نقد و بررسی ادیان و فرق » مسیحیت »

نقد آموزه تثلیث

 

اشاره:

تثلیث از ارکان آیین مسیحیت است. تثلیث در اصطلاح ، خدا را سه دانستن است، با این توضیح که پدر و پسر و روح القدس هریک خدایند و به رغم تمایز، سه خدا نیستند و در عین حال، صرفاً سه نام نیستند که هریک در شرایط متفاوت بر خداوند اطلاق شده باشد، همچنانکه هریک از این سه، جنبه و جزوی از خداوند به شمار نمی‌آید.

 

 اعتقاد به تثلیث در میان مسیحیان اولیه جایی نداشته و بعدها پیدا شده است. حتی در نامه های خود پولس هم به مسئله تثلیث پرداخته نشده است هرچند این آموزه می تواند از اندیشه های او برخاسته باشد به دلیل اینکه پولس لا اقل خدایی و فرزندی مسیح را نسبت به خدا مطرح نموده و برای اولین بار با قائل شدن مقام الوهی برای مسیح، توانست پایه های تفکر تثلیث را پایه ریزی نماید. وی معتقد بود در مسیح موجودی آسمانی و دارای ذاتی الوهی بود که تنزل کرده، صورت و پیکر زمینی را پذیرفته و از آسمان به زمین فرود آمده است…»[۱] چنین اندیشه ای را پولس به خاطر این بیان نمود که بتواند امت های غیر یهود را به طرف مسیحیت جذب نماید. زیرا این ملل همه تحت نفوذ مذاهب اسرارآمیز یونان بوند، که اصل مطلب حیات جاوید و اتصال نفس بشر با روح  خدایان در آنها نفوذ و ریشه دوانیده بود.[۲]

 و بعدها همین نظریه و خیال پولس اساس تثلیث را تشکیل داده است.[۳] پولس در ابتدا یهودی متعصبی بوده که وظیفه آزار و شکنجه و کشتار مسیحیان را بر عهده داشته است. در سفری به دمشق، جهت دستگیری مسیحیان، ناگهان در نزدیکی این شهر، دچار تحول روحی  شده و به مسیح ایمان می آورد.

این که واقعاً چه عاملی موجب می شود انسانی با چنین پیشینه تاریکی، ناگهان در صف مقدّم ایمان آورندگان به مسیح قرار گیرد،  به درستی روشن نمی باشد. و هیچ کس نمی تواند بگوید چه فرایند طبیعی شالوده این تجربه سرنوشت ساز بوده است!  خستگی سفری طولانی، حرارت آفتاب بیابان، شاید گرمازدگی، بدنی ضعیف و احتمالاً مصروع، و روحی دستخوش شکنجه تردید و احساس گناه، همه بر روی هم در به ثمر رساندن فرایند نیمه آگاهانه ای که این منکر متعصب را بدل به تواناترین واعظ مسیح استیفان کرد، محتملاً نقش داشته اند.»[۴]

اگر آموزه تثلیث در اناجیل و نامه های پولس هم وجود می داشت به دلیل تحریف اناجیل و نامربوط بودن نامه های پولس و سایر رسولان به وحی الهی هیچ ارزشی نداشت و چنانکه بیان خواهد شد به هر حال به حکم صریح عقل باطل است.

آموزه‎ تثلیث

تثلیث به این معناست که خداوند در سه شخص: خدای پدر، خدای پسر و روح القدس ظهور یافته است. براساس این نظر، خدا در عین حال که از منظر متعدد یکی است، ولی در سه شخصیت یعنی خدای پدر، خدای پسر و خدای روح القدس موجود می باشد. و هر سه آنها در تمام صفات الهی از جمله ازلیت، قدرت و جلال با هم برابرند.[۵] براساس نگرش مسیحیان، میان «أب» و «إبن» و «روح القدس» فرع و اصلی وجود ندارد. همه اینها از ارزش و اصالت یکسان برخوردارند. در عین اینکه از هم متمایزاند، واحد اند. مانند قوه حافظه و دراکه و اراده…»[۶] یعنی هر یک از «اب» و «ابن» و «روح القدس» خداوند تمام عیار و کامل است. در عین اینکه هر کدام خدای کامل است، هر سه تای شان نیز واحد حقیقی اند. «اقنوم أب» «أقنوم ابن» و «اقنوم روح القدس» در عین کامل بودن در الوهیت و متمایز بودن از هم،  واحد حقیقی اند.»[۷]

