فرهنگ و تمدن شیعه » میراث علمی فرهنگی شیعه » ادبیات »

نقش عالمان شیعه در پیدایش و گسترش علم عروض

چکیده

از گردش و کاوش در کتاب هاى تاریخىِ گذشته و حال این مطلب قابل استنباط است که دانش عروض به معنى میزان الشعر، در تمدن اسلامى به وجود آمد و عالمان شیعى مانند خلیل بن احمد، مبتکر و کامل کننده و اخفش اوسط و ابوعثمان مازنى و صاحب بن عباد و عثمان بن جنى، از گسترش دهندگان و تثبیت کنندگان آن هستند. در این میان برخى مانند ابن فارس و ابوریحان بیرونى از قدما و عالم معاصر صفا خلوصى، معتقدند علم عروض، منشأ یونانى و هندى یا عرب جاهلى دارد. در این مختصر به نظریات مخالف و موافق و ادله هریک، چه در تشیع عالمان یاد شده و چه در اصالت علم عروض پرداخته شده و این نتیجه به دست آمده که عروض پیش از اسلام به صورت یک دانش مطرح نبوده و خلیل بن احمد مبتکر این علم و دیگر عالمان شیعى توسعه دهنده آن هستند. روش تحقیق در این مقاله توصیفى- تحلیلى است.

مقدمه

میان علوم ادب عرب، یعنى علومى که با زبان و کلمات عربى مرتبط است، علم عروض از وضع و پیدایش خاصى برخوردار است. فنون دیگرى مرتبط با ادبیات عربى مانند: علم لغت، علم صرف، علم نحو و علم بلاغت، از ابتداى پیدایش تا رسیدن به درجه کمال، راه هاى پرپیچ و خمى را با کوشش و نقد و ابرام دانشمندان این فنون، با سوابق نسبتا روشن در قرن هاى متمادى پیموده اند؛ اما فن عروض، بدون هیچ سابقه اى در زبان و ادبیات عربى، یکباره توسط دانشمندى اختراع شد و مقبولیت عام پیدا کرد، به طورى که از ابتداى پیدایش تا امروز هیچ کس در اساس آن دخل و تصرفى روا نداشته و همچنان مقبول و متقن و در عین حال مورد اغفال واقع شده و بدون پلایش باقى مانده است.

مرحوم آیت الله سید حسن صدر (م ۱۳۵۴ ق) در کتاب گرانسنگ «تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام» در بحث متقدمین شیعه در علم عروض، حدود چهارده عالم شیعه را به عنوان پیشگامان در تأسیس علم عروض و همچنین در کتاب «الشیعه و فنون الاسلام» که تلخیص کتاب «تأسیس الشیعه» است، به صورت مختصر و فهرست وار از عالمان شیعى، نام مى برد که خلیل بن احمد به عنوان مؤسس و ابوعثمان مازنى و صاحب بن عباد و ابن جنى و دیگران را به عنوان مؤلفین در علم عروض معرفى کرده است.

هرچند در کتاب هاى قبل این مطالب اشاره شده هنوز سؤال هاى مهمى باقى مانده است؛ مثلًا از برخى عالمان شیعى مانند اخفش اوسط که بر اوزان اختراعى خلیل یک بحر را افزوده، هیچ سخنى به میان نیامده است. روند پیدایش و تطور دانش عروض، به صورت واضح مورد مطالعه قرار نگرفته و نقش عالمان شیعى در این روند، مجهول مانده و اقوال مخالف و موافق در این رابطه مورد پالایش و ابطال و نقد نظر واقع نشده است.

تحقیق حاضر کوشیده که در قالب دو فصل، تحت عنوان مفاهیم و ادوار تطور علم عروض، به معرفى عالمان شیعى مرتبط با موضوع و دوره هاى پیدایش، گسترش، تثبیت و نقش عالمان امامیه در هردوره و در نهایت با اشاره به نتایج حاصله، براى مجهولات یادشده پاسخى بیابد.

مفهوم شناسى

  1. مفهوم عروض

عروض بر وزن فعول به معنى مفعول، در لغت به معناهاى مختلفى مانند ناحیه و قِسم، راه دشوار کوهستانى، محتوى و معناى کلام، مکه و مدینه، شتر سرکش، اوزان شعرى، جزء اخیر از نصف اول بیت و …، استعمال شده است؛[۱] اما آنچه از تعبیرها و تعریف هاى اهل فن حاصل مى شود، این است که علم عروض (علم اوزان شعر یا میزان الشعر) مشتمل بر تعریف، موضوع، مسائل، قواعد و اصولى است که خلیل بن احمد (۱۰۰- ۱۷۵ ق)، یکى از پیشوایان لغت و ادب عربى در قرن دوم هجرى آن را اختراع نمود. صاحب بن عباد متخصص این فن در تعریف آن مى گوید: «عروض معیار سنجش شعر است که به سبب آن، شعر خوب و بهنجار از شعر ناهنجار شناخته مى شود.[۲]

