نقش خانواده و نهادهاى اجتماعى در تربيت قرآنى فرزندان

دكتر ايرج شاكرى نيا

«ادبوا اولادكم فانكم مسئولون» «فرزندان خود را تربيت كنيد چون در مقابل آنها مسئول هستيد»،پيامبراكرم (ص).

تعليم و تربيت مذهبى

خداى تبارك و تعالى تعليم كرده است انبياء را و ارسال كرده است آنها را براى تعليم و تربيت كافه ( امام خمينى ، صحيفه نور ، ج 13 ،ص 256 ) .

نقش شگفت انگيز تعليم و تربيت در زندگى انسان بر هيچ خردمندى پوشيده نيست . شكوفايى استعدادها و ارزشهاى والا مبتنى بر تعليم و تربيت است و انسان شدن انسان ووصولش به كمال نهايي، همه مرهون تعليم و تربيت صحيح است (كاردان ، 1372).هدف از تعليم و تربيت در فرهنگ اسلامى شكوفايى تام و تمام استعدادها و خلاقيتها در جهت رشد شخصيت و تجلى عزت نفس در راه نيل به كمال و تبديل شدن به يك انسان كامل دانسته شده است ( فرهاديان ، 1376) . در جاى ديگر تعليم و تربيت به اندازهاى ارزشمند و با اهميت تلقى شده است كه انسانها ى نمونه و معلمان و مربيان معصوم مكتب اسلام جان خود را فداى آن كردهاند ( كاردان ، 1376 ) .

تربيت

براى تربيت تعاريف گوناگونى ارائه شده و پژوهشگران از چند زاويه بدان نگريسته اند. در يك تعريف كلى تربيت را عبارت از فراهم آوردن زمينه براى پرورش استعدادهاى درونى هر موجود و به فعليت رساندن امكانات بالقوه در درون او دانسته اند ( سادات ، 1365 ) . اين تعريف با بيانى كه آموزش و پرورش از تربيت دارد همخوان است ، در آنجا نيز تربيت معادل بارور ساختن كليه استعدادها و به فعليت رساندن آنها دانسته شده است .

شعارى نژاد (1365 ) براى تربيت تعاريف ذيل را قائل است :

1-مجموعه روشهايى است كه شخص براى رشد و تكامل تواناييها ، نظرات و ساير اشكال رفتارش كه در جامعه وى ارزش مثبت دارند ، در پيش ميگيرد .

2-يك عمل اجتماعى است كه اشخاص را زير نفوذ و تأثير محــيط برگزيده و مضــبوط (‌بويژه در مدرسه ) قرار ميدهد تا شايستگى اجتماعى كسب كنند و به حد نهايى رشدوتكامل فردى برسند.

3-عمل افزايش مؤثرهاى معين و مضبوطى است كه هدفشان راهنمايى رفتار انسان به روى يك هدف تعيين شده است و اين هدف ، بر حسب اختلاف فلسفه و نظرات مربيان و ارزشهاى مورد قبول هر جامعه فرق ميكند ، چنانكه هدف روش آموزش و پرورش در سيستم حكومت ديكتاتورى با سيستم دمكراسى اختلاف دارد.

4-عمل افزايش تجارب آموزش معين و مضبوط در يك محيط معين و مضبوط در يك محيط معين است كه موجب پيدايش تغييرات مطلوب در رفتار انسانها ميشود .

5-بطور كلى آن نوع فعاليتهاى معين مدرسه را گويند كه كودك را براى سازگارى مثبت با محيط خود آماده مى سازد .

شهيد مطهرى (1374) معتقد است كه تعليم و تربيت ، بحث ساختن افراد انسانهاست. يك مكتب كه داراى هدفهاى مشخص است و مقررات همه جانبهاى دارد و به اصطلاح سيستم حقوقى و سيستم اقتصادى و سيستم سياسى دارد نميتواند يك سيستم خاص آموزشى نداشته باشد . يعنى مكتبى كه ميخواهد در مردم طرحهاى خاص اخلاقي، اقتصادى و سياسى را پياده كند بالاخره اينها را براى انسانها ميخواهد اعم از اينكه هدف فرد باشد يا جامعه .

با توجه به تعاريف ارائه شده آموزش يكى از اركان تربيت است ، آموختن انواع رفتارها و اعمال ، نگرشها و تفكرات ، اعتقادات و باورها . پس در تعليم و تربيت ميتوان از مربى و متربى ، معلم و متعلم سخن گفت . معلم و مربى عرضه كننده ، متربى و متعلم دريافت كننده آنچيزى است كه بايد آموخته شود . مواد آموزشى نيز در اين ميان جايگاه ويژهاى دارد . بنابر اين در تعليم و تربيت با سه ركن سر و كار داريم كه ميتوان آنها را ماننــد سه رأس مثلث در نظر گرفت كه معـــلم يك رأس، متعلم رأس ديگر و مواد آموزشـــى نيز رأس ديگر آن مى باشد . البته در بين اين سه ركن تـــعاملات مختلفى در جريان اســـت كه در بـحثهاى تخصــــصى تعليم و تربيت مشــــروحاً بدانها پرداخـــته ميشود . مانند انـــواع روشـــهاى آموزشـــى و يا اســـتفاده از وسائل كمك آموزشى .

زمانى كه اين نظام و مواد آموزشى توسط دين عرضه مى شود مى توان از تعليم و تربيــت دينى سخن گفت كه در طى آن پيروان يك دين با دستورالعمــلها و احكام و مقررات دينى آشنا شده آنها را اجرا مى كنند ، چيزى كه از آن به شعائر تعبير مى شود . شـعائر اعمال مخصوصى است كه فرد ديندار براى خشنودى خداوند انجام مى دهد . رفتار دينى كه در قالب شعائر است يكى از پيچيده ترين رفتارهاى انسانى است كه تا مدتها مــورد توجه جدى دانشــمندان علوم انســانى قرار نميگرفت ، البته به نظر مى رسد كه اين رويكرد در حال تغيير است (شاكرينيا ، 1379 ) .

تاريخ آفرينش انسان نمايانگر اين واقعيت است كه همزمان با آفرينش انسان بـرروى زمين دين نيز متولد شد و همواره پيامبرانى به كار هدايت و راهنمايى انسانها مشغول بوده اند . پرستش نيز در ذات و نهاد آدمى نهفته و جبلى و فطرى اوست ( روم ، 30 ) . چنانكه شهيد مطهرى ( 1361 ) ريشه و منشأ واقعى مذهب را كه همان پرستش و نيايش باشد فطرت و سرشت انسان معرفى ميكند .

از نظر علماى مذهبى ، دين نه تنها در اصلاح فرد و جامعه تأثيرى عميق دارد بلكه تنها وسيله سعادت و نيكبختى است . به نظر آنها جامعهاى كه به دين پايبند نباشد واقع بينى و روشنفكرى را از دست مى دهد و عمر گرانمايه را در گمراهى و ظاهربينى ميگذراند ، عقل را زير پا گذاشته و چون حيوانات كوتاه نظر و بى خرد زندگى ميكند . دچار زشتى اخلاقى و پستى كردار ميشود و بدين ترتيب از امتيازات انسانى محروم مى شود .

يكى از مباحثى كه امروزه حوزه وسيعى از مسائل تعليم و تربيت را به خود اختصاص داده است ، تأثير متغيرهاى محيطى بر شكلگيرى شخصيت است . از جمله اين متغيرهاى محيطى دين و آموزشهاى دينى معرفى شده است ( پارسا، 1368 ) . تحقيقات فراوانى نشان داده است كه دين و مذهب ميتواند نقش سازندهاى در شكل گيرى شخصيت كودكان و نوجوانان ايفا كند و مهمتر از آن اينكه اين تحقيقات برنقش مثبت دين در بهداشت روانى انسان صحه ميگذارد (شاكرى نيا ، 1379 ) . تربيت دينى كه بوسيله آموزشهاى محيطى قابل اجراست به عوامـــل متعـددى بستگى دارد كه از جمله مهمترين آنها و دردرجه نـــخست به علاقـمندى والـدين و حسـن ظن آنها به دين و اعتقادات مذهبى بستگى دارد . در نتيجه نقش خانواده در تربيت دينى نقش اساسى و مهم است و در اين مقاله هدف بررسى هر چند محدود تأثير خانواده بر رفتارهاى دينى من جمله حــــجاب بعنوان يكى از شعائر دينى است .

