فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

میرزا ابوالفضل زاهدى (ره)

اشاره:

چرخ زمان هم چنان در گردش بود، تا این که روز نیمه شعبان سال ۱۳۰۹ه. ق سالروز ولادت حضرت قائم آل محمد فرا رسید. در آن روز مبارک و پرنشاط، پسرى در سرزمین مقدس قم از خاندان علم و فقاهت چشم به جهان گشود، که او را ابوالفضل، هم نام علمدار کربلا حضرت عباس(علیه السلام)نامیدند و بعدها پس از پیمودن مدارج علمى و عملى به  آیت الله آقاى حاج میراز ابوالفضل زاهدى(ره) ، معروف شد. او به راستى پدر ارزش ‏ها و زاهد دوران بود، رفتار و گفتار و چهره ‏اش نشان از زهد و پارسایى داشت که توانست در مرتبه ‏اى ممتاز از علم و عمل قرار بگیرد.

تحصیلات

آیت الله العظمى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى از دامن مادرى علویّه، از سلاله سادات رضوى، در کنار پدرى فرزانه، از واعظان و عالمان برجسته قم رشد کرد و برگ شد.
او براى تحصیل علم، نخست طبق معمول آن زمان، به مکتب خانه رفت؛ سپس آماده شد تا به تحصیل دروس حوزوى بپردازد. مقدّمات و سطوح را در محضر درس مرحوم علامه میرزا سید محمد برقعى فرا گرفت.

اساتید

مرحوم میرزا سید محمد برقعى

مرحوم آیت الله حاج میرزا محمد ارباب

مرحوم آیت الله حاج سید صادق قمى

آیت الله میرزا على اکبر مدرّس یزدى

حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ ابوالقاسم کبیر قمى

آیت الله حاج میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) در سال ۱۳۳۶و ۱۳۳۹ه .ق، دو بار به اراک مسافرت کرد. در حوزه علمیّه اراک که تحت نظر آیت الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى (وفات یافته سال ۱۳۳۵ه. ق) اداره مى ‏شد، دو سال به تدریس و ادامه تحصیل پرداخت. وى در این حوزه، از اصحاب آیت الله حائرى به شمار مى‏ آمد و زمانى که حاج شیخ عبدالکریم(ره) (در سال ۱۳۴۰ه .ق) به قم هجرت و حوزه علمیه را تأسیس کرد، حضرت آیت الله زاهدى در کنار آیات عظام: گلپایگانى، مرعشى نجفى، سید احمد خوانسارى، امام خمینى، حسن فریدو…(قدّس الله اسرارهم) در محضر درس ایشان شرکت کرد و از شاگردان برجسته ایشان شد و بى گمان آیت الله حائرى با بودن چنین افراد برجسته‏ اى در قم، علاقمند شد که جلسه درس خود را به قم انتقال دهد. در حقیقت این علما باعث شدند آیت الله حائرى به قم بیاید و با همّت عالى و همکارى یاران باصفایش، حوزه علمیه قم را نوسازى و تأسیس کند و سنگ زیرین بناى یک دانشگاه عظیم جعفرى را در قم بنیان گذارد. حضرت آیت الله زاهدى به قدرى مورد وثوق حضرت آیت الله العظمى حائرى(ره) بود که هر گاه ایشان براى نماز جماعت در صحن عتیق مرقد مطهّر حضرت معصومه(س) حاضر نمى‏ شد، آیت الله زاهدى را به جاى خود تعیین مى‏ کرد. هم چنین در برخى از دشوارى ‏هاى سیاسى و اجتماعى که در عصر مرجعیت آیت الله العظمى حائرى(ره) رخ مى ‏داد، آقاى زاهدى به عنوان نماینده و سخنگوى آیت الله حائرى، نقش به سزایى در آرام کردن اوضاع و امور و رسیدگى به مشکلات مردم داشت.

