پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام صادق(ع) »

گوشه اى از سیره زندگانى امام صادق (علیه السلام)

 آراستگى ظاهر

در لباس پـوشیدن هم ظاهر را حفظ مى کرد و هـم توانایى مالى را و مـى فـرمو د:

(( بهتـریـن لباس در هر زمان, لباس معمـول مردم همان زمان است.))

هم لباس نـو مى پـوشید و هم لباس وصله دار. هـم لباس گران قیمت مى پـوشید و هـم لباس کـم بها و مى فرمـود: ((اگر کهنه نباشد, نو هـم نیست.))

لباس کـم بها و زبر را زیر ولباس نرم و گران قیمت را روى آن مى پـوشید وچون (( سفیان ثورى )) زاهد به وى اعتـراض کـرد که(( پـدرت علـى (علیه السلام) لبـاسـى چنیـن و گــــرانبها نمـى پـوشید )) فرمـود :

(( زمان علـى(علیه السلام) زمان فقر و ندارى بـود واکنـون همه چیزفراوان است. پـوشیدن آ ن لباس درایـن زمان لباس شهرت است وحرام خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد و چـون به بنده اش نعمتـى مـى دهـد, دوست دارد بنده اش آن را آشکار کنـد.))

سپـس آستیـن را بالا زد و لباس زیر را که زبر و خشـن بـود , نشان داد و فرمـود:

(( لباس زبر و خشـن را براى خدا پـوشیده ام و لباس روئیـن را که نـو و گـرانبها است بـراى شما.))

هنگـام احـرام و انجام فریضه حج برد سبز مـى پـوشید و به گاه نماز پیراهـن زبر و خشـن و پشمین.

به وضع ظاهر خود بسیار اهمیت مى داد. ظاهرش همیشه مرتب و لباسـش اندازه بود.

لباس سفیـد را بسیار دوست داشت و چـون به دیـدن دیگران مى رفت آن را برتـن مى کرد.

نعلیـن زرد مى پوشید و به کفـش زرد رنگ و سفید علاقه مند بود.

موهاى سـر و صـورتـش را هر روز شانه مى زد.

عطـر به کار مـى بـرد و گل مى بـوئید.

انگشترى نقره با نگین عقیق در دست مى کرد و نگیـن عقیق بسیار دوست مى داشت.

هنگام نشستـن گاه چهار زانـومـى نشست وگاه پـاى راست را بـر ران چپ مـى نهاد.

در اتـاقـش نزدیک در و رو به قبله مى نشست .

لباسهایـش را خود تا مى کرد.

گاه بر تخت مى خـوابید و گاه بر زمیـن .

چـون از حمام بیرون مـىآمد لباس تازه و پاکیزه مى پوشید وعمامه مى گذاشت.

بااین همه حضرت همگام وهمسان با مردم بود واجازه نمى دادامتیازى براى وى وخانواده اش درنظر گرفته شود. واین ویژگى هنگام بروز بحران هاى اقتصادى و اجتماعى بیشتر بروز مى یافت. ازجمله در سالى که گندم درمدینه نایاب شد , دستور داد گندم هاى موجود در خانه را بفروشند و ازهمان, نان مخلوط از آرد جو وگندم که خوراک بقیه مردم بود, تهیه کنند و فرمود:

فان الله یعلم انى واجدان اطعمهم الحنطه على وجهها ولکنى احب ان یرانى الله قداحسنت تقدیرالمعیشه.)

خدا مى داند که مى توانم به بهترین صورت نان گندم خانواده ام را تهیه کنم; اما دوست دارم خداوند مرا در حال برنامه ریزى صحیح زندگى ببیند.

یعقوب سراج مى گوید: براى تسلیت گفتن همراه امام صادق(علیه السلام) راهى منزل بعضى از خویشاوندان آن حضرت شدم. در بین راه بند کفش امام صادق(علیه السلام) پاره شد. آن حضرت کفش خود را به دست گرفت و با پاى برهنه به راه خود ادامه داد. ابن ابى یعفور کفش خود را درآورد و تقدیم امام صادق (علیه السلام) کرد. اما آن حضرت نپذیرفت و فرمود:

صاحب مصیبت سزاوارتر است ازصبر برآن.امام صادق(علیه السلام) با پاى برهنه به راه خود ادامه داد.