خانواده و اهميت آن در تربيت دينى

بر مبناى يك احساس و سنت ديرين ، مشخصترين مسؤليت خانواده در قبال زيست و رفاه فرزندان در تأمين خوراك و پوشاك ، مسكن ، بهداشت و تربيت خلاصه شده است . غذا و پوشاك ومسكن در چهار چوب تسهيلاتى كه خانواده براى خود فراهم ميكند تأمين ميشود . در اين سه زمينه فرزندان خانوادهها از امكاناتى كه نياز هاى ديگر اعضاى خانواده را تأمين ميكند خود بخود بهره مند ميشوند . بهداشت فرزندان خانواده در دو بعد مراقبت و پيشگيرى و درمان ، يكى با مسئوليت و كوشش خانواده و ديگرى با مباشرت پزشك و سازمانهاى درمانى شكل ميگيرد. يكى ديگر ازموارد ، تربيت است كه گرچه گروهها و عوامل اجتماعى زيادى بر تربيت ( فرايند انتقال ارزشهاى دينى ) تأثير ميگذارند اما غالباً خانواده در اين زمينه به منزله با نفوذ ترين عامل بشمار مى رود .

در خانواده است كه كودك نخستين چشم انداز را از جــهان پــيرامون ميآموزد و احساس وجود ميكند . در خانواده است كه كودك با آداب و رسوم ملى ، مراسم ديــنى ، وظــايـف فردى و حدود و اختيارات و مسئوليتها پيميبرد (‌پارسا،1368). با توجه به نقش سرنوشت ساز تربيت خانوادگى در رشد و تعالى فرزندان است كه بحث حــقوق كودكان در اسلام مطرح ميشود تا به خانوادهها تذكر داده شود كه كودكان داراى حقوقى هستنــد و بايســتى در رفع نيازهاى آنان كوشيد . از جمله حقوق كودكان كه بر عهده خانوادههاست تأمين سعادت دنيايى و آخرتى آنان است كه اين امر ميسر نميشود مگر از راه انتقال مفاهيم ديني. آيات و روايات فراوانى متذكر اين معنى شده ، در عين حال در سيره عملى پيامبر(ص)وائمه(ع) جلوههاى فراوانى از اين موارد را مشاهده ميكنيم ( شاكرينيا ، 1380 ) .

انواع خانواده ها

خانوادهها را ازنظر ساختار و نوع روابط درونى بين اعضاء به چند نوع تقسيم كردهاند . مثلاً جامعه شناسان از خانواده هاى گسـترده و هــسته اى نام مــيبرنــد يا روانشــناســان نــيز از خانواده هاى با اقتدار ، قدرت طلب و سهــلانگار ياد ميكنند . نوع ديگر طبقه بندى زمانى است كه ملاك طبقهبندى مباحث اعتقادى و دينى است ، در ايــن زمـان از خانواده هاى مذهبى ، خانوادههاى بيمذهب و خانوادههاى ضدمذهب نام برده ميشــود ( رحــمان دوست، 1371 ). خانـــوادههاى بيمذهب و ضد مذهب خانواده هايى هستند كه يا نسبت به تربيت مذهبى فرزندان غافل و بى تفاوت بوده ويا اينكه نسـبت به آن نگرش منفى دارند، بنابراين نيازى به ارتقاى افكار و اعتقادات دينى فرزندان خود توسط آموزشهاى دينى نمى بينند ، اما خانواده هاى مذهبى دوست دارند فرزندان خود را با مفاهيم دينى و مذهبى دمخور سازند ، اعتقادات و باورهاى مذهبى را به فرزندان منتقل نمايند . اين خانوادهها تلاش ميكنند در تربيت فرزندان خود تا آنجا كه ممكن است دستورالعملهاى دينى و اعتقادى را در فرزندان خود نهادينه سازند و براى توفيق در تربيت دينى سؤالات زيادى دارند و به منابع مختلفى رجوع ميكنند ، نــگران وضعيت اعتقادى فرزندان خود ميباشند و تلاش ميكنند با آموزش مفاهيم دينى و وادار ساخــتن فرزنــدان به پيروى از آنها سعادتمندى را براى آنها به ارمغان بياورند و بخشى از حقوق آنها را تأمين نمايند. در اين بــخش از مقاله به راهكارهايى كه ميتواند به خانوادههاى مذهبى كمك كند تا در راه آموزش اعتقادى فرزندان خود توفيق بيشترى داشته باشند اشاره ميشود .

الف: تفاهم بين والدين

فعاليتهاى تربيتى زمانى ثمر بخشتر است كه ثبات و آرامش بيشترى موجود باشد و يكى از راههاى ايجاد ثبات و آرامش در خانواده تفاهم اعتقادى بين والدين است . رابطه بين اعضاى خانواده همسران با همديگر و والدين با فرزندان كه از آن به جو يا بافت عاطفى خانوادگى تعبير ميشود در انتقال مفاهيم تربيتى از اهميت فراوانى بر خوردار است . تحقيقات روان شناسان اجتماعى ، آسيب شناسان رواني، آسيب شناسان اجتماعى و جامعه شناسان ( كى نيا ، 1357 .احدى ،1369 . هومن، 1339 . ستوده ، 1379 ) همگى بر اين نكته مهر تأييد ميزنند كه كج رفتاريها و انحرافات اجتماعى در انسانها تا اندازه زيادى ريشه خانوادگى دارند و حتى يكى از راههاى پيشبينى رفتارهاى بزهكارانه را روابط خانوادگى دانستهاند . رابطه بين زن و شوهر بر بهداشت روانــى مـــجموعه خـــانواده تـــأثير ميگــذارد و در اين مجمــوعـه فــرزندان شكننده ترند . در محيط گرم و دوستــانه خانـوادگى كه در آن پدر ، مادر و اعضاى ديگر خانواده داراى روابطى دوستانه و صميمانهاند، معمولاً كو دكانى شاد ، سالم ، با شخصيتى فعال و مثبت و مستقل بار ميآيند، كه بازتاب عشق و علاقه خانوادگى را بصورت محبت و كمك به ديگران نشان ميدهند. برعكــس در محــيط هاى خانوادگى از هم پاشيـده و زنـــدگى در محيطهاى آلوده و منــحرف كننده ، عدم مراقــبت و بى توجهى والدين به امر تربيت فرزندان، اســاس نابهنجاريها را در آنها پايهريزى ميكند كه اين امر در نوجوانى و جوانى شدت و حدت بيشترى پيدا ميكند .

خانه فاطمه (س) و على (ع) مصداق تفاهم كامل

اين خانه و رابطه آن زوج سمبل يك خانواده اسلامى است تلاش حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه (س) در برقرارى جو مطلوب خانوادگى آميخته با عطوفت ، مهربانى ، عشق و از خود گذشتگى بوده است. حضرت على (ع) در اين باره ميفرمايد : « به خدا قسم او را به خشم نياوردم ، تا هنگامى كه زنده بود او را وادار به كارى كه خوشش نميآمد نكردم ، او هم مرا به خشم نياورد و نا فرمانى نكرد. هرگاه كه به او نگاه ميكردم غم و اندوه از دلم زدوده ميشد ». در حديثى ديگر ميفرمايد : «خداوند از خشم فاطمه خشمگين و به خاطر خشنوديش خشنود ميشود » در شعرى منسوب به آن حضرت آمده است :

ولى الفخـــر بفاطمــــه و ابيها ثم فخرى برسول الله اذ زوجنيها

من به فاطمه و پدرش مباهات ميكنم آنگاه برسول خدا مباهات ميكنم در آن زمانى كه فاطمه را به همسرى من در آورد.

