پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

نامه امام هادی به مردم اهواز.

اشاره:

رهروان ولایت- امام علی النقی(علیه‌السلام) دهمین حجت خدا بر روی زمین، هادی و روشنی‌بخش همه قلب‌ها به سمت کانون عشق و محبت الهی بود. ایشان در طول دوران محنت‌بار و شکننده آن زمان، از هر وسیله‌ای برای هدایت و خوش‌بختی تمام انسان‌ها استفاده می‌کردند و با مناظرات و  نامه‌های بسیار، به خصوص با دعا و زیارتی شگرف به نام «جامعه کبیره» سعی در بیدار کردن عقل‌ها و دل‌های خفته‌ی مردم داشتند.

مهم‌ترین مساله‌ی  اعتقادی در دوره حضرت هادی، رشد اندیشه جبرگرایی و نفی اختیار بود که به شدت در میان فرقه‌ها و مذاهب مختلف شیوع پیدا کرده بود، از این روی در پی نامه‌های شیعیان، امام هادی(علیه‌السلام) در جواب آنان و رد دیدگاه جبریون، نامه‌ای به مردم اهواز نوشت که در آن نامه ابتدا به اصلی‌ترین و اساسی‌ترین بحث در هدایت انسان‌ها، یعنی جایگاه قرآن و اهل بیت(علیهم‌السلام) اشاره کردند، سپس با بیانی از جد بزرگوارشان حضرت صادق(علیه‌السلام) به تشریح و نقد دیدگاه جبرگرایان پرداختند. که ما به دلیل طولانی بودن، بخشی از آن را بیان می‌کنیم.

حضرت هادى(علیه‌السلام)  در این نامه فرمودند: «… مساله جبر و تفویض بنا به فرمایش حضرت صادق(علیه‌السلام) در پاسخ به پرسشى که از آن حضرت شد این بود که: «نه جبر است و نه تفویض بلکه امرى ما بین آن دوست». اما جبر عقیده‏‌اى‌ست که معتقدانش قائل‌اند: «خداى جلیل و عزیز بندگان را مجبور به گناه کرده و با این حال آنان را عذاب مى‏‌کند» و هر کس عقیده‏‌اش این باشد، خداى را در حکمش به ستم نسبت داده و تکذیب کرده است. [و با این عقیده‏] کلام خدا را رد نموده که فرمود: «وَلَا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَدًا [کهف/۴۹] و پروردگار تو به هیچ کس ستم نکند» و نیز فرموده: «ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ یَدَاکَ وَأَنَّ اللَّـهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ [حج/۱۰] این به سزاى آن چیزى است که دست‌هایت پیش فرستاده و از آن رو که‏ خدا بر بندگان ستم‌کار نیست»، پس هر که گمان کند که مجبور به گناه شده؛ گناه خود را به خدا نسبت داده و او را در عذاب خود ظالم پنداشته است، و کسى که خدا را ستم‌کار بداند قرآن را دروغ شمرده است، و هر که قرآن را تکذیب کند، به اجماع امّت کافر شده است».

این استدلال امام تمام و کامل است، چرا که از نظر تمام عقلای عالم، تکلیف کردن و سپس مواخذه و عقاب شخصی که مجبور است، قبیح و ظلم است و خداوند که دارای عدل، حکمت، انصاف و آفریننده عقل است، هیچ‌گاه مرتکب چنین امر قبیح و ظلمی نمی‌شود.

حضرت هادی(علیه‌السلام) در ادامه در مورد عقیده تفویض نیز فرمودند: «و اما تفویض که امام صادق(علیه‌السلام) آن را باطل ساخته، و معتقدان و پیروانش را خطاکار دانسته این است که: «خداوند، اختیار امر و نهى خود را به بندگان سپرده، و رهایشان ساخته است» که خداوند اگر اختیار بندگان را به خودشان سپرده بود، باید انتخاب آنان را [هر چه باشد] پذیرفته، و به سبب آن مستحق ثواب گردند، و در این صورت دیگر بر جنایتى که کنند هیچ عقوبتى نباشد. بنابراین هر که پندارد که خداوند پذیرش امر و نهى خود را به بندگان سپرده و تفویض فرموده با این کار از حضرت حقّ اثبات و تشریع را عجز نموده و پذیرش هر عملى از خیر و شرّ را بر او ایجاب کرده و امر و نهى خداوند را باطل کرده است».

سپس وجود مبارک حضرت محمّدبن علىّ هادى(علیه‌السلام) در بیان وجود اختیار و تفسیر امربین الامرین فرمودند: «به تحقیق اعتقاد من این است که خداوند مردم را با قدرت خود آفریده، و نیرویى بدیشان بخشیده تا با آن او را با رعایت امر و نهى پرستش و اطاعت کنند و خود خداوند این را براى ایشان پسندیده، و آنان را از معصیت خود باز داشته و گناه‌کاران را نکوهیده و بر آن مجازات مى‏‌کند و اختیار در امر و نهى؛ با خداست، آن‌چه خواهد انتخاب کرده و بدان فرمان دهد، و از هر آن‌چه ناپسند دارد باز داشته و کیفر کند، به جهت همان قدرتى که به بندگان خود داده تا از دستوراتش پیروى؛ و از نافرمانی‌اش اجتناب کنند، زیرا او خود عدل است و انصاف و حکومت از او است، و حجّت خود را با نمایاندن عذر و ترساندن از عواقب کار تمام کرده، و انتخاب با اوست، هر یک از بندگانش را که بخواهد بر مى‏‌گزیند».[۱]

بنابراین خداوند تبارک و تعالی هیچ کس را مجبور به امری نساخته و متناسب با هدف خلقت انسان، به او اختیار عنایت کرده و بسته به توانایی‌ها و استعدادها و نعمت‌هایی که برخوردار بوده، او را مکلف ساخته است. اما این مطلب، به این معنا نیست که انسان در همه امور دارای اختیار کامل باشد و خداوند تمامی امور را به انسان واگذار کرده باشد، بلکه در جریان خلقت مسائل و حوادث بسیاری وجود دارد که از حیطه اختیار انسان خارج است و این همان نظریه امام است که نه جبر است و نه تفویض بلکه امرى ما بین آن دو است.

پی‌نوشت:

[۱].  الاحتجاج شیخ طبرسی، ترجمه جعفرى، ج‏۲، ص ۵۳۰.