هشت درس و پيام از امام رضا (ع)

«اصولاً رسول اكرم (صلی الله علیه واله) و ائمه ( (علیهم السلام) ) طبق روایاتی كه داریم قبل از این عالم انواری بوده اند در ظلّ عرش و در انعقاد نطفه و طینت از بقیه مردم امتیاز داشته اند.»[1]

حضرت امام خمینی ضمن بیان مطلب فوق افزوده اند: «و مقاماتی دارند ـ الی ماشاء اللّه ـ چنانكه در روایات معراج جبرئیل عرض می كند: … هرگاه كمی نزدیكتر می شدم، سوخته بودم.[2] با این فرمایش كه … ما با خدا حالاتی داریم كه نه فرشته مقرب آن را می تواند داشته باشد و نه پیامبر مرسل.[3] این جزء اصول مذهب ماست كه ائمه (علیهم السلام) چنین مقاماتی دارند. چنانكه به حسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا علیها السلام هم هست.[4] »[5]

پیشوایان شیعه تمام عمر خویش را صرف بسط احكام و اخلاق و عقاید نمودند و تنها هدف و مقصدشان نشر احكام خدا و اصلاح و تهذیب بشر بوده، نورشان از بسیط خاك تا آن سوی افلاك و از عالم ملك تا آن سوی ملكوت اعلی پرتوافشانی كرده و می كند.

در این مختصر با استفاده از رهنمودهای معصومین (علیهم السلام) و علمای بزرگوار در محضر درخشان ترین سیمای نورانی از تبار امام كاظم (عليه السلام) و آفتاب خطّه خراسان می نشینیم و از اخلاق امام هشتم، هشت درس فرا می گیریم.

1 ـ عبادت و نیایش

امام خمینی می نویسد: فرموده ائمه (علیهم السلام) كه: «عبادت ما عبادت احرار است كه فقط برای حب خداست، نه طمع به بهشت یا ترس از جهنم است» از مقامات معمولی و اول درجه ولایت است. از برای آنها در عبادات حالاتی است كه به فهم ما و شما نمی گنجد.[6]

و در جای دیگر می فرماید: شما خیال می كنید گریه های ائمه طاهرین (علیهم السلام) و … برای تعلیم بوده و می خواسته اند به دیگران بیاموزند؟ آنان با تمام آن معنویات و مقام شامخی كه داشتند از خوف خدا می گریستند و می دانستند راهی كه در پیش دارند پیمودنش چه قدر مشكل و خطرناك است. از مشكلات، سختیها ناهمواریهای عبور از صراط كه یك طرف آن دنیا و طرف دیگرش آخرت می باشد و از میان جهنم می گذرد خبر داشتند. از عوالم قبر، برزخ، قیامت و عقبات هولناك آن آگاه بودند از این روی هیچگاه آرام نداشته و همواره از عقوبات شدید آخرت به خدا پناه می بردند.[7]

شیخ صدوق (متوفا به سال 381) از ابراهیم بن عباس نقل می كند كه:

حضرت رضا (عليه السلام) در شب كم می خوابید و بیشتر بیدار می ماند، اكثر شبهایش را از اول شب تا صبح احیا می داشت (و به عبادت و نیایش می پرداخت).[8] و حتی اهل منزل خود را به نماز شب وادار می ساخت.

شیخ صدوق در جای دیگر از رجاء بن ابی ضحاك نقل می كند كه وی گفت: مأمون به من مأموریت داد تا حضرت رضا (عليه السلام) را (به اجبار) از مدینه به مرو بیاورم (تا تحت نظر باشد) و دستور داشتم از راه مخصوصی امام را بیاورم و وی را از قم عبور ندهم (چون مركز شیعیان بود و احتمال شورش می رفت) و شب و روز می بایست به نگهبانی از آن حضرت مشغول باشم. از مدینه تا مرو با حضرت بودم، به خدا سوگند كسی را مانند او در تقوا و كثرت ذكر خدا و خوف از او در تمام اوقات ندیدم. و سپس به تفصیل، كیفیت ادای نمازها و ذكرها و راز و نیازهای حضرت را شرح می دهد.[9]

آن حضرت درباره وحشت و هراس شیطان از نماز و نمازگزار می فرماید: شیطان همواره از مؤمنی كه مراقب وقت نمازهای پنجگانه اش باشد در هراس است و در صورتی كه وی نمازهای خود را ضایع كند بر او جرأت پیدا می كند و كم كم او را در گناهان بزرگ می اندازد.[10]

