مکارم اخلاق در سيره امام سجاد(ع)

امام سجاد (علیه السلام) مظهر کامل و تمام مکارم اخلاقي است. آن حضرت(علیه السلام) همان گونه که در عبادت و بندگي خداوند اهتمامي بسيار داشت به گونه اي که در ميان معصومان(علیهم السلام) به فضيلت زين العابدين و سجاد شناخته شده، همچنين در سيره اجتماعي اش چنان بود که به بزرگواري اخلاقي معروف شده است.

امام زين العابدين، چنان که خود تجسم اخلاق و مکارم آن بود، زبان گوياي مکارم اخلاقي نيز بود و آنچه خود در کمالش دارا بود، ديگران را بدان به قول و عمل دعوت مي کرد.

نويسنده در اين مطلب، گوشه اي از مکارم اخلاقي آن حضرت را در سنت و سيره اش توصيف کرده است. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

اخلاق، نماد عقل و دين

براي هر چيزي نشانه اي است. شناخت ماهيت و حقيقت بسياري از امور، سخت و دشوار است. اين دشواري از چند جهت است؛ از جمله اين که انسان احاطه علمي به تمام چيزها ندارد و تنها اندک دانش و ابزار شناختي در اختيار دارد. هر چند که انسان مي تواند با بهره گيري درست از همين ابزار شناختي و عمل براساس محتوا و مفاد آن، دريچه اي ديگر به سوي حقيقت بگشايد و در نهايت به علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين برسد و ملکوت و حقيقت چيزها را بشناسد و فهم نمايد.

امام زين العابدين در يک روايت به اين نکته توجه مي دهد که انسان بايد براساس آنچه شناخت و علم دارد عمل کند؛ چرا که اگر براساس مباني، بينش ها و شناخت هاي خويش عمل نکند، اندک اندک قلب، نابينا مي شود و قوت ادراکي و فهم خود را از دست مي دهد. اما زين العابدين(علیه السلام) هنگامي که با پرسشهايي از طرف شخصي رو به رو شد، به آنها پاسخ مي دهد؛ ولي شخص مي رود و برمي گردد تا پرسشهاي تازه اي را مطرح سازد. امام به شخص مي فرمايد: در انجيل آمده است که تا زماني که به علمي عمل نکرديد، علم ديگري را نخواهيد، چرا که اگر به علمي عمل نشود، جز کفر نمي افزايد و جز از خدا دورتر نمي گرداند.[1]

بنابراين از علم چيزي نپرسيد مگر آن که قبلا به دانسته هاي خود عمل کرده باشيد؛ چرا که اگر به دانسته ها عمل نشود، آن دانش جز دوري ازخدا به دنبال نمي آورد. اين دوري ازخدا به همان اندازه موجب افزايش جهل و ناداني مي شود؛ زيرا سرچشمه همه علوم، خداوند تعالي است.

امام صادق (علیه السلام) در اين باره مي فرمايد: علم، همزاد عمل است. هر که خوب بداند، عمل مي کند و هر که به درستي عمل مي کند علم خواهد داشت. علم فرياد به عمل کند و اگر پذيرا شود بماند و اگر نه، کوچ کند و برود.[2] بنابراين عمل از علم زاده مي شود و علم در اثر عمل، رشد و افزايش مي يابد.

امام باقر (علیه السلام) نيز مي فرمايد: اذا سمعتم العلم فاستعملوه و لتتسع قلوبکم فان العلم اذا کثر في قلب رجل لايحتمله، قدرالشيطان عليه فاذا خاصمکم الشيطان فاقبلوا عليه بما تعرفون فان کيد الشيطان کان ضعيفا. فقلت: و ما الذي نعرفه؟

قال: خاصموه بما ظهر لکم من قدره الله عزوجل؛ چون علم را شنيديد آن را به کار ببنديد و بايد دريا دل باشيد؛ زيرا چون علم فراوان در دل تنگي انباشته شود که تحمل آن نتواند، شيطان بر آن دست يابد؛ چون شيطان با شما طرف شود با آنچه مي دانيد، به او رو کنيد؛ زيرا کيد شيطان سست است. گفتم: چيست آن چه مي دانيم؟ فرمود: با او مبارزه کنيد بدانچه از نيروي خداي عزوجل در وجود شما هويداست.[3]

بر اين اساس، اگر کسي خواهان دست يابي به علم شهودي است، مي بايست به همان علمي که مي داند عمل کند تا با عمل به هر علمي، دري به سوي علم برتر وکامل تر گشوده شود.

