نقد و بررسی ادیان و فرق » الحاد و بی دینی »

گناه، گریز از مسئولیت و گرایش های انحرافی از عوامل الحاد

یکی از عواملی که انسان را به الحاد می کشاند و مانعی برای گرایش به دین است، عبارتست از میل به بی بند و باری و راحت طلبی و نداشتن مسئولیت؛ یعنی آدمی خود را در اختیار هوس و گناه قرار دهد و به دنبال درک لذت های محسوس و مادی و اشباع بی حد و اندازه غرایز مادی و حیوانی گردد.

میل به خوش گذرانی، تنبلی و بی بندوباری سبب می شود که آدمی از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند و خود را از قید و بند انجام دستورات دینی و منهیات و تکالیف آن رها سازد؛ زیرا اعتقاد به خدای یگانه را مانع ارضای خواهش های خود می داند و چاره ای جز انکار ندارد.

ایمان و اعتقاد، چیزی نیست که گوشه ای از ذهن را اشغال کند و با سایر قسمت های انسان سروکار نداشته باشد. در بین افکار انسان، افکار بی ارتباط به عمل بسیار است؛ مانند افکار و اطلاعات ریاضی انسان و قسمت های بسیاری از اطلاعات طبیعی و یا جغرافیایی؛ اما بعضی از افکار است که وقتی در انسان پیدا شد، به حکم این که با سرنوشت انسان پیوند دارد، می خواهد بر سراسر وجود انسانی تسلط یابد و همه را در قبضه خویش قرار دهد؛ هنگامی که پیدا می شود، زنجیروار یک عده اندیشه های دیگری را به دنبال خویش می آورد و خط مشی انسان را عوض می کند؛ عینا داستان کودک مکتبی است که هر چه استاد می گوید: بگو الف نمی گفت.پس از آن که اصرار بسیار کردند که الف گفتن برای تو چه ضرری دارد؟جواب داد: که اگر الف بگویم، به آن ختم نمی شود. پس از آن باید بگویم:ب و بلاخره سلسله درازی خواهند داشت.من از اول الف را نمی گویم تا به آخر راحت باشم… .

مسئله خدا عینا همان الف مکتبی است که انسان وقتی گفت، بلافاصله باید بگوید و به ترتیب سایر الفبای معرفت به دنبال آن.انسان وقتی خدا را پذیرفت، باید بپذیرد که خدا عالم السر و الخفیات است: قادر مطلق است؛ حکیم علی الاطلاق است؛ عبث و بیهوده در کار او وجود ندارد؛ پس از خلقت انسان نیز هدف و غرضی در کار است و بیهوده نیست. قهرا این فکر به دنبال می آید؛ آیا زندگی انسان به همین حیات و زندگی محدود است و یا این که انسان تکلیف و وظیفه دیگری دارد؟ آیا آن که انسان را آفریده است، وظیفه ای را هم بر عهده او گذاشته است یا این که نگذاشته است و اگر وظیفه ای هست، آن وظیفه چیست و چگونه باید رفتار کرد؟این است الفی که تا آخر گریبان انسان را رها نمی کند؛ مگر این که سروپای زندگی خود را تسلیم این الف کند؛ یعنی این خط سیری است که الف خدا برای انسان معین می کند(۱).

افراد راحت طلب و دون همت، از طرفی زحمت پژوهش و تحقیق پیرامون اموری که لذت مادی و محسوس ندارد، به خود نمی دهند و از سوی دیگر، چون میل به آزادی حیوانی و بی بند باری و نداشتن مسئولیت و محدودیت دارند، نمی توانند به جهان بینی الهی و دین داری گرایش یابند؛ زیرا پذیرفتن بینش الهی دینی، ریشه یک سلسله اعتقادات دیگر را تشکیل می دهد که لازمه آنها، مسئولیت انسان در همه رفتارهای اختیاری است و چنین مسئولیتی اقتضا دارد که آدمی از خواسته ها و تمایلات نامشروع چشم پوشد و محدودیت هایی را بپذیرد.

پس میل حیوانی – هر چند به صورت ناخودآگاه – سبب می شود که انسان ریشه و پایه مسئولیت ها و محدودیت ها را بزند، وجود خدا را انکار کند و به سوی بی دینی گام بردارد؛ زیرا اعتقاد به خدا و پایبندی به دین، احکام و لوازمی دارد و با آزادی افسار گسیخته و تمایلات حیوانی سازگار نیست.

