پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » فضائل و مناقب » امام عصر (عج) »

ولادت امام زمان(ع) ولادت نور

امام دوازدهم ، باقی‏مانده اولیاى الهى در زمین ،حجّت خداوند بر بندگان ، برطرف‏ کننده غم‏ها و غصّه ‏ها ،جانشین خداوند مهربان ، و مهدىّ آل محمّد علیهم السلام حضرت حجّت بن الحسن ، امام زمان صلوات اللَّه علیه طبرى رحمه الله در کتاب «دلائل الإمامه» از حکیمه خاتون دختر حضرت جواد علیه السلام نقل کرده است که گفت:

امام عسکرى علیه السلام روزى به من فرمود:

عمّه جان دوست دارم امشب نزد ما افطار کنى، زیرا امر مهمّى در آن به وقوع مى‏ پیوندد.[۱]

 عرض کردم: آن امر مهم چیست؟

فرمود: إنّ القائم من آل محمّد یولد فی هذه اللیله.

 همانا آن قیام‏ کننده از آل محمّد امشب بدنیا می ‏آید.

 عرض کردم: از چه کسى متولّد مى‏ شود و مادرش کیست؟

 فرمود: نرجس.

حکیمه خاتون گوید: وارد خانه شدم، اوّل کسى که با من برخورد کرد حضرت نرجس خاتون‏ علیها السلام بود.

 به من گفت: عمّه جان ؛ فداى شما شوم حالتان چطور است؟

به او گفتم: بلکه من فداى شما شوم اى سرور زنان این عالم، چون کفشهایم را بیرون آوردم نرجس خاتون آمد که آب روى پاهاى من بریزد، او را قسم دادم که چنین نکند و گفتم: بدان خداوند تبارک و تعالى تو را به نوزادى گرامى داشته است که امشب به دنیا خواهد آمد، با شنیدن آن جامه‏ اى از وقار و هیبت نرجس را پوشانید، و من به او باردارى و اثرى از آن ندیدم.

سؤال کرد : چه وقت آن نوزاد به دنیا خواهد آمد؟ دوست نداشتم وقت مشخّصى را ذکر کنم مبادا دروغ گفته باشم لذا به او گفتم: امام عسکرى علیه السلام فرموده است: در سپیده اول صبح.

وقتى که افطار کردم و از نماز فارغ شدم خوابیدم و نرجس ‏علیها السلام با من خوابید، سپس براى نماز شب از خواب بیدار شدم و نرجس‏ علیها السلام نیز بیدار شد، نماز را خواندم و به انتظار فرارسیدن صبح نشستم، نرجس به استراحت پرداخت، چون گمان کردم صبح نزدیک شده براى جستجو از طلوع فجر بیرون آمدم و به آسمان نگاه کردم، ستارگان را دیدم که ناپدید گشته ‏اند و فجر اوّل خیلى نزدیک شده است، سپس برگشتم و گویا شیطان مرا به وسوسه انداخت.

امام عسکرى علیه السلام از اطاق مجاور مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان شتاب مکن، پس گویا آن امر انجام شد و او سجده کرد . شنیدم در دعایش چیزى مى‏ گفت که نفهمیدم و ندانستم چیست؟ در این هنگام پایدارى و آرامش یافتم. چیزى نگذشت که احساس کردم نرگس به خود حرکتى داد، به او گفتم: نترس ، خدا نگهدار تو باشد. روى سینه من قرار گرفت، و کودک را به طرف من رها کرد و خود سجده‏ کنان بر زمین افتاد و کودک را دیدم که به حال سجده روى زمین قرار گرفته است .

او در سجده ‏اش به توحید و نبوت و امامت اقرار کرد و فرمود: لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه ، وعلیّ حجّه اللَّه . معبودى جز خداوند نیست ، محمّد صلى الله علیه وآله وسلم فرستاده خدا ، و على علیه السلام حجّت پروردگار است .

آنگاه یکایک امامان را تا پدر بزرگوارش برشمرد . امام عسکرى علیه السلام مرا صدا زد و فرمود: عمّه جان پسرم را نزد من بیاور، خواستم او را اصلاح کنم و پاکیزه گردانم، دیدم به هیچگونه اصلاح نیازى ندارد و کاملاً تمیز و پاکیزه است.

کودک را نزد امام علیه السلام بردم، امام علیه السلام نور دیده ‏اش را بغل گرفت صورت و دست و پاى مبارک او را بوسید و زبان خویش را در دهان آن طفل نهاد و همانند مرغى که به جوجه ‏اش با نوک خویش غذا دهد اسرار و معارف الهى را به او چشانید و سپس به او فرمود: فرزندم بخوان .

 آن مولود مبارک لب‏ها را گشود و خواندن قرآن را از «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» آغاز کرد .

