نماز ابوبکر و جانشینی وی

عائشه بنت ابوبکر:

پایه و اساس اکثر روایات فوق، عایشه است; زیرا او در این قصّه نقش اساسی دارد.

نگاهى به شخصیّت عائشه:

الف . حساسیت عائشه

عایشه هر شأن و فضیلتى را براى خود، پدر و دوستدارانش ـ از نزدیکان و خویشان ـ مى خواست. هر گاه مى‌دید که پیامبر صلى اللّه علیه وآله مورد محبّت یکى از همسرانش قرار مى‌گرفت و آن حضرت نزد او مى‌ماند، بر او مى‌شورید; همان گونه که با زینب دختر جحش این گونه رفتار کرد. آن گاه با حفصه تبانى کردند که هر گاه پیامبر صلى اللّه علیه وآله نزد هر کدام از آن ها وارد شود بگوید: من از شما بوى مغافیر [نوعى صمغ بد‌بو] استشمام مى‌کنم تا ایشان از ماندن و عسل خوردن نزد زینب امتناع ورزد! و با یکدیگر هم قسم شدند تا کسی را از این تبانی با خبر نسازند.

۴۹۱۲ – حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ مُوسَى أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ یُوسُفَ عَنِ ابْنِ جُرَیْجٍ عَنْ عَطَاءٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ عُمَیْرٍ عَنْ عَائِشَهَ – رضى الله عنها – قَالَتْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله علیه وسلم – یَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَیْنَبَ ابْنَهِ جَحْشٍ وَیَمْکُثُ عِنْدَهَا فَوَاطَیْتُ أَنَا وَحَفْصَهُ عَنْ أَیَّتُنَا دَخَلَ عَلَیْهَا فَلْتَقُلْ لَهُ أَکَلْتَ مَغَافِیرَ إِنِّى أَجِدُ مِنْکَ رِیحَ مَغَافِیرَ. قَالَ «لاَ وَلَکِنِّى کُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَیْنَبَ ابْنَهِ جَحْشٍ فَلَنْ أَعُودَ لَهُ وَقَدْ حَلَفْتُ لاَ تُخْبِرِى بِذَلِکِ أَحَدًا».[۱]

شبیه ترجمه در متن بالا

بی ادبی های عایشه

ب . حساسیّت عایشه نسبت به حضرت خدیجه سلام الله علیها

هرگاه عایشه مى‌دید که پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله از حضرت خدیجه علیها السلام به خوبى یاد کرده و او را مى‌ستاید با جسارت مى‌گفت: چه قدر از این پیرزن بى دندان یاد مى‌کنى؟! خداوند عزّ وجلّ بهتر از او را به تو داده است…

۲۴۸۶۴ – حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ إِسْحَاقَ، أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللهِ، قَالَ: أَخْبَرَنَا مُجَالِدٌ، عَنْ الشَّعْبِیِّ، عَنْ مَسْرُوقٍ، عَنْ عَائِشَهَ، قَالَتْ: کَانَ النَّبِیُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِذَا ذَکَرَ خَدِیجَهَ أَثْنَى عَلَیْهَا، فَأَحْسَنَ الثَّنَاءَ، قَالَتْ: فَغِرْتُ یَوْمًا، فَقُلْتُ: مَا أَکْثَرَ مَا تَذْکُرُهَا حَمْرَاءَ الشِّدْقِ، قَدْ أَبْدَلَکَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ بِهَا خَیْرًا مِنْهَا، قَالَ: ” مَا أَبْدَلَنِی اللهُ عَزَّ وَجَلَّ خَیْرًا مِنْهَا، قَدْ آمَنَتْ بِی إِذْ کَفَرَ بِی النَّاسُ، وَصَدَّقَتْنِی إِذْ کَذَّبَنِی النَّاسُ، وَوَاسَتْنِی بِمَالِهَا إِذْ حَرَمَنِی النَّاسُ، وَرَزَقَنِی اللهُ عَزَّ وَجَلَّ وَلَدَهَا إِذْ حَرَمَنِی أَوْلَادَ النِّسَاءِ “[۲]

عایشه می‏گوید:

روزى هاله – خواهر خدیجه – اجازه خواست. پیامبر صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله به یاد خدیجه افتاد و از آمدن او شاد شد و گفت: «خدایا! هاله دختر خویلد» من حسادتم گل کرد و گفتم: چقدر از او یاد می‏کنى! او پیرزنى بود از پیران قریش که (از پیرى) دندان در دهان نداشت. هلاک شد و خدا بهتر از او را به تو داد. خداوند بهتر از او را نصیبم نکرد. آنگاه که مردم مرا قبول نداشتند، او به من ایمان آورد و آنگاه که دیگران مرا تکذیب مى‏نمودند او تصدیقم کرد و آنگاه که دیگران مرا محروم کرده بودند او به مالش مرا یارى کرد و خداوند چنین روزى فرمود که از او صاحب فرزندانى شوم.

