خانواده شیعی » زن و حجاب »

نقش زنان در فرهنگ پذیری کودکان

چکیده

در این مقاله، با عنایت به نظریه ها و بررسی های انجام شده در قلمرو روان شناسی و جامعه شناسی، برخی نقش ها و مسئولیت های متنوّع زن در عرصه کنونی و عوامل مؤثر بر شکل گیری شخصیت کودک مطرح شده اند. تأثیر مادر در تحول روانی کودک در دو بعد «فرهنگ پذیری» و «اجتماعی کردن» از جمله آن هاست که مورد تأیید ائمه اطهار علیهم السلام نیز می باشد. در این رابطه شیوه تأثیرگذاری مادر در سه محور ایجاد انگیزه مناسب در موقعیت های گوناگون برای بروز رفتارهای خاص، سرمشق بودن مادر و تشویق رفتارهای مورد تأیید، مطرح و همچنین چگونگی نظارت مادر بر این محورها به طور ملموس با ارائه راه کارهایی پیش از تولّد کودک (انتخاب همسر)، و پس از آن در توجه به الگوهای رفتاری کودک، انتخاب همبازی ها و همسالان، گزینش مدرسه و مانند آن مورد بررسی قرار گرفته اند.

کلید واژه ها: زن، مادر، کودک، شخصیت، فرهنگ پذیری، اجتماعی کردن، الگو.

مقدّمه

تغییرات قانونی، باعث دگرگونی اساسی در وضع زنان شده و زنان به تدریج، در حیطه های گوناگون خانواده، شغل و جامعه، دارای حقوقی مشابه با مردها گردیده اند. امکان آموزش، ورود به دانشگاه و اشتغال در مشاغلی که قبلاً خاص مردان بودند، به دست آوردن حق رأی و کسب حق شرکت در امور اجتماعی سیاسی کشور از جلوه های جدید فعالیت زنان هستند. قوانین کار، حمایت های خاص از زن ها را مطرح می کنند؛ مانند محدودیت در انجام کار شبانه یا زیان آور، مرخصی زایمان و ایجاد مهد کودک در محیط کار. قوانین خانواده نیز به زنان مسئولیت و حقوق بیشتری داده اند. مهم ترین دگرگونی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، جدایی میان محل کار و زندگی زنان از مردان بود. در اثر این جدایی مکانی، زنان نقشی جدید به عنوان زن متأهّل شاغل پیدا کرده اند. تغییر موقعیت زن ها در خانواده به این نقش جدید وابسته است. این در حالی است که کار زنان پدیده جدیدی نیست، اما کار زنان از قرن بیستم به بعد شکل خاصی به خود گرفته که بحث و گفت وگوی فراوانی ایجاد کرده است.

اما آنچه برای زن امروز واجد ارزش بسیار است، مسئله آشنایی او با فرهنگ جامعه و خانواده است. زن در خانه، فرهنگ را به گونه ای در نقش همسر و نیز مادر برای کودک نشان می دهد و از سوی دیگر، در محیط کار همراه با اجتماع در انتقال فرهنگ و انجام آداب، سنن و باورها و اعتقادات جامعه، رضایت کارفرمای خویش را تأمین می نماید. این حرکت زن از خانواده تا ظهور در اجتماع است. پیچیدگی های این حرکت ما را به سوی فرمایش رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی سوق می دهد که فرمودند: «فرهنگ یک کارخانه آدم سازی است».(۲)

با توجه به اهمیت موضوع فرهنگ، نقش زنان در انتقال به کودکان توجه بیشتری می طلبد.

نقش تربیتی مادر

زن در این نقش، به حقیقت در سمت رهبری کودک قرار می گیرد و تربیت از این دید، نوعی هدایت و رهبری است. مادر در این رهبری مسئولیتی عظیم دارد؛ زیرا با القائات خود در افکار و اندیشه های او و نیز جهت دادن تمایلات و عقاید او، طرز برخوردها، آرزوها، اهداف و جنبه های اخلاقی و اجتماعی آینده او و جامعه را می سازد و زمینه را برای اصلاح یا افساد او فراهم می سازد.

