فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » مستشرقین »

نقد ترجمه نظریات علم الکلام عند الشیخ المفید+

اشاره:

کتاب اندیشه هاى کلامى شیخ مفید، اثر مستشرق اسکاتلندى، مارتین مکدرموت، تز دکتراى او از دانشگاه شیکاگو است. او نخستین کسى است که روشمندانه به بررسى آراء و اندیشه هاى کلامى مفید و مقایسه آن با نظریات معاصران و بخصوص معتزله، پرداخته است. البته او در بخشهایى از کتاب، با تصریح به اینکه او در تعدادى از مبانى و اصول کلامى خود پیرو اندیشه معتزله بوده است، راه خطا را پیموده و خود او بعد از برگزارى در سمینارهاى تخصصى، به خطاى خود اعتراف نموده است، لیکن این گونه مسائل طبیعى است و هرگز از عظمت کار و گرانسنگى آن نمى‌کاهد.

این کتاب پس از انتشار مورد توجه اهل نظر قرار گرفت و در سال ۱۳۶۳توسط استاد احمد آرام به فارسى برگردانده شد. اما فرا رسیدن کنگره هزاره مفید، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس را ترغیب به ترجمه آن به عربى نمود که توسط آقاى على هاشم ترجمه و همزمان با برگزارى کنگره انتشار یافت. البته این ترجمه نخستین برگردان این کتاب به زبان عربى به شمار نمى رود؛ زیرا در سال ۱۹۷۵م این کتاب توسط نویسنده اى لبنانى با نظارت مکدرموت به عربى برگردانده شد، لیکن حوادث جنگ داخلى لبنان مانع از چاپ و انتشار آن گردید. این متن داراى ویژگیهایى است که ترجمه بنیاد پژوهشها فاقد آن است. این ویژگیها عبارتند از:

۱٫ نظارت کامل مؤلف بر متن ترجمه شده که در حقیقت نگارشى نو به شمار مى آید.

۲٫ اضافه نمودن اصلاحات و حذف بعضى موارد اضافه و غیر ضرورى توسط مؤلف، بویژه در بخش فهرست تألیفات شیخ.

۳٫ آشنایى مترجم با اصطلاحات کلامى و استفاده از آن براى تفهیم مقصود مؤلف.

۴٫ آگاهى مترجم از دو زبان انگلیسى و عربى که نتیجه آن به وجود آمدن متنى زیبا و با قلمى روان است.

اما ترجمه بنیاد پژوهشها برغم زیبایى چاپ و صفحه آرایى خوب آن، متأسفانه داراى لغزشهایى است که از ارزش آن کاسته و آن را در حد یک ترجمه غیر علمى تنزل مى دهد. در وهله اول خواننده متنى آراسته و زیبا و قابل فهم را در برابر خود مى یابد، لیکن با دقت و مراجعه به متن فارسى و یا انگلیسى کاستیهاى فراوان این ترجمه را درمى یابد. ما براى آگاهى خوانندگان گرامى از آن کاستیها، شصت صفحه از متن ترجمه شده بنیاد پژوهشها را با ترجمه فارسى استاد آرام و متن ترجمه شده به عربى زیر نظر مؤلف (که به گفته مکدرموت با متن اصلى مطابق است) مقایسه کردیم و به لغزشهایى برخورد کردیم که در ذیل خواهد آمد.

نخست نگاهى نقادانه به مقدمه آقاى على هاشم در آغاز کتاب مى اندازیم. و اما قبل از آن، نظر خوانندگان گرامى را به نکته مهمى که مورد توجه اهل نظر مى باشد جلب مى کنیم. اصولاً هنگامى که انسان در برابر کوشش و تلاشى قرار مى گیرد که نتیجه جستجو و تفحص چندین ساله یک فرد است، وظیفه وجدانى و اخلاقى اقتضا مى کند که بدون توجه به علائق و وابستگیهاى نژادى و مذهبى، نسبت به آن فرد و کوششهاى او احترام قائل شود و از کار و تلاش او قدردانى نماید. زیرا تلاش افراد در راه حقیقت یابى مقوله اى سواى صحت و سقم استنتاجات یک محقق و مؤلف است. اصل، این است که انسان به جهت ارضاى حس کنجکاوى خود و یا گشودن گره اى از معضلات فکرى جامعه خود و یا به هدف حقیقت جویى تلاش را آغاز نموده است و در نهایت هم به نتایج و استنتاجاتى رسیده است. خواننده هرگز با دیدن چند نتیجه ناهماهنگ با رأى و اندیشه خود حق ندارد محقق و مؤلف را متهم به غرض ورزى یا سوء نیت نماید، مگر آنکه این موارد ثابت شود.

بررسى اندیشه هاى مفید وظیفه اى است که در درجه نخست به عهده دانشمندان مسلمان گذاشته شده است، و اصولاً ما که شاگردان بالواسطه مفید هستیم و در حوزه درسى که او و شاگردانش مؤسس و پایه گذار آن بوده اند، تحصیل کرده و مى کنیم، وظیفه داریم که در اندیشه هاى گوناگون این متفکر بزرگ به جستجو پرداخته و آراء پراکنده و متشتت او در دهها کتاب و رساله را در مجموعه اى در برابر دیدگاه دیگران قرار دهیم، حال اگر تقصیر یا قصور خودى را متفکرى بیگانه با آیین و مذهب و نژاد ما انجام داد، آیا سزاوار است که جنبه هاى مثبت و درخشان کار نادیده گرفته شود و در مقابل با انگشت گذاشتن بر روى بعضى از استنتاجات علمى او، او را متهم به غرض ورزى و سوء نیت نمود!!

