پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیرامون اهل بیت »

پیامبر الهى، عترت الهى

یکى از اهمّ موضوعاتى که همواره در اعصار و قرون مختلف تاریخ مسلمین، مورد بررسى و کنکاش بسیارى از محققان و اندیشمندان دنیاى اسلام قرار گرفته، موضوع عترت و جایگاه آن در دین مبین اسلام بوده و آنچه که در این میان با اهمیت است، اختلاف عمیق و تباین شگرف دیدگاه هاى فرق مختلف نسبت به این مبحث حساس اعتقادى است و مهم تر آن که التزام یا عدم التزام به اعتقاد صحیح در این مورد، مستقیماً حیات ابدى انسان را تحت تأثیر قرار داده و ذره اى تقصیر یا حتّى قصور در خصوص آن، میتواند ابدیتى شوم را براى انسان مسلمان رقم بزند. از این رو شایسته است تا با بینشى صحیح، عقیده خالص و ناب را با استعانت از منابع الهى ـ و از آن جمله بیانات نورانى نبی اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ـ باز شناخته، مصمّم و استوار در تقویت آن بکوشیم.

بعضى از فرق، عترت پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم را، صرفاً به لحاظ وابستگى خویشاوندى با آن حضرت، تقدیس نموده، آنان را اکرام می نمایند. از دیدگاه آنان، مهمترین دلیل براى اکرام عترت، تنها انتساب خویشاوندى آنان به نبی اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم است و نه مقامات و ودایع آسمانى و علوم الهى و عصمت و طهارت ایشان. از دیدگاه این فرق تمامى سخنان پیامبر در مدح و وصف عترت خود و سفارش هاى آن حضرت در این مورد، تنها به لحاظ مراعات رابطه خانوادگى و نسبت و قرابت است. بر این اساس و بر طبق این طرز فکر، احترام و تقدیس عترت، اساساً ریشه و مبنایى زمینى دارد، نه آسمانى!

به عبارت دیگر، از آنجا که پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، همانند سایرین، تشکیل خانواده داده و به تبع آن، صاحب فرزند و نوادگانى شده اند، بنابر این مسلمانان ناگزیرند به جهت این وابستگى، براى فرزند و نوادگان وى احترام قائل شوند.

در واقع، به دلیل همین مبنا و نگرش زمینى است که عدّهاى مغرض به خود جرأت داده اند تا کلام پیامبر را تحریف نموده، علیرغم روایات صریح و متعددى که عترت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم را به روشنى معرفى نموده اند، مصادیق این موضوع را به ازواج پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نیز تسرّى دهند. بدیهى است آن عترتى که مشروعیت تقدیس و اکرام خود را تنها از بابت روابط خویشاوندى با پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به دست آورَد، از الحاق مدعیان دروغین و مغرضینِ از عائله پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم به خود، مصون نخواهد ماند. در یک کلام، این پایین ترین شأنى است که میتوان مقام و مرتبت والاى عترت پیامبر علیه السّلام را به آن تنزل داد و شاید اگر برخى از مغرضین، رابطه متعارف خانوادگى عترت پیامبر با آن گرامى را می توانستند انکار نمایند، حتّى این حد از شرافت را براى خاندان پیامبر قائل نبوده و به اندکى اکرام و تقدیس، هر چند در مقام ادعا و کلام نیز، تن نمی دادند!

اما دیدگاه مذهب حقّه امامیه، اختلافى شگرف با طرز تفکر مذکور دارد. از دیدگاه شیعیان، انتساب عترت به پیامبر، از زمان تولد ظاهرى و پا نهادن آنان به این دنیاى مادى نبوده و نیز ارتباط و وابستگى آنان با نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم محدود به روابط متعارف مادى نمی شود، بلکه طبق صریح روایات و احادیث مختلف و معتبر نبوى، عترت پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم عبارت از انوار مقدسى هستند که خلقت آنان، همانند خلقت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، سابق بر تمامى خلایق بوده است. بدین ترتیب که خداوند، در ابتداى آفرینش و قبل از خلق عرش و لوح و کرسى و قلم و بهشت و دوزخ و آسمان و زمین و هر مخلوق دیگرى، انوار پاک چهارده معصوم علیه السّلام را آفرید، و پس از خلق آن انوار مقدس، و به برکت ایشان و به خاطر آنان، موجودات و خلایق دیگر را خلق فرمود. در واقع، حضرات معصومین علیه السّلام و در رأس آنان پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم برگزیدگان خداوند و والاترین مخلوقات او میباشند که تمامى کائنات و مخلوقات، به برکت و یمن وجود آنان لباس وجود و هستى پوشیده اند و خداوند حکیم نیز، از رهگذر لطف خویش، آن انوار مقدس را براى هدایت، دستگیرى و نجات بشریت و دعوت او به بندگى خود، در بره هاى خاص، و در صورت و شمائل انسانى، تمثّل داده تا در دودمانى از فرزندان هاشم یکى پس از دیگرى، پاى به عرصه زمین نهاده، آدمیان را به سوى خداوند فراخوانند. واضح است که در این نگرش، تقدیس و اکرام عترت پاک پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم ، معنایى دیگر یافته اساس و مبنایى آسمانى و الهى می پذیرد.