توجه و یا عدم عنایت به رهبری صحیح کودک ممکن است دیدی مثبت یا منفی نسبت به جهان و پدیده های آن به کودک بدهد و او را خوش بین یا بدبین بار آورد. این بسته به هنر مادر و میزان درک و بینش اوست. هنر مادر این است که همگام با رشد کودک، پیش از ورود به هر مرحله، آن گونه که ضروری تأمین نیاز اوست، زیر بازوی او را بگیرد و در هر جا که زمینه را مناسب دید، بذر تربیت را بپاشد. با توجه به اهمیت این رهبری، رهبر فرهنگی کودک نیز مادر است و طفل نخستین گام های موافق با فرهنگ خانواده و اجتماع را از مادر می آموزد. زبان وسیله بیان اندیشه است و طفل انتخاب کلمات مناسب را از مادر می آموزد. به عبارت زیباتر، کودک نخستین کلمات را از مادر می آموزد، زبان را، که وسیله تفهیم و تفاهم است، از او یاد می گیرد و از طریق او علم و تجارب را فرا می گیرد. در دامان مادر، او جهت فکری خاصی می گیرد که بعدها درصدد دفاع از آن برمی آید. به همین دلیل است که رهبری مادر در دوران کودکی موجب سعادت، و پرورش غلط، موجب اشک و اندوه بعدی اوست.

پس از تولّد، او نخستین فرد نزدیک به کودک است که با کودک تماس مستقیم دارد. در واقع، زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می شود. این ارتباط نه فقط در تأمین نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز اثر می گذارد. رشد طبیعی و روانی کودک در وهله نخست، به وجود مادر وابسته است و تا مدتی طولانی، وی عمده ترین نقش را در زندگی کودک ایفا می کند. رابطه کودک با مادر نخستین عامل رشد و تکامل وی به شمار می رود و در او علاقه به اشخاص دیگر را پس از تماس با مادر و افراد دیگر خانواده (نزدیکان) برقرار می سازد. مادر نخستین واسطه بین کودک و زندگی اجتماعی است. از سخنان گران مایه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در کتاب المحجّه البیضاء می توان چنین استفاده نمود که مادر بیش از پدر، به ابراز عواطف نسبت به فرزند خود می پردازد و درباره رشد و تکامل او بیشتر جدیّت به خرج می دهد.(۳)

امام زین العابدین علیه السلام نیز ضمن بیان گوشه ای از زحمات طاقت فرسای مادر در مسیر رشد و تربیت فرزند، می فرماید: «هرگز کسی را به تنهایی یارای سپاس و تقدیر از مادر نیست، مگر اینکه از خداوند توفیق انجام دادن این وظیفه را بطلبد».(۴)

پژوهشگران غربی همچون اسپیتز (Spitz) نیز با انجام تحقیقانی، اهمیت رابطه کودک با مادر را در رشد جسمانی و روانی کودک نشان داده اند. اسپیتز پس از بررسی کودکان جدا از مادر و کودکان در کنار مادر، نتیجه می گیرد کودکان با مادر، از جنبه های رشد بدنی، ادراکی، حافظه، شناخت محیط، هوش و سرانجام، رشد اجتماعی، بر کودکان جدا از مادر برتری دارند.(۵)

خانواده به منزله مدرسه تربیت کودک است و ایجاد شرایط مساعد در محیط خانواده به عهده پدر و مادر است. روایات اسلامی پدران و مادران را همواره به مسئولیت عظیم پرورش اطفال متوجه نموده، به آنان اندرزهای لازم داده اند.

