ویژه نامه » شهادت امام صادق علیه السلام »

پاسدارى از دین

اشاره:

«اسلام » آئینى هماهنگ با عقل و فطرت است و «دین » و «خرد»دو حجت پیدا و پنهان خدا براى هدایت انسانهاست. دشمنى با«اسلام » همان قدر غیر منطقى است که خصومت با «عقل و خرد» ومحرومیت از دین به انسان آنچنان ضربه مى زند که «فقدان عقل واندیشه ». «اسلام شناسى » نیاز امروز و فردا و فرداهاى جامعه بشرى است. 

اگر فطرت پاک انسان با مجموعه ى اندیشه ها، آرمان ها و رهنمودهای اسلام براى زندگى بشر آشنا شود، از عمق جان شیفته و شیداى آن مى گردد. بازگشت به قرآن و عترت(ع) و تلاش براى شناخت بهتر و پیروى از رهنمودهاى این دو، تنها راه رهایى بشریت در جهان فریب و نیرنگ است. «ویژه نامه امام صادق(ع ») به همین امید شکل گرفت که ما را در ناخت بهتر اهل بیت علیهم السلام یارى بخشد زیرا شناخت بهتر «ثقلین » بسیارى از آفات جامعه ى اسلامى را از بنیاد ریشه کن مى سازد.

دوم: دشمنان دین

اسلام عزیز از فجر پیدایش و در طول تاریخ از سوى سه گروه موردتهاجم بوده و این سه گروه هرکدام با شیوه هاى خاص خویش و غالبادر یک برنامه ریزى هماهنگ، اسلام و مسلمانان را مورد هجوم قرارداده و با آن دشمنى کرده اند. این سه گروه عبارت اند از:

۱- کفار یا دشمنان خارجى.

۲- منافقان یادشمنان داخلى.

۳- مسلمانان ناآگاه و یا دوستان نادان.

هرکس دشمنان اسلام و مسلمین را به مسلمانان غافل و ناآگاه منحصرسازد بی شک به سود دشمنان خارجى و منافقان داخلى گام برمى دارد و هرکس آفت جمود و تحجر و جهل بی خبرى را نادیده بگیرد راه نفوذ کفار خارجى و منافقان کینه جو را باز مى گذارد.

خصومت سردمداران کفرجهانى و همکارى منافقان غرب زده با اسلام وانقلاب اسلامى «توهم توطئه » نیست، واقعیتى آشکار است و عموم مسلمانان به ویژه دولتمردان متعهد وحوزویان آگاه و جوانان مؤمن باید دریک برنامه ریزى دلسوزانه و با رهبرى پیشواى برزگ انقلاب اسلامى همزمان در سه جبهه به جهاد برخیزند.

۱- جبهه نبرد با کفرجهانى و قدرت هاى استکبارى خارجى.

۲- جبهه نبرد با منافقان و دورویانى که مى خواهند هم ازامتیازات مسلمانى استفاده کنند و هم از کسیه کفر خارجى بهره مندشوند. «یاایهاالنبى، جاهد الکفار و المنافقین و اغلط علیهم ».

۳- جبهه نبرد با جمود و تحجر و جهل و آز

سوم: فتنه فرهنگى

امروز ریشه همه فتنه ها، «فتنه فرهنگى » است. و در فتنه فرهنگى، نهادها و مسوولان و مدیران و مجریان برنامه هاى آموزشى،تبلیغى و دست اندرکاران فکر و فرهنگ و هنر بیشترین نقش را ایفامى کنند. «رسانه ها» در دو بعد مثبت و منفى سلطان بى رقیب اندیشه ها و حاکمان کشور «افکار عمومى » هستند.

