فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

یوسف صدیق و سرگذشت او در دایره المعارف قرآنى مستشرقان‏+

اشاره‏

تعالیم هدایت‏‌بخش قرآن که چون شمعى فروزان، فراروى انسان‏هاست، از صدر اسلام تاکنون مورد توجه محققان علوم قرآنى قرار گرفته است. آنان حاصل پژوهش‏ها و تدبّرهاى خود را در مورد این کتاب آسمانى در قالب کتاب‏ها و دایرهالمعارف‏ها به جهان علم عرضه کرده ‏اند. از جمله آنها دایرهالمعارف قرآن (Encyclopaedia of the Quran) بوده که در ۵ جلد توسط انتشارات «بریل» در شهر لیدن (هلند) منتشر شده است. سرویراستار این دایرهالمعارف خانم «جین دمن مک‏اولیف» استاد تاریخ و ادبیات دانشگاه جرج تاون آمریکاست که چهار تن از معروف‏ترین قرآن‏پژوهان و اسلام‏شناسان غربى، وى را در این راه یارى داده ‏اند. این چهار تن عبارتند از: کلود ژیلیو، از دانشگاه اِکس-آن-پروانس (فرانسه)، ویلیام گراهام از دانشگاه هاروارد (آمریکا)، وَداد قاضى از دانشگاه شیکاگو (آمریکا)، اندرو ریپین از دانشگاه ویکتوریا (کانادا). البته مونیک برناردز و ولیج مِن از دانشگاه گرونینگن (هلند) و جان نواس از دانشگاه کاتولیک لیوون، هیئت ویراستاران اصلى را یارى دادند.

همچنین هیئت مشاوران ارشد در این دایرهالمعارف عبارتند از: نصر حامد ابوزید از دانشگاه لیدن، محمد ارکون از دانشگاه سوربن فرانسه، گرهارد بورینگ از دانشگاه ییل (آمریکا)، جرالد هاوتینگ از دانشگاه لندن، فِرِد لیمهاوس از دانشگاه گرونینگن (هلند)، آنجلیکا نویوِرت از دانشگاه برلین آلمان.

هر یک از مقالات کوتاه یا بلند این دایرهالمعارف، نوشته یکى از محققان مسلمان یا غیرمسلمان است که در دانشگاه‏هاى اروپا، کانادا و آمریکا و نیز برخى از کشورهاى اسلامى، به تدریس و تحقیق در زمینه مطالعات قرآنى اشتغال دارند. از جمله مؤلفان مسلمان این دایرهالمعارف، مى‏توان به نصر حامد ابوزید(مصرى)، محمدعلى امیرمعزّى(ایرانى)، محمد ارکون(الجزایرى)، وائل حلاّق(فلسطینى)، مستنصر میر(پاکستانى)، عبدالعزیز ساشادنیا(تانزانیایى) و محسن ذاکرى(۱)(ایرانى) اشاره کرد.

همچنین شمارى از قرآن‏پژوهان معروف غربى مانند هربرت برگ، هریبرت بوسه، فردریک دنى، هریبرت آیزنشتاین، ریچارد مارتین، هارولد موتسکى، اندرو ریپین، ارى رُبین، مایکل سلز و آلفورد ولچ، تألیف بخشى از مقالات دایرهالمعارف قرآن را بر عهده داشته‏اند. طرح تدوین و انتشار دایرهالمعارف قرآن، نخستین بار در ۱۹۹۳ در ملاقات میان خانم مک‏اولیف و آقاى پرى بیرمان از مسؤولان انتشارات بریل مطرح شد و بلافاصله پس از تأیید و قبول آن از سوى این انتشارات مهم، چهار تن از محققان قرآن‏پژوه غربى به نام‏هاى وَداد قاضى، کلود ژیلیو، ویلیام گراهام و اندرو ریپین، شوراى ویراستارى این دایرهالمعارف را تشکیل دادند. اینان با دعوت از معروف‏ترین نویسندگان و محققان قرآنى در دانشگاه‏هاى سراسر جهان کوشیده‏اند کتابى مرجع در مطالعات قرآنى امروزى فراهم آورند که در این حوزه تخصصى، جدیدترین اطلاعات و پژوهش‏ها را به خوانندگان و علاقه‏ مندان مباحث قرآنى ارائه کنند.