در مجموع بسیار بـا ابهت بودند . چنـدانکه چـون دانشمنـدان زمانـش به قصـد پیـروزى براو بـراى مناظره هاى علمى به دیـدارش مـى رفتنـد, با دیدن او زبانشان بند مىآمد.

همـواره با وقار ومتیـن راه مى رفت و به هنگام راه رفتـن عصا در دست مى گرفتند .

غذا خوردن

به هنگام غذا خـوردن چهار زانـو مـى نشست و گاهـى هـم بر دست چپ تکیه مى کرد و غذا مى خورد. رعایت بهداشت را بـویژه به هنگام غذا خوردن بسیار مهم مى شمرد.

همواره هـم پیـش از غذا خوردن دستانـش را مى شست وهم بعد از غذا, با ایـن تفاوت که پیش از غذا بعد از شستـن , با چیزى چـون حوله خشک نمى کرد ولى پـس از غذا آنها را مى شست و خشک مى کرد. اگرهنگام غذا خـوردن دستانـش تمیز بود آنها را نمى شست.

بعد از غذا خـوردن خلال مـى کرد. همیشه غذا را با گفتـن (( بسم الله )) شروع مى کرد و با جمله(( الحمدالله )) به پایان مـى برد. نیز غذا را با نمک آغاز وبـا سـرکه تمـام مـى کـرد.

به هنگـام خـــــوردن غذا ((الحمـدلله)) بسیار مى گفت و نعمتهاى خـدا را سپاس مـى گفت. غذا را داغ نمى خـورد بلکه صبر مى کرد تا معتدل شـود. به وقت خوردن از آن قسمت ظرف که مقابلـش بـود غذا مى خـورد. هیچگاه درحـال راه رفتـن غذا نمـى خـورد. و هیچ وقت شـام نخــــــورده نمى خوابید.

همـواره به انـدازه غذا مـى خورد و از پرخـورى پرهیز مـى کـرد.

عبادت

امام صادق(علیه السلام) از اعاظم عباد واکابر زهاد بـود.از سه حال خارج نبـود: یا روزه داشت, یا نمازمى خـوانـد ویا ذکر مـى گفت.

قرآن را بسیار بزرگ مى داشت و آن را در چهارده بخش قرائت مى فرمود. وقتى مى خواست قرآن تلاوت کند, قرآن را که به دست راست خویش مى گرفت , دعایى مى خواند که به عهد بودن قرآن وتعهدات انسان در قبال این قرار داد, اشاره دارد.

مضمون آن دعا چنین است:

خداوندا! من عهد و کتاب تو را گشودم. خدایا! نگاهم را در این کتاب , عبادت قرار بده و قرأتم را تفکر, و تفکرم را عبرت آموزى. خدایا! مرا ازآنان قرار بده که از مواعظ تو در این کتاب , پند مى گیرند و از نافرمانى ات پرهیز مى کنند. وقتى کتاب تو را مى خوانم , بر دل وگوشم مهر مزن و بر دیدگانم پرده میفکن وقرأت مرا خالى از تدبرمگردان, بلکه مرا چنان قرار بده که درآیات واحکامش ژرف بنگرم, دستورهاى دین تو را بگیرم و عمل کنم و نگاه مرا در این کتاب, غافلانه و قرأتم را بیهوده و بى ثمر مساز.

چـون نیمه شب براى خـواندن نماز شب بر مـى خاست با صداى بلند ذکر مى گفت و دعا مـى خـواند تا اهل خانه بشنـوند و هرکـس بخـواهد براى عبادت برخیزد. ذکر رکوع و سجود را بسیار تکرار مى کرد.

در سجده چنین مى گفت: ( اللهم اغفرلى و لاصحاب ابى فانى اعلم ان فیهم من ینقصنى); خداوندا! مرا ویاران پدرم رابیامرز.مى دانم در میان آنان کسانى هستند که بدى من را مى گویند.

روایت شـده است که : آن حضـرت در نمازش قرآن مـى خـوانـد سپـس غش مى کرد , روزى از او سـوال شد چرا غش مى نمایى؟

فرمود: آنقدرآیات قرآن را تکرارمى کنـم تا به حالتى روحانى مى رسـم مثل اینکه آن رااز خداوند بلا واسطه مى شنوم.