از این تعریف، به دست مى آید که موضوع و غرض علم عروض، شناخت اوزان شعرى از حیث صحت و سقیم است. و در وجه تمسیه آن وجوه مختلفى گفته شده، که در آن میان، همنامى به مکه مکرمه و میزان عرضه شعر، صحیح تر به نظر مى رسد[۳] و مسائل علم عروض اوزان و تفاعیل عروضى است که عبارت است از حرکت ها و سکون هاى پیاپىِ که بیان کننده بحور شانزده گانه کلمات موزون است و این اوزان و تفاعیل مبتنى بر سه قاعده (اسباب، اوتاد و فواصل) است، همان طور که ابن جنى بیان کرده: تمام اوزان شعر عرب بر سه چیز استوار است که عبارت است از: سبب، وتد و فاصله.[۴] هریک از این سه بنا، بر دو قسم است که شش قسم حاصل مى شود؛ به این صورت که سبب یا خفیف است یا ثقیل؛ وَتِد یا مجموع است یا مفروق و فاصله یا صغرى است یا کبرى.[۵] تفصیل مباحث را باید از کتب مطول جست.

  1. عالمان امامیه

مقصود از عالمان امامیه، عالمان شیعى است که در موضوع مورد بحث، داراى نقش و اثر باشند. در این رساله به معرفى پنج نفر از آن ها که داراى اثرگذارى بیشتر بوده اند پرداخته شده است.

مهم ترین علماى شیعه تأثیرگذار در علم عروض

  1. خلیل بن احمد

الف) شرح حال خلیل

خلیل بن احمدبن عمروبن تمیم، با کنیه هاى ابوعبدالرحمن و ابوالصفا، با لقب هاى: الفراهیدى، الیحمدى، الازدى، البصرى، اللغوى، العروضى، النحوى، العتکى و المعجمى، مشهور و معروف است که هریک بیانگرخصوصیاتِ وى، است.[۶]

ب) تشیع خلیل

در مذهب اعتقادى خلیل بن احمد، اختلاف نظر وجود دارد، اکثر تذکره نویسان او را شیعه امامى مى دانند.[۷]

ج) نوآورى هاى خلیل

خلیل بن احمد، نه تنها مخترع علم عروض است،[۸] بلکه فنون دیگرى نیز مانند: قاعده حساب، قاعده شکل،[۹] علم معاجم، علم موسیقى، انقسام و انحصار بحور شعرى را در پانزده بحر و انقسام و انحصار دوایر شعرى را در پنج دایره،[۱۰] گردآورى حروف معجم را در یک بیت از ابتکارات او شمرده شده است.[۱۱]

  1. اخفش اوسط

الف) شرح حال اخفش

میان عالمان گذشته و بالاخص قرن دوم تا هفتم، افراد بسیارى موسوم به اخفش بوده اند؛ اما بین همه سه نفر معروف تر هستند؛ اخفش اکبر، اخفش اوسط و اخفش اصغر که مورد نظر این سطور اخفش اوسط است. نام او سعیدبن مسعده، ملقب به نحوى، بصرى، مجاشعى و مکنى به ابوالحسن و معروف به اخفش اوسط، اهل بلخ و بنا بر قولى اهل خوارزم، عالم ترین مردم به علم کلام و حاذق ترین مردم به جدل و غلام ابى شمر و از شاگردان سیبویه در نحو است.[۱۲] او از مشهور نحویین بصره است.[۱۳] از ائمه نحات بصره، از موالیان بنى مجاشع بن دارم بن تمیم است.[۱۴] تاریخ ولادت او مبهم است؛ ولى با توجه به قراین موجود مانند تاریخ حیات این دانشمند و حیات معاصران او، مانند سیبویه و دیگران، ولادت او در نیمه دوم قرن دوم بوده است.

ابوالحسن اخفش از حاذق ترین عالمان زمان خود مانند عیس بن عمر الثقفى (م ۱۴۹ ق) و ابوبشر عمروبن عثمان بن قنبر سیبویه (م ۱۸۰ ق) در علم نحو و ابوعبدالرحمن یونس بن حبیب (م ۱۸۲ ق) و معمربن المثنى التیمى (م ۲۱۹ ق) و ابوزید سعیدبن اوس بن ثابت انصارى (م ۲۱۵ ق) و دیگر عالمان، بهره برده و از کلبى و نخعى و هشام بن عروه حدیث نقل کرده است.[۱۵]

اخفش اوسط بنابر حِس تعلیِم و تعلم که داشت، شاگردان برجسته اى مانند ابوالحسن على بن حمزه کسایى (م ۱۸۹ ق)، ابوزکریا یحیى بن زیادبن عبدالله معروف به فرا (م ۲۰۷ ق)، ابوعمر صالح بن اسحاق جرمى نحوى (م ۲۲۵ ق) و ابوعثمان بکربن محمدبن بقیه المازنى (م ۲۳۸ ق) را به جامعه علمى آن زمان تربیت نمود.[۱۶]

او هنگام یادگیرى و آموزش، از امور پژوهش غفلت نورزید، بلکه دست به قلم برد وآثارى را از خود به یادگار گذاشت؛ ازجمله: الأوسط فى النحو، تفسیر معانى القرآن، المقاییس فى النحو، الاشتقاق، الأربعه، العروض، المسائل الکبیر، المسائل الصغیر، القوافى، الملوک، معانى الشعر، وقف التمام، الأصوات، الغنم والوانها وعلاجهاوأسبابها.[۱۷]