غرض ما در این نوشتار دفاع از یک کشیش و راهب مسیحى نیست؛ زیرا جایگاه علمى و تلاش او در دیدگاه اهل نظر قرار دارد و مورد تقدیر و تشکر است. این (حجه المسیحیه) در واقع دست به کارى زد که وظیفه (حجج اسلام) حوزه هاى علمیه مى باشد، و بر آنان بود که به تبیین اندیشه هاى عالمان پردازند تا بتوان از حاصل تلاش علمى آنها در زندگى روزمره و پى ریزى بناى جامعه اسلامى نوپاى خود استفاده کنیم. براى آگاهى از حقیقت جویى این (حجه المسیحیه) کافى است به مصاحبه او با کیهان فرهنگى (شماره ۲، سال دهم) که در روزهاى کنگره انجام شده است توجه کنیم. او تا پیش از حضور در کنگره معتقد بود که مفید در برخى از اصول کلامى خود پیرو اندیشه هاى معتزله بغداد بوده است، لیکن پس از شرکت در گفتگوها و بحثهاى علمى کنگره و آگاهى بر حقایقى از اندیشه هاى شیخ، که بر او پوشیده بود، همانند دیگر عالمان، که در برابر حقیقت علمى سر تعظیم فرود آورده و خضوع مى کنند، این گونه گفت: (… در کنگره متوجه شدم که علم کلام متعلق به المفید تحت تأثیر معتزله قرار نگرفته است). آیا با این اعتراف صریح و بى شائبه باز هم مى توان او را متهم به غرض ورزى نمود.

متأسفانه آقاى على هاشم در مقدمه خود ضمن متّهم نمودن مؤلف به سوء نیت، غرض ورزى، و نادانى، اصل ارزشمند ارج نهادن به کار دیگران را زیر پا گذاشته و به ناحق او را آماج حملات خود قرار داده است. نخست در صفحه ۶ رأى خود را درباره کتاب و مؤلف به صورت فشرده این گونه بیان مى کند: (…لما لحظته من شطحات و هنات و مزالق وقع فیها المولف). آنگاه درصفحه ۱۰ مى گوید: (ان هذا الکتاب… بالرغم مما یحویه من شطحات و اخطاء قد لا یفتضر بعضها، فمنطق الانصاف العلمى یوجب علینا أن لانغمط المؤلف حقه، بیدانه فى الآن ذاته ملوماً فى قاموس الباحثین و المتَّتبعین لما صدرت عنه من هفوات علمیه، و مزالق خطیره لایصفحها له المحققون. و تظل نظرته التقویمیه قاصره مبتوره لانه رجل غریب على الاسلام، و لم یستوعب ما فیه استیعاباً یفضى به الى صواب نظرته و کفاءتها و آمل أن أُوفق الى الکتابه الیه من وحی الوظیفه العلمیه لألفت نظره الى قصر نظرته أو تقصیرها فیما اذا کان متعمداً أو غافلاً… ذلک أن توجهات المؤلف قد لاتخلو من بعض الشوائب علماً بانى علقت على بعض النقاط و الآراء المبثوثه فیه بیدانها تظل قلیله بالقیاس الى حجم الکتاب و ما یضّمه من شطحات و هنات). و سرانجام در پایان پیشگفتار مى گوید: (ان الذى یمکن أن استشفّه من الکتاب کلّه هو ان کثیراً من استنتاجات المؤلف غیر علمیه و غیر موضوعیه و تفتقر الى الدلیل، و کذلک له رؤى مشوهه بشأن بعض المسائل).

بارى، مترجم زشت ترین ناسزاهاى ممکن را نثار مؤلف و کتاب او مى کند؛ به طورى که خواننده تعجب خواهد کرد با وجود این همه به اصطلاح (شطحات) و (هنات) و (مزالق) و (اخطاء) و (تقصیر) و (قصر نظر) و (غفلت) و (لوم) و (مزالق خطیره) و (قاصر) و (خطاء فادح) و (عدم الاستیعاب) و (الرؤیه المشوهه) و (مبتور) و (غریب على الاسلام) و (خلل) و (الشوائب) و (استنتاجات غیر علمیه) و (غیر موضوعیه) و (تفتقر الى الدلیل) و… آیا باز هم این کتاب ارزشى براى ترجمه داشته است تا آقاى مترجم وقت خود را صرف ترجمه آن و عرضه به مجامع علمى کند؟ یا آنکه حقیقتاً مترجم معنى کلمات ناسزا را نمى داند؟

در هر حال بسیار جاى تأسف است که به جاى یادآورى نکات قوت و ارزشمند کتاب و تقدیر و تشکر از زحمات طاقتفرساى مؤلف در سفر به شهرهاى ایران و عراق و لبنان جهت جمع آورى منابع، انگشت بر روى اشتباهاتى گذاشته شود که هر محققى کم و بیش بدان مبتلاست و آنگاه به ناحق او را آماج حملات خود قرار دهیم.

مترجم پس از این تقدیرنامه!! ده صفحه از مقدمه خود را به اشکالاتى که در کتاب یافته اختصاص داده و به نقد و پاسخ آنها پرداخته است. ما جهت آگاهى خوانندگان از میزان و ارزش علمى آن به بررسى تعدادى از آن مى پردازیم و سپس اشتباهات فاحشى را که مترجم در ترجمه کتاب مرتکب شده است یادآورى مى کنیم.

