شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » درباره اخلاق »

پایه های اجتماعی اخلاق

 جامعه ، از افراد و شخصیت های جداگانه ای تشکیل شده است که هر کدام در حدّ معین و محدودی ، بر محیط ، تأثیر دارند. در این زمینه ، فعالیت افراد بااستعداد و دارای نبوغ ، جایگاه ویژه خود را دارد. زندگی اخلاقی جامعه ، قسمتی از زندگی معنوی جامعه است. هیچ اخلاقی، مخصوص یک فرد نیست. اخلاق ، شکل اجتماعی دارد و حاصل فعالیت کسانی است که ارتباط فکری و اعتقادی معینی با یکدیگر دارند. به همین جهت ، ارتباط متقابل بین فرد و جامعه ، دارای اهمیت است.

اخلاق به وسیله افراد به وجود می آید؛ اما حاصل فعالیت اخلاقی این افراد ، در تأثیرات متقابل اجتماعی ، تغییر شکل می یابد. به طور کلی می توان گفت که : حاصل فعالیت های معنوی افراد در زندگی اجتماعی ، به عنوان یک پدیده مستقل ، به صورت اراده جامعه ، سنت ها ، آداب و رسوم ، رفتارهای اجتماعی ، عادت ها و … تکیه گاه همگان می شود. فرد در جامعه ، به اخلاقِ شکل گرفته ای مقید است.

هر قدر هم که دنیای درونی افراد متفاوت باشد ، چگونگی اخلاق و روان آنها مشروط به این است که در کدام جامعه رشد و نمو یافته و برخاسته و پرورش یافته کدام طبقه اجتماعی باشند. تجزیه و تحلیل جریان های اجتماعی ، با در نظر گرفتن تأثیری که عوامل واقعی (محسوس) و ذهنی بر یکدیگر دارند ، انجام می گیرد.

اخلاق ، یکی از عواملی است که شخص را به محرّک و سازنده تاریخ تبدیل می کند. چنین است که شخصیّت های نسبتا اخلاقی ، شخصیت های مهم و مؤثری در خانه ، محله ، شهر ، کشور و تاریخ جهان می گردند. از طرف دیگر ، برای ساخت جامعه جدید ، به مرحله بالاتری از آگاهی و سازماندهی نیاز است. اکثریت مردم ، تحت تأثیر اخلاق ، امکان کارهای آگاهانه تر و فداکارانه تر را پیدا می کنند.

خود این جریان ، موجب اعتقاد آنها به واقعیت هایی می شود که در نتیجه فعالیت آنها به وجود آمده است. در چنین صورتی ، اخلاق ـ که شکل خاصی از درک نیازهای اجتماعی است ـ وسیله ای برای برانگیختن اکثریت مردم در جهت برآوردن نیازهای جامعه می شود و سرنوشت پیروزی ، به وضع روحی مردم بستگی پیدا می کند. قدرت اخلاق برخی اعتقاد دارند که «حق» و «عدالت» ، واژه هایی بی معنا و توخالی اند ؛ چرا که احساس حقانیت و احساس خشم نسبت به شرایط غیر عادلانه ، به خودی خود ، نیرویی ندارند؛ اما وقتی که شرایط و موجبات فراهم باشد و ضرورت فرا رسد ، هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند مردمی را که به حقانیت عمل خود باور دارند ، از به دست گرفتن اداره امور ، مانع شود.

اخلاق ، به عنوان وسیله ای در دست انسان برای دگرگون کردن جهان ، امری واقعی است. تکامل جامعه را باید به عنوان جریانی در نظر گرفت که از قانونمندی های خود پیروی می کند؛ قانونمندی هایی که نه تنها تحت تأثیر اراده و آگاهی افراد نیستند، بلکه برعکس ، اراده ، آگاهی و نیت افراد را هدایت می کنند. در عین حال ، نباید نقش آگاهی را به عنوان عامل اساسی از نظر دور داشت. هر انسانی ، به طور نسبی داری آزادی انتخاب رفتار ، تعیین هدف و وسیله فعالیت است. شعور شخصی ، وجدان و اراده و کیفیت خصلت های او در این انتخاب ، نقش بزرگی دارند.

