شیعه شناسی » اعتقادات » امام شناسی »

نزول آیه اکمال، بعد از قضیه غدیر قرینه ای بر ولایت امام علی(ع) در حدیث غدیر

اشاره:

آیه اکمال در قرآن کریم از آیاتی است که بعد از حدیث غدیر نازل شده است. بنار عقیده و مفسرین شیعه خداوند متعال با اعلام ولایت امام علی(علیه‌السلام) در روز غدیر با نزول این آیه شریفه از کامل شدن دین اسلام خبر می دهد. در این مقاله در خصوص ارتباط این آیه شریفه با حدیث غدیر مطالبی بیان شده است. در این مقاله مختصر ثابت گردیده که مراد از اکمال دین ولایت امام علی(علیه‌السلام) است.  

 

یکی از قرائنی که ثابت می‌کند مراد رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) از جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» ولایت و إمامت آن حضرت بوده،‌ نزول آیه إکمال است که خداوند می‌فرماید: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‌ وَرَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دینا[۱]؛ امروز، دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم‌».

نزول این آیه کریمه بعد از خطبه غدیر، دلیل واضحی است بر این که مراد رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) اثبات ولایت و امامت امیر المؤمنین (علیه‌السلام) بعد از خودش بوده است ؛ زیرا چیزی در خطبه غدیر دیده نمی‌شود که صلاحیت اکمال دین و اتمام نعمت را داشته باشد ؛ جز ولایت امیر مؤمنان (علیه‌السلام).

بنابراین آیا اعلام محبت و دوستی امیر مؤمنان (علیه‌السلام) می‌تواند إکمال دین و إتمام نعمت پروردگار لقب بگیرد؟ مگر دوست داشتن مؤمنان نخستین بار بود که اعلام می‌شد؟

روایات صحیح السندی در کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که ثابت می‌کند، این آیه بعد از إتمام خطبه غدیر، نازل شده است که ما فقط به یک روایت اشاره می‌کنیم:

خطیب بغدادی در ترجمه حبشون بن موسی می‌نویسد:

أنبأنا عبد الله بن علی بن محمد بن بشران أنبأنا علی بن عمر الحافظ حدثنا أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال حدثنا علی بن سعید الرملی حدثنا ضمره بن ربیعه القرشی عن بن شوذب عن مطر الوراق عن شهر بن حوشب عن أبی هریره قال: «من صام یوم ثمان عشره من ذی الحجه کتب له صیام ستین شهرا وهو یوم غدیر خم لما أخذ النبی (صلی‌الله علیه و سلم) بید علی بن أبی طالب فقال ألست ولی المؤمنین قالوا بلى یا رسول الله قال من کنت مولاه فعلی مولاه».

فقال عمر بن الخطاب بخ بخ لک یا بن أبی طالب أصبحت مولای ومولى کل مسلم فأنزل الله الیوم أکملت لکم دینکم.

اشتهر هذا الحدیث من روایه حبشون وکان یقال إنه تفرد به وقد تابعه علیه أحمد بن عبد الله بن النیری فرواه عن علی بن سعید أخبرنیه الأزهری حدثنا محمد بن عبد الله بن أخی میمی حدثنا أحمد بن عبد الله بن أحمد بن العباس بن سالم بن مهران المعروف بابن النیری إملاء حدثنا علی بن سعید الشامی حدثنا ضمره بن ربیعه عن بن شوذب عن مطر عن شهر بن حوشب عن أبی هریره قال: من صام یوم ثمانیه عشر من ذی الحجه وذکر مثل ما تقدم أو نحوه. ومن صام یوم سبعه وعشرین من رجب کتب له صیام ستین شهرا وهو أول یوم نزل جبریل (علیه‌السلام) على محمد (صلی‌الله علیه و سلم) بالرساله.

از ابوهریره نقل شده است که گفت: کسی که روز هجدهم ذی حجه را روزه بگیرد ثواب روزه شصت ماه برای وی نوشته می‌شود، این روز، روز غدیر خم است، روزی که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) دست علی را گرفت و فرمود: آیا من رهبر مؤمنان نیستم؟ گفتند: چرا ای رسول خدا. فرمود: هر کس من مولای او هستم علی مولای او است.

عمر گفت: تبریک، تبریک ای پسر ابوطالب، تو اکنون مولای من و مولای هر مسلمانی، سپس این آیه نازل شد: امروز دین شما را کامل کردم.

