پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

وصیت امیرالمؤمنین در اموال شخصى

اشاره:

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(علیه السلام) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(علیه السلام) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جانشین بلافصل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.

و من وصیه له (علیه السلام) بما یعمل فی أمواله کتبَها بعد مُنصرفه من صفین:

هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ فِی مَالِهِ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ لِیُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّهَ وَ یُعْطِیَهُ بِهِ الْأَمَنَهَ.

مِنْهَا: فَإِنَّهُ یَقُومُ بِذَلِکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ یَأْکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَ حُسَیْنٌ حَیٌّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ وَ أَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ، وَ إِنَّ لِابْنَیْ فَاطِمَهَ مِنْ صَدَقَهِ عَلِیٍّ مِثْلَ الَّذِی لِبَنِی عَلِیٍّ وَ إِنِّی إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِیَامَ بِذَلِکَ إِلَى ابْنَیْ فَاطِمَهَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ قُرْبَهً إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَ تَکْرِیماً لِحُرْمَتِهِ وَ تَشْرِیفاً لِوُصْلَتِهِ. وَ یَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِی یَجْعَلُهُ إِلَیْهِ أَنْ یَتْرُکَ الْمَالَ عَلَى أُصُولِهِ وَ یُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَیْثُ أُمِرَ بِهِ وَ هُدِیَ لَهُ وَ أَلَّا یَبِیعَ مِنْ أَوْلَادِ نَخِیلِ هَذِهِ الْقُرَى وَدِیَّهً حَتَّى تُشْکِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً. وَ مَنْ کَانَ مِنْ إِمَائِی اللَّاتِی أَطُوفُ عَلَیْهِنَّ لَهَا وَلَدٌ أَوْ هِیَ حَامِلٌ فَتُمْسَکُ عَلَى وَلَدِهَا وَ هِیَ مِنْ حَظِّهِ فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَ هِیَ حَیَّهٌ فَهِیَ عَتِیقَهٌ قَدْ أَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ وَ حَرَّرَهَا الْعِتْقُ.

[قال الشریف قوله (علیه السلام) فی هذه الوصیه «و ألا یبیع من نخلها ودیه» الودیه الفسیله و جمعها ودی. و قوله (علیه السلام) حتى تشکل أرضها غراسا هو من أفصح الکلام و المراد به أن الأرض یکثر فیها غراس النخل حتى یراها الناظر على غیر تلک الصفه التی عرفها بها فیشکل علیه أمرها و یحسبها غیرها].

واژه شناسی:

یُولِجُهُ: او را داخل میکند.

الَامَنَه: امنیت.

الْحَدَثَ: حادثه، مقصود مرگ است.

اصْدَرَهُ: بجریان انداخت، ادامه داد.

الْوُصْلَه: در اینجا به معناى قرابت و خویشاوندى است.

انْ یَتْرُکَ الْمَالَ عَلَى اصُولِه: وا نهادن و حفظ کردن اصل مال، یعنى نه چیزى از آن را بفروشد و نه نهالى از آن را قطع کند.

الْوَدِیَّه: یک نهال کوچک خرما.

أطُوفُ عَلَیْهِنَّ: کنایه از آمیزش با آنها است.

إبتِغاء: جستجو کردن

وَجه الله: رضایت خدا

یُولِجُ: داخل میکند

وَدِیَّه: نهال درخت

عَتیقَه: آزاد شده

أفرَجَ: گشوده شده است

حَرَّرَ: آزاد نموده است

ترجمه

(پس از بازگشت از جنگ صفّین این وصیّت نامه اقتصادى را در ۲۰ جمادى الاوّل سال ۳۷ هجرى نوشت).

  1. وصیّت اقتصادى نسبت به اموال شخصى:

این دستورى است که بنده خدا على بن ابى طالب، امیر مؤمنان نسبت به اموال شخصى خود، براى خشنودى خدا، داده است، تا خداوند با آن به بهشتش در آورد، و آسوده اش گرداند.

[قسمتى از این نامه است] همانا سرپرستى این اموال بر عهده فرزندم حسن بن على است، آنگونه که رواست از آن مصرف نماید، و از آن انفاق کند، اگر براى حسن حادثه اى رخ داد و حسین زنده بود، سرپرستى آن را پس از برادرش بر عهده گیرد، و کار او را تداوم بخشد.

پسران فاطمه از این اموال به همان مقدار سهم دارند که دیگر پسران على خواهند داشت، من سرپرستى اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم، تا خشنودى خدا، و نزدیک شدن به رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و بزرگ داشت حرمت او، و احترام پیوند خویشاوندى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را فراهم آورم.

  1. ضرورت حفظ اموال:

و با کسى که این اموال در دست اوست شرط مى کنم که اصل مال را حفظ کرده تنها از میوه و درآمدش بخورند و انفاق کنند، و هرگز نهال هاى درخت خرما را نفروشند، تا همه این سرزمین یک پارچه به گونه اى زیر درختان خرما قرار گیرد که راه یافتن در آن دشوار باشد.

و زنان غیر عقدى من که با آنها بودم و صاحب فرزند یا حامله مى باشند،(۱) پس از تولّد فرزند، فرزند خود را برگیرد که بهره او باشد، و اگر فرزندش بمیرد، مادر آزاد است، و کنیز بودن از او برداشته شده، و آزادى خویش را باز یابد.

