فرهنگ و تمدن شیعه » میراث علمی فرهنگی شیعه » ادبیات »

گونه شناسى نقش هاى ادیبان شیعی در دانش لغت

نقش ادیبان در دانش لغت، سمت و سوهاى مختلفى دارد و گونه شناسى این نقش هاى جایگاه آنان را در نقشه کلى این دانش روشن مى سازد. نگارندگان بر اساس روش ها و عملکرد لغویان، نقش آنان را به شرح ذیل، توضیح مى دهند:

  1. نقش پیدایشى: مراد از این نقش، نقش هاى تأسیسى در دانش لغت است؛ یعنى آن دسته از فعالیت هایى که در اوان کار، لغت عربى را سامان بخشید تا به صورت یک دانش مدون گردد.
  2. نقش تبویبى: مراد از این نقش، ساختاردهى و باب دهى به لغت عربى است، که همواره از سوى ادیبان به منظور سهولت در دسترسى به واژگان، طراحى هاى گوناگون شده است.
  3. نقش گرایشى: مراد از این نقش، ایجاد روشى نو، در دانش لغت و گردآورى لغات براساس منهجى جدید است.
  4. نقش گسترشى: مراد از این نقش، توسعه دادن به میراث گذشتگان است، هرچند در تبویب و گرایش، نوآورى در میان نباشد.

در کار لغویان، گاه چند نقش گرد هم آمده است و ما در عناوین گزارش عملکرد آنان،این عناوین را درپى هم آورده ایم. در ادامه این گونه هاى نقش آفرینى را با تطبیق بر پژوهش هاى ادیبان شیعه پى مى گیریم.

  1. نقش پیدایشى، گرایشى و تبویبى خلیل بن احمد

خلیل بن احمد فراهیدى، متولد یکصد هجرى است. وى در هفتاد سال زندگى، چون خورشیدى در جهان علم و عمل درخشیده است.[۱]

با توجه به خفقان ناشى از حکومت بنى امیه و بنى عباس، که خلیل هر دو را ادراک کرده بود، سخنان صریح او در این باره، از اهمیت و جایگاه ویژه اى برخوردار است.[۲]

یکى دیگر از ویژگى هاى او، ابتکار و نوآورى بود. خلیل در جهان اسلام علوم و گرایش هایى را کشف کرد؛ از جمله:

  1. دانش عروض،[۳] ۲. اعراب گذارى قرآن کریم، ۳. ترتیب بندى لغت.

وى در تربیت شاگردان همت گمارد تا آن که بزرگانى را تقدیم جهان ادب کرد؛ از جمله:

  1. سیبویه صاحب «الکتاب»، ۲. فضل بن شمیل، ۳. أصمعى، ۴. کسائى.

آن خورشید علم و عمل، در سال ۱۷۵ هجرى قمرى افول کرد. با مرگ او ضایعه اى بس بزرگ و جان کاه جهان ادب را فراگرفت.

اینک به بررسى معجم لغوى آن بزرگ مرد مى پردازیم.

«کتاب العین»، نوشته خلیل بن احمد فراهیدى، یکى از شاهکارهاى علماى شیعه در شناسایى مفهوم واژگان است. سیوطى در «المزهر» و فخرالدین رازى در «المحصول» و آقا بزرگ طهرانى در «الذریعه إلى تصانیف الشیعه» بر این نظر هستند که اولین کتاب در این رشته است و مؤلف، واژگان را از زبان مردم اخذ نموده و از استعمال آن ها، این مجموعه را گردآورى کرده است. این امر سبب شد تا بر اعتبار این کتاب افزوده شود و یکى از منابع کتاب هاى لغتِ بعد از خود گردد.[۴]

کلمات در «کتاب العین» بر اساس ترتیب تجویدىِ حروف، سامان یافته است. منظور از ترتیب تجویدى آن است که حروف الفبا بر اساس مخرج صوتى تنظیم مى شود. به دیگر سخن، شیوه چینش به گونه اى است که از حروف حلقى آغاز و به حروف شفهى (شفوى= لب) ختم مى شود.

او زیر مجموعه معجمش را با توجه به حروف زبان عربى عنوان «کتاب» قرار مى دهد و براى زیر مجموعه کتاب، عنوان «باب» را برمى گزیند و کلمات را ذیل «باب» جاى مى دهد. از آن جا که او حرف عین را به عنوان اولین حرف تجوید مى داند، کتاب را به «کتاب العین» نام مى نهد که حدود نیمى از معجم را دربر مى گیرد و به همین دلیل از باب برائت استهلال، نام «العین» را براى براى کل معجم انتخاب مى کند.

«کتاب العین» بر اساس حروف تجوید، به ترتیب از حروف حلقى به حروف شفهى، به صورت زیر تنظیم مى شود؛ علاوه بر این که حروف عله و حرف همزه در آخر آورده شده اند: ع ح ه خ غ (حلقى) ق ک (لهوى)- جش ض (شجرى)- صس ز (اسلى)- ط د ت (نطعى)- ظ ث ذ (لثوى)- ر د ن (ذلقى)- ف بم (شفوى)- و ا ى همزه (جوفى).

در نظام خلیل، حروف اصلى کلمات مبنا بوده و حرف زاید مورد توجه قرار نمى گیرد؛ به همین دلیل، مجموعه معجم به تعداد حروف مذکور به کتاب هایى تقسیم مى شود که از «کتاب العین» آغاز و به «کتاب الهمزه» ختم مى شود.

ذیل هر کتاب نیز با توجه به این که کلمات در زبان عربى به سه قسم: ثلاثى، رباعى و خماسى تقسیم مى شوند و ثلاثى ها نیز مضاعف و صحیح و معتل و لفیف دارند، شش باب وجود دارد:

  1. باب الثنایى المشدد ثانیه (مضاعف)؛ ۲. باب الثلاثى الصحیح؛ ۳. باب الثلاثى المعتل؛ ۴. باب اللفیف؛ ۵. باب الرباعى؛ ۶. باب الخماسى.

باب ثنایى، شامل کلماتى مى شود که حرف اول آن ها (فا الفعل) گویاى کتاب است و حرف دوم آن (عین الفعل) همراه با لام الفعل به صورت مشدد خواهد بود؛ بنابراین، «کتاب العین» از عَق و عَک شروع و عم ختم مى شود. ذیل هر یک از کلمات یادشده، علاوه بر بیان معنى خود کلمه، حروف آن جابه جا شده (مقلوب) و معانى آن کلمات نیز آمده است؛ براى مثال، بعد از بیان معنى «عَق» کلمه «قَع» نیز ذکر شده و معنى آن را آورده است؛ همان طور که بعد از کلمه «عک» کلمه «کَع» و بعد از کلمه «عَم»، کلمه «مع» را نیز معنى کرده است.