آموزه ی تثلیث اولین بار در شورای نیقیه (۳۲۵ م) و بعد از آن در قسطنطنیه (۳۸۱ م) و شورای کالسدون (۴۵۱ م) مورد تأیید پدران کلیسا واقع شد. شورای نیقیه بیشتر به واسطه فشار قسطنطین امپراطور روم، که خود سهمی در مذاکرات داشت، به هدفش که برابری کامل عیسی و روح القدس با خدا بود، دست یافت.[۸]

این اعتقاد نامه از همان آغاز از طرف بسیاری، مورد مخالفت واقع شد. از جمله این افراد آریوس کشیش برجسته اسکندریه بود که به لحاظ علم و زهدش، مورد احترام همگان بود، عقیده آریوس این بود که «خدا از خلقت کاملاً  جداست، پس ممکن نیست مسیحی را که به زمین آمده و چون انسان تولد یافته است با خدایی که نمی شود شناخت، یکی بشماریم.همان ورطه ای که انسان را از خالق خود جدا می نماید، ما بین خدا و پسر وی عیسی مسیح نیز موجود است….»[۹]

از آنجا که عقاید آریوس به سرعت از ناحیه مسیحیان مورد استقبال واقع شد، اسقف اسکندریه، مجلس تشکیل داده و در آن با رأی گیری، آریوس و دو نفر از پیروانش را از کلیسا اخراج نمود. پس از این واقعه و اوج گیری دامنه ی نزاع بود که قسطنطین درصدد برآمد با تشکیل شورایی در نیقیه آتش این جنگ را خاموش کند. جالب این است که هر چند امپراطور هنوز تعمید نگرفته بود، در این شورا به عنوان مدیر جلسه حاضر شد.[۱۰] اکثر حضّار اصولاً موضوع بحث جلسه را نفهمیده و منتظر بودند مبارزه یکطرفه شده تا با همان طرف هم آواز گردیده، قضیه را خاتمه دهند.[۱۱] اعتقادنامه شورای نیقیه را تاریخ نویس معروف به یوسیبیوس، از دوستان امپراطور، نوشته و اکثر حاضران آن را پذیرفتند. ولی آریوس و پنج نفر از همراهانش که آن را نپذیرفته بودند، از طرف قسطنطین تبعید گردیدند.[۱۲]

بطلان تثلیث

با توجه به تبیین تثلیث، باید گفت که این گزاره، با هیچ توجیهی از نظر عقل پذیرفتنی نیست. زیرا در ستیز با حکم عقل می باشد. ممکن است گزاره های دینی موافق عقل باشد و ممکن است موافق عقل نباشد اما عقل گریز باشد مانند تعداد رکعات نماز و … اما هیچ گزاره دینی نباید در تضاد کامل و صریح با عقل باشد والّا از حقانیت برخوردار نیست. تثلیث گزاره عقل ستیز است. به دلائل ذیل:

۱) تثلیث حقیقی با توحید حقیقی متباین است بگونه ای که با فطرت و بدیهیات اولیه عقلی در تضاد می باشد. مثل اینکه بگوئیم عدد یک همان عدد سه است. و برعکس.

