اعراف آمده است:

و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها التى بارکنا فیها وتمّت کلمه ربک الحسنى على بنى اسرائیل بما صبروا:

«ما مشرقها و مغربهاى پر برکت زمین را به آن قوم تضعیف شده (بنى اسرائیل) واگذار کردیم و وعده نیک پروردگارت بر آنها به خاطر صبر و استقامتى که نشان دادند تحقق یافت».

به هر حال آیه بشارت و نوید حکومت مؤمنان صالح را بر سراسر جهان میدهد که در مقیاس وسیعى در عصر پیامبر اسلام (ص) و بعد از آن تحقق یافت، هر چند همه جهان را فرا نگرفت، ولى نمونه‏اى از تحقق این وعده الهى بود، اما به صورت حکومت جهانى بر تمام روى زمین هنوز تحقق نیافته و مصداق نهایى آن با فراهم شدن زمینه ‏ها به مشیت الهى با حکومت حضرت مهدى (علیه السلام) تحقق خواهد یافت که طبق روایات پیامبر (ص) و سایر معصومین تمام دنیا را پر از عدل و داد میکند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده باشد و ما در انتظار این وعده قرآنى هستیم .

روایاتى که در تفسیر این آیه در منابع مختلف نقل شده نیز این واقعیت را تأیید میکند.

از جمله مفسر معروف «قرطبى» در تفسیر «الجامع لاحکام القرآن» ذیل این آیه از «سلیم بن عامر» از «مقداد بن اسود» نقل میکند که از رسول خدا (ص) شنیدم که میفرمود: ما على ظهر الارض بیت حجر ولا مدر الا ادخله الله کلمه الاسلام «هیچ خانه‏اى از سنگ یا گل بر صفحه زمین باقى نمیماند مگر اینکه خداوند اسلام را در آن وارد میکند.

و در تفسیر «روح المعانى »از امام على بن الحسین» چنین نقل شده است که در تفسیر این آیه فرمود:

هم والله شیعتنا اهل البیت یفعل ذلک بهم على ید رجل منا و هو مهدى هذه الامه و هو الذى قال رسول الله (ص) فیه لو لم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله تعالى ذلک الیوم حتى یلى رجل من عترتى اسمه اسمى یملا الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا:

«آنها به خدا سوکند شیعیان ما هستند خداوند این کار را به دست مردى از ما انجام مید هد و او مهدى این امت است و او همان کسى است که رسول خدا درباره‏اش فرمود: اگر از عمر دنیا جز یک روز باقى نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى میکند تا مردى از عترت من که نام او نام من است حاکم زمین شود و آن را پر از عدل و داد میکند، آن گونه که از ظلم و جور پر شده باشد».

این حدیث را با مختصر تفاوتى در بسیارى از منابع اهل بیت (علیهم السلام) میتوان یافت.

گرچه «آلوسى» در روح المعانى این حدیث را با نظر موافق ارزیابى نکرده ولى در ذیل آن میگوید از طرق ما پاره‏ اى از روایات وارد شده که مؤید این معنى است هر چند که مابر آن تکیه نمیکنیم ، مانند چیزى که «عطیه» از پیامبر اکرم نقل کرده است که پس از تلاوت این آیه فرمود:  اهل البیت هیهنا:

«اهل بیت (علیهم السلام) در اینجا هستند» و اشاره به سوى قبله فرمود.

قرطبى حدیث دیگرى نیز در این زمینه نقل میکند که پیامبر اکرم (ص) فرمود:

زویت لى الارض فرأیت مشارقها و مغاربها وسیبلغ ملک امتى ما زوى لى منها:

زمین براى من گرد آورى شد، و تمام مشارق و مغارب آن را دیدم وبه زودى حکومت امت من بر تمام آنچه در نظر من جمع و پیجیده شد(برتمام روى زمین) استقرار خواهد یافت.