انکار مبدا و معاد

میل به بی بند و باری و کسب آزادی برای فجور و گریز از مسئولیت ها و شکستن هر گونه قانون الهی، یکی از علل گرایش به مادی گری، بی دینی و انکار مبدا و معاد است.

قرآن در آیه ای کوتاه، اما گویا، این مطلب را بیان می نماید که ریشه انکار معاد و قیامت از طرف برخی انسان ها آن است که می خواهند رها باشند تا هر نوع گناه و فسق را مرتکب شوند و مانعی در راه آنان نباشد.کسی که معتقد به قیامت و روز واپسین است، رفتار و کردارش را کنترل می کند.قرآن می فرماید: «بَلْ یُرِیدُ الْانسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ، یَسَْلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ؛ (انسان شک در معاد ندارد) بلکه او مى‏ خواهد (آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت) در تمام عمر گناه کند! (از این رو) مى‏پرسد: «قیامت کى خواهد بود»! (۲)؛

این علت در بی دینی انسان ها نیز صادق است.انسان می خواهد از این طریق برای هر گونه هوس رانی آزاد باشد.هم وجدان خود را از طریق اشباع کاذب کند و هم در برابر مردم خود را مسئول نداند؛ زیرا ایمان به مبدا و معاد، سدی عظیمی در برابر هر گونه عصیان و گناه است.

نقش گناه و عمل کرد انسان در دین گریزی و دین ستیزی

یکی از شاگردان امام صادق (علیه السلام) به نام مفضل، در نامه ای به حضرت نوشت: «اخیرا گروهی در میان ما پیدا شده اند که منکر وجود خدا هستند و با مردم در این باره بحث می کنند. از حضرت خواست که پاسخی در رد شبهات آنان بدهد.»

امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به نامه مفضل می فرماید: «… ولعمری ما اتی الجهال من قبل ربهم وأنهم لیرون الدلالات الواضحات و العلامات البینات فی خلقهم ، وما یعاینون من ملکوت السماوات والأرض والصنع العجیب المتقن الدال على الصانع ، ولکنهم قوم فتحوا على أنفسهم أبواب المعاصی ، وسهلوا لها سبیل الشهوات ، فغلبت الأهواء على قلوبهم ، واستحوذ الشیطان بظلمهم علیهم ، وکذلک یطبع الله على قلوب المعتدین…» (۳)؛

به جانم سوگند! از سوی خدا در حق نادانان کوتاهی نشده است؛ آنان دلایل واضح و علایم روشن الهی را در آفرینش خود می بینند و ملکوت آسمان ها و زمین و مصنوعات شگفت و استواری را که بر صانع دلالت دارند، مشاهده می کنند (ولی با وجود این ایمان نمی آورند؛ زیرا) اینان درهای گناه را بر خویش گشوده و راه شهوت رانی را بر خود همراه نمودند و در نتیجه هوس ها بر دل هایشان چیره شده و شیطان بر اثر ظلم آنها بر خویشتن، بر آنان تسلط یافته است؛ و این چنین خداوند بر دل های متجاوزان (از حدود الهی) مهر می نهد.

این کلام امام (علیه السلام)؛ در واقع شرح و تفسیر این آیه است که می فرماید: ثُمَّ کاَنَ عَاقِبَهَ الَّذِینَ أَسَواْ السُّوأَى أَن کَذَّبُواْ بِایَاتِ اللَّهِ وَ کاَنُواْ بهِا یَسْتَهْزِءُون ؛ سپس سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند!  (۴)؛

حضرت زینب (علیهاالسلام) در سخنرانی خود در مجلس یزید در برابر سخنان و اشعار کفرآمیز و کینه جویانه وی – که نشانه انکار و تکذیب او نسبت به آیات خداوند بود – به همین آیه برای اثبات مطلب مذکور، استشهاد فرمود.

بنابراین عامل اصلی دین گریزی هوا و هوس است و به عبارت دیگر، عامل اصلی یک دستاورد خود انسان است؛ نه عوامل جبری محیط.

از نظر قرآن کارهای ناشایست انسان در قالب های ظلم، کفر، اسراف و فسق، سبب بروز بیماری در اندیشه و روان آدمی گشته، مانعی محکم در راه گرایش به دین و خداوند است.