بر طبق مسلمات اعتقادى شیعیان، عترت پیامبر سلام الله علیه ، ابداً جداى از پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم نبوده و به همراه ایشان، در افقى که از تیررس عقل و فهم و گمانِ سایر خلایق بیرون است، سیر می نمایند و در مقام و مرتبتى قرار دارند که همه آفریدگان اعم از بشر و مَلَک و غیر آن، از درک عظمت آن عاجزند.

در فرازى از زیارت جامعه کبیره، به این مضمون اشاره گردیده است که معصومین علیه السّلام را مقامى است که کسى بدان نخواهد رسید و در آن مرتبه، احدى را راه نیست و هیچ پیشروندهاى ابداً بدان سمت و سو پیش نرود و هرگز کسى را نیل به آن مقام میسر نشود.

در این قسمت، به عنوان گواهى بر صدق این مدعا، از سخنان نورانى آن پیامبر والا مقام صلّى الله علیه و آله و سلّم ، شواهد و نمونه هایى ذکر می گردد. باشد که به قدر بضاعت خویش، به گوشهاى از عظمت مقام و منزلت والاى عترت پیامبراکرم سلام الله علیه وقوف و اطّلاع حاصل آید.

امّا قبل از آن، ذکر یک نکته ضرورى است و آن اینکه، پیامبراکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، بر طبق صریح آیات قرآن، هرگز از روى هوى و هوس سخن نرانده و ساحت مقدس ایشان، از هر کلام گزاف و بیهودهاى مبرّاست. از این رو سخنان پیامبراکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، اساساً از تمامى نقایصى که به صورت متعارف بر سخنان دیگر مردمان مترتب می باشد، همانند اغراق، غُلوّ و یا زیاده گویى، مطلقاً منزه است.

خداوند در قرآن، در این مورد چنین می فرماید:

«و ما ینطق عن الهوى’، ان هو الاّ وحى یوحى’» ۱

«و هرگز (پیامبر)  از روى هواى نفس سخن نمیگوید، گفتار او منطبق بر همان وحى است که بر او نازل شده است».

بنابراین، بیانات نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم راجع به اهل بیت و عترت پاک نهاد و معصوم وى علیه السّلام ، از این قاعده مستثنى نبوده و اوصاف و مدایح آن گرامى از دودمان خود، هرگز منبعث از احساسات و عواطف خانوادگى و به لحاظ وابستگى و خویشى نمی باشد.

پر واضح است که مدارک و کتب معتبر شیعى، مشحون از بیانات نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم در وصف مقامات والاى عترت خود بوده و روایات در این باب، از حد احصاء و شمارش خارج است.

اما در این مقاله ما براى نشان دادن صحت مسلمات اعتقادى شیعه، تنها به روایات محدثین شیعى بسنده نمی کنیم و روایاتى را از کتب فریقین، ذکر می نماییم.

در کتاب مناقب خوارزمى که از کتب مشهور اهل سنت است، ضمن روایتى، از نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم نقل شده است که فرمودند:

«… فعلى منى و انا منه …»

«… پس على از من و من از اویم …»

مشابه این مضمون در مورد امام حسین علیه السّلام نیز به کار رفته است، بطوریکه حدیث مشهور نبوى که در آن پیامبر می فرمایند: « حسینُ منى و انا من حسین »، روایتى آشنابراى همگان است.

شاید در کل ادبیات عرب، با بهره گیرى از تمامى لغات و اصطلاحات و واژگان آن، نتوان عبارتى بهتر و رساتر از روایت فوق یافت تا به وسیله آن، ضمن رعایت ایجاز، نزدیکى و قرب شخصى به شخص دیگر بیان گردد.