و نیز دراحـوالات آن حضرت نـوشته انـد که : هرگاه مـى خـواست بگـویـد: قال رسـول الله (صلّى الله علیه وآله) , رنگـش تغییرمى کـرد و گاهى سبز مـى گشت وگاهـى زرد به حـدى که او را نمـى شناختنـد.

چـون روزه مى گرفت بـوى خـوش به کار مى برد وبعد از ماه رمضان بى درنگ زکات فطـره روزه خـود, خانـواده وخـدمتکارانـش را مـى پـرداخت. شبهاى قدررا ـ اگرچه مریض بـود ـ تا صبح درمسجـد به نیایـش و عبادت مى گذراند.

امام صادق(علیه السلام) خـداونـد را همه جا حاضـر واو را بـراعمال خـود ناظرمى دانست. از ایـن رو به گاه نیایش مجذوب خداوند مى شد.

ابن ابى یعفور مى گوید: امام صادق(علیه السلام) درحالى که سرمبارک خود رابه طرف آسمان بلند کرده بود, چنین مى گفت: ( رب لاتکلنى الى نفسى طرفه عین ابدا لااقل ولااکثر) ; خداوندا! مرا به اندازه یک چشم به هم زدن, به خود وامگذار; نه کمتر ونه بیشتر.

آن گاه اشکهاى آن حضرت سرازیر گشت و به طرف ما روى گرداند و فرمود: اى فرزند یعفور! خداوند یونس بن متى را کمتر از یک چشم به هم زدن به خودش واگذار نمود, اوآن گناه را مرتکب گشت.

عرض کردم: آیا به کفر رسید؟ ـ خداوند کارهاى شما را بهبود بخشد.

فرمود: خیر, ولى مرگ در آن هنگام , هلاک و نابودى است.

مالک بـن انـس مـى گـوید: (( با امام صادق ـ بر او درود خـداى باد ـ حج گزاردم , به هنگام تلبیه هرچه مى کوشید تا لبیک بگوید, صدایـش درگلـومى مانـد و چنان حالتـى به او دست مـى داد که نزدیک بـود از مرکبـش به زیرافتاد. گفتـم: چاره اى نیست باید لبیک گفت.

فرمود : چگونه جرأت کنـم لبیک بگویـم, مـى ترسـم خـداونـد بگـوید: (( لا لبیک ولا سعدیک )) ( باسخ نه بدهد ) چـون زبان به لبیک مى گشود, آن قدرآن را تکرار مى کرد که نفسـش بند مىآمد.

کار و تلاش و دستگیرى از مستمندان

امام صـادق(علیه السلام) در زنـدگـى بـرنامه اى منظم داشت و هـرکارى را به موقع انجام مى داد; چنانکه خـود فرمود: (( بى حیا بى ایمان است وبى برنامه بى چیز ))

مجلـس درس و بحث و مناظره ها و مذاکرات علمى بـا شـاگـردان, یـاران و سـران مذاهب دیگـر وقت معینــى داشت و پرداختـن به امور زندگى و کار در مزرعه و باغ نیز وقت خاص خودش را.

آن حضرت یاران و پیروان خـود رابه کسب مال حلال تشـویق مى کرد واز آنان مى خواست که درکارخـود کـوشا باشند و از هر گونه تنبلى و کسالت دورى کنند. کار کردن و تجارت را مـوجب عزت و سـربلنـدى انسان مى دانست و مـى فـرمـود: (( صبح زود بـراى به دست آوردن عزت خود بروید.))

ولى تاکید مى کرد که تجارت باید سالـم باشد و کسب در آمـد از راههاى درست و مشـروع بـاشد.

آن گرامـى هر گـونه کـوشـش و تلاش را براى تـوسعه زنـدگـى خـود و خانـواده, حج و زیارت رفتـن, صدقه دادن و صله رحـم کردن را تلاش براى آخرت مى دانست نه دنیا.

