شیعه شناسی » اعتقادات » فروع دین » نماز »

کربلا قصه ی دائم در نماز بودن است

گروه که خداوند در قرآن به نمازشان اشاره می کند کسانی هستند که در نمازشان خاشع اند: «الذین هم فی صلاتهم خاشعون.»

در عربی به کشاورز فلاح می گویند. چون دانه را می رویاند و شکوفا می کند. تنها مومنانی شکفته و بارور می شوند و از خاک به افلاک سیر می کنند که در نمازشان خاشع باشند. خشوع چیست؟ پیامبر می فرمایند: «علامه خاشع اربعه»؛ خاشع چهار نشانه دارد.

اولین نشانۀ خشوع:

«مراقبه الله فی السر و العلانیه»؛ در آشکار و نهان مراقب باشید. حس کنید خدا در کنار شماست. از نفستان به شما نزدیکتر است. در نَفَس هایتان جریان دارد. قدم که بر می دارید کنار شماست. نه کنار شما؛ که در شماست. «نحن اقرب الیکم من حبل الورید»:

دوست نزدیکتر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که او

در کنار من و من مهجورم

ای کاش سعدی گفته بود: در میان من و من مهجورم. خدا در من حضور دارد. همه جا هست. به قول سهراب سپهری:

لای این شب بوها

پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب

روی قانون گیاه

همه جا می توانید او را بیابید. همه جا، قدم به قدم و نفس به نفس با شماست. همیشه در حال حضور باشید:

حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ

متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

حضور اگر می خواهید از او غایب نشوید. خدا از شما غایب نیست. شما از او دور نشوید و فاصله نگیرید. پیدا و نهان، خدا را در کنارتان حس کنید و چون جلوۀ خدا، امام زمان(عج) است سعی کنید حضور ایشان را در کنار خود حس کنید. زمان ازدواجتان که فرا رسید حتما یک کارت دعوت خود را به اسم امام زمان(عج) بنویسید و آقا را دعوت کنید که در مجلس شما حضور داشته باشند و یقین داشته باشید که می آیند. کسانی را می شناسم که گوشه ای از سفره شان را برای امام زمان(عج) می گذارند و مقداری از غذا را به نیت ایشان کنار می گذارند و بعد می بخشند.

صبح که بیرون می آیید سعی کنید بهترین چیزتان را برای امام زمان(عج) قرار بدهید. یک بخش از بهترین وقتتان را به ایشان اختصاص دهید. به آقا سلام کنید. اگر یک کار خوب انجام می دهید خطاب به مولا بگویید: آقا! من امروز این کار خوب را برای شما انجام می دهم. برای امام زمان(عج) صدقه بدهید. «مراقبه الله» در رفتارهای ما این مفهوم را هم دارد که مراقب حضور امام زمان(عج) هم در کنار خود باشید.

دومین نشانه ی خشوع:

«التفکر لیوم القیامه»؛ خیلی به قیامت فکر می کند. با خود می گوید برای آن طرف چه کرده ام؟ بیش از یک چهارمِ قرآن به موضوع معاد پرداخته است. مرتبا به ما یادآوری می کند که فراموش نکنید، نزدیک است، شما فکر می کنید دور است. ما نفس به نفس به مرگ نزدیک می شویم و به تعبیر امیرالمومنین علی(ع): «نَفَس المَرءِ خُطُوات الی اَجَلِه»؛ هر نفسی که می زنید یک قدم به مرگ نزدیکتر شده اید. جالب این است که هر قدم ما به اندازۀ یک نفس است. من نسبت به دیروز خیلی به مرگ نزدیکتر شده ام .همۀ ما اینگونه ایم. هر مقدار عمر داشته باشیم یک روز دیگرش نیز گذشت و کمتر شد. آدم ها وقتی به دنیا می آیند لحظه به لحظه از زندگی دورتر و به مرگ نزدیکتر می شوند. تدارک آن روز را باید دید. می گویند چیزی که خیلی آشکار باشد، گم می شود. از دلایلی که ما خیلی به مرگ فکر نمی کنیم این است که خیلی آشکار است. از شدت آشکاری، آن را حس نمی کنیم.