در واقع ، آزادی اراده است که انتخاب رفتار را ممکن می کند. انتخاب ـ که اخلاق ، تنها بر اساس آن می تواند نقش فعال خود را ظاهر سازد ـ همیشگی و بی پایان است. دفاع مستمر از آنچه مورد قبول است و یا ترک دفاع در برخی موقعیت ها ، به معنای وجود آزادی انتخاب (هر چند به صورت نسبی) است. هر عمل ، انتخابی است از میان رفتارهای مختلفِ ممکن و نیز گزینشی است از میان کشش های اجتماعی. در جریان همین انتخاب مستمر است که انسان ، نیروی خود را وقف دفاع از آزادی انتخاب می کند. اگر اخلاق فردی را ، به عنوان تنها عامل تعیین کننده رفتار بپذیریم ، مسئولیت ، جنبه ای کاملاً اخلاقی به خود می گیرد و هر فرد به طور کامل ، مسئول کارهای خود خواهد بود و هر گاه عمل غیراخلاقی از او سر بزند ، تنها خود اوست که متهم و گناهکار است؛
اما اگر شرایط عینی و واقعیت های موجود را به عنوان عامل نیرومندی در نظر بگیریم که رفتار آدمی را تعیین می کنند، جریان فرق می کند. چه بسیار پیش می آید که رفتار آدمی ، دلیلی بر بدبختی اوست ، نه گناه او! اخلاق از لحاظ ارزش ها و آرمان های معنوی در مبارزه به خاطر مردم اهمیت دارد. این مبارزه که در راه اعتلای آگاهی مردم انجام می شود ، نه تنها به عنوان یک هدف ، بلکه به عنوان شرط لازم برای پیشرفت اخلاقی و رفتار آدمی ، مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد.

تأثیر اجتماعی اخلاق اخلاق انسانی در گذر زمان ، در فعالیت جامعه مؤثر است و در جهت معینی عمل می کند و مانند سلاحی در جریان مبارزه و دفاع از منافع مردم به کار می رود و آنها را برای فعالیت مشترک ، سازمان می دهد. ناآگاهی و فریب خوردگی مردم ، تا زمانی ادامه دارد که پشت هر جمله ، منافع خود یا دشمنان خود را تشخیص ندهند؛ چرا که عقاید اخلاقی به دلیل نابرابری های موجود، یک دست نیستند. اخلاقیات متفاوت ، بازتاب منافع گروه های متفاوت جامعه اند.

این تفاوت ، ریشه در روابط بین گروه ها دارد. در واقع ، گروه های متخاصم ، اعتقادهای اخلاقی ـ اجتماعی ای دارند که نشانگر مبارزه بین آنهاست. موضوع اخلاق برای مردمی که کار می کنند و زحمت می کشند ، در مقابل گروه های مقابل آنان ، آن قدر ساده نیست که در برخورد اوّل، روشن باشد. دوگانه بودن اخلاق ، نشانه ناسازگاری آن است؛ چرا که همان چیزی که برای بالادستی ها خیر و بر کت و سود است ، برای مردم محروم ، باعث رنج و سختی است و به همین جهت ، بالادستی ها معنا و مفهوم واقعی اندیشه ها و تصورهایی را که به سود آنهاست ، پنهان می کنند. سرچشمه انسانیّت عده ای سرچشمه انسانیت را در اندیشه آزاد ، ویژگی های طبیعت انسانی و چیزهای دیگری از این قبیل می دانند ، در حالی که انسانیت ، در زمینه های مشّخص و معیّن اجتماعی و با توجه به درکی که از اخلاق وجود دارد ، رشد می کند.

در حقیقت ، معیارهای اخلاقی ، منعکس کننده روابط مشخص بر اساس هدف های معیّن اند که در عین حال ، معیارهای انسانی را هم شکل می دهند. احترام به کار و فرهنگ ، یاری متقابل ، وفاعی به عهد ، حرمت سالخوردگان ، مراقبت از کودکان ، عشق به میهن ، سرزنش بدی و شرارت ، نکوهش بیدادگری و ستم ، مردانگی ، ثبات ، صمیمیت و درستکاری ، حسن همجواری و بسیاری از قانون های ساده دیگر ، جزو معیارها و موازین اخلاقی هستند. این معیارهای ساده ، با مهم ترین و اصلی ترین جنبه های زندگی جامعه ، بستگی پیدا می کنند و منعکس کننده روابط کلی اجتماعی هستند.

مردم ، از قانون های عمومی و مقدماتی زندگی ، که صدها سال است مشخص شده اند و هزاران سال است که در همه سرمشق ها تکرار شده اند ، موازین ثابت اخلاقی را فهمیده اند ، و بر این اساس است که علیه جنگ ، تجاوز ، تهمت ، ظلم و زورگویی نسبت به زن ها و غیر آن ، جهت گرفته اند و این قانون های ساده را به عنوان شرایط و قراردادهای جوامع خود و به عنوان حداقل موازین اخلاقی در روابط بین افراد ، در نظر گرفته اند ، به نحوی که برقراری نظم جامعه و روال عادی و طبیعی آن ، بدون آنها ، ممکن نیست.

