فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

نگاهى به فهرست دستنویس‏هاى فارسى در کتابخانه‏ هاى ملى اتریش

چکیده

کتابخانه ملّی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین، در بردارنده شمار بسیاری از نسخ خطّی به زبانهای فارسی، عربی و ترکی است. دستنویسهای موجود و محفوظ در کتابخانه ملی اتریش از ابتدا تا سال ۱۸۶۸ م. بدون تمیز میان سه زبان عربی و فارسی و ترکی، در سالهای ۱۸۶۵ ۱۸۶۷ م به کوشش گوستاو فلو گل شرق شناس مشهور فهرست نگاری شد و در سه مجلّد به زبان آلمانی، انتشار یافت. از سال ۱۸۶۸ م به بعد، به تعداد نسخه های خطّی این کتابخانه افزوده شد و این بار، دستنویسها بر اساس زبان آنها مورد فهرست نگاری قرار گرفت. نسخ ترکی زبان، توسّط اسماعیل بالیچ (اهل بوسنی و کارمند کتابخانه ملی اتریش) فهرست شد. فهرست او شامل کتابهای زبان ترکی است که از سال ۱۸۶۸ به بعد، وارد گنجینه مخطوطات کتابخانه ملّی اتریش شده اند و فهرست کتب عربی از سال ۱۸۶۸ تا ۱۹۶۸ م. توسط خانم هلن لو بنشتاین (کارشناس زبان عربی) تهیّه و نخستین مجلّد آن به سال ۱۹۷۰م در وین منتشر گردیده. نسخه های خطی و چاپی فارسیِ وارد شده به کتابخانه ملی اتریش و آرشیو دولتی اتریش در وین از سال ۱۸۶۸ م. را آقای ایرج افشار، فهرست نگار برجسته ایرانی، فهرستنگاری کرده است، که به سال ۱۳۸۲ در تهران (نشر فهرستگان) به چاپ رسیده است. این فهرست در دو بخش تنظیم یافته: بخش نخست، شامل نسخه های خطی فارسی کتابخانه ملّی اتریش از شماره ۲۹۳۰ تا ۳۲۳۹ است، که در میان سالهای ۱۸۶۸ تا ۱۹۹۷ م به کتابخانه ملی اتریش وارد شده و شامل ۱۷۰ نسخه و ۳۱۰ عنوان است، بخش دوّم، نسخه های خطی فارسی محفوظ در آرشیو دولتّی اتریش در وین که از سال ۱۸۴۳ به بعد، تهیه شده است.

نسخه منحصر به فرد سفرنامه عبدالحسین میرزای فرمانفرما به بلوچستان، نسخه ای کهن از ختم الغرائب خاقانی و فارسنامه ابن بلخی، نسخه نور علی نور پیر جمال اردستانی، سفرنامه ناصرالدین شاه (نسخه تقدیمی ناصرالدین شاه به امپراتور اتریش) از جمله نفایس گنجینه محفوظات کتابخانه ملّی اتریش به زبان فارسی است.فهرست