فتنه فرهنگى کنونى در ایران اسلامى، سر در خارج دارد و دست درداخل. «اندیشه » خارجى است و «بستر اقدام و عملى داخلى »،«مغز استکبار» دستور مى دهد و «دست منافق » مى نویسد. گاه جنجال رسانه اى و جنگ زرگرى مى آفریند تا بتواند قیمت نفت را تاهفت دلار و «مفت تومان » کاهش دهد و لحاف ملا را غارت کند.

گاه عرفان کاذب و یوکا و صوفیگرى سیاسى را دامن مى زنند، تاجامعه را از واقعیت غارت و بیداد بین المللى غافل سازند.

گاه «شکست و پیروزی هاى ورزشى » را آن قدر مهم جلوه مى دهند، که شکست و پیروزی هاى سیاسى، اقتصادى و علمى و فرهنگى به طاق نسیان سپرده مى شود. و گاه آن قدر از آزادى دختر و پسر و آرایش و رقص و نوار وعکس سخن مى گویند که «آزادى ته » جاى «آزادى اندیشه وسر» را مى گیرد و آزادى «عقیده » از آزادى «غریزه » سر برمى آورد. و جنگ انواع توسعه سرانجام به «توسعه اعتیاد» و مصرف مواد مخدر و گسترش بی اعتبارى نظام کشیده مى شود.

چه باید کرد که:

نگهبان حرم معمار دیر است یقینش مرده و چشمش به غیر است

تا «مرشد» تساهل و تسامح برکرسى وزارت ارشاد تکیه زده است:

هر دم از این باغ برى مى رسد.

تازه تر از تازه ترى مى رسد.

چهارم: بدعت و تحریف

تحریف دین توسط برخى مسوولان فرهنگى کشور و حمایت مالى سیاسى وتبلیغاتى و تشکیلاتى از «تحریف گران » و «بدعتگذاران » گناهی کوچک و اقدامى قابل اغماض نیست. این کار اگر آگاهانه انجام گیرد، گناهى در حد کفر و ارتداد از اسلام است و اگر جاهلانه باشد، ضربه اى هولناک بر پیکر فرهنگ و اندیشه ى اسلامى است و دست اندرکاران این امور کوچکترین شایستگى براى تصدى مسوولیت ها ودخالت در امور اسلام و مسلمین ندارند.

رسول خدا(ص) فرمود:

«من اتى ذابدعه فوقره فقد سعى فى هدم الاسلام » (۱) .

هرکس بدعت گذارى را احترام کند و بزرگ شمارد. در هدم اسلام کوشیده است.

پنجم: مراحل دین زدایى

محو «دین »، «مسخ دین » و «محدود کردن آن به امور زندگی شخصى » و «مهجور گذاردن » آن چهار هدف مرحله اى و فازبندى شده از سوى دشمنان اسلام است، اجراى فازهایى مشخص از فرایند دین زدایى و اسلام ستیزى برعهده منافقان و مزدوران سیاسى داخل جامعه اسلامى و اجراى فازهاى بعدى برعهده خودکفار بی نقاب بیرونى است.

حوزه هاى علوم اسلامى و همه مسلمانان بیدار باید در برابر این چهار حرکت خطرناک:

اعراض از دین.

کتمان دین.

تحریف دین.

و تکذیب دین، با تمام توان به پا خیزند و نقشه مشترک «کفر ونفاق » را که بخشى از آن در کنفرانس برلین افشا گردید، نقش برآب کنند.

ششم: حوزه، پاسدار دین

نیابت فرهنگى از محضر امامان معصوم علیهم السلام به صلاحیت های بالایى نیاز دارد که «ایمان » و «تقوا» و «فقاهت » و«زمان شناسى » از مهمترین ارکان آن است. افراد فاقد تفکرتوحیدى و آنها که به نام و نان و ریا و ریاست مى اندیشند و ازتقوا و آگاهى به حقایق زمانه و نیرنگ هاى دشمنان بی بهره اند، به هیچ وجه صلاحیت نیابت سیاسى، یا فرهنگى از سوى عترت علیهم السلام را ندارند. و در حوزه هاى علوم دینى و بین مراجع تقلید راستین امت اسلامى همیشه پاسداران دین و مدافعان اسلام و مسلمین بوده وهستند و امروز هم اگر حقایق اسلام دستخوش تحریف و کتمان قرارگیرد، «پاسداران اندیشه امامت »، ایران را کربلایى دیگر خواهندکرد. و تا حوزه ها و مسلمانان آگاه حضور دارند، «دین ستیزى »راه بجایى نخواهد برد.