سپس امام‏ علیه السلام بعضى از کنیزان را که مى ‏دانست راز نگهدار هستند و این خبر را فاش نمى ‏کنند فرا خواند و نوزاد را به آنها نشان داد و فرمود : بر این طفل سلام کنید و او را ببوسید و بگوئید: ترا به خدا سپردیم، و باز گردید. بعد از آن فرمود: عمّه جان، نرجس را بخوان تا نزد من آید.

او را صدا زدم و گفتم: امام علیه السلام ترا مى‏ خواند که نوزادت را ببینى و با او وداع کنى، و من پس از مشاهده آن امر مهم و گذراندن آن شب تاریخى به خانه برگشتم .

 فردا وقتى به محضر امام علیه السلام رسیدم نوزاد را نزد آنها نیافتم، ولادت مسعود او را به آن حضرت تبریک گفتم و از ایشان سراغ نوزادش را گرفتم، به من فرمود: یا عمّه؛ هو فی ودایع اللَّه إلى أن یأذن اللَّه فی خروجه. او در امان خدا و تحت حمایت او است تا اینکه خداوند به او اجازه خروج دهد.[۲]

 طبرى‏ رحمه الله در همان کتاب روایت دیگرى نظیر این روایت ذکر کرده و مختصرى اضافه دارد که در اینجا نقل مى ‏کنیم:

فوضعت صبیّاً کأنّه فلقه قمر ، على ذراعه الأیمن مکتوب : «جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً»[۳](۳) . نرجس‏ علیها السلام نوزادى که گویا ماه‏ پاره ‏اى بود به دنیا آورد، بر بازوى راست او نوشته شده بود: «حق پدیدار شد و باطل نابود گردید، و به راستى که باطل از بین‏ رفتنى است و بقا ندارد» .

امام علیه السلام مدتى با او اظهار محبت کرد و گفتگو نمود تا لب به سخن گشود، و آنگاه یکایک امامان را بر شمرد تا به خودش رسید، و براى دوستانش دعا کرد که خدا بدست او فرج و گشایشى حاصل فرماید.

سپس بین من و امام علیه السلام تاریکى فاصله انداخت و بعد از آن، نوزاد را ندیدم، عرض کردم: اى سرور من، آن نوزادى که نزد خدا گرامى است کجا رفت؟

 فرمود: آنکه از تو به آن کودک سزاوارتر است او را گرفت.

من از جا برخاستم و به منزل برگشتم، بعد از چهل روز به خانه امام عسکرى علیه السلام شرفیاب شدم، پسر بچّه‏ اى را دیدم که در میان خانه راه مى ‏رود، چهره ‏اى از چهره او زیباتر، لغتى از لغت او فصیح ‏تر، و کلامى از کلام او دلنشین ‏تر ندیده بودم .

 به امام علیه السلام عرض کردم: این کیست که با این اوصاف مى‏ بینم؟

 فرمود : هذا المولود الکریم على اللَّه؛ این همان مولود عزیز و گرامى نزد خدا است.

عرض کردم: او که بیشتر از چهل روز نیست که به دنیا آمده در حالى که شبیه چهل روزه ‏ها نیست. امام علیه السلام تبسّمى نمود و فرمود: أما علمتِ أنّا معاشر الأوصیاء ننشأفی الیوم کما ینشأ غیرنا فی الجمعه، وننشأ فی الجمعه کما ینشأ غیرنا فی الشهر، وننشأ فی الشهر کما ینشأ غیرنا فی السنه؛عمّه جان آیا نمی ‏دانى که ما طایفه امامان در هر روز به اندازه یک هفته دیگران ، در هر هفته به اندازه یک ماه و در هر ماه به اندازه یک سال آنها رشد مى‏ کنیم.[۴]

و شاعر چه نیکو سروده است:

صاحب العصر الإمام المنتظر

من بما یأباه لایجری القدر

حجّهاللَّه على کلّ البشر

خیر أهل الأرض فی کلّ الخصال

شمس أوج المجد مصباح الظلام

صفوه الرحمان من بین الأنام

الإمام بن الإمام بن الإمام

قطب أفلاک المعالی والکمال

فاق أهل الأرض فی عزّ وجاه

فارتقى فی المجد أعلى مرتقاه

لو ملوک الأرض حلّوا فی ذراه

کان أعلى صفّهم صفّ النعال

یا أمین اللَّه یا شمس الهدى

یا إمام الخلق یا بحر الندى

عجّلن عجّل فقد طال المدى

واضمحلّ الدین واستولى الضلال

ترجمه:  او صاحب دوران و امامى است که همگان انتظار قدومش را دارند ، کسى است که اگر چیزى را نخواهد و نپذیرد مورد تقدیر الهى واقع نمى‏ شود، و جریان پیدا نمى‏ کند. او حجّت الهى بر همه افراد بشر است ، و از همه اهل عالم در تمام خصلت ‏هاى نیکو بهتر و برتر است. خورشید آسمان عظمت و چراغ روشنى ‏بخش تاریکى ‏ها است، او برگزیده خداوند مهربان از میان آدمیان است . او امام است و پدرانش امام بوده ‏اند ، مدار دائره همه صفات عالى و کمالات است. در عزّت و عظمت و شکوه از همه فراتر است، و در بزرگوارى و بخشندگى در بالاترین مرتبه قرار گرفته است. اگر پادشاهان روى زمین در سراى او وارد شوند ، برترین مرتبه آنها جایگاه کفشها است. اى امین پروردگار ، و اى خورشید هدایت ، اى پیشواى مخلوقات ، و اى دریاى سخاوت و بخشش. در ظهورت شتاب کن که مدّت غیبت تو طولانى شد ، و دین الهى از بین رفت و گمراهى چیره شد .