حضرت امام سجّاد علیه السلام می فرماید: «حق فرزندت بر تو این است که بدانی وجود او از توست و نیک و بدهای او در این دنیا وابسته به تو هستند؛ بدانی که در حکومت پدری و سرپرستی او مؤاخذ و مسئولی، موظفی فرزندت را با آداب و اخلاق پسندیده پرورش دهی، او را به خداوند بزرگ راهنمایی کنی و در اطاعت و بندگی پروردگار یاری اش نمایی، به رفتار خود در تربیت فرزندت توجه کنی؛ پدری باشی که به مسئولیت خویش آگاه است، می داند اگر نسبت به فرزند خود نیکی نماید در پیشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر درباره او بدی کند مستحق مجازات و کیفر خواهد بود».(۶)

بنابراین، مرد و زن یعنی پدر و مادر، هر دو مسئول هستند. اما فرهنگ سازی کودک چگونه است؟

فرهنگ پذیری کودک

در سال های اول زندگی کودک، باید فرهنگ او را فراهم کرد. اساس فرهنگ کودک را شناختِ رابطه او با آنچه دنیای کودکی وی را می سازد، تشکیل می دهد؛ یعنی: خود او، دست و پای او، مادر او، پدر او،

پس از آن، نان، آب، میوه، جای خواب و …

بعد خانه، چراغ، بعضی از لوازم خانه و …

و کم کم مرغ خانه، گربه و …

و بعدا خاک باغچه، سبزه، پارک اطراف منزل و …

به تدریج، مسجد محل، شیوه لباس پوشیدن، نوع خوراک، شیوه تناول غذا، روش نظافت و …

و … همبازی، همسال، مدرسه، معلم، مدیر، تلویزیون و …

در مرتبه اول، باید دید در رابطه با خود، کودک کدام را زودتر و کدام را بیشتر فرامی گیرد و به کدام دل بسته تر است.

در مرتبه دوم، باید دید کدام یک از این ها در رابطه با کودک می تواند بار فرهنگی بیشتری داشته باشد؟

بعد خوب خوردن، تمیز خوردن، خوب جویدن، با ادب خوردن، سپاس خدای مهربان و نیز چیزهای دیگر.

در همه این شناخت ها، تکیه اصلی بر نقشی است که آن موجود در دنیای کودک دارد، نه جنبه علّی آن موجود (نه کمیّت، نه کیفیت، نه ساختمان وجودی آن و …)، بلکه آن وجه از موجود که وجهی از دنیای کودک را می سازد، یا رنگ می دهد، یا لطافت می دهد یا حرکت می دهد، از مادر، نگاهش، توازنش، عطوفتش، صمیمیتش و …

آنچه در این فرهنگ مندرج است، بعدها برای امور انسانی و تربیتی کودک به کار گرفته می شود و او باید در عمل آینده و در تماس با آن ها و در به کارگیری آن ها، فهم عملی و حرکت عاطفی و تحوّل قلبی و رشد قلبی کسب کند.

از این رو، باید خانواده، به ویژه مادر، دقت کند، در اختیار کودک باشد تا فرزند پیش از آنکه بخواهد موجودی را در تصور آورد و امری ذهنی روی دهد، در حضور او باشد و دست او، پای او، چشم او، ادراکات او و بلکه دل و فهم او نیز آن را دریافت نمایند. همه دریافت های کودک باید یکدیگر را تصدیق کنند و هیچ ناهماهنگی در این دریافت ها مشاهده نشود. تمام وجود کودک باید با هم در رابطه با او وحدت دریافتی پیدا کند و با این وحدت دریافتی، وحدت نفسانی نیز در فرزند مایه و قوام بگیرد.(۷) این وحدت دریافتی و وحدت نفسانی به شکل گیری شخصیت کودک می انجامد.