پیش از نگاه به کار آقای افشار لازم است اشاره به نکته ای کنیم که متأسفانه مبتلی به همه فهرست نگاران خطی است و اشاره به آن روشنگر پاره ای از مبهمات بل خطایاست بدین شرح: بی شبهه گمان نمی رود در هیچ یک از مصادیق اشتراک لفظی معنائی از معانی دیگر مشترکِ در لفظ این همه نقص و بی اعتباری کسب کند که فهرست نگاری خطی از فهرست نگاری چاپی (Cataloguing) کسب می نماید. در حالی که اصلاً این دو نباید در تحت اشتراک لفظی آیند زیرا قید و فصل «چاپی» و «خطی» در حقیقت دو نوع از یک جنس یعنی «فهرست نگاری» ایجاد می کنند نه یک مشترک لفظی و اصالت انواع در هر منطق انسانی هیچگاه اجازه نمی دهد یک نوع تجاوز به حریم نوع دیگر کند در حالی که فهرست نگار چاپی با اخذ سه یا چهار عنصر از ویژگیهای مادی و فیزیکی کتاب وریقه ای ترتیب می دهد (اغلب در تشخیص موضوع کتاب موضوع بر حسب اصطلاح فهرست نگار چاپی این وریقه ها واجد اشتباهات بیّن اند) و به خیال خود کتاب را معرفی می کند و بر اثر این معرفی ناقص خود را کتاب شناس می انگارد و با این عمل مثل آن است که نمی داند تشخُص وریقه ای با سه یا چهار عنصر معرف کتاب نیست و بین آن و شناخت کتاب به قول عربان بونٌ بعید است. از این مورد ناهنجارتر اینکه با همین ملاک و معرفی سه یا چهار عنصری کتاب او می خواهد کار خود را اصل فهرست نگاری قرار دهد و فهرست نگار خطی را ملزم به رعایت این اصل ناقص نماید و برای این الزام همّت از جاهلان می طلبد و چون در نزد غیر واقفان و جاهلان شکل مار ادّل بر نوشتار مار در معرفی مار است قول او نیز جذّاب جهله می شود و کثرت مجذوبین او را به غلط میر میدان و ابوالفوارس می گرداند در حالی که به قول مولانا:

موسیا آداب دانان دیگرند       سوخته جان و زبانان دیگر

باری فهرست نگاری خطی از مقوله دیگر است و معرفی کتاب با این شیوه یعنی فهرست نگاری خطی بر راهی جز راه چاپی است. چه فهرست نگار خطی از آنکه در دست خود نسخه ای واحد یا نسخی دارد که تعداد آنها از شماره تعداد انگشتان دست تجاوز نمی کند یعنی کمیتی بس اندک و همین کمی کمیت نسخه ایجاب می کند کیفیت معرفی به نزد او بوجهی دیگر باشد، تا طالب نسخه اگر دسترسی به نسخه دیگر پیدا نکرد بتواند خواست خود را باجمال ازین فهرست او در یافت کند و همین رعایت سلیقه و خواستِ طالب می رساند که فهرست نگار خطی چه تلاشها با ید بنماید و با چه تعداد از عناصر کتاب روبرو شود تا خواهنده را مقضی المرام کند و اغلب آن عناصر مختفی و در پس پرده ابهامند و معلوم هم نیست که تلاش او بتواند رفع ابهام ازین مبهم ها بنماید. لذا با این اشاره بسیار بی انصافی است که کار فهرست نگار نسخ خطی در تحت فرمان فهرست نگار چاپی رود و نیز با این همه نقص کار او یعنی کار فهرست نگار چاپی آنقدر متسع گردد که حیطه فهرست نگاری خطی را فراگیرد. بگمان ذکر مثالی درینجا کار فهرست نگار چاپی را بهتر منقح می گرداند بدین شرح: در معرفی «نام کتاب» فی المثل نسخه نگار چاپی با باز کردن لَتِ جلد و چشم انداختن به صفحه عنوان کتابْ نامِ کتاب به روشنی خود را عرضه او یعنی فهرست نگار چاپی می کند در حالی که فهرست نگار خطی برای یافتن نام کتاب نه در صفحه عنوان نامی می یابد (و اگر هم بر حسب صدفه و یک در میلیون دفعه نامی یافت به هیچ وجه تا این نام تایید نشود برای او نام کتاب نیست) و نه در صفحات کتاب و در جای معین این نام را می یابد بلکه او باید همه اوراق کتاب یا نسخه را تصفح کند و از آغاز بارها به انجام رود تا نام نسخه و کتاب را بیابد تازه این تلاش درباره نسخه ای است که حاوی نام خود در ما فی الدفتین خود می باشد و در همین مورد هم بسیار اتفاق می افتد که نام صریحا بدست نمی آید بلکه با کنایه یا تلمیح بدیعی و چون این کشف رمز کرد و از این صورت رمزی بصورت حقیقی رفت باز با این همه اطلاعات صناعت زبانی دانستن است. بارها اتفاق می افتد نام کتاب بر اثر تلمیح مؤلّف بصورت حروف الفبائی ابجد و در تحت شماره های آن حروف آمده که رمزگشایی از آنها از حلّ بسی از معادلات دیفرانسیل درجه سوم مشکل تر است. ازین موارد اگر بگذریم و به نسخی برسیم که اصلاً آنها صاحب نام نیستند برای رسیدن به این حقیقت یعنی حقیقتی که بناچار در فهرست بگوئیم «نام نسخه بدست نیامد» باید از چه گردنه های بسی سخت بگذریم تا باین نتیجه برسیم: از قبیل رجوع به همه فهارس (که این روزها مرتب بر تعداد آنها افزوده می شود) و در صورت عدم دست یابی بنام در این فهرست ها رجوع کردن به کتب تاریخ ادبیات و یا تواریخی که حاوی نامهای ادبی دوره تاریخی مشروح خودمی باشند به امید اینکه این نام شاید از گوشه ای از آنها بدر آید و اگر سرانجام همه تلاشها بسنگ خورد و نسخه بی نام در فهرست آمد باز باید در ذهن فهرست نگار خطی این دغدغه و قلق نام یابی باشد تا شاید بعدها از گوشه ای آفتاب هدایت بدر آید و نام مورد درخواست او را بدست او دهد و او را ازین قلق بدر آرد. ایکاش در فهرست مشکل همین نام کتاب باشد در حالی که چنین نیست و علاوه بر نام کتاب بر نام مؤلّف و نسخه بردار ومترجم در صورت ترجمه و تاریخ تألیف و کتابت ماجری بهمین گونه بلکه صعب تر می رود وحتی برای تعیین تاریخ تألیف در صورت فقدان آن در متن و در مراجع دیگر اغلب باید از سبک نوشته کمک گرفت و این می رساند که فهرست نگار باید واجد چه اطلاع عمیقی در سبک شناسی باشد تا با مقایسه متن مورد بحث خودبا سبک های متعدد وارائه نمونه هایی به احتمال تاریخ تألیف را از روی سبک نگارش بدست آورد و چه بسا در این موارد هم تقلید مولف از سبکی یکباره همه تلاشهای او را از بین ببرد چه تقلید سبکی از سبکی، همواره اصلی را نا اصل می گرداند و تاریخ را به اشتباه می اندازد. اینها همه اجمالی از مشکلات است که البته در وقت عمل و فهرست نگاری تعداد آن ها چند برابر می گردد.