ب) تشیع اخفش

درباره مذهب اعتقادى اخفش اوسط، اکثر کتاب هاى شرح حال نویسان از ذکر مذهب اوساکت اند، تنها على بن یوسف قفطى به نقل از ابوالعباس مبرد از ابوعثمان مازنى، اخفش را بر مذهب مولایش ابى شِمر مُرجئِى و به نقل از ابوحاتم، اورا قَدَرى مسلک قلمداد مى کند.[۱۸] جلال الدین سیوطى اورا را متعزلى مى داند؛[۱۹] اما سید محمدمهدى بحرالعلوم در کتاب رجالى خود موسوم به «الفوائد الرجالیه ج ۳/ ۵» از او یاد مى کند که سید محسن امین معتقد است [۲۰] که این یادآورى او مقتضى شیعه بودن اخفش است. وشیخ عبدالله مامقانى از او به عنوان یکى از راویان شیعه یاد کرده و او را جزء ضعفاى روات مى شمارد.[۲۱] از نقل بزرگان تشیع اطمینان نسبى حاصل مى شود که اخفش از عالمان شیعى است و خورشید عمر او، درسال هاى (۲۱۰، ۲۱۵ یا ۲۲۱) غروب کرده است.[۲۲]

  1. ابوعثمان مازنى

الف) شرح حال مازنى

بکربن محمدبن حبیب و بنا بر قولى بکربن محمدبن عدى بن حبیب بن بقیه، بصرى نحوى معروف به مازنى، مکنى به ابوعثمان، منسوب به بنى مازن بن شیبان، اهل بصره است.[۲۳] از تاریخ ولادت وى اطلاعى کافى و وافى در دست نیست. مازنى اولین کسى است که در علم صرف کتاب تدوین کرد.[۲۴] شرح مفصل زندگى او را مى توان در برخى کتاب ها مطالعه نمود.[۲۵]

ابوعثمان مازنى، نزد عالمان عصر خویش، مانند ابوعبیده معمربن مثنى بصرى تمیمى (م ۲۰۹ ق)، ابوسعید عبدالملک بن قریب قیسى باهلى بصرى معروف به اصمعى (م ۲۱۶ ق)، ابوزید سعیدبن ثابت انصارى بصرى (م ۲۱۵ ق)، در علوم لغت و عربیه تلمذکرد.[۲۶]

همچنین نزد ابى عمر جرمى، محبوب بن الحسن، محمدبن سلام جمحى و ابى الحسن سعیدبن مسعده اخفش اوسط، یعقوب بن اسحاق بن زیدبن عبدالله بن ابى اسحاق حضرمى در علوم دیگر زانوى ادب زد.[۲۷]

او بر اساس قاعده: «دیگران کاشتند ما چیدیم، اکنون نوبت ما است که براى دیگران بکاریم»، عالمانى مانند محمدبن یزید مبرد (۲۸۵ ق)، ابویعلى محمدبن ابى زرعه باهلى نحوى، ابوعلى احمدبن جعفر دینورى، ابوالفضل بن محمد یزیدى، عبدالله بن ابى سعد وراق و دیگران را تربیت کرد[۲۸] و کتاب هایى مانند: «فى القران»، «فى علل النحو»، «تفاسیر کتاب سیبویه»، «ماتلحن فیه العامه»، «الالف واللام»، «العروض»، «القوافى»، «الدیباج فى جوامع کتاب سیبویه» و «التصریف» را از خود به یادگار گذاشت.[۲۹] سال هاى ۲۳۶، ۲۴۸ و ۲۴۹ به عنوان سالروز وفات مازنى به ثبت رسیده است.[۳۰]

ب) تشیع ابوعثمان مازنى

درباره مذهب ابوعثمان مازنى در کتب رجالى شیعه، سرنخ هایى وجود دارد؛ مثلًا ابى داوود مى گوید: «کان إمامیا و ثقه».[۳۱] سید حسن صدر مى نویسد: «الامامى الشیعى».[۳۲] مرحوم نجاشى آورده است: «ومن علما الإمامیه ابوعثمان بکربن محمد».[۳۳] دیگر عالمان شیعه، مانند: علامه شوشترى،[۳۴] شیخ عباس قمى،[۳۵] سید محسن امین،[۳۶] علامه حلى،[۳۷] مجلسى و مامقانى،[۳۸] از وى به عنوان عالم شیعى یاد کرده اند؛ بنابراین ابوعثمان مازنى شیعه است.

