خرد سالی امام جواد و امامت او

خردسالى امام جواد (علیه السلام) و امامت او

استاد عادل ادیب

ترجمه: دکتر اسد الله مبشرى

زندگانى امام محمد جواد(علیه السلام)ادامه راه خط پدرش،امام رضا(علیه السلام)

مامون به امام جواد علاقه داشت و کوشش میکرد و نقشه طرح میکرد که دل امام(علیه السلام)را بدست آورد و او را به دار الخلافه نزدیک کند.مامون توطئه خود را براى از میان بردن جنبش و حرکت تشیع در چهار چوب خلافت عباسیان همچنان ادامه میداد و هدف او از این کار آن بود که بین امام وپایگاههاى مردمى او فاصله ایجاد کند و امام را از مردم خویش دور سازد.

او میخواست بطریقى این نقشه را اجرا کند که مردم تحریک نشوند، بخصوص که امام(علیه السلام)با کمال عزت و تکریم در کاخهاى مامون و ساختمانهاى مجلل اوزندگانى میکرد.اما محافظان کاخ همه حرکات و سکنات امام(علیه السلام)را با دقت تمام زیر نظر میداشتند.

بنابر همان نقشه قدیمى، مامون در برابر همه مردم در جامه دوستدار ومخلص امام ظاهر شد و«ام الفضل »دختر خود را به عقد ازدواج او در آورد تااز تایید امام برخوردار باشد.لذا به او اصرار کرد که در همانجا زندگانى کند.اما امام(علیه السلام)اصرار ورزید که بمدینه بازگردد تا نقشه مامون را در کسب تایید امام براى پایدارى خلافتى که غصب کرده بود،نقش بر آب سازد.زیراوقتى امام(علیه السلام)خلافت او را تایید نمیکرد،این شبهه در دل مردم ایجاد میشدکه حکومت او مشروعیتى ندارد.و از طرف دیگر،امام(علیه السلام)امامت خود رااثبات مى کرد و جدا بودن طرح و برنامه خود را از طرح و برنامه حکومت روز آشکار مى ساخت.

اما اگر امام(علیه السلام)مى پذیرفت که با مامون و در دربار او زندگانى کند، مساله به این طریق تلقى مى شد که این دو خط مشى در یکدیگر ادغام شده است و این امر در نظر مردم چنین نتیجه میداد که هیچ تناقض و اختلافى بین ایندواز جهت معالم و مسائل فکرى و عقیدتى خاص که ممیز نظریه امام بود،وجود ندارد.

امام جواد(علیه السلام)خط پدر بزرگوار را ادامه داد و از لحاظ برنامه ریزى فکرى و آگاهى عقیدتى، فقیهان را از بغداد و شهرهاى دیگر پیرامون خود،درمدینه فراهم آورد تا با او مناظره کنند و ازو بپرسند و از راهنمائى هاى اومستفیض گردند.

«هنگامى که فصل حج فرا رسید،فقیهان بغداد و شهرهاى دیگر و دانشمندان بلاد که هشتاد تن بودند،به حج رفتند و سپس به سوى مدینه روى آوردندتا ابا جعفر را دیدار کنند.» (۱)

امام جواد(علیه السلام)براى گستردن پایگاههاى مردمى خویش بوظایف ومسئولیتهاى خود در امر جهاد دست زد.این امر به گوش «معتصم »رسید و اورا جبرا به بغداد فرا خواند تا به قتل برساند و زندگانى شریف آن امام(علیه السلام)  را با خوراندن زهر به آن طریق به پایان رساند.ابن بابویه گوید:«معتصم  امام(علیه السلام)را مسموم گردانید.» (۲) زیرا امام(علیه السلام)براى حکومت خطرى محسوب میشد و مواضع انحراف و موارد دورى حکومت را از اسلام براى مردم افشاءمیکرد.نه تنها براى دستگاه خلافت این خطر را داشت که منزلت و برتریهاى فکرى او را با توجه به کمى سن و سال او همه میدانستند،بلکه امام،فقهاو قضات را براى مناظره و مبارزه علمى مى طلبید و بسیار متحرک بود و امورفکرى و عقیدتى مردم را بر عهده داشت(در یک مجلس سى هزار مساله ازوپرسیدند و او به همه آنها پاسخ داد و در آنوقت نه سال داشت.)