موقعیّت آیت الله زاهدى در محضر آیت الله العظمى بروجردى

حوزه علمیّه قم با زعامت آیت الله العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى(ره) و با حمایت یارانى مجتهد و راستین، به همین ترتیب با رونق بیش از پیش به جلو مى ‏رفت،
تا آن هنگام که مرجع کل، آیت الله العظمى حاج آقا حسین بروجردى(ره) در ۱۴محرم سال ۱۳۶۴مطابق با ۹دى ماه ۱۳۲۳ش وارد قم شد. آیت الله زاهدى در این هنگام، از اصحاب آقاى بروجردى(ره) بود و در درس ایشان شرکت مى‏ کرد. آقاى بروجردى(ره) و آقاى زاهدى به هم علاقه فراوانى داشتند، آقاى بروجردى ایشان را براى انجام کارهاى مهم از جمله تبلیغ و بحث‏هاى علمى با صاحبان ادیان، مأمور مى‏ کرد. کوتاه سخن آن که: آقاى زاهدى در محضر آیت الله العظمى بروجردى(ره) از موقعیت ممتازى برخوردار بود. آیت الله زاهدى(ره) در بسیارى از حوادث تلخ و شیرین اجتماعى و سیاسى علاوه بر این که مشاور نزدیک آیت الله العظمى بروجردى(ره) بود، به عنوان سخنگوى آقاى بروجردى، در آرام کردن تنش‏ ها نقش مؤثرى داشت؛ از جمله در ماجراى توده‏اى‏ هاى قم به رهبرى سید على اکبر برقعى، – که موجب درگیرى هایى در قم و کشتار و مجروح شدن عده‏ اى شد. – آیت الله زاهدى از طرف آیت الله العظمى بروجردى(ره) براى خاموش ساختن فتنه تلاش فراوان کرد. از فعالیت اى آیت الله زاهدى در این عصر، تلاش وى در مسأله ملى کردن نفت و قطع دست غارتگران بین المللى است. او در کنار مرحوم آیت الله العظمى سید محمد تقى خوانسارى(ره) (وفات یافته سال ۱۳۷۱ه .ق) ضمن سعى فراوان، بیانات آقاى خوانسارى را به مردم ابلاغ مى‏ کرد. از حوادث تلخى که در عصر مرجعیت آیت الله العظمى بروجردى(ره) رخ داد، جنب و جوش فرقه ضالّه بهائیت بود که آقاى بروجردى براى مبارزه علیه آنها، با تمام امکانات به میدان آمد و آیت الله زاهدى به نمایندگى از طرف ایشان به استان فارس سفر کرد و در خنثى سازى تبلیغات مسموم بهائیان و تحریم مصرف پپسى کولا – که منبع درآمدى براى محفل بهائیان بود. – نقش به سزایى برعهده گرفت و در این راستا، گام ‏هاى راسخى برداشت، که خود داستان مفصّلى دارد. از آثار این رادمرد علم و عمل، پرورش شاگردان بسیارى از قشر حوزه، بازار و سایر مردم بود، که در جاى خود نقش به سزایى در پیشرفت اسلام و حفظ جامعه از گناه و انحراف داشت و بسیارى از طلاب را با شیوه منبر و سخنرانى آشنا کرد. ایشان در مدت زمانى که نماز جماعت را در مسجد امام قم اقامه مى‏کرد، به نوسازى و تعمیرات اساسى مسجد، به ویژه در قسمت غربى مسجد پرداخت. سرداب و طبقه بالاى آن را با اسلوب بسیار زیبا و با کاشى کارى‏ هاى جالب، بازسازى کرد و بر توسعه آن افزود. گر چه بعضى از بهانه جویان و حسودان، باعث مزاحمت‏ ها شده و موجب وقفه در کار توسعه و بازسازى مى‏ شدند؛ ولى ایشان با توکّل به خدا، به راه خود ادامه داد و به کارشکنى آنان اعتنا نکرد و او این کار ارزنده را در طول چند سال، تکمیل کرد و به پایان رساند و این نیز درس بزرگى از مردان الهى است که در راه پیشرفت اسلام، از ملامت نهراسند و به احیاى اسلام و اماکن اسلامى ادامه دهند. هم اکنون از این اماکن به عنوان محل نماز و وعظ و ارشاد و تدریس دروس حوزه علمیّه کمال استفاده مى‏ شود؛ مردم نیز به روح بلند آقاى زاهدى درود مى ‏فرستند و از او به نیکى یاد مى ‏کنند. مردى که با همّت پرصلابت خود، چنین ساختمان‏ هاى وسیع و زیبایى را به یادگار نهاد، تا آیندگان در مضیقه نباشند و از آنها استفاده کنند. ایشان علاوه بر نوسازى مسجد امام حسن عسکرى(ره)، با همّت و نفوذ خود در میان مردم، موفّق شد مسجد چهارمردان، در خیابان چهارمردان و مسجد ملّا جعفر، در بازار را توسعه دهد. وى در تهران، مساجد گوناگونى ساخت. گرم خانه مسجد جامع تهران و مسجد راه جرد واقع در جاده قم و اراک را نیز نوسازى و فعّال کرد. به علاوه در کمک رسانى به مستضعفان و حل مشکلات مردم، خدمات شایانى انجام داد. در کنار خدمات علمى و فرهنگى، به خدمات اجتماعى نیز اشتغال و تلاش فراوان داشت.

