پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » معجزات و کرامات » امام باقر(ع) »

کرامات امام باقر (علیه السلام)

 عبد الکریم تبریزى

سپیده سخن

حضرت ابو جعفر، محمد بن على علیه السلام در سوم صفر  سال ۵۷ هجرى قمرى در مدینه منوره متولد شد. پدر آن بزرگوار حضرت على بن الحسین، امام سجاد علیه السلام و مادر گرامى‏اش فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه السلام است. به این ترتیب آن حضرت از طرف پدر و مادرش هاشمى و علوى مى ‏باشد. امام باقر علیه السلام سه سال و شش ماه با جدش امام حسین علیه السلام و ۳۴ سال با پدرش امام زین العابدین علیه السلام زندگى کرده و ۱۹ سال و ده ماه نیز مدت امامت آن حجت الهى به طول انجامید.

پیشواى پنجم در دوران زندگى خویش با ۱۰ تن از خلفاى ستمگر اموى (از معاویه ابن ابى سفیان تا هشام بن عبدالملک) معاصر بود و سال‏هاى امامت آن حضرت با ۵ تن از همین خلفاء مقارن شد.

این ۵ حاکم عبارتند از:

۱- ولید بن عبدالملک (متوفى ۹۶، ششمین خلیفه اموى)

۲- سلیمان بن عبدالملک (متوفى ۹۹)

۳- عمر بن عبدالعزیز (متوفى ۱۰۱)

کرامات امام باقر علیه السلام

۴- یزید بن عبدالملک (متوفى ۱۰۵)

۵- هشام بن عبدالملک (متوفى ۱۲۵)

امام باقر علیه السلام د ر دوره امامت‏ خویش فرصت‏ هاى مناسبى را براى گسترش فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، استحکام معارف شیعى و ترویج آن در میان اقشار مختلف مسلمانان به دست آورد.

در آن دوران حساس و بحرانى، امام پنجم نهضت فکرى و فرهنگى گسترده‏اى را آغاز نمود و شاگردان مهمى را تربیت کرد. از مهم‏ترین شاگردان و یاران آن حضرت مى‏توان به: زراره بن اعین، حمران بن اعین، حسن بن حسن بن حسن علیه السلام، زید بن على بن الحسین علیهما السلام، سلیم بن قیس هلالى، جابر بن عبدالله انصارى، جابر بن یزید جعفى، بکیر بن اعین، ابان بن تغلب، فضیل بن سار، لیث‏بن بخترى معروف به ابو بصیر، محمد بن مسلم ثقفى، ابو حمزه ثمالى و … اشاره کرد. شیخ طوسى معروف‏ترین شخصیت نگار شیعى نام ۴۶۸ نفر از شاگردان امام باقر علیه السلام را فهرست کرده است.

حضرت باقر علیه السلام در روز دوشنبه، هفتم ذى الحجه سال ۱۱۴ ه . ق در سن ۵۷ سالگى به فرمان هشام بن عبدالملک، دهمین خلیفه بنى ‏امیه مسموم و در مدینه به شهادت رسید و در کنار مرقد پدر گرامى‏ اش حضرت سجاد علیه السلام در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.

در مورد مقام و عظمت امام باقر علیه السلام به گفتارى حکیمانه از رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله بسنده مى‏ کنیم: آن حضرت روزى از امام باقر علیه السلام یاد کرده و به جابر بن عبدالله انصارى فرمود: «انک ستدرک رجلا منى اسمه اسمى و شمائله شمائلى، یبقر العلم بقرا; اى جابر! تو مردى از خاندان مرا درک خواهى کرد که همنام و هم شمایل من است. او سرچشمه‏ هاى علم و دانش را مى‏ شکافد و به دیگران توضیح داده و تفسیر مى‏ کند.»

در این مجال برآنیم که گوشه‏ اى از کرامات و فضائل آن یادگار نبوت و ستاره فروزان علم و تقوى را بیان کنیم.