در باب ثلاثى، کلماتى قرار مى گیرند که فا الفعل آن ها یکى از حروف یادشده با عنوان کتاب بوده و دو حرف دیگرش نیز بر اساس ترتیب بالا به همراهش خواهد بود. در این باب، وقتى کلمه مورد نظر بر مبناى حروف اصلى معنا مى شود، ذیل آن کلماتى را مى آورد که با جابه جایى حروف، کلمه مورد بحث به دست مى آید. بدیهى است در مجموع با خود کلمه اصلى، حداکثر شش کلمه خواهند شد؛ براى مثال، وقتى معناى کلمه «عَقَرَ» را بیان کرد، به دنبالش کلمات «عرق، قرع، قعر، رعق، رقع» را نیز معنا مى کند؛ البته امکان دارد ذیل هر کلمه، هر شش قسم آن در زبان عربى کاربرد نداشته باشد و برخى از آن ها مهمل باشد و از آن جا که کلمات مهمل در زبان عربى کاربرد ندارد، طبیعى است در معجم آورده نمى شوند. در باب رباعى نیز بعد از بیان معناى هر کلمه بر مبناى حروف یادشده ذیل آن، کلمات دیگرى که با جابه جایى حروف کلمه مورد بحث به دست مى آیند؛ ذکر و معنا مى شوند. در این صورت، حداکثر کلمات زیر مجموعه آن، ۲۴ کلمه خواهد شد؛ درحالى که بسیارى از آن ها مهمل بوده و آورده نمى شود.

در باب خماسى نیز مثل ابواب ثلاثى و رباعى عمل مى شود که در این صورت، مجموعه ریاضى کلمات ۱۲۰ عدد خواهد بود. بدیهى است بسیارى از آن ها مهمل بوده، ذکر نمى شوند.

  1. نقش اصلاحى ابن سکیت

ابْن سِکیت، ابویوسف یعقوب بن اسحاق (۱۸۶- ۲۴۴ ق/ ۸۰۲- ۸۵۸ م)، لغوى، نحوى، راوى ایرانى تبار شیعى. وى از مجلس درس مشاهیر علم و ادب بهره برد[۵] و مدتى را نیز به منظور آشنایى بیشتر با زبان فصیح و اصیل عربى به رسم آن روز در صحرا نزد بدویان گذراند. دیرى نپایید که به جرگه دانشمندان عصر خود، همچون ابن اعرابى و ابوالعباس ثعلب پیوست و به عنوان یکى از بزرگ ترین لغت شناسان و سخن سنجان شناخته شد.[۶]

همه آثار و و تحلیل هایى که ابن سکیت در شرح هاى خود بر دیوان هاى شاعران دارد به یک معنى آثار لغوى است؛ ولى آثارى که ویژه لغت، نگاشته، به شرح ذیل است:

  1. اصلاح المنطق: کتابى در لغت که از معروف ترین آثار ابن سکیت به شمار مى رود و تا دیرگاهى پس از وى توجه و ستایش علماى لغت را برانگیخته و مورد استناد آنان بوده است. مبرد مى گوید: «از بغدادى ها کتابى بهتر از کتاب یعقوب ابن سکیت در منطق ندیده ام و از برخى ادیبان نقل شده است که از پل بغداد کتابى مانند اصلاح المنطق عبور نکرده است».[۷] اشتباهات گفتارى و لهجه اى که زبان عربى دچار آن شده بود، ابن سکیت را بر آن داشت تا کتابى بنویسد که در آن واژه هایى را که از لحاظ معنایى یا تلفظ دچار تحریف شده اند، به صورت صحیح و با معانى دقیق ثبت و ضبط کند. ایشان در این کتاب مجموع واژگانى را که با معانى مختلف اشتراک لفظى دارند و واژگانى را که در لفظ تفاوت دارند و داراى معنى مشترک هستند و نیز واژگان داراى دو یا چند تلفظ و واژگانى را که تغییرات شکلى داشته اند، مطرح کرده است.

مؤلف در این کتاب بسیارى از واژه هاى عربى را به صورت صحیح آن ضبط کرده و آن ها را از جنبه هاى صرفى، فصاحت و عدم فصاحت، نادر یا شاذ بودن و جز آن ها بررسى نموده است. این اثر از معتبرترین کتاب هاى لغت به شمار مى رود و شرح ها و تلخیص هاى بسیارى که بر آن نوشته شده، دلیل این مدعاست. این اثر نخستین بار در قاهره (۱۳۶۸ ق/ ۱۹۴۹ م) به کوشش عبدالسلام محمدهارون و احمد محمد شاکر به چاپ رسیده و در ۱۹۵۶ م نیز در همان جا تجدید چاپ شده است.

  1. الاضداد: این اثر که به شرح معانى متضاد کلمات پرداخته، در ۱۹۱۲ م به کوشش اگوست هافنر به همراه دو اثر دیگر از اصمعى و سجستانى با عنوان «ثلاثه کتب فى الاضداد» در بیروت به چاپ رسیده و در ۱۹۸۰ م نیز در همان جا تجدید چاپ شده است.
  2. الالفاظ: کتابى است درباره واژه هاى متشابه در ۱۴۸ فصل. روش کار ابن سکیت در این اثر براساس تقسیم بندى موضوعى است؛ از قبیل: الغنى و الخصب، الفقر و الجدب، الجماعه، الکتائب و جز آن ها. ابن قتیبه بیشتر این فصول را در کتاب «ادب الکاتب» خود بدون اشاره به اثر و نام ابن سکیت آورده است. این کتاب در بیروت با عنوان «تهذیب الالفاظ» به همراه اضافاتى از نسخه هاى گوناگون (۱۸۹۶- ۱۸۹۸ م) به چاپ رسیده است. نام دیگر این کتاب «کنز الحفاظ» است و گویا با کتابى که ازهرى (۱/ ۲۳) آن را به همین نام و در سى جلد معرفى کرده، یکى نیست. «مختصر تهذیب الالفاظ» نیز با تعلیقاتى از شیخو در ۱۸۹۷ م در بیروت به چاپ رسیده است.
  3. القلب و الابدال: این کتاب در ۱۹۰۳ م به کوشش اگوست هافنر در بیروت و در ۱۹۰۵ م در لایپزیگ در مجموعه اى به نام «الکنز اللغوى فى اللسن العربى» و نیز در ۱۹۷۸ م با عنوان «الابدال» به کوشش محمد شرف در قاهره به چاپ رسیده است.
  4. علاوه بر آثار فوق، قریب به سى اثر به او نسبت داده شده است که بیشتر آثار او را مى توان در جریان علمى و نهضت گردآورى و تدوین اشعار عربى ارزیابى کرد.[۸]
  5. نقش پیدایشى و تبویبى ابن درید

محمدبن حسن بن درید ازدى (م ۱۸ شعبان ۳۲۱ ق) معروف به ابن درید، لغت شناس، نحوى، ادیب و شاعر عرب و صاحب کتاب عظیم «جمهره اللغه» است.

او دانشمندترین شاعر و شاعرترین دانشمند بود و چون در لغت به نهایت رسیده و در آن باب نوآورى ها داشته است، او را جانشین خلیل مى دانند.

حافظه شگفت او، حتى در پیرى موجب اعجاب همگان شد تا آن جا که برخى از آثار را از حفظ املا مى کرده است.

ابوطیب، او را با خلف احمر قیاس کرده، مى گوید: علم و شعر در سینه هیچ کس به اندازه سینه خلف و ابن درید جمع نیامده است.

ابوالحسن، احمدبن یوسف ارزق گوید: هرگز ندیده کسى دیوان شعرى بخواند و او، آن اشعار را حفظ نباشد.

ابن شهرآشوب نام او را در شمار شعراى شیعه آورده؛ به همین دلیل غالب نویسندگان شیعى او را پیرو مذهب خویش خوانده اند. دلیل دیگر را بر این احتمال، مى توان از کتاب «المجتنى» وى آورد که در آن از حضرت وصى (علیه السلام) نقل قول هایى کرده است.

همچنین به کتاب دیگر او به نام «امثال على بن ابى طالب (علیه السلام)» یا «مجموعه اقوال لعلى بن ابى طالب (علیه السلام)» مى توان استناد کرد.