همچنین مناقب خوارزمى، از قول پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم اینگونه آورده که آن حضرت فرمودند:

«على منّى مثل رأسى من بدنى»

«موضع على نسبت به من، همانند موضع سر به بدن من است» .

این چنین رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم ، با استفاده از کلمات و استعارات و تشبیهات متداول در بین مردم، و با عبارات مختلف، فضایل و مقامات امیرالمؤمنین حضرت على علیهالسّلام را بیان داشته هم فکرى و وحدت و اتحاد همه جانبه آن گرامى را با خود بازگو می فرمایند.

بر این مبنا، پیامبر و عترت ایشان سلام الله علیه ، در هیچ جهت از جهات معنوى، از یکدیگر جدا نبوده و کسانى که این جدایى را ممکن بدانند، به گمراهى رفته اند.

نیز رسول اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ضمن حدیثى، در مورد حضرت زهرا علیه السّلام چنین می فرمایند:

«… و هى بضعهٌ منى، و هى نور عینى و هى ثمره فؤادى و هى روحى التى بین جنبى …» ۲

«… و او (فاطمه) پاره اى از تن من است، و او نور چشم من و میوه دل من و روح من است که در میان پیکرم قرار دارد …»

نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، اینگونه و پیدرپى ، واژگان نافذ ادبیات عرب را به خدمت گرفته اند تا عظمت مقام حضرت زهرا علیه السّلام را نزد خود بیان نموده، اتحاد و همدلى همه جانبه خود را با آن بانوى الهى، بازگو نمایند. روایاتى که در این زمینه، در کتب مختلف نقل گردیده، از حد شمارش فراتر بوده و در این مختصر، به همین چند حدیث براى اشاره به جایگاه والا و مقام رفیع عترت پاک پیامبر صلّى الله علیه و آله و سلّم اکتفاء می گردد.

امّا نکته بسیار مهم و خطیرى که در سخنان پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم و در مورد عترت ایشان، به دفعات متعدد بیان شده و مستقیماً با سرنوشت ابدى انسان سر و کار دارد، مسئله لزوم پیروى و اقتداى همگان به اهل بیت آن حضرت است، به گونهاى که در کلمات نبوى تمسّک و اعتصام به عترت و پیروى و تبعیت از اهل بیت علیه السّلام و قبول امامت و ولایت الهى ائمه هدى سلام الله علیه  شرط سعادت ابدى عنوان شده، هر نوع عناد ورزى و عصیان و سرباز زدن از قبول آن، شقاوت و خِذلان ابدى را در پى خواهد داشت.

روایاتى که بر این نکته مهم تأکید و تصریح نموده اند از حد تواتر فراتر بوده و لسان روایات بیانگر آنست که خداوند، کوچکترین اغماضى نسبت به عصیان و سرکشى در قبول امامت و ولایت ائمه اطهار علیه السّلام نخواهد فرمود.

در اینجا مناسب است به یکى از مشهورترین احادیث نبوى که در کتب فریقین افزون از حد تواتر نقل گردیده اشاره گردد.

پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمودند :

«انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى اهل بیتى لن یفترقا حتى یردا على الحوض مَن تمسک بهما فقد نجا و من تخلف عنهما فقد هلک ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابدا» ۳

«بدرستى که من دو امانت گران بها در میان شما باقى می گذارم: کتاب خدا و عترتم یعنى اهل بیتم. و این دو، هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند. هر کس تمسک به آن دو بجوید، البتّه نجات یافته و هر کس از آن دو تخلّف نماید، یقیناً هلاک شده است، تا آنگاه که به آن دو چنگ می زنید، هرگز پس از من گمراه نخواهید شد.»

روایت فوق آنچنان گویاست که نیاز به هیچ توضیحى ذیل آن نیست. در این حدیث صراحتاً بیان شده که تنها راه نجات، تمسک به قرآن و عترت پیامبر علیه السّلام است و تخلف از آنها، برابر با هلاکت می باشد.

همچنین در حدیث مشهور دیگرى که در مورد جایگاه رفیع عترت از پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم نقل شده، آن حضرت چنین می فرمایند:

«انما مثل اهل بیتى فیکم کمثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها هلک» ۴

«جز این نیست که مَثَل اهل بیت من در میان شما همانند کشتى نوح است که هر کس بر آن سوار شد، نجات یافت و هر کس از در آمدن به آن سر باز زد، هلاک گردید» .

