پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

ولایت و جلوه ولایت علوى در شعر شاه نعمت ‏اللّه ولى

ناصر محسنى نیا

در میان شاعران بزرگ پارسی گوی، کم تر شاعری را می توان یافت که از مسئله مهم و حساسی چون مسئله «ولایت» غافل مانده باشد و در باب آن اسب سخن نرانده باشد و درّ سخن نسفته باشد. چراکه مسئله «ولایت» مسئله یی مهم و اساسی و است و سراینده بزرگ، هرگز نمی توانسته و نمی تواند شعر خود را از بوی خوش و جان افزای آن محروم نماید. بر این اساس، تقریباً همه شاعران بزرگ ادب پارسی، هرکدام به نحوی از انحا و به مناسبت های گوناگون، شعر خود را با مفاهیم و مضامین گوناگون ولایت رنگ و جلای خاص بخشیده و هریک به زبانی و بیانی خود را تابع ولایت و مقام والای آن معرفی کرده اند؛ از جمله، حکیم ابوالقاسم فردوسی در اثر جاویدان خود شاهنامه در این باب چه زیبا فرموده است:

بر این زادم و هم بر این بگذرم یقین دان که خاک پی حیدرم

آری امثال فردوسی، شاعران فراوانی را می توان به داشتن چنین خصیصه یی معرفی کرد و در آثار آنها سیمای نورانی ولایت را مشاهده نمود.

اما هدف ما در این مختصر، بیان آن همه شکوه و عظمت نیست و نمی تواند باشد؛ چراکه آن مجال خاص خود را می طلبد و این مختصر، ظرف محدودی دارد و از عهده آن برنمی آید. پس بهتر آن دیدم که مفهوم بلند ولایت را در شعر و نگاه یکی از این بزرگان پی گیری کنم. در این میان، شاه نعمت اللّه ولیّ توجه مرا به خود جلب کرد؛ زیرا این عارف و شاعر گرانمایه قرن نهم هجری، در دیوان خود توجهی ژرف و بسیار گسترده به ولایت و مفاهیم گوناگون آن نموده است. این عارف گران قدر در سرتاسر دیوان خود، به مسئله ولایت اهتمام ویژه نموده و آن را از سه محور عمده و اساسی: ولایت مطلقه الهی، ولایت رسول خدا، و ولایت علی (ع) و خاندانش مورد بحث قرار داده است. او به تفصیل، به بیان مراتب و درجات هر محور پرداخته و در هر باب، با تعابیر دقیق و لطیف خود، جلوه های فراوانی از معانی مختلفه ولایت را به تصویر کشیده است. ما در این مختصر، در حد حوصله بحث، به بیان آنها اقدام خواهیم کرد، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ولایت مطلقه الهی: محور ولایت مطلقه الهی اولین و عمده ترین محوری است که شاه نعمت اللّه بسیار بدان توجه کرده و در مواضع متعدد از شعر خود، به بیان اصول و فروع آن پرداخته است. از نظر شاه نعمت اللّه، ولایت مطلقه الهی و قبول بی چون و چرای آن از طرف هر عارف و زاهدی، شرط ورود به دیگر محورهای ولایت است و تا کسی از محور اول سیراب نگردد هرگز نمی تواند به دیگر محورهای آن، یعنی ولایت رسول خدا و ولایت علی (ع) و اولاد او وارد شود. پس روی همین اصل است که شاه نعمت اللّه در جای جای شعر خود، ولایت مطلقه و حقیقی را از آن خداوند می داند و آن را و قبول آن را همه حقیقت می داند. حقیقتی که در نظر شاه نعمت اللّه ظاهری آسان و ساده دارد؛ ولی در واقع، دارای معنایی بس دشوار است و هرکس را به حریم آن راهی نیست و هر کس از حقایق آن، آن طور که شایسته ذات او است، آگاه نخواهد شد.

وجود مطلق الحق اوست دریاب مقید او و مطلق اوست دریاب

(ص ۲۸)

فَإِنّا عبدُهُ حقاً و أَنَّ اللّهَ مَولانا حقیقت بنده اوییم و سلطان است او ما را

(ص ۲۳)

خداوند در بیان شاه نعمت اللّه، هم والی مطلق است و هم ولی مطلق و هم مالک ملک بی کران ولایت. او چه زیبا در این معنی گوید:

والی است و من ولیّ می خوانمش مالک ملک ولایت دانمش

(ص ۵۵۴)

و درست در پرتو چنین بینشی است که انسان های عارف و موءمن و عالم و ولیّ شناس و ولایت پذیر شناخته می شوند، به گونه یی که هر خرقه یی که بر تن می کنند، آن را نوری از نور ولایت مطلقه خداوندی می دانند. و در واقع، خرقه عارف و صوفی نوری است از نور ولایت خداوندی، که از رهگذر اطاعت و ولایت پذیری، بر تن و قامت او راست آمده است و هر اصل و نسب و اصالتی که این انسان عارف به دست می آورد، همه و همه از پرتو این نور، یعنی نور ولایت مطلقه الهی است.