تأثیر فرهنگ بر شکل گیری شخصیت کودک

شخصیت کودک در خانواده شکل می گیرد. شخصیت او را عوامل متعددی همچون وراثت (با تأثیر بر شکل ظاهری و خوی او)، فرهنگ، طبقه اجتماعی و تأثیرات خانوادگی تعیین می کند که با یکدیگر در تعاملند. وراثت محدودیت هایی در دامنه رشد فراهم می آورد. این محدودیت ها با عوامل محیطی تعیین می شوند و میزان تأثیرشان را بر ابعاد شخصیتی نشان می دهند. وراثت استعدادهایی را در ما به ودیعه می گذارد که محیط ممکن است آن ها را تقویت کند و پرورش دهد و یا حتی پرورش ندهد. می توان تأثیرات متقابل وراثت و محیط را در هر یک از جنبه های مهم شخصیت مشاهده کرد.

از دیگر عوامل تأثیرگذار بر شخصیت کودک، «فرهنگ» است. تجارب فرد به عنوان عضو یک فرهنگ حایز اهمیت است. هر فرهنگ، الگوهای رفتاری و شعائر و اعتقادات نهادینه شده و قانونی خاص خود را دارد. نهادینه شدن الگوهای رفتار به این معناست که بیشتر اعضای یک فرهنگ خصوصیات مشترکی را دارا هستند. حتی در یک جامعه پیچیده، که تعداد الگوهای رفتار ثابت بسیار ناچیز است، اهمیت نیروهای فرهنگی در شکل دادن کنش های شخصیتی قابل ملاحظه است. این نیروها بر نیازهای افراد و وسایل ارضای آن ها، رابطه افراد با مراجع قدرت (پدر، مادر، مربی و معلم)، خودپنداره فرد، تجربه وی از اشکال عمده اضطراب و تعارض و نحوه مقابله با آن ها تأثیر می گذارد. عوامل فرهنگی در برداشت هر فرد از غم و شادی، چگونگی کنار آمدن با مرگ و زندگی و دید ما نسبت به سلامت و بیماری اثر می گذارد. به گفته یک مردم شناس برجسته، زندگی ما را در هر لحظه، فرهنگ ما تعیین می کند. از لحظه ای که متولّد می شویم تا زمانی که می میریم، فرهنگ وجود دارد.(۸)

عقاید و طرز فکرهای غلط، بدسلیقگی ها، زندگی تصنّعی ناشی از عوارض صنعت و ماشین، مسئله کمبود موازین و مقرّرات اجتماعی، عامل جمعیت و نداشتن ایمان و اعتقاد به دین جزو عوامل مؤثر بر فرهنگ اجتماعی هستند که باید پیش از تولّد تحت کنترل درآیند تا بتوان کودک را سالم پرورش داد. گرفتاری های جامعه در موارد بسیاری، از خانواده نشأت می گیرند. کودکی که در خانواده نابهنجار، با عقده رشد می کند و یا در محیط پر از دعوا و نزاع تربیت می یابد، سپس که وارد اجتماع می شود ناقل کدام فرهنگ و راه و رسم است؟ قطعا از دیگران فرا گرفته است و با خود دارد و این به تناسب فرهنگ، آب و هوا، مناطق جغرافیایی و حتی نظامی و اقتصادی در جهان متفاوت است. فرهنگ عامّه ناشی از عوامل مذکور، وظایف و رفتارهای فرد را معلوم می کند. بدین سان، اصول تربیت، اخلاق، کار، فراغت و آداب زندگی افراد از تولّد تا مرگ، از نظر فرهنگی معنا می یابند. میراث اجتماعی و فرهنگی از خانواده به کودک انتقال می یابد. بر این اساس، تفاوت های قابل ملاحظه میان فرهنگ خانواده های شهری، روستایی و ایلی و یا ثروتمند و مستمند دیده می شوند و شکل گیری شخصیت کودک را می توان تابعی از عوامل مذکور برشمرد.