این روایت را حبشون بن موسی نقل کرده است که گفته می‌شود تنها راوی او است سپس دیگران از او تبعیت نموده و با سند آن را نقل کرده‌اند.[۲]

همین روایت را الشجری الجرجانی (متوفای۴۹۹ هـ) در کتاب الأمالی با همین سند در سه جای از کتابش نقل کرده است:[۳]

بررسی سند روایت:

عبد الله بن علی بن محمد بن بشران:

وی استاد خطیب بغدادی و ثقه است ؛ چنانچه در باره او گفته است: کتبت عنه وکان سماعه صحیحاً. ؛ از عبد الله بن علی بن محمد بن بشران روایاتی را نوشته ام و شنیده های او صحیح بود.[۴]

علی بن عمر الحافظ:

علی بن عمر، همان دار قطنی معروف و صاحب سنن است که در وثاقت او تردیدی نیست ؛ چنانچه ذهبی در باره او می‌گوید‌:

قال أبو بکر الخطیب کان الدارقطنی فرید عصره وقریع دهره ونسیج وحده وامام وقته انتهى الیه علو الاثر والمعرفه بعلل الحدیث واسماء الرجال مع الصدق والثقه و صحه الإعتقاد و الاضطلاع من علوم سوى الحدیث منها القراءات.

دار قطنی یگانه روزگار و پهلوان میدان بود و مانندی نداشت اوپیشوای زمانش بود، دانش و معرفت اسباب شناسائی حدیث و شناخت نامهای راویان به او ختم می شد، راستگو و مورد اعتماد و دارای اعتقادی صحیح بود و در دیگر علوم غیر از حدیث مانند دانش قراآت نیز قوی بود.[۵]

أبو نصر حبشون بن موسى بن أیوب الخلال:

خطیب بغدادی در باره او می‌گوید: وکان ثقه یسکن باب البصره ؛ حبشون مورد اعتماد بود و در باب البصره سکونت داشت.[۶]

و بعد از نقل روایت إکمال نیز روایت دیگری را نقل کرده و می‌گوید: «الأزهری أنبأنا علی بن عمر الحافظ قال حبشون بن موسى بن أیوب الخلال صدوق… ؛ علی بن عمر الحافظ گفته است: حبشون بن موسی راستگو است.[۷]

علی بن سعید الرملی:

علی بن أبی حمله شیخ ضمره بن ربیعه ما علمت به بأسا ولا رأیت أحدا الآن تکلم فیه وهو صالح الأمر ولم یخرج له أحد من أصحاب الکتب السته مع ثقته  ؛ علی بن ابی حمله بزرگ قبیله ضمره است، من در او ایرادی نمی بینم وکسی را هم ندیده ام که در باره او سخنی گفته باشد، او کارهایش خوب بود ولی با این که ثقه است صاحبان کتب سته از وی روایت نقل نکرده‌اند.[۸]

وإذا کان ثقه ولم یتکلم فیه أحد فکیف نذکره فی الضعفاء؛ علی بن سعید رملی ثقه است و کسی در باره وی سخنی نگفته است، پس چرا باید نام وی را در ردیف افراد ضعیف بیاوریم؟[۹]

ضمره بن ربیعه القرشی:

من الثقات المأمونین رجل صالح صالح الحدیث لم یکن بالشام رجل یشبهه؛  از افراد مورد وثوق و اعتماد ضمره بن ربیعه قرشی است و وی انسانی صالح و حدیثش هم خوب است که در شام مانند او نبود.[۱۰]

عبد الله بن شوذب:

عبد الله بن شوذب الخراسانی أبو عبد الرحمن سکن البصره ثم الشام صدوق عابد من السابعه ؛ عبد الله بن شوذب خراسانی ساکن بصره بود سپس به شام رفت، انسانی راستگو و اهل عبادت و از طبقه هفتم از محدثین است.[۱۱]

مطر الوراق:

مطر الوراق. الإمام الزاهد الصادق أبو رجاء بن طهمان الخراسانی نزیل البصره مولى علباء بن أحمر الیشکری کان من العلماء العاملین وکان یکتب المصاحف ویتقن ذلک ؛ مطر الوراق پیشوای زاهد راستگو، اصل او خراسانی است و ساکن بصره شد، وی از دانشمندان شایسته و از نویسندگان قرآن بود که به درستی آن را انجام می داد.[۱۲]

فمطر من رجال مسلم حسن الحدیث ؛ مسلم در کتاب صحیحش از او نقل روایت دارد و از رجال این کتاب است، و روایاتش نیکو است.[۱۳]