کرامت و معجزه

کارهاى خارق العاده‏اى که مقرون به دعوى نبوت باشد معجزه و بدون ادعاى نبوت، کرامت نامیده مى‏ شود. بنابراین کرامت ‏به کارهاى خارق العاده‏اى اطلاق مى‏ شود که به وسیله بنده صالح خدا و بدون ادعا ظاهر مى‏ شود و دلیل و برهانى الهى است که با اذن خداوند بر عموم مردم یا بعضى از خواص ظاهر مى‏شود و توسط آن، مقام امامت اثبات شده و در دل‏ها استقرار یافته و اندیشه ‏ها و نقشه ‏هاى مخالفین و منکرین تحت الشعاع قرار گرفته و حجت الهى بر مردم شناخته مى‏شود.

چنانکه خداوند فرموده است:

لیهلک من هلک عن بینه و یحیى من حى عن بینه‏..

تا آن‏ها که هلاک و گمراه مى ‏شوند، از روى اتمام حجت باشد; و آن‏ها که زنده و هدایت مى ‏شوند از روى دلیل روشن باشد.

البته در اصطلاح حدیث‏به کارهاى خارق العاده ائمه علیهم السلام معجزه نیز گفته مى ‏شود. ابوبصیر در این رابطه مى‏ گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «لاى عله اعطى الله عزوجل انبیاءه و رسله واعطاکم المعجزه فقال: لیکون دلیلا على صدق من اتى به والمعجزه علامه لله لایعطیها الا انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب; (۲۹) به چه علتى خداوند بزرگ پیامبران، رسولان و شما را معجزه عطا کرده است؟ امام علیه السلام فرمود: تا اینکه دلیل روشنى براى راستگویى باشد. معجزه نشانه ‏اى از سوى پروردگار جهانیان است و آن را به غیر از پیامبران و رسولان و امامان عطا نمى ‏کند و این به خاطر آن است که راستى راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.»

از این رو امور خارق العاده‏اى که توسط ائمه علیهم السلام انجام مى ‏شود گاهى به عنوان معجزه و گاهى به عنوان کرامت مطرح مى‏ شود و دلیلى قاطع براى حقانیت ائمه اطهار علیهم السلام است.

در قرآن از معجزه به نام آیت‏ یاد مى‏ شود. آیت‏به معنى نشانه است و چون معجزه نشانه راستگویى پیامبر و امام مى‏ باشد، آن را آیت مى‏ نامند و چون این امور خارق العاده ناتوانى دیگران را آشکار مى‏ کند، بر آن معجز یا معجزه اطلاق مى ‏شود.

استاد مطهرى رحمه الله در مورد فرق معجزه و کرامت مى‏ گوید: «معجزه یعنى بینه و آیت الهى که براى اثبات یک ماموریت الهى صورت مى‏ گیرد و به اصطلاح، مقرون به تحدى است، منظورى الهى از او در کار است. این است که محدود به شرایط خاصى، است اما کرامت ‏یک امر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحى و قداست نفسانى یک انسان کامل یا نیمه کامل است و براى اثبات منظور الهى خاصى نیست. این چنین امرى فراوان رخ مى‏ دهد و حتى مى‏ توان گفت: یک امر عادى است و مشروط به شرطى نیست. معجزه زبان خداست که شخصى را تایید مى‏ کند، ولى کرامت چنین زبانى نیست.»

ممکن است گفته شود: کارهاى خارق العاده ائمه اطهار علیهم السلام، دو قسم است. گاهى در مقام اثبات حقانیت‏ خویش در برابر مخالفین بوده ‏اند و گاهى در مقام تقویت ایمان در قلوب مؤمنین. مى‏توان بر اولى نام معجزه گذاشت و دومى را کرامت نامید.

دانشمندان بزرگ امامیه همچون قطب الدین راوندى در الخرائج و الجرائح و شیخ حر عاملى در اثبات الهداه و سید هاشم بحرانى در مدینه المعاجز و مقدس اردبیلى در حدیقه الشیعه و… بر تمام کارهاى خارق العاده‏اى که توسط ائمه اطهار انجام شده است، نام معجزه را اطلاق کرده‏اند. البته در بعضى از کتاب‏ها نیز این امور با عنوان کرامت مطرح شده است.

در هر صورت این دو لفظ در مورد ائمه اطهار علیهم السلام گاهى مترادف و زمانى مختلف استعمال شده است. بعد از توضیح کوتاهى در مورد معنى معجزه و کرامت، به نمونه‏ هایى از معجزات و کرامات امام باقر علیه السلام مى ‏پردازیم.