حضرت فاطمه نيز در ايجاد اين فضاى مطلوب خانوادگى نقش بارزى داشته است  حضرت امام حسن (ع) از مادرش حضرت فاطمه (س) در خصوص حضرت على (ع) از پدرش رسول خدا (ص) نقل ميكند كه فرمود : « جبرئيل به من خبرداد كه دو فرشتهاى كه نويسنده اعمال على هستند ، از آن لحضهاى كه همراه او شدند گناهى را بر او ننوشتهاند» . حمايتهاى حضرت فاطمه زهرا (س) در خصوص فعاليتهاى سياسى و اجتماعى آن حضرت كه در بين شيعيان معروف است نيز بيانگر شمهاى از هماهنگى و تفاهمى است كه جو مطلوب خانوادگى را فراهم مينمود تا فرزندان رشيد على (ع) و فاطمه (س) در آن پـرورش بيـابنـد. بنــابرايــن كسـانى كه خود را شـيعه و پـيرو آن حضـرت قلـمداد ميكننـد بايـد از ايــن حضــرات شيــوه برخـورد و ارتبـاط را بياموزند و آنرا در خانواده عملى نمايند

ب- بعد الگويى خانواده

يكى از كاركردهاى خانواده ارائه الگوهاى رفتارى است . رفتار و اعمال والدين خواه نا خواه در فرزندان تأثير ميگذارد . فرزندان با چشمانى تيز بين به رفتار و گفتار والدين توجه ميكنند . والدين در انتقال ارزشها نقش الگو را بازى ميكنند . دلايل متعددى وجود دارد كه كودك براى فراگيريى ارزشها و رفتارهاى والدين برانگيخته شوند . كودك با رفتار كردن شبيه والدينش ، مهر و محبت آنها را حفظ و از تنبيه و سرزنـش آنها اجتناب ميكنـد . نكـتهاى كه بايد به آن تـوجه نمود اين است كه عمل الگو بسيار تأثيرگذارتر از بيان الگوست . بنابراين اگرخانوادهها رفتارهاى مذهبى را براى فرزندان خود ميپــسندند ، ابتدا خود بايد الگوى عملى باشند . اگر والدين دروغگويى را نميپسندند اول خود بايد صادق باشند اگر احترام به بزرگتر را طالب هستند خود بايد به بزرگترها احترام بگذارند . اگر به نماز, قرائت قرآن و حجاب فرزندان خود علاقمندند ابتدا خود بايد به نماز , قرائت قرآن و حجاب عملاً اهميت بدهند . والدين آنگاه در تربيــت ديــنى توفـيق مييــابند كه خود به آنچه مى گويند عامل باشند . حضرت على (ع) روش كسانى كه ميگويند اما عمل نميكــنند را بشدت نهى فرموده در نهج البلاغه ميفرمايد: «لعنت خدا بر كسانى كه مردم را به كارهاى خوب و پـسنديده دعوت ميكنند اما خود آنرا انجام نميدهند و نفرين خدا بر كســانى كه ديــگران را از كارهاى ناپسند برحذر ميدارند اما خود آنرا مرتكب ميشوند ». يا در جاى ديگرى ميفـرمايند :« من مردم را به هيچ كار خيرى دعوت نكردهام مگر اينكه پيـــش از آنها ، خودم آنــرا انجام داده ام ». و به مـردم ميفرمايد :« شايسته نيست كه انسان از راه شوخى يا جدى دروغ بگويد و شايسته نيست كسى به كودك خود وعده اى بدهد و بدان وفا نكند».

ج-جديت و منظم بودن

آموزش دينى امرى جدى است بنابراين نياز به نظم و جديت دارد. خنده، شوخى و مزاح امرى پسنديده است اما در خصوص دين و هنجارهاى دينى جاى هيچگونه شوخى و مزاح نيست كودك بايد پيببرد كه هر آنچه به دين مربوط است از ارزش و احترام برخوردار است پس بايد در برابر آن خاضع و خاشــع بود. اين اهميــت و جديــت در خانواده بايد عملاً برقرار شود . مثلاً بسيار مشاهده ميشود كه در هنگام مشاهده يك مسابقه فوتبال يا يك فيلم ســينمايى از تـلويزيون والدين بچهها را مجبور به سكوت و آرامش ميكنند ، در حالى كه چنين تعصبى را هنگام پخش برنامههاى دينى و مذهبى ندارند وبدين ترتيب عملاً به اينگونه برنامهها بيحرمتى ميكنند و ارزش آنـها را پائين ميآورند در حاليكه اگر والدين اين برخورد را براى برنامههاى مذهبى بكار بــبرند نگرش فـرزندان نــيز دستـخوش تغيــير خواهد شد. خانوادههاى مذهبى همانگونه كه براى درس و تحصيلات فرزنـدان باحـرارت و جديـــت صحبت و برنامهريزى ميكنند , بـراى انـجام فرايـض ديـنى نـيز بـايد صبر، حوصـله ووقت صـرف كنند ، هـمانگونه كـه ساعتـها وقـت صرف نقل و انتقال فرزندان براى كلاسهاى تقويتى والبته تجديدي!! ميكنند بايد صرف حضور در مجالس قرائت قرآن و وعظ و خطابه و مسجد و منبر كنند تا نتيجه مطلوب حاصل شود. همه چيز را نبايد دست حوادث و اتفاقات سپرد در تندباد حوادث ضد دينى و ضد اعتقادى كه امروزه سراسر گيتى را فراگرفته ودامنه آسيبهاى آن به كشور ما نيز رسيده و هرروز در كوچه و خيابان متأسفانه آثارشان را مشاهده ميكنيم بايد با جديت وتلاش زياد بايد به مذهبى ساختن فرزندان خود اقدام كنيم و آنها را نسبت به اين آسيبها واكسينه كنيم.

د-تشويق تفكر وانديشه

در آموزشهاى اسلامى تفكر يكى از فعاليتهاى بسيار ارزشمند تلقى ميشود به نحوى كه يك ساعت تفكر برتر از هفتاد سال عبادت دانسته شده است يا خواب عاقل را بهتر از بيدارى جاهل دانسته اند ، اين تأكيدها براى اين است كه انسان جاهل براحتى نميتواند از اعتقادات خود دفاع كند . لازم است كه فرزندان خود را نسبت به علت انتخاب رفتار هشيار سازيم و از آنها بخواهيم دنبال استدلالهايى باشند كه دهان مخالفان را ببندند . مثلاً ميتوانيم به فرزند خود در خصوص زيبايى و مفاهيم متعدد آن سخن گفته در ذهن او سؤال و انديشههاى جديد ايجاد نمائيم، به او بفهمانيم كه زيبايى امرى است كه انسانها به سمت آن گرايش دارند. انسان محو زيبايى يك غروب زيبا ميشود، در زيبايى يك گل غرق ميشود وبه سمت زيبايى يك تابلو نقاشى كشيده ميشود انسان مفتون زيباييهاى ايثار و فداكارى و از خود گذشتگى ميشود ، انديشه ها و افكار زيبا و جذاب ، نو و بديع انسانها را درگير مى كند . اما زمانى كه افراد از اين امكانات بيبهره باشند و از اينگونه زيباييها بيخبر ، به سمت همان چيزهايى ميروند كه آنها را در اختيار دارند و سعى ميكنند تا با به نمايش گذاشتن و عرضه آنها خود را معرفى كرده جلب توجه نموده و حقارتهاى خود را بپوشانند . در اينجاست كه زيبايى معناى واقعى خود را از دست ميدهد . زيبايى در اين زمان به انحراف كشيده شده به طرز سخيفى آلوده شده است وميتواند ديگران را نيـز آلوده ومنحرف كند. افراد در اين زمان به جاى داشتن افكار زيبا دنبال چشم وابروو بينى زيبا ميروند، به جاى داشـتن رفتارزيبا دنبال منزل و دكوراسيون زيباو بجاى داشتن آمال و اميدهاى زيبا دنبال طلا و جواهرات زيبا ميروند تا با آنها به تفاخر اقدام كرده نداشتههاى بسيار خود را پنهان كنند. نكته قابل ذكر اين است كه نبايد تصور كرد كه اين امور زيبا نيستند بلكه مسئله تعيين اولويت براى رفتارهاست والا در اسلام بسيار نيز به زيبايى اهميت داده شده است ولى به شرط اينكه در جاى خود اقدام شود و در صورت جابجا شدن موارد لطمات و صدمات جبران ناپذيرى به زيبـــــاييهاى اصيل انسانى ميزند . تربيت قرآنى بايد بگونهاى باشد كه انسان را به سمــت زيباييهاى اصيل و ماندگار و جاودان هدايت نمايد . فرزندان را به سمت زيباييهاى الهى و قرآنى بكشاند كه پيامبر (ص) و ائمه (ع) الگوهاى كاملى از اينگونه زيباييها قلمداد ميشوند. بنابراين به كودكان و نــوجوانان بايد آموخت كه در باره پديدههاى پيرامون خود بيانديشند و هر چيز را خام و ندانسته قبول نـكنند . تلاش كنند به عمق معانى و مفاهيم رجوع كنند، رفتارها را در نظر بگيرند ، سؤال بپرسند و همواره در جهت ارتقاء و افزايش دانش و اطلاعات خود باشند . البته در اين ميان نبايد از نقش مشوقهاى والدينى غافل شد صبر، حوصله و دانش والدين در اين ميان بسيار اساسى است كه فرزندان بتوانند در اين جهت قرار بگيرند.