حسادت عایشه

ج . برخورد عایشه با امیر المؤمنین علیه السّلام

روزى مردى در حضور عایشه از على و عمّار رضى اللّه عنهما بدگویى کرد. عایشه گفت: من درباره على چیزى ندارم که به تو بگویم; ولى درباره عمّار، همانا از رسول خدا صلى اللّه علیه وآله شنیدم که مى‌فرمود: «هر گاه عمّار بین دو امر مخیّر شود، راه یافته ترین و کامل ترین آن دو را انتخاب مى‌کند».

۲۴۸۲۰ – حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ حَبِیبٍ، عَنْ حَبِیبِ بْنِ أَبِی ثَابِتٍ، عَنْ عَطَاءِ بْنِ یَسَارٍ، قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ فَوَقَعَ فِی عَلِیٍّ، وَفِی عَمَّارٍ رَضِیَ اللهُ تَعَالَى عَنْهُمَا عِنْدَ عَائِشَهَ، فَقَالَتْ: أَمَّا عَلِیٌّ، فَلَسْتُ قَائِلَهً لَکَ فِیهِ شَیْئًا، وَأَمَّا عَمَّارٌ، فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، یَقُولُ: ” لَا یُخَیَّرُ بَیْنَ أَمْرَیْنِ، إِلَّا اخْتَارَ أَرْشَدَهُمَا.[۳]

از عطاء بن یسار روایت شده است که شخصی آمد و در نزد عائشه به علی و عمار دشنام داد ؛  پس عائشه گفت : اما در مورد علی چیزی به تو نمی‌گویم ؛ اما در مورد عمار از رسول خدا ’ شنیدم که می‌فرمود : وی اگر در بین دو کار مخیّر شود بهترین آنها را انتخاب می کند.

بغض عایشه نسبت به حضرت علی

د . عملکرد عائشه پس از شهادت امیرالمومنین علیه السلام:

وَکَانَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ مُلْجَمٍ رَجُلا أَسْمَرَ حَسَنَ الْوَجْهِ أَفْلَجَ شَعْرِهِ مَعَ شَحْمَهِ أُذُنَیْهِ. فِی جَبْهَتِهِ أَثَرُ السُّجُودِ. قالوا وذهب بقتل علی. ع. إِلَى الْحِجَازِ سُفْیَانُ بْنُ أُمَیَّهَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ بْنِ أُمَیَّهَ بْنِ عَبْدِ شَمْسٍ فَبَلَغَ ذَلِکَ عَائِشَهَ فَقَالَتْ:

فَأَلْقَتْ عَصَاهَا وَاسْتَقَرَّتْ بِهَا النَّوَى … کَمَا قَرَّ عَیْنًا بِالإِیَابِ الْمُسَافِرُ[۴]

وقتی خبر شهادت علی علیه اسلام به گوش عائشه رسید سجده شکری به جای آورد و اظهار سرور و شادی نمود و از وجد و خوشحالی این شعر را بر زبان راند:

“علی برفت و دیگر برای وی بازگشتی نیست. با درگذشت وی آنچنان در دردل خود احساس شادی و سرور نمودم که خانواده مسافر از برگشتن مسافر عزیزش احساس سرور می کند. آری با رفتن علی چشم من روشن گردید.

خوشحالی عایشه از شهادت حضرت علی

شعر عائشه در مدح قاتل علی علیه السلام

ذکر أبو الفرج الأصفهانی روایه بسند إسماعیل بن راشد قال: لما أتى عائشه نعی علی أمیر المؤمنین (علیه السلام) تمثلت:

فألقت عصاها واستقر بها النوى …. کما قرعینا بالإیاب المسافر

ثم قالت: من قتله؟ فقیل: رجل من مراد،فقالت:

فإن یک نائبا فلقد بغاه …. غلام لیس فی فیهالتراب

فقالت لها زینب بنت أم سلمه: العلی تقولین هذا؟ فقالت: إذا نسیت فذکرونی، قال: ثم تمثلت:

ما زال إهداء القصائد بیننا حتى ترکت کأن قولک فیهم … باسمالصدیق وکثره الألقاب فی کل مجتمعطنین ذباب[۵]

عائشه که این اشعار را به پایان رسانید سپس پرسید: قاتل علی کیست؟ گفتند: مردی از قبیله مراد.