می دانیم که کشتى نوح سمبل نجات بخشى و راهنمایى پیروان نوح على نبینا و آله و علیه السّلام بوده است و در حدیث فوق، نبى بزرگوار، اتّباع و پیروى از اهل بیت خود را شرط نجات دانسته و تخلف از آن را مساوى هلاکت شمرده اند.

آنچه مسلم است اینکه صِرف اظهار محبت و اکرام و تقدیس اهل بیت علیه السّلام در صورت تخلف از قبول ولایت آنان و سرکشى در آن مورد، نه تنها به سعادت ابدى نمی انجامد، بلکه خذلان و شقاوت ابدى را در پى خواهد داشت.

نکته در خور توجه آنکه پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، در آخرین روزهاى زندگى پر بار خود، در بازگشت از سفر حجه الوداع، و ضمن خطبه طولانى و سرنوشت ساز غدیر، به دفعات مسأله امامت و ولایت ائمه علیه السّلام را اشاره فرموده و قبول و پذیرش آنرا شرط سعادت و نجات دانسته اند.

نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم در ضمن آن خطبه و در فرازهایى از آن، چنین می فرمایند:

«… و هر کس در یکى از امامان اهل بیت شک کند، در همه آنها شک کرده و تردید کننده درباره ما، در آتش است».

و نیز در فرازى دیگر می فرمایند:

«… اى مردم ! خداوند دین شما را با امامت او (على علیه السّلام ) کامل نمود، پس هر کس به او اقتدا نکند و به کسانى که تا روز قیامت و روز رفتن به پیشگاه خداوند عزوجل، جانشین او از فرزندان من و از نسل اویند، نگراید اعمال چنین کسانى در دنیا و آخرت تباه گشته و در آتش دائمى خواهند بود. عذاب از آنان کاسته نمی شود و مهلت نیز نمی یابند» .

چنانکه ملاحظه می شود، نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، تا واپسین ایام عمر مبارک خویش، مردم را به پیروى ائمه اطهار علیهم السّلام و عترت خود که ریسمان نجات و چراغ هدایت اند، راهنمایى می کنند و راه نجات و سعادت امت را در پیروى از آن گرامیان منحصر می دانند.

بنابر آنچه گفته آمد، عترت پیامبر همانند شخص نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم داراى شأن و منزلتى الهى و مقام و مرتبتى فوق همه خلایقاند. نیز پیامبر و عترت، واجد امتیازات و کمالاتى هستند که به غیر آنان داده نشده است و وقوف بر کنه مقامات عالیه معصومین علیه السّلام براى احدى ممکن نیست.

نکته دیگر اینکه مبحث عترت، موضوعى نیست که نحوه موضع گیرى مسلمین نسبت به آن، به سلایق آنان وا نهاده شده باشد، بطوری که حداکثر، اظهار محبت نسبت به عترت، امرى پسندیده به شمار آید و بس! بلکه امر عترت، جداى از امر پیامبر اکرم نبوده و قبول ولایت و امامت ائمه اطهار علیه السّلام همانند قبول رسالت و نبوت نبى اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم ، شرط لازم براى ورود به قلعه توحید و حضور در اردوى اهل ایمان است.

از خداوند متعال، استوارى بر این اعتقاد را خواستاریم، تا همواره در مسیر هدایت بوده، از زمره تمسک جویان به ریسمان نجات الهى به شمار آییم.

پی نوشتها

۱- سوره نجم آیات ۳ و ۴ .

۲- امالى صدوق / ۱۰۰ . ۹۹٫

۳- این حدیث ،علاوه بر اینکه در کتب شیعى ، فوق تواتر نقل گردیده ، در کتب مشهور اهل سنت نیز از مرز تواتر گذشته است و به کرات نقل گردیده که از آن جمله اند : صحیح مسلم / جلد هفتم / صفحه ۱۲۲ ، صحیح ترمذى / جلد دوم / صفحه ۳۰۷ ، مسند احمد بن حتبل / جلد سوم / صفحه ۱۴ و ۱۷ .

۴- این حدیث نیز از طرق متعدد و از منابع مختلف در کتب فریقین نقل گردیده که از آن جمله اند : صحیح مسلم بن حجاج ،مسند احمد بن حنبل ،نهایه ابن اثیر .

منبع :على لطفى گلستان قرآن، شماره ۱۲۸،مهر ۱۳۸۷