شیعه شناسی » پاسخ به شبهات » اعتقادی »

پاسخ به کتاب اهل بیت از خود دفاع مى کنند

قُل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله و المومنُون    (توبه: ۱۰۵)

بگو (تو اى پیامبر) عمل کنید، پس بزودى خداوند و رسولش (ص) و مومنین (ائمه اطهار علیهم السلام) اعمال شما را مى بینند.

مقدمه

کتاب اهل بیت از خود دفاع مى کند در عربستان سعودى با ترجمه فارسى و به صورت رایگان بین حجاج ایرانى در هتلها توزیع شده است وحاکى از آن است که در پى سیاستی، اقدام به چاپ و نشر این کتاب شد وثانیاً با توجه به محتویات و مندرجات کتاب بدون شک نویسنده مزبور نه تنها از معارف شیعه بهره اى نبرده بلکه با توجه به بهتانها، تحریفها ، تفسیر به راى ها و تمسک به اخبار ضعیف بدون اعتبار و خلاصه انتساب خود به مذهب حقه، در صدد کوبیدن معارف دین بوده و منظورى جز ایجاد اختلاف عقیده بین شیعیان و شیعیان با سایر مذاهب نداشته است . این مطالب پاسخى به بعضى از ایرادات کتاب مى باشد.

فصل اول

نویسنده کتاب در فصل اول درباره عبدالله بن سبا مى گوید، او اولین کسى است که از امامت على (ع) سخن گفته و او را وصى رسول اکرم (ص) دانسته!!!

اولاً ابن سبا به گفته محققین قرون اخیر موجودى خیالى و افسانه اى است که علامه مرتضى عسکری، راجع به او کتابى به صورت مستقل نگاشته و افسانه بودن وى را ثابت کرده و استدلال کرده که این صحابى ساختگى (یهودیى که در زمان عثمان مسلمان شده) را سیف ابن عمر تمیمى خلق کرده و آنگاه این موجود خیالى به کتب شیعه و سنى راه پیدا کرده و به صورت یک شخصیت حقیقى جلوه نموده است. ناگفته نماند سیف ابن عمر یکصدوپنجاه صحابى ساختگى را به منابع تاریخ تزریق نموده و این خیانت آشکارش بر علماى شیعه و سنى اظهرمن الشمس است. (۱)

ثانیاً اولین شخصیت که از امامت حضرت علی(ع) سخن گفته حضرت نبى اکرم(ص) بوده، آنهم مأمور ابلاغ امر ولایت از طرف خداوند بوده و دین بدون ولایت را (بنا به آیه شریف ذیل) ناقص و نعمت را ناتمام معرفى کرده است.

الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتى و رضیت لکم الاسلام دیناً    (مائده:۳)

امروزه (۱۸ ذیحجه، سنه ۱۰ هجری) دینم را براى شما کامل کردم و نعمتم را تمام نمودم و (دین) اسلام (با ولایت) را براى شما پسندیدم.

و در آیه دیگر خداوند مى فرماید:

و ان لم تفعل فما بلغت رسالته    (مائده: ۶۷)

و اگر اینکار (نصب على علیه السلام به ولایت و امامت) را اعلام نکنی، گوئى هیچکارى نکرده اى (عدم ابلاغ کل رسالت).

آیه شریفه دیگرى که تصریح به امر ولایت دارد:

انما ولیکم الله و رسوله والذین امنوا الذین یقیمون الصلاه ویوتون الزکوه وهم راکعون  (مائده: ۵۵)

این است و جز این نیست که ولى شما خداست و رسول او و آنانکه ایمان آورده اند و نماز برپا مى دارند و اتفاق مى کنند در حال رکوع.

مفسرین متفقاً شان نزول این آیه را على (ع) و بخشیدن انگشترى را در حال رکوع به سائل مى دانند، در واقع تصریح به ولایت آن حضرت مد نظر است . همچنین مى توان آیه اولوالامر را استناد کرد:

اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولى الامر منکم    (نساء: ۵۹)

فرمان ببرید از خدا و رسول او و والیان امرتان

از آنجائى که امر به اطلاعت خدا و رسول با اطاعت اولوالامر در یک ردیف ذکر شده و اطاعت اولوالامر را با قیدى مشخص نکرده پس اطاعت مطلق را فرموده که به معناى عصمت آنهاست و بنا به آیه تطهیر، ایشان اهل بیت تطهیر یعنى على (ع) و اولاد اویند.