برخیز و شست و شو كن با اشك خود وضو كن تحصیل آبرو كن در پیشگاه یزدان

دور افكن این ریا را وین كبر و این هوی را یكدم بخوان خدا را چون عاشقی پریشان

2 ـ انس به قرآن و تأمل در آن

اصولاً پیوند میان قرآن و عترت پیوندی عمیق، جاودانه و پایدار است كه حدیث شریف ثقلین بدان شهادت داده است. شیخ صدوق از یكی از معاصران حضرت چنین نقل كرده است: همه كلام حضرت و جوابها و مثالهایش برگرفته از قرآن بود، هر سه روز یك بار قرآن را ختم می كرد و می فرمود: اگر بخواهم در كمتر از سه روز هم می توانم آن را ختم نمایم اما هرگز به آیه ای نمی رسم مگر اینكه در معنای آن و اینكه درباره چه چیزی و در چه وقتی نازل گشته، می اندیشم.[11]

آن حضرت در مورد پیروی از قرآن می فرماید: قرآن كلام و سخن خداست از آن نگذرید و هدایت را در غیر آن نجویید كه گمراه می شوید.[12]

3 ـ اطاعت از ولی امر

اساسا تمامی ائمه اطهار (علیهم السلام) تا قبل از رسیدن به مقام امامت مطیع ترین فرد نسبت به ولی امر خویش بوده اند. امام كاظم (عليه السلام) فرموده اند: «علی، پسرم، بزرگترین فرزندم است و سخنانم را شنواتر و دستوراتم را مطیع تر است».[13]

و اینك ما كه در زمان غیبت حضرت صاحب العصر (عليه السلام) بسر می بریم نیز بایستی با تمام توان خویش از ولایت فقیه كه منصب نمایندگی از جانب حضرت حجت(عليه السلام ) است، حمایت و پاسداری نماییم. و چه بسیار دور از حقیقت اند آنان كه با طرح شبهات كودكانه می خواهند اصل ولایت فقیه را زیر سؤال برند، در صورتی كه اطاعت از ولی فقیه در زمان غیبت، مورد تصریح حضرات معصومین (علیهم السلام) قرار گرفته است و حضرت امام خمینی نیز به تفصیل در

كتاب ولایت فقیه به شرح آن پرداخته اند.

در قسمتی از كتاب فوق می خوانیم: الفقهاء امناء الرسل .. همانطور كه پیغمبر اكرم مأمور اجرای احكام و برقراری نظامات اسلام بود و خداوند او را رئیس و حاكم مسلمین قرار داده و اطاعتش را واجب شمرده است فقهای عادل هم بایستی رئیس و حاكم باشند و اجرای احكام كنند و نظام اجتماعی اسلام را مستقر گردانند.[14]

4 ـ علم و دانش

شیخ طبرسی (از علما و دانشمندان قرن ششم) نقل می كند كه: .. امام كاظم (عليه السلام) همواره به فرزندان خویش می فرمود: این برادر شما، علی بن موسی، عالم آل محمد است، پس از وی در مورد ادیان خود بپرسید و آنچه به شما تعلیم می دهند را حفظ كنید، چرا كه از پدرم (امام صادق (عليه السلام) ) چندین بار شنیدم كه می فرمود: عالم آل محمد در صلب توست و ای كاش او را درك می كردم.[15]

یك بار خود آن حضرت فرمودند: من در روضه (مسجد النبی صلی الله علیه و آله وسلم ) می نشستم، در مدینه دانشمندان زیادی بودند، هرگاه یكی از آنها در پاسخ دادن به مطلبی عاجز می گشت، همگی به من اشاره می كردند و مسائلی را پیش من می فرستادند و من به آنها پاسخ می دادم.[16]

آری! از سربلندی ندیده قافش صدای سیمرغ.

شیخ طبرسی از هروی نقل كرده است كه: هیچ كس را دانشمندتر از علی بن موسی الرضا (عليه السلام) ندیدم و هیچ دانشمندی نیز وی را ندید مگر اینكه همانند من به فضل و دانش او شهادت داد.[17]

شیخ صدوق می نویسد: مأمون افرادی را از فرقه ها و گروههای مختلف و گمراه دعوت می كرد و قصد آن داشت تا بر امام در بحث و مناظره پیروز شوند و این به جهت حقد و حسدی بود كه نسبت به آن حضرت در دل داشت، اما امام با كسی به بحث ننشست جز آنكه در پایان به فضیلت آن حضرت اعتراف كرد و در برابر استدلال امام سر فرود آورد.[18]

آری «چراغی را كه ایزد برفروزد» هیچكس را توان خاموشی آن نخواهد بود.