(«ودّیه» بمعنى نهال خرما، و جمع آن «ودىّ» بر وزن «علىّ» مى باشد، و جمله امام نسبت به درختان «حتّى تشکل ارضها غراسا» از فصیح ترین سخنان است یعنى زمین پر درخت شود که چیزى جز درختان به چشم نیایند).

______________________________

(۱). اشاره به تفکّر: پولى گامى ‏POLYGAMY (چند همسرى) وقتى بر أثر ناهماهنگى نسل در یک جامعه، تعداد زنان بیشتر باشند یا به علّت جنگهاى فراوان، زنان فراوانى بدون شوهر بمانند، تنها راه فساد زدائى و کنترل مفاسد جامعه، تعدّد زوجات (پولى‏ گامى) است که تفکّر مونوگامى ‏MONOGAMY (تک همسرى) ردّ و نقد مى ‏شود.

و از وصیت آن حضرت است که با مال او چه کنند آن را پس از بازگشت از صفّین نوشت:

این چیزى است که بنده خدا، على پسر ابو طالب، دستور مى دهد در باره مال خود، و بدان خشنودى خدا را مى خواهد تا وى را به بهشت در آرد و آسوده اش دارد.

از آن وصیت است:

حسن بن على نگهدارى مال مرا عهده دار شود. خود از آن مصرف نماید و به دیگرى ببخشد آن سان که روا بود و شاید. اگر براى حسن حادثه اى پدید آید و حسین زنده باشد، او بدین کار بپردازد، وصیّت را انجام دهد چنانکه باید.

دو پسر فاطمه -حسن و حسین- را از صدقه على همان است که از آن دیگر پسران است. من انجام این کار را به عهده پسران فاطمه مى گذارم تا خشنودى خدا را به دست آرم و به فرستاده او نزدیکى جویم و پاس حرمت او و خویشاوندى او را بدارم.

و با کسى که این کار را بدو واگذار کرده، شرط مى کند که اصل مال را به حال خود نهد و از میوه آن انفاق کند چنانکه بدو فرمان داده اند و راه را نشان داده، و این که نهالهاى تازه خرما بنان این ده ها را نفروشد تا بسیار شود و شناختن آن بر کسى که نخست بارش دیده دشوار.

و هر یک از کنیزانم را که با او بوده ام، اگر فرزندى بود یا باردار باشد، کنیز را به فرزند دهند، و بهره او را حساب کنند. اگر فرزندش بمیرد و کنیز زنده باشد، آزاد است. کنیز بودن از او برداشته و او آزادى خویش را داشته.

[فرموده امام در این وصیت که از خرما بنان، «ودیّه» را نفروشند، «ودیّه» خرما بن است، جمع آن ودىّ، و فرموده او «حتّى تشکل أرضها غراسا.» از فصیحترین سخنان است و مقصود آن است که خرما بن در زمین بسیار شود تا کسى که زمین را از این پیش دیده، آن را نشناسد و شناخت آن بر وى دشوار گردد، و پندارد که زمین دیگر است.]

از وصیّتهاى آن حضرت علیه السّلام است که چگونه در دارائیهایش رفتار شود و آنرا پس از بازگشت از (جنگ) صفّین نوشته:

قسمت اول نامه:

(۱) این است آنچه را که بنده خدا علىّ ابن ابى طالب پیشواى مؤمنین در باره دارائى خود بآن فرمان داده براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى خدا که بسبب آن مرا ببهشت داخل نماید، و بر اثر آن آسودگى (آخرت) را بمن عطاء فرماید.

قسمت دوم از آن وصیّت است:

(۲) و (پس از من) حسن ابن علىّ سفارش مرا انجام مى دهد (وصىّ من است) از مال و دارائیم بطور شایسته (طبق دستور شرع در نیازمندیهاى خود) صرف میکند، و به مستحقّین و سزاواران مى بخشد، و اگر براى حسن پیشآمدى نمود (از دنیا رفت) و حسین زنده است وصىّ من بعد از حسن او است، و سفارشم را مانند او انجام مى دهد.

(۳) و براى دو پسر فاطمه (حسن و حسین علیهما السّلام) از بخشش علىّ (علیه السّلام) آن مى باشد که براى سائر پسران علیه است (از دارائى من بهمان مقدار که به دیگر برادران مى دهند بردارند) و اینکه تصدّى این کار را بدو پسر فاطمه دادم براى بدست آوردن خوشنودى خدا و تقرّب به پیغمبر اکرم و پاس احترام او و شرافت خویشاوندى با آن حضرت است.

(۴) و (امام علیه السّلام) شرط میکند با آنکه تصدّى این مال را باو داده (حسن علیه السّلام) اینکه این مال را بهمان طورى که هست باقى بگذارد (نفروشد) و میوه آنرا در آنچه بآن مأمور گشته و راه نموده شده است صرف نماید، و شرط میکند که نهالى از زاده هاى درخت خرماى این دهها را نفروشد تا اینکه از جهت روییدن نخلها زمین آن دهها مشتبه شود (انبوهى درخت بیننده را به گمان اندازد که این زمین غیر از زمینى است که پیشتر دیده).

