پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » تاریخ و سیره » امام کاظم(ع) »

پاسداران ولایت در عصر امام کاظم علیه السلام

اشاره:

با طلوع خورشید ولایت در طلیعه هفتمین روز از ماه صفر، در روستاى «ابواء»، شعف و سُرور بر سرزمین حجاز حاکم شد. مادرش، حمیده، خادمه ‏اى از شمال آفریقا بود که در نزد حضرت امام صادق(علیه السلام) مقامى والا داشت. امام صادق(علیه السلام) به همراه خانواده‏اش در حال بازگشت از مکه بود که سومین پسر آن حضرت پا به عرصه گیتى نهاد. نام آن مولود پاک را موسى گذاشتند. (۱)

امام صادق(علیه السلام) نگاهى پدرانه به سیماى نورانى فرزند سومش انداخت، آنگاه به سوى مسلمانانى که در سفر حج آن امام همام را همراهى مى‏کردند، بازگشت و فرمود: خداوند امروز پسرى به من عنایت فرمود که بهترین مردم زمان خود و پیشواى آینده شما خواهد بود. (۲)

برف هاى تردید آب شد

تا آن روز که اسماعیل . بزرگترین فرزند امام صادق(علیه السلام) . در قید حیات بود، گروهى از اصحاب تصور مى‏کردند، رهبرى آینده شیعیان از آن او خواهد بود اما وى، در جوانى و در زمان حیات پدر بزرگوارش دار فانى را وداع گفت. امام صادق(علیه السلام)، به یاران وفات او را خبر داد، حتى جنازه‏اش را به اصحاب و برخى بزرگان شیعه نشان داد، تا ریشه عقیده‏اى موهوم، و تصورى غیر واقعى بخشکد، با این حال عده‏اى با انگیزه مهدویت اسماعیل و یا بهانه‏هاى دیگر فرقه‏اى به نام باطنیه، یا اسماعیلیه، را در تاریخ تشیع پدید آوردند که مسیرى انحرافى از صراط مستقیم عترت پیامبر بود.

پس از مرگ اسماعیل، امام صادق(علیه السلام) به اصحاب خود فرصت داد تا درباره امام آینده سخن به میان آورند. هر بار که آنان با تعابیر متفاوت از نام امام هفتم سؤال مى‏کردند، حضرت صادق(علیه السلام) با تصریح و در مواقعى با اشاره، اصحاب را به امام موسى بن‏جعفرعلیهما السلام راهنمایى مى‏کرد. روایاتى در منابع مستند شیعه به چشم مى‏خورد که امام کاظم(علیه السلام) از ابتدا براى برخى خواص شیعه به عنوان جانشین راستین و بر حق امام صادق(علیه السلام) معین شده بود. روایت لوح نیز در ارتباط با اسامى مشخص امامان این نکته را تایید مى‏کند.

کلینى در کتاب کافى، ذیل اشاره و نص بر امام کاظم(علیه السلام) از اصحاب و راویان امام صادق(علیه السلام) و یا امام موسى بن‏جعفرعلیهما السلام سخن به میان مى‏آورد که؛ وقتى هفتمین امام دوران کودکى را مى‏گذراند، از پدرش امامِ پس از او را پرسیدند و آن حضرت اشاره به حضرت کاظم(علیه السلام) کرد.

فیض بن‏مختار، معاذ بن‏کثیر، عبدالرحمن بن ‏حجاج، مفضل بن‏عمرو، اسحاق بن‏جعفر، صفوان جمال، عیسى بن‏عبدالله، یعقوب سراج، سلیمان بن‏خالد و ظاهر . خادم امام صادق(علیه السلام).  از جمله افرادى هستند که این خبر را روایت کرده‏اند. (۳)

فیض بن‏مختار مى‏گوید: وقتى ابوالحسن اول (امام هفتم) آمد، در محضر امام صادق(علیه السلام) بودم. او را در بغل گرفته، بوسیدم، امام ششم فرمود: « شما کشتى هستید و این فرزند ملاح (کشتى‏بان) شماست.» وى مى‏افزاید « در سال بعد به حج مشرف شدم و دو هزار اشرفى با خود داشتم، هزار دینار براى امام صادق(علیه السلام) و هزار دینار براى امام کاظم(علیه السلام) فرستادم. وقتى خدمت امام ششم شرفیاب شدم، فرمود: اى فیض او را با من برابر دانستى؟ عرض کردم: این کار را به خاطر فرموده شما انجام دادم، فرمود: به خدا سوگند من این کار را نکردم بلکه خداى بلند مرتبه این مقام را به وى اعطا کرده است.» (۴)