هـ-استفاده از جاذبه ها

افراد به سمت آن چيزى ميروند كه براى آنها جاذبه داشته باشد لذا ايجاد جاذبه براى فعاليتهاى قرآنى از امور مهمى است كه اشتياق حضور درمجالس قرآنى رابراى كودك و نوجوان فراهم ميكند . در روزگارى كه هيجانات و جاذبههاى مجالس مختلف به انحاء مختلف كودك و بيشتر نوجوان ما را به سمت خود فرا ميخواند و مجالس مذهبى و قرآنى جاذبههاى اندكى دارند انتظار حضور گسترده از كودكان و نوجوانان در اينگونه مجالس شايد زياد منطقى نباشد . زمانى كه جاذبههاى لازم فراهم آيد كودكان و نوجوانان براى شركت در اين مجالس شور و اشتياق زيادى دارند .( نمونه عينى آن برگزارى مراسم قرائت قرآن در حضور مقام معظم رهبرى است كه افــــراد با شور و شوق زايد الوصف مشاركت ميكنند .) اين جاذبهها را ميتواند در سطوح مختلفى مورد استفاده قرار گيرد . مثلاً در مجالس قرآنى ميتوان از حضور چهرههاى شاخص به عنوان ميهمان سود جست . افراد مذهبى چهرههاى محبوب و مقبول مكانهاى زيبا مساجد مرتب و تميز قاريان شناخته شده و خوش صدا پوشش تميز و مرتب و معطر جملگى ميتواند اشتياق افراد مختلف را براى حضور دراين مكانها افزايش دهد . برقرارى مسابقات حضورى و اهداى جوايز ارزشمند براى مدعوين نيز از جمله راهكارهاى افزايش جاذبه براى حضور كودكان و نوجوانان باشد.

و-تمرين وتكرار

دريادگيري, مفهوم تكرار از اهميت خاصى برخوردار است ( كار نيكو كردن از پر كردن است). تمرين و تكرار موجب كسب مهارت در يك زمينه و باعث ايجاد عادت و ملكه رفتارى است . گام اول در يادگيرى آموزش است ، آنچه پس از آموزش منجر به تحكيم و ماندگارى يك رفتار است همانا تمرين و تكرار است . در زمينه تربيت مذهبى نيز اين مسئله صدق ميكند بدين ترتيب كه براى نوجوان الگوهاى عينى اعمال را مجسم كرده از وى در خواست انجام داريم بتدريج با تكرار و مداومت انجام اعمال براى فرد به صورت معمول در خواهد آمد . فرزند ما آداب حضور و فعاليتهاى مذهبى را آموخته انجام آنها را عادى ميداند .

ز-ايجاد رابطه عاطفى

برقرارى يك رابطه صميمانه و پر مهر و محبت براى يك الگو لازم است . تحقيقات روان شناسى نشان داده است كه از بين عواملى نظير شباهت ، قدرت و صميميت عامل صميميت تأثيرى قوى تر بر جاى ميگذارد ( اتكينسون و هيلگارد، 1369 ). ايجاد صميميت و رابطه محبت آميز باعث ميشود كه فرزندان از والدين و در خواستهاى آنان متابعت كنند زيـــرا ميترسند كه در غير اين صورت عشق و علاقه آنان را از دست بدهند . بنابر اين با استفاده از علائق خانوادگى ، اعلام جهت، نشان دادن رحمت و عنايت ، تحريك عواطف و گاهى نيز استفاده توأمان از مهر و قهر ميتواند بسيار مثمر ثمر باشد .علاوه برچنين ارتباطى ارتباط عاطفى با قرآن خود نيز از جمله زيباترين ارتباطات است .هنگامى كه چنيـن ارتباطى بين قارى و قرآن برقرار ميشود لذت آن بحدى افزايش مييابد كه قطع آن بسيار سخت و دشوار است . زمزمههاى عاشقانه و پايان ناپذيرقاريان قرآن نمونه جذاب چنين ارتباط زنده و پويايى است .

ح-استفاده از زمينه هاى تشخص طلبى

همه انسانها دوست دارند كه جدى گرفته شوند و ارزشمند تلقى شوند . كودكان و نوجوانان نيز از اين قاعده مستثنى نيستند . هرجا كه اين عامل قدرتمند اجتماعى موجود باشد گرايشهاى افراد نيز به همان سمت خواهد بود . بنابراين اگر مشاهده ميكنيم كه گرايش نوجوانان به سمت همسالانى است كه براى نظرات و عقايدشان احترام قائل هستند و نوجوانان آنها را بر اعضاى خانواده ترجيح ميدهند نــبايد تعجــب كرد زيرا نوجــوان اين نياز را در جمع دوستــان بيشــتر فـراهم شــده ميبيند .والــدين ميتـوانند از ايـن عنـصر در جـهت مثبت استـفاده كـنند و با فراهم آوردن زمينههاى تشخص طلبى در امور ، نوجوان را جذب نمود و در نتيجه به جهت دادن و هدايت بموقع او اقدام كرد .

والدين مى توانند در جمعهاى خانوادگى به طور غير مستقيم به ارزشهاى مذهبى و رفتارهاى قرآنى اشاره كنند و كسانى كه از آنها متابعت مى كنند را ستايش كرده, قاريان معروف قرآن را معرفى كرده , تاريخچه زندگى آنها را بازگو كنند , سجاياى اخلاقى آنها را بيان نمايند . سپس به فعاليتهاى قرآنى كودك ونوجوان خود پرداخته, آنها رابسيار كوتاه و گذرا براى حاضرين تشريح كنند . در چنين مواقعى كودك از اينكه در زمره چنين افرادى قرار گرفته احساس شايستگى ميكند و برخود ميبالد و نسبت به ارزشهاى قرآنى و شعائر مذهبى نگرشى مثبت پيدا كرده , نسبت به انجام آنها اصرار بيشترى خواهد كرد.

ط-كنترلهاى غير مستقيم

احتمــال غفــلت و فراموشى براى همگان هست، خصوصاً براى كودك يا نوجوانى كه اضطرابها و اشتغالات ذهنى زيادى دارد . با توجه به مراتب فوق بايد اذعان كرد كه همگان نياز به تذكر دارند . اين امر براى كودكان و نوجوانان بيشتر صدق ميكند . بنابراين آنها براى پيگيرى فعاليتهاى قرآنى نيازمند كمك و راهنمايى ميباشند لذا مراقبت از برنامههاى مذهبى كودك ونوجوان ، تذكر بموقع و واداشتن آنان به اين امور امرى لازم و حتمى است. در عين حال بايد توجــه داشت كه اين كنترلها هر اندازه غير مستقيم تر و هنرمندانه تر باشـد مفيــد تر اســت و احتمال گرايش نوجوان را بيشتر ميكند. نكته مهمتر ديگر اينكه اجراى اين تذكرات و درخواستها نبايد جنبه خشونت ، رسواگرى و تنبيهى داشتــه باشد.كه در اين صورت نتيجهاى جز دورى هر چه بيشتر كودك و نوجوان از فعاليتهاى قرآنى را نخواهد داشت .