نقش مادر در اجتماعی کردن کودک

به عقیده پارسونز (Parsonz)، جامعه شناس مشهور، «اجتماعی کردن» کودک یعنی: فراگیری و جذب فرهنگی که کودک در آن به دنیا می آید. به بیان دیگر، «اجتماعی کردن» عبارت است از: جریان فراگیری رفتارها و قابلیت لازم برای ایفای یک نقش اجتماعی خاص. تأثیر مادر در فراگیری این ارزش ها، رفتارها و نقش ها بر فرزندان انکارناپذیر است. زبان ها منعکس کننده وضع فرهنگی، روانی و اخلاقی جوامعند. آموزش زبان توسط مادر انجام می گیرد. زبان ابزاری برای انتقال میراث فرهنگی است. طفل با مادر بر این ابزار مسلّط می شود و به توجیه و تشریح مسائل می پردازد. از این رو، باید از زبان عامیانه پرهیز کرد، از آموزش هجو و هزل برکنار بود، بدگویی، فحش و کلمات رکیک به کار نبرد. دقت در این نکات، زمینه فرهنگی مناسبی برای پرورش اخلاقی کودک فراهم می سازد. مادر برای آشنایی کودک با محیط اجتماعی، می تواند از مطالعه، تصویر، فیلم و خواندن کتاب کمک بگیرد. مادر باید هنگام برخورد کودک خود با فرهنگ بیگانه، به آرامی برخورد نماید، فورا آن را قبول یا نفی نکند، باید زمینه تعلیمی برای او فراهم سازد. آنچه به کودک آموزش داده می شود باید روشن باشد تا نیازی به دوباره آموزی نباشد؛ زیرا تجدیدنظر در ساخته ها، ویران کردن و از نو ساختن کاری دشوار است. راه تربیت همیشه از راه ابراز احساسات نمی گذرد. در برخی موارد، لازم است از شگردهای تربیتی و حتی از تحمیل اطلاعات به کودک استفاده کرد. باید هنگام نیاز کودک، اطلاعات مورد لزوم را به هرگونه ای که مناسب اوست، در اختیارش گذاشت. هنگام آشنایی او با محیط جدید پیرامون، باید آرامش و متانت خود را حفظ کرد. وسعت انتقال فرهنگی مادر به کودک بسیار است. مادر انتقال مفاهیم اساسی، اطلاعات تازه، کنترل آداب و سنن مرسوم فرهنگی، مراقبت در اشتغال به مسائل فرهنگی از رسانه های جمعی و غیر آن ها را در کودک بر عهده دارد و موجب آشنایی کودک با دانستنی های جدید از مکان جغرافیایی و پدیده های محلی، ادبیات روز، امور روزانه، تشکیلات اجتماعی و آگاهی یافتن از روابط علت و معلول پیرامون می شود. جهل و دانش بستگی به محیطی دارند که طفل در آن رشد و نمو یافته است. جنبه های علمی و یا خرافاتی که مادر در دوران کودکی به ذهن کودک تزریق کرده به سادگی پاک شدنی نیستند. دو رقیب عمده در اجتماعی کردن کودک، مدرسه و رسانه های جمعی، بخصوص تلویزیون، هستند. در بیشتر منازل، کودکان از سنین پایین جذب برنامه های آن می شوند. هرچند مدت زمان تماشا ناچیز باشد، کودک هر چه را می بیند، بدون چون و چرا قبول می کند. در نتیجه، بسیاری از تفکرات، رفتارها و نگرش های کودکان ساخته تلویزیون هستند.

