نقش تنبيه در تربيت از ديدگاه اسلام‏

‏ آيا تنبيه يك روش تربيتى است؟

كارايى آن در چه سطحى است؟ شرايط استفاده از آن چيست؟ چه كسانى اجازه اعمال آن را دارند؟ اسلام در اين زمينه چه مى ‏گويد؟ روانشناسان و مربيان تربيتى چه مى‏ گويند؟ پرسش ‏هايى از اين قبيل، در محافل تربيتى زياد مطرح است. چنين مشهور و معروف شده كه تنبيه از نظر روانشناسان، به دليل اثرات منفى كه از خود برجاى مى‏ گذارد مطرود و ممنوع است. بدون شك، طبيعت انسان‏ها به گونه‏ اى است كه وقتى در انجام امرى مورد تشويق قرار مى‏ گيرند، معمولاً درصدد برمى‏ آيند تا آن امر را بهتر انجام دهند.

به همين خاطر تشويق و ترغيب از مهم‏ترين اركان روانشناسى تربيتى و عاملى مؤثر، در تحريك انگيزش‏هاى پيشرفت و عملكرد فرد در فرايند يادگيرى و تقويت رفتارهاى مطلوب است. همه انسان‏ها حتى بزرگسالان تا آخر عمر نياز به تشويق دارند. تشويق، موجب رغبت و دلگرمى و نشاط و تحرك مى‏ شود و انسان را به جديت وادار مى‏ كند. انسانى كه مورد تشويق قرار بگيرد احساس آرامش و رضايت خاطر و اعتماد به نفس مى‏ كند و براى جديت بيشتر و تحمل دشوارى‏ ها آماده مى‏ گردد.

برعكس، اگر مورد نكوهش يا ناسپاسى قرار گرفت، دلسرد وبى رغبت مى‏ شود و احساس حقارت و ضعف مى‏ كند و نمى‏ تواند از استعدادهاى خويش به نحو مطلوبى استفاده نمايد. اصل تشويق و تنبيه به عنوان امرى مسلم در تربيت اسلامى شناخته و پذيرفته شده است. اصولاً بهشت و جهنم، انذار و تبشير پيامبران، آيه‏ هاى مربوط به پاداش و كيفر، وعده و وعيده اى شوق‏ انگيز و خوفناك و … همه جلوهايى از تشويق و تنبيه هستند.

خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد مى ‏فرمايد: «وَ بَشّر الَّذينَ ءَامَنوُا وَ عَمِلُوا الصالحاتِ اَنَّ لَهُمْ جَناتٍ تَجرى مِن تَحتِها الْانهارُ …؛ اى پيامبر به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده ‏اند بشارت بده كه جايگاه آنان در قيامت، باغستان‏ هايى است كه نهرهاى آب در آن جارى است.»(1) حضرت على(ع) در فرمان تاريخى خود به مالك اشتر كه او را به فرمانروايى مصر برگزيده بود، دستور مى‏ دهد: «وَ لا يكونَنَّ الُمحْسِنُ وَالمُسى‏ءُ عَندِكَ بمَنزِلةٍ سَوَاءٍ فَاِنَ فى ذلِكَ تَزْهيداً لِااهل الاحْسانِ فى الاءِحسانِ، و تدْريباً لاهلِ الاساءَةِ عَلَى الْاُساءَةِ؛ مبادا نيكوكار و بدكردار پيش تو يكسان باشند، زيرا چنين روشى نيكوكار را از كردار نيك دور ساخته و بد كردار را به كار بد سوق مى ‏دهد.»(2)

تعريف تنبيه

تنبيه در لغت به معناى آگاهانيدن، بيدار كردن، واقف گردانيدن به چيزى و آگاه و هوشيار كردن آمده است.(3) و در اصطلاح به عملى گفته مى شود كه لازمه آن آگاه و هوشيار كردن باشد و دست كم به سه معنا بكار رفته است: 1- حذف پاسخ مثبت از ارگانيسم و يا اضافه كردن پاسخ منفى به آن. تنبيه، زمانى رخ مى‏ دهد، كه پاسخ مثبتى را از موقعيت حذف و يا چيزى منفى به آن بي افزاييم.