«جمهره اللغه» از نخستین فرهنگ هاى لغت جامع عربى، تألیف محمدبن حسن بن دُرید است.

این کتاب پس از «العین» خلیل بن احمد فَراهیدى (متوفا ۱۷۵ ق)، مشهورترین فرهنگ لغت عربى به شمار مى رود و مسعودى، ابن درید را جانشین خلیل در لغت دانسته است.

ابوالعباس اسماعیل میکال گفته است که ابن درید در ۲۹۷ ق «جمهره» را از اول تا آخر و از حفظ بر او املا کرده و فقط درباره همزه و لفیف به برخى کتاب ها مراجعه کرده است.

هیچ لغت نویسى لغت را از حفظ املا نکرده و ابن درید از این حیث ممتاز است. ابن درید در بصره و بغداد نیز «جمهره» را از حفظ املا کرده و خود در چند جا به این نکته اشاره کرده است.[۹]

«جمهره اللغه» یکى از منابع اصلى فرهنگ نویسان پس از خود قرار گرفته است. ابن درید در مقدمه کتابش بیان کرده که قصد معارضه با دانشمندان یا نکوهش پیشینیان را ندارد و ضمن تجلیل از «کتاب العین» خلیل، گفته که سبب تألیف «جمهره» دشوارى استفاده از «العین» است و افزوده که براى «جمهره» نظم الفبایى را اصل قرار داده است تا سودمندتر باشد و مراجعه کنندگان سرگردان نشوند.

ابن درید در تألیف «جمهره» هرچند به «العین» خلیل نظر داشته، مستقل عمل کرده و گاه در درستى گفته هاى خلیل تردید نموده و گاه گفته هاى خلیل را صحیح دانسته است.

ابن درید در مواردى شجاعانه اعلام کرده است که صحیح مطلب را نمى دانم.

درباره تنظیم واژگان نیز، روش ابن درید با خلیل یکسان نبوده و بسیارى از شواهد دو کتاب «العین» و «جمهره» متفاوت است و مطالبى آورده که در «العین» نیست.

ازاین رو مسعودى [۱۰] گفته که ابن درید مطالبى را در لغت ذکر کرده است که در آثار پیشینیان یافت نمى شود. ابن درید کوشیده است تا ریشه هر واژه را به دست آورد؛ ازاین رو، غالباً به اثر دیگر خود، «کتاب الاشتقاق» ارجاع داده است.

وى به واژگان معرب و دخیل توجه بسیار داشته و کوشیده تا اصل واژه را بیابد و در خاتمه «جمهره» بابى را به همین امر اختصاص داده و درباره واژگان فارسى، رومى، نَبَطى و سریانى بحث کرده است.[۱۱]

ابن درید به واژگان قبایلى همچون أزد، تمیم، قیس و ثقیف اهمیت داده است و کتاب او از این حیث نیز بر «العین» خلیل برترى دارد. ابن درید، افزون بر نقل واژگان عرب شمال، حدود ۲۲۰ واژه متعلق به مردم یمن را بیان کرده است. ابن درید گاه از حروف جانشین یا واسط که در برخى تلفظهاى محاوره اى استفاده مى شود، بحث کرده است؛ مانند تلفظ شکل «گ» (g) در یمن و مصر سفلا و حرف «ق» که بنى تمیم در نجد آن را مانند «گ» فارسى تلفظ مى کنند و امروزه در عربستان نیز شنیده مى شود.

از مطالب جالب توجه در «جمهره»، تحمیدیه مُسجع ابن درید در مقدمه کتاب است که مشتمل بر کلمات و مضامین کلامى و فلسفى است.

ابن درید از منابعى نام برده است که اینک مفقودند؛ مانند کتاب «الانباز» ابوعبیده معمربن مثنى، که این، بر اهمیت جمهره افزوده است. گاه ابن درید اطلاعات تاریخى سودمندى به دست داده است؛ مانند بیان قدرت شاعرى حسان بن ثابت انصارى (متوفاى ۵۴ ق) در دوران کودکى یا گفت وگوى میان أصمعى (متوفا ۲۱۶ ق) و هارون الرشید. وى همچنین درباره کلماتى که از پى هم مى آیند، مانند جائع نائع، عطشان نطشان و حَسَن بَسَن، استعاره ها و واژگان مؤنثى که تأنیث نمى پذیرند، مانند عارِک، جالع، طامث و کلماتى که فقط به شکل مصغر به کار رفته اند، مانند خُلیقا و شُویلا، بحث کرده و واژگان و نام هاى خاصى را گردآورده است که در اشعار عربى به طور نادرست به کار رفته اند.

کتاب «جمهره» از همان زمان تألیف، شهرت یافت و مورد مراجعه، بازبینى و تلخیص قرار گرفت؛ از جمله ابوعمر زاهد، معروف به غلام ثعلب (متوفا ۳۴۵ ق)، فائت الجمهره و الرد على ابن درید را نگاشت و صاحب بن عباد (متوفاى ۳۸۵ ق) «جوهره الجمهره» را که مختصرى از «جمهره» است، تألیف کرد. نام این کتاب، «الجوهره»، «جوهر الجمهره» و «الجوهره فى مختصر الجمهره» نیز آمده است. حسین نصار، این کتاب را جزء کتاب هاى مفقود دانسته؛ اما آقا بزرگ طهرانى، نسخه اى از آن را شناسایى و معرفى کرده است. این کتاب به چاپ رسیده و در مقدمه آن، نام کتاب «جوهره الجمهره» ذکر شده است. ابن تیانى اندلسى (متوفا ۴۳۶ ق) نیز کتاب «الموعب» را در جمع بین مطالب «العین» و «جمهره» نوشته است. ابوالعلا معرى (متوفا ۴۴۹ ق)، شواهد شعرى «جمهره» را به نثر درآورده و در سه جز با عنوان «نثر شواهد الجمهره» شرح کرده است. یحیى بن معطى مغربى (متوفا ۶۲۸ ق) «جمهره» را به نظم کشیده و آن را «نظم الجمهره» نامیده است.[۱۲]

از «مختصر الجمهره» محمدبن نصرالله بن عنین شاعر (متوفا ۶۳۰ ق) نیز نام برده شده است. به گفته حسین نصار، تمام این کتاب ها مفقود شده اند؛ اما بروکلمان نسخه اى از «مختصر جمهره» را شناسایى و معرفى کرده که مؤلف آن ناشناخته است.[۱۳]

  1. نقش گرایشى ابن فارس

ابوالحسین، احمدبن فارس بن زکریابن حبیب (د ۳۹۵ ق/ ۱۰۰۵ م)، نحوى، لغوى، ادیب، شاعر و یکى از چهره هاى درخشان ادب عرب در سده چهارم قمرى.

درباره مذهب ابن فارس نیز چون بسیارى دیگر از مشاهیر اختلاف است؛ اما شیخ طوسى به پیروى از ابن شهر آشوب، او را در شمار شیعیان دانسته است. رافعى در ادامه یکى از مجلس هاى املاى او، روایتى از امام هشتم شیعیان (علیه السلام) از او نقل کرده و در جاى دیگر به کتابى که وى در معنى «آل» تألیف نموده، اشاره کرده است. برخى اشارات دیگر درباره شیعه بودن وى موجود است؛ از جمله این که گفته اند وى از استادان شیخ صدوق بوده و شیخ صدوق در اکمال خود به این موضوع اشاره کرده است.