  1. صاحب بن عباد

الف) شرح حال صاحب

نام او اسماعیل، کنیه ابوالقاسم ملقب به صاحب و کافى الکفاه، فرزند عبادبن عباس بن عبادبن احمد ادریس طالقانى اصفهانى که هردو (عباس و عباد) از بزرگان و سرشناسان اصفهان بودند و منصب وزارت داشتند. صاحب، بنا بر اختلاف اقوال، در سال هاى ۳۲۰، ۳۲۴ یا ۳۲۶ ق در طالقان قزوین یا دیلم یا اصطخر فارس یا اصفهان در خانه عباس بن عباد متولد شد.[۳۹] تفصیل شرح حال صاحب بن عباد را در کتاب هاى رجالى و تاریخى، شیعه و سنى، از جمله: حر عالمى،[۴۰] شیخ عباس قمى،[۴۱] صفدى،[۴۲] افندى،[۴۳] شریف رضى،[۴۴] ابن عماد حنبلى،[۴۵] شریف

نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى، ص: ۲۹۸

حسنى صنعانى، ابن خلکان،[۴۶] یاقوت حموى،[۴۷] سید محسن امین،[۴۸] سیوطى،[۴۹] قفطى،[۵۰] یافعى،[۵۱] سید حسن صدر،[۵۲] و دیگر منابع مى توان مطالعه کرد.

صاحب، مراحل یادگیرى را نزد پدر «عبادبن عباس» آغاز کرد و در ادامه از اساتیدى مانند ابى الحسن احمدبن فارس لغوى، ابوالفضل محمدبن عمید[۵۳] و ابوالفضل عباس بن محمد نحوى، ابوسعید الحسن سیرافى [۵۴] و عبدالله بن جعفربن فارس،[۵۵] ابوبکربن مقسم، ابوبکر احمدبن کامل [۵۶] و ابوعمرو صباغ [۵۷] بهره گرفت. در عراق و رى و اصفهان تحصیل کرد، تا به درجات عالى رسید.

صاحب پس از شرکت در حلقه درس «ابن عمید» وزیر دانشمند شیعى و شهیر آل بویه، با شکوفایىِ نبوغ و استعدادى که داشت به مقام نویسندگىِ وزارت رسید. کاردانى و توانایى صاحب در انجام این امور، راه پیشرفت را بر او هموار ساخت تا آن جا که به مقام دبیرى و سپس به مقام وزیرىِ مؤیدالدوله فرزند رکن الدوله، ارتقا یافت [۵۸] و شاگردانى مانند: عبدالقاهرجرجانى، ابوبکربن مقرى، قاضى ابوطیب طبرى، ابولافضل محمدبن ابراهیم نسوى شافعى، ابوبکر على ذکوانى از خرمن علمى او کسب فیض کردند.[۵۹]

صاحب، در طول مدتى که در دربار آل بویه مشغول کارهاى وزات بود، از تألیف و تصنیف نیز غافل نبود، بلکه آنچه از تعلُم یا تجربه کارى به دست آورده بود، به صورت مکتوب براى آیندگان به یاد گار گذاشت که از معروف ترین آن ها است: «الکافى فى الرسائل الزیدیه»، «الاعیاد وفضائل النیروز»، «الإمامه» در فضیلت أمیرالمؤمنین على بن ابى طالب (علیه السلام)، «الوزرا»، «الکشف عن مساوى شعر المتنبى»، «مختصر أسما الله عز و جل وصفاته»،[۶۰] «الاقناع فى العروض و تخریج القوافى»، «الابانه عن مذهب اهل العدل»، «التذکره فى الاصول الخمسه»، «رساله فى احوال عبدالعظیم»، «رساله فى الطب»، «رساله فى الهدایه والضلاله»، «الروزنامجه»، «عنوان المعارف»، «المحیط فى اللغه و ذکر الخلایف»، «الفرق بین الضاد والظا»، «دیوان الاشعار» و «جوهره الجمهره».[۶۱]

صاحب بن عباد پس از ۵۹ سال عمر با برکت، در سال ۳۸۵ ق، در شهر رى (شاه عبدالعظیم امروز) دعوت حق را لبیک گفت و جهان اسلام و به خصوص تشیع را درغم فقدان خود عزادار نمود.

ج) تشیع صاحب

صاحب بن عباد شهرت همگانى دارد؛ اما برخى او را معتزلى قلمداد مى کنند؛ کسانى که به تشیع صاحب بن عباد معتقدند به سخنان عالمان ذیل الذکر استناد نموده اند: حر عاملى مى نویسد: «کان شیعیا امامیا أعجمیا».[۶۲] عبدالله مامقانى آورده است: «کان من الشیعه الامامیه، متصلبا فى التشیع».[۶۳] شیخ صدوق مى گوید: «فصله وعلمه غنى عن التوصیف، لاشتهاره و کذا تشیعه …».[۶۴] عالمان دیگر ماننند: ثعالبى،[۶۵] ابن شهر اشوب،[۶۶] سید رضى،[۶۷] سید محسن امین،[۶۸] محمدباقر مجلسى در مقدمه بحار الانوار، قاضى نورالله شوشترى،[۶۹] خوانسارى اصفهانى،[۷۰] آقا بزرگ طهرانى در الذریعه، شیخ عباس قمى در تتمه المنتهى، سید حسن صدر در تأسیس الشیعه و حتى ابن العماد حنبلى [۷۱] شک و تردید در تشیع صاحب بن عباد را منتفى مى دانند. همچنین اشعارى که خود صاحب سروده است دلیل بر تشیع او است.

وى در جایى سروده است:

شفیع اسماعیل فى الاخره محمد والعتره الطاهره [۷۲]

شفیع اسماعیل در روز جزا محمد صلى الله علیه و آله و عترت طاهره است.