در ص۵ مى گوید: (الشیخ المفید حفید التابعى الشهید سعیدبن جبیر المقتول بسیف الطاغیه الاثیم الحجاج).بررسیهاى تبارشناسى نشان داده است که (سعید بن جبیر)ى که در نسب مفید آمده است، غیر از آن شهید بزرگوار است و فقط تشابه اسمى است. (رجوع شود به المقالات و الرسالات، شماره ۹، ص۳۴ به بعد.)

در همان صفحه مى گوید: (و أنّى للقلم أن یستوعب عظمه انسانٍ خاطبه الامام المهدى علیه السلام). این نسبت به رغم شهرت آن صحت ندارد و لااقل مشکوک است، جهت اطلاع بیشتر از حقیقت توقیعهاى صادره از ناحیه مقدسه به رجال بحرالعلوم (ج۳، ص۳۱۱) و معجم رجال الحدیث (ج۱۷، ص۲۰۲) مراجعه شود.

در ص۷ آمده است: (أ ُبعد (الشیخ المفید) عن مهد نشأته و موطنه الأصلى بغداد مرتین). و صحیح آن است که او ۳بار در سالهاى ۳۹۲ یا ۳۹۳ و ۳۹۸ و ۴۰۹هـ از بغداد تبعید گردید.

در ص۸ آمده است: (حتى قال فیه امثال الخطیب البغدادى أنه لو اراد أن یبرهن للخصم أن الاسطوانه من الذهب و هى من الخشب لاستطاع). این مطلب را مترجم از مقدمه سید هبه الدین شهرستانى بر تصحیح الاعتقاد آورده است، لیکن در کتاب تاریخ بغداد و جز آن نیامده است و معلوم نیست این مطلب را مرحوم شهرستانى برغم آگاهیهاى علمى و تاریخى فراوانش از چه منبعى نقل نموده است. منابع موجود شیعى و سنى از چنین عبارتى خالى است.

در ص۱۱، مترجم نخستین اشکال به اصطلاح علمى خود را به مؤلف مى نماید و به این باور مؤلف که مفید بخشى از اندیشه هاى کلامى خود را از معتزله اقتباس نموده است، اعتراض مى نماید. البته این اشکال به مؤلف وارد است و در جلسات کنگره هزاره و سمینارهاى تخصصى بحثهاى طولانى و مفصلى درباره آن شد و در حقیقت مشکلترین بحث همانا اثبات عدم استفاده مفید از اندیشه هاى معتزله است. زیرا گروهى از محققین نظیر مکدرموت با مقایسه میان آراء معتزله بغداد و مفید، تشابه ها ، بلکه تطابقهاى فراوانى میان این دو یافته اند و منطق علمى اقتضا مى کند که پاسخ دهنده با یافتن قرائن و ادله تاریخى به نفى تبعیت پرداخته، کارى که تعدادى از محققین بدان پرداختند و در نهایت مکدرموت به عدم تبعیت مفید اعتراف نمود، لیکن بسیار جالب است که مترجم با استشهاد به مناظرات علامه حلى و شرف الدین و صدر قصد اثبات عدم تبعیت شیخ از معتزله را دارد!! مى گوید:(حسبنا مناظرات هشام بن الحکم… و کذلک مناظرات العلامه الحلی… و دونک المراجعات للامام المصلح العظیم السید عبدالحسین شرف الدین او بحث حول الولایه للامام الشهید المفکر السید محمدباقر الصدر) این عبارت نیازى به تعلیق و پاسخ ندارد، نمى دانم کتاب المراجعات و بحث حول الولایه چه ربطى به علم کلام و مداخلات آراء و افکار متکلمین در قرن سوم و چهارم دارد!

در ص۱۲ دومین اشکال مترجم آمده است: مکدرموت ، سید مرتضى را یکى از شاگردان عبدالجبار معتزلى شمرده است و این ادعا و نسبت علاوه بر بطلان، جنایتى است بر تاریخ که مکدرموت مرتکب آن شده است. مى گوید: (ان المؤلف قد تجنّى على التاریخ عند ما یذکر بان الشریف تلمذ على ید عبدالجبار…. ثم انه لم یذکر الا مصدراً واحداً فقط أورد فیه مؤلفه أن المرتضى أخذ عن عبد الجبار و هذا المصدر هو (طبقات المعتزله) و هو لیس فى الکتب التاریخیه العلمیه التى یعوّل علیها).

حقیقتاً انسان آگاه در برابر این منطق عجیب حیرت مى کند، مگر مؤلف مرتکب چه گناهى نابخشودنى شده است که این گونه جنایتکار تاریخى به شمار آورده شود! آیا مترجم انتظار دارد سیدمرتضى دانش خود را از جن و پرى آموخته باشد، مگر جز این است که او در حوزه بغداد مى زیسته و طبیعى است که نزد گروهى از اساتید، اعم از شیعه یا سنى یا معتزلى، آموخته باشد. پس چرا امکان شاگردیش نزد متفکر و اندیشمند بزرگى همچون عبدالجبار معتزلى محال یا نامعقول آید. مگر در میان مشایخ سیدمرتضى و شیخ مفید،بزرگانى از معتزله وجود ندارند؟ پس چه مانعى دارد که یکى از آنان عبدالجبار معتزلى بوده باشد، بویژه آنکه این تلمذ را هم منبع ارزشمند و تاریخى قابل اعتماد و اعتبارى همچون طبقات المعتزله ابن المرتضى آورده باشد، و همین یک منبع تاریخى، همانند بسیارى از وقایع مهم تاریخى که گاهى تنها در یک منبع آمده است، براى اثبات شاگردى سید نزد او کافى است. و ادعاى مترجم که کتاب طبقات المعتزله (لیس من الکتب التاریخیه العلمیه التى یعوّل علیها)، ادعایى واهى و بى ارزش است. لیکن جهت اطلاع خوانندگان باید گفت این شاگردى را منبع مهم دیگرى نیز آورده است، و در واقع منبع ابن المرتضى در این روایت تاریخى کتاب فضل الاعتزال و طبقات المعتزله (ص۳۸۳) حاکم جُشمى، ابوسعد، المحسن بن محمدبن کرامه البیهقى، المعتزلى، الزیدى (۴۱۳ ـ ۴۹۴) مى باشد. او در این کتاب ضمن برشمردن شاگردان قاضى القضاه ،از سید مرتضى، ابواسحاق نصیبى، ابوعبدالله المرزبانى، شیخ مفید، یاد مى کند.