رهنمودهاى آگاهى‏ بخش

خفقان حاکم بر سرزمین‏هاى اسلامى که خلفاى غاصب عباسى براى شیعیان پدید آورده بودند، محیط بسیار ناامنى به وجود آورده بود که رسیدن به آرمان مقدس معنویت توسط امام در چنین شرایط نابسامان، خط مشى خاصى را مى‏طلبید.

به دستور منصور . خلیفه ستم‏ گستر عباسى، جاسوس‏هاى فراوانى مامور شدند تا در سراسر دنیاى اسلامى به تجسس پرداخته، هر کجا به شیعیان دست ‏یافتند، آنان را گردن بزنند. سرانجام وقتى که امام کاظم(علیه السلام) به سن بیست ‏سالگى رسید، پدر بزرگوارش توسط منصور دوانیقى، در سن ۶۵ سالگى، شهید شد. در چنین اوضاعى هشام ‏بن سالم با هوشیارى و فراست‏ خاصى در صدد بود، هفتمین ستاره ولایت را بشناسد و محبت ناشى از معرفت را نثار وى کند. خطاب به امام هفتم عرض کرد: فدایتان شوم، پدرتان به شهادت رسید، امام پاسخ داد: بلى، پرسید: بعد از امام صادق ( پدر شما) رهبر ما چه کسى است؟ فرمود: اگر خواست‏ خداوند بر این تعلق گیرد، تو را هدایت مى‏کند. پرسید: آیا شما پیشواى من مى‏باشید؟ فرمود: چنین نمى‏گویم، هشام ادامه داد: آیا شما امام و رهبرى دارید؟ موسى بن ‏جعفر پاسخ داد: خیر، امامى ندارم. در پایان این گفتگو امام وى را مخاطب قرار داد و فرمود: به دیگران اخبار ما را بگو ولى هرگز موضوع شیوع پیدا نکند، چون مخاطراتى در پیش است. (۵) از گفتگوى هشام با امام، چنین استفاده مى‏شود که اختناق آن عصر بسیار شدید بود، تا آنجا که امام موسى کاظم(علیه السلام) در منزل شخصى خویش و نزد یکى از شیعیان برگزیده و بهترین یارانش، پاره‏اى از مسایل اصلى را ناگفته گذاشت و هشام بن ‏سالم را به عدم افشاى برخى حقایق دعوت کرد. در آن دوره فشار، هر گونه اقدام آشکار و برنامه‏اى که حکومت منصور از آن آگاهى مى‏یافت، وضع جبهه حق و شیعیان را آشفته مى‏کرد، لذا امام هفتم دنباله روش پدر را پى گرفت و با سیاست ویژه‏اى که از درایت و معنویت آن امام خبر مى‏داد، به پرتوافشانى پرداخت و شاگردان بسیارى را در رشته‏هاى علوم دینى و فضایل و مکارم اسلامى پرورش داد.

پرورش‏ یافتگان

گروه کثیرى از عالمان و راویان حدیث، پیرامون امام موسى(علیه السلام) گرد آمدند و آن حضرت با توانایى بسیار آراء خردمندانه‏اى در دانش‏هاى گوناگون دینى ابراز کرد.

مجموعه‏هاى بسیار از احکام اسلامى که در موضوع فقه و حدیث و کلام اسلامى تدوین شده به آن حضرت منسوب است و راویان، همواره با آن افاضات علمى مانوس بوده، فرمایشات و فتاوى امام(علیه السلام) را ثبت مى‏کردند.