به هر حال، براي هر چيزي نشانه اي است که انسان از طريق اين نشانه ها مي تواند نسبت به حقيقت آن چيز آگاهي يابد.

نشانه هاي عقل و دين داري در شخص، اخلاق است؛ زيرا اخلاق تجلي گاه عقلانيت و دين داري انسان مي باشد. اگر چه در برخي از روايات حيا در کنار عقل و دين به عنوان يکي از سه گانه جدايي ناپذير معرفي شده است. به عنوان نمونه از اميرمؤمنان درباره جايگاه و ارزش عقل روايت شده که آن حضرت(علیه السلام) مي فرمايد: جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت: اي آدم، من مأمور شده ام که تو را در انتخاب يکي از سه چيز، مخير سازم؛ پس يکي را برگزين و دوتا را واگذار. آدم گفت: آن سه چيست؟ گفت: عقل و حيا و دين. آدم گفت: عقل را برگزيدم. جبرئيل به حيا و دين گفت: شما بازگرديد و او را واگذاريد. آن دو گفتند: اي جبرئيل، ما مأموريم هر جا که عقل باشد، با او باشيم، گفت: خود دانيد و بالا رفت.[4]

اما اين نکته بايد مورد توجه قرار گيرد که عقل، بنياد دين است و دين داري، خود مظهر و نشانه اي از عقلانيت انسان است؛ چنانکه نشانه و مظهر عقلانيت و دين داري، حياست که خود نمادي از حقيقت اخلاق است. بر کسي پوشيده نيست که اگر شخص عقل نداشته باشد و يا از عقل خود به درستي بهره نگيرد و يا به کار نبرد، هرگز دين دار يا داراي اخلاق و حيا نخواهد بود؛ از اين رو تکليف بر مدار عقل مي گردد و خداوند انسان را به سبب دو امر عقل و اراده به عنوان مکلف مطرح مي سازد.

به هر حال، نماد عقلانيت و دين داري انسان، اخلاق است و اگر کسي بخواهد درباره وضعيت دين داري و عقلانيت خود و يا ديگران قضاوت کند بايد به درجه پاي بندي اش به اصول اخلاقي توجه کند.

بر اين اساس، اوج مکارم اخلاقي در شخص به معناي اوج دين داري و عقلانيت او خواهد بود. در مقابل، هر گونه فقدان بي اخلاقي ها و نابهنجاري ها بيانگر فقدان تدين و عقلانيت خواهد بود.

ضرورت بهره گيري از سبک زندگي ائمه

البته ناگفته نماند که آن حضرت(صلی الله علیه و آله) همانند قرآن و ديگر امامان معصوم(علیهم السلام) بر اين نکته تأکيد مي کند که راه رهايي از خسران بزرگ در دنيا و آخرت، بهره مندي از سبک زندگي است که آنان با سنت و سيره خودشان ترسيم مي کنند. نه آن که به عقل ناقص خود بسنده کرده و بر اين باور باشيم که مي توانيم سبک زندگي کامل را با عقل ناقص خود به دست آوريم؛ چنان که بسياري از مردم از جمله غربيان در دام عقل ناقص خويش مي افتند و مي گويند که ما نيازي به دين نداريم؛ زيرا عقل مي تواند دين کامل را به ما نشان دهد؛ عقل هر چند که بنياد همه چيز است؛ ولي اين عقل تا در چارچوب مشخصي به کار گرفته نشود، به کمال نمي رسد و هنگامي که به کمال نرسيد، نمي تواند مبناي سبک زندگي باشد؛ چرا که عقل تا پيش از کمال مطلق که شامل شهود ملکوت حقايق مي شود، عقل ناقصي است.

