شیعه شناسی » اعتقادات » عدل الهی »

گفتارى پیرامون حبط

کلمه حبط به معناى باطل شدن عمل، و از تاثیر افتادن آن است، و در قرآن هم جز به عمل نسبت داده نشده، از آن جمله فرموده: “لئن اشرکت لیحبطن عملک، و لتکونن من الخاسرین” (۱).

و نیز فرموده: “ان الذین کفروا و صدوا عن سبیل الله، و شاقوا الرسول، من بعد ما تبین لهم الهدى لن یضروا الله شیئا، و سیحبط اعمالهم، یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول، و لا تبطلوا اعمالکم” (۲).

و ذیل همین آیه سوره محمد که میان کفار و مؤمنین مقابله انداخته، به آنان فرموده اعمالتان حبط شده، و به اینان می‏ فرماید زنهار مواظب باشید عملتان باطل نگردد، دلالت دارد بر اینکه حبط به معناى بطلان عمل است، هم چنانکه از آیه: “و حبط ما صنعوا فیها، و باطل ما کانوا یعملون” (۳) نیز این معنا استفاده می‏ شود و قریب به آن آیه: “و قدمنا الى ما عملوا من عمل، فجعلناه هباء منثورا” (۴) است.

و سخن کوتاه اینکه کلمه (حبط) به معناى باطل شدن عمل و از تاثیر افتادن آن است، بعضى گفته‏ اند: اصل این کلمه از حبط با حرکت است، یعنى با فتحه حا و با، و حبط به معناى پرخورى حیوان است، بطوری که شکمش باد کند، و گاهى منجر به هلاکتش شود.

و آنچه خداى تعالى در باره اثر حبط بیان کرده باطل شدن اعمال انسان هم در دنیا و هم در آخرت است، پس حبط ارتباطى با اعمال دارد، از جهت اثر آخرتى آنها، آرى ایمان بخدا همان طور که زندگى آخرت را پاکیزه می‏ کند زندگى دنیا را هم پاکیزه می ‏سازد، هم چنانکه قرآن کریم فرمود: “من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤمن، فلنحیینه حیوه طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون” (۵).

این بود معناى کلمه حبط، حال ببینیم چگونه اعمال کفار و مخصوصا مرتدین در دنیا و آخرت حبط می ‏شود؟ و ایشان زیانکار می‏ گردند؟ اما زیانکاریشان در دنیا که بسیار روشن است.

و هیچ ابهامى در آن نیست براى اینکه قلب کافر و دلش به امر ثابتى که همان خداى سبحان است بستگى ندارد، تا وقتى به نعمتى می ‏رسد نعمت را از ناحیه او بداند، و خرسند گردد، و چون به مصیبتى می‏ رسد آن را نیز از ناحیه خدا بداند، و دلش تسلى یابد، و نیز در هنگام حاجت دست به درگاه او دراز کند، به خلاف مؤمن که در همه این مراحل زندگى دلش به جائى بستگى دارد.

و خداى تعالى در این مقایسه می ‏فرماید:

“او من کان میتا فاحییناه، و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس، کمن مثله فى الظلمات لیس بخارج منها؟ “ (۶) و مؤمن را در زندگى دنیا نیز داراى نور و حیات خوانده و کافر را مرده و بی‏نور، و نظیر آن آیه: “فمن اتبع هداى فلا یضل و لا یشقى، و من اعرض عن ذکرى فان له معیشه ضنکا، و نحشره یوم القیمه اعمی” (۷).

که از راه مقابله می‏فهمیم زندگى مؤمن و معیشتش فراخ و وسیع و قرین با سعادت است.

و همه این مطالب و علت سعادت و شقاوت را در یک جمله کوتاه جمع کرده و فرموده:

“ذلک بان الله مولى الذین آمنوا، و ان الکافرین لا مولى لهم” (۸).

پس از آنچه گذشت معلوم شد مراد از اعمالى که حبط می ‏شود، مطلق کارهائى است که انسان به منظور تامین سعادت زندگى خود انجام می‏دهد، نه خصوص اعمال عبادتى، و کارهائى که نیت قربت لازم دارد، و مرتد، آنها را در حال ایمان، و قبل از برگشتن به سوى کفر انجام داده، علاوه بر دلیل گذشته، دلیل دیگرى که می‏ رساند: مراد از عمل، مطلق عمل است، نه تنها عبادت، این است که: دیدید حبط را به کفار و منافقین هم نسبت داده، با اینکه کفار عبادتى ندارند، و در این باره فرموده: “یا ایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم، و الذین کفروا فتعسا لهم و اضل اعمالهم، ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله، فاحبط اعمالهم ” (۹).