در این آیات دقت کنید:

  1. وَ مَا یجَحَدُ بِایَاتِنَا إِلَّا الْکَفِرُونَ؛ و آیات ما را جز کافران انکار نمى‏کنند.(۵)
  2. وَ مَا یجَحَدُ بِایَاتِنَا إِلَّا الظَّلِمُون؛ و آیات ما را جز ستمگران انکار نمى‏کنند(۶)
  3. وَ مَا یجَحَدُ بِایَاتِنَا إِلَّا کلُ‏ُّ خَتَّارٍ کَفُور؛ ولى آیات ما را هیچ کس جز پیمان‏شکنان ناسپاس انکار نمى‏کنند!(۷)
  4. وَ جَحَدُواْ بهِا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَ عُلُوًّا؛ و آن را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند، در حالى که در دل به آن یقین داشتند(۸)

موانعی که در این آیات بیان شده است، همگی به خود انسان بر می گردد و نتیجه عمل کرد آدمی است؛ نه اموری که از اختیار انسان خارج باشد: ذَالِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِید؛ این بخاطر چیزى است که دستهاى شما از پیش فرستاده (و نتیجه کار شماست) و بخاطر آن است که خداوند، به بندگان (خود)، ستم نمى‏کند. (۹)؛

اگر خداوند بداند که جهل مردم و جبر محیط، موجب خلاف کاری و انحراف کسی شده است و او در صورت روشن شدن حق از آن پیروی می کند، یقینا خداوند راهی برای خروج از محیط و شناخت حق برای او می کشاید و حقیقت را به او می نمایاند.

خداوند در قرآن پس از آن که افرادی را که با حجاب مانع شناخت، از معرفت حقایق هستی محروم شده اند، به عنوان بدترین جنبندگان بر می شمارد، و سپس می فرماید: «وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیرًْا لَّأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّواْ وَّ هُم مُّعْرِضُون ؛ و اگر خداوند خیرى در آنها مى‏دانست، (حرف حق را) به گوش آنها مى‏رساند؛ ولى (با این حال که دارند،) اگر حق را به گوش آنها برساند، سرپیچى کرده و روگردان مى‏شوند (۱۰)؛

اگر خداوند خیری در آنان می دانست، حقایق را به آنان می فهماند و اگر (در حالی که دل هایشان شنوایی ندارد) شنواشان می ساخت، هر آیینه روی گردان شده بر می گشتند.

بنابر این، اساس دین گریزی و ریشه های اصلی آن را باید در رفتار و کردار آزادانه انسان جست و جو کرد: نه اموری که از اختیار او خارج است.

تذکر این نکته لازم است که همان گونه که انجام معاصی و گناه نمی گذارد انسان به طرف خدا گام بر دارد و مانعی در راه گرایش به دین و دین داری است، برای کسانی که متدین به مذهب و دین هستند، نیز این خطر وجود دارد که اگر مرتکب گناه و کبایر شوند، به تدریج به ورطه بی دینی و دین ستیزی کشانده شوند که این مطلب، از آیه سوره روم به خوبی استفاده می شود.

ما برخی از کسانی را مشاهده می کنیم که خود را پیرو دین می دانند؛ ولی در انجام برخی امور دینی کوتاهی کرده، زیر بار نمی روند و پس از دقت و بررسی در می یابیم که اینان به خاطر آلودگی به گناهی که مرتکب آن می شوند، دچار این حالت شده اند و اگر آن را تدارک ننماید، این گونه نیست که گناه و هوس رانی، فقط مانع گرویدن به دین گردد؛ بلکه دین داران را نیز از دایره دین بیرون می راند و به ورطه بی دینی می کشاند.

پی نوشتها

۱) علل گرایش به مادیگری، ص ۲۳۰٫

۲) قیامت (۷۵) آیات ۵ – ۶٫

۳) بحار الانوار، ج ۳، ص ۱۵۲٫

۴) روم (۳۰۹ آیه ۱۰٫

۵) عنکبوت (۲۹) آیه ۴۷؛

۶) همان، آیه ۴۹:

۷) لقمان (۳۱) آیه ۳۲؛

۸) نمل (۲۷) آیه ۱۴؛

۹) آل عمران (۳) آیه ۱۸۲٫

۱۰) انفال (۸) آیه ۲۳٫

منبع: عوامل و ریشه های دین گریزی

نویسنده : علی شکوهی