احاطه بر علوم مختلف

مرحوم آیت الله زاهدى در همه فنون و علوم اسلامى، استاد بود. از اساتید مختلف که استوانه‏ هاى عظیم علم، در عصر خود بودند، بهره قابل توجّهى برد. او علاوه بر فقه و اصول، بر زبان انگلیسى تسلّط داشت و زبان عبرى را نیز از یک نفر یهودى که به وسیله ایشان مسلمان شده بود، آموخت. وى گذشته از بحث و ردّ و ایراد استدلالى در ادیان، به تاریخ و جغرافیاى ادیان گوناگون آشنا بود. از این رو بعضى از بزرگان، حتى بعضى از مراجع در این زمینه از ایشان استفاده مى ‏کردند. به همین دلیل از افراد نادرى بود که در حوزه علمیّه قم براى بحث علمى با صاحبان ادیان انتخاب مى‏ شد؛ زیرا به خوبى مى‏ توانست به پرسش هاى آنها پاسخ دهد. علماى بزرگ و مراجع تقلید براى نظریات ایشان از جمله نظریات فقهى اش احترام خاصى قایل بودند. حضرت امام خمینى(ره) ایشان را  شیخ الطایفه  مى ‏خواند و در بعضى از مباحث نظر ایشان را محترم مى ‏شمرد. از ویژگى ‏هاى آیت الله زاهدى به گفته خودشان، این بود که همه کتاب‏هایى را که در خانه داشت، به طور کامل مطالعه و نکات جالب را فیش بردارى مى‏ کرد. او واقعاً اهل تحقیق و مطالعه بود، مثلاً کتاب چند جلدى  اُسدالغابه  و  تاریخ خطیب بغدادى  (مؤلف هر دو از علماى معروف اهل تسنن هستند.) و  بحارالانوار  را از اول تا آخر مطالعه و نکات آن‏ها را در یادداشت‏ هاى خود ثبت کرد؛ تا آنجا که مى‏ فرمود:  کتاب چند جلدى تاریخ بغداد را چهار بار مطالعه کردم و از آن یادداشت برداشتم.  از این رو بر علوم مختلف احاطه داشت و بر مطالب مختلف اسلامى و تاریخى مسلّط بود.ایشان در مدتى که در تهران در مسجد جامع و… مشغول درس و بحث و تدریس تفسیر و تاریخ ادیان بود، از هر نظر موقعیت عالى به دست آورد، لذا آیت الله العظمى بروجردى(ره) ایشان را به قم دعوت داد. وى در مدرسه فیضیه و مسجد امام، جلسات متعدّد درس خارج فقه، اصول و تفسیر داشت و حوزویان را از انوار علوم مختلف، بهره‏مند مى‏ساخت. در این دوران شاگردان برجسته ‏اى تربیت کرد؛ افراد فرزانه ‏اى مانند: حاج آقا سید شاه آبادى و برادران معروف به اخوان مرعشى (آیت الله سید مهدى و آیت الله سید کاظم مرعشى) از شاگردان او بودند. این دو بزرگوار مى ‏فرمودند:  کتاب لاضرر ایشان را در خانه بیرونى حضرت آیت الله العظمى سید عبد الهادى شیرازى در نجف اشرف، عنوان و در محور آن بحث و گفتگو مى‏ کردیم.آیت الله زاهدى به قدرى به تعلیم و تعلّم اهمیّت مى‏ داد، که همواره مى‏ کوشید مطالب معنوى و علمى را به دیگران بیاموزد؛ به طورى که این مطلب بین مردم مشهور شد که:  هر کس از کنار ایشان عبور کند، چیزى یاد مى‏ گیرد.