 ۲) اگر هر یک از اقانیم سه گانه خداوند کامل و تمام عیار باشد، مستلزم تعدد خداوند است. و شرک صریح و بی نقاب می باشد. عقل هرگونه مانند و بدیل و شریک را از خداوند کامل غنی بالذّات و واجب الوجود نفی می کند. زیرا موجودی که صداقت در وجود و تمحض تام در کمال و وجود دارد، هرگز تعدد پذیر نیست. والا مستلزم محدودیت و ترکیب و احتیاج است. و با غنای ذاتی و أطلاق آن ناسازگار است.

از این روست که تثلیث به عنوان یک آموزه ی عقل ستیز، هیچ گاه توجیه قابل قبول خود را نیافته است و بخش بزرگی از کلیسای مسیحی را دچار این وضعیت نابهنجار می کند که چگونه علاقه و کشش قلبی مسیحیان را بدون اعتقاد به اینگونه تعالیم حفظ نماید.[۱۳]

تثلیث و ترکیب خارجی:

اگر از تعدد خداوند صرفنظر کنیم و بگوییم سه گانه بودن خداوند ولو با بساطت و وحدت خداوند متعارض است، اما امکان اینکه خدائی در یک ترکیب طبیعی، اتحاد پیدا کند، وجوددارد. اما واقع غیر این است زیرا مراد از ترکیب در اینجا ترکیب خارجی که عبارت از ماده و صورت است، می باشد چنین ترکیبی وقنی ممکن است محقق شود که سه چیز، یکسان و برابر مطرح نباشد بلکه یکی استعداد و قوه محض است و دیگری فعلیت محض در حالی که در تثلیث أب و ابن و روح القدس چیزی به عنوان قوه و فعل مطرح نیست. بنابراین ترکیب اب، و ابن و روح القدس، ناممکن است. و غیرقابل تحقق است. اگر مراد از ترکیب تثلیث، ترکیب ذهنی یعنی امکان وجودباشد نیز سخن مردود است زیرا اوّلاً هیچ یکی از اقانیم ثلاثه بصورت متفاوت ممکن و وجود مطرح نشده است برغم اینکه اگر چنین چیزی را با تسامح بپذیریم باید قبول کنیم که تمام ممکنات شایستگی الوهیت را دارا است.

اگر تثلیث را یک راز ایمانی و تعبدی تلقی کنیم در این صورت چرا تربیع و تخمیس و …(چها خدایی و پنج خدایی و…) را به عنوان یک راز ایمانی قبول نمی کنیم برای اینکه تثلیث نسبت به تربیع و… هیچ رجحانی ندارد. همگی به یک اندازه عقل ستیز می باشد. تثلیث بدان علّت به نام راز ایمانی مطرح شده است که با عقل و خداوند در ستیز است. پس هر چیزی که ضد عقل باشد می تواند یک راز ایمانی بحساب آید!! مزید بر اینکه مستلزم تعارض عقل با دین می گردد در حالی که نباید دین با عقل در تعارض باشد

تلاش برای رهایی از تثلیث

مسیحیت جهت حل مسأله تثلیث و سازگاری آن با اصل مسلم توحید، راه های مختلفی را پیموده است.

۱ . جمع بین توحیدی که در تورات آمده با تثلیث. به معنای این که تثلیث در تورات نیز وجود داشته ولی غیر واضح بوده و این عهد جدید است که آن را آشکار نموده است.

۲ . توحید در تورات را پذیرفته و تثلیث را به گونه ای توجیه نماییم که با آن سازگار باشد: به اینکه گفته شود منظور از تثلیث، « تثلیث در عین وحدت»  می باشد.

۳ . تثلیث از چیزهایی است که عقل قادر به درک آن نبوده و صرفاً باید به آن ایمان آورد.

۴ . توحید خالص را پذیرفته و تثلیث را ردّ نماییم، این نظریه را جمعی از بزرگان مسیحیت از قبیل برنابا و آریوس مصری و فرقه ی کویکرها که در قرن هفدهم بوجود آمدند،ابراز داشته اند.[۱۴]

تثلیث و وحدانیت خداوند

آموزه تثلیث با اعتقاد به یکتایی خداوند کاملاً در تعارض است. اگرمسیح و روح القدس را از حیث ذات در ردیف خداوند قرار دهیم. لزوماً صفات الهی از جمله ازلی و ابدی بودن را باید به آنها نسبت دهیم. و به این ترتیب، هر سه واجب الوجود خواهند بود.