و اما بررسى موضوع از نظر روائی:

ابتدا حدیث منزلت را اشاره مى کنیم که پیامبر (ص) فرمود:

انت منى بمنزله هارون من موسى الا انه لا نبى بعدی

تو (خطاب به حضرت على علیه السلام) نسبت به من به منزله هارونى نسبت به موسى مگر اینکه بعد از من پیامبرى نیست.

یعنى همانطور که هارون وزیر و خلیفه موسى (ع) بود:

واجعل لى وزیراً من اهلى هارون اخى    (طه: ۲۹)

على (ع) نیز وزیر و برادر و خلیفه پیامبر (ص) منصوب شد.

بلکه طبق آیه مباهله(۲) على (ع) به منزله نفس پیغمبر است و این بالاترین شرافت و مزیت براى على (ع) است که فریقین (شیعه و سنی) به آن معترفند.

دیگر حدیث معروف ثقلین است که مى فرماید:

انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی

پیامبر دو یادگار خود را قرآن و اهل بیت معرفى فرموده و آنگاه: قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فى القربی. (۳)

اجر رسالت خود را دوستى و محبت به خاندان خود فرموده و دیگر هیچ . پس طریق نجات، تمسک به قرآن و اهل بیت هر دو است.

مهر باد دهانى که مى گوید: حسبنا کتاب الله

و سومین حدیث ، غدیر است که ۹۰ تا ۱۲۰ هزار شاهد در جحفه از سراسر دنیاى اسلام جانشینى على (ع) را به فرموده پیامبر اکرم (ص) صحه گذاشتند.

-من کنت مولاه فهذا على مولاه، که در ذیل آیه شریفه الیوم مفصلاً به اثبات آن پرداختیم. حسان ابن ثابت شاعر معروف پیامبر، قصیده غرائى در امامت و ولایت آن حضرت سروده و ابن ابى الحدید معتزلى (از فرق تسنن) مى گوید: اما وصایت، پس شکى نیست على (ع) وصى و جانشین رسول اکرم (ص) بوده و یا شافعى اما فرقه شافعى از چهار فرق سنى على (ع) را وصى بحق پیامبر اکرم (ص) بر می شمارد.

فصل دوم

در این فصل ، صاحب کتاب، شیعه را گمراه و مخالف ائمه اطهار و خود را طرفدار اهل بیت علیهم السلام دانسته و گفته، ائمه از شیعه مذمت کرده اند!!

شیعه به معناى پیرو است و در اصطلاح به کسانى که پیرو على (ع) و ائمه اطهار هستند اطلاق مى شود.

ان الذین امنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه  (البیینه: ۷)

آنهائى که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند بهترین مخلوق اند .

هنگام نزول آیه پیامبر اکرم (ص) به على (ع) فرمود: آنها، تو و شیعیان تو هستند. جلال الدین سیوطى از علماى اهل سنت از ابن عباس نقل کرده که در هنگام نزول آیه فوق پیامبر ، على (ع) را فرمود: هو انت و شیعتک یوم القیمه راضین مرضیین.

تو (على علیه السلام) و شیعیانت روز قیامت از خدا راضى هستید و خدا هم از شما خشنود است.

علاوه بر این صاحبان صحاح سته (کتب شش گانه اهل تسنن) از شیعیان على (ع) نقل حدیث کرده اند . علامه امینى در الغدیر قریب صد نفر از شیعیان را ذکر کرده که اهل سنت از آنها نقل حدیث نموده و حکم به عدالت و ثقه بودن آنان داده اند . (۴) ناگفته نماند کسانى که ادعاى دوستى و طرفدارى اهل البیت را نموده اند و در واقع پیرو ائمه اطهار نبوده ، دنبال هواهاى نفسانى و دنیا پرست بوده اند . و اگر امیر المومنین على (ع) یا اهل البیت مذمتى نموده اند مربوط به اینها ست ، همانطور که در صدر اسلام ، بین مسلمین و گروندگان حضرت ختمى مرتبت (ص) نیز مسلمانها همه حقیقى نبوده اند ، عده اى منافق و عده اى فاسق که مورد مذمت قرآنند در جمع آنها دیده مى شود آیه ذیل میفرماید:

قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا …

(۵) که کنایه از مسلمان شدن ظاهرى آنهاست . نویسنده در ادامه گزافه گوئى را تا بدانجا پیش برده که کشتن ائمه اطهار علیهم السلام را به شیعیان نسبت داده !!! آیا ابن ملج که از خوارج است شیعه بوده یا دشمن على (ع) آیا معاویه که به جعده زوجه امام مجتبى (ع) دختر اشعت ابن قیس خارجى ( از خوارج ) وعده و نوید ازدواج با یزید داده و مبادرت به مسموم نمودن آن حضرت کرده شیعه بوده؟ آیا یزید، ابن سعد، عبید الله و سایر قتله سالار شهیدان شیعه بوده اند؟ جا داشت مؤلف از شهادت حضرت صدیقه طاهره در سن ۱۸ سالگى و سقط جنین و گریه هاى بیت الاحزان ، غسل ، تشییع ، دفن شبانه و فلسفه وصیت بر مخفى بودن قبر آن حضرت و علت شهادت را ذکر و قاتل را نیز معرفى کند .

فصل سوم

مى گوید شیعه بر طبق جواز آیه ذیل متعه (صیغه) را جایز مى داند در حالى که حرام است !!

فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضه   (نساء: ۲۴)

پس زنانى که متعه کرده اید مهرشان را به عنوان فریضه اى به آنها بدهید .

اولاً: در صحیح مسلم (۶) و مسند احمد حنبل (۷) وسنن بیهقى ( از کتب معتبر اهل تسنن) ا زجابر بن عبدالله نقل شده که جابر گفت : ما در زمان پیامبر اکرم (ص) و ابوبکر متعه می کردیم تا اینکه در جریان عمرو بن حریث ، عمر بن خطاب از آن نهى کرد متعتان کانتا على عهد رسول الله و انا انهى عنهما و اعاقب علیهما . (۸) دو متعه بودند در عهد رسول الله(ص) متعه نساء ومتعه حج که من(عمر) نهى مى کنم از آن دو وکیفر مى دهم هر کس بدانها عمل کند !!! پناه بر خدا ، بدعت به این وضوح و با این هتاکى که هنوز این حرمت باقى مانده !!! و از بدعتهاى دیگر خلیفه دوم ، جواز خواندن نماز مستحبى به جماعت (تراویح) .

دوماً: آیه استمتعتم ، تنها استدلال شیعه راجع به ازدواج موقت نیست بلکه روایات زیادى نیز دربازه متعه دارد . علاوه بر این علماء اهل سنت نیز به نقل از ابن عباس و سعید بن جبیر و ابى بن کعب و ابن مسعود آنرا در مورد ازدواج موقت مى دانند . (۹)

اما روایتى از حضرت على (ع) نقل کرده که فرمودند رسول اکرم (ص) روز خیبر نکاح متعه را حرام کردند . در جواب بایدگفت:

الف : این خبر واحد است واهل فن مى دانند خبر واحدى که با نصوص دیگرى از ائمه اطهار در تضاد باشد فاقد هر گونه اعتبارى است . معدودى از علماء که این خبر را نقل کرده اند قید نهى متعه را خاص روز خیبر بر شمرده اند ، نه همیشه دوران .

ب : حلال محمد حلال الى یوم القیمه و حرامه حرام الى یوم القیمه بنابراین با این ورایات مشهور در تضاد است