همچنین حدیثى مربوط به رؤیت امام دوازدهم به وى منسوب است. وى محقق و ادیبى است که در رشته هاى گوناگون، مانند: نقد شعر، تفسیر قرآن، فقه، صرف و نحو داراى دانشى گسترده است؛ اما شهرت و اهمیت وى در لغت و نیز آثارى که در این زمینه تألیف کرده، به گونه اى است که همه آن ها را تحت الشعاع خود قرار داده است.

کتاب «مجمل اللغه» او نیز در تاریخ فرهنگ نویسى عرب که با «العین» خلیل آغاز و با ازهرى و ابن درید اندک اندک دگرگون مى شود، نقطه عطفى به شمار مى رود؛ زیرا وى نخستین کسى است که در تنظیم مفردات لغت به جاى استفاده از مخارج اصوات، آن ها را بر مبناى حروف الفبا تنظیم کرده است. غرض وى از تألیف این کتاب که یکى از مشهورترین آثار اوست؛ آسان ساختن معرفت به مفردات زبان عربى براى طالبان آن بوده و ظاهراً به خواهش یکى از شاگردان خود دست به تألیف آن زده است؛ به همین سبب در تنظیم آن شیوه اى خلاف روش معمول فرهنگ نویسان عرب پیش گرفته و با شواهد شعرى فراوان بر پایه نظریات لغت شناسان مشهور به توضیح معانى هر واژه پرداخته است.

این کتاب به بیست و هشت بخش و سه باب اصلى تقسیم شده است.

«مقاییس اللغه»، از آخرین نوشته هاى ابن فارس است. این کتاب بیش از دو اثر گذشته وى، اهمیت دارد: نخست آن که وى بر پایه آنچه ابن جنى آن را «اشتقاق کبیر» نامیده، براى هر واژه دو حرفى یا سه حرفى یک یا چند حوزه معنایى در نظر گرفته که در همه واژه هاى هم ریشه مشترک است و معناى واژه هاى مختلفى که از آن ریشه مشتق مى شوند بر پایه همین حوزه معنایى مشخص مى گردد. وى در این مهم مى گوید: «أجمع اهل اللغه إلا من شذ منهم، أن للغه العرب قیاسا. ان العرب تشق بعض الکلام من بعض و ان اسم الجن مشتق من الاجتنان».[۱۴]

ایشان گستره این سخن را بر تمام کلمات عرب قبول ندارد و در مواردى به عدم اطراد قیاس تصریح مى کند،[۱۵] اگرچه این نظریه در کتاب العین خلیل به گونه جابه جایى حروف یک واژه مطرح شده است؛ ابن فارس نخستین کسى است که بر آن یک نظریه مستقل پوشانده است. این نظریه ابتدا در کتاب «ثلاثه» به صورت فشرده و خام مطرح شده و سپس در مهم ترین کتاب لغت وى، «معجم مقاییس اللغه» بسط و گسترش یافته است. آن گاه وى بر پایه همین نظریه، به بحث دیگرى که خود آن را «نحت» یا «واژه تراشى» خوانده است، کشیده شده که بنا بر آن، واژه هاى رباعى و خماسى بر اثر آمیزش دو یا چند واژه و گاه یک جمله پدید آمده اند؛ چنان که «حیعل» از ترکیب واژه «حى» و «على» پدید آمده است.

  1. نقش گسترشى ابن منظور

ابْن مَنْظور، ابوالفضل جمال الدین محمدبن مکرم رُوَیفِعى افریقى (محرم ۶۳۰- شعبان ۷۱۱ ق/ اکتبر ۱۲۳۲- دسامبر ۱۳۱۱ م)، لغوى، ادیب و قاضى مصرى، مؤلف «لسان العرب»، بیش تر مآخذ کهن، او را ابن مکرم خوانده اند. کنیه مشهور وى برگرفته از نام هفتمین جدش، منظوربن معافى است. ابن منظور نسب خود را با هجده واسطه به رویفع بن ثابت انصارى (د ۵۶ ق)، صحابى پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که از جانب معاویهبن ابى سفیان در ۴۶ ق، امارت طرابلس غرب را عهده دار شد، رسانیده است.

مقریزى، ابن منظور را از فقهاى برجسته شافعى شمرده است؛ درحالى که دیگران وى را شیعه دانسته اند. ابن منظور در لغت نامه لسان العرب در واژه «وصى» مى گوید:

به حضرت على (علیه السلام) وصى مى گویند؛ زیرا نسب و سبب و عقیده او متصل به آقاى ما حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است و من مى گویم این صفات آن حضرت است نزد سلف صالح ما.

ابن منظور در واژه «ولى» به سخن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اشاره دارد که فرمود: «من کنت مولاه فهذا على مولاه»؛ هر کس من مولاى او هستم على هم مولاى اوست.

وى ظاهراً شیعه بودن خود را پنهان مى داشته؛ چرا که خود در دیوان انشا و پست قضاوت بوده و نمى توانسته شیعه بودن خود را آشکار سازد.

ابن مقیر، عبدالرحمان بن طفیل، یوسف بن مخیلى و صابونى از مشایخ وى در روایت حدیث اند. به گفته ذهبى، وى حضوراً از مرتضى بن حاتم روایت کرده است، با این که وى وفات ابن حاتم را در ۶۳۴ ق، یعنى در چهار سالگى ابن منظور، نوشته است! بسیارى هم از وى حدیث شنیده اند که از آن جمله، ذهبى و تقى الدین سبکى را مى توان نام برد. وى از قریحه شعرى نیز بهره داشت. قطعاتى چند از سروده هاى او به نقل صفدى در دست است.

ابن منظور نویسنده اى پرکار بود و به سبب کتابت مدام در آخر عمر نابینا شد. صفدى از قول فرزند وى، قطب الدین دست نوشته هاى بازمانده او را پانصد جلد نوشته است.

مایه عمده شهرت ابن منظور لغت نامه بزرگ «لسان العرب» است. این کتاب از حیث تفصیل و کثرت مواد لغات و فراوانى شواهد و توجیهات زبانى میان قاموس هاى زبان عربى بى همتاست. ابن منظور این اثر را بر مبناى «تهذیب اللغه» ابومنصور ازهرى (د ۳۷۰ ق)؛ «المحکم و المحیط» ابن سیده (د ۴۵۸ ق)؛ «الصحاح» جوهرى (د ۳۹۳ ق)؛ «حواشى ابن برى (د ۵۸۲ ق) بر الصحاح» و «النهایه فى غریب الحدیث و الاثر ابن اثیر» (د ۶۰۶ ق) تألیف کرده است.

گویا بنابر آن که ابن منظور در مواردى از «جمهره» ابن درید (د ۳۲۱ ق) نقل کرده، جمهره را نیز از منابع لسان شمرده اند؛ اما به نظر مى رسد وى مستقیماً از این کتاب بهره نبرده، بلکه منقولات او از ابن درید به طور غیرمستقیم و از منابع دیگر بوده است، ازاین رو، شاید نتوان جمهره را از منابع لسان به شمار آورد.