از تعیین نامها و تشخیص سالهادر فهرست که بگذریم به مسأله تدوین مطالبِ کتاب در فهرست می رسیم که این خود برای آنکه می خواهد بر کنار از اشتباه باشد ملازم خواندنِ متن و دقت در کلمات آن است البته که بر آشنایان به متون آشکار است که خواندن متن و بدست آوردن مقصود مؤلّف خود واجد چه مشکلاتی است خاصه در مواقعی که خط نسخه در نهایت لایقرئی و ناخواندنی باشد یعنی مسائلی که به هیچ وجه در فهرست چاپی ملحوظ نمی باشد. اینها که گفته شد شمه ای از مشکلات «کتابشناسی» فهرست خطی است که زیرا او بعد از «کتاب شناسی» با مسائل نسخه شناسی نسخه و مشکلات آن از قبیل تشخیص نوع کاغذ یعنی تشخیص اینکه آیا کاغذ اصفهانی یا بخارائی یا دولت آبادی یا استامبولی یا ترمه یا بغدادی یا فرنگی یا هندی… است یا نه با مشکلاتی روبروست که نمی تواند از آن درگذرد زیرا تشخیص نوع کاغذ تأثیر بس شگرف در ارزش نسخه خطی دارد و عدم اطلاع فهرست نگار بر این مورد بی شک ضرر بزرگی بر نسخه وارد می آورد. از تشخیص نوع کاغذ که بگذریم که مسأله رنگ کاغذ چون فستقی و سفیدابی و نخودی و الوان پیش می آید. که در تشخیص دقیق آنها گاه مشکلات غیر قابل حلّی پیش می آید از کاغذ گذشته در نسخه شناسی مشکلات تنها در مورد کاغذ نیست بلکه مسأله تذهیب و زر افشانی و تشخیص مذهّب ونوع مرکب و خواندن پایان کتاب وپایان نسخه یعنی تشخیص پایان کتاب از پایان کتابت و در صورت ترجمه از پایان ترجمه از معضلات است و در قسمت جلد تشخیص جلد از سوخته وغیر سوخته ولاکی و نیز تبیین جنس چرم از میشن وتیماج و شور و یا رویه کاغذی و گالینگر و زینت و آراستگی بر جلد و دامن جلد و نوشته ها بر جلد و خواندن آنها و تشخیص منگنه از جدولِ در سجاف جلد خود مهارت و کارکشتگی خاص لازم دارد که هیچ یک از آنها در فهرست نگاری کتب چاپی مطرح نمی شود. اصولاً «نسخه شناسی» علاوه بر آنکه مبیّن مشخصات نسخه است خود مبیّن وضع صناعات متعدد بکار رفته در نسخه ها در عهود و دوره های تاریخی است و از اینرو یکی از سندهای بس مهم تاریخ نگاری و جامعه شناختی است که متاسفانه از قول راوی موثقی شنیده شده است که بتازگی ابوالهیکلی از ابوالهیاکل «زاد فی الطنبور نغمه اخری» نغمه جدیدی ساز کرده و یکباره به نفی نسخه شناسی پرداخته و گفته است اصلاً این مطالب یعنی مطالب «نسخه شناسی» از مطالب زائد فهرست نگاریست والزام به آن وقت سوزانی آشکار است از آنجا که نباید به هر رطب و یابسی پاسخ گفت و آنرا در ردیف قول واجد معنی قرار داد، چه بلاهت مندرج در بعضی از سخنها بحدیست که آن را از حیطه سخن بودن خارج می کند تا آنکه آن محملی برای جوابگویی باشد. ولی ترس از آنکه جواب ناگفتن ازین مهذاریات ممکن است این شبهه را پیش آورد که سخن ناگفتن و سکوت کردن حمل بر موجب رضا دادن قول مهذار شود و آن مهملی را محملی کند و مِلاکی بگرداند درکارهای آتی، لذا برای جوابِ چنین کژ اندیشی این مثال عینی را می زنیم و می پرسیم آیا او بین نسخه صاحب زینتهای خطی و کتابتی و جلدی و کاغذی از یک کتابرا با نسخه ای دیگر از همان کتاب ولی بدون این آراستگی ها فرق می گذارد یا نمی گذارد اگر فرق نگذاشت باید او را از زمره آنان گرفت که خرمهره را بازر برابر می کنند و بهترین پاسخ به این مردمان آن است که خوراک بس ثقیل و کثیفی را با خوراک بس لطیف و سبکی در برابر آنها گذاشت و دید به کدام میل می کنند مطمئنا اگر آنها صاحب نفس معتدل باشند نه نفسِ عنادجو یا فاقد تشخیص خوبیها از بدیها آنها حتما رو به آن خوراک لطیف می کنند و پیروی از خواست صحت طلب و تنفر از ثقالت می نمایند و اگر فهرست نگارهم بودند در مورد نفی قول قبلی خود درباره نسخه شناسی از طریق نفس بی شائبه عناد خود هم صدا با قول موافقان نسخه شناسی می شوند و گفتار گذشته خود را ترهات وعصیان زبان معرفی می کنند ولی اگر واجد نفس مستقیم نبودند و از روی عناد و یا از جهت عدم استقامت طبع بر نفی خود مقاومت نمودند باید آنها را رها کرد و گذاشت تا خود بمیرند در عین خودپرستی و بیش از این هم هر مهملی را نباید لایق بحث و جوابگوئی دانست چه وقت بیش از این ها ارزش دارد که به این مبطلات بپردازد.