 و اشکالى ندارد در اینجا اشعارى فارسى که از سروده‏ هاى آیه اللَّه استاد حاج شیخ محمد حسین اصفهانى‏ قدس سره درباره ولادت باسعادت امام زمان صلوات اللَّه علیه مى ‏باشد ذکر کنیم:

 اى نسیم سحرى، این شب روشن چه شب است

 مگر امشب مه من شمع دل انجمن است

 چه شب است این شب فیروز دل ‏افروز چه روز

 مگر امشب شب اشراق دل آرام من است

 مشرق شمس ابد مطلع انوار ازل

 صاحب العصر أبوالوقت امام زمن است

 مظهر قائم بالقسط حجاب ازلى

 معلن سرّ خفى مظهر ما قد بطن است

 مرکز دائره هستى و قطب الأقطاب

 آنکه با عالم امکان مثَل روح و تن است

 مالک کن فیکون و مَلِک کون و مکان

 مظهر سلطنت قاهره ذى المنن است

 بحر موّاج ازل چشمه سرشار ابد

 کاندر آن صبح و مسا روح قدس غوطه‏ زن است

 طور سیناى تجلّى که بسى همچو کلیم

 أرنى گو سر کویش همگى را وطن است

 یوسف مصر حقیقت که دو صد یوسف حسن

 نتوان گفت که آن درّ ثمین را ثمن است

 حجّت قاطعه و قامع الحاد و ضلال

 رحمت واسعه و کاشف کرب و محن است

 حاوى علم و یقین حامى دین وآئین

 ماحى زیغ و زلل محیى فرض و سنن است

 جامع الشمل پس از تفرقه اهل ضلال

 باسط العدل پس از آنکه زمین پر فتن است

 اى سلیمانِ جهان پادشه عرش مکان

 خاتم مُلک تو تا کى بکف اهرمن است

 اى هماى ملأ قدس و حمام جبروت

 تا به کى روضه دین مسکن زاغ و زغن است

 اى رخت کعبه توحید و درت کوى اُمید

 تا به کى کعبه دلها همه بیت الوثن است

 پرده از سرّ أنا اللَّه برانداز دمى

 تا بدانند که شایسته این ما و من است

 دل بدریا زده از شوق جمالت الیاس

 خضر از عشق تو سرگشته رَبْع[۵] و دمن است

 کعبه درگه تو قبله ارواح و عقول

 خاک پاک ره تو سجده‏گه مرد و زن است

 اى ز روى تو عیان جنّت ارباب جنان

 بى تو فردوس برین بر همه بیت الحزن است

 اى که در ظلّ لواى تو کند گردون جاى

 نوبت رایت اسلام بر افراشتن است

 اى ز شمشیر تو از خوف، دل دهر دو نیم

 گاه خونخواهى شاهنشه خونین کفن است

 و ذکر شده است که تاریخ ولادت آن حضرت صلوات اللَّه علیه به حساب ابجد با کلمه «نور» مطابق است.

[۱] . امام عسکرى علیه السلام این بانوى باعظمت را که دختر امام جواد علیه السلام و خواهر امام هادى علیه السلام و عمّه آن حضرت و سرآمد بانوان شیعه در آن زمان بود دعوت کرد تا آنجا بماند و شاهد عینى ولادت آن آخرین ذخیره الهى باشد ، و پس از چند روز که به محضر شریف آن حضرت شرفیاب شد .

 امام علیه السلام به او فرمود:

عمّه جان ، هنگامى که من از دنیا رفتم و شیعیانم دچار اختلاف شدند به افراد مورد اعتماد قصّه ولادت او را بگو، ولى باید این داستان پیش تو و آنها پنهان باشد … .

پی نوشت ها:

[۲] . دلائل الإمامه: ۴۹۷ ح ۹۳، تبصره الولى: ۱۵ ح۳٫

[۳] . سوره إسراء ، آیه ۸۱٫

[۴] . دلائل الإمامه: ۵۰۰ ضمن ح ۹۴، تبصره الولى: ۱۹ ضمن ح ۴٫

[۵] . ربع ؛ جاى اقامت در ایّام بهار را گویند.

منبع: پایگاه علمی المنجی(بخشی از مقاله).