از سوی دیگر، کودکان ساعات طولانی را در مدرسه می گذرانند. مدارس نیز در جامعه پذیری کودکان نقش بسیار مؤثری دارند، بخصوص که یکی از کارکردهای مهم و اعلام شده مدارس انتقال فرهنگ جامعه و فرهنگ پذیری دانش آموزان است. مادر موظف است با انتخاب برنامه های مناسب از رسانه ها و انتخاب مدرسه مناسب تأثیر مخرّب این دو رقیب را کاهش دهد یا از بین ببرد؛ چرا که مادر در تماس مستقیم با کودک، افکار او را شکل می دهد. از این رو، فرهنگ جامعه تا حد زیادی ساخته مادران و وابسته به نگرش آن هاست. مادر با نفوذ و تأثیر خود می تواند فکر یا صفتی را در کودک پدید آورد، او را به سوی خیراندیشی یا شرارت سوق دهد و ریشه و زمینه امور صحیح و غلط را در دل او مستقر سازد.

مادر به عنوان الگوی کودک

بانوی خانه میزان و الگوی رفتار، برای اتباع خانواده، بخصوص فرزندان، است. از طریق اوست که شخصیت کودک شکل می گیرد و پایه های اخلاقی کودک گذارده می شود. در خانه ای که مادر، لاابالی، بداخلاق، خشن و غیرقابل تحمّل باشد، امکان داشتن فرزند متعادل بسیار اندک است. او نمونه رفتار و شخصیت است. طرز برخورد، نحوه زندگی، شکل لباس و آرایش، نحوه مصرف، شکل اداره خانه، صبر و حوصله او، شیوه مقابله با اضطراب و هیجان و کنترل احساسات او، ذکر خدا و ایمان به هدایت و عبادت او، همه رفتارها و حالات او، میزان و الگوی فرزند هستند. عبادت و شیوه اجرای آن، اهتمام به اوقات عبادات و توجه به انجام درست آن ها، انتخاب مناسب مکان عبادت و سایر موارد این چنینی از جمله موارد انتقال فرهنگی دینی به کودکان هستند که مادر خود به عنوان یک الگو آن ها را برای کودک مطرح می کند.

نقش مدرسه و همسالان در فرهنگ کودک

نداشتن دوست و هم سخن برای طفل یک مصیبت است، ولی مؤانست فرزندان ما با کودکان فاسد و با فرهنگ های غیرمتعارف و غیرمرسوم و یا ناشناخته مصیبتی بزرگ تر است. از یک سو، دوستان و معاشران کودک را نباید به سادگی از دور و بر او کنار گذاشت و از سوی دیگر، نباید اجازه داد فرزند ما با کودکی فاسد محشور و مأنوس باشد. از مسائل مهمی که نیاز به نظارت مادر دارد، کنترل دوستان و رفقای کودک است و این امری است که باید با ملایمت انجام گیرد. اگر فرزند ما از دوستی و رابطه با یکی منع می شود باید دلایلش برای او روشن گردند و در ضمن، باید کسانی را که دوست و معاشر خوبی برای فرزندان ما هستند انتخاب کنیم و یا دست کم سعی کنیم افراد مطمئنی را در سر راه آن ها قرار دهیم تا خود به گزینش دوست بپردازند. در همه حال، رفت و آمدها و روابط فیمابین کودکان باید زیرنظر مادر باشد تا عوارضی پدید نیایند. کودکان به نحوی با هم داد و ستد دارند؛ اخلاق و رفتار و نیز اطلاعات مفید و مضر را با همدیگر مبادله می کنند و از این طریق، به جلب نظر و عنایت به هم می پردازند.