از دیدگاه ابن منظور، هیچ یک از لغت نویسان پیشین دو جنبه گردآورى و سامان دهى را یکجا به کمال نرسانده اند.[۱۶] او ویژگى آثار لغوى دیگر را تأکید بر مآخذ و روایت هاى شفاهى مى دانست و تازگى کار خود را در تکیه کامل بر کتاب هاى لغت مى دید. ابن منظور به عقیده خویش توانسته است آراى پراکنده لغویان مشرق و مغرب را گردآورد و جامعیتى به لسان دهد که گذشتگان به سبب عدم نقل تمام از سایر لغت نامه ها، به آن نرسیده بودند. با این همه به سبب آن که منابع اصلى وى به آثار یاد شده محدود است، نمى توان لسان او را لغت نامه کامل زبان عربى دانست. وى چنان که خود مى گوید، در نقل از منابع امین است، جز آن که غالباً مأخذ قول را ذکر نکرده و گاه در نقل از متن اصلى عبارتى را انداخته است؛ همچنین کثرت لغات و شواهد و عدم تلفیق نقل هاى گوناگون، در مواردى سخن او را به آشفتگى و تکرار کشانده است.

  1. نقش گسترشى سید علیخان مدنى

سید علیخان مدنى شیرازى (م ۱۱۲۰ ق) از علماى بزرگ شیعه در قرن یازدهم و دوازدهم است.[۱۷]

سید علیخان رساله اى دارد که پنج حدیث را که با سند مسلسل از اجدادش به او رسیده، شرح کرده است.[۱۸]

«الطراز الاول» را مى توان یکى از مهم ترین کتاب هاى لغت به شمار آورد. سید علیخان نظم بسیار ارزشمندى به آن داد، ضمن آن که ویژگى هاى بسیار مهمى را بدان افزود و پایه و اساس کتاب خود را بر آن استوار کرد و آن شیوه استدراکى است. او حد مقدور سخنان لغوى ها را مورد ارزیابى قرار مى دهد و نقدها را بیان مى کند و مواردى را که لغویان از آن غافل بوده اند استدراک مى نماید. وى در این کتاب به شدت از جوهرى دفاع کرده و از نقدهاى فیروزآبادى پاسخ گفته است.

مؤلف در مقدمه کتاب روش خود را توضیح داده است، ترتیب کتاب او این گونه است:

  1. لغت عامه و مجاز؛
  2. کتاب؛
  3. أثر،
  4. مصطلح؛
  5. مثل.

این روش جدید که سید به کار گرفته، در هیچ یک از کتاب هاى لغوى سابق وجود نداشته، بلکه سبکى ابتکارى از سوى اوست؛ چه این که قدما، بلکه متاخرین، مجاز و حقیقت را مخلوط آورده و بین آن ها جدایى نینداخته، بلکه گاه مجاز را بر حقیقت مقدم داشته اند؛ لابه لاى بحث هاى لغت گاه به شرح متوسط و تفسیر پاره اى الفاظ قرآن پرداخته و

نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى، ص: ۱۱۱

گاه لغتى را از حدیث آورده و در پاره اى موارد به مثل ها اشاره کرده و بعضى از مصطلحات را که ارتباطى با لغت داشته آورده اند؛ ولى به دیگر مصطلحات که از این اصل لغوى گرفته شده، اصلًا اشاره نکرده اند. لغویین در ذکر این امور سبک و منهج خاصى نداشته و گاه ابتدا حقیقت را بحث و گاه اول از مصطلح و مثل بحث کرده و علاوه بر آن، گاه در تفسیر لغات قرآن و حدیث و مثل و اصطلاح فقط متعرض یک معنا شده اند.

اما سید مصنف این موارد را از یکدیگر جدا کرده و از خلط بین آن ها پرهیز نموده است. او ابتدا به بررسى حقیقت و مجاز پرداخته است، البته مجاز را پس از حقیقت قرار داده؛ یعنى ابتدا فصل بین حقیقت و مجاز ایجاد کرده و همان راه صحیح را پیموده، برخلاف آنچه در کتاب هاى لغت مشهور و معروف بود که از مجاز و حقیقت با هم بحث مى کردند و اولین کسى که متوجه این خلل بزرگ در کتاب هاى لغت شد، زمخشرى بود.

او گوى سبقت را از دیگران ربود و در کتاب «أساس البلاغه» به بیان لغات مجازى و بیان معناى آن ها پرداخت؛ تفریق و جدایى بین حقیقت و مجاز بسیار سخت است و راهى است که پیمودن آن جز براى کسى که در اوج بهره از ادب عربى باشد، میسر نخواهد بود. سید على خان راه زمخشرى را پیمود و حقیقت را از مجاز جدا کرد. بسیارى از استعمالات مجازى را آورده و گاه وجه مجازیت آن و رابطه معناى حقیقى با معناى مجازى را ذکر کرده است.

دقت هاى سید علیخان مدنى را مى توان در نه (۹) محور بیان کرد:

  1. توسعه این کتاب و گردآورى استعمالات گوناگون با ذکر نکته و تکه هاى نمکین.
  2. رعایت مناسب در تحریر و سوق کلام، به این صورت که ابتدا به شرح فعل ثلاثى مى پردازد، آن گاه رباعى را شرح مى دهد و پس از آن، دیگر صیغه ها را توضیح مى دهد.
  3. همیشه لفظ را در مقام توضیح لفظ دیگرى تشبیه و تمثیل مى کند تا ضبط آن دقیق صورت گیرد.
  4. آنچه از ائمه لغت آمده، گردآورده و در مواضع اختلاف، به ارزیابى، نقد و ارائه نظر صحیح پرداخته است.

نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى، ص: ۱۱۲

  1. به شدت از تصحیف و تحریف دورى گزیده است.
  2. عبارت را سلیس، روان و گویا بیان مى کند.
  3. لغت فصیح را ضبط کرده است.
  4. به ذکر آحاد از لغات و متواتر آن ها پرداخته است.
  5. نوادر لغات را نیز یادآور شده است.
  6. نقش گرایشى ابوهلال

حسن بن عبدالله سهل (د ح ۴۰۰ ق/ ۱۰۱۰ م) شاعر، ادیب، لغت شناس و استاد در صنایع شعرى، در استان خوزستان زاده شد و مشهورترین دانشمند، آن خطه گشت. تردیدى نیست که این شهر به رغم وجود مهاجران و فاتحان عرب، شهرى ایرانى بوده و عامه مردم آن به زبان فارسى سخن مى گفتند. ابوهلال نیز چنان که خواهیم دید، گویى فارسى را زبان اصلى خود مى دانسته است.

نخستین کسى که ابوهلال او را شیعه دانسته، حسن صدر در «الشیعه و فنون الاسلام» است. صاحب «اعیان الشیعه» نیز این قول را نقل کرده است. استاد و دایى وى (ابواحمدعسکرى) شیعى مذهب بوده اند.

کتاب «الفروق فى اللغه» شامل انبوه کلمات مترادف نما در زبان عربى است؛ هرچند ابوهلال خود به ترادف کلمات، یعنى وجود چندین واژه به یک معنا اعتقاد ندارد و مى پندارد اختلاف کلمات لاجرم موجب اختلاف معنى مى شود.

وى در مقدمه این کتاب مى گوید: در رشته هاى ادبیات عرب نظر افکنده و فعالیت هاى ادیبان را در قالب تألیف و تصنیف کتاب دیده است، مگر در فرق بین معانى همسو.

وى عدم پژوهش در این بعد از لغت را باعث مشکل شدن فرق بین لغات عنوان کرده و نبود کتابى که دانش پژوهان را بى نیاز کند، انگیزه تألیف کتاب خود دانسته است.

ابوهلال، قرآن و محاورات مردم را محور فعالیت هاى خود قرار داده و از ذکر واژگان غریبى که کاربرد آن ها بسیار کم است دورى جسته تا سطح این کتاب متوسط باشد، نه در حد تخصص و نه در حد ابتدایى.