این موازین اخلاقی ساده ، حتی در جوامع غیر عادلانه هم مربوط به گروهی خاص نمی گردند. در تمامی جوامع ، روح عدالت خواهی و ظلم ستیزی در مردم به طور خود به خودی وجود دارد. هر چند ممکن است جهتگیری درست و بر اساس تجزیه و تحلیل منطقی نداشته باشد. البته برای درک سرنوشت «اخلاق انسانی» در شرایط جامعه ، باید توجه کنیم که انسانی بودن اخلاق در این اصطلاح ، به دو معنا به کار می رود : یک معنای آن ، مفهومی است که معرّف منافع تمامی انسانیت است ، و دیگری مفهومی است که به وسیله همه انسان ها به کار می رود.

بنا بر این ، بین منافع اجتماعی ای که اخلاق ، مدافع آن است با منافع اجتماعی ای که اخلاق بر آن ، اثر می گذارد، تفاوت وجود دارد و این در حالی است که ممکن است بین آنها ، در ظاهر ، سازگاری هم وجود داشته باشد. در واقع ، جنبه هایی از اخلاق هست که در خدمت انسان و انسانیت است ، اما چنین جنبه هایی در اختیار همه نیست و نمی تواند باشد و اثری که اخلاق انسان ، بر گروه های مختلف اجتماعی دارد ، متفاوت است. عناصر اخلاق انسانی ، در جریان روابط گروهی ، به نیروهایی فعّال و واقعی تبدیل می شوند.

قانون هایی وجود دارند که اعتبار آنها در هر جامعه ای ، بدیهی به حساب می آید. با وجود این ، نوع عملکرد این قانون ها در زندگی افراد ، بستگی به نظام اجتماعی حاکم بر آن جوامع دارد. رفتار اخلاقی در واقعیت ضمن تأیید مناسبت هایی همچون همیاری برادرانه ، احترام به شخصیت انسانی که کار می کند و زحمت می کشد ، اعم از زن و مرد ، و … انضباط فرد در برابر جمع نیز مهم است. ماهیت این مناسبت های اخلاقی را : دوستی برای همه ، و همه برای دوستی ، صلح برای همه و همه برای صلح ، روشن می سازد.

اخلاق یعنی آن چیزی که مردم را متحد می کند تا جامعه ای بر پای دارند که در آن ، تمام استعدادهای مثبت مردم شکوفا شود. خدمت به مردم و انسان گرایی در اخلاق ، متقابلاً به هم بستگی دارند. آنچه برای اخلاق اهمیت دارد ، ساختن جامعه تازه ای است که انسان جدیدی را شکل می دهد و موجب شکوفایی شخصیت می گردد. همیشه تکامل شخصیت مردم ، نتیجه دگرگونی های اجتماعی است و دگرگونی اجتماعی ، از طریق آگاهی مردم صورت می گیرد.

تغییر به سوی بهبودی ، از طریق مردم ، ناآگاهانه حاصل نمی شود. بررسی عملکرد روش های اخلاقی در جریان زندگی اجتماعی و رفتارهای شخصی ، کار ساده ای نیست ؛ چرا که خود انسان و روابط او ساده نیست و از پیچیدگی های ویژه ای برخوردار است. در واقع می توان گفت وقتی شرایط به هیچ عنوان برای خوب بودن مناسب نیست ، خوب بودن ، استثنا می گردد. اگر شرایط برای خوب بودن مناسب و آماده بود ، امکان خوب بودن برای همه مهیّا بود و آدم خوب ، دیگر استثنا نبود.

در چنین شرایطی است که دیگر انسان بودن ، جزو آرزوها نیست؛ چرا که همه انسان ها خوب اند با همه معنویات بی حد و حصرشان. انسان ها با درک اخلاقی از واقعیت های اجتماعی در جهان ، وظایف اجتماعی مهمی به عهده دارند. اخلاق هم مثل همه معیارهای دیگری که در جامعه وجود دارد ، بر رفتار و آگاهی فرد ، اثر می گذارد و به درک اجتماعی او خدمت می کند. به این معنا اخلاق را می توان یک مفهوم اجتماعی دانست. انسان نمی تواند بدون اخلاق ، به صورت فردی فعّال در روابط اجتماعی جلوه کند.