سید بن ‏طاووس مى‏نویسد: « یاران و نزدیکان امام(علیه السلام) در مجلس درس آن بزرگوار حاضر مى‏شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند، هر گاه او سخنى مى‏فرمود یا در موردى نظرى ارائه مى‏داد، به ضبط آن مبادرت مى‏کردند.» (۶)

امام کاظم(علیه السلام) در عصر خویش عابدترین و عالم‏ترین و فهیم‏ترین مردم بود. (۷) پدر بزرگوارش در تایید آگاهى‏هاى علمى و فقهى این فرزند فرزانه‏اش، فرمود: « توان علمى او به اندازه‏اى است که اگر از تمام مضامین قرآنى پرسش کنى، با علم کافى که دارد، پاسخ قانع ‏کننده‏اى خواهد داد. او کانون حکمت، معرفت و اندیشه است.»

چشمه‏ هاى اندیشه امام در عصرى جارى گردید که با وجود اختناق حاکمان عباسى، شیعیانى اهل درک، منطق و خرد داشت. از مجموع روایات و کتب سیره برمى‏آید که؛ پیروان امامان با طرح سؤالات علمى . فقهى، دانش وى را ارزیابى کرده، در صورتى که از جنبه علمى، وى یقین حاصل مى‏کردند، او را به وصایت مى‏پذیرفتند. به همین دلیل شیعیان، عبدالله بن‏ جعفر را که مشهور به عبدالله افطح بود . بدین سبب گروندگان به او را فطحیه مى‏نامیدند . با طرح برخى مسائل فقهى و احکام شرعى نماز و زکات آزمودند و چون آگاهى وى را از این مسائل ناکافى دانستند از وى روى برتافتند. (۸)

با آن که صدها نفر از محضر پر فیض امام موسى کاظم(علیه السلام) بهره برده و اخبار و احادیث او را نقل مى‏کردند، اما در میان اصحاب، حدیث هیجده نفر به صدق و امانت مشهور گردیده و منقولات آنان مُهر اعتبار و اطمینان خورده و همگان بر صدق گفته‏هایشان اعتراف کرده‏اند. شش نفر از آنان شاگردان امام باقر(علیه السلام)، شش نفر از اصحاب امام صادق(علیه السلام) و بقیه هم از خواص تربیت ‏یافتگان حضرت امام کاظم(علیه السلام) بوده‏اند. اسامى آنان به این شرح است:

یونس بن‏عبدالرحمن، صفوان بن ‏یحیى، محمد بن‏ ابى‏عمیر، عبدالله بن‏المغیره، حسن بن‏محبوب السراد، احمد بن‏ ابى‏نصر بزنطى. به این افراد اصحاب اجماع مى‏گفتند. شاگردان زبده دیگرى در مکتب علمى . تربیتى و سرشار از معنویت هفتمین امام پرورش یافتند از جمله؛ محمد بن‏ خلاد، عبدالرحمن بجلى، على بن‏جعفر، اسحاق بن‏عمار صیرفى، اسماعیل بن‏موسى بن‏جعفر، حسین بن‏على بن‏فضال، داود رقى، عبدالسلام بن‏صالح حصروى، موسى بن ‏بکیر و اسماعیل بن ‏مهران. (۹)

گسترش نهضت هاى علوى توسط گروهى از امامزادگان و سادات و افزایش قدرت سیاسى بنى‏عباس، خصوصا در دوران خلافت هارون، باعث تشدید مراقبت و سخت‏ گیرى نسبت ‏به امام کاظم(علیه السلام) شد به طورى که هارون درباره امام هفتم‏ علیه السلام مى‏گفت: مى‏ترسم فتنه‏اى بر پا کند که خون ها ریخته شود!؟ سخت‏گیرى نسبت ‏به امام در حدى بود که به ندرت کسى مى‏توانست ‏حتى براى ضرورى‏ترین مسایل و سؤالات فقهى و علمى به خدمت امام(علیه السلام) شرفیاب شود.

با این وجود، امام یارانى داشت که در جهان اسلام پراکنده بودند و با ایشان، به خصوص در دوران اقامت در مدینه، تماس داشتند. تلاش هاى تبلیغى این برگزیدگان بر محبوبیت امام بین شیعیان شهرهاى اسلامى افزود و موجب نگرانى هارون شد. از این ‏روى هارون حضرت را تحت نظر از مدینه به بصره و سپس به بغداد آورد و سال ها امام را در زندان هاى مختلف تحت نظر گرفت و به احدى اجازه ملاقات با آن مقام معنوى را نداد.