عایشه شعری خواند که مضمون آن چنین است:

“او (علی) اگر چه در موقع مرگ از ما دور بود ولی زنده باد جوانی که مژده مرگ او را به ما داد و مسررمان ساخت. “گفتار عائشه به گوش زینب دختر ام سلمه رسید بر عائشه اعتراض کرد و گفت:

عائشه! آیا درباره علی این چنین سخن می گوئی و خبر کشتن او را برای خود وسیله سرور می دانی؟ ا لعلی تقولین هذا ؟

عائشه به عنوان عذر خواهی گفت: من دیگر فراموش کار شده ام هروقت مطلبی را فراموش کردم تذکر دهید.

بنا به نقل ابوالفرج پس از این گفتگو عائشه در پاسخ زینب شعری بدین مضمون خواند:

“در میان ما نیز معمول بود که دوستان را با القاب و اوصاف فراوان تعریف و تمجید می نمودیم در مدح آنان قصائد و اشعار می سرودیم. ولی آن دوران گذشت و آن زمان سپری شد و دیگر مدح و تعریف تو درباره آنان به صدای مگس می ماند که کوچکترین اثر و سودی ندارد. “

شادی عایشه از قتل حضرت علی

حدثنی محمد بن الحسین الأشنانی، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبی شیبه، قالا: حدثنا جریر، عن الأعمش، عن عمرو بن مره، عن أبی البختری، قال: لما أن جاء عائشه قتل علی علیه السلام سجدت.

مقاتل الطالبیین ج۱ ص۵۵ المؤلف: علی بن الحسین بن محمد بن أحمد بن الهیثم المروانی الأموی القرشی، أبو الفرج الأصبهانی (المتوفى: ۳۵۶هـ)، المحقق: السید أحمد صقر، الناشر: دار المعرفه، بیروت، عدد الأجزاء: ۱٫

أبوالبخترى گفته:

وقتى خبر شهادت على علیه السلام به عائشه رسید، سجده کرد.

عایشه و بغض حضرت علی

د . عائشه و جعل حدیث دوات و قلم

۲۴۱۹۹ – عَنْ عَائِشَهَ قَالَت لَمَّا ثَقُلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لِعَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ ائْتِنِی بِکَتِفٍ أَوْ لَوْحٍ حَتَّى أَکْتُبَ لِأَبِی بَکْرٍ کِتَابًا لَا یُخْتَلَفُ عَلَیْهِ فَلَمَّا ذَهَبَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ لِیَقُومَ قَالَ أَبَى اللَّهُ وَالْمُؤْمِنُونَ أَنْ یُخْتَلَفَ عَلَیْکَ یَا أَبَا بَکْرٍ

عائشه مى‌گوید:

هنگامى که حال رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم وخیم شد، به عبدالرحمان بن ابى بکر فرمود: کتف یا لوحى به من بده تا براى ابوبکر نوشته‌اى بنویسم که با او مخالفت نشود! هنگامى که عبدالرحمان خواست بلند شود فرمود: خدا و مؤمنان ابا دارند از این که با تو ـ اى ابوبکر ـ مخالفت شود![۶]

عایشه و حدیث قرطاس

هـ . عائشه و سرپیچی از اوامر پیامبر

۳۳۵۵ – حَدَّثَنَا وَکِیعٌ حَدَّثَنَا إِسْرَائِیلُ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ عَنْ أَرْقَمَ بْنِ شُرَحْبِیلَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ لَمَّا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَرَضَهُ الَّذِی مَاتَ فِیهِ کَانَ فِی بَیْتِ عَائِشَهَ فَقَالَ ادْعُوا لِی عَلِیًّا قَالَتْ عَائِشَهُ نَدْعُو لَکَ أَبَا بَکْرٍ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ حَفْصَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَکَ عُمَرَ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ أُمُّ الْفَضْلِ یَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَکَ الْعَبَّاسَ قَالَ ادْعُوهُ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا رَفَعَ رَأْسَهُ فَلَمْ یَرَ عَلِیًّا فَسَکَتَ فَقَالَ عُمَرُ قُومُوا عن رسول الله

ابن عبّاس در این زمینه مى‌گوید:

هنگامى که رسول خدا صلى اللّه علیه وآله بیمار شد، همان بیمارى که به سبب آن وفات یافت، آن حضرت در خانه عایشه بود. حضرتش فرمود: على را برایم صدا کنید. عایشه گفت: برایتان ابوبکر را صدا بزنیم؟ فرمود: صدایش کنید.حفصه گفت: اى رسول خدا! برایتان عمر را صدا بزنیم؟ فرمود: صدایش کنید. اُمّ فضل گفت: اى رسول خدا! عبّاس را برایتان صدا بزنیم؟ فرمود: صدایش کنید. هنگامى که همه آن ها جمع شدند، پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله سر مبارکش را بلند کرد و على علیه السلام را ندید در نتیجه ساکت ماند. در این هنگام عمر گفت: رسول خدا صلى اللّه علیه وآله را ترک کنید.