مفید گوید:«مامون امام جواد(علیه السلام)را دوست میداشت.زیرا با وجودکمى سن،شخصى فاضل بود و به درجه والا از علم رسیده بود و در ادب وحکمت و کمال عقل،مقامى داشت که هیچیک از مشایخ زمان،با او برابرى نمى توانست کرد».

طبرى در اعلام الورى گوید:او(علیه السلام)در زمان خود با وجود اندک بودن سن و سال،به پایه اى از فضل و علم و حکمت و ادب رسیده بود که هیچیک از اهل فضل به آن پایه نرسیده بود.» (۳)

سخن خویش را در باب روش و برنامه امام جواد(علیه السلام)بهمین اندازه مختصر به پایان مى رسانیم زیرا نقش او همانند نقش پدرش امام رضا(علیه السلام)بود.

سخنها و پرسشهاى بیشمار،پیرامون وى گفته شده است و درباره پدیده مرجعیت و رهبرى او در حالیکه بیش از هشت سال نداشت سخن بسیار است.

امام (علیه السلام) و خردسالى او

صغر سن امام(علیه السلام)از پدیده هاى اعجاز آمیز اوست که در حکام آن زمان اثرى فوق العاده گذاشته بود.همه مآخذ تاریخى متفق القولند که وقتى پدر مکرم امام جواد(علیه السلام)در گذشت عمر امام هشت سال یا هفت سال و چهار ماه بود (۴) .در حقیقت هنگامیکه پس از پدر عهده دار امامت گردید،در سن کودکى بود.

این معنى نخستین بار در زندگانى پیشوایان اهل بیت(علیه السلام)در شخص امام جواد(علیه السلام)مصداق پیدا کرد و براى حکام منحرف،مایه حیرت و براى حقیقت امتداد خط امامت و مرجعیت امامان اهل بیت(علیه السلام)که امام جواد(علیه السلام) نماینده و جانشین آنان بود،سندى حتمى و معجز آسا به شمار مى رفت.

اگر به حساب احتمالات تکیه زنیم،مى بینیم که تنها صغر سن امام(علیه السلام)کافى است که حقیقت امامت وى را بپذیریم و قبول کنیم که او(علیه السلام)ادامه دهنده خط امامت بوده است و الا چگونه مى توان در دست گرفتن رهبرى شیعه را از طرف او در همه زمینه هاى نظرى و عملى تفسیر کنیم؟

شاید این معنى از ذهن بگذرد و بگویند،بسا که براى شیعیان،امامت و رهبرى این نوجوان از اهل بیت،با وضوح کشف و معلوم نشده باشد وبسا که ادعائى دیگر نیز بر این فرضیه ضمیمه کنند همچنان که احمد امین گوید:

«امامان از چشمها پنهان میشدند و به دعوت پنهانى اکتفا میکردند تا محبت و گرایش مردم نسبت به آنان باقى بماند (۵) ».

ما این فرضیه را رد میکنیم و میگوئیم:رهبرى امام جواد(علیه السلام)،رهبرى آشکار و علنى در برابر همه توده هاى مردم بود و هرگز رهبرى امامان چنین نبود که پیرامونشان را پاسبانان محافظ، و نیروى ارتش و ابهت و جاه و جلال پادشاهان فرا گرفته باشد بطوریکه رهبر،دعوت را از توده مردم که به آنان معتقد بودند و به رهبرى آنان حرکت مى کردند،پنهان سازد بلکه رهبرى امام(علیه السلام)،رهبرى سرى از قبیل صوفیان و فاطمیان نبود که میانشان فاصله ایجاد کند و بین رهبرى و پایگاه مردمى او جدائى افکند.