در ص۱۲ سومین اشکال این گونه آمده است: (یتصور الکاتب أن الشیخ المفید والشریف المرتضى تا بعان للمعتزله فى آرائهما و انا هنا لا اقول شیئاً الا أنى اُحیل القارئ الکریم على کتابات ذینک العبقریین و منها اوائل المقالات و الفصول المختاره… لیقف على الخطاء الفادح الذى وقع فیه المؤلف و الرؤیه المشوهه التى یمتکلها). این اشکال مترجم مصادره به مطلوب است، یعنى مؤلف با استناد به اندیشه هاى مفید در کتابهایش، از جمله کتاب اوائل المقالات، و مقایسه آن با اندیشه هاى معتزله، استفاده ٌمفید و سیدمرتضى را از آن استنتاج نموده است که او را در این نتیجه گیرى گروهى دیگر و حتى از شیعیان همراهى مى نمایند.

در ص۱۳ مترجم چهارمین اشکال خود را آورده و مى گوید: (ان المؤلف من وحى نظرته الخاصه یصور الشیخ المفید و کأنه ضد الشیخ الصدوق و هذا بعید عن الحق لأن المؤلف لایستطیع أبداً أن یدرک الروحیه الرفیعه التى علیها علماء الامامیه و ما معنى طرح الآراء المختلفه من قبلهم).

قبل از پاسخ به این ادعاى (نه اشکال) مترجم لازم است توجه خوانندگان متن عربى کتاب را به نکته اى جلب کنم و آن این است که مترجم آشنایى محدود و بسیار سطحى از علم کلام و اصطلاحات آن دارد. از این رو در جاى جاى کتاب اشتباهات فاحشى را مرتکب شده است و لفظى نامأنوس را به جاى اصطلاحى کلامى که داراى ریشه تاریخى و زمینه فکرى است به کار برده است. از آن موارد اینجاست که در متن اصلى (ترجمه عربى زیر نظر مؤلف) این گونه آمده است: (اما المقارنه بابن بابویه، فتظهر أن المفید یخالف شیخه المحدّث فى الدفاع عن دور العقل فى الجدل الدینى، اى فى علم الکلام).

مترجم تصور مى کند اختلاف مساوى است با ضدیت و دشمنى از این رو شیخ مفید را ضد صدوق فرض کرده و سپس به مؤلف اشکال نموده است که او از روحیه بلند علماى امامیه و اتفاق رأى آنها ناآگاه بوده و غرض ورزى و سوء نیت، او را به این گفتار کشانده است! در حالى که مؤلف مى گوید مفید در مسأله به کار بردن عقل در مباحث دینى با صدوق اختلاف نظر دارد. و روشن است که اختلاف میان فقهاء اعم از امامیه و غیره فراوان است و اگر هر اختلاف نظرى ضدیت فرض شود، پس تمام فقها از صدر اسلام تاکنون دشمن یکدیگرند! علاوه بر این مگر خود مفید کتابى در ردّ و تصحیح آراء و بیان اختلافات خود با صدوق به نام تصحیح الاعتقاد ننوشته است؟ معنى تصحیح این است که مفید در اندیشه هاى صدوق اعتقاداتى یافته است که در مقام تصحیح آنها برآمده است.

در ص۱۳ اشکال پنجم آمده و خلاصه آن این است که چرا مکدرموت در هنگام نگارش شرح حال مفید تنها گفته هاى خطیب بغدادى را آورده و سخن دیگران را که از شیخ تعریف کرده اند نیاورده است.

باید در پاسخ گفت که در حقیقت ناسزاهاى خطیب بغدادى به مفید خود گویاى مقام و عظمت شیخ و اینکه وجودش در بغداد خارى در چشم دشمنان و معاندان بوده است، مى باشد. و همین که مرگ شیخ راحت خاطر آنان را فراهم مى کرده است دلیلى بر جایگاه والاى او در دفاع از فرهنگ تشیع است، گذشته از اینها نوشتار خطیب کهنترین شرح حال شیخ از منابع مخالفین به شمار مى آیدو از این رو از جایگاه ویژه اى برخوردار است. بررسى پیشگفتار مترجم که حاوى ۱۳ اشکال است همگى از قبیل اشکالات سابق الذکر است که با کمترین دقت اهل فن سستى و بى پایگى آن آشکار مى گردد. از این رو نیازى به نقد و بررسى یکایک آنها نمى باشد. وجه مشترک این به اصطلاح اشکالات همانا ناآگاهى مترجم از علم کلام و اصطلاحات آن و شتاب در صدور حکم در مواردى که شخص نیاز به ماهها بررسى و دقت و مراجعه به دهها منبع دارد،مى باشد.