این طرح، مشابه طرح انتشار دایرهالمعارف اسلام توسط همین ناشر در لیدن (هلند) است که به گونه‏اى بسیار وسیع‏تر، به تمامى مباحث و مطالعات اسلامى مى ‏پردازد. با این‏همه نباید از یاد برد که مقالات دایرهالمعارف قرآن همگى صرفاً از منظرى قرآنى و یا مرتبط با قرآن تألیف نشده‏اند؛ اما در دایرهالمعارف اسلام، نگاه مؤلفان وسیع‏تر و کلى‏تر است و به همین جهت بسیارى از مدخل‏هاى دایرهالمعارف قرآن در دایرهالمعارف اسلام وجود ندارد و بالعکس.

از آنجا که قصد سرویراستار و هیئت ویراستارى این دایرهالمعارف، تهیه دانش‏نامه‏اى جامع و مرجع در حوزه مطالعات قرآنى بوده است، توجه ایشان به مباحث قدیم و موضوعات جدید، یکسان است. بر این اساس، مدخل‏هاى این دایرهالمعارف بر دو گونه‏اند: گونه نخست که اکثریت مقالات را تشکیل مى‏دهند، به معرفى شخصیت‏هاى مهم، مفاهیم، مکان‏ها، ارزش‏ها و حوادث مهمى مى ‏پردازند که مستقیماً در خود قرآن به آنها اشاره شده است و یا امورى هستند که اهمیت و ارتباط نزدیکى با متن قرآن دارند. نمونه آنها مقالات ابراهیم، هارون، على بن ابى‏ طالب، کهف، ارتداد، تابوت عهد، عرفات، تدفین، بَدر، بسمله، نَسخ و جز آن است. دسته دوم از مقالات این دایرهالمعارف به مباحث و موضوعات مهم حوزه مطالعات قرآنى مى‏پردازند. چند نمونه از این مدخل‏ها عبارتند از: پژوهش‏هاى قرآنى معاصر، رایانه‏ ها و قرآن، هنر و معمارى و قرآن(۲)، کنترل موالید، باستان‏شناسى و قرآن و زبان و خط عربى. در این هر دو دسته مقالات، هم اطلاعات و منابع کهن اسلامى و هم تحقیقات، نظریات و متون جدید قرآنى مدنظر بوده است.

بررسى مقالات نشان مى ‏دهد که مسؤولان علمى دایرهالمعارف قرآن (EQ) در انتخاب و گزینش مؤلف، بر تخصص و زمینه تحقیقاتى هریک از مؤلفان تأکید ورزیده و سعى داشته ‏اند تا تألیف مقالات مهم را به کسى بسپارند که در آن زمینه صاحب‏نظر بوده و تألیفاتى علمى-پژوهشى داشته باشد. براى نمونه تألیف مقاله پراهمیت «اسباب النزول» به قرآن‏پژوه معروف انگلیسى آقاى اندور ریپین سفارش داده شده که به صورت تخصصى در این موضوع به پژوهش پرداخته و پایان‏نامه دکتراى وى با عنوان «متون اسباب النزول قرآنى: بررسى کاربرد و تحول آن» است. خانم زابینه اشمیتکه مؤلف کتاب «اندیشه‏هاى کلامى علامه حلى» نیز که قبلاً به همراه مارتین مکدرموت و زیر نظر پرفسور ویلفرد مادلونگ، تأثیر و تأثر و ارتباط آرا و اندیشه‏ هاى متکلّمان بزرگ شیعه با مکتب کلامى اعتزال را بررسى کرده، تألیف مقاله مهم «معتزله» را عهده‏دار شده است.

