شیعه شناسی » اخلاق و عرفان » فضائل و رذائل »

نکویى فروتنى (تواضع) و نکوهش تکبر.

اشاره:

خداوند متعال در آیه سى و نهم سوره بنى اسرائیل (الاسراء) فرموده است «و بر زمین از روى ناز و تکبر راه مرو، همانا که تو زمین را رخنه نخواهى کرد و به بلندى کوهها نخواهى رسید.» و در آیه هشتاد و سوم سوره قصص فرموده است: «این است سراى آخرت که قرار مى‏دهیم آن را براى آنان که برترى و تباهى در زمین را نمى‏خواهند.» و در آیه هیجدهم سوره لقمان فرموده است: «و مگردان به تکبر رویت را براى مردمان و راه مرو بر زمین با ناز و تکبر. بدرستى که خداوند دوست نمى‏دارد هر متکبر خرامنده را.»

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، سه چیز اصول کفر است: حرص، استکبار و حسد[۱].

همان حضرت فرموده است، ابلیس که نفرین خدا بر او باد به یاران خود گفت، اگر بتوانید سه خصلت را در آدمى بوجود آورید، به اعمال دیگر او اهمیتى نمى‏دهم، که هر چه کند پذیرفته نیست، و آن سه خصلت این است که: کارهاى خوب خود را بسیار پندارد و گناه خود را فراموش کند و خودبین شود.

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، سه چیز، شکننده پشت آدمى است، بسیار پنداشتن کار نیک، فراموش کردن گناه و شیفتگى به اندیشه خود[۲].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: بدبخت‏ترین مردم پادشاهانند و منفورترین و زبون‏ترین اشخاص کسى است که مردم را خوار و زبون بشمرد[۳].

حسن بن جهم از حضرت رضا (علیه السّلام) پرسید حد تواضع چیست؟ فرمود: به مردم همان گونه احترام بگذارى که انتظار دارى با تو همان گونه رفتار کنند. حسن مى‏گوید، به ایشان گفتم: فدایت گردم، دوست دارم بدانم من در نظر شما چگونه‏ام؟ فرمود: بنگر که من در نظرت چگونه‏ام‏[۴].

پیامبر فرموده‏اند: خداوند به داود (علیه السّلام) وحى فرمود که اى داود! همان گونه که آفتاب از هر کس که در آن بنشیند کم نمى‏آید، رحمت من هم آنچنان است که گنجایش هر کس را که در آن درآید دارد و همچنان که سستى و سبکى به کسى که مرتکب آن نشود زیانى نمى‏رساند، سستى‏کنندگان و سرکشان باید بدانند از فتنه محفوظ نیستند و همانا نزدیک‏ترین مردم در روز قیامت به من، متواضعان هستند و دورترین ایشان متکبرانند[۵].

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرموده است، هیچ بزرگى و حسبى چون فروتنى نیست و هیچ تنهایى وحشتناکتر از خودپسندى و به خود شیفتگى نیست و در شگفتم‏

از متکبر که دیروز نطفه بوده و فردا مردارى بوى ناک است‏[۶].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، متکبران به صورت و شکل مورچه مبعوث و محشور مى‏شوند و مردم تا هنگام فراغت از حساب آنان را لگد مال مى‏کنند[۷].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده‏اند: در آسمان دو فرشته‏اند که بر بندگان گماشته‏اند. هر کس سرکشى کند، مقامش را فرو مى‏آورند و او را پست مى‏کنند[۸].

امام باقر (علیه السّلام) فرموده است، در جهنم کوهى است بنام صعود و در آن کوه دره‏یى است بنام سقر (سعر) و در آن چاهى است بنام هیهب (هیمب، برهوت)، هر گاه روپوش آن چاه بر کنار مى‏رود، دوزخیان از شدت گرماى آن فریاد برمى‏آورند، جایگاه سرکشان در آن چاه است‏[۹].

هم ایشان فرموده است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) مردى از بنى تمیم را نصیحت فرمودند و به او گفتند: از اینکه دامن ازار و پیراهنت بر زمین کشیده شود (بسیار بلند باشد) پرهیز کن که از بالیدن است و خداوند متعال به خود بالیدن را دوست نمى‏دارد.

بشیر نبال مى‏گوید:[۱۰] در مسجد حضور امام باقر بودیم، مرد سیاه پوستى عبور کرد که با تبختر راه مى‏رفت. امام باقر فرمودند: این مرد سرکشى است. گفتم: نه، گدا و مستمند است. فرمود: نه، که سرکش است.