مسند احمد ( ۲۴۱ هـ )، ج ۵ ص۳۵۷ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م.

عایشه و بغض حضرت علی

و . اکراه عائشه از بردن نام امیرالمؤمنین علیه السلام

همان‌گونه که در متن یکی از روایات بخاری آمده عائشه می گوید: رسول خدا به هنگام بیماری دو دستش را بر شانه‌ عبّاس و شخص دیگری گذارده بود و از مرد دیگر نامی نمی‌برد:

فَخَرَجَ بَیْنَ رَجُلَیْنِ أَحَدُهُمَا العَبَّاسُ….[۷]

عینی در شرح صحیح بخاری می‌نویسد:

ابن عبّاس گفته است عائشه به علّت خوش نداشتن نام علی از بردن نام او خودداری کرده است:

وَلَکِن عَائِشَه لَا تطیب نفسا لَهُ بِخَیر[۸]

چون عایشه از علی دل خوشی نداشت.

بغض عایشه از حضرت علی

بررسی دلالی و تعارضات

پس از بررسی اسناد روایات و مخدوش بودن تمام آن‌ها، در بخش بررسی دلالی روایات لازم است تا به دقّت ویژه، هر یک از جملات این روایات را مورد تأمل قرار داده تا به نتایج و برداشت‌‌های جدیدی دست یابیم که چه بسا صورت مسئله به طور کلی متفاوت با آن چیزی خواهد بود که مستدلین به این روایات در صدد استناد به آن بودند!

سؤالاتی در حاشیه روایات فوق ( اصل روایت بهمراه سند و اسکن روایت در بخش اول مقاله موجود می باشد) (نماز ابوبکر و جانشینی وی(۱))

آیا ابوبکر بدون امر پیامبر به نماز ایستاده است!!؟

به این فقره از روایت موطأ مالک توجه نمائید:

خَرَجَ فِی مَرَضِهِ، فَأَتَى فَوَجَدَ أَبَا بَکْرٍ

رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم در حال مریضی از منزل به مسجد آمد و ابوبکر را دید که به نماز ایستاده

با توجه به این روایت اصلاً ابوبکر برای نماز امر نشد تا بخواهد به جای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به نماز ایستد، بلکه بعد از آن که حضرت به مسجد آمدند دیدند که ابوبکر به جای آن حضرت به نماز ایستاده است!!!

آیا با قبول این روایت به طور کلی صورت مسئله عوض نخواهد شد و آنچه که مستدلین به روایات نماز ابوبکر در صدد اثبات آن هستند نتیجه معکوس نخواهد داد؟ یعنی: آیا ممکن نیست کسی بگوید: با توجه به آیه اول سوره احزاب «لا تقدموا بین یدی الله و رسوله» چرا ابوبکر بدون اجازه و امر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به جای او به نماز ایستاده است؟

آیا عایشه در برابر امر پیامبر اکرم تعللّ و تخلّف نکرده است؟!!

فَقُلْتُ مِثْلَهُ فَقَالَ فِى الثَّالِثَهِ أَوِ الرَّابِعَهِ « إِنَّکُنَّ صَوَاحِبُ یُوسُفَ، مُرُوا أَبَا بَکْرٍ فَلْیُصَلِّ». فَصَلَّى وَخَرَجَ النَّبِىُّ – صلى الله علیه وسلم – یُهَادَى بَیْنَ رَجُلَیْنِ، کَأَنِّى أَنْظُرُ إِلَیْهِ یَخُطُّ بِرِجْلَیْهِ الأَرْضَ

من باز همان پاسخ را تکرار کردم. پیامبر صلى اللّه علیه وآله براى بار سوم و چهارم تکرار کرد و فرمود: شما هم چون زنان مصر در زمان یوسف [به دنبال خواسته خود] هستید. به ابوبکر بگویید نماز بخواند. پیامبر صلى اللّه علیه وآله با قامتى خمیده و در حالى که به دو نفر تکیه کرده بود از منزل خارج شد . گویى مى‌دیدم که پاهایش بر زمین کشیده مى شد.