خود حضرت امام رضا (عليه السلام) می فرماید: … آنگاه كه من بر اهل تورات با توراتشان و بر اهل انجیل با انجیلشان و بر اهل زبور با زبورشان و بر صائبین با زبان عبری خودشان و بر هربذان با زبان فارسی شان و بر رومیان با زبان

خودشان و بر اصحاب مقالات با لغت خودشان استدلال كنم. و آنگاه كه هر دسته ای را محكوم كردم و دلیلشان را باطل ساختم و دست از عقیده و گفتار خود كشیدند و به گفتار من گراییدند مأمون در می یابد مسندی كه بر آن تكیه كرده است حق او نیست و در این هنگام پشیمان می گردد. سپس فرمود: « و لا حول ولا قوة الا باللّه العلی العظیم».[19]

5ـ امر به معروف و نهی از منكر

طبق تصریح آیات قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام) امر به معروف و نهی از منكر از اهمیت ویژه ای برخوردار است و اصولاً سایر واجبات به واسطه آن دو برپا می گردند.

امیرالمؤمنین (عليه السلام) فرموده است: امر به معروف و نهی از منكر را ترك مكنید كه در غیر این صورت ستمگران بر شما مسلط می گردند و آنگاه هر قدر هم كه دعا كنید اجابت نمی شود.[20]

در جای دیگر نیز فرموده اند: قوام دین در سه چیز خلاصه می شود: امر به معروف، نهی از منكر و اقامه حدود.[21]

با توجه به فرمایش حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله وسلم كه بالاترین جهاد سخن عدلی است كه نزد فرمانروای ظالمی ایراد گردد حضرت رضا (عليه السلام) در مقاطع مختلف زندگی خویش با جلوه های گوناگون توانست با بالاترین جهاد سیاستهای باطل زمامداران ستمگر زمان خویش را نقش بر آب نماید و چهره حق و حقیقت را بنمایاند. نقش امر به معروف و نهی از منكر به حدّی در زندگی آن حضرت بارز بود كه یكی از مهمترین علل شهادت حضرت رضا (عليه السلام) محسوب می گردد. مرحوم شیخ صدوق در كتاب عیون اخبار الرضا (عليه السلام) در باب اسباب شهادت آن حضرت، سه خبر نقل كرده است كه مؤید ادعای مزبور می باشد.[22]

و جالب اینجاست كه در ضمن خبر اول حضرت به پرونده ثروتهای بادآورده مأمون و غیرقانونی بودن آنها نیز اشارت كرده است.

مرحوم شیخ كلینی (متوفا به سال 329) درباره عذاب تاركان امر به معروف و نهی از منكر حدیثی از امام رضا (عليه السلام) نقل كرده كه آن حضرت از قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرموده: زمانی كه امت من نسبت به امر به معروف و نهی از منكر سهل انگاری كنند و مسؤولیت را به گردن یكدیگر اندازند (و هر كس منتظر این باشد كه دیگری آن را انجام دهد) در این صورت بایستی منتظر عذاب الهی باشند و این كار آنها به منزله اعلان جنگ با خداست.[23]

یكی از كنیزان مأمون چنین گفته است: «هنگامی كه در منزل مأمون بودیم در بهشتی از خوردنی های و نوشیدنی ها و بوی خوش و پول فراوان بسر می بردیم اما همین كه مأمون مرا به امام رضا (عليه السلام) بخشید دیگر از آن همه ناز و نعمت خبری نبود، زنی كه سرپرست ما بود، شب ما را بیدار می كرد و به نماز وادار می ساخت كه بر ما سخت و گران می آمد و آرزو می كردم از آنجا رهایی یابم ..»[24]

كه البته به زودی توسط حضرت به دیگری بخشیده شد زیرا لیاقت خدمت در منزل امام را نداشت.

همانطور كه ملاحظه می شود، امام نسبت به نماز شب خواندن اهل منزل عنایت داشتند و لذا به سرپرست زنان دستور داده بودند كه آنها را در آن موقع بیدار نمایند.