به زبان متداول مى‏ توان گفت تنبيه دور ساختن چيزى از ارگانيسم است كه خواستار آن است، يا دادن چيزى است به او كه طالب ان نيست. به عبارت ديگر تنبيه عبارت است از ارائه محرك ناخوشايند يا حذف تقويت مثبت بلافاصله بعد از انجام يك رفتار. تنبيه به اين معنا را تنبيه به معناى عام مى‏ گوييم. 2- ارائه پاسخ منفى به ارگانيسم. در اين تعريف: تنبيه عبارتست از ارائه يك محرك آزارنده يا تنبيه‏ كننده به دنبال يك رفتار نامطلوب براى كاهش دادن احتمال آن رفتار.

براى مثال اگر بعد از انجام رفتارى نا مطلوب از سوى كودك مثلا گفتن يك حرف تند با عصبانيت و با ارائه يك محرك آزارنده مثل زدن به او خواسته باشيم كه احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او كاهش دهيم او را تنبيه كرده ‏ايم. تنبيه به اين معنا را تنبيه به معناى خاص مى‏ گوييم. 3- تنبيه بدنى يا كتك زدن. گاهى مراد از تنبيه، به همين معناست كه ما آن را تنبيه به معناى اخص مى‏ گوييم. روشن است كه بر طبق معناى اول – معناى عام – تنبيه، طيف وسيعى را در بر مى‏ گيرد كه عبارتست از تغافل، بى‏ اعتنايى، تهديد، تحقير، سرزنش، تمسخر، محروم‏ سازى، جريمه، جبران، تغيير چهره، روى برگرداندن و تنبيه بدنى.

برخلاف معانى دوم و سوم كه محدودتر هستند. آنچه از ميان اين معانى سه‏ گانه تنبيه، مورد ترديد و بحث واقع شده است قسم سوم يا تنبيه به معناى اخص است، گرچه برخى از مصاديق تنبيه نظير تهديد، تحقير، سرزنش، و تمسخر نيز كم و بيش مورد رد و انكار واقع شده است. فرق بين تنبيه و تقويت منفى تقويت يعنى افزايش رفتار، و به منظور افزايش رفتار بكار مى‏رود. ولى تنبيه عامل ناخوشايندى است كه براى كاهش رفتار مورد استفاده قرار مى‏ گيرد.

به عبارت ديگر تنبيه يعنى اضافه كردن عامل ناخوشايندى به دنباله رفتار، در صورتى كه تقويت منفى؛ برداشتن عامل ناخوشايند قبل از رفتار مى‏ باشد. اكنون بايد ديد آيا تنبيه به چه ميزان اثر تربيتى دارد؟ استفاده از تنبيه در امر تربيت همواره مخالفان و موافقانى را برانگيخته است، با اين تفاوت كه در گذشته موافقان بيشترى داشته ولى اكنون مخالفان بيشترى دارد. معروف است كه روانشناسان تنبيه را «دست كم تنبيه بدنى را» جايز نمى‏ دانند و عدم كارايى و يا اثرات و مضّرات جانبى آن را دليل بر اين امور مى‏ دانند.

ولى بايد گفت، اولاً چنين نيست كه تنبيه، كارايى نداشته باشد بلكه در بسيارى از موارد، تنبيه اصلاح‏ گر خوبى است به طورى كه عموم كسانى كه در اصلاح رفتار، كتابى نوشته اند تنبيه را به عنوان يكى از روش‏هاى اصلاح و تغيير رفتار، ذكر كرده ‏اند و ثانياً در مواردى كه تنبيه اصلاح‏گر نباشد دست كم اثر بازدارندگى و عبرت‏آموزى براى ديگران را دارد كه اين خود اثر كمى نيست، چه اينكه مواردى وجود دارد كه رفتار نامطلوب بايد فوراً متوقف شود، به طورى كه اگر متوقف نشود اثرات جبران‏ ناپذيرى را به بار خواهد آورد.

