ویژه نامه » شهادت امام هادی علیه السلام »

گوشه ای از کرامات امام هادی (ع)

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است.

۱- صد نگهبان شمشیر به دست

از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که:« ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی (علیه السلام) به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می گفت: « این چه سخنانی است که در مورد این مرد می گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می داری؟» فتح می گفت:« یا امیرالمؤمنین! سخن چینها دروغ گفته اند». و بدین ترتیب تلاش می کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می شد تا آنجا که گفت: «به خدا سوگند! او را می کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می شوراند و می خواهد فتنه ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد».

آن گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که علی بن محمد (علیهماالسلام)  وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی (علیه السلام) است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: « یابن رسول الله! چرا نابهنگام تشریف آورده اید؟» و مرتب دستها و صورت حضرت را می بوسید! حضرت فرمود:« من به اختیار خود نیامده ام، بلکه به دعوت تو آمده ام و پیک تو مرا احضار نموده است».

آن گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: «مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است».

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا در باره علی بن محمد (علیهماالسلام)  اجرا نکردید؟ »جواب دادند: « آن گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم ».(۱)

۲- نیروهای مسلّح امام هادی (علیه السلام)

امام هادی (علیه السلام) گاه اراده می کرد که از طریق کرامت، قدرت معنوی و ولایت تکوینی خویش را به ستمگران دوران نشان دهد که از جمله، مورد ذیل است:

متوکل عباسی برای تهدید و ارعاب امام هادی (علیه السلام) او را احضار کرد و دستور داد هر یک از سپاهیانش کیسه (و توبره) خود را پراز خاک قرمز کنند و در جای خاصی بریزند.

تعداد سپاه او که نود هزار نفر بود، خاکهای کیسه های شان را روی هم ریختند و تلّ بزرگی از خاک را ایجاد کردند. متوکل با امام هادی (علیه السلام) روی آن خاکها قرار گرفتند و سربازان و لشکریان او در حالی که به سلاح روز مسلح بودند، از برابر آنان رژه رفتند.

خلیفه ستمگر عباسی از این طریق می خواست آن حضرت را مرعوب سازد و از قیام علیه خود باز دارد. حضرت برای خُنثی نمودن این نقشه، به متوکل رو کرد و فرمود: «آیا می خواهی سربازان و لشکریان مرا ببینی؟»

متوکل که احتمال نمی داد حضرتش سرباز و سلاح داشته باشد، یکوقت متوجه شد که میان زمین و آسمان پر از ملائکه مسلح شده، و همگی در برابر آن حضرت آماده اطاعت می باشند. آن ستمگر از دیدن آن همه نیروی رزمی، به وحشت افتاد و از ترس غش کرد. چون به هوش آمد، حضرت فرمود: «نَحْنُ لا نُناقِشُکُمْ فِی الدُّنْیا نَحْنُ مُشْتَغِلُونَ بِاَمْرِ الاْآخِرَهِ فَلا عَلَیْکَ شَی ءٌ مِمّا تَظُنُّ؛(۲) در دنیا با شما مناقشه نمی کنیم [چرا که] ما مشغول امر آخرت هستیم. پس آنچه گمان می کنی، درست نیست.»

پی نوشت:

۱٫ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۵۵؛ محجّه البیضاء، فیض کاشانی، ج ۴، ص ۳۱۸؛ کشف الغمه، اربلی، ج ۲، ص ۳۹۵؛ تجلّیات ولایت، ص ۴۷۸٫۲٫

۲٫الخرائج و الجرائح، راوندی، ص ۴۰۰، شماره ۶؛ بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۴۶، ح ۳۰؛ اثبات الهداه، حر عاملی، ج ۳، ص ۳۷۴، شماره ۴۱؛ محجه البیضاء، فیض کاشانی، ج ۴، ص ۳۱۷؛ تجلّیات ولایت، ص ۴۷۹٫

مجله:مبلغان-دی و بهمن ۱۳۸۳، شماره ۶۲

نویسنده : حسین تربتی ، صفحه ۳۴