تنها به کار و کوشـش سفارش نمى کرد, بلکه خـود نیز کار مـى کـرد و در روزهاى بسیار گرم تابستان , عرق ریزان در مزرعه و باغ خـود کـار مـى کـرد . بـاغش را بیل مـى زد و آبیارى مى کرد. یکـى از یارانـش مـى گـوید: (( آن حضرت را در باغش دیـدم, پیـراهنـى تنگ, زبـر وخشـن دربـروبیل در دست بـاغ را آبیارى مى کرد وعرق ازسرو صورتـش سرازیر بـود. گفتـم:((اجازه بفرمایید من کار را انجام دهـم.)) فرمود:

((مـن کسى را دارم که ایـن کارها راانجام دهد, ولـى دوست دارم که مرد درراه به دست آوردن روزى حلال از گرمـى آفتاب آزارببیند و خـداوند ببینـد که مـن در پى روزى حلال هستم. ))

یکى از یارانش که آن حضرت را در یک روز بسیار گـرم تابستـان دیـد که کـار مـى کنـد, معتـرضـانه گفت:

(( فـدایت شـوم, شمـا بـا مقـام والایـى که نزد خـداونــد دارى و خـویشاوندى نزدیکى که با پیغمبردارى, درچنین روزى, ایـن گونه سخت کارمـى کنـى؟)) امام (علیه السلام) پاسخ داد:

((در طلب روزى حلال بیرون آمدم تا از چـون تـویى بى نیاز شوم.))

امام صادق(علیه السلام) هـم خود کارمى کرد وهم غلامان وخدمتکاران خـود را به کاروا مـى داشت وهـم کارگران روز مزد را به کار مـى گرفت.

هـر وقت کارگـرى را به کار مى گرفت پیـش از خشک شدن عرقـش مزدش را مـى پرداخت.

هنگام برداشت خـرما هم در جمع آورى آن کمک مـى کرد و هم در وزن کردن آن. و هـم به هنگـام فـروش و تقسیـم بـر فقـرا و نیـازمندان.

حقیقت این است که امام (علیه السلام) درنهایت علاقه به کار و تلاش, هرگز فریفته درخشش درهم و دینار نمى شد و مى دانست که بهترین کاراز نظر خداوند تقسیم دارایى خود با نیازمندان است , حقیقتى که ما هرگز ازعمق جان بدان ایمان عملى نداشته و نداریم.

امام خود درباره باغش مى فرمود:

وقتى خرماها مى رسد , مى گویم دیوارها را بشکافند تا مردم وارد شوند وبخورند.همچنین مى گویم ده ظرف خرما که بر سرهر یک ده نفر بتوانند بنشینند , آماده سازند تا وقتى ده نفر خوردند, ده نفر دیگربیایند وهریک, یک مد خرما بخورند.آن گاه مى خواهم براى تمام همسایگان باغ (پیرمرد, پیرزن, مریض, کودک و هر کس دیگر که توان آمدن به باغ را نداشته, ) یک مد خرما ببرند.

پس مزد باغبان و کارگران و… را مى دهم و باقى مانده محصول را به مدینه آورده بین نیازمندان تقسیم مى کنم ودست آخر از محصول چهار هزار دینارى, چهارصد درهم برایم مى ماند.

تجارت

امام صـادق(علیه السلام) نه تنها پیـروان و یارانـش را به کـارهاى درست و تجارت صحیح تشویق مى کرد بلکه خـود نیزگاهى به تجارت مى پرداخت. اما

نه به دست خـویـش. بلکه سرمایه اش را دراختیارکارگزاران و افراد مطمئن قرار مى داد تا با آن تجارت کنند.

چـون مـى شنید که سـودى برده و روزى به او رسیـده شادمان مـى شـد. با ایـن حال بر تجارت سالـم بسیار تاءکید داشت و هنگامـى که کارپرداز وى مصادف که با سرمایه وى به تجارت مصر رفته بـود, با سـودى کلان باز گشت فرمـود : (( این سـود خیلـى زیاد است با کالاها چه کردید که چنیـن سـودهنگفتـى به دست آوردیـد؟))

مصادف پاسخ داد:(( چـون به مصرنزدیک شدیـم از کاروانهاى که از مصر مىآمدند از وضع کالاى خویـش پـرسیـدیم. دانستیـم که ایـن کالا مـورد نیازمردم مصر است و در بازار آنجا بسیار نایاب است.

از ایـن رو با هـم پیمان بستیم که کالایمان را جزدربرابر هر یک دینار سرمایه یک دینار سـود, کمترنفروشیم, ایـن بـودکه سـودزیادى بـردیـم.))