مطلبی است که البته پشتوانۀ روایی ندارد اما حرف جالبی است و شما هم آن را شنیده اید. گاهی اوقات در طول روز شما تکانی می خورید؛ انگار شوکی به شما وارد شده است. می گویند پیامبر در معراج از فرشتۀ مرگ سوال کردند که در زندگی هر کس، چند بار سراغش می روی؟ آیا فقط همان یکبار است که او را قبض روح می کنی؟ گفت: نه! هر روز هفت بار از کنار هر فرد عبور می کنم. این تکان ها عبور آرام ملک الموت از کنار ماست که حواسمان جمع باشد؛ یک باره نفس می رود.

سومین نشانۀ خشوع بنا به فرمایش پیامبر(ص) «رکوب الجمیل» است. یعنی خاشعین سعی می کنند چیز های زیبا خلق کنند. حرفِ زیبا بزنند،کار زیبا انجام دهند، دوستی خوب و زیبا پیدا کنند که رفتاری زیبا داشته باشد. قلمِ زیبایی داشته باشند، نگاه زیبایی داشته باشند، خواب زیبایی داشته باشند، برخاستنی زیبا، سفری زیبا، همه چیزشان زیبا باشد: رکوب الجمیل. جمیل یعنی زیبا؛ همه چیزشان رنگی از زیبایی به خود بگیرد.

و آخرین نشانۀ خشوع این است که دائم با خدایشان زمزمه دارند،حرف می زنند و نجوا می کنند. شخصی به دیدن حضرت علی(ع) رفت. دید که در حال دوختن کفش خود هستند و در حین کار می گویند الله اکبر، سبحان الله. پرسید: آقا! چرا این ها را می گوئید؟ فرمودند: دستم مشغول است؛ چرا زبانم بیکار باشد؟ می شود زبان را به کار گرفت و ذکر گفت. وقتی در حال طی مسیری هستید چرا در این مسیر نام محبوبتان را زمزمه نکنید؟ هر کس کسی را دوست داشته باشد همیشه به یاد اوست. همه چیز او را به یادش می آورد. آنهایی که تجربۀ مادری دارند می دانند که یک مادر هر چه می شنود، آن را به نحوی به فرزندش ربط می دهد. مثلا می گویند آبی، او می گوید: فرزندم آبی را خیلی دوست دارد. از یک غذا حرف می زنید نظر فرزندش را دربارۀ آن می گوید. کلمه ای می گویید او را به یاد پسرش می اندازد. چون همۀ ذهن و روح و فضای وجودش را همان فرزند پر می کند. هر کس با محبوب است همیشه با او گفتگو دارد.

گفتیم قرآن دربارۀ انسان و نماز به چند گروه اشاره می کند :

۱- کسانی که نماز نمی خوانند.

۲- کسانی که در نماز دچار سهو هستند.

۳- گروهی که در نماز ریا می کنند.

۴- و کسانی که در نماز خاشعند.

اما یک گروه وجود دارد که از همۀ این ها بالاتر است: «الذین هم فی صلاتهم دائمون»؛ یعنی آنان که دائم در نمازند. آیا منظور این است که که هر وقت اینها را می بینیم در حال رکوع و سجود و نماز خواندن هستند؟ به این معنا نیست.

امیرمومنان دربارۀ پیامبر می فرمایند

که کاش ما می توانستیم مثل ایشان عبادت کنیم. اما پیامبر هم، خواب داشتند و استراحت می کردند. امام سجاد(ع) که سیدالساجدین خوانده می شوند، هم می خوابیدند و بخش هایی از روز را با دوستان صحبت می کردند، کار می کردند، غذا می خوردند. پس دائم در حال خواندن نماز نبودند. دائم در نماز بودن یعنی نماز در درون شما چنان تاثیر بگذارد که با نماز زندگی کنید. یعنی روح نماز در شما باشد.