با توجه به این متن آیا نمی‌توان احتمال دیگری داد و آن این که امر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم برای نماز به شخص دیگری همچون امیر المؤمنین علیه السّلام بوده ولی هر بار که حضرت امر می‌کرده عایشه به پدرش ابوبکر حواله می‌کرده تا این که حضرت ناراحت شده و آن جمله را خطاب به عایشه و حفصه می‌فرماید و خود نیز با ناراحتی و با آن حال ناخوش به مسجد می‌آیند و ابوبکر هم نماز را نمی‌تواند کامل کند؟!!

قرینه و تأیید برداشت فوق متن زیر است:

لَمَّا مَرِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَرَضَهُ الَّذِی مَاتَ فِیهِ کَانَ فِی بَیْتِ عَائِشَهَ فَقَالَ ادْعُوا لِی عَلِیًّا قَالَتْ عَائِشَهُ نَدْعُو لَکَ أَبَا بَکْرٍ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ حَفْصَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَکَ عُمَرَ قَالَ ادْعُوهُ قَالَتْ أُمُّ الْفَضْلِ یَا رَسُولَ اللَّهِ نَدْعُو لَکَ الْعَبَّاسَ قَالَ ادْعُوهُ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا رَفَعَ رَأْسَهُ فَلَمْ یَرَ عَلِیًّا فَسَکَتَ…

هنگامى که رسول خدا صلى اللّه علیه وآله بیمار شد، همان بیمارى که به سبب آن وفات یافت، آن حضرت در خانه عایشه بود. حضرتش فرمود: على را برایم صدا کنید. عایشه گفت: برایتان ابوبکر را صدا بزنیم؟ فرمود: صدایش کنید.حفصه گفت: اى رسول خدا! برایتان عمر را صدا بزنیم؟ فرمود: صدایش کنید.

اُمّ فضل گفت:

اى رسول خدا! عبّاس را برایتان صدا بزنیم؟ فرمود: صدایش کنید. هنگامى که همه آن ها جمع شدند، پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله سر مبارکش را بلند کرد و على علیه السلام را ندید در نتیجه ساکت ماند. ( اصل روایت بهمراه اسکن در بالا مقاله)

همان‌طور که ملاحظه می شود پیامبر از ابتدا درخواست حضور امیر المؤمنین علیه السّلام را دارد و آخرین بار نیز که سر بلند کرده و حضرت علی علیه السلام را نمی‌بیند از اجابت خواسته خویش نا امید شده و به ناچار سکوت اختیار می‌کند.

چون دلیلی ندارد عایشه‌ای که بالاتر و در بررسی سندی به آن اشاره شد که همه فضیلت‌ها را برای خود می‌خواهد در چنین موردی که خیر دنیا و آخرت در‌‌ آن جمع است از اطاعت فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم تعلل ورزیده و این افتخار را به غیر از پدرش حواله کند!

خصوصاً که در بررسی سندی و شناخت شخصیت عایشه گفتیم:

عایشه میانه خوبی با امیر المؤمنین علیه السّلام نداشته و نیز در یکی دیگر از همین روایات می‌آید که عایشه در جریان نقل روایت صلاه ابوبکر حتی حاضر به بردن نام امیر المؤمنین علیه السّلام نیست؛ از این رو آیا این احتمال تقویت نمی‌شود که خواسته رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم نماز خواندن امیر المؤمنین علیه السّلام به جایش بوده امّا هر بار این امر نادیده گرفته می‌شده تا این که حضرت با ناراحتی جملات بالا را بیان می‌فرماید و از او یا حفصه که با او همراه بود از زنان اطراف یوسف یاد می‌کند؟!!

چرا به محض این که پیامبر در ابتدا امیر المؤمنین علیه السّلام را فرا می‌خواند عایشه اقدام نمی‌کند و به حضرت عرض می‌کند ابوبکر را برایت صدا کنیم. و یا طبق بعضی دیگر از روایات فوق حتی اگر از ابتدا هم ابوبکر را حضرت خواسته بودند چرا عایشه فوراً اقدام نمی‌کند و در انجام فرمان پیامبر تعلّل می‌ورزد آیا این به معنای تمرّد و یا اهمال از انجام دستورات و فرامین رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به حساب نمی‌آید؟!! و چرا آنقدر تأخیر می‌کند که حضرت او و دیگر زنان را با تعبیر تندی به زنان اطراف حضرت یوسف (که فقط به فکر طوامع و هوس‌های خود بودند!) تشبیه می‌فرماید؟!! آیا تعلل در برابر فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم به عدالت عایشه ضربه نمی‌زند؟!!