امام (علیه السلام) فـرمـود: ((سبحان الله, علیه مسلمانان هـم پیمان مـى شـوید که کالایتان را جزدر برابـر هر دینار سرمایه یک دینار سـود کمتـر نفروشیـد! ))

سپـس اصل سرمایه اش را بـرداشت و فرمـود: ((مـن را به ایـن سـود نیازى نیست. اى مصادف , چکاچک شمشیـرها از کسب روزى حلال آسان تـر است.))

چـون امـام (علیه السلام) ایـن گـونه سـود بـردن را اجحـــاف در حق مسلمانان مى دانست به کارگزار خـود اعتراض کرد و از آن سود چیزى بر نگرفت.

آموزش نیکى ها

حضرت آن چه را که مى خواست به دیگران بیاموزد عملى مى آموخت . برهیچ معروفى امر نمى کرد, جز آنکه خود بـیشتر وپـیشتر از دیگران بـدان عملى مى کرد و از هیچ منکرى نهى نمى کردند; جـز آن که خـود همیشه از آن اجتناب مى نمودند. و به یارانش نیز مى فرمود:

(( کونوا دعاه للناس بغیر السنتکم )) مردم را به غیر زبانتان به نیکى فرا خوانید.

یکى از بـستـگان امام صادق(علیه السلام)از آن حـضرت بـدگویى کرده بـود.

وقتى بـه آن حضرت خبـر رسید. بـدون آن که عکس العمل شدیدى از خود نشان دهند, بـا آرامش بـرخاستند و وضو گرفتند ومشغول نماز شدند. یکى از حـاضران بـه نام (( حـماد لحـام )) مى گوید:

من گمان کردم حـضرت مى خواهد آن شخص را نفرین کند, ولى بـرخلاف تـصور خود دیدم آن بزرگوار بعد از نماز چنین دعا کرد: خدایا من حقم را به او بخشیدم. تواز من بزرگوارتر و سخى ترى او را بـه من بـبـخش و کیفر مکن!

بازداشتن از بدى ها

امام صادق(علیه السلام)شنیده بـودند کـه ازمـسـلـمـانان مـردى بـه نام ((شقرانى )) شراب خورده است و به دنبـال فرصتى بـودند که نهى از منکر کنند.

روزى او بـراى دریافت سهمى از بـیت المال نزد حـضرت آمد . حضرت ضمن این که سهمى از بیت المال

بـه او دادند بـا لحنى ملاطفت آمیز فرمودند:

کار خوب از هرکسى خوب است, ولى از تو بـه واسطه آشنایى که بـا ما دارى و آزاد شده پـیامبـر هستى زیبـاتراست. وکار بد از هر کسى بد است, و از تو بـه خاطر همین انتساب زشت تر و قبیح تر است.

شقرانى بـا شنیدن این جـمله دانست که امام از شراب خـوارى او آگاه بـوده و در عین حال بـه او محبـت کرده است.

نادم گشت و در درونش تحولى ایجاد شد.

اختصار در سخن

از ویژگى هاى تمام معصومین اختصار درسخن وخطابـه وپرهیز از سخنان زاید بوده است. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:

(( ثلاثه فیهن البلاغه التقرب من معنى البـغیه والتعبـد من حشوالکلام والدلاله بالقلیل على الکثـیر))

سـه چـیز از بـلاغت اسـت :

استفاده از رساترین عبارات براى رسانیدن مطالب, مخاطبان و دورى از سخنان زاید و بـیهوده که شنونده را خسته مى کند واستفاده از جملات کوتاه و پرمعنا.

مهمان نوازی

ابن ابى یعفور مى گوید: شخصى نزد امام صادق (علیه السلام) میهمان بود.

میهمان برخاست تا برخى از کارهاى منزل آن حضرت را انجام دهد. وى نپذیرفت وخودش آن کار را انجام داد. آن گاه فرمود:

پیامبر (صلّى الله علیه وآله) از به کار گرفتن میهمان نهى نموده است.