حال که با این گفته ها به ترجیح مرجوح بر راحجهای فهرست نگاران چاپی آگاه گشتیم و به هرزه درائی های نافی ارزش مادی و فیزیکی نسخه های خطی تا حدی واقف شدیم. بی شبهه عرضه یک مصداق کامل و کافی و برجسته از فهرست نگاری خطی تعدادی کتب خطی یک کتابخانه ملی و دست نویسهای فارسی یک آرشیو دولتی کشوری چون اتریش می تواند هم مدرک خوبی برای بیان تلاش های یک فهرست نگارخطی صاحبنظر درتهیه وتدارک فهرست خطی باشد و هم مخالفِ ژاژخای را با برخورد به این تلاشهای واقعی بر سر خود آرد و ببیند ره چنین است که رهروان رفتند. اکنون به آن کتابهای خطی ودستنوشتهای آن آرشیو رو می کنیم تا ببینیم آنها چگونه از اطلاعات صاحبنظری درین رشته بهره گرفته اند و بزیر فهرست رفته اند.

این فهرست که قسمت فارسی آن ۳۲۰ صفحه است وازین ۳۲۰ صفحه حدود ۱۲۷ صفحه آن (از ۱۹۳ تا ۳۲۰) بعنوان «تصاویر» در فهرست آمده و در آن نمونه هایی از خطوط زیبای آن کتابهای فهرست گردیده ارائه شده است و بقیه صفحات حاوی شرح کتابشناسی و نسخه شناسی کتب مزبور است. اینکه این کتب در چه سالهایی و از کجا و چگونه فراهم آمده اند در صفحات ۱۱ و ۱۲ این فهرست در تحت عنوان «پیش گفتار» می آید و آن در حقیقت گزارشی از اِوا ایربلیش متصدی بخش نسخه های خطی است و در این گزارش «ایربلیش» می گوید کتابهای مخزونه و موجوده در کتابخانه ملی اتریش از ابتداء تا سال ۱۸۶۸ م بدون تمییز بین سه زبان عربی وفارسی و ترکی در سالهای ۱۸۶۵ ۱۸۶۷ بواسطه گوستاو فلوگل (شرق شناس معروف) فهرست و در سه جلد به زبان آلمانی ترجمه و منتشر شد ولی از سال ۱۸۶۸ م به بعد تعداد زیادی کتاب به این کتب در سه زبان فوق اضافه گردید و حاجت به فهرست داشت و برای فهرست این بار تفکیک زبانی در آنها به عمل آمد و کتب ترکی زبان آن بوسیله اسماعیل یا لیچ که از اهل بوسنی و درین کتابخانه کارمند بود فهرست شد و کار او روی آن کتب ترکی وارد به کتابخانه ملی است که از سال ۱۸۶۸ به بعد به گنجینه کتابخانه آمده واکنون این فهرست او به ترکیه برای چاپ رفته است. فهرست کتب عربی وارد درین کتابخانه ملّی از سال ۱۸۶۸ تا ۱۹۶۸ را خانم هلن لوبنشتاین کارشناس زبان عربی عهده دار شدند و ایشان اولین جلد آن فهرست را در ۱۹۷۰ در وین منتشر گردند غیر از دو زبان ترکی و عربی فهرست نسخ خطی و چاپی فارسی وارد به این کتابخانه از سال ۱۸۶۸ به بعد که باقی مانده و بی فهرست بود آقای ایرج افشار عهده دار آن شدند و ایشان هم این کتب را که شامل نسخ فارسی اعم از چاپی و خطی وارد به کتابخانه از سال ۱۸۶۸ تا ۱۹۹۴ و حاوی ۳۱۰ متن فارسی در ۱۷۰ مجلد بود فهرست نمودند.