نماز چه چیزهایی به ما می آموزد؟ این که ما دوست باشیم. افتادگی داشته باشیم. به دوستانمان سلام بدهیم. یعنی ایجاد ارتباط درست با دیگران. نماز این آموزش را به ما می دهد. ما وقتی سلام می کنیم که تازه کسی را دیده باشیم. چرا نماز در آخرش سلام دارد؟ چرا در آغاز آن سلام نیست؟ یعنی این که پایان نماز، آغاز آن است. پایان نماز زمان خداحافظی نیست. تازه سلام می دهیم و این سلام دادن را با سلام بر پیامبر آغاز می کنیم. ما در مجموع نمازهایمان در شبانه روز ده بار می گوییم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم». می توانیم به جای تسبیحات اربعه، حمد بخوانیم. اما به جای حمد چیز دیگری نمی توانیم بخوانیم. به جای توحید هر سورۀ دیگری می توان خواند و در رکوع و سجود ذکرهای متنوعی می توان گفت. اما حمد ثابت است. با حمد، هر روز صف خودمان را در نماز تعیین می کنیم: خدایا در صف ضالین یعنی تبهکاران نباشم. کسانی که وقت و استعدادشان را تباه می کنند. «انعمت علیهم»؛ خداوند در قرآن معلوم کرده که «انعمت علیهم» چه کسانی هستند .من هر روز در نمازم آرزو می کنم یکی از این چهار گروه باشم. چه کسانی را خداوند نعمت داده؟ آرزو می کنم که مثل پیامبر بشوم؛ که البته ما نمی توانیم. صدیقین هم ائمه هستند و دو گروه دیگر شهداء و صالحین. هر کس نماز می خواند حداقل روزی ده بار آرزو می کند که به شهادت برسد. آیا می شود ما در نمازمان روزی ده بار این را بگوییم و اصلا در زندگیمان نشانی از درستکاری نباشد؟ کسانی خوبند که دائم در نمازند. کربلا قصه ی دائم در نماز بودن است. اصحاب امام در تمام لحظات در نماز بودند. حتی وقتی با هم گفتگو می کردند گویی نماز می خواندند. یعنی نماز در درون آنها جریان داشت. امام حسین(ع) در کربلا پنج نماز داشته اند که این پنج نماز خیلی قابل تامل هستند .

نماز اول امام در منزلی است به نام شراف. این منزل فاصلۀ کمی با کربلا دارد. وقتی به آنجا رسیدند یکی از یاران بلند گفت: الله اکبر، الله اکبر. رسم بود وقتی چیز خاصی می دیدند یا نشان شهری پیدا می شد یا مسافران در راه به چشمه ای می رسیدند تکبیر می گفتند. امام پرسیدند که برای چه تکبیر گفتی؟ گفت که درختان نخل دیدم و ما به یک نخلستان نزدیک می شویم. حبیب گفت اینجا نباید درخت باشد. این منطقه درخت ندارد؛ دقیق تر نگاه کنید. دیدند آنچه نخل به نظر می آمده نوک نیزه های سربازان مقابل است. امام فرمودند صبر کنید. پس از لحظاتی سوارانی از تپه بالا آمدند. یک، دو، ده، صد، نهصد، هزار. نیزه های افراشته آمدند. بچه ها ترسیدند و به گریه افتادند. این اولین برخوردی بود که با یک نیروی نظامی اتفاق می افتاد. وقتی نزدیک شدند نمایش قدرت دادند و دور یاران اباعبدالله چرخیدند. امام به ابوالفضل العباس و حضرت علی اکبر و چند نفر دیگر اشاره کردند که بچه ها و زن ها را دور کنند. کوهی در آن نزدیکی بود که به آنجا رفتند. فرماندۀ این سپاه، حر بود. امام در حق آنها خیلی لطف کردند. به تمام سواران و اسب ها آب دادند و بدن و پاهای اسب ها را خنک کردند. در همین جا یکی از یاران اباعبدالله گفت: بهترین فرصت برای جنگیدن است. ما ششصد نفریم و آنها هزار نفر و به خوبی می توانیم آنها را شکست دهیم. امام فرمودند من آغاز کنندۀ جنگ نخواهم بود. امام حسین(ع) در حق آنها محبت کردند و بعد هم نماز خواندند. قبل از نماز به حر گفتند اگر دوست داری تو با یارانت نماز بخوان و اگر هم مایلی با ما نماز بخوان. حر گفت من ترجیح می دهم با شما نماز بخوانم. سپاهیان او هم آمدند و با امام نماز را به جماعت خواندند. با محبتی که امام کرده بودند و خطبه ای که بعد از نماز خواندند تار چند قلب لرزید که یکی از آنها حر بود و پسر و برادر او که بعدا به اباعبدالله پیوستند. پس در این نماز قلب هایی منقلب شدند. این، نماز اباعبدالله است .