مرحوم شیخ طوسى راوایان و شاگردان امام را ۲۷۲ نفر ذکر کرده است. احمد بن‏ خالد برقى تلامیذ حضرت را ۱۶۰ نفر دانسته و مؤلف کتاب حیاه الامام موسى بن‏ جعفر تعداد۳۱۹ نفر از اصحاب و شاگردان هفتمین فروغ امامت را به تفصیل نام برده است.

مرواریدها

یاران برجسته امام کاظم(علیه السلام) تداوم امامت را براى رهبرى جامعه اصل مسلم اسلامى دانسته و در برابر امواج انحرافى که خلفاى خلافکار و فرقه‏هاى گوناگون پدید مى‏آوردند، مقاومت مى‏کردند.

 یونس بن‏ عبدالرحمن:

وى در اعتقاد به امامت ‏ حضرت موسى بن‏جعفر(علیه السلام) چنان روشن‏ بین و استوار بود که کوچکترین نرمش و یا لغزشى را در مقابل منحرفان روا نمى‏شمرد و در برخورد با فرقه‏هایى چون واقفیه، موضع قاطعى داشت. او در پرتو انوار درخشان هفتمین و هشتمین فروغ امامت از چهره‏هاى درخشان جهان تشیع و شخصیتى ارزنده به شمار مى‏رود. حضرت امام رضا(علیه السلام) او را سلمان زمان خود دانسته و عموم علماى شیعه، تقوا و پاکى وى را ستوده و مقام علمى و فقهى وى را تصدیق کرده و روایاتش را بدون هیچگونه شبهه‏اى پذیرفته‏اند. او روز گار خود را غالبا با تالیف کتاب مى‏گذراند و سى کتاب در زمینه‏هاى گوناگون علوم اسلامى نوشته است. (۱۰) . محمد بن‏ابى‏عمیر: وى در میان شیعیان و جامعه تسنن از چهره‏هاى محبوب و عابد و پارسا محسوب مى‏شود. (۱۱) او روایاتى از امام هفتم نقل کرده که در آنها امام را با کنیه ابااحمد مخاطب قرار داده است. (۱۲) وى ۹۴ جلد کتاب در مباحث مختلف علمى، دینى و فقهى به رشته تحریر درآورد و مجموعه روایاتى که نقل کرده به ۶۵۴ حدیث مى‏رسد. طى چهار سالى که در زندان بود، نگاشته‏هاى وى از بین رفت و بعدها با تکیه بر حافظه و آنچه به راویان دیگر انتقال داده بود، روایت مى‏کرد.

سرانجام محمد بن‏ابى‏عمیر مورد خشم دستگاه خلافت عباسى قرار گرفت؛ زیرا هارون اعتقاد داشت اسرار فعالیت ‏سیاسى و مبارزات مخفى شیعیان و اسناد ارتباط آنان با پیشواى هفتم در اختیار اوست. کشى به نقل از فضل ابن‏ شاذان گفته است: « در باره ابن‏عمیر نزد خلیفه شکایت ‏شد، او را دستگیر کرده و از وى خواستند نام شیعیان و کسانى که با موسى بن‏جعفر علیهما السلام در ارتباط هستند به دستگاه خلافت تحویل دهد، وى امتناع کرد و از افشاى نام رابطین با امام اجتناب نمود، دژخیمان او را در میان دو چوب قرار دادند. و براى اقرار گرفتن از نامبرده صد تازیانه بر بدنش زدند و چون از مقاومت دلیرانه‏اش خسته شده و به خشم آمدند بیش از صدهزار درهم وى را جریمه کرده و تمام اموالش را مصادره نمودند.» (۱۳)

محمد بن ‏مفضل بن‏عمر جعفى؛ محمد را باب امام کاظم(علیه السلام) نامیده‏اند؛ او رابط میان مردم و حضرت بود و فرزند مفضل است، که امام صادق(علیه السلام) توحید معروف خویش را به وى املاء فرمود.