گرچه از نور ولایت خرقه یی پوشیده یی خرقه بازی کن به عشق او و از خود درگذر

(ص ۲۷۵)

ما را نسب است از خداوند با ما ننشین و آب دریاب

(ص ۳۲)

از دیدگاه شاه نعمت اللّه، انسان عارف چنین ولایت و چنین ولییّ را با سختی و دشواری هرچه تمام تر به دست می آورد. شاه نعمت اللّه، بهای حاصل شدن او را، فروختن و تسلیم کردن همه جان و روح و وجود عارف می داند. و اگر چنین ولایتی حاصل شود، امانتی گران قدر خواهد بود که ولیّ مطلق، یعنی خداوند، آن را به دست بندگان پاک خود به امانت می گذارد.

نعمت اللّه را فروخته ایم به بهایش خریده ایم ثورا

(ص ۳)

من امین و امانت سلطان هست محفوظ و در امان من است

(ص ۹۷)

ما امینیم و امانت آن اوست هرچه او بسپرد و بسپارد به ما

(ص ۱۵)

به دنبال قبول ولایت الهی، اول واجبی که بر انسان عارف رخ می نماید قبول ولایت کامله و مطلقه رسول خدا و به تبع او، قبول ولایت مطلقه امامان معصوم الهی است؛ چراکه همه آنها ناشی از اراده خداوند هستند.

که محمد رسول اوست به حق سرور قوم و سید مطلق

(ص ۵۸۴)

هم نبوت به انبیا او داد هم ولایت به اولیا بخشید

(ص ۲۵۷)

بنده ولایت پذیر و رهرو ولایت الهی و نبوی و مطیع ولایت امامان معصوم، بی تردید خود، یادگار خدا و پیامبر و امامان است و پیوسته طالب و جویای دوستان اهل ولایت، و خود را مظهر نور ولایت آنها می داند.

نعمت اللّه، هیچ می دانی که کیست یادگار انبیا و اولیا

(ص ۶)

نعمت اللّه از خدا جُوید مُدام هرکه یار آل پیغمبر بود

(ص ۲۲۱)

ما بنده مطلق خداییم فرزند یقین مصطفاییم

ما مظهر نور مصطفاییم ما منبع سرّ مرتضاییم

(دیوان: ص ۳۹۱)

همان گونه که هر ولایتی مشروعیت خود را ناشی از قبول ولایت کلیه و مطلقه الهی می داند، ولایت های دیگر هم ناشی از قبول ولایت رسول خدا خواهد بود. قبول ولایت رسول خدا، مقدمه لازم برای ورود به حقانیت ولایت ائمه اطهار (سلام اللّه علیهم) است. و پذیرای ولایت الهی، لاجرم باید پذیرای ولایت رسول خدا و ائمه اطهار و نایبان آن امامان معصوم و متخلّق به صفات آنان نیز باشد و هرگز، حتی برای لحظه یی دست از دامن ولایت آنها برندارد.

تخت ولایت تمام یافتم از جدّ خود داد به من سیدّم خلقت و تاج و کمر

(ص ۲۷۳)

من خلاف خدا کنم نکنم غیبت مصطفی کنم نکنم

سنت مصطفی چو جان من است ترک سنت چرا کنم نکنم

دامن انقیاد حضرت او تا قیامت رها کنم نکنم

(ص ۳۵۳)

از دیدگاه شاه نعمت اللّه ولی، هر ولایتی، از جمله ولایت حقه علی (ع) و خاندان عصمت و طهارت، همه و همه ناشی از اراده خداوند حیّ لایموت است و همه نشان ولایت مطلقه الهی را با خود همراه دارند. درست به همین خاطر است که ولایت علی (ع) و خاندان پاک آن حضرت، به موازات و در راستای ولایت پیامبر ختمی مرتبت قرار دارد؛ چراکه خداوند، خود مصدق این سخن است، آنجا که با بیانی معجزنشان می فرماید:

اِنَّما ولیّکُم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوءتون الزکوه و هُمْ راکعون (قرآن کریم: مائده/۵۵)