مدرسه و معلم نیز از نظر برنامه، روش، ارزیابی و جنبه های انضباطی حاکم، می توانند برای کودک سرنوشت ساز باشند. انتخاب مدرسه برای فرزندان، همانند انتخاب نام مناسب برای کودک، از جمله وظایف والدین و نیازمند دقت مادر است. اسلام از والدین خواسته است که فرزندان خود را در محل مناسبی به دست افراد شایسته ای بسپارند و این حقی برای کودک به حساب می آید. والدین، به ویژه مادر، به لحاظ نزدیکی به کودک و تأثیر زیاد بر او و داشتن وقت کافی، باید بدانند که فرزندان خود را به کدام مدرسه و به دست چه کسانی می سپارند. معلمان آن ها چه کسانی هستند، حتی مدیر و مستخدم مدرسه چه افرادی هستند. آیا آن ها تقویت کننده فرهنگ خانواده هستند یا مغایر با آن، یا در مدرسه، فقط انضباط حاکم است؟ مدرسه آزادی مشروط و مفید را به کودک آموزش می دهد، اصول و ضوابط کلی حیات را به کودکان می آموزد، نوع روابط انسان ها را به دانش آموزان خود یاد می دهد تا آن ها بدانند در برابر پدر و مادر، دوستان و معاشران خود چگونه رفتار کنند و برای ادامه حیات شرافتمندانه و سازگارانه چه راهی در پیش بگیرند. مدرسه مفاهیم و مصادیق خوب و بد، زشت و زیبا، و صواب و خطا را به کودکان یاد می دهد؛ اینکه چه عملی درست است و چه عملی نادرست. معلمان مدرسه همانند شاگردان آن، مستخدم ها و سایر کارکنان دفتری، باید دارای ویژگی های برجسته اخلاقی و فرهنگی باشند.

شیوه های نظارت مادر بر فرهنگ کودک

تأثیر بسیار مادر بر کودک سه شیوه تعیین کننده برای تأثیرگذاری بر فرزندان و بالطبع، نظارت بر فرهنگ او را مطرح می سازد:

۱- مادر با رفتارهای خود می تواند موقعیت هایی ایجاد کند که رفتارهای خاصی در فرزندان برانگیزد.

۲- مادر با الگوهای رفتاری که ارائه می دهد، سرمشق هایی برای همانندسازی کودکان فراهم می سازد.

۳- مادر با انتخاب بعضی از رفتارها، کودک را به انجام مجدّد آن رفتارها تشویق می نماید.

این محورها نیازمند آگاهی و دقت در عمل مادر هستند، اما موارد ذیل نیز می توانند کمک کنند.

اطلاع مادر از روند کارهای کودک، او را در جریان چگونگی مناسبات، زبان محاوره ای کودک با دیگران، همسالان و همبازی ها و تعامل های پیرامون آن قرار می دهد.

بررسی رفتار منظّم و نامنظم کودک برای شناخت بیشتر وی ضروری است. در هنگام انجام رفتارها می توان با هیجانات و انگیزه های کودک آشنا شد. و کاهش تأثیر عوامل مخرّب فرهنگی از طریق هم اندیشی با کودک، حایز اهمیت بسیار است.

نتیجه گیری

زن صرف نظر از اشتغال (اعم از کار خارج منزل یا خانه داری) وظیفه ای بزرگ بر عهده دارد و آن تأثیر بر کودک است. زن، خواه به عنوان مادر و خواه به عنوان معلم و عضو جامعه، در انتقال فرهنگ به کودکان نقش بسزایی دارد. در سایه مطالعات، مشکلات و معضلات اجتماعی از جلوی پای کودک برداشته می شوند و کودک به نحوی مطلوب و مناسب، با فرهنگ اسلامی رشد می یابد. مادر از یک سو، خود برای کودک الگوست و از سوی دیگر، الگوهای مناسب برای همانندسازی کودک را برای او فراهم می آورد. شیوه نظارت نامحسوس و ناملموس کودک در مسائل فرهنگی کودک بر عهده مادر است. کودک به لحاظ تحوّل روانی در هر زمان، نوع خاصی از نظارت را می طلبد. مادرِ هوشیار به این آگاهی ها دست می یابد. بسیاری از مشکلات و مسائل ما از اینجا ناشی می شوند که فراموش می کنیم تحت چه شرایطی زندگی می کنیم. آیا آنچه تحت عنوان «فرهنگ» به ما منتقل می شود، پاک و بی آلایش و دور از آلودگی و فساد است؟ و آیا مطابق با موازین شرع اسلام است؟ امروزه پیچیدگی میراث فرهنگی به گونه ای است که از هیچ فرهنگی بدون اظهار نظر و ارزیابی نمی توان گذشت؛ جنبه های مثبت و منفی آن را باید در نظر گرفت، خرافات، موهومات، آموزه های فسادانگیز، واردات بدآموز فرهنگ های غربی و شرقی را باید از آن بیرون کشید، عقاید و آداب درست را باید احیا کرد و به کودکان منتقل نمود. در این راه، ضرورت دارد مادر خود را نیز اصلاح کند.