در اين صورت است كه تنبيه، خصوصاً تنبيه بدنى تنها راه ممكن است زيرا ساير روش‏ها زمان زيادى را براى اصلاح و يا توقف رفتار نامطلوب لازم دارند، و از اين روست كه يكى از مزيت‏ هاى روش تنبيه بر ساير روش‏ها را فوريت تأثير آن مى‏دانند، بدين جهت معمولاً روانشناسان، حتى كسانى كه به شدت با تنبيه مخالف هستند، در مواردى تنبيه را و حتى تنبيه بدنى را، جايز مى‏دانند. از آموزه‏ هاى دينى استفاده مى‏ شود كه اگر تنبيه بجا، و به موقع، و در حد مطلوب، با شرايط لازم اجرا شود، مى‏ تواند رفتار نامطلوب را از بين ببرد. ما در اينجا دو روايت را نقل مى‏ كنيم كه مى‏توان از آنها استفاده كرد كه تنبيه اثر اصلاحى دارد.

حضرت على(ع) مى‏ فرمايد: «مَنْ لَمْ يٌصْلِحْهُ حُسْنُ المُداراةِ يٌصلِحهُ حُسْنُ المُكافاةِ؛(4) كسى كه خوش ‏رفتارى او را اصلاح نكند خوب كيفر دادن او را اصلاح خواهد كرد.» و نيز آن حضرت مى‏ فرمايد: «اِسْتِصْلاحُ الاَخيارِ بِاكرامِهِمْ وَ الاَشرار بِتاديبِهِم؛ تأديب و روش اصلاح خوبان به بزرگ داشت آنهاست و اصلاح بدان به تنبيه و عقاب آنهاست.»(5) باتوجه به اين دو روايت روشن است كه تنبيه، اثر اصلاحى دارد و در مواردى كه احياناً اثر اصلاحى هم نداشته باشد دست كم اثر بازدارندگى خواهد داشت.

بنابراين اصل تنبيه كودك براى تأديب و تربيت او جايز است، و از اين روست كه فقهاى شيعه و حتى اهل سنت، به جواز تنبيه كودك فتوا داده ‏اند، به طورى كه مرحوم محقق كركى، در جامع المقاصد در شرح قول علاّمه مى‏ گويد: «اَمّا اَنَّ لَهُ الضَرْبُ المُعتادُ فَلا بَحْثَ فيه …؛ در اين كه زدن كودك به نحو معمولى و متعارف براى ادب كردن جايز است هيچ بحثى نيست.»(6) و نيز مرحوم عاملى در كتاب مفتاح الكرامه مى‏ گويد: «اَمّا اَنَّ لَهُ الضَّرْبُ الْمُعْتادُ فَلا بَحْثَ فيه كَما فى جامِعِ المَقاصِدِ وَ هُو كَذلِك اِذا كَانَ الصَبّىُ ذا عَقْلٍ وَ تمييزٍ كَما نَبَهَ عَلَيْهِ فى التَذْكَرة وَالتَحريرِ وَالحَواشى لانَّه يَاخُذُْنَهُ مُسَلَّمَاً؛

اما در اينكه براى وى زدن كودك براى ادب كردن به نحو معمولى و متعارف جايز است هيچ بحثى نيست چنانكه در كتاب جامع المقاصد در صورتى كه كودك عاقل و متميز باشد، همين را گفته است و مرحوم علاّمه در كتاب‏ هاى تذكره و تحرير و نيز حواشى آن را مسّلم گرفته است.»(7) چه كسانى اجازه تنبيه كودك را دارند؟ فقها اين اجازه را براى پدر، پدر بزرگ و حاكم شرع اثبات كرده ‏اند، اما در مورد معلم و مؤدب كودك برخى اين اجازه را مطلق دانسته و برخى ديگر آن را مشروط به اذن پدر يا حاكم شرع دانسته‏اند.