نماز دیگری دارند که من آن را روح نماز می دانم. اباعبدالله در کربلا روح نماز را معرفی کردند؛ آن هم با کربلای خودشان. کلّ کربلا یک نماز بود. همۀ آنچه در نماز است را شما می توانید در کربلا ببینید. اگر نماز اتصال انسان با محبوب است، اگر فرصت گسستن از دنیاست، همۀ این ها در کربلا اتفاق افتاد. پس کربلا خود، نمایشگاه نماز است. آینه ای است که در آن می شود آیین نماز را به زیباترین شکل ممکن یافت.

نماز سوم اباعبدالله در کربلا، نماز شب عاشورا است. من نمی دانم این نماز چه بوده و چگونه امام و یارانشان نماز خواندند که می گویند دلنشین ترین موسیقی از خیمه های اباعبدالله و یارانشان در آن شب شنیده می شد. فرشتگان، مبهوت به این نماز نگاه می کردند. گاهی گریه بود، گاهی آرامش .گاهی بعد از نماز صدای خنده ها بلند می شد. نمی دانیم این نماز چه بوده است. خداوند از این دست نمازها به ما ببخشد که واقعا عاشقانه نماز بخوانیم و از خواندن آن لذت ببریم .

برای نمازی که شب عاشورا خواندند، امام حضرت ابوالفضل(ع) را فرستادند با دشمن صحبت کند و از آنها شب را مهلت بگیرد. فرمودند: «انی احب الصلوه و تلاوه القرآن»؛ من نماز و قرآن خواندن را دوست دارم. من عاشق نماز هستم. این نکته را اباعبدالله در غروب روز تاسوعا مطرح کردند. ما هم اگر دوستدار حسین(ع) هستیم باید عاشق نماز باشیم. نماز برایمان جای خاص پیدا کند. به خصوص من توصیه می کنم نمازتان را اول وقت بخوانید. نماز اول وقت اقتدا به امام زمان(عج) است؛ چون ایشان نماز را اول وقت می خوانند. نمازتان را به تاخیر نیندازید چون اگر به تاخیر بیفتد تاثیر روانی بدی دارد. هر کس نمازش را شناور بخواند، درگیری های پیش و پس از نماز او را مشغول می کند، اما اگر وقت ثابت برای نماز داشته باشد چون آن وقت، خاص نماز است، فکرها کمتر سراغ انسان می آیند. هر کس می خواهد فکرش کمتر درگیر شود وقت نمازش را ثابت کند. به قول شهید رجایی به نماز نگوئید کار دارم؛ به کار بگوئید وقت نماز است. نماز را پیش بیندازید و مهمتر بدانید. نماز چهارم، نماز ظهر عاشورا و نماز آخر امام حسین(ع) نمازی است که در گودال قتلگاه اتفاق افتاده است. بیایید کمی به آن لحظه ها وارد شویم و ببینیم نماز آخر امام چگونه نمازی است. امام باید با اهل خیمه ها وداع کنند. بچه ها و تمام اهل حرم احساس می کردند که این آخرین دیدارشان با امام است و تنها سرمایه ای هم که الان در کربلا دارند فقط اباعبدالله است. دیگر هیچ کس نمانده است. امام آمدند و همه را جمع و خداحافظی کردند. حضرت سکینه(س) جمله ای گفت و بعد گریه کرد که امام فرمودند: قلب بابایت را بیش از این آتش نزن. گفت بابا جان! احساس می کنم خودت را برای مرگ آماده کرده ای. گویی دیگر از این سفر برنمی گردی تا تو را ببینم. امام به دخترشان فرمودند: با این اشک هایت مرا آتش نزن. تو هنوز گریه های زیادی در پیش داری .

نویسنده: دکتر محمد رضا سنگری