بررسى و نقد متن ترجمه

در مورد متن کتاب نخست باید توجه خوانندگان را به چند نکته جلب کرده و سپس به نقد و بررسى مى پردازیم. آن گونه که در یک بررسى اجمالى به نظرم آمد ،مترجم به طور عمده بر متن فارسى که توسط استاد احمد آرام ترجمه شده است اعتماد نموده. از این رو خواهیم دید که در بعضى موارد آقاى آرام جهت فهماندن مطلب به فارسى زبانان نیاز به اضافه نمودن اصطلاح یا کلماتى شده است که مترجم عیناً همان کلمات را به عربى ترجمه کرده است که نه سیاق جمله بدان نیاز داشته است و نه در متن اصلى آمده و گاهى هم معنى را نیز تغییر داده است که به موارد آن اشاره خواهد شد. علاوه بر این در جاى جاى کتاب عبارات و جملات نارسا و نامفهومى را مشاهده مى کنیم که مترجم نتوانسته است عبارا ت مؤلف را با قلمى روان و قابل فهم ترجمه کند، براى نمونه به موارد زیر اشاره مى شود: ص۴۱، سطر ۱۰ ، ص۴۳،سطر ۱۴ ، ص۴۸، سطر۱۲ و ۱۳ ، ص۴۷ ،سطر ۳ ، ص۵۲،سطر ۱ و ۲ و ۱۲، ص۵۱،سطر ۵ ، ص۵۶ ،سطر ۱۷ و ۱۸، ص۹۰ ،سطر ۵، ص۹۱، سطر۱۲ ، ص۹۳، سطر ۸ ، ص۹۴، سطر ۱۸ ، ص۹۸، سطر ۱۱، و غیره.

در ص ۲۳ آمده است: (و قد اشار مولفو )که صحیح آن مؤلفا است. چون مؤلف کتاب دو نفر هستند. همچنین در همان سطر نام صحیح کتاب المدخل الى علم الکلام الاسلامى مى باشد که این کتاب توسط دکتر صبحى الصالح و دکتر فرید جبر در سال ۱۹۶۷م در بیروت با عنوان فلسفه الفکر الدینى بین الاسلام و المسیحیه به عربى ترجمه و منتشر شده است.

در سطر۷ آمده است: (لنتمکن من رسم صوره کامله عن المبادئ التى یؤمن بها المذهبان الامامى و المعتزلى و العلاقات المتبادله بینهما و تاریخ اتحادهما المبکّر فى علم الکلام حیث کانا ـ و هو احتمال بعید جداً ـ منفصلین فى البدایه). لیکن در متن اصلى این گونه آمده است :الى تکوین صوره وافیه عن هذا التزاوج فى علم الکلام بین شریکین کانا متنافرین متباغضین کالامامیه و الاعتزال، و عن اصل هذا التزاوج و شروطه و تاریخه القدیم.

در سطر ۱۰ نام کتاب عباس اقبال ،خاندان نوبختى مى باشد، نه بنو نوبخت.

در ص۲۵ سطر سوم آمده است: (على اعتقادات الامامیه فى اختیار الانسان والعدل الالهى)، که صحیح آن این است: (على مذهب الشیعه المعاصرین له فى حریه الانسان و عدل الله.

در ص۲۶ ،سطر ۱۰ آمده است: (فان الحق مع ابن تیمیه عند ما یلقى تبعه بروز الطابع الاعتزالى فی الکلام الامامی المتاخر على الشیخ المفید). اما در متن اصلى این گونه است: (کان ابن تیمیه محقاً عند ما اعتبر الشیخ المفید و تلامذته مسئولین عن اللهجه المعتزلیه التى غلبت على علم الکلام عند الامامیه المتأخرین).

در ص۲۷ سطر اول این گونه آمده است: (إنّ سیر الاحداث یحکى بان القرنین الرابع و الخامس کانا قرنى تکوین الفکر الامامى و بلورته اکثر من القرن الثالث). لیکن در متن اصلى این گونه است: (ان منطق الاحداث جعل من القرن الرابع و بدایه القرن الخامس، ولیس الثالث، العصر الحاسم لتکوین الفکر الامامى).

در ص۲۸ ،سطر۳ آمده است: (ان نظریات الشیخ المفید الکلامیه أقرب الى المدرسه الاعتزال فى بغداد)، که در متن اصلى این گونه است: (إنّ کلام الشیخ المفید أقرب الى المدرسه البغدادیه القدیمه مما هو الى نظام عبدالجبار).

در سطر ۱۲ آمده است: (ان الشیخ المفید یتفق مع المعتزله فى التوحید و العدل کما تحکى تبعیته لمدرسه بغداد اکثر من مدرسه البصره فى الجزئیات). ولى در متن اصلى این گونه است: (انه فیما یتعلق بالتوحید و العدل یتطابق فکر المفید مع فکر المعتزله اجمالاً و من حیث التفصیل یقترب من مذهب البغدادیین اکثر مما یقترب من البصریین). در سطر ۱۴ مترجم مرادف اصطلاح (المنزله بین المنزلتین) را (الوضع الوسط) قرار داده است که از متن فارسى اقتباس کرده است. در سطر آخر کلمه استاذ بجاى کلمه شیخ استفاده شده است و روشن است که کلمه شیخ در فرهنگ اسلامى داراى محتوا و معنی§ فکرى وسیعترى از کلمه استاد است. این جابجایى در موارد متعددى از کتاب استفاده شده است.

در ص۲۹،سطر اول آمده است: (فى الدفاع عن توظیف العقل فى المباحث الدینیه التى هى بذاتها حصیله المباحث الالهیه فى علم الکلام). ولى در متن اصلى این گونه است: (فى الدفاع عن دور العقل فى الجدل الدینى، اى فى علم الکلام).