تألیفات و آثار

مرحوم آیت الله آقا میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) تألیفات و آثار خوبى از خود به یادگار گذاشت، از جمله تألیفات او عبارتند از:

۱. رساله الشرط و آثاره (در علم فقه).

۲. رساله الضّرر (در قواعد فقه).

۳. اَفْعَلَ وَ ما اَفْعَل (برترین‏ها در مسایل
علمى و اخلاقى).

۴. منطق الحسین(علیه السلام) (مجموع ه‏اى از سخنان ابا عبدالله الحسین(علیه السلام))

۵. مقصد الحسین(علیه السلام) (بیان اهداف و انگیزه‏ هاى نهضت عاشورا).

۶. تسهیل الامر فى بحث الامر (در علم اصول فقه).

۷. اثبات المعلوم فى نفى المفهوم (در علم اصول فقه).

۸. ارغام الکفره فى سوره البقره (تبیین نظریه قرآن در سوره بقره براى منکوب کردن کافران عنود).

۹. اقسام الدَّین (در علم فقه).

۱۰. بخشى از حواشى به جواهر الکلام، کتاب مهم فقهى استدلالى تألیف صاحب جواهر

۱۱. رساله الضرر  در مورد  قاعده لاضرر

درخشندگى در محراب و منبر

آیت الله میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) پس از اتمام دروس حوزوى، به تدریس در حوزه علمیّه قم، ارشاد مردم و تفسیر قرآن براى حوزویان و عموم مردم پرداخت. اوهمانند پدر ارجمندش مى‏ خواست آنچه را که آموخته بود، بر اساس سخن پیامبر(صلی الله علیه و و آله و سلم) : زَکاهُ الْعِلْمِ اَنْ یُعَلِّمَهُ اَهْلَهُ؛ زکات علم، آموختن آن به اهلش است. (۱۰) به دیگران تعلیم دهد، از این رو به نشر علوم اسلامى (فقه، اصول، تفسیر، حدیث، وعظ و ارشاد) بر اساس قرآن، نهج البلاغه و احادیث خاندان رسالت(علیه السلام) پرداخت. وى پس از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائرى(ره) ( ۱۳۳۵ه. ق) به تهران هجرت کرد و بیش از ده سال در مسجد جامع، واقع در بازار تهران، به اقامه جماعت، تدریس و تفسیر قرآن و موعظه و ارشاد مردم پرداخت، تا این که در سال ۱۳۶۸ه. ق به قم بازگشت و به تدریس فقه و اصول و تفسیر براى حوزویان مشغول شد. در سرداب مسجد امام قم – که در قسمت غربى مسجد قرار دارد. – شب‏ ها پس از اقامه جماعت، منبر مى ‏رفت و براى عمودم مردم، با بیانى شیوا و روان، تفسیر قرآن مى‏ گفت. آرى خدمات علمى و فرهنگى شایان و مستمرى به مردم ارائه کرد و نگارنده خود بارها در مجلس تفسیر او شرکت کردم و استفاده بردم. بزرگان حوزه نیز مستفیض مى‏ شدند. آیت الله زاهدى(ره) علاوه بر این جلسات، گاه در مجالس مهم از جمله مجلسى که آیت الله العظمى بروجردى(ره) در منزل خود تشکیل مى‏ داد، منبر مى ‏رفت. علماى بزرگ و شخص آقاى بروجردى(ره) در آن مجلس شرکت مى‏ کردند و توجّه آیت الله بروجردى بر این که حتماً پاى صحبت آیت الله زاهدى(ره) بنشینند دلیل آن است که آقاى بروجردى عنایت خاصى به او داشتند و او را در بیان مطالب و تحقیقات علمى داراى اعتبار و شأن و مکانت ممتازى مى‏ دانست، لذا در آن مجلس حضور مى ‏یافته و در حقیقت منبر او همانند تدریس براى عموم و طلاب و اهل علم بود. او در جامعه‏ شناسى و روان‏شناسى نیز اطلاعاتى وسیع داشت. هنگام سخنرانى به گونه ‏اى سخن مى‏ گفت که حاضران خسته نمى‏ شدند و سراپا گوش، به گفتارش توجه مى کردند و گاه با گفتن لطیفه‏ هاى آموزنده به شنوندگانش نشاط مى‏ بخشید. وى با استفاده از همین شیوه، مردم را از هر سو به پاى منبر خود جذب مى‏ کرد و به این ترتیب، مطالب تفسیرى و اخلاقى و معارف دینى را به گوش شنوندگان مى ‏رساند. آیت الله زاهدى(ره) بسیار آرام، متین و روان صحبت مى‏ کرد تا براى همه قابل فهم باشد. براى تجسّم مطالب نیز از اشعار و مثال‏ هاى زیبا استفاده مى‏کرد. این ویژگى‏ ها نیز حکایت از آن داشت که تبحّر ویژه‏اى در بیان مطالب و استفاده از واژه ‏هاى ادبى و فصاحت و بلاغت دارد. وى مطالب را از عمق جان بیان مى‏ کرد، از این رو تأثیر نفس مخصوصى داشت، چرا که اگر سخن از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند. خوش گفتارى، لطیفه گویى و برخورد مهرانگیز او در منبر و جلسات دیگر باعث شده بود که بسیارى از راننده ‏ها و میدانى‏ ها به پاى منبرش کشیده شوند و بسیارى از آنها از خلاف ‏هاى خود توبه کنند و در پرتو نصایح او، هدایت شوند. این امور حاکى است که وعّاظ باید شیوه ‏هاى نفوذ در دیگران و جلب افراد را بدانند و با به کار بردن آنها به توفیقات سرشارى در راستاى تبلیغات نایل آیند.