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، امام سجاد (علیه السّلام) چنان آرام و با وقار حرکت مى‏کرد که گویى بر سرش مرغى نشسته است و به طرف چپ و راست منحرف نمى‏شد[۱۱].

پیامبر فرموده‏اند: هیچ بنده‏یى نیست مگر آنکه فرشته‏یى بر او گماشته است که چون براى خداوند تواضع کند، او را بر مى‏کشد و چون تکبر کند، خداوندش او را پست مى‏کند[۱۲].

همان حضرت فرموده‏اند: هر کس در دلش به اندازه قسمتى از دانه خردل کبر باشد، به بهشت وارد نمى‏شود[۱۳].

و فرموده‏اند: آن کسى که جامه خود را از تکبر به زمین کشد، خداوند روز قیامت به او نظر نمى‏فرماید[۱۴].

و فرموده‏اند: اساس تواضع، این است که هر کس را ببینى، تقدم بر سلام کنى و پاسخ آن کس را که بر تو سلام مى‏دهد، بدهى و اینکه هر جاى مجلس که جاى بود، بنشینى و خوش نداشته باشى که ستایش شوى و پاک دانستن و نیکو دانستن خود را دوست نداشته باشى.

شاعر چنین سروده است:

«اى متکبر که به کبر خود برترى مى‏جویى، تو که سرانجام در خاک خواهى بود، کبر چیست؟ اى قوم! این خانه غرور با باطل خود شما را مفریبد. کوشش کنید، که همگان مسافرید و آیا آدمى که نمى‏داند چه هنگام مرگ فرا مى‏رسد و از مرگ در امان نیست، غفلت مى‏ورزد؟» دیگرى سروده است «فرض کن که همه زمین را مالک شوى و بندگان براى تو فروتنى کنند تازه چه خواهد بود؟ مگر سرانجام به گور نمى‏روى و این یکى و آن یکى بر تو خاک نمى‏ریزد؟» و گفته شده است «به خدا توکل کردم و غیر از خدا به کس امید نبستم و روزى از مردم نیست بلکه روزى از جانب خداوند است.» و دیگرى گفته است: «به آن کسى که به خود شیفته بود و مى‏گفت کسى مثل من روى به تراجع نمى‏نهد، گفتم: اى کسى که به بیرون شدن از دنیا هر لحظه‏یى نزدیک هستى، چرا تواضع نمى‏کنى؟»

پی نوشت:

[۱] . در خصال، صفحات ۱۱۵ و ۱۲۹، جلد اول، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى آمده است. م.

[۲] . در خصال، صفحات ۱۱۵ و ۱۲۹، جلد اول، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى آمده است. م.

[۳] . از همین کتاب در صفحه ۲۲۶ مشکاه الانوار طبرسى هم نقل شده است. م.

[۴] . عیون اخبار الرضا، ص ۵۰، ج ۲، و امالى صدوق، ص ۱۴۵ و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۱۱۸، ج ۷۵، چاپ جدید، آمده است. م.

[۵] . الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه، شیخ حر عاملى، ص ۹۳٫ م.

[۶] . ضمن کلمات قصار و حکمت آمیز آن حضرت در صفحات ۱۱۳۵ و ۱۱۲۹ نهج- البلاغه، چاپ آقاى فیض الاسلام، آمده است. م.

[۷] . اصول کافى، ص ۳۱۰، ج ۲، ذیل شماره ۱۱ و محجه البیضاى فیض، ص ۲۱۶، ج ۶٫ م.

[۸] . اصول کافى، ص ۱۲۲، ج ۲، و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۱۲۶، ج ۷۵، آمده است. م.

[۹] . در مستدرک حاکم نیشابورى، ص ۵۹۷، ج ۴ هم، نظیر این از پیامبر( صلّى الله علیه و آله) آمده است. م.

[۱۰] . از راویان ستایش شده و مورد اعتماد است. رک. به: رجال ابن داود حلى، ص ۵۶٫ م.

[۱۱] . محاسن برقى، ص ۱۲۵، چاپ ایران، و به نقل از آن در بحار الانوار، ص ۷۰، ج ۴۶، چاپ جدید، آمده است. م.

[۱۲] . در اصول کافى، ص ۳۱۲، ج ۲، نظیر این روایت آمده است. م.

[۱۳] . در محجه البیضاء، ص ۲۱۶، ج ۶، از اصول کافى، ص ۳۰۹، ج ۲، آمده است. م.

[۱۴] . در صفحه ۲۱۸ همان مأخذ به دو صورت از کافى کلینى رضوان الله علیه و از مصابیح بغوى، ص ۱۱۹، ج ۲، نقل شده است. م.