اوا ایربلیش بعد ازین توضیحات بشرح شماره گذاری نسخ می پردازد و در ضمن این شرح منابع بعضی از این نسخ خطی را ذکر می کند و بدین ترتیب علاقه مند را به منبع اصلی این کتب و دست نوشتهای این فهرست آشنا می نماید.

آقای افشار در صفحات ۱۳ و ۱۴ از «مقدمه» خود شرح می دهند که در سال ۱۳۷۳ شمسی با آقای دکتر نصرت الله رستگار استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه وین و عضو انستیتوی ایرانشناسی فرهنگستان علوم اتریش بحث در باره نسخه های فارسی فهرست ناشده کتابخانه ملی اتریش کردند که بعد از ۱۸۶۸ به آن کتابخانه آمده است. آقای دکتر رستگار چون عضو انستیتوی ایران شناسی اتریش بودند گفتند شاید در بین این کتب فارسی نسخی چند باشند که با اطلاع و استفاده از آنها به توان پیشرفتی در کار پژوهشی های ایرانشناسی ایجاد کرد. و همین مسأله پیشرفت در پژوهش موجب شد که ایشان پیشنهادی برای تدوین فهرست این کتب به انستیتوی ایرانشناسی بدهند و فهرست کردن این کتب را بخواهند. انستیتو با این پیشنهاد موافقت کرد و علاوه بر موافقت از آقای ایرج افشار خواست تا در وقتی که مناسب ایشانست ایشان به اتریش بروند و به فهرست کردن این کتاب ها بپردازند و پس از تهیه فهرست فرهنگستان علوم آنرا به چاپ برساند. در سال بعد وقت مناسب پیش آمد و آقای افشار از ۲۵ دی ماه ۱۳۷۵ (۱۵ ژانویه ۱۹۹۷) برای مدت یک ماه به اتریش رفتند و از کتابها طبق نمونه ای که برای فهرست نگاری نوشته بودند فهرست برداری کردند و طبق پانوشت صفحه ۱۴ این نمونه فهرست نگاری ایشان بر همان روش بوده است که کتب کتابخانه ملی ایران برحسب آن فهرست شده است پس از فهرست نگاری اوّل آقای افشار به تنقیح این فهرست پرداخته و باتطبیق آن با فهارس دیگر ضمن دو سفر دیگر به اتریش هر سفر به مدت ده پانزده روز و در فاصله چهار سال بعد از ۱۳۷۵ و بازدید مجدد نسخه ها فهرست آماده شده برای چاپ را تقدیم به فرهنگستان برای چاپ نمودند و بنابر آنچه ایشان در مقدمه کار خود می آورند در این ۳۱۰ نسخه های خطی و چاپی آن کتابخانه پاره ای از ویژگیهائی دیده بود که قابل ذکرند و به اختصار چنین اند.