هفتم: دین ستیزى نفاق

رعایت احکام دینى و قوانین اسلام، از سوى جامعه، محصول اعتمادبه قانون گذاران و قانون شناسان و مجریان قانون است. فعالیت «مطبوعات جبهه نفاق » براى سلب اعتماد از رهبرى، فقهاى شورای نگهبان، مجلس شوراى اسلامى، ریاست جمهورى و قوه قضائیه و توهین و تحقیر روحانیون شیعه و حوزه هاى علمیه، در حقیقت تئوری پردازی براى هرج و مرج عقیدتى، اخلاقى، و گامى عملى به سوى دین زدایى واسلام ستیزى محسوب مى گردد. آنها که با وجود هرگونه «خط قرمز»و «منطقه ممنوعه » به مخالفت برخاستند، آنها که مرز بین خودی و غیر خودى را به تمسخر گرفتند، آن ها که مردم را به «راهپیمایى علیه خدا» فراخواندند. و آنها که براى تصویب تک تک احکام قضایى، دم از رفراندم و نظرخواهى عمومى و «افکارملت » مى زنند، و به اراده «شخصى » و «محفلى »، «عزم ملى »،«اراده ملى »، «پرونده ملى » و «اندیشه ملى » مى آفرینند وآن ها که «اراده ملت » را فرا روى «شریعت و دیانت » جهت مى بخشند و مردم را به مبارزه با نهادهاى دینى و قانونى تشویق وتحریک مى کنند، دشمنان آشکار و کینه توز «ملت » و «اسلام » و«قانون » اند، گرچه فریاد مسلمانى برآورند و قانون را برنیزه ى «روشنفکرى دینى » علم کنند.

هشتم: منافق شناسى

بدگمانى به «خدا» و «خلق خدا» از اندیشه هاى خام و هویت فکرى اخلاقى منافقان بر مى خیزد. «یظنون بالله ظن الجاهلیه »و حمایت از اهداف و آرمان هاى دشمنان خارجى از راه هاى شناخت منافقان است. نه پذیرفتن داورى نهایى رهبرى امت اسلامى از دیگرشاخصه هاست. شایعه پراکنى و یاس آفرینى و تشدید اختلافات درون دینى و ادعاى روشنفکرى و اصلاح گرى از دیگر ویژگیهاى جریان نفاق است.

مسلمانان اصول گرا از هر طیف و گروه باید هرچه سریعتر بر اساس معیارهاى مکتبى و رهنمودهاى رهبربزرگوار انقلاب اسلامى مرزهای خود را با دگراندیشان روشن کنند و وفادارى خود را به ملت مسلمان و امت اسلامى و راه و اندیشه امام خمینی(ره) نشان دهند وبدین وسیله هم خویش را از سقوط در دامن کفر رهایى بخشند و هم امید استکبار را به یاس مبدل سازند. ان شاءالله.

نهم: اصلاح ذات البین

کشمکش هاى سیاسى، تبلیغاتى و خصومت دو جناح مسلمان علاوه برآسیب هاى اجتماعى و عقب ماندگى در تامین نیازهاى واقعى مردم،عامل اتلاف وقت و نیرو و امکانات مسلمین است و فراتر از زیان های مادى و دنیوى، دو طرف متخاصم را از دیدگاه معنوى گرفتار سقوط اخلاقى و عرفانى مى سازد و دین و دنیاى دو طرف قربانى «عقده های شیطانى » مى شود. عاقلان دو گروه باید مرزهاى دو جناح را کاهش دهند و کم رنگ کنند و رهنمود قرآنى «اصلحوا ذات بینکم » را به یاد آورند.

