پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

نامه امام علی علیه السّلام به معاویه

 

 

اشاره:

معاویه بن ابی‌سفیان، نخستین حاکم اموی است که پس از صلح امام حسن(ع) تا سال ۶۰ قمری، حدود بیست سال، در دمشق خلافت کرد. او در فتح مکه اسلام آورد و از طلقاء بود. او در زمان ابوبکر در فتح سرزمین شام حاضر بود و در زمان عمر بن خطاب استاندار اردن و سپس استاندار تمام سرزمین شام شد.

چه خواهى کرد، اگر این جامه هاى رنگین که پوشیده اى به کنار شود- و آنچه درون توست آشکار- از دنیایى که خود را زیبا نمایانده و با خوشیهایش فریبانده، تو را خواند و پاسخش دادى، و کشاند و در پى او افتادى، و فرمان داد و گردن نهادى، و همانا به زودى بازدارنده اى تو را بایستاند، چنانکه هیچ سپریت از او نرهاند. پس از این کار دست باز دار و برگ- روز- حساب فراهم آر، و آماده باش چیزى را که به سر وقت تو آید، و مشنو از گمراهان آن را که نشاید، و گر نکنى تو را بیاگاهانم و از غفلتى که در آن به سر مى برى واقفت گردانم. همانا تو ناز پرورده اى هستى که شیطانت در بند خود کشیده، و به آرزوى خویش رسیده و چون جان و خون در تو دمیده. معاویه از کى شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده اید نه پیشینه اى در دین دارید و نه شرفى مهین از زمان پیشین، و پناه به خدا از گرفتارى به شقاوت دیرین. تو را مى ترسانم از این که سرسختانه در فریب آرزوها درون باشى و در آشکارا و نهان دو گون. خواهان جنگى پس مردم را به یکسو بگذار و خود رو به من آر و دو سپاه را از کشتار بزرگ معاف دار تا بدانى پرده تاریک بر دل کدام یک از ما کشیده است و دیده چه کس پوشیده. من ابو الحسنم کشنده جدّ و دایى و برادر تو که روز بدر بر آنان دست یافتم و سر آنان را شکافتم. آن شمشیر را همراه دارم و با همان دل از دشمنم دمار برآرم. دین خود را ترک نگفته ام و پیامبرى تازه را نپذیرفته. من همان راهى را مى روم که شما به اختیارش وانهادید، و در آن به ناخشنودى پا نهادید. پندارى خون عثمان را مى خواهى تو مى دانى عثمان را چه کسانى کشتند. خواهان خون اویى، از آنان بخواه مى بینم که چون جنگ دندان به تو فرو برد به فریاد آیى- و- چون شتران که از سنگینى بار بنالند ناله نمایى، و مى بینم لشکریانت با ناشکیبایى از ضربتهاى دمادم و بلاهاى سخت و بر خاک افتادن در پى هم، مرا به کتاب خدا بخوانند حالى که کافرند و در انکار، و یا بیعت کرده اند و از بیعت دست بردار.

منبع: ترجمه نهج البلاغه مرحوم شهیدی، ص ۲۷۷و۲۷۸.