امام اهل بیت(علیه السلام)،دعوت خود را تا حدى آشکار انجام میداد،وپایگاههاى مردمى طرفدار و مؤمن به رهبرى و امامتش بطور مستقیم در مسائل دینى و قضایاى اجتماعى و اخلاقى با شخص امام تماس و هماهنگى حاصل میکردند.

وقتى مامون،امام(علیه السلام)را به بغداد یا مرکز خلافت آورد،امام(علیه السلام) پاى فشرد تا به مدینه باز گردد.مامون با این درخواست موافقت کرد و آن حضرت بیشتر عمر شریف را در مدینه گذرانید.

امام جواد(علیه السلام)در صحنه اجتماعى با نشاط و فعالیت،حرکت میکردو نزد همه مسلمانان شناخته شده بود.منجمله نزد شیعیان که به رهبرى وامامت او(علیه السلام)ایمان داشتند.

«این مساله که معتصم از فعالیتها و کوششهاى او برآشفته و در رنج بود حقیقت داشت و از اینروى وى را به بغداد خواست و هنگامیکه ابو جعفر(علیه السلام) وارد عراق گردید،معتصم و جعفر پسر مامون،پیوسته توطئه مى چیدند وبراى قتل آن بزرگوار حیله مى اندیشیدند».

مفید گوید:«دو شب به ماه محرم سال ۲۲۰ مانده وارد بغداد شد و درذیقعده همان سال در آنجا وفات کرد».

در روضه الواعظین آمده است که «در بغداد با زهر بقتل رسید (۶) .

بر اساس این مسلمیات،فرضیه اى که میگوید:رهبرى امام جواد(علیه السلام)دربرابر مسلمانان عموما، و در برابر شیعیان خصوصا،رهبرى آشکار نبوده است،باطل است.این سخن خلاف طبیعت علاقه و همبستگى بین اهل بیت و پایگاههاى مردمى آنانست.بخصوص که مامون نورافکن ها را متوجه امامت و علم حضرت امام جواد(علیه السلام)کرد و او را در معرض آزمایش قرار داد تا در محظور قرار گیرد و مردم را از پیرامون او بپراکند.دانشمندان بزرگ رادعوت کرد و بین آنان و امام(علیه السلام)در برابر عباسیان،مجالسى منعقد نمود.

اما برترى علمى و فکرى امام(علیه السلام)با کمى سن و سال آشکار گردید.

مامون از«یحیى بن اکثم »که در آن روزگار از بزرگان و متفکران بود خواست که براى پرسش از امام، مساله اى طرح کند تا امام را ناتوان سازد و از پاسخ گفتن به آن درماند. یحیی بن اکثم از امام پرسید: «فدایت گردم آیا رخصت میدهى سؤالى کنم؟».

ابو جعفر گفت:«آنچه میخواهى بپرس ».

یحیى گفت:درباره کسیکه در احرام باشد و شکارى را بکشد چه نظردارى؟

امام(علیه السلام)فرمود:آیا وقتى صید را کشت در«حل »بود یا«حرم »و آیاآن مجرم به این کار آگاه بود یا جاهل؟به عمد آنرا کشت یا به سهو؟آزادبود یا بنده؟صغیر بود یا کبیر؟آغاز کننده به قتل بود یا در مقام دفاع بود؟

آن شکار آیا از پرندگان بود یا نه؟از شکارهاى کوچک بود یا بزرگ؟درآنچه کرد پافشارى داشت و یا پشیمان شده بود؟قتل در شب روى داد یا درروز؟آیا براى عمره محرم شده بود یا براى حج؟

یحیى بن اکثم شگفت زده بر جاى ماند و در چهره اش ناتوانى دیده میشدچندانکه اهل مجلس همه بدان پى بردند (۷) .

درین مورد،فرضیه ها و اقوال دیگر وجود دارد و ما آنها را متوالیامورد بحث قرار میدهیم:

فرضیه نخست که میگوید:سطح علمى و فکرى طایفه شیعه در آن هنگام در پایه اى بود که امکان داشت ازین موضوع غفلت کنند یا به بیان دیگر سطح فکرى و عقلى و روانى شیعه چندان بود که آنان را به این معنى کشانید که امامت کودکى را تصدیق کنند و به آن ایمان آورند…حال آنکه او حقاامام نبود.