ي-حمايتهاى اجتماعى

داشتن حمايتهاى اجتماعى در رفتارهاى اجتماعى بسيار مهم است . در مفهوم حمايت اجتماعى فردى كه از يك الگوى رفتارى خاص پــيروى ميكند بامشــاهده افراد ديگرى كه در همان زمينه فــعال هستنـــد احســـاس ميكند كه تنـــها نيـــست و لذا اعتمـاد بنفس او افزايش پيدا ميكند. اين قاعده براى فعاليتهاى قرآنى نيزصادق است بنابراين وقتى نوجوان قرآنى ما بانوجوانان قرآنى ديگر مواجه ميشود خود را تنها نمييابد لذا دلگرم مى شود . پس بهتر است وى را به مدرسهاى بفرستيم كه تعداد بچههاى مذهبى در آنجا بيشتر است او را به مراسم و جشنهايى ببريم كه تعداد افراد قرآنى فراوانتر است . يكى از بهترين راههاى تقويت حس حمايت اجتماعى نوجوانان حضور در مراسم مذهبى مخصوصاً نماز جمعه است، جايى كه نوجوانان و افراد مذهبى بسيارى حضور دارند و نوجوان با حضور در آن جمعيت وسيع داراى اعتقادات و باورهاى يكدســت احســاس تنهايى وغربت نميكند و از عنصر حمايت اجتماعى بياندازه بهرهمند ميشود . البته در اين موقعيت چند عنصر كارآمد ديگر نيز وجود دارند نظير الگو بردارى ، كنترل غيرمستقيم ، ايجاد رابطه عاطفى ، جديت و منظم بودن ، تمرين و تكرار و تشويق تفكر.

ك-ايجاد شرايط خاص

اين عنصر به ابتكـارات فردى والدين در خــانواده مربوط است . خانوادهها ميتوانند با فرزندان خود قرارهايى بگذارند و در صورت اجرا شدن به آن قرارها عمل كنند . مراسمهايى مانند جشن عبادت كه در مدارس برقرار مـيشود مثالى بسيار خوب است در منزل نيز خانوادهها ميتوانندبه بهانههاى مختلف و پس از انجام فعاليتهاى قرآنى كودك يا نوجوان با برگزارى برنامههايى كه صبغه مذهــبى داشته و به مناسبت اين فعاليتها برپا شده است شرايطى را فراهم كنند كه تا نوجوانان احساس شايستگى و افتخار نمايند.

ل-فضا سازى

در تعليم و تربيت فضا سازى مهمتر از دستورالعملهاى مستقيم است . در فضا سازى شرايط بگونهاى سازمــان دهى ميشود كه فرد احساس ميكند مجبور است كار معينى را انجام دهد . مثلاً وقتى فرد در يك مجلس ختم شركت ميكند ناگزير از انجام اعمال خاصى است . بسيارى از خانواده ها مى توانند با بهرهگيرى از اين عنصر شــرايط را بگونهاى آماده سازند كه بچه به سمت درس خواندن ، كمك در كارهاى منزل ، انجام اعمال اخلاقى و مذهبى برود . زمانى كه در عصر روز جمعه تمامى اعضاى خانواده دور هم جمع شده جلسه قرائت قرآن برقرار ميكنند و به قرائت قرآن مشغول ميشوند نوجوان ما نيز در چنين فضايى به قرائت قرآن ميپردازد . چنين برنامههايى افراد را مقيد به حضوركرده در صورت نظم واستمرار از نظر اخلاقى بسيار تاًثيرگذار است . از فضاسازى در فعاليتهاى بيسارى ميتوان استفاده كرد .

م-خلوص در اعمال

در برخوردها ، برنامه ريزيها ارشادات و راهنماييها همواره بايد رضايت الهى را مدنظر قرار داد و اعمال را با در نظر گرفتن صفاى باطن انجام داد . بايد به اين نكته توجه كرد كه دل ميتواند دل را هدايت كند لذا سخنى از مربى پذيرفته است كه برخواسته از دل و جان وى باشد. خلوصها و القائات نشأت گرفته از ايمان و باور درونى كارسازند و نمونهها در اين زمينه بسيار .

نقش نهادهاى مختلف اجتماعى در تربيت قرآنى كودكان و نوجوانان

رشد انسان نتيجه اثر متغيرهاى مختلفى است كه به تفاوتهاى فردى ختم ميشود، تفـــاوت فردى عبارت است از “ هرگونه تفاوت ويژگى يا كمى كه باعث امتياز يا شناخته شدن يك فرد از افـراد ديگر ميشود ( شعارى نژاد ، 1364). متغيرهايى كه باعث تفاوتهاى كيفى وكمى در انــسان ميشوند بسيار وسيع و متنوع ميباشـند. همچنيـــن دا منـــه تأ ثيراتـــشان نـيز وسيع و گسترده است. در روان شناسى آنها را در سه حيطه زيســتى – روانى و اجتمــاعى قرار ميدهـند. انسان از لحاظ تواناييهاى زيستى بگونهاى برنامهريزى شده كه تــوانايى بسيارى از يادگيريهـاى محيطى رادارد. اين دريافتهـا را در دو طبقه متغيرهاى روانى – اجتماعى قرار ميدهند كه ميتواند بر انسـان تأ ثير بگذارد وآنها را بالفعل نمايد. هوش، شخصيت، رشد اجتماعي، تكلم و… از جمــله كيفيات زيستى – روانى و اجتماعى است كه از اين فرايند سود ميجويند . رفتارهاى مذهبى از جمله رفتارهايى است كه بالقوه در اختيار تمامى انسانها قرار گرفته و محيط با ساز وكارهايى كه در اختيار دارد ميتواند آنها را بالفعل و بارورساخته يا همچنان مكنون و مستور نگه دارد. وقتى از رفتارهاى مذهبى سخن ميگوييم منظورمان مجموعه باورها ، عادات ، عملكردها و كنشها و واكنشهايى است كه نسبتاً پايدار بوده ، قابل مشاهده ، ارزيابى ، اندازهگيرى و پيشبينى باشد ( افروز ، 1371 ). با شناخت متغيرها و عوامل موثر بر آن و تكيه و اصرار بر اجراى آنها و نهايتاً درونى كردنشان فرد مقيد ميشود بخشى از اوقات زندگى خودرا به انجام آن اعمال كه به شعائر دينى معروف ميباشند ونماز وروزه و حجاب بخش اصلى آنها راشامل ميشود اختصاص دهد .

شعاير يا اعمال مذهبى در هر جامعه توسط نهادها و موسسات مختلف تبليغ ميشود كه مهمترين آنها عبارتند از : خانواده ، مدرسه ، گروه همسالان ، موسسات و كانونهاى مذهبى و رسانههاى گروهى كه در ادامه به نقش هر كدام اشاره ميشود:

1-خانواده :

روان شناسان ، پرورشكاران ، جامعه شناسان ، علماى اخلاق و دين جملگى بر نقش حساس و ارزشمندخانواده در پرورش كودكان تاكيد ميكنند .