 محمد بن‏ على بن‏ نعمان:

کنیه‏اش ابوجعفر و لقب او مؤمن طاق بود . چون مغازه‏اش در کوفه زیر طاقى قرار گرفته بود . از بزرگان اصحاب امام ششم و امام هفتم است. وى توان آن را داشت که با هر مخالفى بحث کند و بر وى غالب گردد. (۱۴) . حسن بن‏محبوب: از راویان بزرگ است که فقهاى شیعه در صحت احادیث او اجماع و خودش را توثیق کرده‏اند. او نزد امام هفتم و امام هشتم از احترام زیادى برخوردار بود و از ارکان عصر خویش به شمار مى‏رفت، شیعیان اهل بیت از اطراف و اکناف دنیاى اسلام به نزدش رفته و از فضل و دانش وى خصوصا در فقه بهره مى‏گرفتند، تالیفات و تصنیفات وى را شیخ طوسى در فهرست ‏خویش ذکر نموده است.

 ابوعبدالله بن ‏یحیى کاهلى اسدى:

از اصحاب امام کاظم(علیه السلام) است که نزد آن حضرت محترم بود و علماى رجال او را با منزلت و فضل مى‏دانند. حضرت موسى بن ‏جعفر(علیه السلام) خطاب به على بن ‏یقطین که در دستگاه هارون نفوذ سیاسى داشت، فرمود: از کاهلى اسدى و خاندانش صیانت کنید. من بهشت را برایتان ضمانت مى‏کنم. وى هم قبول کرد و ابن ‏یقطین زندگى او و خاندانش را تامین مى‏کرد. (۱۵) . ابان بن‏عثمان بجلى:اهل کوفه بود و زمانى را در بصره سکونت داشت. شیخ طوسى وى را از موالیان بجیله مى‏داند. گروهى از بصریان همچون ابوعبیده از وى حدیث نقل کرده‏اند. ابان با حضرت موسى بن‏جعفر علیهما السلام ارتباط داشته و در کتاب هایش از آن حضرت روایاتى نقل کرده است. (۱۶)

 عبدالله بن‏جندب:

وى بجلى و کوفى است او منزلتى بلند نزد امام هفتم داشت و وکیل آن حضرت به شمار مى‏رفت، امام رضا سوگند یاد کرد که؛ عبدالله بن ‏جندب مورد رضایت‏ خدا و رسول الله صلى الله علیه و آله و از مخبتین ماست. (۱۷) . هشام بن‏حکم:پرورش‏ یافته مکتب امام صادق(علیه السلام) بود. او به خاطر دشمنى با بنى‏عباس سال ها مخفیانه زندگى مى‏کرد و امام ششم او را نگهبان و گواهى ‏دهنده بر راستى خویش مى‏دانست. بارها از سوى امام کاظم(علیه السلام) براى انجام کارهاى شخصى یا عمومى به عنوان وکیل تعیین شد. هارون که در پى فرصتى بود تا هشام را به قتل برساند، جلسه‏اى با حضور دانشمندان وابسته در منزل یحیى بر مکى ترتیب داد و خود از پشت پرده به نظاره نشست، هشام با همه فراست و شجاعت، به آنچه اعتقاد داشت اعتراف کرد و از آن جلسه گریخت و از بغداد به کوفه رفت و در منزل بشیر که از شیعیان معروف بود وارد گردید. او دانشمندى برجسته، متکلمى بزرگ و داراى بیانى شیرین و رسا بود. (۱۸)

 صالح بن ‏واقدى:

طبرى مى‏گوید: خدمت امام موسى کاظم(علیه السلام) رسیدم، حضرت فرمود: هارون تو را زندانى مى‏کند و درباره من از تو مى‏پرسد، بگو او را نمى‏شناسم و آنگاه که به زندان افتادى تو را آزاد مى‏کنم. و همین ‏گونه هم شد. او با کمک امام به طرز شگفت‏انگیزى از زندان به مازندران (طبرستان) رفت. صالح بن ‏واقدى مى‏گوید: چون به دیار خویش برگشتم، به خدا سوگند نه کسى از من خبر گرفت و نه از زندانى بودنم کسى جویا شد. (۱۹) او به برکت کرامت امام از چنین دسیسه‏اى رهایى یافت و توانست مدت ها در طبرستان به دفاع از حریم امامت ‏بپردازد و ولایت را پاسدارى نماید. . صفوان بن‏یحیى:زمانى که صفوان فرزند یحیى به رشد عقلى رسید و علوم عقلى را از پدر خویش فرا گرفت، در حوزه درس امام کاظم(علیه السلام) حاضر شده و از بیانات قدسى آن فروغ آسمانى بهره‏ مند گشت. او از فقیهان، محدثان و متکلمان کم‏ نظیر است. علاوه بر مقام شامخ علمى، جایگاه والایى در زهد، تقوا و عبادت داشت. صفوان را یکى از وکیلان و نایبان خاص امام دانسته‏اند و مى‏گویند او ضمن جمع‏آورى وجوهات شرعى، ماموریت ‏خطیر نشر روایات اهل بیت و مبارزه با خطوط انحرافى و التقاطى آن عصر را بر عهده داشت. (۲۰)