وَأَعَادَ فَأَعَادُوا لَهُ، فَأَعَادَ الثَّالِثَهَ فَقَالَ «إِنَّکُنَّ صَوَاحِبُ یُوسُفَ، مُرُوا أَبَا بَکْرٍ فَلْیُصَلِّ بِالنَّاسِ»

پیامبر چند مرتبه سخن خود را تکرار فرمود، اما هر بار زنان اطراف پیامبر پاسخ خود را تکرار کردند تا این که حضرت به آنها فرمود: به راستی که شماها همچون زنان اطراف یوسف هستید …

آیا ابوبکر به خاطر بیماری پیامبر اکرم بی‌طاقت شده است؟!!

قَالَتْ عَائِشَهُ إِنَّ أَبَا بَکْرٍ رَجُلٌ رَقِیقٌ ، إِذَا قَرَأَ غَلَبَهُ الْبُکَاءُ

قَالَتْ عَائِشَهُ إِنَّهُ رَجُلٌ رَقِیقٌ ، إِذَا قَامَ مَقَامَکَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَنْ یُصَلِّىَ بِالنَّاسِ

در متن روایت فوق آمده که عایشه در توجیه استقامت در برابر امر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌گوید: پدرم شخصی بسیار دل نازک است که به علت بیماری پیامبر طاقت نمی‌آورد به جای آن حضرت به نماز بایستد، حال سؤال این جاست: چگونه است که ابوبکری که این‌قدر دل نازک است که به علّت بیماری و کسالت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم توان ندارد که در محراب نماز جلوی خود را بگیرد و گریه به او امان نمی‌دهد؛ ولی به محض چشم به هم گذاردن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم و از دنیا رفتن آن حضرت، پیکر پاک و مطهر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم را روی زمین رها کرده و در هیچ یک از برنامه‌های تجهیز، تکفین، تغسیل، و حتی تدفین آن حضرت حضور ندارد و به همراه عده‌ای دیگر به دنبال تشکیل سقیفه و تعیین خلیفه می‌روند و در آنجا هیچ غم و قصه‌ و گریه و اشک و آهی بر او غلبه نمی‌کند؟!!

چرا پیامبر اکرم با حال وخیمشان با سختی به مسجد می‌آیند؟!!

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم که به خاطر شدّت بیماری و ضعف توانائی حضور در مسجد را نداشته و امر می‌کند تا شخص دیگری به جایش برای نماز حاضر شود به محض اقامه نماز چه اتّفاقی باعث می‌شود که حضرت با وجود همه آن ضعف و در حالی که دو نفر زیر بغل‌های آن حضرت را گرفته‌اند و پاهای حضرت به روی زمین کشیده می‌شود خود را به هر شکل شده به مسجد برساند؟!!

فَخَرَجَ یُهَادَى بَیْنَ رَجُلَیْنِ کَأَنِّى أَنْظُرُ رِجْلَیْهِ تَخُطَّانِ مِنَ الْوَجَعِ

رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم از منزل به طرف مسجد خارج شد در حالی دو نفر زیر بغل‌های حضرت را گرفته و در حالی که پاهای حضرت از شدت بیماری به زمین کشیده می‌شد.

واقعاً با وجود شخص لایقی همچون ابوبکر که برای اقامه جماعت امر شده چرا حضرت به مسجد آمده و در حین نماز خواندن ابوبکر، نماز دیگری را شروع می‌کند؟!!

آیا این گونه نمازی قابل تصوّر است؟!!

فَکَانَ أَبُو بَکْرٍ یُصَلِّی بِصَلاَهِ رَسُولِ اللَّهِ – صلى الله علیه وسلم – وَهُوَ جَالِسٌ، وَکَانَ النَّاسُ یُصَلُّونَ بِصَلاَهِ أبِی بَکْرٍ وَکَانَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله علیه وسلم – یُصَلِّى قَاعِدًا، یَقْتَدِى أَبُو بَکْرٍ بِصَلاَهِ رَسُولِ اللَّهِ – صلى الله علیه وسلم – وَالنَّاسُ مُقْتَدُونَ بِصَلاَهِ أَبِى بَکْرٍ.

در روایات فوق نحوه‌ عجیبی از نماز در مسجد النبی به نمایش گذارده شده؛ در این نماز، ابوبکری که درمحراب به نماز ایستاده با آمدن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌خواهد که در حین نماز از جای خود عقب رفته تا آن حضرت به جای او در محراب بایستد امّا حضرت با اشاره به او می‌فهماند که در جای خود بماند و نماز را ادامه دهد؛ آن‌گاه حضرت آمده و در کنار ابوبکر می‌نشیند و نماز خود را شروع می‌کند و مردم که به همراه ابوبکر نماز را شروع کرده بودند هم چنان به نماز با او ادامه می دهند ولی ابوبکر به نماز پیامبر اقتدا می‌کند.