و نیز می ‏فرماید: “ان الذین یکفرون بایات الله، و یقتلون النبیین بغیر حق، و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس، فبشرهم بعذاب الیم، اولئک الذین حبطت اعمالهم فى الدنیا و الاخره و ما لهم من ناصرین” (۱۰) و آیاتى دیگر.

پس حاصل آیه مورد بحث مانند سایر آیات حبط این است که کفر و ارتداد باعث آن می‏ شود که عمل از این اثر و خاصیت که در سعادت زندگى دخالتى داشته باشد می ‏افتد، هم چنانکه ایمان باعث می ‏شود، به اعمال آدمى حیاتى و جانى می ‏دهد، که به خاطر داشتن آن اثر خود را در سعادت آدمى می ‏دهد، حال اگر کسى باشد که بعد از کفر ایمان بیاورد، باعث شده که به اعمالش که تاکنون حبط بود حیاتى ببخشد، و در نتیجه اعمالش در سعادت او اثر بگذارند، و اگر کسى فرض شود که بعد از ایمان مرتد شده باشد، تمامى اعمالش می ‏میرد، و حبط می‏ شود، و دیگر در سعادت دنیا و آخرت وى اثر نمی ‏گذارد، و لیکن هنوز امید آن هست که تا نمرده به اسلام برگردد، و اما اگر با حال ارتداد مرد، حبط او حتمى شده، و شقاوتش قطعى می ‏گردد.

از اینجا روشن می‏ شود که بحث و نزاع در اینکه آیا اعمال مرتد تا حین مرگ باقى است و در هنگام مرگ حبط می‏ شود، یا از همان اول ارتداد حبط می‏ شود بحثى است باطل و بیهوده .

توضیح اینکه بعضى قائل شده ‏اند، به اینکه اعمالى که مرتد قبل از ارتداد انجام داده، تا دم مرگش باقى است، اگر تا آن لحظه به ایمان خود برنگردد آن وقت حبط می ‏شود، و به این آیه استدلال کرده که می ‏فرماید: “و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فى الدنیا و الاخره” (۱۱)

و چه بسا آیه:

“و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا” (۱۲) هم آن را تایید کند، چون این آیه نیز حال کفار در هنگام مرگ را بیان می‏ کند و نتیجه این نظریه آن است که اگر مرتد در دم مرگ به ایمان سابق خود برگردد، صاحب اعمال سابق خود نیز می‏شود، و دست خالى از دنیا نمی ‏رود.

بعضى دیگر قائل شده‏ اند به اینکه به محض ارتداد اعمال صالح آدمى باطل می‏ شود، و دیگر بر نمی‏ گردد، هر چند که بعد از ارتداد دوباره به ایمان برگردد، بله بعد از ایمان بار دومش می‏ تواند تا دم مرگ اعمال صالحى انجام دهد، و آیه شریفه که قید مرگ را آورده منظورش بیان این جهت است، که تمامى اعمال که تا دم مرگ انجام داده حبط می ‏شود.

و ما گفتیم اصلا جائى براى این بحث نیست، چون اگر در آنچه ما گفتیم دقت کنى متوجه می‏ شوى که آیه شریفه در صدد بیان این معنا است که تمامى اعمال و افعال مرتد از حیث تاثیر در سعادتش باطل می‏ شود.

در اینجا مساله دیگرى هست که تا حدى ممکن است آن را نتیجه بحث در حبط اعمال دانست، و آن مساله احباط و تکفیر است، و آن عبارت است از اینکه آیا اعمال در یکدیگر اثر متقابل دارند و یکدیگر را باطل می ‏کنند، و یا نه بلکه حسنات حکم خود، و اثر خود را دارند، و سیئات هم حکم خود و اثر خود را دارند، البته این از نظر قرآن مسلم است که حسنات چه بسا می‏ شود که اثر سیئات را از بین می‏ برد، چون قرآن در این باره تصریح دارد.