در حدیث نبوى هم آمده است: «الا اخبرکم بافضل من درجه الصیام والصلاه و الصدقه؟ اصلاح ذات البین، فان فساد ذات البین هی الحالقه » (۲) .

آیا به کارى که برتر از روزه و نماز و صدقه باشد، شما را آگاه نسازم؟ این کار آشتی دادن مومنان است و اختلافات » عامل ستردن «دین » است.

دهم: تعامل دین و دولت

رابطه دین و دولت به چند شکل قابل تصور است:

۱- دولت خود را با دین هماهنگ سازد.

۲- دین خود را با مصالح دولتمردان هماهنگ کند.

۳- قلمرو دین و دولت تفکیک شود و هرکدام کارآیى خاصى خود راداشته باشند و در حوزه یکدیگر دخالت نکنند. آنچه انقلاب اسلامى به مردم ایران و جهان آموخت این بود که زندگى فرد و جامعه قلمرو حکومت خداست. و دولت ها باید دینى شوند نه دین «دولتى ».

دربارها، باید اسلامى شود، نه اسلام دربارى. در «نظام اسلامى »دین قانون زندگى فرد و جامعه است. و دولتمردان پیشآهنگان عشق وایمان به دین اند و هیچ گاه دین را رقیب خویش نمى دانند، در نظام اسلامى، «مشروعیت » و «مقبولیت » دولتها در سایه «دین مدارى » مسوولان است. و هرکس در هر رده و مقام با دین و دینداری بستیزد، مشروعیت و قبولیت خود را فروخته است. در نظام اسلامى،دولتمردان از موضع «دین پژوهى » نظر نمى دهند. بلکه دولتمردان در ترازوى «دین پژوهى » قرار مى گیرند. تلاش براى این که دین منطبق با خواست وزیران و وکیلان معرفى شود، و تفکر و عملکردقدرتمندان توجیه دینى شود، خطرى است که هم اکنون حوزه هاى علوم دینى را تهدید مى کند. «توحید» جز به حاکمیت بر دولت ها وملتها، رضایت نمى دهد و تفکیک دین از سیاست و داورى وزیران وسرمایه داران درباره هویت دین و احکام آن و همآهنگ سازى دین بافهم و میل «رجال سیاسى » و کارگزاران چیزى جز خیانت به دین وملت نیست.

دولت و قدرت اگر مجرى بی چون و چراى قانون خدا باشد، مشروع است و مقبول و جز در این جایگاه طاغوت است و نامشروع دولتمردان هرگز حق ندارند، قدرت سیاسى و امکانات اقتصادى و تبلیغاتى رادر جهت تضعیف ایمان و گمراهى مردم به کار گیرند. و اگر دراحکام و قانون الهى شک دارند، مى توانند، از قدرت کناره گیری کنند و به «پژوهش و تحقیق » مشغول شوند ولى تا در راس قدرت هستند باید صد در صد مقلد «ولایت فقیه » و کارشناسان دین باشند. مجریان فقط مى توانند از شوراى نگهبان و قوه قضائیه ومجلس استفسار کنند. تمسخر دین و دین شناسان و فقهاى شورای نگهبان درجامعه اسلامى از سوى رسانه هاى دولتى قابل پذیرش نیست وباید دانست که در جنگ دین و دولت همیشه دولتمردان سقوطکرده اند. گرچه دینداران را هم به زحمت مى افکند.

و السلام – سردبیر

پى نوشت:

۱- بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۲۱۷٫

۲- کنزالعمال، حدیث، ۵۴۸۰٫

منبع :کوثر ، تیر ۱۳۷۹، شماره ۴۰

محمود مهدى پور