این کتاب در سى باب ساختاربندى گردیده و هر باب به الفاظ همسو در یک موضوع اختصاص داده شده است؛ مثلًا باب بیستم در فرق الکبر، التیه، الجبریه و واژگانى که معناى مخالف آن ها را دارند، مثل الخضوع و الخشوع است و باب بیست و یکم در فرق بین واژگان العبث، الهزل، المزاح، الإستهزا، السخریه، و نشانه هاى آن است و آخرین باب را به فرق بین اشیاى گوناگون اختصاص داده است.

از مهم ترین مباحثى که نویسنده در باب یکم مطرح کرده، نظریه عدم ترادف و معیارهاى کشف فرق هاست.

ابوهلال ترادف در یک لهجه را به علت بى فایده بودن نمى پذیرد و هشت معیار براى کشف فرق لغاتى که معانى همسو دارند، به شرح ذیل ارائه مى دهد:

  1. اختلاف در کاربرد: مثلًا بین واژه «العلم» و المعرفه» اختلاف در کاربرد است؛ چراکه واژه اولى دومفعولى و واژه دوم تک مفعولى است.
  2. اختلاف در صفات: مثلًا بین واژه «الحلم» و «الإمهال» اختلاف در صفات است؛ چراکه اولى فقط در نیکویى به کار مى رود و دومى در نیکویى و قبح.
  3. اختلاف در آثار: مثلًا بین واژه «المزاح» و «الإستهزا» فرق در آثار است؛ چراکه اولى اقتضاى تحقیر مخاطب را ندارد، برخلاف دومى.
  4. اختلاف در حرف تعدیه: مثلًا «عفو» و «غفران» که اولى با حرف جر «عن» متعدى مى شود و به معنى از میان برداشتن کیفر است و دومى با «لام» و به معناى پوشاندن گناه و بى آبرو نکردن گنهکار است.
  5. اختلاف نقیض: مثلًا «الحفظ» و «الرعایه». نقیض اولى «اضاعه» است و نقیض دومى «اهمال».
  6. اختلاف در اصل اشتقاق: مثلًا «التلاوه» و «القرائه»، اولى به معناى در پى هم درآمدن است، پس در تلفظ به یک لغت، کاربرد ندارد؛ ولى دومى کاربرد دارد؛ ازاین رو، صحیح است بگوییم: «قرأ فلان إسمه» و غلط است بگوییم: «تلا اسمه».
  7. اختلاف در هیئت: مثلًا «الإستفهام» و «السؤال»، اولى به علت هیئت استفعال که اقتضاى طلب دارد، فقط در مواردى به کار مى رود که شخص نسبت به مطلبى جهل دارد؛ ولى دومى در اعم از ندانستن و دانستن مطلبى به کار مى رود.
  8. اختلاف در حقیقت: مثلًا «حنین» و «اشتیاق»، اولى در حقیقت صدایى از شتر است، زمانى که خواهان وطن خود شده است؛ ولى آن قدر ناروا استعمال شده که این دو واژه به جاى هم به کار برده مى شوند.[۱۹]

ابوهلال همچنین در بسیارى از الفاظ، از راه اشتقاق و اصل وضع وارد مى شود؛ چنان که به اعتبارات غیر لغوى، همانند اعتبارات نحوى، صرفى، منطقى و عقلى نیز بها مى دهد.

  1. نقش گرایشى طریحى

طُریحى، فخرالدین بن محمدعلى (م ۱۰۸۷ ق)، ازعلماى امامیه در سده یازدهم قمرى ومؤلف کتاب مَجمع البَحرَین است. وى در ۹۷۹ ق در نجف به دنیا آمد و ازاین رو به نجفى شهرت یافت. خانواده طریحى از خاندان هاى کهن و مشهور نجف بودند که بنا بر نام جد اعلاى شان، «طُریح»، به طُریحى شهرت یافتند. نسب این خاندان به حَبیب بن مُظاهر اسدى، صحابى مشهور امام على و امام حسین علیهما السلام، مى رسد. بسیارى، طریحى را ستوده اند تا آن جا که افندى وى را از عابدترین افراد زمان خود برشمرده است.

نام طریحى در سند اجازه نامه هاى روایتى آمده و خود او نیز داراى اجازه روایت و سماع بوده است.

از مهم ترین کتاب هاى طریحى، «مَجمع البحرین و مَطلع النیرین» است. این کتاب نخستین اثر شیعى است که به توضیح واژگان مشکل قرآن و حدیث کنار هم، پرداخته است.

وى این کتاب را پس از تألیف دو کتاب دیگرش، «غریب القرآن» و «غریب الحدیث»، نگاشت. ظاهراً طریحى در تألیف این کتاب، از آثارى چون «الصحاح» جوهرى (متوفاى ۳۹۳ ق)، «معجم مقاییس اللغه» و «مجمل اللغه» احمدبن فارس (متوفاى ۳۹۵ ق)، «النهایه فى غریب الحدیث» ابن اثیر جزرى (متوفاى ۶۰۶ ق) و «القاموس المحیط» مجدالدین فیروزآبادى (متوفا ۸۱۷ ق)؛ بیشترین تأثیر را گرفته است.

وى در روش بیان معانىِ واژگان مشکل احادیث، بیشتر به روش ابن اثیر متمایل است. او واژگان را همچون کتاب الصحاح جوهرى، به روش قَوافى مرتب کرده است. طریحى در مورد معناى هر واژه، ابتدا شواهد قرآنى را ذکر و وجوه معنایى یک کلمه را در کاربردهاى مختلف، تبیین کرده و در برخى موارد نیز براى توضیح معناى واژگان در آیات، از احادیث تفسیرى بهره گرفته است. وى گاه، هنگام بررسى معناى واژگان آیات، به مناسبت، برخى قواعد نحوى را نیز بیان نموده است. طریحى پس از بیان وجوه معناى یک واژه در آیات، به بررسى معناى واژه در احادیث نیز پرداخته است. احادیث مورد استشهاد طریحى در این کتاب، بدون ذکر سند و به ندرت با ذکر نام منبع است. طریحى تحت عناوینى چون «قال بعض الشارحین» و «قال بعض الأفاضل» به توضیح روایات پرداخته است.

او در مواردى که هیچ شاهد قرآنى براى واژگان نیافته، به ذکر شواهدى از احادیث بسنده کرده است؛ حتى در جایى که هیچ شاهدى از قرآن و حدیث نیافته، صرفاً به بیان معناى واژه بسنده کرده است. در مواردى نیز به دفاع از دیدگاه هاى شیعه امامى پرداخته و براى ترجیح برخى آراى لغوى، از احادیث ائمه بهره برده است. گفتنى است که وى در برخى موارد به شرح حال بعضى از عالمان نیز اشاره کرده است.

طریحى علاوه بر منابع لغوى، از منابع حدیثى و رجالى و اخلاقى نیز بهره برده است. مهم ترین منابعى که در متن بدان ها اشاره کرده، عبارت اند از: «الکافى»، «من لایحضره الفقیه»، «تهذیب الأحکام»، «تفسیر القمى»، «مجمع البیان» طبرسى، «الکشاف» زمخشرى و «اخلاق ناصرى» خواجه نصیرالدین طوسى.