بعضى از علما قائل به تباطل و تحابط اعمال شده‏اند، و گفته ‏اند:

اعمال یکدیگر را باطل می‏ سازند، و آنگاه این علما در بین خود اختلاف کرده، بعضى گفته‏ اند: هر گناهى حسنه قبل از خود را باطل می‏ کند، و هر حسنه‏اى سیئه قبل از خود را از بین می‏برد، و لازمه آن حرف آن است که انسان یا تنها حسنه برایش مانده باشد، و یا تنها سیئه.

و بعضى دیگر گفته‏ اند: میان حسنات و سیئات موازنه می‏ شود، به این معنا که از حسنات و سیئات هر کدام بیشتر باشد، به مقدار آنکه کمتر است از آنکه بیشتر است کم می ‏شود، تا بقیه بیشتر بدون منافى باقى بماند، و لازمه این دو قول این است که براى هر انسانى از اعمال گذشته ‏اش بجز یک قسم نمانده باشد، یا حسنه به تنهائى، و یا سیئه به تنهائى و یا اینکه هر دو با هم مساوى بوده، و تساقط کرده ‏اند، و هیچ چیز برایش نمانده باشد.

و این درست نیست، زیرا اولا از ظاهر آیه:

“و آخرون اعترفوا بذنوبهم، خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا، عسى الله ان یتوب علیهم، ان الله غفور رحیم” (۱۳) بر می‏ آید که اعمال چه حسنات و چه سیئات، باقى می ‏ماند، و تنها توبه خدا سیئات را از بین می ‏برد، و تحابط به هر معنائى که تصورش کنند با این آیه نمی سازد.

و ثانیا خداى تعالى در مساله تاثیر اعمال همان روشى را دارد که عقلا در اجتماع انسانى خود دارند و آن روش مجازات است، که کارهاى نیک را جدا پاداش می‏ دهند، و کارهاى زشت را جداگانه کیفر، مگر در بعضى از گناهان که باعث قطع رابطه مولویت و عبودیت از اصل می‏شود، که در این موارد تعبیر به حبط عمل می ‏کنند، و آیات در اینکه روش خدا این است بسیار زیاد است، و حاجتى به آوردن آنها نیست.

بعضى دیگر گفته‏ اند: نوع اعمال محفوظند، و هر یک از اعمال اثر خود را دارد چه حسنه و چه سیئه.

بله چه بسا می‏ شود که حسنه سیئه را از بین می‏برد هم چنانکه فرمود:

“یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا، و یکفر عنکم سیاتکم” (۱۴).

و نیز فرموده:

“فمن تعجل فى یومین فلا اثم علیه” (۱۵) و نیز فرموده: “ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم” (۱۶).

بلکه بعضى از اعمال گناه را مبدل به حسنه می‏ کند، هم چنانکه فرمود: الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات” (۱۷).

در اینجا مساله دیگرى هست که اصل و بنیان آن دو مساله است، و آن این است که ببینیم مکان و زمان این جزا و استحقاق آن کجا و چه وقت است؟ بعضى گفته ‏اند: هنگام عمل، بعضى دیگر گفته ‏اند: حین مرگ و بعضى دیگر گفته ‏اند: عالم آخرت است، بعضى هم گفته‏ اند هنگام عمل است به موافات، به این معنا که اگر آن حالى را که در حال عمل داشت تا دم مرگ ادامه ندهد، مستحق جزا نیست مگر آنکه خدا بداند که سرانجام حال او چیست، و بر چه حالى مستقر می‏ شود، در نتیجه، همان جزائى را که در حال عمل مستحق بود برایش نوشته می ‏شود.

صاحبان این اقوال هر یک براى گفته خود استدلال به آیاتى متناسب با آن کرده‏اند، چون بعضى از آیات هستند که مناسب با یکى از این اوقات و منطبق با آن می ‏شود، البته گاهى به وجوه عقلی ه‏اى که براى خود ترکیب و تلفیق کرده ‏اند استدلال نموده ‏اند.

ولى آنچه جا دارد گفته شود: این است که اگر ما در باب ثواب و عقاب و حبط و تکفیر و مسائلى نظیر اینها راه نتیجه اعمال را که در تفسیر آیه: “ان الله لا یستحیى ان یضرب مثلا ما بعوضه فما فوقها…” (۱۸) ، بیان شد پیش بگیریم، لازمه آن راه این است که بگوئیم نفس و جان انسانى مادام که متعلق به بدن است جوهرى است داراى تحول که قابلیت تحول را هم در ذات خود دارد، و هم در آثار ذاتش، یعنى آن صورتهائى که از او صادر می‏ شود، و نتایج و آثار سعیده و شقیه قائم به آن صورتها است.