حب على بن ابى طالب هوالذى یهدى الى الجنه
إن کان تفضیلى له بدعه فلعنه الله على السنه [۷۳]

دوستى على بن ابى طالب است که راهنماى همگان به سوى بهشت است.

اگر این که من او را بر صحابه ترجیح مى دهم بدعت است، پس نفرین خدا بر این سنت باد!

فکم قد دعونى رافضیا لحبکم فلم ینثنى عنکم طویل عوانهم [۷۴]

چه بسیار مرا به خاطر دوستى و محبت شما، رافضى خواندند؛ ولى زوزه هاى شان مرا از ساحت شما برنتافت.

لو شق عن قلبى یرى وسطه سطران قد خطا بلا کاتب [۷۵]
العدل والتوحید فى جانبٍ وحب اهل البیت فى جانبٍ
حب على بن ابى طالب فرض على الشاهد والغائب [۷۶]

اگر قلبم را بشکافند دو سطر خطى بدون نویسنده دیده مى شود.

عدل و توحید است در یک طرف و حب اهل بیت علیهم السلام است در طرف دیگر.

دوستى على بن ابى طالب بر حاضر و غائب واجب است.

ان المحبه للوصى فریضه نى امیرالمؤمنین علیا
قد کلف الله البریه کلها ختاره للمؤمنین ولیا[۷۷]

دوستى جانشین پیامبر صلى الله علیه و آله یعنى امیرمؤمنان على (علیه السلام) فریضه قرآن است.

که خداوند بر عهده تمام جهانیان نهاده و او را به عنوان ولى براى مؤمنین برگزیده.

  1. عثمان بن جنى

الف) شرح حال

نام او عثمان ملقب به نحوى، لغوى، مکنى به ابوالفتح و معروف به ابن جنى است که به عالم برجسته علم صرف و نحو و لغت و ادب عربى توصیف شده است.[۷۸] تاریخ ولادت او نزد اکثرعالمان تذکره نویس خیلى واضح و روشن نیست. محمد على نجار با توجه به سخنان، قاضى بن شهبه در کتاب «طبقات النحاه» و ابى الفدا در کتاب «مختصرفى تاریخ البشر» سال ولادت او را ۳۲۱- ۳۲۲ ق تخمین زده اند؛ اما سال ۳۲۲ ق بر اساس تحقیق «اللمع» به صواب نزدیک تر است.[۷۹]

ابن جنى در موصل زاده شد و در آن جا رشد و نمو یافت. در آغاز جوانى در جامع موصل، مشغول آموختن و آموزش بود که روزى در رویارویىِ با ابوعلى حسن بن احمدبن عبدالغفار فارسى فسوى (م ۳۷۷ ق) از جواب سؤال صرفى ابوعلى، عاجز و ناتوان مى ماند و این امر سبب آشنایى و در نهایت به شاگردى چهل ساله و جانشینىِ او در مَسند تدریس در بغداد مى انجامد.[۸۰] از حسب و نسب ابن جنى اطلاعات زیادى در دست نیست، تنها سخن که پدر او را معرفى مى کند، این عبارت است: «پدر او برده رومىِ سلیمان بن فهد ازدى موصلى که نامش جِنى است».[۸۱] کلمه «جنى» را سیوطى معرب «کنى» به معنى کریم مى داند.[۸۲] احمد امین کلمه «جنى» را معرب «جونا» به معنى فاضل و نجیب دانسته.[۸۳] و مؤلف اعیان الشیعه آن را کلمه رومى به معنى بزرگ مى داند.[۸۴] محمد على نجار معتقد است: «جنى به کسر جیم و تشدید نون، به معنى کریم، نبیل، جید التفکیر و عبقرى است».[۸۵] ابن جنى خود با دو قصیده ذیل نسب خود را معرفى نموده است:

فإن أصبح بلانسب فعلمى فى الورى نسبى على أنى أؤول إلى قرومٍ ساده نجب
قیاصره إذا نطقوا أرم الدهر ذوالخطب أولاک دعا النبى لهم کفا شرفا دعا النبى [۸۶]

ابن جنى از محضر عالمان بزرگ مانند: اخفش ثانى احمدبن محمد موصلى شافعى،[۸۷] ابوبکر جعفربن محمد الحجاج، ابوصالح سلیل بن احمدبن عیس بن شیخ، ابوبکر محمدبن على مراغى نحوى، ابوالحسن على بن عمرو، ابوبکر محمدبن على القاسم ذهبى، ابوالحسن على بن وکیع، ابوبکر عطار محمدبن حسن بن یعقوب، ابوعلى فارسى، حسن بن احمدبن عبدالغفار فارسى فسوى،[۸۸] ابوبکر محمد الحسن معروف به ابن مقسِم، ابوالفرج اصبهانى صاحب الاغانى،[۸۹] احمدبن محمدبن موصلى شافعى و خالع عبدالله بن ابى اسحاق حضرمى [۹۰] بهره جست.