ج: در لسان روایات و احادیث این عمل تحت عنوان مستحب آمده اسنت اما از نظر عقلى ارضاء غریزه جنسى مورد تایید روانشناسان است نه سرکوب آن . حال زنهائى که مطلقه یا شوهر مرده اند واحیاناً در سنین جوانى به سر میبرند و بعضاً امکانات ازدواج دائم برایشان فراهم نیست و مردانى که امکان ازدواج دائم برایشان فراهم نیست و مردانى که امکان ازدواج به هر دلیلى برایشان فراهم نیست ، چه بهتر اینکه تحت نظم و قائده خاصى و به دور از معصیت خدا به این امر مبادرت کنند . کمترین مزیت آن جلوگیرى از زنا، این معضل بزرگ و لاینحل جوامع بشرى است . زهى تأسف که شیعه را متهم به عمل قوم لوط می کند !!! نعمان بى ثابت معروف به ابوحنیفه یکى از ائمه اربعه اهل تسنن که بیشترین پیرو را دارد ، قائل است . و جائز وطى الغلام الامرد للرجل المسافر المجرد (۱۰) عمل قوم لوط را ( لواط) براى مرد مجرد جایز مى شمارد ، با بیانى که انسان از گفتن عین تعبیر او شرمنده مى شود . در حالى که مجازات این عمل در قوانین الهى مرگ است . همانطور که به جرم این گناه کبیره ، قوم لوط را خداوند با بلاى آسمانى نابود کرد . آیا از آثار سوء حرام کردن متعه و از طرفى جایز شمردن عمل شنیع لواط، رواج این عمل و دامنگیر شدن به عواقب بسیار خطرناک(ایدز و…) آن نیست؟ از دیگر بدعتهاى ابوحنیفه، جواز وضو گرفتن با نبیذ است .(۱۱) که نبیذ نوعى شراب مسکر است .

فصل چهارم

در خصوص وجوب یا عدم وجو ب پرداخت خمس که پرداخت آنرا الزامى نمى داند.

اول، آیه شریفه:

و اعلموا انما غنمتم من شى ء فان لله خمسه وللرسول و لذى القربى و الیتمى و المسکین وابن السبیل…    (انفال:۴۱)

و بدانید که از هر چیزى که سود بردید یک پنجم آن براى خدا و پیامبر و از آن خویشاوند او( امام علیه السلام) ویتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است … به تصریح از خمس و موارد مصرف آن یاد مى کند ، در کنار این آیه شریفه ۱۸ روایت از وسائل الشیعه ( از کتب معتبر) در خصوص خمس ذکر شده است .

فصل پنجم

نویسنده گوید با کتابهاى آسمانى بازى نموده اند و ایراد گرفته است . شیعه میگوید کتابى بنام الجامعه دارد که صحیفه اى است به املاء پیامبر واز زبان پیامبر(ص)، علی(ع) آنرا با دست خود نوشته و هر حلال و حرامى در آن حکمش مندرج است، حتى مجازات زخمى که کس برداشته است. (۱۲) و نوشته چرا آن کتاب را پنهان نموده اند .

اولا شیعه معتقد است قرآن کتاب آسمانى است که به تصریح آیه شریفه:

انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (الحجر-آیه۹)

همانا ما قرآن را فرو فرستادیم و آنرا نگهبانیم.

دچار تحریف نشده است .

با توجه به اینکه ابوبکر پانصد حدیث از پیامبر سوخته است (۱۳) و باز در تاریخ ثبت است که تا زمان عمربن عبدالعزیز احادیث پیامبر اکرم (ص) را محو مى کردند و از بین مى بردند و می گفتند همانا قرآن کافى است با این وضعیت، آیا پنهان کردن کتاب جامعه لازم نبوده؟

ثانیاً قرآن مطالب کلى را بیان فرموده و کمتر به جزئیات مسائل پرداخته و گرنه حجم آن بسیار زیاد مى شد. در نتیجه بیان احکام و بعض مسائل دیگر به عهده رسول اکرم (ص) واگذار شده و کتاب جامعه کتابى بوده، حاوى مسائلى که در قرآن بیان نشده است.