  1. نسخه منحصر به فرد سفرنامه عبدالحسین میرزای فرمانفرما به بلوچستان و هم چنین دربند نامه شماره ۳۱۹۷
  2. نسخه ختم الغرائب که همان تحفه العراقین خاقانی است و فارسنامه ابن بلخی شماره ۳۱۱۲٫ این دو کتاب گر چه چاپ شده اند ولی این نسخ چون بسیار کهن اند ممکن است در چاپ بعدی اگر مورد نظر قرار گیرند خیلی از ابهامهای متن چاپ شده را برطرف کنند.
  3. تذکره علی قلی خان واله شماره ۳۰۶۳ و هرات آفتاب نما به شماره ۳۲۰۰ چون دارای نسخ خطی فراوان نیستند حتما در صورت چاپ آنها اگر مورد لحاظ قرار گیرند می توانند چاپ دقیقتر ارائه دهند (تذکره علی قلی خان واله درین روزها در هند به چاپ آمده و به ظاهر نسخه وین در دسترس چاپ کننده بوده است).
  4. نسخه اختیارات بدیعی به شماره ۲۹۴۹ و رباب نامه به شماره ۳۱۴۵ چون مصور و دارای آرایش اند از نسخ ارزشمنداند.
  5. نسخه به شماره ۳۱۸۲ نورعلی نور پیر جمال اردستانی از نسخ با ارزش این کتابخانه می باشد و در فهرست مفصل به شرح آمده است.
  6. نسخه مجلس دار ۳۱۸۳ موش و گربه منتسب به عبیدزاکانی دارای ۱۲ مجلس در یک مجموعه مجلس دار قابل ملاحظه می باشد.
  7. نسخ یادگاری و تاریخی مثل یوسف و زلیخای طغانشاهی به شماره ۳۱۸۸ و سفرنامه ناصرالدین شاه بسیار جالب است. این سفرنامه گرچه چاپی است (چاپ ۱۳۰۸ ق) چون تقدیمی ناصرالدین شاه به امپراطور اتریش است دارای جلد بسیار عالی مخملی است (به فهرست رجوع شود). ولی متن نوشته چندان قابل ارزش نیست زیرا این روزها این سفرنامه که سفرنامه سوم ناصرالدین شاه به فرنگستان است از روی خط ناصرالدین شاه به وسیله مرکز اسناد ملی به چاپ رسیده است و مقایسه متن این چاپ با چاپ ۱۳۰۸ ق. موارد خلافی را نشان می دهد. نسخه یوسف و زلیخای طغانشاهی آن کتابخانه دارای ویژگی هائی است که در فهرست آمده است.
  8. قطعات خطوط خوش و مجلس تصویر یکی از خصوصیات نسخ این کتابخانه می باشد.
  9. جلدهای نفیس و ارزشمند پاره ای از نسخ این کتابخانه جالب توجه است.

در تدوین این فهرست ابتداء آقای افشار کتب را بر حسب موضوع تقسیم کرده وبعد ذیل هر موضوع، کتاب مربوطه را در تحت دو عنوان به شرح کشیده اند یکی عنوان کتابشناسی که ایشان از آن تعبیر به متن شناسی نموده اند و دیگری تحت عنوان نسخه شناسی.

در کتابشناسی (= متن شناسی): برای آنکه جای نسخه در کتابخانه مشخص شود از دو شماره استفاده کرده اند (هر دو شماره به تفصیل در پیشگفتار خانم ایربلیش (صفحه ۱۲ فهرست) به شرح آمده است یکی از آن دو که شماره ردیف و مسلسل است در طرف راست و بالای توصیف کتاب آمده و دیگری که شماره ایست با علامت اختصاری Mixدر طرف چپ و مقابل شماره ردیف ذکر شده است. بعد بین دو شماره مزبور در بین دو خط نام کتاب آمده و در پاره ای از نسخ علاوه بر نام کتاب در زیر آن نام توضیحی برای تبیین آن نام (چون نسخه ۳۰۳۱ که زیر نام کتاب یعنی «اصطلاحات اهل تصوف» کلماتِ «عشق و عاشق و معشوق» مبین اصطلاحات آمده و این خود تبیینی بس مفید از نسخه می باشد). بعد از نام کتاب نام مؤلف آمده و در مواردی که این نام مشهور نیست این نام با نام پدر و با شهرت دیگر مولف در بین الهلالین ذکر شده است چون. قاسم انوار (علی بن نصیر بن هارون بن الی؟(= ابی) القاسم الحسینی التبریزی مشهور به قاسمی شماره ۳۰۳۲) و بعد از ذکر نام داخل پرانتز و روبروی آن نام سال تولد و مرگ مؤلف (در مواردی که آن مشخص است ذکر شده است) و در زیر نام مولّف تاریخ تألیف (در مواردی که تاریخ تألیف معین است) آمده و سپس در ذیل ویژگیهای متن کتاب و فصول و ابواب و درپاره ای موارد نقل عباراتی از متن برای توضیحی از متن (تا حدی به تفضیل) تحریر شد (که به نظر فهرست نگار کافی برای فهم متن از فهرست است) پس از این توضیح آغاز نسخه در ضمن یکی دو سطر مأخوذ از متن و پایان نسخه در تحت نام انجام به همین نحو در فهرست می آید و بعد از «انجام» انجامه (که به سابق «پایان نسخه» مصطلح بود) می آید آنهم به حد مستوفی که خود مشخّص و شناسه ای دیگر از کتاب است.