زن صرف نظر از تأثیر بر کودک به عنوان رهبر فرهنگی و الگو برای او، نقش انتقال فرهنگ جامعه به کودک را نیز بر عهده دارد. پارسونز به خاطر «مفهوم نقش های خانوادگی بر حسب جنس» شهرت دارد. وی معتقد است: تخصص و تفکیک نقش ها به حفظ نظام خانوادگی کمک می کنند و بنای آن ها اجتماعی کردن کودک است. «تخصص» تفکیک نقش های زن و مرد را ایجاب می کند. مرد رئیس خانواده است و نقش نان آور را در رابطه با جامعه بر عهده دارد، و زن نقش کدبانوی خانه را ایفا می کند. نقش اقتصادی مرد و شغل وی قاطع ترین و تعیین کننده ترین پایگاه حقوقی خانواده است. در این نقش، شرکت مرد در کار منزل به حداقل می رسد و خانه داری و بچه داری اساسی ترین فعالیت ها و نقش زن است. زن بیش از مرد به بچه ها نزدیک است و فضای زندگی عاطفی خانواده به دست اوست. از نظر پارسونز، ساخت مزبور به تفکیک، بر حسب جنس در شکل گیری شخصیت کودک نقشی قاطع دارد. این چنین است که زحمات مادر در انتقال فرهنگ جامعه و آماده سازی کودک برای مواجهه با مناسبات اجتماعی بیش از پدر احساس و بیان می شود.

سخن آخر

زن در نقش مادر و مربّی، در مسیر و عمل خود، باید کودک را از نظر فرهنگی با وجدانی بیدار و اندیشه ای پرورده، دانشی متعهد، هنری بیدار کننده، ادبیاتی جهت یافته و فلسفه ای اندیشیده برای حیات پرورش دهد. او باید هدف های عالی انسانی را در او زنده نگه دارد و آزاد اندیشیدن را به او بیاموزد، سطح شعور و آگاهی او را بالا ببرد تا خوب بسنجد، نیکو بفهمد و بجا عمل کند و در راه خدا گام بردارد.

پی نوشت ها:

۱- کارشناس ارشد روان شناسی، عضو هیأت علمی سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت).

۲- در دیدار با گروهی از فرهنگیان شهرضا در مورّخ ۲/۳/۵۸،

۳- محسن فیض کاشانی، المحجّه البیضاء، ج ۳، ص ۴۳۵،

۴- محمدمحمّدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۳، ص ۷۱۲،

۵- علی مصباح و دیگران، روان شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی، سمت، ۱۳۷۴، ج ۲، ص ۸۵۹،

۶- محمّد تقی فلسفی، گفتار فلسفی: کودک از نظر وراثت و تربیت، بخش دوم، چ ۱۸، تهران، هیئت نشر معارف اسلامی، ۱۳۶۷، ص ۳؛

۷- رجبعلی مظلومی، گامی در مسیر تربیت اسلامی (مبانی تربیتی)، تهران، آفاق، ۱۳۶۲، ص ۱۸۶،

۸- پرون. م. لارنس اِ، نظریه های شخصیت، ترجمه محمدجعفر جوادی و پروین کدیور، چ ۳، تهران، رسا، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۱۳؛

منبع: فصلنامه بانوان شیعه؛ شماره ۳