باز از دو صحیفه نام مى برد که امام رضا فرمود: نزد ما صحیفه اى است که اسماء شیعیان و در صحیفه دیگر اسماء دشمنان ما تا قیامت در آن ثبت است. (۱۴) و مى گوید همه کامپیوترها نمى توانند این عدد خیالى را بشمارند. اولاً صحیفه اى به نام ناموس نداریم. ثانیاً دو صحیفه اى که امام رضا (ع) فرمودند صحیح است ، گرچه معنى کامپیوتر را نفهمیده و بر میزان ذخیره اطلاعات در یک هارد واقف نیست که مى تواند مجموعه اطلاعات یک کشور را در خود ذخیره کند. صحیفه هائى مانند عبیطه که خرافه اى بیش نیست و مورد قبول علماى شیعه نمى باشد، ولى در خصوص جفر ابیض و احمر که جفر ابیض در بردارنده زبور، تورات، انجیل، صحف ابراهیم و حکم حلال و حرام (پیروان آن ادیان) و جفر احمر که درباره امور سیاسى و قیامهاى خونین آینده دنیا و اسرار امامت مى باشد. کسى منکر آن دو نیست که هم اکنون در دست امام زمانند. صحیفه دیگرى که مورد اتفاق شیعیان بوده و در دست امام زمان (ع) است مصحف فاطمه (س) مى باشد این مصحف مانند نهج البلاغه در امور علمی، معنوى ، مادى و علوم آسمانى یا یکى از این علوم است.

وى در موضوع تحریف قرآن، محدث نوری(ره) را قائل به تحریف قرآن مى داند و حال آنکه مثلاً در آیه ذیل:

الذین کفروا وصدوا عن سبیل الله اضل اعمالهم    (محمد:۱)

کسانى که کفر ورزیدند و ( مردم را) از راه خدا باز داشتند (خدا) اعمال آنان را تباه خواهد کرد . اسامى کفارى را که مصداق آیه و عنوان توضیح و تفسیر آیه را داشته اند تصور مى کرده جزء قرآن بوده اند و احیانا بعدا حذف شده اند در حالى که اگر آن اسامى یرا به متن اضافه کنیم مسلما نظم و آهنگ آیه شریفه از هر نظر به هم مى ریزد ولى هیچ عالم شیعى و مفسرى قائل به تحریف قرآن نیست . ۱- بحارالانوار – ج ۱۶ و ۲۵ – ص ۱۱۷

فصل ششم

دیگر مى گوید شیعیان ، سنى ها را به قدرى نجس و پلید مى دانند که با هزار بار شستشو هم پاک نمى شوند. باید پرسید این دروغ را شما از کجا آورده اید؟!!! شیعیان، اهل سنت را پاک مى دانند با زحمات آیت لله العظمى بروجردى (ره) شیخ شلتوت مفتى اعظم الازهر اعلام کرد شیعه یکى از فرق اسلامى است آن مرجع بزرگ (برجرودى ) با تأسیس دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه در واقع فرق مختلف را دعوت به برخورد منطقى در عقیده با یکدیگر نمود در آن زمان علماى شیعه در الازهر (بزرگترین حوزه علمیه اهل سنت در دنیا ) کرسى درس داشته اند و نشریاتى نیز توزیع مى شد که مرکز پخش آنها مصر بود. آنجا که مى گوید: شیعه معتقدند جز سلیمان، ابوذر و مقداد (سه نفر) بعد از رحلت پیامبر، بقیه مسلمانها مرتد شدند باید گفت ما معتقدیم عمار یاسر، جابربن عبدالله، ابى ابن کعب، بلال حبشی، ابن عباس و نظیر ایشان در آن جمع بودند. بنابراین نمى توانیم به چنین روایتى معتقد باشیم، خاصه اینکه، آنچه قرآن در خصوص صحابه که عده اى را مؤ من و تعدادى را فاسق و تعدادى منافق و بعضى را ضعیف الایمان بر میشمارد، عین اعتقاد شیعه است.

ومن اهل المدینه مردوا على النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتین    (توبه:۱۰۱)

و از ساکنان مدینه(عده ای) بر نفاق خو گرفته اند، تو آنان را نمى شناسی، ما آنان را مى شناسیم، بزودى آنان را دو بار عذاب مى کنیم.

در خصوص اتهامى که ابى بن ابى سلول ، به ماریه قبطیه یا زوجه اى از زوجات پیامبر (ص) یا به هر دو، زد و عده اى هم شایعه پراکنى کردند که خداوند فرمود:

ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فى الذین امنوا لهم عذاب الیم فى الدنیا و الاخره    (نور:۱۰۹)

کسانى که دوست دارند که زشتکارى در میان آنان که ایمان آورده اند، شیوع پیدا کند، براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود. ولى در سوره احزاب آیه ۳۰ میفرماید: هر کدام از شما (زنان پیامبر ) گناه آشکارى کند عذاب او دو چندان خواهد بود که حاکى از هشدار خداوند عظیم است.