متن شناسی که پایان یافت ویژگیهای نسخه و کتاب که همان «نسخه شناسی» باشد می آید و در آن تعداد صفحات نسخه واندازه خود نسخه و اندازه سطور (و درین اندازه ها طول وعرض با واحد سانتیمتر است) می آیند و در زیر اندازه ها نوع خط از نسخ و نستعلیق و سپس تاریخ کتابت بر حسب سال قمری بعلامت(ق). ذکر می شود و بعد در زیر خط و نوع کاغذ و رنگ آن و بعد از نقطه ای ویژگی جلد نسخه از نوع و رنگ و آرایه چرم و همچنین آرایه درون جلد (در جلدهای صاحب چنین آرایه) می آیند و چون این خصوصیات ذکر شدند در زیر آن آرایه صفحات کتاب که عبارت از تذهیب و جداول و کمند و ویژگی های پاره ای از عبارات متن از قبیل خط کشی بر بالای بعضی از سطور و بیان سرلوحه و ویژگی آن و بهم چنین ویژگیهای عناوین و پیشانیهای متن ذکر می گردد و به آخر مراجع و فهرستهایی که این نسخه در آن ذکر شده است می آیند و برای اطلاع بیشتر ازین شناسه ها پژوهنده می تواند به صفحات ۱۳ و ۱۴ فهرست و برای اطلاع از مختصرات و نمایه ها به صفحه ۱۵ آن رجوع کند.

آنچه درین فهرست جالب توجه است آقای افشار برخلاف سایر فهرست نگاران خصوصیات مادی و فیزیکی مجموعه ها را در بابی که برای آنها گشوده و از صفحه ۱۳۹ تا ۱۵۰ کتاب می آید ذکر کرده اند از صفحه ۱۳۱ تا ۱۳۷ در بابی تحت عنوانِ مجالس و قطعه های خط به توصیف مجلس های موجود در نسخه ها و ویژگیهای قطعات خوش خطوط و قلم آنها پرداخته اند و پس ازین قسمت از صفحات ۱۵۷ تا ۱۷۷ فهرست حاوی نمایه نُه گانه کتاب می باشد (که کار ابتکاری بس مفیدی است) و از صفحات ۱۷۸ تا ۱۸۹ فهرستهای متعدد دیگر به زبان فارسی و فرنگی می آیند و بآخر نیز (چنانکه ذکر شد) نمونه هایی از صفحات زیبای کتابها تصویر شده است که تصاویر بسیار زیبایی می باشند.

با این فهرست ایشان که یکی از پیش کسوتان امور فهرست نگاری و کتابداری اند نمونه دیگری از فهرست نگاری دقیق را عرضه علاقه مندان به این امر نموده و به زبانی به فهرست نگاران چاپی گفته اند: ره چنین رو که رهروان رفتند. متع الله السالکین بنحو سلوکه.

کاشانک شمیران فروردین ۱۳۸۳ سید عبدالله انوار؛  نسخه شناس، مصحح و فهرست نگار نسخ خطی.

منبع: آیینه میراث؛شماره ۲۴