از اين رو آن حضرت(علیه السلام) همانند ديگر معصومان(علیهم السلام) عقول ناقص را ناتوان از درک سبک زندگي صحيح مي شمارد و خواهان بهره مندي از سبک زندگي معصومان(علیهم السلام) مي شود؛ زيرا اين سبک زندگي که آنان ارايه مي دهند برخاسته از عقل کامل است که در سايه سار وحي رشد کرده و به کمال رسيده است. آن حضرت(علیه السلام) در اين باره مي فرمايد: ان دين الله لايصاب بالعقول الناقصه ، و الاراء الباطله ، و المقاييس الفاسده ، ولايصاب الا بالتسليم، فمن سلم لنا سلم، و من اهتدي بنا هدي، و من دان بالقياس و الراي هلک؛ به وسيله عقل ناقص و نظريه هاي باطل و قياسهاي فاسد و بي اساس نمي توان به دين خدا دست يافت؛ تنها وسيله رسيدن به دين واقعي، تسليم محض است؛ پس هر کس تسليم ما اهل بيت باشد (از هر انحرافي) در امان است و هر که به وسيله ما هدايت يابد خوشبخت خواهد بود.و شخصي که با قياس و نظريات شخصي خود بخواهد دين را دريابد، هلاک مي گردد.[5]

به سخن ديگر، عقل مقدماتي و ابتدايي، هرچند زمينه ساز دست يابي انسان به عقل کامل در يک فرآيند عمل به علم و دانش است، ولي اين کمال يابي تحت نظارت و راهنمايي کامل وحي الهي و عقل بيروني اتفاق مي افتد که پيامبران و امامان(علیهم السلام) مسئوليت مديريت و راهنمايي و انتقال آن را به عهده دارند. اين همان چيزي است که در آيات قرآني از آن به هدايت خاص الهي تعبير شده است.[6]

مکارم اخلاق در سنت و سيره امام زين العابدين

هرچند که امام زين العابدين، به زينت عبادت کنندگان معروف است و مردم به سبب رابطه و پيوند بسيار مستحکم آن امام همام با خداوند اين القاب را به ايشان داده اند و او را بسيار سجده کننده مي شناسند، ولي اين ارتباط مستحکم و قوي با خداوند بيانگر ميزان عقلانيت بالاي ايشان است که در اخلاق نيز خودنمايي مي کند. اگر عقل و دين و اخلاق مي خواست تجسم يابد، در شکل امام معصوم(علیهم السلام) تجسم مي يابد که اين گونه نيز بوده است. در روايتي از پيامبر(صلی الله علیه و آله) است که فرمود: لوکان العقل رجلا لکان الحسن؛ اگر قرار بود عقل به صورت يک انسان تجسم پيدا کند به صورت امام حسن (عليه السلام) ظاهر مي شد.[7] اين معنا اختصاص به حضرت امام حسن(علیه السلام) نداشت، بلکه همه انوار امامان(علیهم السلام) که نور واحد هستند، اين گونه اند.

امام زين العابدين، تجسم عقل است که از آن نمادهايي همچون تدين و اخلاق نيک ظهور مي يابد. ازاين رو در سيره و سنت آن امام(علیه السلام) همه مکارم اخلاق را مي توان يافت و ايشان تجسم کامل اخلاق نيکي است که خداوند پيامبرش را به عنوان «انک علي خلق عظيم» بدان ستوده است.[8]

داستان هاي بسياري از عفو و گذشت ايشان نسبت به کساني که اذيت و آزار مي رساندند، بيان شده است که همه اينها بيانگر عظمت روحي و شرح صدر و وسعت وجودي ايشان است. از جمله کمک به پسر عمويي که ايشان را مي آزرد و بدزباني مي کرد.