 على بن ‏یقطین:

از دوستان و علاقمندان امام موسى(علیه السلام) بود، در دستگاه هارون به مقام وزارت رسید. چندین مرتبه خواست از این مقام استعفا بدهد، ولى حضرت مخالفت کرد. وى براى ارتباط با امام و کمک به شیعیان و حمایت از محبان آل عترت که در فقر و نادارى بسر مى‏بردند، از ماموران مخفى استفاده مى‏کرد، اسماعیل بن‏ سلان و فلان بن‏ حمید از آن جمله‏اند که فرزند یقطین آنان را احضار کرد و گفت دو مرکب‏ سوارى تدارک دیده و از طریقى غیر از راه معمول بروید تا به امام هفتم برسید و نامه و مبالغى که مى‏دهم به نحوى تحویل آن حضرت دهید که کسى متوجه نشود. (۲۱)

 . ابن ‏بزیع:

از اعیان و رجال شیعه و شاگردان امام کاظم(علیه السلام) است. طبق دستور امام در تشکیلات بنى‏عباس شغل مهمى داشت و از مشاورین خاص دستگاه خلافت ‏به شمار مى‏رفت. امور تعدادى از شیعیان جهان اسلام توسط  وى اصلاح گشت. او به نیازمندان پناه مى‏داد و عاشقان اهل بیت را از گرفتارى مى‏رهانید. (۲۲)

 یعقوب بن ‏داود:

مردى با ایمان، پاک‏ سرشت و نیکوکار بود. به دلیل برخوردارى از شهامت و روحیه مبارزاتى به اتفاق برادرانش در قیام ابراهیم فرزند عبدالله بن ‏حسن شرکت کرد و به همین دلیل دستگیر و زندانى گردید و تا آخر خلافت منصور در حبس به سر برد. با روى کار آمدن مهدى عباسى آزاد شد. این بار بعقوب تلاش هاى خود را در حمایت از خاندان عصمت و طهارت و توسعه اقتدار شیعیان به صورت نفوذ در دستگاه حکومت و قبضه کردن پنهانى قدرت ادامه داد و سرانجام به پست وزارت رسید. به این ترتیب توانست‏ بسیارى از مناصب مهم تحت قلمرو خلافت اسلامى را به علویان و سادات و برخى شیعیان تفویض کند. این وضع دشمنان را نزد خلیفه عباسى به سعایت و مذمت از وى واداشت و مهدى عباسى را به این موضوع تهدید کردند که سراسر کشور اسلامى در دست‏ یعقوب و شیعیان است و با انقلابى سریع مى‏تواند بساط حکومت تو را سرنگون کنند. تبلیغات زهرآگین دشمنان کار خود را کرد و موجب برکنارى یعقوب و زندانى شدن او گردید. (۲۳)

جویبارهاى خونین

گروهى از فرزندان ائمه علیهم السلام و نیز سادات و علویان، طى مبارزات و قیام هایى حضرت امام کاظم(علیه السلام) را در دفاع از جبهه حق و افشاى باطل یارى مى‏دادند.