او شاگردانى مانند: ابوالقاسم عمربن ثابت ثمانینى نحوى (م ۴۴۲ ق)،[۹۱] ابوالحسن سمسمى (م ۴۱۵ ق)، عبدالسلام بصرى،[۹۲] على بن یزید قاشانى (کاشانى)، ابوالحسن محمدبن عبدالله بن شاهویه، ابوعبدالله حسین بن احمدبن نصر (م ۳۸۴ ق)، محمد احمدبن سهیل واسطى معروف بابن بشران (م ۴۶۲ ق)، ابوالفتوح ثابت بن محمد جرجانى اندلسى نحوى (م ۴۳۱ ق)، محمدبن حسین معروف بابن وحشى [۹۳] را تربیت کرده است.[۹۴]

تألیفاتى از او برجاى مانده است که مشهورترین آن ها به قرار ذیل است: «الخصائص»، «سرصناعه الاعراب»، «المنصف فى شرح تصریف المازنى»، «اللمع فى النحو»، «شرح المقصور والممدود»،[۹۵] «التعاقب فى العربیه»، «کتاب المعرب»، «کتاب التلقین»، کتاب «التفسیر لشرح دیوان ابى الطیب»، کتاب «الفصل بین الکلام الخاص والعام»، کتاب «العروض والقوافى»، کتاب «جمل أصول التصریف»، کتاب «الوقف والابتدا»، کتاب «الألفاظ من المهموز»، کتاب «المذکر والمؤنث»، کتاب «تفسیر المراثى الثلاثه والقصیده الرائیه للشریف الراضى»، کتاب «معانى أبیات المتنبى» و کتاب «الفرق بین الکلام الخاص والعام».[۹۶]

ب) تشیع ابن جنى

در مذهب اعتقادى ابن جنى، اختلاف نظر است؛ برخى او را معتزلى و برخى شیعى قلمداد مى کنند. عمده دلیل، قائلان به اعتزال، این است که ابن جنى به سه اصل اعتقادى معتزله قائل است: خداوند خالق افعال و اعمال بندگان نیست؛ بندگان داراى اراده و اختیارند و خود موجد فعل خویش اند و خداوند بذاته عالم و قادر است و افزدون صفت به ذات او صواب نیست.[۹۷]

ظاهراً این تفسیر از سخنان ابن جنى به خاطر سبب انتساب او به اعتزال گشته است؛ تشابه برخى از اصول اعتقادى شیعه و معتزله باشد؛ اما قراین متقن ترى وجود دارد که بر تشیع او دلالت دارد؛ مثل سخن ابن عماد حنبلى از اهل سنت که مى نویسد: «ابن جنى با دو تن از سلاطین آل بویه شیعى روابط مستحکم داشته، به طورى که در سال ۳۵۲ ق در روز عاشورا، معزالدوله را وادار کرد تا بازار عراق تعطیل گردد و براى حسین بن على (علیه السلام) عزادارى و نوحه سراى کنند.[۹۸] و از جهت دیگر، عالمان شیعه مانند: سید حسن صدر،[۹۹] علامه تهرانى [۱۰۰] و سید محسن امین [۱۰۱] ابن جنى را از طبقات شریفین مرتضى و رضى و بلکه از اساتید شریفین و از شاگردان خاص ابوعلى فارسى مى دانند و بر این اساس بر شیعه بودن ابن جنى تأکید دارند.[۱۰۲]

پی نوشتها

[۱] . فیروزآبادى، القاموس المحیط، ج ۲، ص ۵۱۰.

[۲] .« العروض میزان الشعر، به یعرف مکسوره من موزونه …».( ر. ک: ابن‏جنى، مختصر العروض و القافیه، ص ۳۷؛ خطیب تبریزى، الوافى فى العروض والقوافى، ص ۲۹؛ نگرى الاحمد، جامع العلوم، ج ۲، ص ۳۱۸؛ فرید وجدى، دایره المعارف قرن بیست، ج ۶، ص ۳۴۲؛ صاحب‏بن عباد، الاقناع فى العروض و تخریج القوافى، ص ۳)

[۳] . ر. ک: قفطى انباه الرواه على أنباه النحاه، ج ۱، ص ۳۷۷.

[۴] .« و شعرالعرب کله مبنى من سببٍ و وتِدٍ و فاصلهٍ».( ابن‏جنى، مختصر العروض و القافیه، ص ۳۷)

[۵] . ر. ک: کتب مفصله از جمله: همو، دایره المعاریف قرن بیست، ج ۶، ص ۳۴۲.

[۶] . ر. ک: فراهیدى، العین، ج ۱، ص ۱۹۵- ۲۳۸؛ ج ۴، ص ۱۲۵؛ ج ۷، ص ۳۷۸؛ دهخدا، لغت‏نامه، ذیل مدخل؛ ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۳۱۶؛ ج ۱۰، ص ۲۵۴؛ شوقى ضیف، المدارس النحویه، ص ۳۰؛ ر. ک: مقاله نقش ادیبان شیعه در پیدایش و گسترش علم عروض، از مجموعه آثار کنگره بین‏المللى نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۷] . ر. ک: مقاله نقش ادیبان شیعه در پیدایش و گسترش علم عروض، از مجموعه آثار کنگره بین‏المللى نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم اسلامى.

[۸] . حمیرى، حورالعین، ص ۱۲.

[۹] . امین، اعیان الشیعه، ج ۶، ص ۳۳۹.