در انتخاب و نامگذارى مدخل‏هاى این دایرهالمعارف، شیوه‏اى رعایت شده است که در دایرهالمعارف اسلام سابقه ندارد. ویراستاران و هیئت علمى این دایرهالمعارف در نامگذارى مدخل‏ها، بنا را بر انگلیسى بودن واژه‏ها گذاشته‏اند و معروف‏ترین اصطلاحات و اسامى اسلامى را بر مبناى تلفظ عربى‏شان آوانگارى نکرده‏اند، بلکه همواره کوشیده ‏اند تا حد امکان از معادل‏هاى انگلیسى و لاتین متداول در متون و ادبیات غربى استفاده کنند. مثلاً به جاى نَسخ (Nackh) از Abrogation و به جاى تشبیه (Tashbih)  از Anthropomorphism و به جاى جاهلیّت (Jahiliyya) از ترکیب IgnoranceAge of استفاده کرده‏اند. ایشان حتى اسامى خاص و اعلامى چون آدم، ابراهیم، هارون، هابیل، قابیل، یأجوج و مأجوج و مانند آن را همانند دایرهالمعارف اسلام بر اساس تلفظ عربى، آوانگارى نمى‏کنند، بلکه بر مبناى ادبیات کتاب مقدس، معادل‏هاى انگلیسى آن‏ها را به کار برده ‏اند.

البته اگر اسم خاص یا اصطلاحى که به عنوان یک مدخل به کار گرفته شده، معادلى در زبان لاتین نداشته باشد، بر مبناى تلفظ عربى‏اش آوانگارى شده است. مانند همه نام‏ها و اسامى خاص مربوط به حوزه اسلام نظیر على بن ابى‏طالب، ابوبکر، حمزه بن عبدالمطّلب و فاطمه که در متون مقدس غربیان به کار نرفته و اصطلاحاتى نظیر جن، مصحف، معتزله، ناموس، حنیف، برزخ و بسمله که تنها در حوزه اسلام مطرح شده است. این روش هرچند براى غربیان مفهوم‏تر و مقبول‏تر است این ایراد را دارد که از سیستم جامعى جهت ارجاع مدخل‏هاى هم‏ معنا بى ‏بهره است(۳) که البته نقد و بررسى جامع این دایرهالمعارف فرصت گسترده ‏اى لازم دارد.

به لحاظ اهمیت نقطه ‏نظر مستشرقان پیرامون مباحث اسلامى، در این نوشتار ترجمه یکى از مقالات دایرهالمعارف مذکور با عنوان «یوسف» به قلم اس. گلدمن ارائه مى‏ شود. امید است ترجمه این قبیل آثار، گامى در جهت آشنایى با دیدگاه‏هاى اسلام‏ شناسان غربى باشد.

یوسف‏

پسر یعقوب داستانش در سوره یوسف -سوره دوازدهم قرآن- بیان شده است. این سوره به ذکر داستان یوسف اختصاص یافته و به تنهایى، مفصل‏ترین زندگى‏نامه یک شخصیت را در قرآن تشکیل داده است. ۱۱۱ آیه این سوره رخدادهاى زندگى یوسف را نقل مى‏کنند. از گفتگوهاى دوران کودکى یوسف با پدرش -یعقوب- و برادرانش(۴) گرفته تا گفتگوهایى که به تبعید و زندانى‏شدن او منجر شدند و رفع کشمکش‏هاى خانوادگى به واسطه هدایت و وحى الهى(۵).

در آیه سوم سوره یوسف اعلام مى‏شود که قرار است «نیکوترین سرگذشت‏ها» (أحسن القصص) نقل شود(۶). مفسران قرآن، اختلاف نظر دارند که آیا عبارت اخیر، ارجاعى مستقیم به داستان یوسف است یا اظهارنظرى کلى درباره کیفیت قصه هاى قرآن؟ مفسرانى که قصه یوسف را بهترین قصه مى‏ دانند، دلایل عدیده‏اى را براى برترى آن ارائه مى‏ کنند(۷). «این داستان به خاطر درس‏هاى عبرت ‏آموز نهفته در آن، سخاوت یوسف و گنجینه‏اى از موضوعات مختلف، از همه داستان‏ها زیباتر است و در آن پیامبران(۸)، فرشتگان(۹)، شیاطین(۱۰)، جنّیان، انسان‏ها، جانوران، پرندگان(۱۱)، فرمانروایان(۱۲) و رعایا هر کدام نقشى ایفا مى‏ کنند(۱۳)».