شاه در این معنی، فراوان سخن دارد و از جمله فرماید:

حکم و فرمانش به نام إِنَّما کردند نشان یرلغ توقیع آل آلش از طه زدند

(ص ۵۰۴)

عارف حقیقی خود را پیوسته ایام، بنده ولایت خدا و رسول و امامان او می داند و هرگز، حتی لحظه یی از عمرش را در غیر ولایت والیان حقه سپری نمی کند. شاه گوید:

نودو پنج سال عمر عزیز همه در دین مصطفی بگذشت

(دیوان: ص ۱۳۶)

پیامبر خدا، در دید انسان عارف، نه تنها ولیّ همه خلایق که ولیّ همه اولیای خاص خدا است، بی آنکه این ولایت اختلاف و تبعیض در آن باشد.

سیّد عالم است این سید بر همه پادشاست سیّد ما

نعمت اللّه نصیب از او دارد والی اولیاست سیّد ما

(ص ۱ و ۸)

از دید شاه، مطلب بسیار مهم آن است که هر ولا و هر ولایتی باید از جانب پیامبر یا ولیّ موءمنین مهر قبول و تأیید بخورد، بدین معنی که صرف اقرار زبانی در پذیرش ولایت مقبول نیست.

در ولایت حکم ما سیّد نوشت مُهر آل و نام سلطان بر سرش

(ص ۳۰۳)

اگر انسان موءمن ولیّ پذیر و ولایت شناس واقعی باشد، خود نیز شایسته درجه یی از درجات ولایت برای گروهی از مردم موءمن می شود و ولایت چون شمشیر برنده می گردد در دست حق طلب او. بدین سان، انسان مطیع ولایت، انسان کامل می شود.

در طریق عاشقی عمری است تا ره می رویم رهبری چون، نعمت اللّه، رهنما داریم ما

(ص ۱۳)

انسان کامل است که او کون کامل است تیغ ولایت است که برهان قاطع است

(ص ۷۳)

و سلطانی عشق، چیزی جز اول محصول بزرگ ولایت پذیری نیست.

سلطان عشق است در ولایت باقی همه کس سپاه عشق است

(ص ۷۷)

ولایت علویّ

جلوه های ولایت علویّ در دیوان و شعر شاه نعمت اللّه افق های گشوده یی دارد و به اشکال گوناگونی جلوه می نماید. گاه علی (ع) به عنوان «حاکم ملک ولایت» مطرح می شود و گاه شرایط ولایت او بیان می شود و ولایت او را ناشی از جمع شدن این شرایط در وجود مبارک آن حضرت می داند. در عبارات و تعبیرات دیگر، ولایت علی (ع) ولایتی عام و مطلق معرفی می شود. ولایت عام و مطلق که همه جزئیات را شامل است و خاص و عام را در برمی گیرد. ولایتی که برای عارف، کلید هر قفلی و گنجی است که قصد رسیدن به آن را دارد. ولایتی که چون جام جهان نمایی است که عارفان و موءمنان با قبول آن، آن را در دست خواهند گرفت و در پرتو آن جام به تفسیر حیات و معنویت و تفسیر هر چیز دیگری خواهند پرداخت.

جام گیتی نما علیّ ولیّ معنی اِنَّما علیّ ولیّ

در ولایت ولیّ والاقدر سرور اولیا علیّ ولیّ

ابن عم رسول و دامادش هست شیر خدا علیّ ولیّ

به سه نان و سنان گرفته همه شاه هر دو سرا علیّ ولیّ

مخزن گنج «کُنْتُ کَنْزاً» اوست محرم کبریا علیّ ولیّ

حضرت مصطفی رسول خدا خدمت مرتضی علیّ ولیّ

هر که در عشق او شود کشته دهدش خونبها علیّ ولیّ

کی گدا از درش رود محروم چون بود پادشاه علیّ ولیّ

هر کسی را امام و راهبر است رهبر جان ما علیّ ولیّ

نور چشم محققان جهان دیده بی خطا علیّ ولیّ

(ص ۵۳۳)

و باز فرماید:

هرکه دارد با علی یک مو شکی پیش شیر حق بود چون موشکی

که تواند با علی کردن مصاف خارجی گر لشکرش باشد لکی

هفت دریا با محیط علم او نزد ما باشد ز بسیار اندکی

منکر آل عبا دانی که کیست جاهلی یا بدتباری بدرگی

ذوالفقارش کرد دشمن را دو نیم آن یکی نیمی و این یک نیمکی

آفتاب آسمان لافتی سایه لطف الهی بی شکی

حاکم ملک ولایت مرتضی است بنده او خدمت جانیبکی

شاهباز آشیان لامکان با همای همت او مرغکی

باشکوه کوس او روز نبرد خود چه باشد بانگ طبل و تنبکی

مصطفی و مرتضی هر دو یکی است دو به صورت دان و در معنی یکی

نعمت اللّه دوستی اهل بیت در دل خود جمع کرده نیککی

(ص ۵۳۴)

شاه نعمت اللّه ولیّ، حبّ علی و ابراز دوستی در حق علی (ع) و خاندان رسول را شرط مهمی در ولایت پذیری موءمنان و عارفان می داند و اصولاً دوام و استمرار حیات موءمن را در قبول و پذیرش ولایت علی (ع) و اهل بیت او می داند. از نظر او، جان موءمن باید نقش مهر ولایت علی را داشته باشد و هر موءمنی باید دلش را و جانش را مقیم و ساکن ابدی خانه ولایت او نماید.

دم به دم، دم از ولای مرتضی باید زدن

دست دل در دامن آل عبا باید زدن

نقش حبّ خاندان بر لوح جان باید نگاشت

مُهر مهر حیدری بر دل چو ما باید زدن

در دو عالم چارده معصوم را باید گزید

پنج نوبت بر در دولت سرا باید زدن

پیشوایی بایدت جستن ز اولاد رسول

پس قدم مردانه در راه خدا باید زدن

از حسن اوصاف ذات کبریا باید شنید

خیمه خلق حسن بر کبریا باید زدن

گر بلایی آید از عشق شهید کربلا

عاشقانه آن بلا را مرحبا باید زدن

عابد و باقر چو صادق از قول حقند

دم به مهر موسی از عین رضا باید زدن

با نقی و با تقی وعسکری یکرنگ باش

تیغ کین بر خصم مهدی بی ریا باید زدن

هر درختی کو ندارد میوه حب علیّ

اصل و فرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن

بی ولای آن ولی لاف از ولایت می زنی

لاف را باید بدانی کز کجا باید زدن

ما لوایی از ولای آن امام افراشتیم

طبل در زیر گلیم آخر چرا باید زدن

بر در شهر ولایت خانه یی باید گرفت

خیمه در دارالسلام اولیا باید زدن

(ص ۵۳۱)

نعمت اللّه ولیّ، در جایی دیگر، وجود ولایت علی (ع) را مایه روشنی چشم عارفان و موءمنان می داند، ولایتی که بی بدیل است و هیچ صاحب دلی نمی تواند بدون داشتن مهر و محبت رسول خدا و وصیّ او علی (ع) صاحب دل و شادمان باشد و تنها با در دست داشتن پرچم دوستی و پذیرش ولایت علی (ع) است که می توان هم ولایت پذیر شد و هم به ولایت دست یافت. شاه گوید:

چشمی که نه روشن است از وی آن دیده، مباد خالی از نم

بی مهر محمد و علی کس یک لحظه زغم مباد خرم

باشد علم علی به دستم زان است ولایتم مسلم

(ص ۵۰۳)

حکم سید مهر آلش کرده اند از ولایت این نشان بنوشته اند

(ص ۲۰۲)

هرگاه دلی تابع و پیرو ولایت آل نبی گردد، این چنین دلی در پرتو ولایت آنان، خلق و خوی حسنی و حسینی به خود می گیرد و به همه صفات حمیده متصف می گردد.

خلق حسن و خلق حسینی است که دارد چون سید ما کیست به اخلاق حمیده

(ص ۴۵۵)

در پرتو چنین نگاهی، حتی وصول به جنت و رضوان الهی، در گرو کسب رضایت رسول خدا و در گرو کسب رضایت و خشنودی علی (ع) و خاندان بزرگ او است.

رو رضای علی به دست آور گر تو را اشتیاق رضوان است

(ص ۵۱۴)

اگر تو امت اویی رضای او به جان جویی چو ما شاید اگر گویی بگو صلوات پیغمبر

(ص ۵۲۱)

جان مایه و حیات همه موجودات عالم تنها ناشی از وجود مبارک امام علی (ع) و ولایت ایشان است و لذا اطاعت از چنین وجود مبارکی مایه حفظ حیات و ادامه آن می شود. از این روی مطابق گفته شاه، چنین اطاعتی بسیار واجب و لازم است و صد البته از دید شاه نعمت اللّه، این اطاعت در همه حدی که باشد، نه در خور شأن مقام ولایت امام علی (ع) است، بلکه در حد توان و امکان عارف است. پس لاجرم دوستی آل رسول مایه کمال موءمن و ایمان او است. شاه گوید:

سید اولیا علیّ والی آن که عالم تن است او جان است

بی ولای علی ولیّ نشوی گر تو را صد هزار یاران است

واجب است انقیاد او بر ما خدمت ما به قدر امکان است

دوستی رسول و آل رسول نزد موءمن کمال ایمان است

(ص ۵۱۳)۲

و باز گوید:

نزدیک ما خلیفه بر حق امام ماست مجموع آسمان و زمینش مسخّر است

مداح اهل بیت به نزدیک شرع و عقل دنیا و آخرت همه او را میسّر است

زوج بتول باب امامین مرتضی سردار اولیا و وصیّ پیمبر است

(ص ۵۱۲)

و باز گوید:

مسند ملک ولایت در حقیقت زان اوست در حریم عصمتش روح القدس دربان اوست

(ص ۵۰۵)

و باز گوید:

حاکم است او در ولایت اولیا او را مرید

شاه عالم خوانمش هرکو علی سلطان اوست

یافته حکم خلافت از خدا و مصطفی

هرچه هست از جزو و کل بنوشته فرمان اوست

(ص ۵۰۵)

و باز گوید:

از ولای او ولایت یافته هر کو ولی است رو موالی شو که این است اعتقاد اولیا

(ص ۵۰۵)

در بینش شاه نعمت اللّه ولیّ، نور ولایت علی (ع) نور مطلق عشق و ولایت است و هر نور دیگری در پرتو این نور، نور خواهد بود، والاّ سایه یی بیش نخواهد بود.

هرکه از سر علی نور ولایت دید گفت دیگران چون سایه اند و نور حیدر آفتاب

آفتاب از جسم و جان پاک او تا نور یافت پادشاهی می کند در بحر و در برّ آفتاب

گر نبودی نور معنی ولایت را ظهور کی نمودی در نظر ما را مصور آفتاب

(ص ۵۱۰)

هر قطره یی از دریای ولایت علی (ع) ارزشی برتر از دویست حوض کوثر و صد چشمه آب حیات دارد، ارزشی که هیچ ارزشی برابر آن متصور نبوده است، نیست و نخواهد بود.

هر قطره یی ز فیض محیط ولایتش صدچشمه حیات و دو صد حوض کوثر است

(دیوان: ص ۵۱۳، قصاید)

پیرو راستین ولایت علوی، از مجرای ولایت پذیری است که خود نیز منشور و فرمان حکومت و ولایت را دریافت می کند و همیشه و همه جا، رهبری حقیقی را در سایه اطاعت از آل پیامبر و دوستی آنها می جوید.

در ولایت ما حکومت می کنیم حاکمیم از حکم در منشور او

(ص ۴۱۸)

گر به راه نعمت الله می روی رهبری از آل پیغمبر بجوی

(ص ۴۳۱)

به حق آل محمد، به روح پاک علی که کس نبی نشده تا نگشته ولی

ولی بود به ولایت کسی که تابع او است موالیانه طلب کن ولی ولای علی

(ص ۴۸۴)

تماشای ولایت و مشاهده جمال بی مثال ولایت، به یقین از طریق خود ولایت ممکن می گردد، نه از راه های دیگر. البته دوستی ولایت، خود نوعی دیدن ولایت است و باعث کامل شدن انسان ولایت پذیر می شود.

من ولایت در ولایت دیده ام خوش ولییّ در ولایت دیده ام

گفته اهل ولایت گوش کن جام باده از ولایت نوش کن

چشمم از نور ولایت روشن است در ولایت آن ولایت با من است

با ولایت هر که او همدم بود در ولایت صاحب اعظم بود

یک دمی بر نور چشم ما نشین دیده اهل ولایت را ببین

صورت و معنی که هر دو با من است از نبوت وز ولایت روشن است

در ولایت هرچه بینی او بود لاجرم عالم همه نیکو بود

از ولایش تا ولایت یافتم هر زمانی صد ولایت یافتم

هرکه را باشد ولایت از خدا در ولایت باشد او از اولیا

اسم حق باشد ولی در شرع و دین هم ولایت وصف او باشد یقین

(ص ۵۵۷)

ممکن است روزی نبوت ختم شود، همان گونه که این گونه شد؛ اما ولایت همیشه و پیوسته ادامه دارد و هیچ گاه ولایت را پایانی متصور نیست.