خبر از حکومت‏ بنى‏ عباس

امام باقر علیه السلام سال‏ها قبل از روى کار آمدن بنى ‏عباس، خبر خلافت آنان و چگونگى آن را به منصور دوانقى داد.

ابو بصیر واقعه را چنین گزارش مى ‏کند: در حضور امام باقر علیه السلام در مسجد رسول خدا صلى الله علیه و آله نشسته بودیم و این در روزهایى بود که حضرت سجاد علیه السلام تازه به شهادت رسیده و قبل از زمانى بود که حکومت ‏به دست فرزندان عباس بیفتد.

در این هنگام دوانیقى و داود بن سلیمان به مسجد داخل شدند. با دیدن حضرت باقر علیه السلام، داود تنها به نزد امام باقر علیه السلام آمد، آن حضرت از او پرسید: چرا دوانیقى این جا نیامد؟ داود گفت: او جفا مى‏ کند و سخت تنگدست و پریشان است.

امام باقر علیه السلام فرمود: روزها مى‏گذرد تا آن گاه که وى بر مردم حکومت مى ‏کند. او بر گرده مردم سوار مى‏ شود و شرق و غرب این دیار را تصاحب مى‏ کند و طول عمر نیز خواهد داشت. او آن چنان گنجینه ‏ها را از اموال انباشته مى‏ کند که قبل از او کسى چنین نکرده است. داود بن سلیمان این خبر را به منصور دوانیقى رسانید. دوانیقى با دست پاچگى تمام به نزد امام آمد و عرضه داشت: جلال و عظمت‏ش ما مانع شد که در محضر شما بنشینیم! و بعد با اشتیاق تمام از امام باقر علیه السلام پرسید: این چه خبرى است که داود به من داد؟

امام باقر علیه السلام، فرمود: آنچه گفتیم پیش خواهد آمد.

دوانیقى: آیا حکومت ما پیش از حکومت‏ شماست؟

امام علیه السلام: بلى.

دوانیقى: آیا پس از من یکى دیگر از فرزندانم حکومت مى‏ کند؟

امام علیه السلام: بلى.

دوانیقى: آیا مدت حکومت‏ بنى ‏امیه بیشتر است‏یا مدت حکومت ما؟

امام علیه السلام: مدت حکومت‏ شما. امام باقر علیه السلام در ادامه فرمود: فرزندان شما این حکومت را به دست مى‏ گیرند و چنان با حکومت‏ بازى مى‏ کنند که بچه ‏ها با توپ بازى مى‏ کنند. این خبرى است که پدرم به من داده است.

هنگامى که منصور دوانیقى به حکومت رسید از پیشگویى امام باقر علیه السلام در شگفت ماند.

شفاى نابینا

ابوبصیر از شاگردان برجسته امام باقر علیه السلام بود. او از بینایى محروم بود و از این جهت‏ شدیدا رنج مى ‏برد. روزى به حضور امام باقر علیه السلام شتافته و از آن حضرت پرسید: آیا شما وارث پیامبر هستید؟

امام: بلى.

– آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله وارث تمام پیامبران و وارث علوم و دانش‏ هاى آنان بود؟

امام: بلى.

– شما مى ‏توانید مرده را زنده کنید و کور مادرزاد را معالجه نمایید و از آنچه که مردم در خانه‏ هایشان مى‏ خورند، خبر دهید؟

امام: بلى. ما همه این‏ها را به اذن خداوند انجام مى ‏دهیم.

او مى‏ گوید: در این هنگام امام باقر علیه السلام فرمود: اى ابابصیر! نزدیک بیا. من نزدیک حضرت رفتم. آن حضرت با دست مبارک خود روى چشمان مرا مسح نمود. در این حال من خورشید و آسمان و زمین و خانه‏ ها و هرچه در شهر بود همه را دیدم.

آن گاه به من فرمود: آیا مى‏ خواهى که این چنین باشى و در روز قیامت‏ حساب تو مانند بقیه مردم باشد و خداوند هرچه را اراده فرمود، همان شود یا مى‏ خواهى به حال اول برگردى و بدون حساب به بهشت‏ بروى؟! ابوبصیر گفت: مى‏ خواهم به حال اول برگردم.