در جاى جاى این سوره دعوت‏هاى متعددى هست که مؤمنان را ترغیب مى‏کند تا در پس امور انسانى، دست خداوند را ببینند و به قدرت نبوتِ راستین پى ببرند. پس یوسف را مى‏توان نمونه و سرمشق اصلى قرآن دانست: او پیامبرى (نبى) است که ریشخند و تبعید مى‏شود؛ اما نهایتاً حرف‏هایش به کرسى مى‏نشیند و منزلت بسیار مى‏یابد. به تعبیرى، یوسف، الگوى زندگى محمدصلى الله علیه وآله است و بسیارى از تفاسیر(۱۴) مضمون و کارکرد اصلى سوره یوسف را همین موضوع مى ‏دانند(۱۵). این تفسیر از پشتوانه روایت «اسباب نزول» نیز برخوردار است که آن روایت چگونگى نزول این سوره را در زمانى مى‏داند که شکاکان، دانش محمدصلى الله علیه وآله را نسبت به داستان‏هاى بنى‏ اسرائیل مورد تردید قرار داده و در این باره از او سؤال کرده بودند(۱۶). این سوره پاسخى است به سؤال فوق و در نتیجه داستانى آکنده از جزئیات است و اطلاعاتى را در بر مى‏گیرد که حتى پیش از این در بازگویى‏ هاى قصه‏ هاى خاندان یعقوب هم یافت نمى‏ شود.

بیضاوى در تفسیر آیه نخست این سوره – «این است آیات کتاب روشن‏گر»- تفسیرى ارائه مى‏دهد که با معناى ساده این نص، متفاوت است. تفسیر او به قرار زیر است: «این سوره، سوره‏اى است که سؤالات یهودیان را روشن ساخت… در خبر است که احبار ایشان به سران مکه گفتند: از محمد علت سفر خاندان یعقوب از شام به مصر و سرگذشت یوسف را بپرسید. این سوره در چنین شرایطى نازل شد». در نوبتى دیگر، از محمدصلى الله علیه وآله حتى جزئیات بیشترى پرسیده مى‏شود که او در پاسخ نام ستارگانى(۱۷) را که یوسف در رؤیایش دیده بود بازگو مى‏کند(۱۸).

در این داستان رؤیاها(۱۹) نقش اصلى را ایفا مى‏کنند. رؤیاى کودکى یوسف که حاکى از رسیدن او به جاه و مقام بود و برادرانش را به شدت رنجاند. در آیه‏هاى چهار تا هفت سوره یوسف توصیف مى‏شود. رؤیاهاى پادشاه مصر(۲۰) او را نگران مى‏کنند. آنها «خواب‏هایى پریشان» (أضْغاثُ أحْلام) هستند و تنها یوسف مى‏تواند تعبیر واقعى آنها را عرضه کند. در این آیات انسان مى‏تواند ایجاز داستان را که در سوره یوسف مؤثر است، ببیند. در داستان‏هاى تورات از یوسف، هر دو دسته رؤیا یعنى رؤیاهاى یوسف و رویاهاى فرعون، هر کدام از دو رؤیا تشکیل مى‏شوند؛ ولى قرآن براى هر شخصیت تنها یک رؤیا بازگو مى‏کند. چکیده پیام‏هاى این رؤیاها از طریق نحوه نگارش و تعبیرهاى بازگوشده آنها انتقال مى‏ یابد(۲۱).

درمیان این دو دسته رؤیا، (رؤیاى یوسف و رؤیاى فرعون) بخشى از داستان جاى دارد که هم در فرهنگ اسلامى و هم در فرهنگ غرب، بیشترین توجهات تفسیرى و ادبى را از آنِ خود کرده است. فرازى از داستان که در آن بانوى اربابِ یوسف در صدد اغواى او برمى‏آید. دلایل تن ندادن یوسف به پیشنهاد این زن که نامش ذکر نشده و بزرگ‏تر از یوسف است، مستقیماً بیان نمى‏گردد. صرفاً نقل مى ‏شود که یوسف با دیدن «برهان پروردگارش» (بُرْهانَ رَبِّهِ آیه ۲۴) از وسوسه دورى جست که این «برهان» در تفاسیر، تعابیر گوناگونى یافته و مثلاً رؤیت تصویر ارباب آن خانه یا تصویر پدرش یعقوب انگاشته شده است. مطلب مذکور در تفاسیر دیگر به اشکال زیر نیز تفسیر شده است: «نداى» الهى به یوسف فرمان مى‏دهد که گناه نکند یا نقش بستن آیات قرآنى بر دیوار که بیان‏گر حذر از گناه بودند(۲۲).