(۵) و هر یک از کنیزانم را که با آنها همبستر بودم و فرزندى آورده یا بار دار باشد آن کنیز به فرزندش واگذار میشود و از جمله نصیب و بهره او است (أمّ ولد یعنى کنیز فرزند دار به بهاى وقت به فرزندش واگذار میشود، و چون کنیز به فرزندش واگذار شده آزاد مى گردد) و اگر فرزند آن کنیز بمیرد و خود او زنده باشد (نیز) آزاد است (و فروش او جائز نیست، زیرا) کنیزى از او برداشته شده، و آزادى (انتقال به فرزند) او را آزاد نموده است.

(سیّد رضىّ «رحمه اللّه» فرماید:) فرمایش آن حضرت علیه السّلام در این وصیّت: «أن لا یبیع من نخلها ودیّه» یعنى شرط میکند که نهالى از درختهاى کوچک آن ده را نفروشد. ودیّه بمعنى فسیله (نهال خرما) است، و جمع آن ودىّ مى باشد، و فرمایش آن حضرت علیه السّلام: «حتّى تشکل أرضها غراسا» یعنى تا اینکه از جهت روییدن نخلها زمین آن دهها مشتبه شود، این فرمایش از فصیحترین کلام و نیکوترین گفتار است، و مراد آنست که در آن دهها روییدن درخت خرما بسیار شود تا اینکه بیننده آنها را غیر آنچه که شناخته بود ببیند، و امر بر او اشتباه شود، و (از بسیارى درخت) پندارد که این زمین غیر آن زمین است (که پیشتر دیده بود).

این دستورى است که بنده خدا على بن ابى طالب امیر مؤمنان در مورد اموالش (موقوفاتش) صادر کرده و هدفش جلب خشنودى خداوند است تا از این طریق او را وارد بهشت کند و امنیت و آرامش سراى دیگر را به او عطا فرماید. سرپرستى این موقوفه بر عهده حسن بن على است که به طور شایسته (دور از اسراف و تبذیر) از درآمد آن مصرف کند و بخش دیگرى از آن را (در راه خدا) انفاق نماید و اگر براى «حسن» حادثه اى رخ دهد، و (برادرش) حسین زنده باشد سرپرستى آن را بعد از وى به عهده مى گیرد و همان کارى را که حسن انجام مى داد، برادرش انجام مى دهد. پسران فاطمه همان مقدار از این موقوفه سهم دارند که پسران على (از غیر فاطمه(علیها السلام)) سهم دارند و من سرپرستى آن را به پسران فاطمه واگذاردم فقط براى خدا و به جهت تقرب به رسول الله(صلى الله علیه وآله) و تکریم احترام او و گرامى داشت پیوند خویشاوندیش.

(بنده خدا على بن ابى طالب) با کسى که این اموال در دست اوست شرط مى کند که اصل این اموال را حفظ کند و تنها از میوه و درآمدش در راهى که به او دستور داده شده و راهنمایى گردیده انفاق نماید و (شرط نمود که) چیزى از اولاد نخل هاى این آبادى ها را نفروشد تا همه این سرزمین زیر پوشش نخل قرار گیرد (و یک پارچه آباد شود) و هر کدام از کنیزانم که با آنها آمیزش داشته ام صاحب فرزند یا باردار است، از سهم ارث فرزندش آزاد مى شود و اگر فرزندش بمیرد و او زنده باشد، او نیز آزاد است و بند بردگى از گردنش برداشته شده و به آزاد شدگان ملحق مى شود.

شرح

از وصایا و سفارشهاى امام(علیه السلام) است که درباره اموال (و موقوفاتش) بعد از بازگشت از صفین مرقوم فرموده است.(۱)

وصیت نامه در یک نگاه:

قسمت عمده این وصیّت نامه همان گونه که از لحن آن پیداست در واقع وقف نامه است نه وصیّت نامه. تنها بخش کوچکى مربوط به وصیّت مى شود و حاصل آن بیان متولى وقف; یعنى فرزندان رشید امیر  مؤمنان(علیه السلام) امام حسن(علیه السلام) و بعد از او امام حسین(علیه السلام) و مصارف موقوفه و چگونگى تقسیم آن و نیز نحوه اداره نخلستان هاست. از مجموع این وصیّت نامه استفاده مى شود که امام نخلستان هاى متعدّدى در مناطق مختلف داشته که یا از سهمیه غنایم جنگى به دست آمده بود و یا با تلاش و کار و کوشش خود آن حضرت و همه آنها را وقف خاص و در مواردى وقف عام نمود تا استفاده آن فراگیر باشد.

تنها در بخش اخیر وصیّت نامه اشاره اى به کنیزان شده که چگونه راه آزادى به روى آنها گشوده شود.

در ضمن از کلام سیّد رضى در ذیل نامه استفاده مى شود که آنچه را مرحوم سیّد نسبت به آن اهتمام مىورزیده بخش هایى است که از نظر فصاحت و بلاغت برجستگى خاصى داشته است.

دستور حساب شده اى براى سرپرستى موقوفه:

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد این وصیّت نامه عمدتا وقف نامه است و لذا ارکان وقف از جمله واقف، موقوف علیهم، متولى و… در آن یکى پس از دیگرى بازگو شده است.

نخست سخن از واقف و هدف اصلى او به میان آمده است، مى فرماید: «این دستورى است که بنده خدا على بن ابى طالب امیر مؤمنان در مورد اموالش (و موقوفاتش) صادر کرده و هدفش جلب خشنودى خداوند است تا از این طریق او را وارد بهشت کند و امنیت و آرامش سراى دیگر را به او عطا فرماید»; (هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُاللهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فِی مَالِهِ، ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ، لِیُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّهَ، وَیُعْطِیَهُ بِهِ الاَْمَنَهَ).