ساده زیستى، تواضع و صلابت اسلامى

مرحوم آیت الله زاهدى(ره) بسیار خوش برخورد و خندان بود و با همه قشرها، برخورد صمیمى داشت؛ چرا که خصلت تواضع در او به صورت کامل وجود داشت. گاهى او را در مسجد امام مى‏ دیدم که کنار دیوار و روس سکوى مسجد نشسته و با تواضع خاصى مشغول ذکر خدا و در انتظار نماز جماعت است و هر از چندى مردم به خدمتش مى‏ رسیدند و با کمال سادگى، مسئله خود را از او مى‏ پرسیدند و پاسخ دریافت مى‏ کردند. در خانه نیز هنگام اعیاد و جشن‏ها از مردم استقبال مى‏ کرد و صمیمانه به پذیرایى مى ‏پرداخت. با مردم احوال پرسى مى‏کرد و به صورتى دوستانه و صمیمى به آن‏ها تبریک مى‏ گفت. او هیچ چیزى را وجه المصالحه اسلام قرار نمى‏ داد و تمام همّ و غمَش تبلیغ اسلام بود. همانند چشم ه‏اى جوشان همواره تشنگان حقیقت را با احکام اسلام و تفسیر قرآن سیراب مى‏ کرد و ساده زیستى را پلى براى ارتباط با مردم قرار داده بود تا آن‏ها بدون مانع از این چشمه جوشان فضایل بهره‏مند شوند. حضرت امام خمینى(ره) احترام خاصى به ایشان مى‏نمود و او را به  شیخ الفقهاء  مى‏خواند (زیرا از نظر سن، حدود یازده سال از امام بزرگ‏تر بود.) به یاد دارم در یکى از شب ‏هاى جشن، در سال‏ هاى ۴۱و ۴۲حضرت امام خمینى قبل از تبعید و زندان، به سرداب مسجد امام وارد شد و نزد آیت الله زاهدى نشست. ملاقات آنها در آن شب بسیار با ملاطفت و مهر و محبت بود، گویى دو یار صمیمى مدت‏ها یکدیگر را ندیده‏ اند! در فضایى بسیار باصفا احوال همدیگر را پرسیدند. آیت الله زاهدى نیز هنگام استقبال و بدرقه، احترام فوق العاده ‏اى به امام ابراز کرد.