توضیح این که: همانگونه که گفتیم تحقق این وعده الهى مراحلى دارد: یک مرحله از آن در مورد مؤمنان صالح در عصر پیامبر (ص) واقع شد، و بعد از فتح مکه و سیطره اسلام بر جزیره العرب، مسلمانان در سایه اسلام و پیامبر (ص) امنیت نسبى پیدا کردند و حاکم بر بخش عظیمى از منطقه شدند و آنچه در شان نزول این آیه آمده است تحقق یافت .

در شان نزول این آیه در بسیارى از تفاسیر، از جمله اسباب النزول، مجمع البیان، فى ظلال، و قرطبى (با تفاوت مختصرى) آمده است هنگامى که پیامبر اسلام (ص) و مسلمانان به مدینه هجرت کردند و انصار با آغوش باز از آنها استقبال نمودند تمامى عرب بر ضد آنان قیام نمودند آن چنان که ناچار بودند اسلحه رااز خود دور نکنند، شب را با سلاح بخوابند و صبح با سلاح برخیزند ادامه این حالت بر مسلمانان سخت آمد، بعضى میپرسیدند تا کى این حالت ادامه خواهد یافت؟ آیا زمانى خواهد فرارسید که شب را با خیال راحت استراحت کنیم واز هیچ کس جز خدا نترسیم؟ آیه فوق نازل شد و بشارت داد که چنین زمانى فرا خواهد رسید.

مرحله دیگر آن در زمان خلفا واقع شد که اسلام بخشهاى عظیمى از جهان را زیر بال وپر خود گرفت و امنیت و آرامش بیشتر براى مسلمین فراهم گشت .

ولى مرحله سوم و نهایى یعنى عالمگیر شدن اسلام و حاکمیت بر کل جهان توأم با امنیت و آرامش و پیروزى سپاه توحید بر لشکر شرک هنوز تحقق نیافته و تنهادر عصرقیام مهدى (علیه السلام) صورت خواهد پذیرفت، و این معانى سه گانه که سلسله مراتب یک واقعیت است هیچ منافاتى با هم ندارد.

ضمنا از این آیه استفاده میشود که این وعده الهى مخصوص افرادى است که داراى ایمان و عمل صالح باشند و به یقین در هر عصر وزمانى این دو شرط تحقق یابد مرحله‏اى از این حاکمیت الهى براى مسلمین فراهم خواهد شد و در نقطه مقابل هر گاه شکستنى رخ دهد و مسلمین در چنگال دشمنان ناتوان و خوار گردند باید دانست که آن دو اصل که دو شرط وعده الهى است به فراموشى سپره شده: ایمانها ضعیف گشته و عمل‏ها آلوده گردیده است !

۳- آیه ظهور حق

در آیه ۳۳ سوره توبه میخوانیم: هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لوکره المشرکون:«او کسى است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد تا او را بر همه آیینها غالب گرداند هر چند مشرکان ناخوش دارند».

قابل توجه اینکه این آیه، بعد از آیه:

یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم ویأبى الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون:

«آنها میخواهند نور خدا را با دهان خویش خاموش کنند ولى خدا جز این نمیخواهد که نور خدا راکامل کند هر چند کافران کراهت داشته باشند» قرار گرفته است .

در اینکه منظور از پیروزى اسلام بر تمام ادیان چیست؟ مفسران احتمالات زیادى داده‏اند

فخر رازى پنج تفسیر در اینجا ذکر میکند که پاسخى است بر سوالات مربوط به چگونگى این غلبه :

۱- منظور غلبه نسبى و موضعى است چرا که اسلام در هر منطقه‏اى بر هر دین و آیینى پیروز شده است .

۲- منظور پیروزى بر ادیان در جزیره العرب است .

۳- منظور آگاه ساختن پیامبر (ص) از جمیع ادیان الهى است (در اینجا جمله «لیظهر» به معنى آگاه ساختن تفسیر شده)

۴- منظور پیروزى و غلبه منطقى است، یعنى خداوند منطق اسلام را بر سایر ادیان پیروز میگرداند.

۵- منظور پیروزى نهایى بر تمام ادیان و مذاهب به هنگام نزول عیسى (علیه السلام) و قیام مهدى (علیه السلام) است که اسلام جهان گیر خواهد شد.