از این عبارت به خوبى استفاده مى شود که یکى از شرایط وقف که قصد قربت است در این وقف نامه مورد توجّه قرار گرفته است و بلا فاصله بعد از ذکر نام واقف به آن اشاره شده است.

تعبیر امیرمؤمنین(علیه السلام) بعد از ذکر نام مبارک خود براى این است که نشان دهد این وقف نامه در ایام حکومتش تحریر یافته هرچند آن حضرت بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) همیشه به عنوان امیر مؤمنان ـ از سوى آگاهان ـ شناخته مى شد.

سپس امام(علیه السلام) در بخش دیگرى از این وصیّت نامه (وقف نامه) که مرحوم سیّد رضى آن را با تعبیر به «منها» جدا ساخته است چهار نکته را بیان مى کند: در بیان شخص متولى و حق التولیه و مصارف وقف و کسانى که بعد از وفات یا شهادت متولى اوّل، قائم مقام او مى شوند مى فرماید: «سرپرستى این موقوفه بر عهده حسن بن على است که به طور شایسته (دور از اسراف و تبذیر) از درآمد آن مصرف کند و بخش دیگرى از آن را (در راه خدا) انفاق نماید و اگر براى حسن حادثه اى رخ دهد، و (برادرش) حسین زنده باشد سرپرستى آن را بعد از وى به عهده مى گیرد و همان کارى را که حسن انجام مى داد، برادرش انجام مى دهد»; (مِنْهَا: فَإِنَّهُ یَقُومُ بِذَلِکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیّ یَأْکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَیُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَن حَدَثٌ وَحُسَیْنٌ حَیٌّ، قَامَ بِالاَْمْرِ بَعْدَهُ وَأَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ).

جمله «یَأْکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ; از آن به طور شایسته مصرف مى کند» ممکن است اشاره به حق التولیه باشد و ممکن است اشاره به استفاده از موقوفه به عنوان موقوف علیهم; ولى احتمال اوّل با توجّه به جمله هایى که در آینده مى آید شایسته تر است.

از جمله «وَیُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ» به خوبى استفاده مى شود که این موقوفه هم جنبه وقف خاص داشته و هم وقف عام; بخشى از آن تعلق به فرزندان آن حضرت داشته و بخشى دیگر به همه نیازمندان و مؤمنان.

جمله «وَأَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ» اگر ضمیر «مصدره» به موقوفه برگردد، مفهومش این است که امام حسین(علیه السلام) نیز همان گونه که امام حسن(علیه السلام) درباره درآمد موقوفه عمل مى کرد، عمل کند و اگر ضمیر به امام حسن(علیه السلام) برگردد مفهومش این است که همان روش امام حسن(علیه السلام) را دنبال کند، گرچه نتیجه هر دو یکى است; ولى از نظر تفسیر عبارت، با هم متفاوتند و در هر حال احتمال اوّل قوى تر به نظر مى رسد.(۲)

آن گاه امام(علیه السلام) به سراغ شرح بیشترى براى موقوف علیهم مى رود و مى فرماید: «پسران فاطمه(علیها السلام) همان مقدار از این موقوفه سهم دارند که پسران على (از غیر فاطمه(علیها السلام)) سهم دارند»; (وَإِنَّ لاِبْنَیْ فَاطِمَهَ مِنْ صَدَقَهِ عَلِیّ مِثْلَ الَّذِی لِبَنِی عَلِیّ).

این جمله دو تفسیر دارد: نخست همان که در بالا اشاره شد که استفاده امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) از حق التولیه، مانع استفاده آنها از درآمد آن موقوفه به عنوان موقوف علیهم نیست. آنها هم متولى هستند و هم در زمره موقوف علیهم.

تفسیر دوم اینکه امتیازى در استفاده از این موقوفه میان هیچ یک از فرزندان على(علیه السلام) نیست; چه آنها که از نسل فاطمه(علیها السلام) هستند و چه آنها که از همسران دیگر امیر مؤمنان(علیه السلام).

امام(علیه السلام) در این جمله نمى فرماید: «فرزندان من از نسل فاطمه» بلکه مى گوید فرزندان فاطمه(علیها السلام) و این براى نهایت احترام به مقام شامخ آن حضرت است.

امام(علیه السلام) در ادامه، به بیان این نکته مى پردازد که چرا تولیت را به فرزندان فاطمه(علیها السلام) سپرده است نه سایر فرزندانش; مى فرماید: «و من سرپرستى آن را به پسران فاطمه واگذاردم فقط براى خدا و به جهت تقرب به رسول الله(صلى الله علیه وآله) و تکریم احترام او و گرامى داشت پیوند خویشاوندیش»; (وَإِنِّی إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِیَامَ بِذَلِکَ إِلَى ابْنَیْ فَاطِمَهَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ، وَقُرْبَهً إِلَى رَسُولِ اللهِ(صلى الله علیه وآله)، وَتَکْرِیماً لِحُرْمَتِهِ، وَتَشْرِیفاً لِوُصْلَتِهِ).

