پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

بدرالدین (هلالى) جغتایى (مقتول به سال ۹۳۶ هـ  . ق) از غزل سرایان چیره دست و نامدار زبان فارسى است.

هلالى در استرآباد از توابع خراسان به دنیا آمد ولى چون نیاکان وى از تُرکان جُغَتایى بودند به جُغَتایى مشهور شده است۱.

وى در روزگار سلطان حسین بایقُرا (۹۱۱ ـ ۸۷۳هـ  . ق) و وزیر ادیب و دانشمند او امیرعلى شیرنوایى مى زیست و مورد احترام آنان بود.

این سخنور توانا که در سرودن غزل شیوه بسیار شیرین و پرشور و دلنشینى داشت، هنگامى که ازبکان به خراسان تاختند و آن دیار را به تصرّف خود درآوردند، سپاهیان غیرشیعى و متعصّب ازبک مردم آن منطقه را به جُرم تشیّع از دم تیغ گذرانیدند۲.

هلالى جغتایى که در میان مردم محبوبیت بسیارى داشت و در ترویج مذهب تشیّع بسیار بى پروا بود، در هرات مورد خشم عبیداللّه خان ازبک قرار گرفت، و به دستور وى سیف الله نامى او را به قتل رسانید. میرک حسین ماده تاریخ قتل هلالى را، در جمله (کُشت سیف اللّه) یافته است که ماده تاریخ بسیار مناسب و زبده اى است:

گشت چون در دست سیف اللّه کشته در هرات *** زان سبب تاریخ قتلش: (کُشت سیف اللّه) گشت۳

دیوان هلالى جغتایى تا کنون بارها به چاپ رسیده و قریب به ۴۰۰۰ بیت دارد. در دیوان اشعار وى دو منظومه شیوا وجود دارد که به شاه و درویش و صفات العاشقین موسوم اند۴

از اوست:

در نعت سیّد کاینات(صلى الله علیه وآله)

محمّد کیست؟: جان را قُرَّهُ العین *** کمانْ ابروى بزم «قابَ قَوسَین»

دو چشم روشن ارباب بینش *** گل بستانْ سراى آفرینش

دلش از معرفت بر اوج افلاک *** زبانش در مقامِ «ما عَرفْناک»

از آن مى داشت آدم دانه را دوست *** که از جان، خوشه چین خرمن اوست

به کشتى نوح، اگر شد صاحبِ عهد *** ولى نسبت به او، طفلى ست در مَهد

اگر یعقوب ازو بویى شنیدى *** چو گل، پیراهن یوسف دریدى

به جان شد، یوسف مصرى غلامش *** عزیز مصر از آن گردید نامش

صد ابراهیم را در آذر انداخت *** صد اسماعیل را، قربان خود ساخت

عصاى موسوى را، قدر بشکست *** دمِ عیسىِّ مریم را، فرو بست

زهى سلطان درویشان عالم! *** به سلطانى و درویشى، مسلّم

کشیده از نگین مُلک، انگشت *** فکنده مُهرِ خاتم را، پسِ پشت

چو خاتم در عبادت پشت او خَم *** بدو مُهر نبوّت، مهر خاتم

چنان با نفسْ سرکش بود در جنگ *** که پیش او، حصارى ساخت از سنگ…

از آن رو بر قلم ننهاد انگشت *** که انگشت ششم عیب است در مُشت!

چو گردون، قُرص مه را در طبق کرد *** براى دعوت اسلام، شَق کرد

فتاده سایه زان خورشیدْ رخ، دور *** که با هم راست ناید ظلمت و نور

از آن بالاتر آمد پایه او *** که افتد در تَهِ پا، سایه او!

همانا سایه را، از پیش رانده *** که دایم در پسِ دیوار، مانده!

دمى کان سَروْ را بر غنچه تنگ *** رسید از جانب سنگین دلان، سنگ

به خون آغشته شد بر غنچه شبنم *** هنوز آن غنچه لب، خندان و خرّم!

زهى دریاى لطف و کانِ الطاف! *** تعالى اللَّه چه اخلاق است و اوصاف!

سراسر خاک راهت، جان پاک ست *** خوشا جانى که در راه تو خاک ست

زمین یثرب از فیضت چنان ست *** که او را صد شرف بر آسمان ست

بلى در آسمان ماهى چنین نیست *** در ایوان فلک، شاهى چنین نیست …

اگر طوفت نبودى قصد افلاک *** نمى گشتند گِرد کعبه خاک

فلک چون گردد و وصل تو جوید *** ز سرگردانى ما، خود چه گوید!

به عِصیان تا به کى سرگشته باشیم؟ *** ز راه عافیت، برگشته باشیم؟

علىّ را، هادى راه خدا کن *** به حقّ، خلق جهان را رهنما کن۵

که بى شک، هادى راه خدا اوست *** خلایق را، امام و پیشوا اوست

بده لبْ تشنگان را روز محشر *** ز لطفت یا علىّ! از آب کوثر

پناه ما گنهکاران، همین ست *** که نامت رَحمهٌ لِلْعالَمین ست

ز دست ما نیاید هیچ طاعت *** همین ماییم و، امّید شفاعت

شفاعت کن، درى بگشاى بر ما *** گرین در، بسته گردد واى بر ما!

چه گفتم؟! وَه تو بارى کى پسندى *** که این در، بر گداى خویش بندى

ملولم زین خطا گفتن، چه گفتم؟! *** مرا باید دعا گفتن، چه گفتم؟!

الهى! تا زمین و آسمان هست *** وز آن پس، تا بهشت جاودان هست

ظلال۶ رحمتت، مَمدود بادا! *** «مقام» عزّتت «محمود» بادا!۷

شرح حال و آثار وى در منابعى از قبیل: تاریخ ادبیات ایران دکتر رضازاده شفق، ص ۱۸۷; مقدمه دیوان هلالى جغتایى; قاموس الأعلام، ج ۶، ص ۴۷۴۴; ریحانه الادب، ج ۴، ص ۳۱۹; مجمع الفصحا، ج ۴، ص ۱۱۸; هفت اقلیم، ج ۳، ص ۱۰۹; تذکره آتشکده آذر، ص ۲۴; ریاض العارفین، ص ۴۰۱; روز روشن، ص ۹۲۷; مجالس النّفائس، ص ۲۴۲; تحفه سامى، ص ۹۰ آمده است.

پی نوشت ها:

۱ ـ دویست سخنور، نظمى تبریزى، ص ۴۸۳٫

۲ ـ همان، ص ۴۸۳ ـ ۴۸۴٫

۳ ـ همان، ص ۴۸۴٫

۴ ـ همان، ص ۴۸۳٫

۵ ـ همان، ص ۴۸۴٫

به نظر مى رسد که باید «رهنمایى کم» مى آمد تا در معنى خللى بروز نمى کرد.

۶ ـ ظِلال: سایه ها، جمع ظِلِّ.

۷ ـ رک: دیوان هلالى جغتایى، به تصحیح سعید نفیسى.

منبع: سیری در قلمرو شعر نبوی