در سطر ۲ آمده است: (ان التمسک بالحدیث لدى الشیعه الذى انطلق منه الشیخ المفید اقرب الى آراء المعتزله مما هو علیه اهل السنه)، که در متن اصلى این گونه است: (ان السلفیه الشیعیه التى یبارحها المفید أقرب الى مذهب المعتزله من السلفیه الموازیه لها فى الأوساط السنیه).البته در اینجا اصطلاح معروف سلفى را با عبارت (التمسک بالحدیث لدى الشیعه) که عبارتى نارسا است آورده و همین اشتباه در سطر ۱۰ نیز تکرار شده است.

در سطر ۱۲ و ۱۳ عنوان (مدرستا الاعتزال) و (المدرسه البغدادیه) و (المدرسه البصریه) آمده است که صحیح آن مذهب الاعتزل و… است. زیرا معتزله و اشاعره دو مذهب کلامى مى باشند و از حالت (مدرسه) که مفهوم محدودى را مى رساند، وسیعتر و فراگیرترند. این اصطلاح در سرتاسر کتاب با لفظ مدرسه آمده است، اما متن اصلى لفظ مذهب را آورده و در سطر ۱۶ آمده است: (کانت متعاطفه مع العلویین)، که صحیح آن (علوى المیل) است.

در ص۳۰،سطر اول آمده است: (نصیرالعلویین)، که غلط است و در متن اصلى (المتعـاطف مع العلویین) مى باشد، و آنچه در پاورقى شمـاره ۱ آمده غلط است. زیرا مقصود مؤلف این است که بگوید مأمون نسبت به دیگر خلفـاء بنى العباس روابط نزدیکتر و برخورد ملایمترى با علویان داشته است.

در ص۳۱ ، سطر ۱۵ آمده است: و قد وردت آراء عبدالجبار الکلامیه جمیعها فى کتاب شرح الاصول الخمسه الذى جمعه تلمیذه)که در متن اصلى این طور آمده: (و نجد نظره اجمالیه الى نظریاته الکلامیه فى شرح الاصول الخمسه من تصنیف تلمیذه).

در ص۳۲ ،سطر ۳ آمده است: (ان العقل وحده یستطیع ترسیخ حقایق الدین الاساسیه و بدایه التکلیف الاخلاقى)، که در متن این گونه آمده: (ان العقل وحده قادر على ادراک الحقائق الدینیه و اوائل الواجب الاخلاقى). و میان (ترسیخ) و (ادراک) تفاوت بسیار است و این کلمه هم ترجمه متن فارسى است.

در ص۳۵، سطر۶ آمده است: (أجاب الرمانى: یکون مرتکباً للکبیره) که غلط است و در متن این گونه است: فقال انه کافر.

در سطر ۱۵، به جاى اصطلاح (الروایه) از کلمه (قصه) استفاده شده است.

در ص۳۶، سطر ۷ آمده است :و لابن شهر آشوب رأى آخر، که غلط است و صحیح این است: (یورد ابن شهر آشوب روایه اُخری§؛ و میان روایت و رأى تفاوت بسیار است).

در همین صفحه در پاورقى شماره ۳ اشکالى به مؤلف شده که ناشى از بى دقتى مترجم است. زیرا مؤلف مى گوید :و فى کتاب الفصول المختاره وصف للقاء المفید بالرمانیّ و یقع ذلک فى جدال طویل عن فدک و عن صدق أبى بکر. و مقصود مؤلف این است که مفید در مقام ردّ صداقت خلیفه است، نه اینکه خود مؤلف اعتراف مفید بر صداقت او را از عبارت کتاب استفاده کرده باشد تا به او اشکال وارد باشد.

در ص۳۸ ،سطر ۱۳ آمده است: (یرتبط اثنان منهم بالخط الامامی المعتزلى للنوبختیین)، که تعبیر نارسایى است و بهتر آن است که در متن آمده: یتصل اثنان منهم بصوره مباشره بمذهب آل نوبخت الامامی المعتزلى القدیم.

در ص۴۲، سطر ۱۰ آمده است: (حول خلافه الامام على علیه السلام) ولى در متن آمده: حول النص على خلافه على. در سطر ۱۴ مترجم عبارتى بسیار گنگ و نامفهوم آورده است .مى گوید: (قام البویهیون بتنظیم العلویین فى تجمع واحد ذى حکم ذاتى) در حالى که مقصود مؤلف این است که (نظم البویهیون العلویین فى نقابه یرئسها نقیب).

در ص۴۷، سطر ۴ آمده است: (یعتبر الاضافات المزوره الملحقه بالنص المنسوب الى ابن مسعود من روایات خبر الواحد) که در متن این گونه است: (ان الاضافات المزعومه تستند الى احادیث الآحاد).

در سطر ۱۲ آمده: (وتَدّخلَ الخلیفه على اثر مقتل احد الشیعه) که ترجمه متن فارسى است. اما در متن اصلى این گونه است: (تدخل الخلیفه فى النزاع من خلال اعدامه الرجل الشیعى)، و اختلاف دو تعبیر واضح است.

در ص۴۹ ،سطر ۱۰ آمده: (وکانت امالیه قد کتبت بین سنتى ۴۰۴ و ۴۱۱)، که صحیح آن در متن آمده :إنَّ امالى المفید اُملیت بین السنوات ۴۰۴ و ۴۱۱٫ و در حقیقت امالى گفتارهـایى است که در مجالس متعدد بر شاگردان املاء مى گردد و جمع آورى شاگردان است نه استاد. به نظرم مترجم این کلمه را از متن فـارسى که مى گوید (نویسانده شده = املاء)، ترجمه کرده، لکن درست نفهمیده و کتابت ترجمه کرده است.