مالک بن انس, فقیه مدینه مى گوید: هرگاه نزد امام صادق (علیه السلام) مى رفتم , آن حضرت بالش به من مى داد تا برآن تکیه کنم. او ارج و منزلتى برایم قأل بود و مى فرمود: مالک! دوستت دارم. من از این گفته او خرسند مى گشتم و به این جهت, حمد و سپاس الهى را به جاى مىآوردم.

همزیستى و مدارا با مسلمانان

امام صادق(علیه السلام) شیعیان رابه همزیستى با اهل سنت دعوت مى کرد تا به این طریق هم شیعیان از جامعه اکثریت منزوى نشوند وهم بتوان احکام واصول شیعى رابا ملاطفت به آنان منتقل کرد.

ازاین روى در مدار حق با مسامحه با آنان رفتار مى شد, اما این سهل گرفتن هرگز به معناى زیر پاى گذاشتن اصول نبود و آن جا که مسئله اصولى در میان بود , حضرت هرگز تسلیم نمى شد.

از جمله دریکى از سفرها , امام صادق (علیه السلام) به حیره ( میان کوفه و بصره ) آمد.

در آن جا منصور دوانیقى به خاطر ختنه فرزندش جمعى را به مهمانى دعوت کرده بود. امام نیز ناگزیر در آن مجلس حاضر شد.

وقتى که سفره غذا انداختند, هنگام صرف غذا,یکى ازحاضران آب خواست ولى به جاى آن, شراب آوردند , وقتى ظرف شراب را به او دادند ,امام بى درنگ برخاست ومجلس را ترک کرد و فرمود: رسول خدا(صلّى الله علیه وآله) فرمود: (ملعون من جلس على مأده یشرب علیها الخمر.)

ملعون است کسى که درکنار سفره اى بنشیند که در آن سفره شراب نوشیده شود.

شجاعت

امام صادق(علیه السلام) در برابر ستمگران از هر طایفه و رتبه اى به سختى مى ایستاد و این شهامت را داشت که سخن حق را به زبان آورد واقدام حق طلبانه راانجام دهد, هرچند باعکس العمل تندى رو به رو شود .

لذا وقتى منصور از او پرسید: چرا خداوند مگس را خلق کرد؟ فرمود: تا جباران را خوار کند. وبه این ترتیب منصور را متوجه قدرت الهى کرد.

و آن گاه که فرماندار مدینه در حضور بنى هاشم در خطبه هاى نماز به على (علیه السلام) دشنام داد , امام چنان پاسخى کوبنده داد که فرماندار خطبه را ناتمام گذاشت و به سوى خانه اش راهى شد.

برخورد با حاکمان

امام حتى در مجالس عمومى خلیفه نیز حاضر نمى شد ; زیرا حکومت را غاصب مى دانست وحاضر نبود با پاى خود بدان جا برود, زیرا با این کار از ناحق بودن آنان , چشم پوشى مى شد و تنها زمانى که اجبار بود به خاطر مصالح اهم به آن جا مى رفت; لذا منصور ضمن نامه اى به وى نوشت : چرا تو به اطراف ما مانند سایر مردم نمىآیى ؟ امام در پاسخ نوشت:

نزد ما چیزى نیست که به خاطر آن از تو بترسیم و بیاییم , نزد تو در مورد آخرتت چیزى نیست که به آن امیدوار باشیم.

تو نعمتى ندارى که بیاییم و به خاطر آن به تو تبریک بگوییم و آنچه که اکنون دارى آن را بلا و عذاب نمى دانى تا بیاییم و تسلیت بگوییم.

منصور نوشت: بیا تا ما را نصیحت کنى. امام نیز نوشت : کسى که آخرت را بخواهد, با توهمنشین نمى شود و کسى که دنیا را بخواهد, به خاطر دنیاى خود تو را نصیحت نمى کند.

تاکید بر ذکر نام خدا

مرازم بن حکیم مى گوید :

امام صادق (علیه السلام) دستور داد تا نامه اى براى او نوشتند. در آن نامه جمله ان شإالله را ننوشته بودند . نامه را خواند و فرمود :

چگونه امیدوارید که این کار ( که به خاطرآن این نامه نوشته شده است. ) به سرانجام برسد ، در حالى که در آن جمله ان شإالله وجود ندارد !

آن گاه دستور آن جمله به نامه اضافه گردد .

محمدعلی مقیسه
http://ghazishahid.blogfa.com/post-۶۵.asp