پیشواى پنجم بار دیگر دست‏بر چشمان ابوبصیر کشید و چشمان او به حال اول برگشت.

سیرى در ملکوت

جابر بن یزید جعفى مى‏ گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم: مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم خلیل الله علیه السلام، ارائه نمودند چیست؟ همان واقعه‏اى که خداوند متعال در قرآن شریف آن را یادآور شده و مى‏ فرماید: «و کذلک نرى ابراهیم ملکوت السموات والارض‏»  ; «و این چنین ملکوت آسمان‏ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم.» پس دیدم که دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: نگاه کن تا چه مى‏بینى؟ من نورى دیدم که از دست آن حضرت به آسمان متصل شده بود، چنانکه چشم‏ ها خیره مى ‏شد. آنگاه به من فرمود: ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمان و زمین را چنین دید. امام باقر علیه السلام در این لحظه دست مرا گرفته و به درون خانه برد. لباس خود را عوض کرده و فرمود: چشم برهم بگذار! بعد از لحظاتى گفت: مى‏دانى در کجا هستیم؟ گفتم: خیر. فرمود: در آن ظلماتى هستیم که ذوالقرنین به آن جا گذر کرده بود. گفتم: اجازه مى‏ دهید که چشم‏ هایم را باز کنم. فرمود: باز کن اما هیچ نخواهى دید. چون چشم گشودم در چنان تاریکى بودم که زیر پایم را نمى دیدم.

اندکى رفتیم باز هم فرمود: جابر! مى‏دانى در کجائى؟ گفتم: خیر. امام فرمود: بر سر چشمه‏اى که خضر از آن آب حیات خورده بود، قرار دارى.

آن حضرت همچنان مرا از عالمى به عالم دیگر مى ‏برد تا به پنج عالم رسیدیم. فرمود: ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمان‏ها را این چنین که تو ملکوت زمین را دیدى مشاهده کرد. …

او ملکوت آسمان‏ها را دید که دوازده عالم است و هر امامى که از ما از دنیا برود، در یکى از این عالم‏ها ساکن مى ‏شود تا آنکه وقت ظهور قائم آل محمد صلى الله علیه و آله فرا رسد. امام باقر علیه السلام دوباره فرمود: چشم بر هم بگذار و بعد از لحظه‏اى فرمود: چشم بگشا! چون چشم گشودم خود را در خانه آن حضرت دیدم. آن بزرگوار لباس قبلى خود را پوشید و به مجلس قبلى برگشتیم. من عرض کردم: فدایت ‏شوم چه قدر از روز گذشته؟ فرمود: سه ساعت.

در اندیشه یاران

پرورش یافتگان مکتب امام باقر علیه السلام آن چنان هوشمندانه عمل مى ‏کردند که هر کدام در هر منطقه‏ اى که حضور داشتند، تمام مخالفین و دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام از نفوذ و عظمت آنان در هراس بودند. آنان با فعالیت ‏هاى فرهنگى و سیاسى خود طرح‏ها و نقشه‏ هاى شیطانى حکومت ‏هاى ستمگر را افشا نموده و با سخنان روشنگرانه، حقانیت اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله را به گوش مردم مى‏رساندند. این فعالیت ‏ها آنچنان مؤثر بود که طاغوت‏ هاى زمان، وجود آنان را تحمل نکرده و دستور قتلشان را صادر مى‏ کردند.

امام باقر علیه السلام در این میان از راه‏ هاى مختلفى به یاران خویش کمک نموده و در حفظ جان آنان مى‏ کوشید. داستان زیر در عین اینکه یکى از کرامت‏ هاى مهم حضرت به شمار مى‏رود از شیوه‏ هاى مختلف آن حضرت در یارى رساندن به دوستانش نیز حکایت دارد:

جابر جعفى یکى از مهم‏ترین یاران و شاگردان امام باقر علیه السلام است. او ۱۸ سال در مدینه از محضر امام باقر علیه السلام بهره برد و هزاران حدیث نورانى را در سینه خود جاى داده بود. وى داستانى شنیدنى دارد که در این جا مى ‏خوانیم:

نعمان بن بشیر در سفر به مدینه جابر را همراهى مى ‏نمود. او مى ‏گوید: هنگامى که به شهر رسیدیم مستقیما به زیارت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدیم. موقع برگشت، وى با خوشحالى تمام از امام علیه السلام خداحافظى کرده و با هم به سوى عراق رهسپار شدیم. روز جمعه بود که به نزدیک چاه «اخیرجه‏» رسیدیم. در آن جا نماز ظهر را خوانده و بعد از اندکى استراحت‏ به راه افتادیم. در این هنگام ناگاه مرد بلند قامت و گندم گونى نزد جابر آمد و نام ه‏اى به او داد. جابر آن را گرفت و بوسید و بر چشمانش نهاد. در آن نامه نوشته شده بود:

از جانب محمد بن على به سوى جابر بن یزید. جاى مهر در آن نامه تر و تازه بود، به همین جهت، جابر به آن مرد بلندقامت گفت: از پیش امام باقر علیه السلام چه ساعتى حرکت کرده‏اى؟

مرد ناشناس: همین لحظه!

جابر: قبل از نماز یا بعد از نماز؟

مرد ناشناس: بعد از نماز.

جابر به خواندن نامه مشغول شد، اما با خواندن آن هر لحظه چهره‏اش دگرگون مى‏شد و نشانه‏ هاى ناراحتى در رخسارش نمایان مى ‏گردید، تا اینکه به آخر نامه رسید، او نامه را با خود داشت و ما همچنان به حرکت‏ خود ادامه دادیم. از وقتى که جابر نامه را خوانده بود  ، دیگر او را شادمان ندیدم تا اینکه شب به کوفه رسیدیم و من در منزل خود به استراحت پرداختم.

چون صبح شد، به خاطر احترام و بزرگداشت جابر به نزدش رفتم. با شگفتى تمام دیدم از خانه‏ اش بیرون آمده و به سوى من مى‏ آید اما مانند کودکان تعدادى مهره استخوانى و قاب که با آن بازى مى‏ کنند به گردن انداخته و بر یک چوب نى سوار شده و دیوانه ‏وار مى ‏گوید:

اجد منصور بن جمهور

امیرا غیر مامور

منصور بن جمهور را فرماندهى مى‏ بینم که فرمانبردار نیست.

و اشعارى از این قبیل مى‏ خواند. او به من نگاه کرد و من هم به او. او به من چیزى نگفت و من هم با او حرفى نزدم. هنگامى که این شاگرد بزرگ امام باقر و دانشمند برجسته را در چنین حالى دیدم، دلم به حالش سوخت و گریه کردم. کودکان و سایر مردم به اطراف ما جمع شدند. جابر به همراه کودکان جست و خیز مى ‏کرد و به میدان بزرگ کوفه (رحبه) آمد. مردم به همدیگر مى‏ گفتند:

جن جابر; جابر دیوانه شده است.

به خدا سوگند چند روزى نگذشت که از جانب هشام بن عبدالملک نامه ‏اى به والى کوفه رسید. او در آن نامه به حاکم کوفه دستور داده بود که: «مردى در کوفه به نام جابر بن یزید جعفى است، او را یافته و گردنش را بزن و سرش را نزد ما بفرست.» حاکم کوفه بعد از خواندن نامه متوجه اهل مجلس شد و گفت: جابر بن یزید جعفى کیست؟ گفتند: خدا تو را اصلاح کند. او مردى دانشمند و فاضل و محدث بود که بعد از انجام مراسم حج و برگشتن از خانه خدا دیوانه شد و هم اکنون روزها در میدان بزرگ شهر بر نى سوار شده و با کودکان بازى مى‏ کند.

حاکم به اتفاق جمعى آمد و از بالاى بلندى، میدان را نگریست. او را دید که بر نى سوار است و به همراه بچه ‏ها بازى مى‏ کند. گفت: «خدا را شکر که مرا از کشتن او بازداشت!» نعمان بن بشیر در ادامه مى ‏گوید: از این ماجرا چندى نگذشته بود که منصور بن جمهور وارد کوفه شد و گفته‏ هاى جابر به حقیقت پیوست.