فصل هفتم

از کتاب رجال کشى سخنانى علیه هشام بن الحکم و زراره بن اعین و ابوبصیر مرادى که هر سه از موثق ترین صحابه هاى امام صادق(ع) بوده اند، آورده است و نسبت به آنها توهین کرده با توجه به اینکه رجال کشى کتابى است درباره راویان حدیث و صرفا آنچه راجع به رجال حدیث (کسانى که واسطه نقل روایت از معصوم هستند) در طول تاریخ رسیده جمع آورى کرده و در تألیف خود گنجانده و هیچ تضمینى نویسنده بر صحت آنها نداشته چرا که کتاب مرجع است. آیا این سه صحابه بیگانه اند؟!!!

در ادامه باید گفت علم رجال شاخه مهمى از علوم اسلامى است که کارشناسان خبره (مجتهدین و محقیقن) درباره رجال و روایان حدیث و روایت نظر مى دهند و از این نقطه نظر روایات را درجه بندى مى کنند که روایت متواتر و صحیح و حسن و ضعیف و مجهول، مشخص مى شود.

در کتاب رجال آیت الله خوئى و رجال مامقانى و محققین دیگر ، هشام و زراره و ابوبصیر از موثق ترین اصحاب امام صادق(ع) ذکر شده اند.

جاى تأسف است که مى گوید چگونه مى تواند امام دوازدهمى وجود داشته باشد در حالى که ایشان ( امام عسکرى ع) بدون فرزند از دنیا رفته اند، درباره تولد حضرت حجت و دیدن وجود مقدس امام زمان(ع) کلینى ، ابن بابویه ، شیخ طوسى وسید مرتضى به سندهاى معتبر از حکیمه خاتون عمه بزرگوار امام عسکری(ع) روایت کرده اند که شب تولد حضرت مهدی(ع) آن بى بى حوصله، حضور داشته و خودش قنداقه را از نرجس خاتون گرفته و به حضرت عسکری(ع) سپرده (منتهى الآمال) و دیگر از نسیم خادم و ماریه خادمه روایت کرده اند که بعد از تولد، آن حضرت را دیده اند. محمد بن عثمان عمر وى روایت کرده، چون آقاى ما مهدی(ع) متولد شد، امام حسن عسکری(ع) پدرم را طلبید که ده هزار رطل ـ قریب به هزار من نان و ده هزار رطل گوشت تصدق کنند بر بنى هاشم و غیر ایشان. (۱۵)

شیخ صدوق به سند صحیح روایت کرده از احمد بن اسحاق که مى گوید، به خدمت امام حسن عسکری(ع) رفتم و مى خواستم بفهمم امام بعد از ایشان کیست ؟

حضرت برخاست و داخل خانه شد و مهدى (ع) را با خود آورد و فرمود این کودک، امام بعد از من است . همچنین شیخ صدوق به سند صحیح از محمد بن معاویه و محمد بن ایوب و محمد بن عثمان عمروى روایت کرده که همگى آنها گفته اند، امام حسن عسکری(ع) را در منزل بما نشان داد و ما چهل نفر بودیم. حضرت فرمودند، این امام و خلیفه من است، بر شماست از او اطاعت کنید.

در اینجا به سراغ اخبار اهل سنت مى رویم. صاحب فصول المهمه و مطالب السئوال و شواهد النبوه و ابن خلکان و بسیارى از اهل سنت در کتب خود ولادت آن حضرت را با سایر خصوصیات که شیعه روایت کرده نقل نموده اند.