این فرضیه قابل قبول نیست و واقعیات تاریخى آنرا تکذیب میکند.

زیرا سطح علمى و فقهى این طایفه در حدى بود که از طرف همه مکاتب وحوزه هاى فکرى رقیب،مورد تحسین و بزرگداشت و تقدیر بودند.مکتب فکرى عظیمى که حاصل کوشش امامان باقر و صادق(علیه السلام)بود،بزرگترین حوزه فکرى و علمى اسلام بود که در آن روزگار جهان اسلام بخود دیده بود و آنجادو نسل پیاپى از شاگردان حضرت امام صادق(علیه السلام)و حضرت امام کاظم(علیه السلام)

فعالیت داشتند و آندو در میدان فقه و تفسیر و کلام و حدیث،و در همه جوانب و ارکان معرفت اسلامى در راس طایفه شیعه قرار داشتند.

در پرتو این حقیقت،هرگز نمى توان فرض کرد که سطح فکرى و علمى این طایفه به پایه اى باشد که از چنین موضوع مهم و بزرگى غفلت کرده باشند.

چگونه افراد یک طایفه که در میانشان چنین مکتبى وجود داشت و قطب پیشرفت فکر اسلامى به شمار میرفت ازین موضوع غفلت کرده اند و به وهم یا از سرغفلت،امامت را در کودکى مجسم دیده اند که از روى واقع و حق،امام نبوده است.بخصوص چنانکه گفتیم، مامت حضرت امام جواد(علیه السلام)بر رهبرى اوبر پایگاههاى مردمى و رهبرى آشکار بر همه مسلمانان استوار بود و هر فردعامى مى توانست با آن برخورد کند و صدق آنرا بیازماید. بخصوص طایفه شیعه که در جهان اسلام،بزرگترین مدرسه فکرى و عظیم ترین آن بطور کلى درمیان آنان تحقق یافته بود و حوزه علمى آن تا کوفه و مدینه نیز امتداد داشت.

مدارس مزبور و مراکز فکرى،با امام(علیه السلام)رابطه داشتند و ازو فتوى میخواستند و مسایل خود را مى پرسیدند و حقوق و اموال را از هر سوى نزداو میفرستادند.پس چگونه امکان داشت که با آن عقل و شعور شکوفا،یا با بودن مدرسه اى مانند آن حوزه بزرگ،از حقیقت کودکى که امام نبود،غافل بمانند؟

فرضیه دوم:گروه شیعه در طول تاریخ خود تصویرى صحیح و واضح از مفهوم معناى امامت و امام نداشت.بلکه چنین مى پنداشت که امام فقطرقمى در تسلسل نسبى و وراثتى است.بنابر این امامت و شرایط لازمه را براى امامت نمیدانست چیست.

مى گوئیم این فرضیه نیز مردود است.چه،اساسا تشیع و امامت بر پایه مفهوم عمیق الهى استوار است و آن بدیهى ترین و روشنترین مفهوم تشیع است.

امام از نظر مفهوم عام شیعى،آن انسان بى همتا در علم و معرفت و گفتار وکردار و اخلاق است.این مفهوم در دستاوردها و ابعادش،نزد شیعیان آشکاراست.هزاران نص،از روزگار امام على(علیه السلام)تا عهد امام رضا(علیه السلام)پیامى است که این مفهوم را معلوم کرده تا آنجا که همه تفصیلات و توضیحات وخصوصیات تشیع در ذهن شیعیان،بسیار واضح و آشکارا نقش بسته است.

روایتى درین مضمون میگوید:«پس از وفات امام رضا(علیه السلام)واردمدینه شدیم و پرسیدیم،بعد از امام رضا(علیه السلام)،خلیفه کیست؟گفتند خلیفه درروستائى نزدیک مدینه است.به سوى آن روستا براه افتادم تا به آنجا رسیدم.