مبارزه با رژیم و نهى از منکر

آیت الله زاهدى(ره) با تفسر قرآن و بهره ‏گیرى از نهج البلاغه و احادیث پیامبر(صلی الله علیه و و آله و سلم)و امامان(علیه السلام) در راستاى انقلاب فرهنگى، تلاش پى گیر و دائمى داشت. همواره امر به معروف و نهى از منکر مى‏ کرد. با بیان واقعیّات اسلام، مبارزه با طاغوتیان را ئأیید مى‏ کرد؛ امر به معروف و نهى از منکر او حتى در کوچه و بازار و… دیده مى‏ شد. در برابر گناه، عکس العمل نشان مى‏ داد و اگر به کسى ظلم مى ‏شد، ظالم را نصیحت و از ظلم جلوگیرى مى‏ کرد و در عصر درگیرى‏ هاى رضاخان نیز همراه مراجع بود و فعالیت چشمگیرى داشت. هنگامى که رژیم ستم شاهى در سال ۱۳۴۲ه. ش، حضرت امام خمینى(ره) را دستگیر و زندانى کرد، آیت الله زاهدى(ره) تصمیم گرفت با وساطت بعضى از دوستانش با امام در زندان ملاقات کند. وقتى که بیت معظّم رهبر عالی قدر انقلاب از ملاقات ایشان با امام، آگاه مى ‏شوند،تصمیم مى ‏گیرند مقدارى لباس و تعدادى کتاب براى امام بفرستند، ایشان قبول مى‏ کند؛ اما دستگاه انتظامى و اطلاعاتى از ترس اطلاع امام از خارج زندان و پیامدهاى آن، از بردن لباس و کتاب به وسیله ایشان جلوگیرى مى‏ کند. آنها لباس و کتابها را از ایشان مى‏ گیرند، با این قول که؛ خودمان به خدمت آقاى خمینى مى‏ رسانیم. ملاقات آیت الله زاهدى با امام آن طور که ایشان مى ‏فرمود از نظر ابراز عواطف و احساسات طرفین، دیدنى بود. البته متانت و صلابت امام، مانند خار از زندان کاملاً عادى بود. او در این ملاقات از نزدیک احوال امام را جویا شد و براى سلامتى و آزادى امام دعا کرد، ولى کتابها و لباس را به قم باز گرداند و از این عمل زشت دستگاه اطلاعات بسیار ناراحت شد و در طرد قانون ننگین کاپیتولاسیون (که امام به خاطر مبارزه با آن زندانى و تبعید شد.) سخنرانى کرد؛ در این سخنرانى فرمود:  بر اساس قانون کاپیتولاسیون، حکومت شاه پذیرفت که آمریکاییان خود مجرمانشان را محاکمه کنند ومَحاکم ایران حق محاکمه آنها را نداشته باشد و این قانون به منزله ننگین ‏ترین سلطه آمریکا بر ایران بود.  حضرت امام خمینى(ره) با تمام توان بر ضد شاه و رژیمش فریاد کشید و عاملان چنین لایحه ننگینى را که به مجلس براى تصویب برده بودند، رسوا کرد و موجب بطلان چنین پیشنهاد استعمارى شد، البته همین امر باعث تبعید ایشان به ترکیه و از آنجا به نجف اشرف شد. امام در یک سخنرانى فرمود:  مردم به خاطر این ننگ باید پرچم سیاه بر سر منازل خود بزنند.  حضرت آیت الله زاهدى پس از سخنرانى بسیار باصلابت و محکم امام در مسجد امام(علیه السلام) در مجلس باشکوهى، موضوع کاپیتولاسیون را عنوان کرد و به تشریح و بیان زشتى کاپیتولاسیون و پیامدهاى شوم آن پرداخت، آنگاه فرمود:  اگر آیت الله خمینى فرمود: سزاوار است به جاى جشن، پرچم سیاه برافرازید، من مى‏گویم سزاوار است که لباس سیاه و عزا بپوشید و به این ترتیب تأثّر و اندوه خود را نسبت به این پدیده استعمارى، اعلام کنید.  سپس از مفاد این آیه شریفه استفاده کرد: (انّ الْمُلُوکَ اِذا دَخَلُوا قَرْیَهً اَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا اَعِزَّهَ اَهْلِها اَذِلَّهً وَ کَذلِکَ یَعْعَلُونَ.)  پادشاهان هنگامى که وارد منطقه آبادى مى ‏شوند، آن را به فساد و تبهى مى‏ کشند و عزیزان آنجا را ذلیل مى‏ کنند، آرى کار آنان همین گونه است.و به این ترتیب عدم لیاقت و شایستگى شاه و دولت وقت را در مورد تصویب چنین قانون ننگینى در مجلس فرمایشى، گوشزد کرد و به مردم، براى جلوگیرى از تصویب چنین قانونى، هشدار داد. او هدف شاهان را افساد و ذلیل کردن و تحقیر مسلمانان دانست و از این موضوع که چرا زمامدار کشور باید به ملّتش چنین رفتار نابخردانه کند، به شدت انتقاد کرد. روشن است که چنین سخنرانى، آن هم در مسجد امام حسن عسکرى قم در میان انبوه جمعیت، تأیید آشکار مبارزات امام خمینى(ره) و دعوت علنى مردم به مبارزه و نهى از منکر بود.