شد نبوت ختم اما جاودان باشد این حکم ولایت در میان

(دیوان: ص ۵۵۷)

و گوید:

ای که هستی محب آل علی موءمن کاملی و بی بدلی

(ص ۴۸۳)

و باز در باب دوست داشتن ولایت آل رسول خدا گوید:

در ولایش ما ولایت یافتیم حکم ما از ملک بالا آمده

(ص ۴۵۲)

مقام ولایت و نبوت دو مقام بی مثال اند که امکان جمع هر دو در یکجا وجود دارد. این مطلب را شاه نعمت اللّه، بارها و بارها در مواضع گوناگونی بیان فرموده و تکرار این مطلب از سوی او نشانه اهمیت موضوع است. او گوید:

در این حالت که من کردم بیانش نبوت با ولایت در نگنجد

(ص ۱۶۱)

و گوید:

گفتیم خدای هر دو عالم گفتیم محمد و علی هم

آن بر همه انبیاست سید وین بر همه اولیا مقدم

گفتیم نبوت و ولایت در ظاهر و باطن اند همدم

آن صورت اسم اعظم حق وین معنی خاص اسم اعظم

بی مهر محمد و علی کس یک لحظه زغم مباد خرم

باشد علم علی به دستم زان است ولایتم مسلم

رو تابع آل مصطفی باش نه تابع پور ابن ملجم

در عین علی نگاه می کن می بین تو عیان جمله عالم

(دیوان: ص ص ۵۳۰ و ۵۳۱)

بنده ولایت، بنده ولایت است و هرچه دارد، همه تعلق به مقام ولایت دارند. و اگر از قبل ولایت به چیزی یا حکومتی دست یابد، باید آن را ممهور به مهر ولایت نماید و الاّ مبنای وجودی آن باطل است.

ما زان توایم و هرچه داریم والعبد و ماله لمولاه

(دیوان: ص ۴۴۳)

توقیع آل دارد حکم ولایت ما باشد نشان آن حکم برنام نعمت اللّه

(ص ۴۴۳)

عاشق ولایت علوی، پیوسته و مداوم از آن ولیّ معصوم ولایت می جوید و هرچه ا ز ملک و جان دارد، همه را فدای راه و محبت او می کند.

از علیّ ولیّ ولایت جو هم ولایت فدای والی کن

(ص ۴۰۶)

پیر و ولایت اهل بیت هرچه را که از جانب آنها ببیند دوست می دارد و هرچه را که از جانب دوستان آنها ببیند نیز با تمام وجود دوست می دارد و نیکو و باارزش می داند.

من چو از آل حسینم لاجرم کلُّ شی ءٍ عنکم عندی حسن

(ص ۴۰۰)

دوستی خدا، پیامبر و علی (ع) در زنجیر ولایت لازم و ملزوم یکدیگرند و این زنجیره نورانی ولایت تفکیک ناپذیر است.

گر خدا را دوست داری مصطفی را دوست دار ور محبّ مصطفایی مرتضی را دوست دار

از سر صدق و صفا گر خرقه یی پوشیده یی نسبت خرقه بدان آل عبا را دوست دار

چون شهید کربلا در کربلا آسوده است همچو یاران موالی کربلا را دوست دار

(ص ص ۲۶۲ و ۲۶۳)

و باز گوید:

چون من به ولای تو رسیدم به ولایت تا جان بودم روی نپیچم ز ولایت

(دیوان: ص ۱۴۹)

و در جایی گوید:

نعمت الله بود از آل حسین در همه جا چو بوالحسن حسن است

(دیوان: ص ۲۴)

و باز گوید:

در دو عالم ولیّ والا شد هر که با شاه اولیا پیوست

(ص ۱۲۱)

و باز گوید:

در طریقت خرقه یی پوشیده ایم دست ما و دامن آل عبا

(ص ۲۴)

یکی دیگر از مظاهر وجودی ولایت ائمه اطهار آن است که ایشان با هدایت و ولایت مطلقه خود، راه درست را به رهروان واقعی و طالبان ولایت و هدایت نشان می دهند. به قول حافظ، خضروار دست سالکان وادی ولایت را گرفته و به نهایت و سرمنزل مقصود، یعنی ولایت مطلقه الهی می رسانند.

ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی

(دیوان حافظ)

شاه در این معنی گوید:

خار بی کنگر چه کار آید مرا راه بی رهبر چه کار آید مرا

(ص ۴)

در نظر شاه، هیچ کس به جز وجود مبارک امام ولیّ نمی تواند انسان را به سرمنزل مقصود برساند، حتی اگر نزدیک ترین اشخاص به امام و ولیّ امر باشد.