در واقع امام(علیه السلام) چهار دلیل بر این انتخاب بیان فرموده که همه با هم مرتبط است: جلب خشنودى خدا، تقرب به رسول الله(صلى الله علیه وآله)، اکرام و احترام او و بزرگداشت پیوند خویشاوندیش.

به گفته ابن ابى الحدید هنگامى که کارها بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به نزدیک ترین افراد شایسته او سپرده شود، پذیرش آن از سوى مردم بهتر خواهد بود، زیرا آنها بهتر از هرکس دیگر از آیین پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) باخبرند و بهتر از هرکس مى توانند آن را پاسدارى نمایند.

ابن ابى الحدید در شرح این سخن مى گوید: «در این تعبیر امام(علیه السلام) رمز و اشاره و انتقادى است به کسانى که امر (خلافت) را از اهل بیت رسول الله(علیهم السلام) برگرداندند. در حالى که مناسب تر و اولى این بود که ریاست را بعد از او به خاندان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) براى تقرب به رسول الله(صلى الله علیه وآله) بسپارند و اجانب را در این کار مقدم ندارند، زیرا هیبت نبوّت و رسالت در صورتى که سلطان حاکم در خلق از بیت نبوّت بود بیشتر مى شد تا اینکه حکومت به دست کسانى باشد که از نسب صاحب دعوت دور باشند».(۳)

در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا امام(علیه السلام) متولیان بعد از امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) را معین نفرموده است؟

پاسخ آن است که امام(علیه السلام) بیان فرموده و در روایاتى که تمام این وصیّت نامه در آن آمده است به طور مشروح دیده مى شود; ولى مرحوم سیّد رضى که برنامه گزینشى در نقل کلمات آن حضرت داشته آن قسمت را حذف کرده است. به طور خلاصه امام(علیه السلام) بعد از امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) نخست تولیت را به سایر فرزندانش و اگر در میان آنان فرد مناسبى نبود به مردان دیگرى از آل ابى طالب که مورد قبول بوده باشند منتقل مى کند و در صورتى که در میان آنها هم فرد مورد قبولى براى این کار نبود به سراغ فردى از بنى هاشم مى رود.(۴)

در آخرین بخش از این وقف نامه، امام(علیه السلام) از چگونگى نگهدارى و رسیدگى به این موقوفات سخن مى گوید و دو دستور مهم در این زمینه صادر مى کند; نخست مى فرماید: «(بنده خدا على بن ابى طالب) با کسى که این اموال در دست اوست شرط مى کند که اصل این اموال را حفظ نماید و تنها از میوه و درآمدش در راهى که به او دستور داده شده و راهنمایى گردیده انفاق کند»; (وَیَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِی یَجْعَلُهُ إِلَیْهِ أَنْ یَتْرُکَ الْمَالَ عَلَى أُصُولِهِ، وَیُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَیْثُ أُمِرَ بِهِ وَهُدِیَ لَهُ).

آنچه را امام(علیه السلام) در اینجا بیان فرموده قاعده اى کلّى در همه موقوفه هاست که باید اصل آن مال سالم بماند و تنها درآمدش در موارد وقف صرف شود. حتى این تعبیر گاه به هنگام اجراى صیغه عقد وقف، گفته مى شود که «أنْ لا یُباعَ وَلا یُوهَبَ» یا در تعریف وقف مى گویند: «اَلْوَقْفُ حَبْسُ الْعِینِ وَتَسْبیلُ الثَّمَرَهِ» ولى امام(علیه السلام) به عنوان تأکید آن را بیان فرموده مبادا کسانى از موقوف علیهم به این فکر باشند که بخشى از نخلستان را بفروشند و از ثمن آن استفاده کنند.

در دومین دستور مى فرماید: «و (شرط نمود که) چیزى از اولاد نخل هاى این آبادى ها را نفروشد تا همه این سرزمین زیر پوشش نخل قرار گیرد (و یک پارچه آباد شود)»; (وَأَلاَّ یَبِیعَ مِنْ أَوْلاَدِ نَخِیلِ هَذِهِ الْقُرَى وَدِیَّهً حَتَّى تُشْکِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً).

«وَدِیّهَ» به معناى نهال کوچکى است که از کنار نخل بیرون مى آید و تدریجاً ریشه مى دواند و قوى تر مى شود تا زمانى که جدا کردن آن میسر باشد آن گاه آن را جدا کرده و در جاى مناسبى غرس مى کنند و تعبیر به «أَوْلاَدِ نَخِیلِ» به همین مناسبت است و این کار دو فایده دارد: نخست اینکه فضاهاى خالى نخلستان بدین وسیله پر مى شود و به گفته امام(علیه السلام) «تُشْکِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً».

این جمله همان گونه که مرحوم سیّد رضى در پایان وصیّت نامه آن را توضیح داده مفهومش این است که آنقدر از نهال هاى جدید نخل استفاده شود و نخلستان پر درخت شود که براى بیننده تشخیص آن مشکل گردد که آیا این همان نخلستان سابق است.

به هر حال تأکید امام(علیه السلام) بر گسترش عمران و آبادى این موقوفات، قابل توجّه است به خصوص اینکه گفته مى شود اگر نهال هاى کنار نخل را به زودى قطع کنند و براى فروش آماده کنند گاهى به خود نخل آسیب مى رساند، بنابراین لازم است آن را تا زمان معینى حفظ کنند و بعد طبق دستور امام(علیه السلام) و مطابق مفاد وقف نامه آن را در همان نخلستان و در همان سرزمینى که پرورش یافته و از همه جا براى رشد و نمو آن مساعدتر است بنشانند.