ابو نعیم اصفهانى نام پنجاه نفر عالم سنى را ذکر کرده که معتقد به وجود امام زمان (ع) هستند و او را زنده مى دانسته اند. ما متعجبیم از این نویسنده که خود را شیعه معرفى کرده و منکر امام زمان است. تمام شیعیان معتقداند که امام زمان (ع) زنده است و منتظر ظهور اویند. احادیث تولد امام زمان(ع) به وفور ذکر شده و بعلاوه کم نیستند کسانى که آن بزرگوار را در غیبت صغرى و کبرى دیده اند و از همه بالاتر علائم ظهور آن حضرت است که سیصد نشانه براى ظهور آن وجود مقدس ذکر شده است که ما بعضى از آن علائم را با چشم دیده ایم و مى بینیم. در پایان بد نیست به سه نکته اشاره کنیم .

نکته اول: نویسنده ایراد کرده که چگونه مهدی(ع) مانند داود حکم مى کند، یعنى به باطن در پاسخ مى گوئیم چه اشکال دارد که حضرت براى اینکه حق را به صاحب حق برساند از این روش استفاده کند و این فضیلتى است براى آن حضرت، نه ایرادی. شاید نویسنده دوست مى دارد مانند دین دنیاى امروز حضرت مهدى (ع) بیایند و تعدادى شاهد دروغگو با شهادت ناحق و یا قسم دروغ خوردن حقى را ناحق کنند.

نکته دوم: ایشان ایراد کرده که گفته اند امام زمان (ع) عربها را مى کشند. در حالى که درمنابع شیعه است (۱۶) که امام زمان (ع) از مکه قیام مى کند و در آغاز قیام نمایند اى در مکه نصب مى کند وبه طرف مدینه حرکت میکند ومردم نماینده آن حضرت را مى کشند،

حضرت به مکه بر میگردد و مردم را نصیحت میکند و نمایده دیگرى نصب مى کند، باز نماینده دوم ونماینده سوم آن حضرت را مى کشند، آنگاه مهدى (ع) سه هزار نفر را گردن میزند. آرى او ناچار مى شود براى اصلاح جمعیت دویست هزار نفرى مکه سه هزار نفر را گردن بزند .

نویسنده کتاب با پیدا کردن روایات ضعیف یا دروغ به مقابله با امام زمان (ع) برخاسته و باز مى گوید روایت است که امام زمان (ع) کتاب جدید و شرع جدید می آورد (یاتى بکتاب جدید و شرع جدید). بلى چنین روایتى موجود است و اگر صحیح باشد منظور از کتاب جدید قرآنى است که با تفسیر واقعى و توضیح متشبهات براى مردم میاورد. در روایت داریم که بعضى آیات قرآن یا سور آن جلو و عقب شده اند، نه اینکه از قرآن چیزى کم و یا زیاد شده باشد. قرآن را به آن نحو ارائه می دهد که مى گویند کتاب جدید . اما شرع جدید همان حکم کردن به نحو داود پیامبر است ، براى اجراى عدالت ، پس جاى ایراد وجود ندارد . شما اگر محقق هستید جلد سیزده بحارالانوار و کتاب متخب الاثر آیت الله صافى گلپایگانى را که درباره امام زمان (ع) است مطالعه نمائید . در کتاب منتخب الاثر حدود دو هزار حدیث درباره امام زمان (ع) است. آنگاه درباره قضاوتهاى نابجاى خود تجدید نظر کنید.

شب پره گر وصل آفتاب نخواهد         رونق بازار آفتاب نکاهد

 پی نوشتها

۱-کتاب عبداله بن سبا ویکصدو پنجاه صحابى ساختگی:علامه عسگری

۲-آل عمران-۶۱

۳-شورا- آیه ۲۳

۴-الغدیر جلد۳ ص ۱۹۹

۵-حجرات- آیه ۱۴

۶- صحیح مسلم باب نکاح المتعه-ج۵

۷- مسند ابن حنبل-ج۳-ص۳۰۴

۸- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید-ج۱۲

۹- کشاف زمخشرى ج۱ ص۵۱۹ وتفسیر طبرى ج۵ ص۹

۱۰- احقاق الحق

۱۱- شیخ زین الدین در کتاب صراط مستقیم ج۳ باب۱۵

۱۲-اصول کافی-ج۱ ص۲۰۹

۱۳-احقاق الحق

۱۴- بحار الانوار-ج۱۶ و۲۵

۱۵-منتهى الامال

۱۶-بحارالانوار ج۱۳