تصور کنید چگونه ابوبکر از ابتدا به نماز ایستاده و مردم هم به او اقتدا کرده‌اند ولی رسول خدا می‌آیند و کنار ابوبکر می‌نشینند و در حالی که مردم از قبل به ابوبکر اقتدا کرده‌اند، حال ابوبکر به پیامبر اقتدا می‌کند و مردم نماز خود را به امامت ابوبکر ادامه می‌دهند. آیا واقعاً عجیب نیست؟!!

وقتی نماز پیامبر طوری است که ابوبکر می تواند به حضرت اقتدا کند چرا مردم به حضرت اقتدا نکردند؟

آیا این چنین نمازی در طول ۲۳ سال نبوت حضرت سابقه داشته است؟

آیا اقتدای مردم به ابوبکر با وجود رسول اکرم از فضیلت نماز نمی‌کاهد؟

با توجه به این که ابوبکر نماز را با قرائت حمد آغاز کرده و تا حدی هم قرائت را ادامه داده سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم می‌‌آیند و به نماز می‌ایستند و قرائت نماز را از اوّل آغاز می‌کنند حال ابوبکری که خود حمد و سوره نماز را قطع کرده و به پیامبر اقتدا می‌کند و سکوت می‌کند و مردم هم که همچنان امام جماعتشان ابوبکر است، این چگونه نمازی است که نه مأمومین (مردم) و نه امام جماعت (ابوبکر که اکنون امام جماعت مردم است) هیچ‌یک حمد و سوره نمی‌خوانند؟!!

ظاهراً با توجه به پرسش های فوق این چنین نمازی از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلّم برای مستمعین حدیث هم بی سابقه و عجیب و غریب بوده لذا با تعجب از اعمش سؤال می‌کنند:

وَکَانَ النَّبِىُّ یُصَلِّى وَأَبُو بَکْرٍ یُصَلِّى بِصَلاَتِهِ، وَالنَّاسُ یُصَلُّونَ بِصَلاَهِ أَبِى بَکْرٍ؟

پیامبر به نماز ایستاد و ابوبکر هم به نماز رسول خدا اقتدا کرده بود و مردم هم به نماز ابوبکر اقتدا کرده بودند.

و جالب این که اعمش هم در پاسخ به سؤال بالا به خود زحمت نمی‌دهد تا با زبان جوابی بدهد و فقط سر خود را تکانی می‌دهد که ان شاء الله منظورش «نعم» است.

فَقَالَ بِرَأْسِهِ نَعَمْ

دخل و تصرف در امر پیامبر و داد و ستد‌های مشکوک!!!

به این بخش از روایت توجه کنید:

فَقَالَتْ عَائِشَهُ فَقُلْتُ لِحَفْصَهَ قُولِى لَهُ إِنَّ أَبَا بَکْرٍ إِذَا قَامَ فِى مَقَامِکَ لَمْ یُسْمِعِ النَّاسَ مِنَ الْبُکَاءِ ، فَمُرْ عُمَرَ فَلْیُصَلِّ لِلنَّاسِ . فَفَعَلَتْ حَفْصَهُ . فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ – صلى الله علیه وسلم – « مَهْ ، إِنَّکُنَّ لأَنْتُنَّ صَوَاحِبُ یُوسُفَ ، مُرُوا أَبَا بَکْرٍ فَلْیُصَلِّ لِلنَّاسِ » . فَقَالَتْ حَفْصَهُ لِعَائِشَهَ مَا کُنْتُ لأُصِیبَ مِنْکِ خَیْرًا.

عایشه می‌گوید به حفصه گفتم:

به پیامبر بگو ابوبکر نمی‌تواند به جای شما نماز بخواند چون از شدت گریه صدایش به مردم نمی‌رسد. ای حفصه تو به پدرت «عمر» بگو تا برای مردم نماز بخواند و حفصه هم این کار را انجام داد. در این حال رسول خدا صلى اللّه علیه وآله به حفصه فرمود: ساکت شو! شما همچون زنان مصر در زمان یوسف هستید. به ابوبکر بگویید براى مردم نماز بخواند. در این هنگام بود که حفصه به عایشه گفت : نشد که از تو به من خیرى برسد .

اگر رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم تشخیص داده که ابوبکر برای نیابت نماز صلاحیت دارد چگونه عایشه از امر حضرت تخلّف نموده و در مقابل امر آن حضرت می‌گوید: به عمر امر کنید تا برای امامت جماعت حاضر شود؟!!

آیا رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم تشخیص نمی‌دهد که چه کسی برای این کار صلاحیت دارد؟!!