در اینجا یادآوری این نكته بجاست كه میان «تحمیل عقیده» و «تحمیل عمل در برخی امور» تفاوت وجود دارد. در قرآن كریم می خوانیم: « لا اكراه فی الدّین»[25] [در دین تحمیل عقیده راه ندارد.] در صورتی كه تحمیل عمل در برخی از موارد كه مصلحت بالاتری وجود دارد نه تنها جایز بلكه ضروری می باشد. به عنوان مثال وقتی معلمی دلسوز، دانش آموز خود را به انجام پاره ای از تكالیف وادار می سازد، هیچگاه نمی خواهد تحمیل عقیده نماید بلكه به خاطر در نظر گرفتن صلاح و مصلحت دانش آموزش به وی نوعی عمل را اجبار می كند و چه بسا همان دانش آموز پس از رسیدن به مدارج عالی علمی از كار معلم بسیار خشنود و دلشاد گردد.

تذكرات دلسوزانه خمینی كبیر را مروری دوباره كنیم: باید همه بدانیم كه آزادی به شكل غربی آن كه موجب تباهی جوانان و دختران و پسران می شود از نظر اسلام و عقل محكوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانی ها و كتب و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح كشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان جلوگیری از آنها واجب است و از آزادی های مخرب باید جلوگیری شود و از آنچه در نظر شرع حرام و آنچه برخلاف مسیر ملت و كشور اسلامی و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است بطور قاطع اگر جلوگیری نشود همه مسؤول می باشند و مردم و جوانان حزب اللّهی اگر برخورد به یكی از امور مذكور نمودند به دستگاههای مربوطه رجوع كنند و اگر آنان كوتاهی نمودند خودشان مكلف به جلوگیری هستند خداوند تعالی مددكار همه باشد.[26]

6 ـ هوشیاری سیاسی و سازش ناپذیری

 ائمه (علیهم السلام) نه فقط خود با دستگاههای ظالم و دولتهای جائر و دربارهای فاسد مبارزه كرده اند بلكه مسلمانان را به جهاد بر ضد آنها دعوت نموده اند، بیش از پنجاه روایت در وسائل الشیعه و مستدرك و دیگر كتب هست كه «از سلاطین و دستگاه ظلمه كناره گیری كنید و به دهان مداح آنها خاك بریزید، هر كس یك مداد به آنها بدهد یا آب در دواتشان بریزد چنین و چنان می شود ..» خلاصه دستور داده اند كه با آنها به هیچ وجه همكاری نشود و قطع رابطه بشود.[27]

امام خمینی در جای دیگر اینطور می فرمایند: ائمه ما (علیهم السلام) همه شان كشته شدند برای اینكه همه اینها مخالف با دستگاه ظلم بودند اگر چنانچه امامهای ما تو خانه هایشان می نشستند .. محترم بودند، روی سرشان می گذاشتند ائمه ما را، لكن می دیدند هر یك از اینها حالا كه نمی تواند لشکركشی كند از باب اینكه مقتضیاتش فراهم نیست، دارد زیرزمینی اینها را از بین می برد، اینها را می گرفتند حبس می كردند ..[28]

مرحوم شیخ كلینی از قول یكی از یاران امام رضا (عليه السلام) می نویسد:

پس از آنكه حضرت رضا (عليه السلام) به امامت رسید سخنانی ایراد فرمود كه بر جان وی ترسیدیم و لذا به آن حضرت عرض شد: مطلبی آشكار كردی كه بیم داریم این طاغوت (هارون) بر علیه شما اقدامی كند، و حضرت در جواب فرمود: هر كاری می تواند انجام دهد ..[29]

یكی دیگر از یاران حضرت می گوید: به امام عرض كردم: شما خود را به این امر (یعنی امامت) شهره ساخته و جای پدر نشسته اید، در حالی كه از شمشیر هارون خون می چكد (و دوران اختناق عجیبی حكمفرماست، شما با چه جرأتی چنین می كنید؟!) كه آن حضرت با پاسخ خود به وی فهماند كه این مسائل و مأموریتهای ائمه (علیهم السلام) قبلاً از جانب الهی تعیین شده و هارون قدرت مقابله با حضرت را ندارد.[30]

امام هشتم با هشیاری سیاسی خویش توانست پس از مرگ هارون (كه در سال دهم از امامت حضرت اتفاق افتاد) در دوران نزاع و كشمكش های میان دو برادر (یعنی امین و مأمون) به ارشاد و تعلیم و تربیت شیعه ادامه دهد. و بالاخره پس از به قدرت رسیدن مأمون ، با حركتها و موضعگیریهای دقیق و حكیمانه نقش عظیم خویش را به خوبی ایفا نمود.