تعدّد وجودهایی که وجود ذاتی آنها می باشد، مستلزم نفی توحید ذاتی می باشد. توضیح مطلب اینکه توحید، دارای چهار مرتبه؛ توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی می باشد. توحید ذاتی به این معناست که تنها یک ذات که وجودش واجب است، موجود می باشد. توحید صفاتی به معنای اتحاد صفات با ذات الهی، و اتحاد صفات با یکدیگر است. توحید افعالی یعنی آفرینش فعل الهی و هیچ چیز، با وی در این امر، شریک نیست. و توحید عبادی یعنی تنها خدای یکتا که دارای همه صفات جمال و کمال است سزاوار پرستش می باشد، عدم اعتقاد به هر یک از این مراتب گرایش به نقطه مقابل آن که شرک در آن زمینه می باشد را دربر دارد. و به همین دلیل شرک نیز دارای چهارمرتبه شرک ذاتی، شرک صفاتی، شرک افعالی و شرک در عبادت می باشد.

با توجه به آنچه درباره ی مراتب توحید و شرک گفته شد اعتقاد به اینکه مسیح و روح القدس از حیث ذات در کنار خدا هستند مستلزم چند وجودی است که وجودشان ضروری بوده و هر یک خدایی جداگانه می باشند. به همین دلیل قرآن به شدت تثلیث را ردّ می کند.[۱۵] و آن را نشانه ی کفر و شرک می داند.[۱۶]

پی نوشت:

[۱]  . تاریخ جامع ادیان، جان بی ناس، علی اصغر حکمت، ص ۶۱۷، سازمان…، ۷۰.

[۲]  . همان، ۶۱۷.

[۳] . ر.ک: مقارنه الادیان، الدکتور احمد شلبی، ج ۲، (مسیحیت)، ص ۱۳۸، مکتبه النهضه المصریه، قاهره، دهم، ۱۹۹۸.

[۴]  . تاریخ تمدن، ویل دورانت، گروه مترجمین، ج ۳، ص ۶۸۲، سازمان انتشارات…، ویراسته دوم، دوم، ۶۷.

[۵]  . ر.ک: خداوند ما عیسی مسیح، جان والوورد، مهرداد فاتحی، ص ۲ ـ ۳، کلیسای جماعت ربانی، ندارد.

[۶] . جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، چ چهارم، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۰، ص ۶۴۳.

[۷] . رشید رضا، المنار، ج ۶ / ۸۷ ـ ۸۶، دارالمعرفه، بیروت، طبع دوم، بی تا.

[۸] . خدایان و آدمیان، هنری بمفورد پارکز،محمد بقایی (ماکان)، ص ۴۷۸، قصیده، ۱۳۸۰.

[۹]  . تاریخ کلیسای قدیم در امپراطور روم و ایران، و.م . میلر، علی نخستین، ص ۲۴۰، ندارد، ۱۹۳۱.

[۱۰]  . همان، ۲۴۲.

[۱۱]  . همان، ۲۴۳.

[۱۲]  . همان، ۲۴۴.

[۱۳]  . ر.ک: خداوندما عیسی مسیح، جان والوورد، مهرداد فاتحی، ص ۸، کلیسای جماعت ربانی، ندارد.

[۱۴] . ر.ک: مقارنه الادیان، دکتر احمد شلبی، ج ۲، ص ۱۴۴ ـ ۱۴۵، مکتبه النهضه المصریه، دهم، ۱۹۹۸.

[۱۵] . نساء ۱۷۱.

[۱۶]  . مائده، ۷۳.

نویسنده: حمید رفیعی.