پا به پای همسر در خانه داری

همسر سردار شهید محمدرضا دستواره:

وقتی به خانه می رسید، گویی جنگ را می گذاشت پشت در و می آمد داخل خانه. دیگر یک رزمنده نبود. یک همسر خوب بود برای من و یک پدر خوب برای مهدی. با هم خیلی مهربان بودیم و علاقه ای قلبی به هم داشتیم. اغلب اوقات که می رسید خانه، خسته بود و درب و داغون! چرا که مستقیم از کوران عملیات و به خاک و خون غلتیدن بهترین یاران خود باز می گشت. با این حال سعی می کرد به بهترین شکل وظیفه سرپرستی اش را نسبت به خانه انجام دهد.

به محض ورود می پرسید: کم و کسری چی دارید؟ مریض که نیستید؟ چیزی نمی خواهید؟

بعد آستین را بالا می زد و پا به پای من در آشپزخانه کار می کرد. غذا می پخت. ظرف می شست. حتی لباسهایش را نمی گذاشت من بشویم. می گفت: لباسهای کثیف من خیلی سنگین است؛ تو نمی توانی چنگ بزنی. بعضی وقتها فرصت شستن نداشت. زود بر می گشت. با این حال موقع رفتن، مرا مدیون می کرد که دست به لباسها نزنم. در کمترین فرصتی که به دست می آورد، ما را می برد گردش.

منبع: کتاب همسرداری سرداران شهید