اصول و شرايط تنبيه

اگر شرايط و اصول تنبيه رعايت شود تا حدودى مى‏ توان گفت تنبيه مؤثر واقع خواهد شد برخى از مهم‏ترين شرايط و اصول تنبيه مؤثر عبارتنداز: 1- مستحق تنبيه بودن: بايد ديد آيا كودك استحقاق تنبيه را دارد يا نه؟ اگر دارد، استحقاق چه تنبيهى را؟ كتك زدن؟ محروم شدن؟ سرزنش و ملامت شنيدن؟ و لذا در مواردى كه معلوم شده باشد كه كودك مستحق تنبيه نيست نبايد تنبيه كرد مثلا اگر كودك براثر بى‏ توجهى ظرفى را شكسته است مستحق تنبيه نيست و اگر تنبيه شود مؤثر نيست و گاهى اثر عكس دارد. 2- به اندازه بودن تنبيه: تنبيه نبايد بيش از مقدار جرم و گناه باشد بلكه بايد ملاحظه شود كه مقدار جرم و خطا در چه حدى است و تنبيهى متناسب و به اندازه آن براى مجازات در نظر گرفته شود، حضرت رسول(ص) در روايت اسد بن‏وداعه پس از آنكه سه مرتبه از تنبيه نهى كرد فرمود: اگر تنبيه كردى به اندازه گناه تنبيه كن.(8)

3- متناسب سن كودك باشد: اصل ديگر رعايت سن است. مثلا كودك خردسال برابر تنبيه احساس بى‏ پناهى مى‏ كند و اين موجب وارد آمدن صدمه روانى بر كودك است. لذا در تنبيه بايد قوت بدنى، سن و شخصيت افراد را در نظر داشت در روايت حماد بن‏ عثمان امام صادق(ع) فرمود: «هر مقدار كه حاكم مصلحت بداند برحسب مقدار گناه و يا قدرت بدنى شخص تعزير كند.»(9)
نيز از حضرت على(ع) نقل شده است كه گاهى نصف يا ثلث شلاق را مى‏ گرفت و برحسب سن كودكان آنها را حد مى ‏زد. 4- وضعيت رشد كودك: رعايت رشد نيز مهم است كودكى كه شديداً وابسته و نازپرورده است در تنبيه، درد شديدى را متحمل مى‏ شود.

و شرايط جسمى، روحى، فكرى، خانوادگى هر كدام اقتضائاتى دارد كه بايد كاملاً رعايت شود و حساب شده تصميم‏ گيرى شود. كودكان باهوش اگر تنبيه شوند بيشتر از كودكان كم‏هوش صدمه مى‏ بينند. 5 – تناسب جرم و تنبيه: شرط تناسب يعنى تناسب و ميزان جرم با تنبيه هم بايد رعايت شود به خاطر مسئله ناچيزى، كودك را نبايد تنبيه كرد و بايد نوع جرم و تنبيهى كه در نظر گرفته مى‏ شود ملاحظه شود و هماهنگى و تناسب بين آنها حفظ شود. 6- رعايت عدالت: يكى از شرايط مهم رعايت عدالت، در تنبيه كردن است.

هيچ گاه نبايد كودك را بخاطر تشّفى خاطر خود يا براى انتقام ‏جويى تنبيه كرد. بلكه همواره بايد صلاح كودك مدنظر باشد. نه تشّفى خاطر، يا فرو نشاندن غضب و يا انتقام‏ گيرى از وى زيرا چه بسا آثار زيانبار و ناگوارى را به دنبال داشته باشد. 7- رعايت تنوع تنبيه: شرط رعايت تنّوع نيز لازم است، چه بسا يك شيوه كارساز نباشد. بايد بدانيم كدام نوع از تنبيه را بكار ببريم، و اصرار نداشته باشيم هميشه مثلا از شيوه ملامت كردن استفاده كنيم. اسلام مى‏ گويد در تنبيه بايد مراحل و مراتب آن را رعايت كرد و بايد از مرحله ضعيف شروع كرد چرا كه شايد با اجراى مرحله ‏اى ضعيف از تنبيه، مثل يك تغيير چهره، كودك به اشتباه خود پى ببرد و اصلاح شود كه در اين صورت ديگر نيازى به تنبيه بدنى نخواهد بود.