بى شک تفسیر آیه به پیروزى منطقى آن هم به صورت وعده‏اى براى آینده مفهوم درستى ندارد، زیرا پیروزى منطقى اسلام از همان آغاز آشکار بود، به علاوه ماده «ظهور» و «اظهار» (لیظهره على الدین کله) به طورى که از موارداستعمال آن در قرآن مجید استفاده میشود به معنى غلبه خارجى و عینى است چنانگه در داستان اصحاب کهف میخوانیم :انهم ان یظهروا علیکم یرجموکم:

«اگر آنها بر شما دست یابند و پیروز شوند سنگسارتان خواهند کرد»(کهف – ۲۰).

و در آیه ۸ سوره توبه میخوانیم :کیف و ان یظهروا علیکم لایرقلوا فیکم الا ولا دمه:

«چگونه پیمان آنها ارزش دارد در حالى که اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خویشاوندى با شما را میکنند و نه پیمان را».

بدیهى است نه بت پرستان قوم اصحاب کهف، و نه بت پرستان مکه هرگز پیروزى منطقى بر خداپرستان نداشند، غلبه آنها تنهاغلبه خارجى بود، بنابراین منظوراز غلبه اسلام بر تمام ادیان غلبه خارجى و عینى است نه غلبه منطقى ذهنى .

این غلبه – همان گونه که نظیر آن در بحث گذشته آمد مراحل مختلفى دارد:

یک مرحله آن در عصر پیامبر واقع شد و مرحله وسیعتر آن در قرون بعد و مرحله نهایى به هنگام قیام مهدى (علیه السلام) حاصل میشود، چرا که آیه شریفه سخن از غلبه اسلام بر تمام ادیان بدون هیچ قید و شرط میگوید. و غلبه مطلق و بى قید و شرط در صورتى به طور کامل تحق مییابد که سراسر روى زمین را فرا گیرد همان گونه که در روایت پیامبر اسلام (ص) آمده است که فرمود:

لا یبقى على ظهر الارض بیت مدر ولا و بر الا ادخله الله کلمه الاسلام:

«هیچ خانه‏اى بر صفحه روى زمین باقى نمیماند نه خانه هایى که از سنگ وگل ساخته شده و نه خیمه هایى که از کرک و مو بافته‏اند مگر اینکه خداوند کلمه اسلام را در آن وارد میکند».

شبیه همین معنى در تفسیر«الدرالمنثور» از «سعید بن منصور» و «ابن منذز» و «بیهقى» در سننش از «جابربن عبدالله» نقل شده است که در تفسیر این آیه گفت: لایکون ذلک حتى لایبقى یهودى و لا نصرانى صاحب ملّه الا الاسلام: «این معنى تحقق نمییابد مگر آن زمانى که هیچ یهودى ونصرانى صاحب مذهب و ملت نخواهند بود مگر (همگى در سایه اسلام قرار خواهند گرفت و همه جا سخن از اسلام وکلمه توحید و عظمت خداوند یکتا است» آرى در آن روز بزرگ این وعده بزرگ تحقق مییابد. و..

 

همه جا نغمه قرآن و دعا خواهد بود          

همه جا غلغل تسبیح و ثنا خواهد بود

 

بانگ تکبیر زهر بام و درى برخیزد               

عیش دجّال مبدل به عزا خواهد شد

 

عالم آن گونه که از ظلم و ستم پر گشته      

پرزانوار عدالت همه جا خواهد شد

 

اهرمن خیمه زاطراف جهان بر چیند             

همه جا مظهر انوار خدا خواهد شد!

همین معنى از امام صادق (علیه السلام) در تفسیر آیه فوق نقل شده است ،فرمود:

والله مانزل تاویلها بعد و لاینزل تاویلها حتى یخرج القائم فاذا خرج القائم لم یبق کافر بالله العظیم:

«به خدا سوگند هنوز مضمون این آیه در مرحله نهایى تحقق نیافته است وتنهازمانى تحقق می پذیرد که حضرت قائم (علیه السلام) خروج کند وبه هنگامى که او قیام نماید کافرى نسبت به خداونددرتمام جهان باقى نمی ماند.