خانه امام موسى بن جعفر(علیه السلام)در آنجا که به ارث به امام جواد(علیه السلام)رسیده بود،مملو از مردم بود.یکى از برادران رضا(علیه السلام)را دیدم که بر بالاى مجلس نشسته بود و شنیدم که مردم او را-اى برادر رضا(علیه السلام)-خطاب میکردند.یعنى اوپسر امام نیست زیرا از امامان(علیه السلام)شنیده بودند که امامت پس از حسن و حسین(علیه السلام)در دو برادر جمع نمیشود (۸) .

ازین حدیث چنین نتیجه میگیریم که نزد شیعیان،همه تفصیل ها و خصوصیات تشیع و مفاهیم آن،واضح و روشن بود.این مساله ادعاى صاحبان این فرضیه را تکذیب میکند.

فرض سوم و آخر:این معنى،فداکارى و پافشارى در غرور و باطل از طرف شیعه و دوستداران آن بوده است.

میگوئیم این دعوى هم باطل است.نه فقط از نظر ایمان ما به تقواى شیعیان و قداست آنان، که واقعیت اخلاص این طایفه تردید ناپذیر است.هماناکه از خلال این شرایط موضوعى که طایفه ستمکش شیعه را احاطه کرده است،یک روز هم در سراسر ایامشان و در طول زندگى، راه به بزرگى و قدرت وثروت نداشته اند.بلکه شیعیان در سراسر تاریخ،گرفتار شکنجه و عذاب ومحرومیت و زندان و ویرانى بوده اند.بلکه تشیع راهى بوده است که انسان درهر گام آن با بیم و مراقبت دائمى روبرو بوده است.

امام باقر(علیه السلام)در باب این محنتها و بلایا که بر شیعه نازل میشد فرمود:

شیعیان ما در همه شهرها کشته میشوند و با تهمت،دست و پایشان را قطع میکنند و هر کس از محبت ما یاد کند یا به سوى ما آید، به زندان افکنده میشود و اموالش را به یغما مى برند و خانه اش را درهم میکوبند.»

فداکارى و از خود گذشتگى و پافشارى بر باطل هرگز انگیزه یا راه طمع مادى و دنیوى نبوده است.

چرا پس از اینهمه از خود گذشتگى و فداکارى و پافشارى از طرف على،طایفه شیعه یعنى مردمى دانا و روشنفکر براى امامتى باطل و دروغین و با توجه به این که این از خود گذشتگى، انواع و اقسام ناراحتى و محرومیت و عذاب و صدمه را براى آنان در بر دارد،در پى موهوم روند؟ لذا نمى توان از خود گذشتگى شیعه را در مورد امامت،جز اعتقاد حقیقى به امامت وآگاهى عمیق از شرایط تحقق امامت چیزى دیگر دانست.

اینجاست که باید گفت،هیچیک از این فرضیه ها را نمى توان پذیرفت و کسیکه به حقیقت تاریخ این طایفه و شرایط و اوضاع موضوعى آن آگاه باشد،بخصوص به شرایط و اوضاعى که پیرامون امام جواد(علیه السلام)بود،هرگز این پندارها را نمیپذیرد.

پس از عرضه داشتن این فرضیات و مردود شناختن آن،فقط یک فرض باقى ماند که با واقعیت تطبیق میکند و آن این است که امام جواد(علیه السلام)،حقا امام است (۹)

پى نوشتها:

۱– بحار الانوار مجلسى ج ۵۰ ص ۱۰.

۲- دائره المعارف اسلامى شیعه ج ۲ ص ۹۲.

۳- دائره المعارف ج ۲ ص ۹۲.

۴- مآخذ سابق.

۵- مهدى و مهدویت ص ۶۱-۶۲.

۶- دائره المعارف ص ۹۲.

۷- تذکره الخواص ص ۳۶۸-۳۷۲ و تحف العقول از آل رسول نوشته ابن صغبه ص ۳۳۵.

۸- بحار الانوار ج ۵۰ ص ۹۰.

۹- شرح نهج البلاغه جزء ۳ ص ۱۵ از ابن ابى الحدید.