گر نباشد مرتضی با من رفیق خدمت قنبر چه کار آید مرا

(ص ۱۴)

در کلام شاه نعمت اللّه به کرّات این معنی مشاهده می شود که تابع ولایت، نوری از ولایت را با خود دارد.

بر تخت ولایت آن ولی شاه بود خورشید محمد و علی ماه بود

نوری که از این هر دو نصیبی دارد می دان به یقین که نعمت الله بود

(رباعیات: ص ۶۴۰)

از منظر نگاه شاه نعمت اللّه ولی، آنچه تحت سلطه و سیطره ولایت امامان معصوم قرار می گیرد، حقیقت دل و حقیقت وجودی عارف است. این دل عارف است که محل ظهور نور و جلوه های گوناگون ولایت می شود.

گنجینه ولایت والی دل وی است جانم فدای اوست که جان ولایت است

(رباعیات: ص ۵۸)

جامع غیب و شهادت دل بود تخت سلطان ولایت دل بود

(ص ۵۶۴)

در ولایت ولیّ کامل اوست روز و شب با خداست یعنی دل

(ص ۳۲۲)

روی همین اصل مترقی است که عارف وارسته و شیدادل همیشه به دنبال کامل ترین ولی می گردد، و بی تردید باید این گونه باشد. انسان ولیّ شناس باید از بین ولا و ولاها، به دنبال کامل ترین آنها باشد، همان گونه که شاه گوید:

در ولایت امام کامل جو عمر داری ز عمر حاصل جو

(ص ۵۷۱)

و آن گاه که دل محل ظهور و تجلی حقیقت ولایت و ولایت حقیقی گردد، آن زمان است که انسانِ ولیّ مدار، هرگز توان و اجازه جسارت به اهل بیت و انکار حقانیت آنها را به خود راه نمی دهد. و در نظر شاه، اگر فردی منکر ولایت حقه آل عبا و خاندان عصمت و طهارت باشد، بی گمان چنین فردی از حیطه ولایت بیرون و بلکه از حوزه دین خارج است.

نیک نبود منکر آل عبا ور بود نبود به جز بددینکی

(ص ۴۸۱)

هر که ز اهل خداست تابع آل عباست

منکر آل رسول دشمن دین خداست

دوستی خاندان درد دلم را دواست

جان علی ولیّ در حرم کبریاست

صورت او «هل أتی» معنی او «إنّما»ست

باب حسین و حسن ابن عم مصطفاست

پیروی او بود، دین حق و راه راست

سلطنت لافتی غیر علی خود که راست

مشهد پاک نجف روضه رضوان ماست

یک سر موی علی هر دو جهانش بهاست

لحمک لحمی وراست همدم او مصطفاست

هرکه موالی بود خویش من و آشناست

آیت او «اِنّما» است آنکه ولی خداست

آنکه ولیّ خداست آیت او اِنّماست

(رباعیات: ص ۴۱)

در این بخش بسیار مناسب است که به پاره یی از معانی ولایت از دیدگاه شاه نعمت اللّه ولیّ توجهی نماییم. شاه در مواضع گوناگون از دیوان خود، به بیان مفاهیم متعدد ولایت می پردازد و به انحای مختلف به تفسیر و توضیح آنها می پردازد، از جمله در غزلی گوید:

بشنو معانیی که بیان ولایت است

دارم نشانه یی به نشان ولایت است

آب حیات ماست به هر سو که می رود

سرچشمه اش ز بحر روان ولایت است

ملک جهان چو باغ ارم باز تازه شد

حکمی به ما رسیده که آن ولایت است

ایام غم گذشت و دگر شاد شدیم

آمد امام وقت و زمان ولایت است

بشنو به ذوق گفته مستان و گوش کن

کاین قول عاشقان ز زبان ولایت است

گنجینه ولایت والی دل وی است

جانم فدای اوست که جان ولایت است

(ص ۵۸)

و باز در قصیده یی دیگر، در بیان معنای ولایت و صفات ولایت گوید:

تا ز نور روی او گشته منور آفتاب نور چشم عالم است و خوب و در خور آفتاب

وصف او گوید به جان شاه فلک در نیمروز مدح او خواند روان در ملک خاور آفتاب

تا بر آرد از دیار دشمنان او دمار می کشد هر صبحدم مردانه خنجر آفتاب

صورتش ماه است و معنی آفتاب و چشم ما شب جمال ماه بیند روز در خور آفتاب

پادشاه هفت اقلیم است و سلطان دو کون تا شده از جان غلام او چو قنبر آفتاب

هر که از سر علی نور ولایت دید گفت دیگران چون سایه اند و نور حیدر آفتاب

آفتاب از جسم و جان پاک او تا نور یافت پادشاهی می کند در بحر و در بر آفتاب

گر نبودی نور معنی ولایت را ظهور کی نمودی در نظر ما را مصور آفتاب

با وجود خوان انعام علی مرتضی قرص مه یک گرده و جامی محقر آفتاب

سایه لطف خدا و عالمی در سایه اش نور رویش کرده روشن ماه انور آفتاب

عین او از فیض اقدس فیض او روح القدس عقل کل فرمانبر و، مه بنده چاکر آفتاب

آستان بارگاه کبریایش بوسه داد بر همه دور فلک گردیده سرور آفتاب

تا گرفتم مهر او چون جان شیرین در کنار گیردم روزی به صد تعظیم در بر آفتاب

(رباعیات: ص ص ۵۱۰ و ۵۱۱)

او در قصیده یی دیگر با عنوان شاه مردان علی، به بیان صفات آن ولیّ معصوم یعنی علی (ع) می پردازد و در هر بیت آن، صفاتی از صفات آن مقام عظمای ولایت را بیان می کند؛ صفاتی که هر کدام درواقع، معناهای کاملی از معانی ولایت هستند. او گوید:

آن امیرالموءمنین یعنی علی و آن امام المتقین یعنی علی

آفتاب آسمان لافتی نور ربّ العالمین یعنی علی

شاه مردان پادشاه ملک دین سرور خلد برین یعنی علی

نام او روح القدس از بهر نام می نویسد بر جبین یعنی علی

گر امامی بایدت معصوم و پاک می طلب شاهی چنین یعنی علی

گر محمد هست ختم انبیا گشته بر خاتم نگین یعنی علی

استعانت جوید از درگاه او خدمت روح الامین یعنی علی

ساقی کوثر امام انس و جانّ مصطفی را جانشین یعنی علیّ

فتح و نصرت داشت در روز غزا بر یسار و بر یمین یعنی علیّ

عین اول دیده است در عین او نور چشم خرده بین یعنی علی

پیشوایی گر گزینی ای عزیز اینچنین شاهی گزین یعنی علی

مخزن اسرار اسمای اِله نفس خیرالمرسلین یعنی علی

بود با سر نبوت روز و شب راز دار و هم قرین یعنی علی

دین و دنیا رونقی دارد که هست کار ساز آن و این یعنی علی

این نصیحت بشنو از من یاد دار دایما می گو همین یعنی علی

ناز دارد بر جمیع اولیا آن ولیّ نازنین یعنی علی

صورتش در طا وها می جو که هست معنیش در یا و سین یعنی علی

دست برده از ید بیضا به روز معجزه در آستین یعنی علی

معنی علم لدنّی بی خلاف عالم لوح مبین یعنی علی

در ولایت اولین اولیا در خلافت آخرین یعنی علی

(رباعیات: ص ص ۵۳۶ و ۵۳۷)

آن طور که بیان شد، ولایت و جلوه های گوناگون آن در شعر شاه نعمت اللّه ولیّ به اندازه یی فراوان، صریح و شفاف است که برای انسان حقیقت بین تردیدی نمی ماند که شاه نعمت اللّه، خود یکی از عارفان ولایت پذیر بوده است. عارفی که در سرتاسر دیوان خود سخنی در غیر رضای خدا و پیامبر و دیگر امامان و والیان معصوم بر زبان جاری نکرد، و همه چیز خود را و همه هستی خود را طفیلی ولایت و مقام شامخ آنها می داند. و به راستی می توان در یک کلام، ولایت و ولایت مداری را محور شعر و اندیشه بر جای مانده از او دانست.

منابع:

   ۱٫ حافظ. ــ . دیوان. تصحیح غنی و قزوینی. تهران.
   ۲٫ ژان اوبن (انجمن ایران شناسی فرانسه). ۱۳۶۱٫ احوال شاه نعمت اللّه ولی کرمانی. تهران: طهوری.
   ۳٫ فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه. تصحیح مسکو. (چاپ افست تهران).
   ۴٫ قرآن کریم. ترجمه الهی قمشه ای. تهران
   ۵٫ شاه نعمت اللّه ولی. ۱۳۷۵٫ دیوان شاه نعمت اللّه ولی. با مقدمه سعید نفیسی. تهران: نگاه.
منبع :مجله  فرهنگ،شماره ۳۵-۳۶