جنیان در حضور امام باقر علیه السلام

امامان معصوم علیهم السلام حجت‏ هاى خدایى و پیشوایان هدایت و چراغ‏ هاى فروزان در تاریکى ‏ها براى تمام اهل دنیا و آخرت هستند. همچنانکه در زیارت جامعه کبیره مى‏ خوانیم: «السلام على ائمه الهدى، و مصابیح الدجى، و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى، و کهف الورى، و ورثه الانبیاء، والمثل الاعلى، والدعوه الحسنى و حجج الله على اهل الدنیا والاخره والاولى; سلام بر امامان هدایت و چراغ‏هاى شب تار و پرچم‏ هاى تقوى و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مثل اعلا [ى الهى] و [صاحب] دعوت نیکوتر و حجت ‏هاى الهى بر اهل دنیا و آخرت و اولى.»

بر این اساس امامان معصوم علیهم السلام براى تمام اهل دنیا از جن و انس و تمام گروه‏ ها و ملت‏هاى جهان، حجت الهى و رهبر حقیقى شمرده مى ‏شوند.

هم چنانکه پیامبر صلى الله علیه و آله بر جن و انس مبعوث شده بود و در آیات ۲۹ تا ۳۱ سوره احقاف این نکته بیان گردیده است، اوصیاى او نیز چنین بودند.

با توجه به این نکات فشرده، در این رابطه ۲ داستان زیر را مى‏ خوانیم:

الف) سعد اسکاف مى‏ گوید: روزى با حضرت باقر علیه السلام کار ضرورى داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم. امام فرمود: «عجله نکن!» من در حیاط منزل امام علیه السلام مدتى جلو آفتاب ماندم… تا اینکه بعد از مدتى با کمال شگفتى دیدم که اشخاصى از اتاق خارج شده و به سوى من آمدند. آنان از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیماى زیبا و معنوى آنان مرا آن چنان شیفته نمود که وضع خود را (ناراحتى در هواى گرم) فراموش کردم. وقتى به محضر حضرت مشرف شدم به من فرمود: «گویا تو را ناراحت کردم.» عرض کردم: آرى! به خدا قسم من وضع خود را فراموش کردم. اشخاصى از نزد من گذشتند که همه یک نواخت ‏بودند و من مردمى خوش قیافه تر از این‏ها ندیده بودم.

فرمود: اى سعد! آن‏ها را دیدى؟ گفتم: آرى. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند. عرض کردم: خدمت‏ شما مى‏ آیند؟ فرمود: آرى مى ‏آیند و مسائل دینى و حلال و حرام خود را از ما مى ‏پرسند.

ب) ابو حمزه ثمالى مى‏ گوید: روزى جهت‏ شرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عده اى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندکى صبر کردم تا آن‏ها خارج شوند. پس کسانى خارج شدند که آن‏ها را نمى ‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مى ‏آمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض کردم: فدایت ‏شوم، الآن زمان حکومت ‏بنى امیه است و از شمشیرهاى آن‏ها خون مى‏ چکد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال کنند. آیا نمى ‏دانى که امام حجت ‏خداوند برجن و انس مى ‏باشد؟

سیماى حقیقت

ابوبصیر از دوستان روشن دل اما باقر علیه السلام در یکى از سال‏ها در مراسم حج‏به همراه آن امام طواف مى ‏کرد. او مى‏ گوید: از زیادى صداها و تکبیرهاى حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: «ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجى زیاد شده است و سر و صداها چه قدر بیشتر شده.»

در این موقع امام علیه السلام فرمود: «یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; اى ابابصیر! چه قدر حاجى کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا مى‏ خواهى راستى گفته ‏ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینى؟

عرض کردم: چه طور ممکن است اى مولاى من؟!

فرمود:

«جلوتر بیا!» من به امام باقر علیه السلام نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم‏هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایى خود را باز یافتم. امام باقر علیه السلام فرمود:

اى ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامى که به جمعیت نگاه کردم، بسیارى از مردم را به صورت میمون و خوک‏ هایى دیدم که در گرد کعبه در حالت حرکت ‏بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقى در میان آنان مانند نورى در ظلمات مى‏ درخشیدند. عرض کردم:

«اى مولاى من! درست فرمودى و حقیقت گفتار شما بر من ثابت ‏شد، «ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج; چه قدر حاجى کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لب‏ هاى مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائى، چشم‏هاى من به حالت اول برگشت.