8 – اكتفا به حداقل: آخرين اصل و شرط مهم شرط حداقل است. زيرا هدف از تنبيه آگاهى و اصلاح كودك است و وقتى هدف حاصل شد ديگر تنبيه معنى ندارد. همين طور اگر پس از تنبيه كودك رفتار او اصلاح شد ديگر نبايد رفتار خلاف او را به رخ كشيد و آن را بهانه ‏اى براى تنبيه و سرزنش او قرار دهيم. و همچنين تنبيه را نبايد با خشونت و با ظرفيت حداكثر توان اعمال كرد مخصوصاً اگر اعمال آن براى اولين بار و آن هم براى كودك باشد. زيرا اين گونه تنبيهات زمينه را براى احساس بى‏ پناهى كودك و در نتيجه فساد و گاهى تعدد شخصيت فراهم مى‏ كند و پيش از آنكه سبب هدايت و اصلاح شود عامل بدبختى كودك خواهد شد.

فوائد تنبيه بجا و متناسب‏

الف – اصلاح رفتار تنبيه اين فايده را به همراه دارد كه كودك را سر عقل مى ‏آورد و او در مى‏يابد كه عمل خطايى را مرتكب شده و از تكرار آن بايد خوددارى كند. براساس اصل شرطى شدن، كودك رابطه‏ اى بين عمل و كيفر مى‏ يابد، مى‏ فهمد هر بارى كه عمل ناروايى را انجام دهد، بايد زجر و رنج آن را هم تحمل كند، و به اين نتيجه مى‏ رسد كه سودش در ترك آن عمل است. ب – يافتن راه صواب‏ گاهى تنبيه مى‏ تواند وسيله‏ اى باشد براى يافتن راه صواب. يعنى كودك به اين نتيجه مى ‏رسد كه اين راه قابل تكرار نيست و بايد شيوه ديگرى را در پيش گرفت، راه ديگرى كه از تنبيه مصون باشد.

ج – اثربخشى فورى‏ از فوايد ديگر تنبيه اثر بخشى فورى آن بر روى فرد است. كودكى را در نظر بگيريد كه در خانه يا مدرسه شرارت مى‏ كند، مزاحم ديگران است، سر و صدا به راه انداخته، و براى ديگران صدمه آفريده است، با لجبازى‏ هاى خود در خانه آتش افروخته و براى ديگران رنج مى ‏آفريند. شايد شور و آشوب كه او به پا كرده اجازه نمى‏ دهد كه كودك به خود آيد و دست از عمل ناروايش بردارد. در چنين صورتى يك تنبيه حساب شده، مى ‏تواند محيطى را ساكت و آرام كند. جلوى آشوب و آتش ‏افروزى‏ هاى او را بگيرد.

و مجالى براى مربى پديد آورد، كه بتواند اوضاع را سر و سامان دهد و يا حرف خود را بزند. د – تضعيف رفتار تنبيه در مواردى مى‏ تواند نقش ضعيف‏ كننده ‏اى را براى رفتار كودك ايفا كند، و كودك تدريجا نسبت به آن رفتار بى‏ اعتنا شده و از بدى رفتار خود بكاهد. ه – ايجاد بيدارى‏ تنبيه، گاهى آدمى را به خود آورده و بيدار مى‏ كند، به عبارت ديگر عامل هشدار دهنده و بيدارى آفرين است. عواقب سوء و ناميمون عمل و تداوم ارتكاب، و عوارض سوئى كه در انتظارش است او را بيدار و متنبه مى‏ كند.

مضرات تنبيه كردن‏

بايد توجه داشت كه استفاده از تنبيه جهت تغيير رفتار كودك گاه آثار ناخوشايند و زيانبارى را به دنبال دارد كه ذيلاً به برخى از آنها اشاره مى‏ كنيم:
1- يكى از اثرات منفى تنبيه اين است كه تنبيه در شخص تنبيه شده نسبت به عامل تنبيه‏ كننده و ديگران پرخاشگرى ايجاد مى ‏كند. افرادى كه تنبيه مى‏ شوند در برابر آن واكنش متقابل نشان مى‏ دهند و باعث پرخاشگرى نسبت به شخص تنبيه كننده و ديگران مى‏ شوند، و حتى ممكن است به دليل مقاومت كردن علاوه بر پرخاشگرى، فرار از خانه، انحراف اجتماعى و اخلاقى را به دنبال خود بياورد.