گفته شده است که اثر طریحى در بیان معناى واژگان مشکل احادیث، جامع نیست. طریحى تألیف این کتاب را در اوایل اقامتش در مشهد، در شانزدهم رجب ۱۰۷۹ ق به پایان رساند. این کتاب از همان آغاز نگارش، مورد توجه و استفاده عالمان و فقیهان شیعه، همچون بحرانى در «الحدائق الناضره» بوده است.[۲۰]

او در ترتیب واژه ها، از روش جوهرى در «الصحاح» اقتباس کرد و آن ها را مطابق ماده کلمه طبق حرف آخر، ترتیب الفبایى داد. او براى آسان کردن دستیابى مراجعه کنندگانى که از علم صَرف و اشتقاق، اطلاع چندانى نداشتند، حرف همزه و الف منقلب از «واو» و «یا» را یکسان به شمار آورده و همه کلمات مهموز اللام و ناقص را در حرف «الفِ» کتاب جاى داده است. طریحى در تفسیر و شرح حدیث و واژه هاى غریب آن به خاستگاه آن ها هم نظر داشته و کوشیده است خود را از تفسیرهاى مکرر، ولى بدون سند و اعتبار که ساخته و پرداخته اخبارگویان و قصه پردازان- و نه گفته راویان وحى- است، دور نگه دارد. او همچنین بر اساس بهره گیرى از علم اهل بیت علیهم السلام، گاه مصداق هاى منطبق شده را به عنوان معانى واژه ها ذکر مى کند.[۲۱]

طریحى خود و پسرش، شیخ صفى الدین طریحى (متوفاى بعد از ۱۱۰۰ ق)، حاشیه هاى فراوانى بر این کتاب نوشته اند. (افزون بر این، شیخ صفى الدین طریحى، مُستدرکى بر این کتاب نگاشته است. تعلیقه هاى شیخ صفى الدین، محمدبن على بهاالدین طریحى و سید شبر نجفى بر نسخه خطى موجود در کتابخانه على کاشف الغطا موجود است).

اثر دیگر طریحى در بیان معناى واژگان مشکل قرآن کریم، «کتاب غریب القرآن» است که با عنوان «تفسیر غریب القرآن» چاپ شده است. به گفته آقابزرگ طهرانى، طریحى تألیف این کتاب را پیش از «مَجمع البحرین»، در ۱۰۵۱ ق به پایان رسانده است. ظاهراً طریحى  در این اثر، کتاب «نزهه القلوب و فرحه المکروب» ابوبکر محمدبن عزیز سجستانى (متوفا ۳۳۰ ق) را براى استفاده آسان تر، به ترتیب الفبایى و با افزودن برخى مطالب، تدوین کرده است. وى به تمایز کتاب غریب القرآن با دو اثر دیگر وى، «نُزهه الخاطر و سُرور الناظر» و «کشف غوامض القرآن»، تأکید کرده؛ اما جعفر آل محبوبه برآن است که میان این آثار تفاوتى نیست و هر سه، نام هاى متفاوتى براى یک کتاب است.

  1. نقش گرایشى جزایرى

جزایرى، سیدنورالدین، محدث، ادیب و لغوى امامى در قرن دوازدهم قمرى است. برخى تذکره نویسان، به اشتباه نام او را على و لقبش را نورالدین ذکر کرده اند. منشأ این اشتباه، موسوى دیدگاه خوانسارى است که احتمالًا وى را با سیدنورالدین، على بن على بن حسین بن ابى الحسن موسوى عاملى (متوفا ۱۰۶۸ ق) خلط کرده است.

نورالدین در ۱۰۸۸ ق در شوشتر به دنیا آمد. وى بزرگ ترین فرزند سید نعمت الله جزایرى، محدثِ نام آور شیعى بود. مقدمات علوم دینى را نزد پدرش آموخت و سپس براى ادامه تحصیل به اصفهان رفت و از محضر عالمان آن دیار بهره فراوان برد. در اصفهان جزو نزدیکانِ شاه حسین صفوى گردید و به فرمان وى کتاب هایى نوشت.

نورالدین در کودکى، در سفرى به مشهد مقدس، با شیخ حر عاملى، محدث پرآوازه شیعى، ملاقات و از وى اجازه روایى اخذ کرد.

وى پس از اتمام تحصیلات، به شوشتر بازگشت و پس از وفات پدرش عهده دار وظایف شرعى و دینى شد و خیلى زود مرجع و مقتداى عام و خاص گشت. حزین لاهیجى (متوفا ۱۱۸۰ ق)، که در همین دوره از شوشتر دیدن کرده، نورالدین جزایرى را فاضل خوانده و وى را در زمره اعیان و بزرگانِ آن شهر ذکر کرده است. نورالدین، که روزگارى را صرف تدریس علوم دینى کرده بود، به شهرهاى ایران و حجاز و عراق سفر و با عالمان و اعیان و بزرگان دیدار کرد.

کتاب «فروق اللغات فى التمییز بین مُفاد الکلمات»، مشهورترین اثر نورالدین جزایرى، به اختصار به فروق نیز مشهور است. خوانسارى به اشتباه این کتاب را از تألیفات پدر نورالدین دانسته است.[۲۲]

جزایرى در این اثر از شیوه ابراهیم بن على کفعمى (م ۹۰۵ ق) در کتاب «لُمَعُ البَرْق فى معرفه الفَرْق»، پیروى کرده است. روش تدوین کتاب فروق اللغات، الفبایى، با رعایت حرف اول واژه ها نه ریشه آن هاست. این کتاب بخش دومى دارد که در آن به صورت موضوعى (نه الفبایى) به بعضى از «فروق لغوى» اشاره شده است و از این حیث با شیوه نگارش «فقه اللغه» عبدالملک ثعالبى شباهت دارد.

نورالدین در همین بخش به بررسى لغات اضداد و نیز لغاتى که معناى آن ها به تبع تغییر حرکات شان تغییر مى یابد، پرداخته است. فروق اللغات پیوستى نیز دارد که در آن مطالب گوناگونى در ادبیات و لغت مطرح شده است؛ مانند چند خطبه و لغز و قطعه اى ادبى که به شیوه مقامات نگاشته شده است. این مطالب موضوعات مختلفى دارند؛ از جمله برانگیختن مردم براى جهاد با افغان ها، هم زمان با ورود طهماسب دوم صفوى به اصفهان و شکست اشرف افغان از سپاه طهماسب قلى (نادرشاه) در جمادى الاولى ۱۱۴۲ ق. نورالدین جزایرى در مقدمه این کتاب، با بیان وجود تفاوت میان واژه هاى مترادف در زبان عربى، نظر قائلان به ترادف را نقد کرده است. سخنان و دلایل جزایرى در این زمینه، یادآور سخنان لغوى مشهور، ابوهلال عسکرى، در مقدمه کتاب «الفروق اللغویه» است.