اخلاق ، یکی از ابزارهای اساسی انسان برای شناخت جهان است؛ ولی تنها ابزار ممکن نیست. با همه کاربرد گسترده ای که اخلاق در فعالیت های اجتماعی دارد ، از لحاظ علمی ، مرز و چارچوب مشخصی دارد که نقش خود را تنها در حدود آن ایفا می کند. انسان ها در شرایط گوناگون اخلاقی انسان ها (اعضای جامعه) ، در جریان زندگی ، دارای شخصیتی یک جانبه ، همیشگی و بدون تغییر و تحول نیستند. به همین جهت ، هر شخصیت را باید در جریان پرفراز و نشیب زندگی مورد بررسی قرار داد. شخصیت هر فرد ، شخصیت خالص و ویژه آن فرد نیست؛ بلکه از آن جا که هر فردی در جریان کار روزمرّه در روابط مختلف با افراد گوناگون قرار دارد و در ضمن ، با اسوه های عینی و شخصیت های برجسته تاریخی آشنا می گردد ، شخصیت او به طور معمول ، ترکیبی از شخصیت های مختلف است. می توان با ایجاد شرایط اجتماعی و تعلیم و تربیت ، شخصیت فرد را تغییر داد. این تغییرات ، در افراد ، نسبی است و شدّت و ضعف دارد.

با توجه به تأثیرات ارثی (ژنتیک) ، می توان زمینه استعدادهایی را که به صورت ارثی به فرد منتقل شده اند، رشد داد و یا از رشد آن جلوگیری نمود. هر فرد ، از شرایط گوناگون ، تأثیر می پذیرد و در شرایط مختلف ، واکنش های مختلف بروز می دهد. همیشه اشخاصی که در طی زندگی خود موفق به خودسازی ، پرورش و ساخت روحیه خود شده اند ، هم در شرایط سخت و مصیبت بار ، قادر به مقاومت و پایداری هستند ، و هم با قرار گرفتن در موقعیت های برتر ، خصلت های انسانی (تعهد ، وفاداری و احترام به حقوق دیگران) را حفظ ، و از قدرت خود ، سوء استفاده نمی کنند تا نفسانیات و اغراض شخصی خود را ارضا کنند.

وظیفه هر انسان ، حکم می کند که به پیشرفت و خوش بختی دیگران ، اهمیت دهد و با کوشش و پشتکار ، سعی کند که خودش پیشرفت کند ، نه این که دیگران را عقب بزند و آنها را خوار کند تا خودش پیشرفت کند. در زندگی و روابط متقابل انسان ها ممکن است هر کس اشتباه کند. دوستان باید نسبت به یکدیگر حالتی از اعتماد و اغماض داشته باشند؛ اما روشن است که باید بین اشتباه دوستانه (که طبیعی به نظر می رسد) با خیانت مغرضانه و سوء استفاده ، فرق گذاشت. روابط اجتماعی و زندگی خانوادگی بر پایه وجه اشتراک های فرهنگی و دوستی های وفادارانه استوار است.

روحیات هر فرد و پایبندی های اخلاقی وی را می توان با آنچه که مردم همه جای دنیا به عنوان قراردادهای اخلاقی و انسانی پذیرفته اند ، مورد بررسی قرار داد. دروغ ، در همه جای دنیا زشت و بد است. دورویی ، تهمت زدن ، بی وفایی ، تمسخر و تحقیر دیگران ، تبعیض ، و … نیز چنین اند. جامعه ای که نسبت بالایی از اعضای آن ، افراد اخلاقمند باشند ، الگوهای اخلاقی بیشتری به فرزندان خویش ارائه می دهد و فشار بیشتری برای اصلاح خود و کام برداشتن به سوی زندگی اخلاقی به اعضا وارد می آورد. در نتیجه می توان گفت که تلاش فرد فرد اعضای جامعه برای خودسازی اخلاقی ، خیلی زود ، به موجی اجتماعی تبدیل می شود که دیگران و نسل های بعد را نیز در بر می گیرد.

نویسنده:سارا جعفری

منابع:
۱٫ اخلاق و شخصیت ، جان دیویی ، مترجم : مشفق همدانی ، تهران : صفی علی شاه ، ۱۳۵۴٫
۲٫ پایه های اجتماعی اخلاق ، محمّد رضا صادقی ، تهران : اشاره ، اوّل، ۱۳۷۱٫
۳٫ فلسفه اخلاق ، مرتضی مطهری ، تهران : صدرا ، یازدهم ، ۱۳۷۲٫
۴٫ زیبایی های اخلاق ، حسین انصاریان ، دارالعرفان ، ۱۳۸۲٫
منبع :حدیث زندگی ؛ خرداد و تیر ۱۳۸۵، شماره ۲۹