این نکته نیز حائز اهمیت است که جمله:

«هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله» در سه سوره از قرآن آمده است:

اول سوره توبه آیه ۳۳ (چنانکه گذشت) دوم سوره فتح آیه ۲۸ سوم سوره صف آیه ۹.

این تکرار نشان میدهد که قران مجید با تاکید هر چه بیشتر این مساله را پیگیرى کرده است .

در حدیث دیگرى که در منابع اهل سنت از ابوهریره نقل شده است که می خوانیم: منظور از جمله لیظهره على الدین کله خروج عیس بن مریم (علیه السلام) است (و میدانیم خروج عیس بن مریم (علیه السلام) طبق روایات اسلامى به هنگام قیام مهدى (علیه السلام) است.

این بحث را با حدیث دیگرى که از «قتاده» مفسر معروف نقل شده است به پایان میبریم، او در تفسیر این آیه می گوید: الادیان سته:

الذین آمنوا و الذین هادوا و الصابئین والنصارى و المجوس، والذین اشرکوا فالادیان کلها تدخل فى دین الاسلام: «در عالم شش دین وجود دارد الذین آمنوا (مسلمانان) یهود، ستاره پرستان، نصارى، مجوس و مشرکان، همه این ادیان داخل در اسلام میشوند».

روشن است که این معنى به طور نهایى هنوز تحقق نیافته و جز در عصر قیام مهدى حاصل نمیشود.

این نکته نیز قابل ملاحظه است که منظور از میان رفتن آیین یهود و مسیحیت به طور کامل نیست بلکه منظور حاکمیت اسلام بر همه جهان است (دقت کنید).

پى نوشتها:

۱– از نامه مورخ ۲۱ یوما ۱۹۷۶ که به امضاء مدیر مجمع فقهى اسلامى محمد منتظر کنانى رسیده است، این رساله نتیجه بحث نامبرده و چهار نفر دیگر از فقهاى معروف حجاز: شیخ صالح بن عثیین، و شیخ احمد محمد جمال، و شیخ احمد على، و شیخ عبدالله خیاط.

۲- در این زمینه میتوانید به کتاب انقلاب جهانى مهدى مراجعه فرمایید.

۳- التاج الاجامع للاصول، ج ۵، ص ۳۴۱ (این مطلب به صورت پاورقى در آن صفحه آمده است).

۴- ابن خلدون، صفحه ۳۱۱ (چاپ بیروت)

۵- نقل از کتاب التاج، ج ۵، ص ۳۶۰ (چاپ داراحیاء تراث العربى).

۶- مستدرک احمد، جمله ۳، ص ۳۶.

۷- سنن ابى داود، ج ۴، ص ۱۵۲.

۸- بعضى ازبزرگان علما تصریح کرده‏اند که صحیح در اینجا، اسم ابیه اسم ابنى (اسم پدرش اسم فرزند من میباشد) و به این ترتیب با نام مبارک حضرت مهدى به عقیده شیعه (محمد بن الحسن العسکرى) کاملاً موافق است .

۹- التاج، ج ۵، ص ۳۴۳.

۱۰- المستدرک، ج ۴، ص ۵۵۸.

۱۱- صحیح ابى داود، ج‏۲، ص ۲۰۷.

۱۲- المستدرک على الصحیحین، ج ۴، ص ۴۶۵ (طبع حیدر آباد دکن).

۱۳- تفسیر قرطبى، ج ۷، ص ۴۶۹۲.

۵۹۹- روح البیان، ذیل آیه مورد بحث.

۱۴- تفسیر قرطبى، ذیل آیه مورد بحث.

۱۵- مجمع البیان، ذیل آیه مورد بحث.

۱۶- الدرالمنثور، ج ۳، ص ۲۳۱.

۱۷- نورالثقلین، ج ۲، ص ۲۱۲.

۱۸- الدرالمنثور، ج ۳، ص ۲۳۱.

۱۹- همان مدرک.

منبع:پیام قرآن جلد نهم ،