این دستور نه تنها براى موقوفات امام(علیه السلام) که براى تمام موقوفات قابل توجّه است، هرچند متأسفانه متولیان سودجو گاه برعکس آن عمل کرده و نخلستان را در معرض آفات قرار مى دهند، چرا که اگر نخلستان پر نخل نباشد سرما و گرما زودتر به آن آسیب مى رساند ; اما هنگامى که تمام زمین نخلستان پر از نخل شود، آفات و آسیب هاى آن کمتر خواهد بود.

این سخن بدان معنا نیست که فاصله هاى معقول در میان درختان نادیده گرفته شود که آن هم سبب تضعیف باغ مى شود.

در ضمن به این نکته باید توجّه کرد که بچه هاى نخل ممکن است جزء منافع محسوب شوند و حرمت بیع وقف شامل آن نگردد; ولى با این حال امام(علیه السلام) مى فرماید تا زمانى که خود نخلستان آن را نیاز دارد به خارج از نخلستان نفروشند.

امام(علیه السلام) در پایان این وصیّت نامه و بعد از بیان مسائل مربوط به موقوفات به مسائل مربوط به همسران کنیز خود پرداخته و وضع آنها را روشن مى سازد، به گونه اى که بعد از او همه آزاد شوند; مى فرماید: «و هر کدام از کنیزانم که با آنها آمیزش داشته ام صاحب فرزند یا باردار است، از سهم ارث فرزندش آزاد مى شود و اگر فرزندش بمیرد و او زنده باشد، او نیز آزاد است و بند بردگى از گردنش برداشته شده و به آزاد شدگان ملحق مى شود»; (وَمَنْ کَانَ مِنْ إِمَائِی ـ اللاَّتِی أَطُوفُ عَلَیْهِنَّ(۵) ـ لَهَا وَلَدٌ أَوْ هِیَ حَامِلٌ، فَتُمْسَکُ عَلَى وَلَدِهَا وَهِیَ مِنْ حَظِّهِ، فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَهِیَ حَیَّهٌ فَهِیَ عَتِیقَهٌ، قَدْ أَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ، وَحَرَّرَهَا الْعِتْقُ).

در آن زمان امام(علیه السلام) چندین کنیز که حکم همسران آن حضرت بودند در اختیار داشت و فرزندان متعدّدى از آنها متولد شدند و شاید هدف امام(علیه السلام) از تکثیر اولاد این بود که آل على و بنى هاشم فزونى یابند و خطراتى که از سوى دشمنان آنها را تهدید مى کرد سبب انقراض این نسل شریف نگردد.

به هر حال امام(علیه السلام) در این بخش از وصیّت نامه تکلیف کنیزانى را که فرزندى داشتند یا باردار بودند معین نموده و طبق قاعده فقهى معروف که مورد اتفاق همه فقهاست، این گونه کنیزان از سهم الارث فرزندشان آزاد مى شوند و یا به تعبیر دیگر جزء سهم الارث فرزند قرار مى گیرند و بلافاصله آزادى شامل حال آنها مى شود، زیرا هیچ کس نمى تواند مالک پدر و مادر خود شود.

ولى درباره کنیزانى که صاحب فرزند نبودند، در این عبارت حکمى ذکر نشده و در روایات دیگرى که از این وصیّت نامه در کتاب کافى و جز آن به گونه مشروح ترى آمده، تکلیف آنها نیز مشخص شده است که امام(علیه السلام) دستور آزادى همه آنها را داده اند و مرحوم سیّد رضى به علت تلخیص و گزینش، تنها به این بخش قناعت کرده است.

این نشان مى دهد که تا چه حد امام(علیه السلام) به آزادى بردگان و کنیزان اهمّیّت مى داده و در طول تاریخ زندگى پر برکتش نیز ـ طبق بعضى از روایات ـ هزار برده از دست رنج خود خرید و آزاد کرد (أَنَّهُ(علیه السلام) أَعْتَقَ أَلْفَ نَسَمَه مِنْ کَدِّ یَدِه).(۶)

مسأله برنامه تدریجى اسلام براى آزادى بردگان در اسلام، مسأله اى است بسیار دامنه دار که نشان مى دهد اسلام اصل را بر آزادى انسانها گذاشته حتى در جامعه اى که تار و پودش با بردگى پیوند داشت; ولى براى رسیدن به این هدف برنامه مفصل و دراز مدتى چیده بود، زیرا اعلام آزادى فورى همه آنها تنش هاى زیادى ایجاد مى کرد و حتى سبب بیچارگى و نابودى بسیارى از بردگان مى شد.(۷)

جمله «فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا» اشاره به این نکته است که تصور نشود که اگر کنیزى باردار یا صاحب فرزند بود و فرزندش بعد از مرگ مولى از دنیا رفت، آن کنیز به حالت بردگى بازگشت مى کند; امام(علیه السلام) مى فرماید: بردگى از او برداشته شده و آزادى به سراغ او آمده است; یعنى دیگر او قابل بازگشت نیست».