در دوران حکومت منصور و فرزندش مهدى شرایط طاقت ‏فرسایى بر شیعیان مدینه سایه افکند. خفقان آن چنان علویان را احاطه کرد؛ که آنان چون آتشى زیر خاکستر در صدد پیدا کردن فرصتى بودند تا بر دستگاه ستم حریق افکنند. وقتى مهدى یکى از دشمنان معروف اهل بیت را به عنوان والى مدینه منصوب کرد، او حقوق علویان را از بیت‏المال قطع کرد و دستور به بازداشت ‏سادات و شیعیان حوزه حکومتى داد. زمینه‏هاى خروش خونین علویان به این ترتیب فراهم گشت و حسین بن‏ على بن ‏حسن مثلث که از نوادگان امام حسن مجتبى علیه السلام بود، رهبرى « قیام فخ‏» را عهده ‏دار گردید. وجود دویست نفر از اصحاب امام کاظم(علیه السلام) و بزرگان بنى‏هاشم در این نهضت و تایید ضمنى امام از وى دلیل بارزى بر موافقت هفتمین فروغ امامت ‏با جنبش مذکور است، گر چه در آغاز نیروهاى حسین بن‏على بر شهر مدینه استیلا یافتند، ولى با آمدن نیروهاى تازه ‏نفس از سوى مرکز خلافت و آرایش نظامى عباسیان طى نبردى خونین که در وادى فخ واقع در غرب شهر مکه رخ داد، گروهى به شهادت رسیدند. (۲۴)

 عبدالله بن‏ حسن:

از بزرگان شیعه و مطیع امام هفتم بود، گروه عظیمى از شیعیان را به گرد خودش فرا آورد و مخالفت ‏خود را با غاصبان آغاز کرد. سرانجام به زندان کشیده شد. او محبس را آموزشگاه انقلاب خویش ساخت و از طریق مکاتبه با رهبر خود، امام کاظم(علیه السلام)، الهام مى‏گرفت و خبر مى‏رساند تا آن که به شهادت رسید.

 یحیى بن‏عبدالله:

از قهرمانان انقلاب حسین بن‏على رهبر قیام فخ بود و بعد از کشته شدن وى به سرزمین دیلم گریخت. در آنجا شیعیان را مجتمع کرد. هارون که از فعالیت وى واهمه داشت، فضل بن‏ یحیى را با لشکرى زیاد به سوى او روانه داشت. نبرد فرستاده خلیفه با یحیى به پراکندگى یارانش انجامید و او را به صلح وادار کرد، هارون از فرصت پیش ‏آمده استفاده کرد و او را به زندان افکند و دستور داد دیوار زندان را به رویش ویران کنند تا به شهادت برسد. (۲۵)

 حسین بن ‏عبدالله:

مردى زاهد و عابد در عصر خویش محسوب مى‏شد. او به جهت مبارزات و مجاهدت هاى مداوم و دفاع از حریم امامت، به دست ‏حکومت ظالم وقت گرفتار و شهید شد.حسین، فرزند امام کاظم(علیه السلام) بود و در ناحیه فارس به حالت اختفاء و دور از ستم عباسیان زندگى مى‏کرد. ماموران و حاکمان فارس محل اختفاء او را یافته و آن سید بزرگوار را شهید کردند. هم اکنون به سید علاء الدین حسین معروف است و در شیراز داراى قبه و بارگاه مى‏باشد. (۲۶)

 احمد بن ‏عیسى:

از دوستداران امام کاظم(علیه السلام) بود و همزمان با جنبش یحیى قیامى ترتیب داد. هارون وى را به زندان انداخت، او از محبس گریخت و به بصره رفت. از آنجا با شیعیان مکاتبه داشت و مردم را علیه دستگاه عباسى برمى‏انگیخت. بر اثر فعالیت هاى وى نهال تشیع در بصره به بالندگى افزون ترى رسید و چون امام کاظم(علیه السلام) به دستور هارون در بصره زندانى گشت، مردم این شهر از زندانى شدن امام خشمگین شده و نسبت ‏به عباسیان اظهار تنفر کردند. اما به دلیل پر خفقان و حکومت نظامى عباسیان، قادر نبودند به قیامى دست ‏بزنند. . اسماعیل، فرزند موسى بن‏ جعفرعلیهما السلام: در مصر رحل اقامت افکند. فرزندان وى نیز در آنجا زندگى مى‏کردند، وى ضمن تالیف چندین کتاب، جانبدارى از حریم ولایت و نگهبانى دژ استوار امامت و فراخوانى شیعیان در ستیز با ستم مشغول بود.