صاحب کشف الغمه نقل کرده: روزي آن حضرت از مسجد بيرون آمده بود. مردي او را ملاقات کرد و به آن جناب دشنام و ناسزا گفت. غلامان آن حضرت خواستند به او صدمه زنند. فرمود: او را به حال خود واگذاريد! پس به آن مرد رو کرد و فرمود: آنچه از کارهاي ما بر تو پوشيده است، بيشتر است از آنچه تو بداني و بگويي. بعداز آن فرمودند: آيا حاجتي داري تا تو را کمک کنيم؟ آن مرد شرمسارشد. سپس حضرت عباي خود را نزد او افکندند و امر فرمودند تا هزار درهم به او بدهند. پس از آن هر وقت آن مرد حضرت را مي ديد، مي گفت: گواهي مي دهم که تو از اولاد رسول خدايي.

همچنين آمده است که زماني کنيزي ظرف آب به دست، آب روي دستان امام(علیه السلام) مي ريخت. ناگهان ظرف از دست او افتاد و بر صورت امام خورد و آن را زخمي کرد. امام نگاهي به او فرمودند. کنيز گفت: «والکاظمين الغيظ» (يعني: متقين کساني هستند که خشم خود را فرو مي برند). امام فرمود: خشمم را فرونشاندم. کنيز ادامه داد: «والعافين عن الناس» (يعني: و از مردم مي گذرند و عفو دارند)، امام فرمود: از توگذشتم. کنيز باز ادامه داد: «والله يحب المحسنين» (يعني: خداوند نيکوکاران را دوست دارد) امام فرمودند: تو را به خاطر خدا آزاد کردم.

آن حضرت(صلی الله علیه و آله) در سفارش خويش به ديگران مي فرمود: ثلاث منجيات للمومن: کف لسانه عن الناس و اغتيابهم، و اشغاله نفسه بما ينفعه لاخرته و دنياه و طول البکاء علي خطيئته؛ سه چيز موجب نجات انسان مومن خواهد بود: نگهداري زبانش از حرف زدن درباره مردم و غيبت آنان، مشغول شدنش به خويشتن با کارهايي که براي آخرت و دنيايش مفيد باشد و بسيار گريستن بر اشتباهاتش.[9] و براستي خوشان اين گونه بودند و همواره به آخرت مشغول بود و بسيار مي گريست.

چنان که در مسئله غيبت مومن، امام صادق (علیه السلام) روايت مي کند: مردي نزد امام زين العابدين(علیه السلام) آمد و گفت: شخصي به شما نسبت هاي ناروا داده و شما را گمراه و بدعت گذار ناميده است. حضرت به وي فرمود: تو حق دوستي و همنشيني با او را مراعات نکردي و گفتار او را براي من نقل کردي. حق مرا نيز از بين بردي، زيرا سخني از برادر ديني ام گفتي که من آن را نمي دانستم. هر دو خواهيم مرد و در روز قيامت از تو سؤال خواهد شد که چرا غيبت برادر خود را کرده اي. از غيبت بپرهيز که غيبت غذاي سگ هاي جهنم است. بدان کسي که زياد عيوب مردم را به زبان مي آورد، دليل آن است که عيب هاي خودش را در مردم جست وجو مي کند.

از نظر آن حضرت (علیه السلام) غيبت رفتاري ضداخلاقي و هنجاري است که آثار بسيار سويي در زندگي دنيوي و اخروي شخص به جا مي گذارد. به نظر آن حضرت(علیه السلام) عيب جويي و غيبت کردن اموري است که آدمي را به هلاکت مي افکند. بنابراين پيش از اين که به ديگري مشغول شود به خود مشغول شود و عيوب خود را بشناسد و در برطرف کردن آنها تلاش کند. آن حضرت(علیه السلام) در عبارتي مي فرمايد: ثلاث من کن فيه من المومنين کان في کنف الله، و اظله الله يوم القيامه في ظل عرشه، و آمنه من فزع اليوم الاکبر: من اعطي الناس من نفسه ما هو سائلهم لنفسه، و رجل لم يقدم يدا و رجلا حتي يعلم انه في طاعه الله قدمها او في معصيته، و رجل لم يعب اخاه بعيب حتي يترک ذلک العيب من نفسه؛ سه حالت و خصلت در هر يک از مؤمنين باشد در پناه خداوند و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهي خواهد بود و از سختي ها و شدايد محشر در امان است: اول آن که به مردم چيزي را دهد که از آنان براي خويش مي خواهد (آنچه براي خود مي پسندد را به آنان عطا کند)؛ دوم قدم از قدم برندارد تا آنکه بداند آن حرکتش در راه اطاعت خداست يا معصيت و نافرماني او؛ سوم از برادر مومن خود (به عيبي که در خود نيز دارد) عيب جويي نکند تا آنکه آن عيب را از خودش دور سازد.[10]