در پى ماجراى یوسف و بانوى اربابش و نیز برخورد بعدى او با «زنان شهر» وى را به زندان انداختند که تنها پس از تعبیر خواب پادشاه مصر، از آن رهایى یافت. قرآن در اینجا بر بى‏ گناهى یوسف پاى مى‏ فشارد و صحنه را براى گستردن نیمه دوم سرگذشت وى آماده مى‏کند. نیمه دوم سوره یوسف به برخوردهاى پرماجرا میان یوسف و اعضاى خانواده ‏اش اختصاص دارد. برادران یوسف -که نامشان ذکر نمى ‏شود- مدام بین پدرشان -یعقوب- و برادرشان -یوسف- رفت و آمد مى‏کردند و به دنبال رفع اختلاف خانوادگى بودند. پیش از ورود همزمان این برادران و پدرشان به مصر، این اختلاف برطرف مى‏ شود. یوسف به برادرانش اطمینان مى‏دهد که نکوهش نخواهند شد و به یعقوب گفته مى ‏شود که فرزندانش بخشیده شدند. این سوره در پایان داستان، خواننده/شنونده را ترغیب مى‏کند تا اراده الهى را در پس سرگذشت یوسف مشاهده کند. اراده‏اى که صرفاً به واسطه فرستادگان خداوند آشکار مى‏ شود(۲۳).

نام یوسف در دو سوره دیگر به جز سوره یوسف نیز ذکر مى‏شود. نام یوسف در فهرستى از پیامبران پیشین، میان ایّوب و موسى (قرآن ۸۴:۶) به چشم مى‏خورد. درباره همین مضمون که یوسف یکى از پیامبران پیشین -و در نتیجه سلف و الگوى محمد- است به آیه ۳۴ سوره غافر مراجعه کنید. آنجا که بیان مى‏شود: «و به یقین، یوسف پیش از این، دلایل آشکار براى شما آورد و از آن‏چه براى شما آورد همواره در تردید بودید تا وقتى‏ که از دنیا رفت گفتید: خدا بعد از او هرگز فرستاده‏اى را برنخواهد انگیخت».

در قرآن نه به مرگ یوسف اشاره مى‏شود و نه به مراسم خاکسپارى او؛ اما در افسانه‏ هاى اسلامى به آنها پرداخته مى‏شود. طبرى (متوفى ۹۲۳/۳۱۰) در روایتى نقل مى‏کند که یوسف ۱۲۰ سال عمر کرد. همچنین وى با استناد به روایتى از کتاب مقدس بیان مى‏کند که یوسف در سن کمتر از این درگذشته است. «در تورات ذکر مى‏شود که ۱۱۰ سال عمر کرد و اَفرایم و مناسه از او به دنیا آمدند». در فرهنگ عامه اسلامى به استفاده از تابوت یوسف براى تضمین حاصل‏خیزى مصر نیز اشاره مى‏شود. بیضاوى (متوفى حدود ۱۲۸۶/۶۸۵) در تفسیرش درباره سوره یوسف مى‏ گوید: «…مصریان بر سر محل دفن یوسف با یکدیگر مشاجره مى‏کردند و اختلافشان در آستانه بدل شدن به جنگ بود. سرانجام تصمیم گرفتند او را در تابوتى از سنگ مرمر بگذارند و در رود نیل دفنش کنند تا آب از رویش بگذرد و به تمام مصر برسد. به این ترتیب همه مصریان به یک اندازه از او بهره‏ مند مى ‏شدند». استخوان‏هاى یوسف را از شام به مصر بردند.