2- اثر دوم اين است كه تنبيه گاه آثار جانبى نامطلوب به بار مى‏ آورد. ممكن است تنبيه در افرادى مخصوصاً كودكان سبب ترس، وحشت و اضطراب گردد و تا مدت‏هاى زيادى دوام يابد، و اين ترس به محرك‏ه اى مختلفى كه هنگام تنبيه شدن او حضور دارند تعميم مى ‏يابد. مثلاً كودك كه توسط معلم تنبيه شده بعداً بر اثر تعميم از مدرسه و مربى و مدير و تمام محيط آموزشى زده مى‏ شود.

3- همچنين در برخى از موارد ممكن است، تنبيه باعث افزايش رفتار نامطلوب شود و شخص تنبيه‏ شونده آن را وسيله‏ اى براى ابراز وجود بداند، مثلاً دانش‏ آموزى كه بخاطر رفتار نامطلوبش از بلندگوى مدرسه نامش خوانده مى‏ شود و يا در تابلوى مدرسه و يا روى تخته سياه نوشته مى‏ شود، احساس خود بزرگ‏ بينى كند و به دوستان خود هم بگويد ببين اسم من را مى‏ خوانند!! و يا ممكن است معلم دانش‏ آموز را بخاطر رفتار ناپسندش از كلاس بيرون كند، او هم به حياط مدرسه برود و بازى كند پس او تقويت مى‏ شود و اين نگرش در او به وجود مى‏ آيد كه براى بازى كردن بايد رفتار ناپسند از خود نشان دهد.

4- در غياب عوامل تنبيه‏ كننده، و وقتى كه عامل تنبيه ‏كننده نباشد، ممكن است رفتارهاى نامطلوب دوباره بروز كند. مثلاً به محض اينكه معلم از كلاس بيرون مى‏ رود، دانش آموز ديگرى را كتك بزند، هنگامى كه پليس نباشد راننده خاطى از چراغ قرمز رد شود و غيره. اين افراد آموخته ‏اند كه در حضور عوامل تنبيه‏ كننده اين رفتارها را واپس بزنند. بنابراين اثر تنبيه دائمى نيست.
5 – و نيز گفته شده كه تنبيه به ارگانيسم نشان مى‏ دهد كه چه كار نكند، نه اينكه چه كار بكند.

يعنى وقتى كه فردى را تنبيه مى‏ كنيم به او مى‏ گوييم، چه كارى را انجام ندهد، برعكس تقويت، كه با تشويق كردن به او مى ‏فهمانيم كه كارش را ادامه دهد ولى تنبيه به او نمى‏ آموزد كه چه كارى را انجام دهد، فقط او را از كارش باز داشته‏ ايم. پس نقش تعليمى و تربيتى تشويق را ندارد. و مانند تشويق منجر به يادگيرى نمى‏ شود. 6- وقتى از تنبيه استفاده مى‏ شود، خاطره ناخوشايندى را در ذهن ايجاد مى‏ كند و ممكن است در موقع ديگر انتقام بگيرد. يا لااقل كودك مى ‏آموزد كه در بعضى موقعيت‏ ها صدمه زدن به ديگران جايز است.

7- تنبيه بدنى ممكن است باعث صدمه جسمانى گردد، مثلاً در برخى موارد معلمى كه دانش‏ آموزى را كتك زده باعث ناشنوايى او شده است و عوارض نامطلوب ديگرى ممكن است به وجود بيايد. 8 – شخصى كه مرتب تنبيه مى ‏شود احساس حقارت و خود كم‏بينى در او شكل مى‏ گيرد و اين نگرش را كسب مى ‏كند كه من به درد هيچ كارى نمى‏ خورم، براى نمونه كودكى كه به سبب ريخت و پاش چيزها تنبيه مى ‏شود، يك بچه گريه‏ كن از آب در مى ‏آيد. اگر اين تفكر به جود آيد، شخص حتى از استعدادى هم كه دارد، نمى ‏تواند به نحو مطلوب به دليل احساس حقارتى كه بوجود آمده است.