آن حضرت اهل تقوا و صداقت و حيا و خوش رويي بود. از اين رو، همواره بر اين مکارم اخلاقي تاکيد داشت و مي فرمود: اربع من کن فيه کمل اسلامه، و محصت ذنوبه، و لقي ربه و هو عنه راض: وقا لله بما يجعل علي نفسه للناس، و صدق لسانه مع الناس، و الاستحياء من کل قبيح عند الله و عندالناس، و حسن خلقه مع اهله؛ چهار خصلت است که در هر کس باشد، ايمانش کامل و گناهانش بخشوده خواهد بود و در حالتي خداوند را ملاقات مي کند که از او راضي و خوشنود است:

۱- رعايت تقواي الهي با کارهايي که براي مردم به دوش مي کشد؛

۲- راست گويي و صداقت با مردم؛

۳- حيا و پاکدامني نسبت به تمام زشتي ها در پيشگاه خدا و مردم؛

۴- خوش اخلاقي و خوش برخوردي با خانواده خود.[11]

به عنوان نمونه و مشت از خروار اين مطلب را در اين جا ذکر مي کنيم. مي گويند: با آن که امام زين العابدين(علیه السلام) از هر کس نسبت به مادر خود بيشتر احسان مي نمود و به نيکي با مادرش رفتار مي کرد، ولي اغلب از خوردن غذا با وي امتناع مي کرد و وقتي علت را جويا شدند و به وي گفتند: شما که از هر کس بيشتر به مادر خود عشق مي ورزيد و به وي نيکي مي کنيد، چرا از غذاخوردن با او خودداري مي کنيد؟ حضرت در پاسخ فرمود: من به خاطر ادب و احترام مادرم با آن بزرگوار غذا نمي خورم؛ زيرا بيم آن دارم که به لقمه اي دست برم که مادرم زودتر متوجه او شده و قصد خوردن آن را داشته باشد و من با اين کار عاق والدين گردم.[12]

آن حضرت(علیه السلام) اهل تواضع و فروتني بود و از نسبت و پيوند خويش براي اهداف شخصي سود نمي جست. از اين رو مخفيانه و پنهان سفر مي کرد. در گزارش هاي تاريخي و روايات بسيار آمده که امام سجاد(علیه السلام) اغلب با کساني به سفر مي رفت که وي را نشناسند و اگر آن حضرت را مي شناختند با آنها شرط مي کرد که در کارها با آنها مشارکت نمايد. وقتي از حضرت(علیه السلام) علت اين کار را مي پرسيدند، مي فرمود: بيم دارم از اين که به نام رسول الله(صلی الله علیه و آله)، بيش از آنچه استحقاق دارم با من رفتار شود.

آن حضرت(علیه السلام) اهل سخاوت و بخشش بود و در کنار تقوا، بر سخاوت مندي در سنت و سيره تأکيد داشت. از نظر ايشان اگر کسي بخواهد در دنيا و آخرت سربلند در ميان مردم باشد، به اين دو امر (تقوا و سخاوت) بايد تمسک جويد. از اين رو مي فرمود: ساده الناس في الدنيا الاسخياء، و ساده الناس في الاخره الاتقياء؛ در اين دنيا سرور مردم، سخاوتمندان هستند؛ و در قيامت سيد و سرور مردم، پرهيزکاران خواهند بود.[13]

