نقد و بررسی ادیان و فرق » وهابیت »

وهابیت و اسلام بدون مذهب

عنوان «اسلام بدون مذهب» بر فرقه وهابیت و سلفی ها اطلاق می شود. وهابیان با این ادعا می خواهند بگویند که ما پیرو هیچ فرقه و مذهبی نبوده و اسلام خالص هستیم.

اطلاق اسلام بدون مذهب بر فرقه وهابیت به معنای صحیح کلمه قابل پذیرش نیست، زیرا وهابیت خودش یک فرقه و مذهب با عقاید و آراء خاصی است که در برابر مذاهب دیگر اسلامی در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبد الوهاب برای ایجاد اختلاف در بین مسلمانان و در راستای تحقق منافع استعمار و دشمنان اسلام در عربستان پایه ریزی گردید و حکومت آل سعود را بنیان نهاد که تا امروز مایه دردسر همه مسلمانان می باشد.

وجه اطلاق این عنوان بر این فرقه نو ظهور اینست که از دیدگاه فرقه وهابیت تمام مسلمین کافر و مشرک به شمار آمده و خود محمد بن عبد الوهاب در این باره گفته است که شرک مسلمانان غلیظ تر از شرک بت پرستان زمان جاهلیت است زیرا مشرکین فقط در حال خوشی و رفاه مشرک بودند و در حال سختی موحد و خدا پرست می شدند لکن مسلمین در هر حال (شدّت و رخا) مشرک هستند.[۱]

اهل سنت از نگاه فقهی به چهار گروه (حنبلی، شافعی، مالکی و حنفی) و از نگاه کلامی به گروه های اشاعره ،  معتزله، ماتریدیه و اهل حدیث تقسیم می شوند. وهابیت در اصول اعتقادی خود، پیرو محمد بن عبدالوّهاب هستند که احیا کننده تفکرات ابن تیمیه بود،  او معتقد بود که آنچه که از ظاهر آیات و روایات فهمیده می شود، عمل بدانها و اعتقاد به آن واجب است. از این رو طبق فهم خود فتوی داده و بر آن تعصّب می‌ورزید.

در مباحث فقهی وهّابی ها قائلند به اینکه باید به سلف صالح رجوع کرده و افکار و عقاید آنان را ملاک اجرا و عمل خود قرار دهیم، چون آنان در عصر نبوّت و نزول قرآن می زیسته اند و از آنجا که مسلمین صدر اسلام سنّت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و قرآن کریم را بهتر درک می کردند، لذا فهم آنان برای ما حجت است. از این رو در واقع می خواهند بگویند که ما تابع یک شخص نیستیم، بلکه تابع یک خط فکری به نام سلفیه یا سلفی گری هستیم.

   یکی از اساسی ترین اختلاف های وهابیت با دیگر گروههای اهل سنت این است که وهابیت بر خلاف دیگر مذاهب اهل سنت معتقداند که باب اجتهاد باز است و از مذاهب اربعه تقلید نمی‌کنند و حرف فقهای مذاهب اربعه که می‌گویند اجتهاد بعد از چهارمذهب محال است را  باطل می‌دانند.[۲]

وهابیان به اصل اجتهاد آزاد معتقد هستند و تقلید از مذاهب چهارگانه را لازم نمی‌دانند. محمد ابن اسماعیل صنعانی از معاصران ابن عبدالوهاب و از بنیانگذاران مذهب وهابیت می‌نویسد: فقهای مذاهب اربعه اجتهاد بر خلاف آن مذهب را جایز نمی‌شمارند ولی این سخنی است نادرست که جز شخص جاهل و نادان لب به آن .نمی‌گشاید بنابراین، وهابیان بر خلاف مذاهب چهارگانه (حنفی، مالکی، حنبلی و شافعی) قائل به انفتاح باب اجتهادند و حرف فقهای مذاهب چهارگانه را که می‌گویند اجتهاد بعد از چهار مذهب جایز نیست، باطل می‌شمارند.[۳]

وهابیان می گویند دلیلی نداریم که فقط این چهار نفر می توانسته اند به اجتهاد برسند. آنان برای  اثبات این تفکر از سخنان بزرگان خود شاهد و مؤید می آوردند از جمله اینکه احمد بن حنبل گفته است: از من تقلید نکنید، از مالک، شافعی، اوزاعی و ثوری تقلید، نکنید زیرا آنان احکام را استنباط کردند شما نیز چنین کنید.[۴]

ابن تیمیه هم که ادامه دهنده خط فکری احمد بن حنبل در سلفی گری است می‌گوید: حق آن است که نباید امامان در فقه را محصور در عدد معینی کنیم[۵].