اختناق فکرى و جلوگیرى از فعالیت هاى شیعیان به اندازه‏اى بود که شیعیان و سادات و علویان عصر امام کاظم(علیه السلام) به شیوه‏اى افشاگرانه روى آوردند و آن نوشتن مطالبى مبنى بر حقانیت اهل بیت(علیه السلام) و غاصب بودن خلفاى عباسى و نیز درج اندیشه‏هاى الهام گرفته از پرتو فروزان امام هفتم بود بدین گونه دیوارهاى سرزمین اسلامى با تابلوهاى رنگین، اعمال ننگین عباسیان را فاش مى‏ساخت ‏شاعران، گویندگان و روشنگران از این طریق مسؤولیت ‏حساس و نقش تاریخى خویش را ایفا مى‏کردند.

سرانجام حکومت فاسد عباسى که هراس عمیقى از امام در دل داشت و تمامى تلاش هاى فرهنگى سیاسى این عصر را در پرتو رهنمودهاى حکیمانه امام هفتم مى‏دانست و مشاهده مى‏کرد که عظمت و مهابت ‏شخصیت امام در بین مردم و درگیرى مستقیم و توام با صراحت او در برخورد با خلفا تشکیلات آنان را به مخاطره افکنده، در سال‏۱۸۳ هجرى امام را در سیاه ‏چال هاى بغداد در سن ۵۵ سالگى به شهادت رساند.

پى‏ نوشت:

۱. کشف‏الغمه فى معرفه الائمه، على بن‏عیسى اربلى، ج‏۳، صص ۲ و۳، به نقل از کمال‏الدین.

۲. بحارالانوار، ج ۴۸، صص ۲ .۳٫

۳. اصول کافى، ج ۲، صص ۴۶۸ . ۴۷۰٫

۴. همان، ص ۴۷۵ / الغیبه، نعمانى، ص ۳۲۴٫

۵. رجال کشى، صص‏۲۳۹ – ۲۴۱ / حیاه الامام موسى بن ‏جعفر، ج ۱، صص ۴۱۸ . ۴۱۹٫

۶. الانوار البهیه، ص ۹۱٫

۷. الارشاد، شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۳۱٫

۸. حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ج ۲، صص‏۱۹ . ۲۰٫

۹. دورنمایى از زندگانى امام موسى بن‏جعفر(علیه السلام)، عبدالرحیم عقیقى بخشایشى، ص ۱۲۲٫

۱۰. جامع الرواه، محمد بن‏على اردبیلى، ج ۲، صص‏۳۵۶ .۳۵۷ .

۱۱. فهرست ‏شیخ طوسى، ص ۲۶۵٫

۱۲. معجم رجال حدیث، ج ۱۴، ص ۳۰۱٫

۱۳. این واقعیت در رجال نجاشى، ص‏۲۲۹ و رجال کشى، ص ۵۹۱ آمده است.

۱۴. رجال کشى، ص‏۱۸۶٫

۱۵. راویان امام رضا(علیه السلام) در مسند الرضا، ص ۳۶۱٫

۱۶. همان، ص ۱۵٫

۱۷. منتهى الامال، ج ۲، ص‏۲۷۶٫

۱۸. رجال نجاشى، ص ۳۰۵ / رجال کشى، ص‏۲۶۹٫

۱۹. بحارالانوار، ج ۴۸، ص‏۶۷٫

۲۰. در مورد وى بنگرید به کتاب صفوان بن‏یحیى، شکوه ایمان، محمد اصغرى ‏نژاد.

۲۱. بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۵٫

۲۲. رجال نجاشى، ص ۲۵۵٫

۲۳. پیشواى آزاده، مهدى پیشوایى، ص ۵۵٫

۲۴. سرزمین وحى، سرچشمه تشیع،غلامرضا گلى ‏زواره ، صص ۱۲۰ . ۱۲۱٫

۲۵. مامقانى در تنقیح المقال، ج‏۳، باب یحیى وى را از یاران امام کاظم(علیه السلام) و رجال موثق دانسته است.

۲۶. ابى‏نصر بخارى در کتاب سرالسلسله العلویه وى را از فرزندان امام هفتم دانسته و وى را بلاعقب مى‏داند.

منبع: ماهنامه کوثر، شماره۹ 

غلامرضا گلى ‏زواره