جزایرى در مقدمه این کتاب سبب تألیف آن را فقدان کتاب هایى مدون در این زمینه معرفى کرده است. این سخن، باتوجه به کتاب هاى معتبرى که در این زمینه نوشته شده، از جمله «الالفاظ المترادفه» ابوالحسن على بن عیسى رمانى و «ما اختلفت الفاظه واتفقت معانیه اصمعى و کتاب» الفرق ثابت بن ابى ثابت، چندان توجیه پذیر نیست. روش جزایرى در نگارش کتاب فروق اللغات که خود از آن به قانون تعبیر کرده (ص ۱۶)، به وضوح از روش هاى معمول در فقه متأثر است. بدین ترتیب که پس از ذکر تفاوت هاى میان واژه ها، به کتاب، سنت یا کاربردهاى زبانى استناد کرده؛ چنان که به آرا و اصطلاحات فقیهان نیز توجه کامل داشته است. خصلت و گرایش حدیثى وى در سراسر کتاب، آشکار است.[۲۳] در کتاب فروق اللغات، براى بیان فروق لغوى، به کتاب هاى ادعیه مأثور، از جمله صحیفه سجادیه، استناد شده است.[۲۴]

جزایرى در این کتاب، علاوه بر کتاب ها و مجموعه هاى حدیثى، از کتاب هاى تفسیر و آثار مفسرانى چون زمخشرى، بیضاوى و به ویژه طبرسى، بهره فراوان برده است. همچنین به پاره اى کتاب هاى لغت و ادب، مانند «دُره الغَواصِ» حریرى (ص ۵۳، ۷۳، ۹۶)، «قاموس اللغه» فیروزآبادى (ص ۱۲۲) و «ادَبُ الکاتبِ» ابن قتیبه (ص ۵۳، ۱۲۴) استناد کرده است. هانرى لامنس، شرق شناس بلژیکى (م ۱۳۱۶)، کتابى با عنوان «فرائد اللغه فى الفروق» منتشر کرده که در نگارش آن از کتاب «فروق» نورالدین جزایرى بهره برده است. ظاهراً لامنس بخش اعظم کتاب جزایرى را در کتاب خود عیناً درج و در موارد بسیارى نیز به کتاب جزایرى اشاره کرده است. علاوه بر این، اوگوست هافنر با همکارى لویس شیخو، در ۱۳۳۲ ق مجموعه رساله هایى را در لغت عربى با عنوانِ «البلغه فى شذور اللغه» منتشر کرده اند که «رساله فى المؤنثات السماعیه» نورالدین جزایرى از جمله آن هاست (نام نورالدین در آن به غلط نورالدین محمدبن نعمه الله درج شده است). این رساله، چنان که گردآوردندگان کتاب اشاره کرده اند، بخشى از کتاب فروق اللغات است.

فروق اللغات نخستین بار در ۱۲۷۴ به گونه اى ناقص، همراه کتاب هاى «السامى فى الاسامى» میدانى، «سر الادب فى مجارى لغه الکلام العربِ» ثعالبى و «شرح قصیده کعب بن زهیر» به چاپ رسید. سپس در ۱۳۸۰، با تحقیق و مقابله اسدالله اسماعیلیان و بر اساس دو نسخه خطى و نیز نسخه چاپ شده، در تهران چاپ شد. این کتاب به کوشش محمد رضوان الدایه، از سوى رایزن فرهنگى ایران در دمشق، منتشر گردید. چاپى هم از این کتاب به همراه کتاب ابوهلال عسکرى، تحت عنوان «معجم الفروق اللغویه» در ایران، قم در ۱۴۱۲ ق) صورت گرفته است.

گفتنى است که ظاهراً در نسخه خطى، در پایان امثال منظوم، افتادگى وجود دارد که مصحح به آن اشاره نکرده است؛ اما در چاپ نجف ابیات منظومه تا پایان ذکر شده و پس از آن، فصل قطعات منثور آمده است. ضمناً، چاپ هاى این کتاب در تهران و نجف و دمشق، در ترتیب مطالب اختلافات فراوانى دارند.[۲۵]

نتیجه گیرى

بخشى از پیشرفت هاى دانش لغت عربى به دست عالمان شیعه و دست کم متشیع در قالب هاى گوناگون رقم خورده است. این قالب ها را مى توان در پنج گونه به شرح ذیل، رصد کرد: پیدایشى، تبویبى، اصلاحى، گسترشى و گرایشى. این پیشرفت ها به دست عالمانى چون خلیل بن احمد فراهیدى، یعقوب بن اسحاق ابن سکیت، ابن درید، ابن فارس، ابن منظور، سید علیخان مدنى شیرازى، ابوهلال عسکرى و فخرالدین طریحى رقم خورده است.

پی نوشتها

[۱] . ر. ک: مقاله نقش و تأثیر خلیل ‏بن احمد فراهیدى در بحور پانزده ‏گانه عروضى؛ نقش ادیبان شیعه در پیدایش و گسترش علم عروض، از مجموعه آثار کنگره بین ‏المللى نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۲] . ربانى، خلیل‏ بن احمد، ص ۳۱.

[۳] . ر. ک: مقاله نقش ادیبان شیعه در پیدایش و گسترش علم عروض، از مجموعه آثار کنگره بین المللی نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۴] . فلاحى قمى، تأثیر علوم ادبى در فهم قرآن، ص ۶۱ و ۶۲.

[۵] . ر. ک: مقاله نقش علماى شیعه در تعمیق و فهم واژگان دینى، از مجموعه آثار کنگره بین المللی نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۶] . ابن‏خلکان، وفیات الاعیان، ج ۶، ص ۴۰۰ و ۴۰۱؛ زبیدى، تاج العروس من جواهرالقاموس، ص ۲۰۲؛ فاتحى‏نژاد، مدخل ابن‏سکیت، دائره المعارف بزرگ اسلامى، ص ۶۹۶.

[۷] . بکائى، ترتیب اصلاح المنطق، ص ۵.

[۸] . ر. ک: همو، مدخل ابن‏سکیت، دائره المعارف بزرگ اسلامى، ص ۶۹۶.

[۹] . ابن‏درید، جمهره اللغه، ج ۱، ص ۴۰؛ ج ۲، ص ۱۰۸۵؛ ج ۳، ص ۱۳۳۹.

[۱۰] . همو، ج ۸، ص ۳۰۴.

[۱۱] . ر. ک: همو، جمهره اللغه، ج ۳، ص ۱۳۲۲- ۱۳۲۶.

[۱۲] . حموى، معجم‏ الأدبا، ج ۶، ص ۲۸۳۱.

[۱۳] . بروکلمان، تاریخ ادبیات عربى، ج ۲، ص ۱۸۳.

[۱۴] . ابن‏فارس، الصحابى، به نقل از مقدمه عبدالسلام هارون بر مقاییس اللغه، ص ۳۹.

[۱۵] . به عنوان مثال ماده ‏هایش جر، ح جم، جر، جم خ، جه- ف را نگاه کنید.

[۱۶] . ابن‏ منظور، لسان العرب، مقدمه.

[۱۷] . ر. ک: مقاله نوآورى‏ هاى بلاغى سید على‏ خان مدنى در کتاب ریاض السالکین؛ نقش سید علیخان در بدیع، از مجموعه آثار کنگره بین‏ المللى نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۱۸] . او در کتاب سلوه الغریب و اسوه الأریب از زیدبن‏ على به عنوان جدّ بیست و نهم خود یاد مى‏ کند.

[۱۹] . ر. ک: ابوهلال عسکرى، الفروق فى اللغه.

[۲۰] . درزى، طُریحى فخرالدین‏بن محمدعلى، دانشنامه جهان اسلام.

[۲۱] . مسعودى، سیر تدوین غریب الحدیث، ش ۱۳، ص ۹۲.

[۲۲] . آقابزرگ طهرانى، الذریعه إلى تصانیف الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۸۷.

[۲۳] . ر. ک: جزایرى، فروق اللغات فى التمییز بین مُفاد الکلمات، ص ۱۹- ۱۹۱.

[۲۴] . همو، ص ۳۵- ۲۱۸.

[۲۵] . این بخش اقتباسى است از مدخل جزایرى، نورالدین به قلم محمدتقى کرمى در دانشنامه جهان اسلام، ج ۱۰، ص ۲۶۳- ۲۶۶.

منبع: کتاب نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى.

نویسنده: حسین شیرافکن و جمعى از محققان.