* * *

مرحوم سیّد رضى در پایان این وصیّت نامه مى گوید: «قالَ الشَریفُ: قَوْلُهُ(علیه السلام) فی هذِهِ الْوَصِیَّهِ: «وألا یَبیعَ مِنْ نَخْلِها وَدِیَّه»، اَلْوَدِیَّهُ: اَلْفَسیلَهُ، وَجَمْعُها وَدیّ. وَقَوْلُهُ(علیه السلام): حتّى تُشْکِلَ أَرْضُها غِراساً» هُوَ مِنْ أَفْصَحِ الْکَلامِ، وَالْمُرادُ بِهِ أنَّ الاَْرْضَ یَکْثُرُ فیها غِراسُ النَّخْلِ حَتّى یَراها الناظِرُ عَلى غَیْرِ تِلْکَ الصِّفَهِ الَّتی عَرَفَها بِها فَیُشْکِلُ عَلَیْهِ أمْرُها وَیَحْسَبُها غَیْرُها». تعبیر امام(علیه السلام) به «وَدَّیِه» به معناى نهال نخل است که جمع آن «وَدى» (بر وزن على) است. جمله دیگر حضرت که مى فرماید: «حَتّى تُشْکِلَ أَرْضُها غِراساً» از فصیح ترین سخنان است و مفهوم آن این است که آنقدر درختان و نهال هاى خرما زیاد شود و صحنه نخلستان را بپوشاند به گونه اى که هرکس آن را قبلا دیده باشد تشخیص آن بر او مشکل شود و گمان کند به سرزمین دیگرى گام نهاده است».

*****

نکته ها:

  1. پاسخ به دو سؤال:

درباره این وصیّت نامه چند سؤال مطرح است:

  1. از تعبیر وصیّت نامه استفاده مى شود که امام(علیه السلام) اموال قابل ملاحظه اى داشته که آنها را در حیات خود وقف نموده است، با توجّه به زهد فوق العاده آن حضرت، این اموال از کجا بدست آمده بود؟

همان گونه که دربالا نیز به اشاره بیان کردیم، امام(علیه السلام) سه منبع درآمد داشت; یکى منبع سهم غنایم که عاید همه سربازان اسلام مى شد و گاه مبلغ قابل توجّهى را تشکیل مى داد. دوم خراج اراضى خراجیه که تعلق به عموم مسلمانان داشت، نه خصوص جنگ جویان و مقدار آن بعد از فتوحات اسلامى بسیار زیاد بود، سهمى از آن نیز به امام(علیه السلام) تقدیم مى شد. سوم اینکه امام(علیه السلام) سالیان دراز به غرس درختان و تربیت نخلستان پرداخت و باغ هاى متعدّدى ایجاد کرد سپس آنها را به صورت وقف خاص و عام در آورد. بخشى را براى فرزندان خود و آل ابى طالب و بنى هاشم و بخشى را به عنوان انفاق فى سبیل الله قرار داد و اگر مالى از آن حضرت به ارث باقى ماند، مقدار کمى بود.

در روایات نیز آمده است که براى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز اموال و باغاتى بود که خلفا به بهانه اینکه پیغمبران چیزى از خود به ارث نمى گذارند تمام آنها را جزء بیت المال کردند.

ابن عبد ربه در استیعاب مى گوید: «قُتِلَ عَلِىٌّ وَلا مالَ احْتَجَبَهُ وَلا دُنْیا أَصابَها; على(علیه السلام) به شهادت رسید در حالى که نه مالى اندوخته بود و نه مواهب دنیوى براى خود فراهم ساخته بود».(۸)

ابن ابى الحدید نیز از بعضى خرده گیران نقل مى کند که بر امیر  مؤمنان على(علیه السلام) خرده گرفته اند و گفته اند: ابو بکر از دنیا رفت و دینار و درهمى از خود به یادگار نگذاشت; ولى هنگامى که على(علیه السلام) چشم از دنیا پوشید، نخلستان هاى بسیارى از خود به یادگار گذاشت. سپس در پاسخ آن مى نویسد: همه مى دانند که على(علیه السلام) چشمه هاى متعدّدى با زحمت خود در شهر مدینه، یَنبُع و سُویَعه احداث کرد و به وسیله آن زمین هاى مواتى را آباد نمود. سپس همه آنها را از ملک خود خارج ساخت و وقف مسلمین کرد واز دنیا نرفت درحالى که چیزى از آنها در ملکش باشد. آن حضرت چیزى از مال، کم یا زیاد براى فرزندانش به ارث نگذاشت مگر چند غلام و کنیز (که دستور آزادى آنها را داده بود) و هفتصد درهم از سهم او از بیت المال که براى به دست آوردن خادمى براى خانواده اش ذخیره کرده بود.(۹)

  1. سؤال دیگر اینکه چگونه امام(علیه السلام) مى فرماید: حسن را متولى وقف ساختم و اگر حسن چشم از جهان بپوشد و حسین زنده باشد، او جانشین برادر خود خواهد شد. مگر امام(علیه السلام) از طریق علم غیب نمى دانست که شهادت امام حسین(علیهما السلام) سالها بعد از شهادت امام حسن(علیه السلام) خواهد بود؟

پاسخ این سؤال و سؤالات فراوان دیگرى از این قبیل یک جمله است و آن اینکه امامان در کارهاى عادى خود تکیه بر علم عادى داشتند که از مجارى معمولى حاصل مى شود، نه علم غیب; همان گونه که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز در مسائل مربوط به زندگى خود و یارانش تکیه بر علم حاصله از مجارى عادى داشت و از علم غیب جز در موارد استثنایى استفاده نمى فرمود.