همانطور كه معروف است مأمون در میان خلفای بنی عباس از همه داناتر و زیرك تر بود، از علوم مختلف آگاهی داشت و تمام اینها را وسیله ای برای پیشبرد قدرت شیطانی خویش قرار داده بود و از همه مهمتر جنبه عوام فریبی وی بود. وی با طرح یك نقشه حساب شده، ولایت عهدی حضرت را پیشنهاد كرد كه اهداف مختلفی را دنبال می نمود از جمله: در هم شكستن قداست و مظلومیت امامان شیعه و پیروانشان، مشروعیت بخشیدن به حكومت خویش و خلفای جور قبلی و كسب وجهه و حیثیت برای خویش، تخطئه شیعیان مبنی بر عدم اعتنا به دنیا و ریاست، كنترل مركز و كانون مبارزات، دور كردن امام از مردم و تبدیل امام به یك عنصر درباری و توجیه گر دستگاه.

مقام معظم رهبری حضرت آیة اللّه خامنه ای (مدظله العالی) ضمن برشمردن و توضیح اهداف فوق فرموده اند:

در این حادثه، امام هشتم علی بن موسی الرضا (عليه السلام) در برابر یك تجربه تاریخی عظیم قرار گرفت و در معرض یك نبرد پنهان سیاسی كه پیروزی یا ناكامی آن می توانست سرنوشت تشیع را رقم بزند، واقع شد. در این نبرد رقیب كه ابتكار عمل را بدست داشت و با همه امكانات به میدان آمده بود مأمون بود. مأمون با هوشی سرشار و تدبیری قوی و فهم و درایتی بی سابقه قدم در میدانی نهاد كه اگر پیروز می شد و اگر می توانست آنچنانكه برنامه ریزی كرده بود كار را به انجام برساند یقینا به هدفی دست می یافت كه از سال چهل هجری

یعنی از شهادت علی بن ابیطالب (عليه السلام) هیچیك از خلفای اموی و عباسی با وجود تلاش خود نتوانسته بودند به آن دست یابند یعنی می توانست درخت تشیع را ریشه كن كند و جریان معارضی را كه همواره همچون خاری در چشم سردمداران خلافتهای طاغوتی فرو رفته بود بكلی نابود سازد. اما امام هشتم با تدبیری الهی بر مأمون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی كه خود به وجود آورده بود بطور كامل شكست داد و نه فقط تشیع ضعیف یا ریشه كن نشد بلكه حتی سال دویست و یك هجری یعنی سال ولایتعهدی آن حضرت یكی از پر بركت ترین سالهای تاریخ تشیع شد و نفس تازه ای در مبارزات علویان دمیده شد و این همه به بركت تدبیر الهی امام هشتم و شیوه حكیمانه ای بود كه آن امام معصوم در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.[31]

آری نمونه های هشیاری و تیزبینی آن حضرت در قضایای متعددی جلوه گر است مانند ماجرای نماز عید كه هر چند با پیشنهاد مأمون بود اما حركت و شیوه حضرت به گونه ای بود كه مأمون دستور جلوگیری از اقامه نماز را صادر كرد و به قول رهبر عزیزمان «مأمون را در میدان نبردی كه خود به وجود آورده بود بطور كامل شكست داد.»

7 ـ تواضع و فروتنی

مرحوم شیخ صدوق به نقل از یكی از معاصران حضرت رضا (عليه السلام) می نویسد:

چون سفره انداخته می شد، غلامانش حتی دربان و نگهبان نیز با او سر یك سفره می نشستند.[32]

مرحوم ابن شهر آشوب (متوفا به سال 588) نیز می نویسد:

روزی امام وارد حمام شد، مردی (كه حضرت را نمی شناخت) از وی درخواست كرد تا او را كیسه كشد، امام نیز پذیرفت و مشغول شد. حاضران به آن مرد، حضرت را معرفی كردند و او با كمال شرمندگی و سرافكندگی از حضرت پوزش خواست اما حضرت رضا (عليه السلام) او را آرام نمود و به كار خود همچنان ادامه داد.[33]

مرحوم كلینی طبق حدیثی فرموده: شبی امام مهمان داشت ، در میان صحبت، چراغ دچار نقص گشت، مهمان خواست آن را اصلاح نماید ولی حضرت اجازه نداد و خود به اصلاح آن پرداخت.[34]