[۱۰] . صدوق، عیون الاخبار، ج ۱، ص ۳۱۷.

[۱۱] . فیض کاشانى، الوافى، ج ۱۳، ص ۳۸۵.

[۱۲] . ابوطیب لغوى، مراتب النحویین، ص ۸۰.

[۱۳] . همو، فهرست، ص ۸۲.

[۱۴] . حموى، معجم الادبا، ج ۱۱، ص ۲۲۴.

[۱۵] . سیوطى، بُغیه الوعاه، ج ۲، ص ۵۹۰.

[۱۶] . همو.

[۱۷] . همو، الفهرست، ص ۸۲؛ امین، اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۲۴.

[۱۸] . قفطى، إنباه الرواه، ج ۲، ص ۳۸.

[۱۹] . سیوطى، بغیه الوعاه، ج ۲، ص ۵۹۰.

[۲۰] . همو، اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۲۴۸.

[۲۱] . مامقانى، تنقیح المقال، ج ۳۱، ص ۲۸۸- ۲۹۰.

[۲۲] . سیوطى، بغیه الوعاه، ج ۲، ص ۵۹۱؛ همو، اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۲۴۸؛ موسوى خوانسارى، روضات الجنات، ج ۱، ص ۵۱.

[۲۳] . فیروزآبادى، البلغه، ص ۱۱؛ صدر( سید حسن)، تأسیس الشیعه، ص ۷۱.

[۲۴] . همو، ص ۱۴۱.

[۲۵] . ابوطیب لغوى، مراتب النحویین، ص ۹۲؛ قفطى، انباه الرواه، ج ۱، ص ۲۴۸؛ ابن‏خلکان، وفیات الاعیان، ج ۱، ص ۱۸۳؛ ابن‏العماد، شذرات الذهب، ج ۲، ص ۱۱۳؛ حموى، معجم الادبا، ج ۷، ص ۱۰۷؛ ابن‏حجر عسقلانى، لسان المیزان، ج ۲، ۵۷؛ مرزبانى، نور القبس، ص ۲۲۰؛ حاجى خلیفه، کشف الظنون، ج ۱، ص ۴۱۲.

[۲۶] . فیروزآبادى، البلغه، ص ۱۱.

[۲۷] . همو، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۵۹۵؛ صفدى، الوافى بالوفیات، ج ۳، ص ۳۹۹.

[۲۸] . فیض کاشانى، الوافى، ج ۳، ص ۳۹۹؛ همو، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۵۹۴.

[۲۹] . حموى، معجم الادبا، ج ۷، ص ۱۲۲ و ۱۲۳؛ همو، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۵۹۶.

[۳۰] . همو، وفیات، ج ۱، ص ۲۸۶؛ سیوطى، بغیه الوعاه، ج ۱، ص ۴۶۳؛ همو، معجم الادبا، ج ۷، ص ۱۰۸.

[۳۱] . ابن‏داوود، رجال، ص ۵۸.

[۳۲] . همو، تأسیس الشیعه، ص ۷۱.

[۳۳] . رجال النجاشى، ج ۱، ص ۲۷۲.

[۳۴] . شوشترى، مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۵۶۱.

[۳۵] . محدث قمى، الکنى و الالقاب، ج ۳، ص ۱۳۱.

[۳۶] . امین، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۵۹۴.

[۳۷] . حلى، خلاصه الاقوال، ص ۸۱.

[۳۸] . مامقانى، تنقیح المقال، ج ۱۳، ص ۴۲.

[۳۹] . حموى، معجم الادبا، ج ۶، ص ۱۷۱؛ امین، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۳۲۹.

[۴۰] . حر عاملى، امل الامل، ج ۲، ص ۳۴.

[۴۱] . صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۲.

[۴۲] . صفدى، الوافى بالوفیات، ج ۹، ص ۱۲۵.

[۴۳] . افندى اصفهانى، ریاض العلما وحیاض الفضلا، ج ۱، ص ۸۴.

[۴۴] . شریف رضى، دیوان اشعار، ج ۱، ص ۲۸۰.

[۴۵] . ابن‏العماد، شذرات الذهب، ج ۳، ص ۱۱۳.

[۴۶] . ابن‏خلکان، وفیات الاعیان، ج ۱، ص ۲۲۸.

[۴۷] . حموى، معجم الادبا، ج ۶، ص ۱۷۱.

[۴۸] . امین، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۳۲۸.

[۴۹] . سیوطى، بغیه الوعاه، ج ۱، ص ۱۹۶.

[۵۰] . قفطى، انباه الرواه، ج ۱، ص ۲۰۱.

[۵۱] . یافعى، مرآه الجنان، ج ۲، ص ۴۲۱.

[۵۲] . صدر( سید حسن)، تأسیس الشیعه، ص ۱۵۹.

[۵۳] . یافعى، مرآه الجنان، ج ۲، ص ۴۲۱.

[۵۴] . همو، وفیات الاعیان، ج ۱، ص ۲۰۶؛ ابن‏العماد، شذرات الذهب، ج ۳، ص ۱۱۴.

[۵۵] . همو، لسان المیزان، ج ۱، ص ۴۱۳.