2- مدرسه :

مسلماً خانواده مناسبترين بستر براى ظاهر شدن رفتارهاى مذهبى است. خمير مايه شخصيت كودك در كانون خانواده و با تأثير پذيرى از نقش الگوهاى بزرگسال شكل ميگيرد اماهميشه بدلايل عديده از جمله عدم امكان تماس مستقيم با همه خانوادهها تعدد وتنوع نگرشهاى موجود در بين خانواده نسبت به مذهب وحاكميت ارزشهاى مذهبى در جامعه ، متصف نبودن بعضى از الگوهاى بزرگسال خانواده به رفتارهاى مذهبى ، مسئوليت بيشترى متوجه اولياى متعهد مدرسه ميگردد ؛ چراكه در محيط مدرسه امكان ارتباط مستقيم و متقابل كودكان و نوجوانان به مثابه نمايندگان خانوادهها كاملاً فراهم است. اينجاست كه مدرسه همانند پل رابط وظيفه انتقال ارزشها ى حاكم بر جامعه را به درون خانوادهها عهده دار ميشود ( افروز، 1371). كودكان نسبت به گذشته ساعات بيشترى در روز و روزهاى بيشترى در سال را در مدرسه سپرى مى كنند، هرچند موثر ولى اين بدين معنــى نيســت كه مدرســه بــر رشــد كودك تأ ثير شديد دارد . ارائه دليل محكمتر ضرورى است . يك دليل موثردراهميت مدرسه بعنوان نيروى اجتماعى كننده از مطالعات تأثير مدرسه بر ارزشها و تمايلات كودك نشأت ميگيرد . اين مطالعات حاكى از آن است كه مدارس همراه خانواده و گروه همسالان ميتواند بر جهتگيرى ارزشهاى اخلاقى و ديدگاههاى مربوط به خط مشى و نيز پيشرفت وتمايلات شغلى كودك اثر كند (هس ، هالوى ، 1984 ، مينوچين ، شاپيرو 1983 ) . معلم موثر ترين فرد در مدرسه است كه تأثيرات شگرفى بر شخصيت و وضعيت اخلاقى دانشآموزان بخصوص كودكان ميگذارد. بنابراين يكى از حساسترين مكانها در نظام تعليم و تربيت ، مدارس هستند كه بايستى عناصرى شايسته و متعهد وظيفه انتقال ارزشها و معارف اسلامى به دانش آموزان را بر عهده گيرند . معلمى كه نسبت به ارزشهاى جارى در جامعه خود احساس بيگانگى ميكند قادر نيست الگوى موفقى براى دانش آموزان خود باشد و از آنجايى كه يكى از وظايف عمده نظام آموزش و پرورش انتقال ميراث فرهنگى يك جامعه به نسل در حال رشد است بنابر اين معلمان و ديگر اولياى آموزشى مدارس بايد خود را از لحاظ فرهنگى واعتقادى غنى سازند تا بتوانند پاسخگوى نيازهاى فرهنگى و اعتقادى دانشآموزان خود باشد .

3- گروه همسالان :

گروه همسالان معمولاً بعنوان الگو يا نمونه رفتارى تلقى ميشوند. نوجوانان علاقه دارند خود را از نظر لباس ، زبان ، بيان واژهها و رفتار و كردار با ارزشهاى گروه همسالان همرنگ و همنوا كنند . در ميان آنها معمولاً نوعى قانون ناگفته و نانوشته وجود دارد كه بيانگر كارها و چيزهاى خوب و بد ، زشت و زيبا ، پذيرفتنى و ناپذيرفتنى است. اين قوانين بطور كلى مؤيد رفتارهاى گروهى هستند. بــدين ترتيب ميتوان گفت كه نوجوانان در دوستى آسانگير ، افراطى و اسير رفاقتند.

معاشرتها به همانگونه كه عامل مصونيت اخلاقى هستند در مــواردى عــــامل فساد و انحراف ميگردند . اگر بتوانيم شرايطى فراهم سازيم كه نوجوان را با دوستان و معاشران مذهبى و تربيت يافته همدم سازيم ، بخش مهمى از راه طولانى و عظيم تربيت مذهبى او را طى كرده ايم. نقش گروه همسالان در سه مرحله ا ز دوران حيات از نقش پـدر و مادر هم بيشتر است ، از جمله در سنين نو جوانى و بلوغ، چه بسيار كه خود را كاملاًبا دوستان خود همگن ميكنند و بر اساس آن يا ساخته و پرداخته مى شوند و يا خانـدان نبوت خود را گم ميكنند ( قائمي،1371). شرائط تأثيرگذارى گروه همسالان در جريان رشـد يكسان نيست يعنى اين تأثير گذارى در دوران كودكى كمتر و در دوران نوجوانى بيشتر اســت. اگر والدين در دوران كودكى از فرزند خود مراقبت بيشترى كنند و مواظب دوستان و رفقاى آنان باشنـد ميتوان گفت كه بعدها نوجوانان آنان دوران كم دردسرى را پشتسر خواهند گذاشت واز اضطرابها و نگرانيهاى كمترى رنج مى برند . بنابراين بايد از مكانيزم پيش گيرى استفاده كرد يعنى درزمان كودكى درانتخاب دوست براى فرزندان ، نحوه رفت و آمد آنها ، سرگرميهايى كه انتخاب مى كنند و ديگر مقولههاى رفتارى نظارت و دقت كنيم . غالباً خانوادهها زمانى به فكر استفاده از اين مكانيـزم ميافتند كه اندكى دير شده و فرزندان آنها راهى را انتخاب ميكنند كه با انتظارات والدين متفـاوت است .

4- كانونهاى مذهبي:

مساجد پايگاههاى تبليغ دين و جايگاه دينداران است . مساجد يكى از نقشهاى كليدى مساجد تبليغ احكام دين و پرورش انسانهاى مسلمان و معتقد به شريعت اسلام است تمامى اديان مكانى را براى نشر ديدگاههاى خود دارند در اســلام اين وظيفـه بسيار حساس برعهده مساجد گذاشته شده است بنابراين نميتوانيم از مذهبى شدن صحبت كنيم مگر اينكه به جــايگاه مساجد و كانونهاى مذهبى اشاره كرده باشيم . به نظر رحماندوست (1371 ) در مجموع ظاهراً حركات مستمر اجتماعات كوچك مذهبى تا امروز بسيار كارساز بــوده و در تـــربيت دينى بچهها نقــش مؤثرى داشته است. نكته شايان توجه در خصوص اجتماعات كوچك مذهبى اعم از هيأتها ، جلسات ،مساجد و برنامههاى ويژه ايام خاص اين است كه بچهها خود و به اختيار خــود، شــركت در آنها را ميپذيرند و در آنجا بحثى از نمره و تنبيه نيست، جنبه رسمى و فرماليته هم ندارد . حتى در بسيارى از موارد جنـبه بازى و يا توأم با بازى نيز پيدا ميكند. دركل شايد اگر براى هيأتها ، جلسات خانگى و مساجد برنامهريزيهاى كارآمدترى بشود ، بتوان بار عظيمى از تربيت دينى بچهها را همين اجتماعات كوچك برعهده بگيرد و به مقصد برساند.

والدين بعنوان اولين مربيان در محيط خانواده ، مربيان مدارس در محيط مدرسه و متوليان و گردانندگان امور مساجد بعنوان سومين و عموميترين محيط و جامعه تربيتى نقش مهم و اساسى را ايفا ميكنند . تكيه بر پايگاه مساجد بدليل نقش تاريخى اين پايگاه در زمينه تعليم و تربيت از يك سو و جنبه ديـنى و مذهبى آن كه مطابق با فطرت پاك دوران نوجوانى است ازسوى ديگر ميباشد . بنابر اين يكى از اساسى ترين وظايف والدين و مربيان تشويق و ترغيب قولى و عملى كودكان و نوجوانان به شركت در برنامههاى مساجداست . رحماندوست (1371 ) معتقد است كه شركت كودكان و نو جوانان در مســــاجد مزايايى دارد كه تاحدى با عث تأ ثير گذارى آنها شده است:

1-شركت در آنها آزاد است و براى شركت نكردن تنبيهى در كار نيست .

2-نــوع جلسه، معلم جلسـه و چگونـگى شــــــركت در آنــها را، بچــههـا خودشان انتخاب مى كنند .

3-چون در اين جلسات بچهها در كنار بزرگترها هستند و گاه در جلسات موفقتر از بزرگترها و چشمگيرتر از آنها هستند احساس شخصيت ميكنند و به قسمى از نياز روانيشان پاسخ گفته ميشود.

اين محاسن سبب شده است كه اگر به دوران گذشته مذهبيهاى امروز بنگريم، در مييابيم كه بيش از هر منشأ ديگرى تحت تأثير چنين اجتماعات كوچكى بودهاند.

هرچند كه برخى موضوعات در رابطه با اين مكانها نيز موجوداست كه ميتوان بعنوان اشكالات عمومى اين مجالس ذكر كرد . مثلاً:

1-برنامههاى جلسات نوعاً تكرارى است .