مرحوم علامه مجلسی (متوفا به سال 1111) چنین نقل كرده است: مردی از اهالی بلخ گوید: در سفر خراسان با حضرت همراه بودم، به دستور وی سفره انداخته شد و خدمتكاران و غلامان، چه سیاهان و چه غیر ایشان، همگی را بر سر یك سفره نشاند، به امام عرض كردم: فدایت شوم خوب بود برای اینها سفره جداگانه ای می انداختید. حضرت فرمود: ساكت باش. پروردگار همه یكی است ، پدر و مادر همه یكی است و پاداش و جزا (فقط) به عمل بستگی دارد (نه بر حَسَب و نَسَب و جاه و مقام).[35]

8 ـ احترام و محبت به دیگران

مرحوم اِربلی (از دانشمندان قرن هفتم) در خبری كه نقل نموده است از قول یكی از معاصران امام رضا (عليه السلام)

می نویسد: هرگز ندیدم كه امام در سخن خویش نسبت به كسی بی احترامی كند و هرگز ندیدم كه كلام دیگری ر اقطع كند ، و می گذاشت تا سخنانش به پایان رسد .. هیچگاه در برابر كسی كه مقابلش نشسته بود پاهایش را دراز نمی كرد و تكیه نمی زد. هرگز ندیدم به هیچیك از خدمتكاران و غلامانش ناسزا گوید ..[36]

آن حضرت فرموده است: محبت به دیگران نیمی از عقلانیت و خرد ورزی است.[37]

و از آنجا كه درصد قابل توجهی از كینه ها و دلخوری ها به سبب سخنان بی مورد و بعضا نیش داری است كه نسبت به یكدیگر اظهار می گردد و شاید در اكثر موارد نیز بی قصد و غرض باشد آن حضرت فرموده اند: سكوت موجب جلب محبت می گردد.[38]

پوزش

در پایان، از محضر نورانی امام رئوف و مهربان حضرت رضا (عليه السلام) پوزش می طلبیم؛ چرا كه بیان یك ویژگی از ویژگیهای خدایی ایشان از عهده كسی ساخته نیست.

كتاب فضل ترا آب بحر كافی نیست        كه تر كنم سرانگشت و صفحه بشمارم

نویسنده: سیّد علی رضا جعفری

پاورقیها:

[1] . بحارالانوار 5 : 261.

[2] . همان 18: 382.

[3] . بصائر الدرجات: 23.

[4] . بحارالانوار 43: 12 به بعد.

[5] . ولایت فقیه: 67، قطع جیبی

[6] . شرح چهل حدیث: 57.

[7] . جهاد اكبر: 287، قطع جیبی.

[8] . عیون اخبار الرضا علیه السلام 2: 184، بحارالانوار 49: 90.

[9] . عیون اخبار الرضا علیه السلام 2: 180.

[10] . همان 2: 28.

[11] . امالی صدوق: 525، عیون اخبار الرضا علیه السلام 2: 180، اعلام الوری 2: 63، بحارالانوار 49: 90.

[12] . مسند الرضا علیه السلام 1: 294 به بعد.

[13] . بحارالانوار 49: 19.

[14] . ولایت فقیه: 92.

[15] . اعلام الوری 2: 64، كشف الغُمّه 2: 317، حلیة الابرار 2: 302، اثبات الهداة 6: 28، احقاق الحق 12: 354، بحارالانوار 49: 100.

[16] . همان.

[17] . همان.

[18] . عیون اخبار الرضا علیه السلام 1: 179، بحارالانوار 49، 179.

[19] . عیون اخبار الرضا علیه السلام 1: 154، بحارالانوار 49، 174.

[20] . نهج البلاغة نامه 47.

[21] . غررالحكم 4: 518.

[22] . عیون اخبار الرضا علیه السلام 2: 237.

[23] . كافی 5: 59.

[24] . عیون اخبار الرضا علیه السلام 2: 179.

[25] . بقره/256.

[26] . وصیتنامه الهی ـ سیاسی، صحیفه نور 21: 195.

[27] . ولایت فقیه: 207.

[28] . صحیفه نور 2: 166.

[29] . كافی 1: 487.

[30] . همان 8: 257.

[31] . پیام مقام معظم رهبری (در زمان ریاست جمهوری) به نخستین كنگره جهان حضرت رضا علیه السلام : 10.

[32] . عیون اخبار الرضا علیه السلام 2: 180، اعلام الوری 2: 63، كشف الغمه 2: 316، بحارالانوار 49: 90.

[33] . مناقب 4: 362، بحارالانوار 49: 99.

[34] . كافی 6: 283.

[35] . بحارالانوار 49: 101.

[36] . كشف الغمه 2: 316، بحارالانوار 49: 90.

[37] . تُحَف العقول: 326.

[38] . همان.