[۵۶] . همو، معجم الادبا، ج ۶، ص ۲۷۹.

[۵۷] . همو، اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۰۲.

[۵۸] . همو، وفیات الاعیان، ج ۱، ص ۲۳۱؛ همو، معجم الادبا، ج ۶، ص ۱۶۸.

[۵۹] . همو، اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۳۵۱.

[۶۰] . همو، الفهرست، ص ۲۱۸.

[۶۱] . همو، اعیان الشیعه، ج ۱۱، ص ۴۲۷؛ امینى، الغدیر، ج ۴، ص ۴۱؛ ثعالبى، یتیمه الدهر، ج ۳، ص ۱۸۰.

[۶۲] . حر عاملى، امل الآمل، ج ۲، ص ۳۴.

[۶۳] . مامقانى، تنقیح المقال، ج ۱۰، ص ۱۲۸.

[۶۴] . صدوق، عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۱۲.

[۶۵] . ثعالبى، یتمه الدهر، ج ۳، ص ۲۴۸.

[۶۶] . ابن‏شهر آشوب، معالم العلما، ج ۱، ص ۱۲۹.

[۶۷] . شریف رضى، دیوان اشعار، ج ۱، ص ۲۸۰.

[۶۸] . امین، أعیان‏الشیعه، ج ۳، ص ۳۳۸.

[۶۹] . شوشترى، مجالس المؤمنین، ج ۲، ص ۴۵۱.

[۷۰] . موسوى خوانسارى، روضات الجنات، ج ۲، ص ۲۴- ۲۷.

[۷۱] . ابن‏العماد، شذرات الذهب، ج ۳، ص ۱۱۵.

[۷۲] . صاحب‏بن عباد، دیوان اشعار، ص ۲۲.

[۷۳] . صاحب‏بن عباد، دیوان اشعار، ص ۹۷.

[۷۴] . همو، ص ۱۸۲.

[۷۵] . همو، ص ۱۸۴.

[۷۶] . همو.

[۷۷] . همو، ص ۳۰۱.

[۷۸] . ابن‏جنى، اللمع فى العربیه، ص ۴.

[۷۹] . همو، الخصایص، ص ۹.

[۸۰] . یاقوت، معجم، ج ۱۲، ص ۹۱؛ ابن‏انبارى، نزهه الالبا، ص ۲۲۹؛ ابن‏خلکان، وفیات الاعیان، ج ۲، ص ۴۱۰؛ سیوطى، بغیه الوعاه، ج ۲، ص ۱۲۷.

[۸۱] . همو، نزهه الالبا، ص ۲۸۷.

[۸۲] . همو، بغیه الوعاه، ج ۲، ص ۱۲۶.

[۸۳] . امین( احمد)، ظهرالاسلام، ۱، ص ۶۸.

[۸۴] . همو، اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۱۳۸.

[۸۵] . همو، الخصایص، ج ۱، ص ۸.

[۸۶] . خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ۱۱، ص ۳۱۱؛ همو، نزهه الالبا، ص ۲۸۷.

[۸۷] . همو، بغیه الوعاه، ج ۲، ص ۱۷۰.

[۸۸] . همو، اللمع فى العربیه، ص ۸.

[۸۹] . همو، الخصایص، ص ۱۲.

[۹۰] . همو، ص ۱۰.

[۹۱] . همو، نزهه الالبا، ص ۲۴۰.

[۹۲] . همو، بغیه الوعاه، ج ۲، ص ۲۶.

[۹۳] . همو، اللمع، ص ۹.

[۹۴] . ر. ک: همو، روضات الجنات، ج ۵، ص ۴۴۶؛ محدث قمى، الکنى و الالقاب، ج ۱، ص ۳۰۶؛ همو، اعیان الشیعه، ج ۳۹، ص ۲۰۹.

[۹۵] . همو، بغیه الوعاه، ج ۲، ص ۱۲۷.

[۹۶] . ر. ک: تاریخ بغداد، ج ۱۱، ص ۳۱۱؛ صدر( سید حسن)، تأسیس الشیعه، ص ۱۴۲؛ همو، اعیان الشیعه، ج ۳۹، ص ۲۰۹، ج ۸، ص ۱۳۸؛ ج ۵، ص ۷؛ ابن‏ ندیم، الفهرست، ص ۱۳۸.

[۹۷] . ابن‏جنى، الخصایص، ج ۱، ص ۴۱- ۴۳.

[۹۸] . ابن‏العماد، شذرات الذهب، ج ۳، ص ۹.

[۹۹] . صدر( سید حسن)، تأسیس الشیعه، ص ۱۴۲.

[۱۰۰] . آقابزرگ طهرانى، طبقات اعلام الشیعه، ج ۱، ص ۱۶۵.

[۱۰۱] . همو، اعیان الشیعه، ج ۸، ص ۱۳۸.

[۱۰۲] . ر. ک: مدرس تبریزى، ریحانه الادب، ج ۷، ص ۴۵۰؛ همو، اللمع، ص ۴ و ۵.

منبع: کتاب نقش شیعه در پیدایش و گسترش علوم ادبى.

نویسندگان مقاله: محمد عشایرى منفرد و عبدالخالق فیاض براتى