2-مخاطبها از نظر سنى مخلوط هستند .

3-جز در مواردى معدود كمتر به نياز و ويژگيهاى سنى مخاطب در برنامهها توجه ميشود .

3-انگيزه براى شركت بچهها در اين جلسات محدود است .

4-معمولاً از برنامههاى جنبى كه بيشتر از خود برنامهها براى بچهها جاذبه دارد و ايجاد انگيزه ميكند خبرى نيست.

در تحقيقى كه توسط ضرابى (1379 )درزمينه برخى عوامل مؤثر در جذب جوانان به مسجد بر روى يك نمونه 438 نفره از جوانان مذهبى استان كرمان انجام گرفته نشان داد كه جوانان باتوجه به اولويت به موارد ذيل اشاره كردهاند:

1-وضعيت ظاهرى مسجد 81% 2-طولانى نشدن نمازهاى جماعت 72% 3-امام جماعت مسجد 69% 4-كتابخانه مسجد 55% 5-فعاليت كانونهاى مسجد 54% 6-هيأت امناى مسجد 32%

باتوجه به موارد مذكور و نتايج تحقيقات ديگرى كه در اين زمينه انجام گرفته است براى بهبود عملكرد مسجد و جـذب هر چه بيشتر كودكان و نوجوانان به مساجد راهكارهاى زير پيشنهاد ميشود:

1-توسعه و ارتقاى فعاليتهاى فرهنگى و اعتقادى جامعه

2-افزودن بر جاذبههاى مساجد، مـانند بـرگزارى كـلاسهاى هنرى و علمى در رشتههاى گوناگون ، تأسيس مكانهاى مناسب ورزشى و دعوت از مربيان با تجربه براى آموزش ، برگزارى اردوهاى سياحتى و زيارتى ، نمايش فيلم و اجراى تئاتر و مانند آن با رعايت موازين اسلامي.

3-تقويت مساجد ازنظر امكانات ظاهرى ، مانند رسيدگى به ساختمان مسجد، نظافت و امكانات گرماساز و سرماساز .

4-دقت در انتخاب امام جماعت و همچنين خادم مناسب براى مسجد .

5-رعايت حال نمازگزاران توسط امام جماعت ، تنظيم وقت مناسب براى بجا آوردن نمازها با در نظر گرفتن شرايط افرادى كه براى نماز آمدهاند.

6-تشكيل و تقويت كتابخانه مناسب براى مسجد و در اختيار داشتن كتابهاى مفيد و و متنوع ، برگزارى مسابقات كتابخوانى ، قصهنويسى و خلاصهنويسى كتاب.

7- بيان لطافتها و ظرافتهاى رفتارى پيامبر (ص ) ، ائمه (ع ) واصحاب والا تبارشان و علماى بزرگوار.

8- معرفى دين بعنوان عاليترين ، زيباترين و رساترين فرامين از سوى پروردگار در برابر نعمتهاى مادى كه خداوند به انسانها عطا كرده است.

9- بيان آثار معنوى رفتارهاى دينى ، مانند اينكه رفتارهاى دينى موجب دورى انسانها از فساد و فحشاء است و موجب سلامتى جسمى و روانى انسانهاست .

10-تشويق و تحسين كودكان و نوجوانان محجبه با اعطاى جوايز متنوع.

11-تبليغات گسترده در مورد حجاب و توجيه فوايد و ارزشمنديهاى آن.

5-رسانههاى گروهى : يك كودك عادى تا سن 16 سالگى مدت زمان بيشترى را به تماشاى تلويزيون گذرانده تا به شركت كردن در مدرسه . اين جمله بيانگر تأثير و نفوذ رسانههاى گروهى و خصوصاً تلويزيون بر كودكان و نوجوانان است. با امكاناتى كه تكنولوژى در ايجاد و پخش سرگرميها ، دانستنيها و بطور كلى دانش وفن فراهم كرده است ، تأثير زيادى بر سرنوشت انسانها داشته است. تلويزيون به رفتار انسان شكل ميدهد ، نوع غذايى را كه ميخورد انتخاب ميكند، سرنوشت سياسى او را رقم ميزند و نگرش و ارزشهاى او را جهت ميدهد ، در واقع رسانههاى همگانى در زمينههاى مختلفى اثر گذارى خود را به اثبات رسانده است . امروزه اهميت تلويزيون به حدى است كه بنابه گزارش پژوهشگران در بسيارى از خانهها تلفن ، اتومبيل و فريزر وجود ندارد ولى يك دستگاه تلويزيون ديده ميشود. اين دستگاه كه هم حس بينايى وهم حس شنوايى را بكار مى گيرد از راديو طرفداران بيشترى راجذب ميكند. تلويزيون با استفاده از جذابيتهاى تصويرى ، ارائه مناسب برنامهها ، پخش تصاوير و حركت مناسب در ارائه برنامهها و معرفى الگوهاى مذهبى مطلوب ميتواند جايگاه خود را بعنوان يك دانشگاه حفظ و تعالى بخشد. تحقيق ، پژوهش ، نو آورى و بررسى نيــازهاى اجتمـاعى ، اعتقــادى و سياســى نوجوانان و جوانان در جذب آنها به سمت ارزشها و رفتارهاى مذهبى بسيار مؤثر است. تلويزيون اگر برنامههايش آموزنده اثر گذار و سر گرم كننده باشد ميتواند پس از خانه و مدرسه و مسجد ركن چهارم تربيتى براى كودكان و نوجوانان قلمداد گردد . امروزه در كشور ما مجموعاً برنامههاى تلويزيون كمك زيادى به آموزشهاى مذهبى نموده است بخصوص در سالهاى اخير با بهره گرفتن از نظرات روان شناسان مذهبى توانستهاند بگونه اى برنامه ريزى نمايند كه جنبههاى فرهنگى و مذهبى رادر برنامههاى خود به نمايش بگذارند . راهاندازى شبكه مستقل قرآنى (سيماى قرآن) . پخش قرائتهاى قاريان ممتاز ايرانى و كشورهاى مطرح . پوشش مناسب جلسات و مسابقات قرائت قرآن . تاكيد بر نمايش مجريان و گويندگان با استفاده از چادر و نمايش فيلمهايى كه جنبه مــذهبى و فرهنگى آن غنيتر است نمايش كارتونهايى كه بر اساس قصه پيامبران ساخته شده نمونهاى از اين تلاشهاست . البته در كنار اين نقاط قوت برخى اوقات نمايشهايى است كه ميتواند تأثير سوئى بر جاى بگذارد مثلاً گذاشتن چادر بر سر منافقينى كه به كار ترور و تخريب مشغول بودهاند و اكنون بر صفحه تلويزيون به ظاهر نادم و پشيمان ظاهر شدهاند يا زنان فاسد و مجرمى كه دستگير شدهاند و عكس و تفصيلات آنها در مجلات گوناگون به نمايش گذاشته مى شود يا در برخى از مجموعههاى تلويزيونى مشاهده ميشود كه قهرمان جوان داستان باانواع و اقسام آرايش و بدون چادر بر صفحه تلويزيون ظاهر مى شود در حاليكه يك فرد چادر ى را پير و مفلوك و فقير و بى سواد در مقابل او قرار ميدهند . اين نوع نمايشها هرچند اندك و محدود تأثيرات منفى بر دختران و نوجوانان برجاى ميگذارند .

6- هماهنگى بين عوامل پنجگانه : اگر نهادها و مؤسسات تربيت كننده كودكان و نوجوانان بدون هماهنگى عمل كنند كليه زحمات به هدر خواهد رفت، سازمانهاى متشكل و فعال ، با استفاده از قدرت حكومت ، با سيــاست معين و روشن به وسيله تبليغ و الغاى عقيده از طريق تربيت ، از راه مدرسه وباشگاه و موزه ، روزنامه و تلويزيون و سرودها و آهنگها در مدت كوتاهى ميتوانند افكار و عقايد و احساسات لازم را در قلب و دماغ مردم قرار دهند و آنها را نسبت به اتخاذ رويه اى آماده و عامل سازند.