  1. اهمّیّت وقف در اسلام:

اهتمام امیر  مؤمنان على(علیه السلام) به امر وقف و پیشگام بودن در این کار خیر به خوبى نشان مى دهد که این مسأله ارزش فوق العاده اى در اسلام دارد.

گرچه وقف را اسلام ابداع نکرد و قبل از اسلام نیز در مذاهب دیگر اوقاف بسیارى وجود داشت ولى اسلام اهمّیّت خاصى براى آن قائل شد و تحت عنوان صدقات جاریه بر آن تأکید کرد.

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که از کنار باغستانى عبور مى کرد، مردى را دید که مشغول غرس درختى است. پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: مى خواهى غرسى بهتر از این را به تو یادآورى کنم؟ سپس اذکار مهمى را به او تعلیم فرمود. آن مرد عرض کرد: اى رسول خدا من تو را گواه مى گیرم که تمام این باغ را بر فقهاى مسلمین از اهل صفه وقف کردم. در اینجا این آیات شریفه نازل شد: (فَأَمّا مَنْ أَعْطى وَاتَّقى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنى * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى(۱۰)).(۱۱) به این ترتیب، وقف به عنوان یک سنّت حسنه اسلامى مورد تأیید قرار گرفت.

در بعضى از روایات از جابر ابن عبدالله نقل شده که تمام صحابه که اموالى داشتند، وقفى از خود به یادگار گذاشتند.

در امالى شیخ طوسى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «خَیْرُ مَا یُخَلِّفُهُ الرَّجُلُ بَعْدَهُ ثَلاَثَهٌ: وَلَدٌ بَارٌّ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَسُنَّهُ خَیْر یُقْتَدَى بِهِ فِیهَا وَصَدَقَهٌ تَجْرِی مِنْ بَعْدِهِ; بهترین چیزى که انسان بعد از خود به یادگار مى گذارد سه چیز است: فرزند نیکوکارى که براى انسان استغفار کند و سنّت نیکى که مردم در آن به او اقتدا نمایند و صدقه اى که بعد از او جریان داشته باشد».(۱۲)

احادیث در این زمینه فراوان است و باید توجّه داشت که یکى از طرق پیشگیرى از تکاثر و ثروت اندوزى، گسترش دادن سنّت وقف است که اموال را از چنگ افراد معدودى بیرون مى آورد و منافع آن را در اختیار نیازمندان قرار مى دهد.

*****

پی نوشت:

۱ . سند وصیّت نامه: بر حسب آنچه در مصادر نهج البلاغه آمده این وصیّت را مرحوم کلینى پیش از شریف رضى در کتاب فروع کافى، ج ۷، ص ۴۹ از عبدالرحمن بن حجاج نقل کرده (ولى آنچه در کافى موجود است با آنچه در نهج البلاغه آمده تفاوت بسیار دارد) و شیخ طوسى(رحمه الله) بعد از شریف رضى در کتاب تهذیب آن را آورده است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۵۴) از کتاب تمام نهج البلاغه چنین استفاده مى شود که وصیّت نامه، بسیار مفصل تر از آنچه سیّد رضى آورده است بوده و در واقع آنچه در نهج البلاغه آمده گوشه اى از آن وصیّت نامه است ولى گوشه اى گویا و پرمعنا. (براى آگاهى بیشتر به کتاب تمام نهج البلاغه، ص ۹۸۸ مراجعه شود).

۲ . عبارتى که در روایت کافى به جاى این روایت آمده، نشان مى دهد که تفسیر دوم مناسب تر است، زیرا در عبارت کافى چنین آمده: «وَإنْ حَدَثَ بِحَسَن حَدَثٌ وَ حُسَیْنٌ حَیٌّ … وَإِنَّ حُسَیْناً یَفْعَلُ فیهِ مِثْلَ الّذى أمَرتُ بِهِ حَسَناً» که مفهومش این است که امام حسین(علیه السلام) همان برنامه اى را در مورد موقوفه اجرا مى کند که امام حسن(علیه السلام) دستور اجراى آن را داشت (کافى، ج ۷، ص ۵۰).

۳ . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۵، ص ۱۴۹٫

۴ . براى اطلاع بیشتر به فروع کافى، ج ۷، ص ۵۰ مراجعه فرمایید.

۵ . تعبیر به «اطوف علیهن» تعبیر کنایى زیبایى است براى آمیزش جنسى، زیرا از طواف یک نوع گردش فهمیده مى شود که هنگامى که با «عَلى» همراه باشد همان گردش دورانى است به خصوص اینکه طبق گفته لسان العرب این تعبیر معمولا در حرکت شبانه به کار مى رود و اگر مربوط به روز باشد باید با قرینه اى همراه گردد.

۶ . بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۳۲، روایت ۳٫

۷ . براى توضیح بیشتر به تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۴۱۲-۴۲۳٫

۸ . استیعاب، ج ۳، ص ۱۱۲۶٫

۹ . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۵، ص ۱۴۶٫

۱۰ . اللیل، آیه ۵-۷ .

۱۱ . بحارالانوار، ج ۱۰۰، صحفه ۱۸۲، ح ۴٫

۱۲ . وسائل الشیعه، ج ۱۳، کتاب الوقوف و الصدقات، باب ۱، ح ۱۰

منبع: ahlolbait.ir/article/16482/