بنا بر این وقتى حسنه‏ اى از انسان صادر می ‏شود، در ذاتش صورت معنوی ه‏اى پیدا می ‏شود، که مقتضى آن است که متصف به صفت ثواب شود، و چون گناهى از او سر می‏زند صورت معنویه دیگرى در او پیدا می‏ شود که صورت عقاب قائم بدان است، چیزى که هست ذات انسان از آنجائى که گفتیم متحول و از نظر حسنات و سیئاتى که از او سر می‏زند در تغیر است، لذا ممکن است صورتى که در حال حاضر به خود گرفته مبدل به صورتى مخالف آن شود، این است وضع نفس آدمى، و همواره در معرض این دگرگونى هست تا مرگش فرا رسد، یعنى نفس از بدن جدا گشته، از حرکت و تحول (حرکت از استعداد به فعلیت و تحول از صورتى به صورتى دیگر) بایستد.

در این هنگام است که صورتى و آثارى ثابت دارد، ثابت یعنى اینکه دیگر تحول و دگرگونگى نمی‏ پذیرد، مگر از ناحیه خداى تعالى، یا به آمرزش و یا شفاعت به آن نحوى که در سابق بیان کردیم.

و هم چنین اگر در مساله ثواب و عقاب مسلک مجازات را به آن جور که در گذشته بیان کردیم اختیار کنیم، در آن صورت حال انسان از جهت به دست آوردن حسنه و سیئه و اطاعت و معصیت نسبت به تکالیف الهیه و ترتب ثواب و عقاب بر آنها حال یک انسان اجتماعى از جهت تکالیف اجتماعى و ترتب مدح و ذم بر آنها خواهد بود.

و ما می‏ بینیم عقلا به مجرد اینکه فعلى از فاعلش سرزد، اگر فعل خوبى باشد شروع می ‏کنند به مدح او، و اگر بد باشد می‏ پردازند به مذمت و ملامتش ولى این معنا را هم در نظر دارند که مدح و ذمشان دائمى نمی‏ تواند باشد، چون ممکن است به خاطر عوض شدن فاعل عوض شود، آنکه فعلا مستحق مدح است در آینده مستحق مذمت و آنکه فعلا مستحق مذمت است در آینده مستحق مدح شود.

پس عقلا هم هر چند مدح و ذم فاعل را به محض صدور فعل از فاعل بکار می ‏زنند، و لیکن بقاى آن دو را مشروط به این می‏ دانند که فاعل عملى بر خلاف آنچه کرده بود نکند، و تنها کسى را مستحق مدح ابدى و یا مذمت همیشگى می‏ دانند، که یقین کنند وضع او عوض نمی ‏شود، و این یقین وقتى حاصل می‏ شود که فاعل دستش از عمل کوتاه شود، یا به اینکه بمیرد و یا حداقل دیگر استعداد زنده ماندن نداشته باشد، چنین کسى را اگر فاعل عمل نیکى بوده مستحق ستایش دائمى، و اگر مرتکب جنایتى شده سزاوار مذمت دائمى می‏ دانند.

از اینجا معلوم شد که همه آن اقوالى که در مسائل نامبرده نقل کردیم، اقوالى باطل و منحرف از حق بود، براى اینکه بناى بحث را بر اساسى گذاشته بودند که اساسى و درست نبود.و معلوم شد که اولا حق مطلب این است که انسان به مجرد اینکه عملى را انجام داد مستحق ثواب و یا عقاب می ‏شود، و لیکن این استحقاقش دائمى نیست، ممکن است دستخوش دگرگونى بشود، و وقتى از معرض دگرگونى در می ‏آید که دیگر عملى از او صادر نشود، یعنى بمیرد.

و ثانیا در مساله حبط شدن به وسیله کفر و امثال آن، حق این است که حبط هم نظیر استحقاق اجر است، که به مجرد ارتکاب گناه می ‏آید، ولى همواره در معرض دگرگونى هست تا روزى که صاحبش بمیرد، آن وقت یک طرفى می ‏شود.

و ثالثا حبط همان طور که در اعمال اخروى هست در اعمال دنیوى هم جریان می‏ یابد.