فضائل معنوى و اخلاقى

مرحوم آیت الله زاهدى(ره) مردى خود ساخته و مسلّط بر هواى نفس بود. با اینکه شایستگى مقام مرجعیت را داشت، اما علماى دیگر را بر خود ترجیح داد. و به همان شیوه همیشگى، یعنى به تدریس، تفسیر، وعظ و ارشاد ادامه داد. او متصلب در دین و ذوب شده در آن بود؛ در حفظ احکام حتى انجام مستحبات و ترک مکروهات، جدیت و اصرار داشت، به عنوان مثال هرگز با سر برهنه به توالت نمى‏ رفت، چرا که این کار مکروه است. تهجّد و راز و نیاز آیت الله زاهدى در دل شب و نماز شب او در حدى بود که همیشه دو ساعت قبل از اذان صبح بیدار مى‏ شد و صداى گریه‏ اش در نماز شب شنیده مى‏ شد. براى اداى نماز صبح، به مسجد سلماسى که در همسایگى خانه ‏اش قرار داشت، مى‏ رفت و گاهى که مؤذّن نمى ‏آمد، خود به بالاى بام مى‏ رفت و اذان مى‏ گفت و آواى ملکوتى اذانش، فضاى اطراف مسجد را معطّر مى‏ کرد. همواره یک ربع یا نیم ساعت قبل از نماز جماعت، کنار سجّاده‏ اش مى ‏نشست و منتظر فرا رسیدن وقت نماز مى‏ شد.همه کارهایش از روى نظم و برنامه بود، به طورى که اوقات خود را برنامه ریزى کرده بود تا هیچ فرصتى را بیهوده از دست ندهد.با قرآن انس داشت و تلاوت و تدبّر در آیات الهى، از برنامه‏ هاى همیشگى او بود. در معاشرت با مردم و بستگان، بسیار خوش رو و خوش اخلاق بود، ولى در برابر موارد خلاف، غیرت دینى مخصوصى داشت. در انجام دستورهاى فردى و اجتماعى دین، مقاومت و جدیّت خلل ناپذیرى داشت. و در موارد لازم، از خود نهایت تواضع را نشان مى‏ داد و در موارد نابجا، به خاطر انجام فرمان خدا، خشونت نموده و پافشارى مى‏ کرد.شیفته و شیداى ولایت بود. از اوصاف و فضایل خاندان رسالت، به خصوص امیر مؤمنان على(علیه السلام) در منبر، درس و همه جا سخن مى‏ گفت. روزى پاى منبرش بودم، که مى ‏فرمود:  مطابق روایات، فرشتگان در آسمان چهارم و ملأ اعلى مشتاق زیارت حضرت على(علیه لسلام) مى ‏شوند. خداونددر همان ملأ اعلى تمثال حضرت على(علیه السلام) را براى آنها، به صورت فرشته نورانى درآورده است، تا آنها به این ترتیب، جمال حضرت على(علیه السلام) را زیارت کنند.

به راست که براى حفظ دین و شعائر مذهبى، از جان مایه مى‏ گذاشت و شب و روز نمى‏ شناخت. از اندوخته ‏هاى علمى و معنوى خود براى تثبیت دین خدا و پاشیدن بذرهاى مذهب در مزرعه دل‏هاى مردم بى اندازه استفاده مى‏ کرد و با وجود کسالت و کهولت سن در سال‏ هاى آخر عمر، عصرها به مسجد امام قم مى‏ آمد. در آنجا روى پلّه مسجد مى ‏نشست و با تواضعى خاص، به ذکر خدا، یا جواب دادن به مسائل مردم مى پرداخت. دیدن قیافه ملکوتى او، انسان را به یاد خدا و آخرت مى‏ انداخت و حالتى معنوى در انسان پدید مى‏ آورد.

رضوان و بهشت جاى بادش جا در حرم خداى بادش

وفات

کهولت سن (در حدود ۸۹سال)، بیمارى و نوسان فشار خون موجب شد حضرت آیت الله العظمى حاج میرزا ابوالفضل زاهدى(ره) در بیمارستان آیت الله العظمى گلپایگانى(ره) واقع در قم، بسترى شود. مردم نگران بودند، جلسات دعا براى شفاى ایشان در مسجد امام و گوشه و کنار شهر قم برقرار بود. روزهاى آغاز سال ۱۳۵۷که سال انقلاب اسلامى بود، یکى پس از دیگرى مى‏ گذشت. رژیم ستم شاهى بر همه جا سلطه داشت. مدرسه فیضیّه، مرکز حوزه علمیّه قم، سال‏ها از طرف رژیم بسته و متروک شده بود. شب ۱۲فروردین ۱۳۵۷ش فرا رسید؛ همان شبى که شب آخر عمر آیت الله زاهدى (رادمردى که یک عمر، به تدریس و ترویج دین و برافراشتن پرچم توحید پرداخت.) بود و سرانجام ساعت ۳۰/۵ بامداد، روح ملکوتى حضرت آیت الله زاهدى(ره) به ملأ اعلى پیوست و به لقاءالله شتافت.