در ص۵۰، سطر ۶ آمده است: (عرجَ بعد ذلک على تعریف التشیع)، ولى در متن آمده: ثم یُعرّف المفید جوهر التشیع.

در ص۵۱، سطر ۳ آمده است: (رئیس الامامیه و متکلمها مع میول معتزلیه)، که صحیح (الزعیم السیاسى لفرقه الامامیه کما کان معتزلى النزعه) مى باشد.

در سطر ۵ آمده: (کان لایتفق مع مختلف المنتمین الى مدرستهم)، و صحیح (انه اختلف مع نفرٍ من اصحاب هذا المذهب) است.

در ص۵۴ ،سطر ۱۲ آمده: (یعتبرون هذا الأمر مما یمکن اثباته بالدلیل و البرهان و لیس عن طرائق الاحادیث فحسب، بل عن طریق العقل و القیاس ایضاً). این عبارت نارسا در متن اصلى این گونه آمده :و ذلک من جهه العقل و القیاس فضلاً عن تواتر الاخبار.

در سطر ۱۳ آمده: (و یتفق الشیخ المفید معهم فى الرأى بان اهل السنه قد أضافوا على القرآن أو نقصوا منه)، لیکن در متن اصلى این گونه است :یروى المفید أنّ آل نوبخت قالوا ان السنه قد زادوا فى القرآن و أنقصوا منه.و میان (یتفق) و (یروى) تفاوت بسیار است.

در ص۵۳ ،سطر ۵ و ۴آمده: (ولکنهم یختلفون معهم و مع الشیخ المفید ایضاً بان المؤمن المرتکب الکبیره یبقى مؤمناً مطلقاً)، که در متن اصلى این گونه است: ولکنهم یخالفون المعتزله والمفید معاً فى اطلاقهم اسم الایمان على مرتکب الکبیره.

در سطر ۶ آمده: (یعتقدون بوجود اختلاف مطلق بین کبائر الذنوب و صغائرها و یرون التحابط فى الاعمال الصالحه و السیئه)، اما در متن اصلى این گونه آمده: (لما کان بنو نوبخت یفرقون تفریقاً مطلقاً بین الکبائر و الصفائر، و لما قالوا بالتحابط بین المحاسن و المقابح…).

در همان سطر آمده: (تعریف الانسان بوصفه نفساً) که در متن (بوصفه روحاً) آمده است.

در ص۵۴، سطر ۱۰ آمده: (لعل من المفید هنا أن نذکر فهرساً لعناوین الکتب التى ألفها الشیخ المفید، و ذلک لبیان مدى تعلقه بالعلم و تولعه به)، ولى در متن این گونه آمده: … من أجل اظهار مدى تنوع اهتمامات المفید.

در ص۵۶، سطر ۱۷ آمده: (و لکن قلما یحتمل أن یکون بعض معاصرى الشیخ المفید ـ ممن راسله و أجابه ـ من الاشخاص المغمورین جداً). این عبارت بسیار گنگ و نارساست و دقیقاً عکس مقصود مؤلف را مى رساند که مى گوید: ولکن نادراً ما نتمکن من التثبت من المعاصرین المغمورین الذین کانوا یستفتون المفید و الذین یوجه الیهم رسائله و جواباته.

در ص۸۹ ،سطر ۵ آمده: (ونتکلم عن المصادر التى أخذ منها الشیخ المفید تعالیمه)، ولى در متن اصلى این طور آمده: والتنویه باصول آراء المفید.

در سطر ۴ آمده: (و ذلک لان الآراء الرئیسیه لکل منهما متبانیه)، که در متن این طور آمده :اذان الآراء المرکزیه لکل من المفید و عبدالجبار تختلف. و تفاوت میان (تباین) و (اختلاف) روشن است.

در ص۹۰، سطر ۱ آمده: (و هدفنا الآن هو عرض التعلیم المرکزى فى کل نظام)، که صحیح آن (والغرض هنا هو اظهار الرأى الاساسى فى کل من المذهبین) است. جایگزینى (التعلیم المرکزى)براى اصطلاح (رأى) غلط است.

در سطر ۱۵ آمده: (ان على کل انسانٍ أن یعتقد بحضور امام معصوم منزه عن الخطاء فى هذا العالم)، که صحیح آن: (لابد للمرء من الاعتقاد بوجود امام معصوم فى کل زمانٍ) مى باشد.

در سطر آخر آمده: (ان الائمه… مصونون عن القصور فى اداء الوظائف الشرعیه)، ولى در متن اصلى این طور آمده: انهم لایجوز فیهم سهو فى شى من الدین.

در ص۹۱، سطر ۵ آمده: (بید انه لایری§ بان الامام یعلم الغیب مطلقاً) که مقصود مؤلف درست فهمیده نشده که مى گوید :تحّرج المفید فى القول بعلمهم بالغیب.

در سطر ۹ آمده: (وفقاً لروایه وردت عن الامامیه و یدافع الشیخ المفید عن صحتها دفاعاً مستمیتاً)، که این تعبیر نادرست و نارسا است و صحیح (وفقاً للحدیث الامامى الذى ینصره المفید بحر فتیه) مى باشد.

در سطر ۱۲ آمده: (لذلک فان الاعتقاد بالوحى الالهى الذى یصل الى الناس عن طریق النبى و الائمه ضرورى مائه بالمائه لمن قدّر له دخول الجنه). این عبارت بسیار گنگ و نارسا است و در متن اصلى این طور است: لذلک کان ما یوحى به الله للنبى و الائمه لابد منه للمرء لیدخل الجنه.