چرا عایشه خودش مستقیماً به حضرت نمی‌گوید دستور بدهید عمر جای شما نماز گزارد بلکه از حفصه می خواهد تا چنین تقاضایی را از حضرت داشته باشد؟!! آیا رابطه حفصه با پیامبر نزدیکتر از رابطه عایشه با حضرت بوده؟ و یا علّت دیگری در بین است که عایشه از حفصه و حفصه از عایشه تقاضا می‌کند و نهایتاً هم کار به جایی می‌کشد که پیامبر آن تعبیر تند را نسبت به هر دوی آنان به کار برده و می‌فرماید: شما همچون زنان اطراف یوسف هستید.

اگر این شایستگی فقط در وجود ابوبکر نهفته است، عایشه چرا بر خلاف امر آن حضرت به حفصه می‌گوید: به پدرت خبر بده تا به جای پیامبر نماز بخواند؟

آیا این برخورد حضرت، عدالت عایشه و حفصه را زیر سوال نمی برد و روایات آنان را مخدوش نمی کند؟

آیا حفصه نیز هم چون عایشه با کار خود که اوّلاً بدون اجازه رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم صورت می‌گیرد و ثانیاً مخالف با امر آن حضرت است خود را شریک در خطاهای عایشه در این ماجرا نمی‌سازد؟!!

آیا این جمله حفصه به عایشه «مَا کُنْتُ لأُصِیبَ مِنْکِ خَیْرًا» (نشد که از تو به من خیرى برسد) اعتراض به عایشه و زیر سوال بردن عدالت او نیست؟

آیا این احتمال به ذهن نمی‌رسد که گویا ساخت و پاخت‌هایی بین عایشه و حفصه وجود داشته که گوشه‌ای از آن از لابلای این گفت‌وگو قابل برداشت است؟!!

پی نوشت ها:

[۱] . صحیح بخاری ، محمد بن اسماعیل ( ۲۵۶ هـ ) ، ج ۶ ، ص ۶۹ . تفسیر یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک

[۲] . مسند الإمام أحمد بن حنبل ج۴۱ ص۳۵۶ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م.

[۳] . مسند الإمام أحمد بن حنبل ۴۱ ص۳۲۲ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرونف إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م.

[۴] . الطبقات الکبرى ج۳ ص۲۹ المؤلف: أبو عبد الله محمد بن سعد بن منیع الهاشمی بالولاء، البصری، البغدادی المعروف بابن سعد (المتوفى: ۲۳۰هـ)، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰ هـ – ۱۹۹۰ م، عدد الأجزاء: ۸٫ الکامل فی التاریخ ج۲ ص۷۴۳ المؤلف: أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی الجزری، عز الدین ابن الأثیر (المتوفى: ۶۳۰هـ)، تحقیق: عمر عبد السلام تدمری، الناشر: دار الکتاب العربی، بیروت – لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷هـ / ۱۹۹۷م، عدد الأجزاء: ۱۰٫ أنساب الأشراف ج۲ ص۵۰۵ المؤلف: أحمد بن یحیى بن جابر بن داود البَلَاذُری (المتوفى: ۲۷۹هـ)، تحقیق: سهیل زکار وریاض الزرکلی، الناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۷ هـ – ۱۹۹۶ م، عدد الأجزاء: ۱۳٫

[۵] . مقاتل الطالبین ۴۲ تاریخ الطبری ج۵ ص۱۵۰ المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الآملی، أبو جعفر الطبری (المتوفى: ۳۱۰هـ)، (صله تاریخ الطبری لعریب بن سعد القرطبی، المتوفى: ۳۶۹هـ)، الناشر: دار التراث – بیروت، الطبعه: الثانیه – ۱۳۸۷ هـ، عدد الأجزاء: ۱۱٫

[۶] . مسند ، احمد بن حنبل ج۴۰ ص۲۳۵ المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی (المتوفى: ۲۴۱هـ)، المحقق: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن الترکی، الناشر: مؤسسه الرساله، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱ هـ – ۲۰۰۱ م.

[۷] . صحیح البخاری ج۱ ص۱۳۸ المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، المحقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاه (مصوره عن السلطانیه بإضافه ترقیم ترقیم محمد فؤاد عبد الباقی)، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲هـ، عدد الأجزاء: ۹٫

[۸] . عمده القاری ، ج ۵ ، ص ۱۹۲ المؤلف: أبو محمد محمود بن أحمد بن موسى بن أحمد بن حسین الغیتابى الحنفى بدر الدین العینى (المتوفى: ۸۵۵هـ)، الناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، عدد الأجزاء: ۲۵ × ۱۲٫