و رابعا فرض تحابط یعنى حبط طرفینى در اعمال، و اینکه یک عمل عمل دیگر را حبط کند، و دومى هم اولى را حبط کند، فرضیه‏ اى است باطل، به خلاف تکفیر و امثال آن.

پی ‏نوشت ‏ها:

۱) اگر شرک بورزى بطور مسلم عملت حبط می‏شود و از زیانکاران خواهى بود.”سوره زمر آیه ۶۵”

۲) به درستى کسانى که کافر شدند و از راه خدا جلوگیرى نموده، با رسول به دشمنى برخاستند، بعد از آنکه راه هدایت بر ایشان روشن شد، بدانند که به خدا هیچ ضررى نمی‏رسانند، و به زودى اعمالشان حبط می‏شود، اى کسانى که ایمان آورده‏اید شما خدا و رسول را اطاعت کنید، و زنهار که اعمال خود را باطل مکنید.”سوره محمد آیه ۳۳”

۳) آنچه در دنیا کردند بی‏نتیجه شد، و آنچه کردند باطل گشت.”سوره هود آیه ۱۶”

۴) و ما به آنچه کردند پرداختیم، و تمامى اعمالشان را به باد فنا دادیم.”سوره فرقان آیه ۲۳”

۵) هر کس چه مرد و چه زن عمل صالحى کند، به شرطى که ایمان داشته باشد، ما او را به حیاتى طیب زنده نموده و اجرشان را طبق بهترین آنچه می‏کردند می‏دهیم.”سوره نمل آیه ۹۷”

۶) آیا کسى که مرده بود ما زنده‏اش کردیم، و نورى برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم زندگى می‏کند، مثلش مثل کسى است که در ظلمت‏هائى قرار گرفته باشد که بیرون شدن برایش نیست؟ .”سوره انعام آیه ۱۲۲”

۷) زندگى کافر و معیشتش در دنیا نیز تنگ و خسته کننده است و در قیامت او را کور محشور می‏کنیم.”سوره طه آیه ۱۲۷”

۸) و همه اینها بدان جهت است که خدا سرپرست کسانى است که ایمان آورده‏اند، و اینکه کافران سرپرستى ندارند.”سوره محمد آیه ۱۱”

۹) اى کسانى که ایمان آورده‏اید اگر خدا را یارى کنید، یاریتان می‏کند، و قدمهایتان را ثابت و استوار می‏سازد، و کسانى که کافر شدند و اعمالشان…را گم کرد، چون آنان از آنچه خدا نازل کرده بود کراهت داشتند، و خدا هم اعمالشان را حبط کرد.”سوره محمد آیه ۹”

۱۰) آنهائى که به آیات خدا کفر می‏ورزند، و پیامبران را می‏کشند، آنان را هم که مردم را به رعایت عدالت می‏خوانند به قتل می‏رسانند، تو ایشان را به عذابى دردناک مژده ده، که اینان همانهایند که اعمالشان در دنیا و آخرت حبط می‏شود و به هیچ وجه یاورى ندارند .”سوره آل عمران آیه ۲۲”

۱۱) و کسى که از شما از دین خود برگردد، و در نتیجه در حال کفر بمیرد اعمالشان در دنیا و آخرت حبط می‏شود.

۱۲) سوره فرقان آیه ۲۳”

۱۳) و یک دسته دیگرند که به گناهان خود اعتراف کرده، اعمالى صالح و اعمالى طالح را بهم در آمیخته‏اند و امید است خدا از ایشان در گذرد، که خدا آمرزگار مهربان است.”سوره توبه آیه ۱۰۳”

۱۴) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا بترسید خداى تعالى برایتان نیروى جداسازى حق از باطل قرار می‏دهد، و گناهانتان را تکفیر می‏کند.”سوره انفال آیه ۲۹”

۱۵) پس هر کس عجله کند در دو روز، گناهى بر او نیست.”سوره بقره آیه ۲۰۳”

۱۶) اگر از کبیره‏هاى گناهانى که از آنها نهى می‏شوید دورى کنید بدیهایتان را از شما محو می‏کنیم.”سوره نسا آیه ۳۱”

۱۷) مگر کسى که توبه کند، و ایمان آورده عمل صالح انجام دهد، اینان همانهایند که خدا گناهانشان را مبدل به حسنات می‏کند.”سوره فرقان آیه ۷۰”

۱۸) سوره بقره آیه ۲۶

منبع:ترجمه المیزان، ج ۲، ، سید محمد حسین طباطبایى