در ص۹۱، سطر ۱۹ آمده: (بالرغم من أن العقل یحتاج الى السمع (الوحى) لتحصیل النتائج الصحیحه والمبادى الأولیه المتعلقه بالتکلیف الاخلاقى)، که در متن اصلى این طور است: مع ان العقل محتاج الى السمع لبلوغ الیقین و معرفه اوائل الواجبات الاخلاقیه.

در ص۹۲، سطر ۲ آمده: (لان ما یقبل على نحو أعمى لایکتب له الثبات أبداً)، که این عبارت بر خلاف مقصود مؤلف است که مى گوید :لان ما یقبل عشوائیاً لایثبت التمسک به.

در سطر ۱۱ آمده: (یُفضى العقل باسعاف الوحى الى نتائج حول العدل الالهى)، که در متن این گونه است: العقل یقود ایضاً بمعونه السمع الى القول بعدل الله.

در سطر ۱۴ آمده: (نوقشت هذه الفکره فى مبدأ اللطف الذى ذکره الشیخ المفید)، که در متن اصلى این طور است: و ینساق هذا القول الى مجمل مذهب المفید فى اللطف.

در ص۹۳، سطر ۱ آمده: (إنّ الله لایکلف خلقه بشى خارج عن قدرتهم و استطاعتهم) ولى در متن آمده :والله لایکلف الخلق ابداً بما لایطاق.

در سطر ۳ آمده: (وینبغى ان لاینظر الیهم کمسلمین حقیقین)، ولى در متن این طور است: و لایجوز معاملتهم کأخوه فى الاسلام.

در سطر ۶ آمده: (فى الایام الأخیره قبل نهایه العالم) که صحیح این گونه است و فى الایام الاخیره و قبل قیام الساعه یأتى المهدى لینصر حق آل على و اتباعهم.

در ادامه آمده: (وحق التقیه و مهمتها هو المحافظه على ولاء الامامیه للامام المهدى)، که در متن این گونه آمده: ان حق التقیه و واجبها الحدّ من مجاهره الامامى بالولاء، و این تعبیر صحیح است.

در ص۹۴، سطر ۱۵ عبارت (رسائله المأثوره عنه) آمده که صحیح (الاسفار الباقیه لنا) مى باشد.

در سطر ۱۸ این عبارت طولانى آمده: (و کل الافعال الاخری§ التى یُکلف بهـا الانسان اخلاقیاً تصبح معقوله و صحیحه فقط بعد أن یتاتى لهذا الانسان آن یوف ربه الذى القى على عاتقه مثل ذلک التکلیف)، ولى در متن اصلى این طور آمده: و لایصح ما کلف به الانسان من الاعمال الاخری§ فى العقل الا بعد ما یتوصل الى معرفه الله الذى اوجب الواجبات علیه.

در سطر ۹ آمده: (استغناؤه المبتنى على توحیده)، که خلاف مقصود مؤلف است که مى گوید :استغناؤه عن الحاجه.

در سطر ۱۳ آمده: (البحث حول الضمانه للأواامر الملقاه على عاتقه)، که در متن اصلى آمده است: مشکله الجزاء و الفرائض المفروضه علیه.

در سطر ۷ آمده: (اما الامامه اى منصب الشخص المسئول مبدئیاً عن الأمر بالمعروف)، که در متن اصلى آمده است: بحث الامامه وظیفه الشخص الأولى بمسئولیه الامر بالمعروف … .

در سطر ۱۰ آمده: (ان نظام عبدالجبار یترکز حول الاعتقاد الذى یرى بان الانسان تحت مظله الالتزام و التکلیف الاخلاقى ملکف بالنظر و الاستدلال لمعرفه الله)، لیکن در متن اصلى این گونه آمده است: یترکز مذهب عبدالجبار حول قضیه تکلیف الانسان بانظر لمعرفه الله.

* * *

آنچه گذشت ایرادهاى عمده اى است که تنها در ۶۰ صفحه از ۱۰۰صفحه اول کتاب به نظر آمد. البته اشکالات دیگرى نیز وجود داشت که به جهت رعایت اختصار از ذکر آنها خوددارى گردید. اغلب اشکالات ناشى از مواردى است که قبلاً شرح آن گذشت، و بى تردید صدها مورد دیگر را نیز در ۴۰۰ صفحه باقیمانده کتاب مى توان یافت. البته اشاره به یک نکته را ضرورى مى دانم و آن اینکه مترجم نهایت سعى و کوشش خود را در برگردان کتاب به زبان عربى نموده است و این مجموعه اشکالات در حقیقت ناشى از عدم آشنایى او با علم کلام و اصطلاحات آ ن است، نه قصور در ترجمه. علاوه بر این مترجم جهت اطمینان از دقت در ترجمه متن را پیش از چاپ در اختیار دکتر محمود بُستانى قرار داده تا او نظریات خود را ارئه دهد، و این درحقیقت نمایانگر سعى و کوشش مترجم در ارائه متنى صحیح مى باشد، لیکن متاسفانه این انتخاب ناصواب بوده است. زیرا آگاهیهاى دکتر بُستانى در ادبیات عرب است، نه علم کلام و پیچ و خم هاى ظریف آن؛ وگرنه با این همه ایراد در متن و مقدمه روبرو نمى شدیم.

به هر حال امید است که بنیاد پژوهشهاى آستان قدس در چاپ آینده کتاب در پى رفع اشکالات و نواقص موجود برآمده تا بدین وسیله متنى صحیح و گویا به خوانندگان عرب زبان ارائه گردد.

منبع: آینه پژوهش ،  شماره ۲۴

محمدرضا انصارى قمى