شهر بن حوشب:

شهر بن حوشب از روات صحیح مسلم است و در وثاقت وی تردید نیست ؛ چنانچه ذهبی در تاریخ الإسلام در باره او می‌گوید:

قال حرب الکرمانی: قلت لأحمد بن حنبل: شهر بن حوشب، فوثقه وقال: ما أحسن حدیثه. وقال حنبل: سمعت أبا عبد الله یقول: شهر لیس به بأس. قال الترمذی: قال محمد یعنی البخاری: شهر حسن الحدیث، وقوى أمره ؛ شهر بن حوشب مشکلی ندارد و حدیثش نیکو وکارش استوار بود.[۱۴]

ترمذی در سنن خود بعد از نقل روایتی که در سند آن شهر بن حوشب وجود دارد، می‌نویسد:

وَسَأَلْتُ مُحَمَّدَ بن إسماعیل عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ فَوَثَّقَهُ وقال إنما یَتَکَلَّمُ فیه بن عَوْنٍ ثُمَّ رَوَى بن عَوْنٍ عن هِلَالِ بن أبی زَیْنَبَ عن شَهْرِ بن حَوْشَبٍ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ  ؛بخاری شهر بن حوشب را توثیق کرد و روایت وی را حسن وصحیح دانسته اند.[۱۵]

عجلی در معرفه‌ الثقات می‌نویسد: شهر بن حوشب شامی تابعی ثقه ؛ شهر بن حوشب اهل شام و از تابعان و ثقه بود.[۱۶]

نتیجه:

سند روایت صحیح و روات آن همگی از ثقات هستند و ثابت می‌کند که روز غدیر، روز اکمال دین و اتمام نعمت پروردگار بوده است.

پی نوشت:

[۱]. المائده، ۳.

[۲]. الخطیب البغدادی، أحمد بن علی أبو بکر (متوفای ۴۶۳هـ)، تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۸۹، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

[۳]. الشجری الجرجانی، المرشد بالله یحیى بن الحسین بن إسماعیل الحسنی، کتاب الأمالی وهی المعروفه بالأمالی الخمیسیه، ج ۱، ص ۱۹۲، و ج۱، ص ۳۴۳، و ج۲، ص۱۰۲، تحقیق: محمد حسن اسماعیل، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت / لبنان، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۲ هـ – ۲۰۰۱م.

[۴]. تاریخ بغداد، ج ۱۰، ص ۱۴، رقم: ۵۱۳۰.

[۵]. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای۷۴۸هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج ۱۶، ص ۴۵۲، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: التاسعه، ۱۴۱۳هـ.

[۶]. تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۲۸۹.

[۷]. تاریخ بغداد، ج ۸، ص ۴۳۹۱.

[۸]. الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان أبو عبد الله (متوفای ۷۴۸ هـ) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج ۵، ص ۱۵۳ ـ ۱۵۴، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۹۹۵م.

[۹]. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ) لسان المیزان، ج ۴، ص ۲۲۷، تحقیق: دائره المعرف النظامیه – الهند، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۶هـ – ۱۹۸۶م.

[۱۰]. الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای۲۴۱هـ)، العلل ومعرفه الرجال، ج ۲، ص ۳۶۶، تحقیق: وصی الله بن محمد عباس، ناشر: المکتب الإسلامی، دار الخانی – بیروت، الریاض، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۸ – ۱۹۸۸.

[۱۱]. العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج ۱، ص ۳۳۸۶، رقم: ۳۳۸۷، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶ م.

[۱۲]. سیر أعلام النبلاء، ج ۵، ص ۴۵۲.

[۱۳]. میزان الاعتدال فی نقد الرجال، ج ۶، ص ۴۴۵.

[۱۴]. تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۶، ص ۳۸۷.

[۱۵]. الترمذی السلمی، محمد بن عیسى أبو عیسى (متوفای ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج ۴، ص ۴۳۴،، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

[۱۶]. العجلی، أبی الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح (متوفای ۲۶۱هـ)، معرفه الثقات من رجال أهل العلم والحدیث ومن الضعفاء وذکر مذاهبهم وأخبارهم، ج ۱، ص ۴۶۱، رقم: ۷۴۱، تحقیق: عبد العلیم عبد العظیم البستوی، ناشر: مکتبه الدار – المدینه المنوره – السعودیه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵م.