تجارب قبلى نشان داده است كه اگر بخواهند ميتوانند افراد جامعه را به راهى كه دوست دارندجهت دهند ولى به شرطى كه : در ميان مسئولين و مجريان وحدت نظر ، هماهنگى و خواستارى اجراى يك طرح وجود داشته باشد. مسئولان در هدف، محتوا و روش اتفاق نظر داشته باشند و در تحقق يك آرمان در تضاد و تعارض فكرى از نظر كيفيت اجرا نباشند . اين باور جدى ناشى از تحقيقات و تجربيات است كه ميتوان افراد مملكت خصوصاً جوانان و نوجوانان را باتوجه به كليه موارد بيان شده بعلاوه هماهنگى ، همدلى و وحدت كلمه به سمت ارزشهاى والاى مذهبى وتربيت قرآنى هدايت كرد . بنابراين تربيت مذهبى كودك هنگامى تسريع ميشود كه همه كسانى كه با كودك و نوجوان سر وكار دارند هماهنگ عمل كنند. اين هماهنگى در درجه نخست بايد از درون خانواده و توسط والدين صورتگيرد . هرچه والدين در تربيت مذهبى فرزندان خود هماهنگتر باشند ، رشد گرايشهاى مذهبى در كودكان و نوجوانان سريعتر خواهد بود .

هماهنگى بعدى بايد ميان خانه و مدرسه باشد و سرانجام مطلوب ترين نتيجه زمانى حاصل خواهد شد كه خانه و مدرسه ومسجد و رسانههاى گروهى بايكديگر هماهنگ باشند و انتظاراتشان از كودك و نوجوان نيز هماهنگ ، واقع بينانه و در

حد توان كودك و نوجوان باشد.

كلام آخر

در اين نوشتار با توجه به بضاعت نويسنده براين نكته تأكيد شد كه خانوادهها در زمينه تعليم و تربيت قرآنى نقش ارزندهاى دارند ، تقسيمبندى خانوادهها از لحاظ اعتقادى نكته ديگر تأكيد شده در اين مقاله بوده ونهايتاً راهكارهاى تربيتى كه خانوادههاى مذهبى با استفاده از آنها ميتوانند از آنها جهت تقويت فرهنگ قرآنى و تبعيت از آن در فرزندان خود بهرهبردارى كنند .

از آنجايى كه دوره جوانى بـسيار مهم و با ارزش است و آينده كشور در اختيار آنان است . بايد در تربيت اعتقادى جوانان بسيار تلاش كرد و با دقت و درايت و برنامهريزى از فساد و تباهى آنان جلوگيرى نمود . در گذشته حكومتهاى طاغــوتى و فرعــونى جــوانان پسر را به قتـل ميرساندند و دختران را آزاد ميگذاشتند. اينكار براى دو علت بود ، يكى اينكه از خطـر قيام و شورش پسران در امان بمانند و ديگر اينكه تعادل جنس دختر و پسر را بر هم بزنند تا جامعه بسوى فساد و فحشاء كشيده شود .

در عصر حاضر در كشورهاى غربى و كشورهايى كه به تعاليم دينى و اخلاقــى اهميت نميدهند ، بسيارى از نابهنجاريها و كجرويهاى اجتماعى بوسيله جوانان انجام ميشـود ، ماننـد قتل ، خود كشى ، اعـتياد ، سـرقت ، تجـاوز و فحـشاء و… و براى كاهش آنها هر ساله سر مايههاى كلانى صرف ميشود كه نتـيجهاى در بر نـــدارد و روز بــروز دامنه آنها گسترش مييابد . ولى اگر در اينباره به نقش دين در جامعه اهميت دهند و جوانان تربيت دينى شوند ، هم ميزان جرائم كاهش مييابد ، هم جامعه امن و سالم مى گردد و هم نيازى به اين همه پليس و زندان و مراكز قضايى نيست . بنابراين پرورش استعداددينى جوانان بسيار با اهميت و اساسى است و نبايد از آن غافل شد و در اين راستا نياز به سر مايهگذارى و برنامهريزى است تا نسلى قرآني, با ايمان، سالم، وظيفه شناس، درستكار، امين، فداكار، شجاع و هدفدار داشته باشيم. تا انشاء الله جامعهاى اسلامى و ايدهآل بوجود آيد.

منابع:

1- اتكينسون ، ريتا. اتكينسون ، ريچارد و هيلگارد ، ارنست ،« زمينه روان شناسي» ترجمه براهنى و همكاران ، انتشارات رشد ، تهران ، 1369.

2- احمدى ، احمد ،«روان شناسى نوجوانان و جوانان »، انتشارات نخستين ، تهران ، 1374.

3- پارسا ، محمد ، « روان شناسى كودك و نوجوان » انتشارات بعثت ، تهران،1368.

4- رحماندوست ، مصطفى ، « تحليلى بر وضعيت تربيت دينى معاصر ايران » مقاله ارائه شده در همايش جايگاه تربيت در آموزش و پرورش ، 1371 .

5- سادات ، محمد على ، « اخلاق اسلامى » انتشارات سمت ، تهران ، 1368 .

6- ستوده ، هدايت ا… ، « آسيب شناسى اجتماعى » انتشارات آواى نور ، تهران،1379.

7- شاكرى نيا ، ايرج . «دين ، نياز ديروز ، امروز و فرداى انسان » مقاله ارائه شده در همايش دين و دنيا از منظر امام على (ع) ، دانشگاه علوم پزشكى اصفهان ، 1379 .

8- شاكرى نيا ، ايرج ، « برخى نكات تربيتى در كلام مولى على (ع) » مقاله ارائه شده در همايش امام علي(ع) خورشيد بى غروب ، دانشگاه بيرجند ، 1380 .

9- شعارى نژاد ، على اكبر ،« فرهنگ علوم رفتارى » انتشارات امير كبير ، تهران ، 1365 .

10- شهيد مطهرى ، مرتضى ،« تعليم و تربيت در اسلام » انتشارات صدرا ، تهران ، 1374 .

11-فرهاديان ، رضا ، « پايه هاى اساسى ساختار شخصيت انسان در تعليم و تربيت » مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى ، قم ، 1376 .

12-كاردان . على محمد ،« فلسفه تعليم و تربيت » انتشارات سمت ، تهران،1372.

13-كى نيا ، مهدى ، « مبانى جرم شناسى » انتشارات دانشگاه تهران ، تهران،1357.

14-گيدنز ، آنتونى ، « جامعه شناسى » انتشارات نى ، تهران ، 1373 .

15-«نهج البلاغه »، دكتر شهيدى ، شركت انتشارات علمى و فرهنگى ، 1373 .

16-هومن،احمد، «زندان و زندانى » انتشارات دانشگاه تهران ، تهران ، 1332 .

17- افروز ، غلامعلى ، « مدرسه و انتقال ارزشها » مجله پيوند، اسفند ،1371.

18- پارسا ، محمد ، «روان شناسى رشد كودك و نوجوان » ، انتشارات بعثت ، تهران ، 1368.

19-رحماندوست، مصطفى ،« تحليلى بر وضعيت تربيت دينى معاصر ايران» ، مقاله ارائه شده در سمپوزيوم جايگاه تربيت در آموزش و پرورش دوره ابتدايي،1371.

20- شاكرى نيا ، ايرج ،« برخى نكات تربيتى در كلام مولى على (ع ) در باره جوانان » مقاله ارائه شده در همايش امام على (ع ) خورشيد بى غروب ، دانشگاه بيرجند ، 1380.

21- شعارى نژاد ، على اكبر ، « فرهنگ علوم رفتارى »،انتشارات اميركبير ،1364.

22- ضرابى ، عبدالرضا ، « نقش و عملكرد مسجد» فصلنامه معرفت، شماره 33، فروردين و ارديبهشت 1379.

23- Hess, R.D.&Holloway,S.D.(1988).”Familly and school as educational institutions”.in R.D.park, rewewe of child developmentresearch (vol 7 ) chicago: university of chicago press.

24- Minuchin,R.P, & Shaoiro, E.K. (1983 ) “ The school as a context for social development”. In P.H. mussen , Handbook of child psychology (vol 4 ) , new york: wiley.