روایات اسلامى در مورد محل نهایى دفن یوسف با یکدیگر مناقشه دارند. مطابق روایتى، این محل در حرم الخلیل شهر حبرون(۲۴) و بنابر روایتى دیگر در روستاى بَلَته(۲۵) در نزدیکى نابلس است. از همین مرور اجمالى آشکار مى‏شود که روایات فرهنگ عامه و تفسیرى درباره سوره یوسف بسیار مفصل‏اند. تحقیقات غربى اولیه صرفاً به تطبیق این سوره با روایت‏هاى یوسف در تورات توجه داشتند؛ اما تحقیقات جدیدتر به ویژگى‏هاى ادبى این سوره و مناسبت این داستان با زندگى محمدصلى الله علیه وآله توجه دارند.

اس. گلدمن‏

تعلیقه مترجم‏

چنان که گذشت مضمون کلام نگارنده مقاله در تفسیر آیات ۲۳ و ۲۴ سوره یوسف بدین قرار است:

«وقتى همسر عزیز مصر پیشنهاد کام‏جویى به یوسف داد، یوسف آن پیشنهاد را پذیرفته و در صدد عملى کردن آن برآمد؛ اما با مشاهده برهان پروردگار از انجام تصمیمش منصرف گردید. بنابر نظر برخى از مفسران، مراد از این برهان، نداى خداوند بود که به یوسف فرمان داد تا گناه نکند. مطابق دیدگاه پاره‏اى دیگر، منظور از برهان، آن است که یوسف در حالت مکاشفه، سیماى پدرش -یعقوب- را دید و در حالى که انگشت خود را به دندان مى‏گزید وى را از ارتکاب به عمل زشت زنا نهى کرد».

مطالب تفسیرى فوق که بیان‏گر نسبت قصد انجام عمل زنا به یوسف هستند را نمى‏توان پذیرفت زیرا:

۱٫ مستند تفاسیر یاد شده، اخبار مجعول و غیرقابل اعتماد هستند. از تأمل دقیق در محتواى این اخبار چنین به نظر مى‏رسد که آنها از زمره اسرائیلیات باشند و بر هر محقق ژرف‏نگرى کاملاً واضح و مبرهن است که اسرائیلیات تا چه اندازه، بى‏پایه و اساس هستند. علت آن‏که نگارنده مقاله، چنین نظریاتى را در تفسیر آیات ۲۳ و ۲۴ سوره یوسف برگزیده آن است که از منابع اهل سنت استفاده کرده است. توضیح آنکه اهل سنت قائل به عصمت انبیا نیستند بنابراین مطالب زشت و زننده‏اى چون قصد انجام عمل زنا را به یوسف نسبت داده و در منابع خود ذکر کرده‏ اند.

۲٫ خداوند در آیه ۲۴ سوره یوسف با تعبیر «...إنّهُ مِنْ عِبادِنَا المُخْلَصین» از یوسف یاد مى‏کند. آیا بر اساس توصیف فوق که یوسف از بندگان مخلَص (خالص ‏شده) حضرت حق قلمداد مى‏شود، مى‏توان قصد انجام عمل بسیار زشت زنا را به یوسف نسبت داد؟ هرگز! حضرت امام رضاعلیه السلام در خصوص مسأله مورد بحث مى‏فرماید: «همسر عزیز مصر تصمیم به کام‏جویى از یوسف گرفت و یوسف نیز اگر برهان پروردگارش را نمى‏دید، همچون همسر عزیز مصر تصمیم مى‏گرفت؛ ولى او معصوم بود و معصوم هرگز قصد گناه نمى‏کند و به سراغ آن نمى‏ رود(۲۶)».

پی نوشت:

۱) محسن ذاکرى، مؤلف مقاله «حکمیّت» در دایرهالمعارف قرآن بوده که راقم این سطور آن را ترجمه و در نشریه «گلستان قرآن»، شماره ۱۷۶، سال هفتم، خرداد ۱۳۸۳ منتشر شده است. (مترجم).
۲) مقاله «هنر، معمارى و قرآن» به قلم «الگ گرابار» است و توسط نگارنده، ترجمه و در نشریه «اسلامپژوهى»، شماره اول، پاییز و زمستان ۱۳۸۴، منتشر شده است. (م).
۳) براى اطلاع بیشتر از دایرهالمعارف قرآن: ن.ک: مقاله «آشنایى با دایرهالمعارف قرآن» در شماره ۸۶ نشریه گلستان قرآن، «انتشار جلد سوم دایرهالمعارف قرآن» در شماره ۷۳ نشریه کتاب ماه دین، «پیشگفتار دایرهالمعارف قرآن». (م).
۴) ن.ک: به مقالات BENJAMIN ; BROTHER AND )BROTHERHOOD (بنیامین، برادر و برادرى) در دایرهالمعارف قرآن.
۵) ن.ک: مقاله REVELATION AND INSPIRATION (وحى و الهام) در همین دایرهالمعارف.
۶) ن.ک: مقاله NARRATIVES (قصص) در همین دایرهالمعارف.
۷) ن.ک: مقاله MYTHS AND LEGENDS IN THE QURAN (اسطورهها و افسانهها در قرآن)، در همین دایرهالمعارف.
۸) ن.ک: مقاله PROPHETS AND PROPHETHOOD (انبیا و نبوت)، در همین دایرهالمعارف.
۹) ن.ک: مقاله ANGEL (فرشته) در همین دایرهالمعارف.
۱۰) ن.ک: مقاله DEVIL (شیطان)، در همین دایرهالمعارف.
۱۱) ن.ک: مقاله COSMOLOGY; ANIMAL LIFE (جهانشناسى، زندگى حیوانات) در همین دایرهالمعارف.
۱۲) ن.ک: مقاله QURANKINGS AND RULERS; COMMUNITY AND SOCIETY IN THE (سلاطین و حاکمان، جامعه و بزرگان در قرآن)، در همین دایرهالمعارف.
۱۳) ثعلبى، قصص، ر.ک: ذیل بحث مذکور.
۱۴) ن.ک: مقاله (EXEGESIS OF THE QURAN: CLASSICAL AND MEDIEVAL)(تفسیر قرآن: دوران اسلام و سدههاى میانه) در همین دایرهالمعارف.
۱۵) ن.ک: مقاله OPPOSITION TO MUHAMMAD (مخالفت با محمد) در همین دایرهالمعارف.
۱۶) بیضاوى، انوار.
۱۷) ن.ک: مقاله PLANTES AND STARS (سیارات و ستارگان) در همین دایرهالمعارف.
۱۸) زمخشرى، کشّاف. ن.ک: مقاله JEWES AND JUDAISM (یهودیان و یهودیت) در همین دایرهالمعارف.
۱۹) ن.ک: مقاله DREAMS AND SLEEP (رویاها و خواب) در همین دایرهالمعارف.
۲۰) ن.ک: مقاله PHARAOH( (فرعون) در همین دایرهالمعارف.
۲۱) ن.ک: مقاله (SCRIPTURE AND THE QURAN (کتاب آسمانى و قرآن)، در همین دایرهالمعارف.
۲۲) ن.ک: مقاله SEXUALITYSIN; MAJOR AND MINOR; ADULTERY AND FORNICATION; گناه، بالغ و صغیر، زناى محصنه و غیرمحصنه، جماع و شهوت) در همین دایرهالمعارف.
۲۳) ن.ک: مقاله (MESSENGER) (رسول)، در همین دایرهالمعارف.
۲۴) یاقوت حموى، معجمالبلدان، ج ۲، صص ۴۹۹-۴۹۸٫
۲۵) همان، ج ۱، ص ۷۱۰ و الهروى، Guide، ۶۱٫
۲۶) طبرسى، فضل بن حسن، مجمعالبیان فى تفسیر القرآن، بیروت ۱۴۰۶ (ه.ق) ج ۵، صص ۳۴۵-۳۳۹، طیّب، سید عبدالحسین، أطیبالبیان فى تفسیر القرآن، تهران، ۱۳۷۸ (ه.ش) ج ۷، صص ۱۷۹-۱۷۶ و قرشى، سید علىاکبر، احسن الحدیث، تهران ۱۳۷۷ (ه.ش) ج ۵، صص ۱۰۹-۱۰۷ و مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، قم، ۱۴۰۳ (ه.ق) ج ۹، صص ۳۸۲-۳۶۶٫
منبع :مجله مکتب اسلام؛شماره ۸۶

اس. گلدمن

ترجمه و تعلیق: حسن رضایى هفتادر