ابن قیم جوزیه نیز که مروّج افکار ابن تیمیه بود، می نویسد: «واجب، تنها چیزی است که خدا و رسول به آن امر کرده باشند و می‌دانیم که آنان کسی را به پیروی از مذهبی خاص امر نکرده اند، این بدعت زشتی است که در این امت حادث شده است که هیچ یک از پیشوایان اسلام به آن قائل نبودند.[۶]

 سران وهابیت با تعابیر تندی به تقلید اهل سنت از مذاهب اربعه اعتراض کرده اند و ان را از مصادیق تقلید کورکورانه دانسته‌اند. ابن تیمیه در مورد تقلید از مذاهب اربعه می‌گوید: «فَمَنْ قَالَ: أَنَا شَافِعِی الشَّرْعِ أَشْعَرِی الِاعْتِقَادِ قُلْنَا لَهُ: هَذَا مِنْ الْأَضْدَادِ لَا بَلْ مِنْ الِارْتِدَادِ» یعنی هر کس بگوید: من در فقه، شافعی هستم و از نظر کلامی، اشعری هستم، این دو سخن ضد هم هستند بلکه بالاتر از آن چنین اعتقادی از ارتداد محسوب می‌گردد.[۷]

وهابیت در راستای تضاد با همه مذاهب اسلامی اعم از فقهی و کلامی به شدّت مخالفت نموده و سران و اتباع آنها را با القاب زشت، همچون دزد، کافر، ملحد، زندیق، جهود اهل قبله و …. یاد نموده.[۸] و در مقابل فقط وهابیان را مسلمانان واقعی و پیرو اصحاب و تابعین پنداشته است.

دکتر محمد سعید رمضان البوطی در این رابطه می گوید: «سلفیه پدیده ای ناخواسته و نسبتاً نو خواسته است که انحصار طلبانه مدعی مسلمانی است و همه را جز خود کافر می شمرد، فرقه ای که با تن در کشیدن جامه انتساب به سلف صالح و با طرح ادعای وحدت در فضای بی مذهب با بنیان وحدت مخالف است. سلفیه یعنی همان بستر وهابیت مدعی است که هیچ مذهبی وجود ندارد و باید به عصر سلف یعنی دوران صحابه، تابعین و تابعین تابعین بازگشت و از همه دست آوردهای مذاهب که حاصل قرن ها تلاش و جستجوی عالمان فرقه ها بوده و اندوخته ای گران سنگ از فرهنگ اسلامی در ابعاد گوناگون پدید آورده است و با پاسداشت پویایی اسلام و فقه اسلامی آن را به پاسخگویی به نیازهای عصر توانا ساخته است، چشم پوشید و اسلام بلا مذهب را اختیار کرد.»[۹]

وهابیون اگر چه مدعی استقلال در اجتهادند و بزرگان خود را برترین مجتهدان می دانند و با تعابیر تندی به تقلید علمای اهل سنّت از ائمه اربعه اعتراض کرده‌اند؛ اما در عمل پیرو آرای مذهب حنبلی با محوریت افکار ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب شدند.

پی نوشتها

[۱] . محمد بن عبد الوهاب، کشف الشبهات، ص ۳۳و ۳۴٫

[۲] . امینی عاملی، سید محمد، کشف الارتیاب فی اتباع محمد بن الوهاب، ص۱۰۶٫

[۳]  . سبحانی، جعفر، بحوثٌ فی الملل و النحل،  ج۲، ص۲۴۷.

[۴]. ابن تیمیه، مجموعه فتاوی، به نقل از علی اصغر رضوانی، ج۲۰، ص۲۱۱، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، تهران، نشر مشعر، چ اول، ۱۳۸۲، ج۲،ص۶۲۲.

[۵].  همان، ص۶۲۳.

[۶] . همان.

[۷] . مجموعه الفتاوی ابن تیمیه لمحقق: عامر الجزار – أنور الباز، دار الوفاء ج۴ص۱۰۶.

[۸] . همان، ص ۷۳ و ۱۱۰٫

[۹] . بوطی، دکتر سعید رمضان، السلفیه مرحله زمنیه مبارکه لا مذهب اسلامی، ص ۲۴۰٫