استفاده نمايد. تحليل نتايج‏ با همه اين وجود گاهى تنبيه هم از نظر اسلام و هم از ديدگاه تربيتى و روانشناختى، ضرورت پيدا مى‏ كند كه براى آخرين راه اصلاح و راه چاره از آن استفاده كنيم. البته اجراى تنبيه، تابع اصول و شرايط تنبيه بايد باشد از جمله: 1- تنبيه نبايد بيش از مقدار جرم و گناه باشد. 2- در تنبيه بايد قوت بدنى، سن و شخصيت افراد را در نظر داشت. 3- از تنبيه در حال غضب، بايد اجتناب كرد. 4- اگر كودك قبل از اينكه تنبيه شود، متنبه شد نبايد او را تنبيه كرد. زيرا هدف از تنبيه آگاهى و اصلاح كودك است و وقتى هدف حاصل شد ديگر تنبيه، معنى ندارد.

5 – در صورتى مى‏ توان كودك را تنبيه كرد كه علم به خلاف و بد بودن عمل و كيفر داشتن آن را داشته باشيم.

6- نبايد كودك را بخاطر تشفى خاطر خود تنبيه كرد بلكه همواره بايد صلاح كودك مدنظر باشد.

7- در تنبيه بايد مراحل و مراتب آن را رعايت كرد، و بايد از مرحله ضعيف شروع كرد چرا كه شايد با اجراى مرحله‏ اى ضعيف از تنبيه مثلاً يك تغيير چهره كودك به اشتباه خود پى ببرد، و اصلاح شود كه در اين صورت ديگر نيازى به تنبيه بدنى نخواهد بود.

8 – هنگامى كه هيچ كدام از تكنيك هاى تغيير رفتار نامطلوب (خاموشى، اشباع و تقويت رفتار مغاير) اثرى نداشت، بعنوان آخرين راه چاره باشد.

9- به هدف ياد دادن چيزى به كودك جهت اطلاع و اخطار كه آن عامل خطرناك است، بايد از تنبيه استفاده كنيم. مثلاً كودكى كه شناختى نسبت به خطرناك بودن وسايل برقى ندارد وقتى به آن نزديك مى‏ شود با صداى بلند و ژست ناخوشايندى به او مى‏ فهمانيم كه به او دست نزند. 10- هنگامى كه شخص رفتارى خلاف مقررات انجام داده و بايد مورد تنبيه قرار گيرد تا رفتارهاى نامطلوبش از بين برود، مانند بزهكاران اجتماعى يا بعضى مواقع براى عبرت گرفتن ديگران راهى جز تنبيه نداريم. 11- بايد براى استفاده كردن از تنبيه برنامه داشته باشيم، تا براى تغيير رفتار مؤثر واقع شود، والا اثر تنبيه ناچيز خواهد بود.

نویسنده:مهرنوش اكبرى

پى‏نوشت ها:
1) سوره بقره آيه 25.
2) نهج البلاغه، نامه 53.
3) دهخدا، لغتنامه)
4) غرر الحكم، ج‏2، ص‏640، ش‏457)
5) بحارالانوار، ج‏78، ص‏82، روايت‏81.
6) المقاصد؛ ج 7، ص 280
7) آراء الفقها و المراجع فى حكم تاديب الصبيان و ضربهم؛ ص 15؛ نقل از مفتاح الكرامه، ج‏4، ص 237.
8) الميثمى، حافظ نورالدين؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد؛ بيروت(1408)؛ ج 8، ص‏106
9) وسائل الشيعه، ج‏18، ص‏584، روايت‏3
 منبع:پیام زن ؛شماره 210