سخاوتمندي حضرت

از اين رو آن حضرت(علیه السلام) همواره به بخشش و سخاوت به مردم توجه ويژه اي مبذول مي داشت. گزارش هاي تاريخي بسياري نيز در اين مسئله وجود دارد که بيانگر توجه و اهتمام ايشان به مسئله سخاومت مندي است. سخاوت ايشان آشکار و نهان نداشت؛ هر چند که بخشش هاي نهان و نيکي هاي ايشان در تاريکي، بسيار معروف است. آن حضرت در شب هاي تاريک جهت ياري فقرا به راه مي افتاد و با انباني بر پشت به در خانه هاي مستمندان مي رفت و با صورت پوشيده به آنان نان و غذا و پول مرحمت مي فرمود و ناشناس به خانه باز مي گشت. اين امر تا زمان رحلت حضرت ادامه داشت و با رحلت آن حضرت مردم دريافتند که کمک هاي شبانه از سوي آن حضرت بوده که در اختيار نيازمندان قرار مي گرفته است.

هنگامي که بدن مطهرش را براي غسل برهنه کردند، از آن انبان هايي که براي فقرا بر دوش مي کشيد بر پشت مبارکشان اثرهايي ديدند که مانند زانوي شتر پينه بسته بود.

اين اعمال شبانه را از آن رو انجام مي داد که باورش اين بود که اين کارها براي انسان مي ماند و ذخيره آخرت است و خداوند را خشنود مي سازد و در مقام راضيه مرضيه وارد مي کند. از اين رو مي فرمود: من أطعم مؤمنا من جوع أطعمه الله من ثمار الجنه ، و من سقي مؤمنا من ظمأ سقاه الله من الرحيق المختوم، و من کسا مؤمنا کساه الله من الثياب الخضر؛ هرکس مؤمن گرسنه اي را طعام دهد خداوند او را از ميوه هاي بهشت اطعام مي نمايد و هر که تشنه اي را آب دهد خداوند از چشمه گواراي بهشتي سيرابش مي گرداند و هرکس مؤمن برهنه اي را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتي خواهد پوشاند.[14]

اخلاق نيک ايشان همانند پيامبر(صلی الله علیه و آله) بود، به گونه اي که برخي از اين اخلاق نيک سوءاستفاده مي کردند. همان گونه که منافقان از اخلاق نيک پيامبر(صلی الله علیه و آله) سوءاستفاده مي کردند و پيامبر(صلی الله علیه و آله) را «اذن» و حرف شنو مي شمردند که هر چه بگويند مي پذيرد و خداوند، پيامبر(صلی الله علیه و آله) را «اذن خير» معرفي مي کند.[15] امام سجاد(علیه السلام) نيز اين گونه بود که حتي سوءاستفاده هايي از سوي بردگان نيز مي شد. نقل شده که روزي آن حضرت غلام خويش را دو مرتبه صدا زد، آن غلام جواب نداد. مرتبه سوم که جواب داد، حضرت فرمودند: «آيا صداي مرا نشنيدي؟» عرض کرد: شنيدم. فرمودند: «پس چه شد که جواب مرا ندادي؟» عرض کرد: چون از شما ايمن بودم. فرمود: «الحمدلله الذي جعل مملوکي يأمنني»؛ حمد خداي را، که مملوک مرا از من ايمن گردانيد.»

از اين رو آن حضرت(علیه السلام) ديگران را به گذشت و عفو سفارش مي کرد و مي فرمود اگر کسي از شما عذر و پوزش خواست بپذيرد. از آن حضرت روايت است که فرمود: ان شتمک رجل عن يمينک، ثم تحول الي يسارک فاعتذر اليک فاقبل منه؛ چنانچه شخصي از سويي تو را بدگويي کند و سپس برگردد و از سوي ديگر پوزش طلبد، عذرخواهي و پوزش او را پذيرا باش.[16]

به هر حال، سنت و سيره امام سجاد(علیه السلام) سنت و سيره عقلايي در حد کمال بلوغ آن است و لذا مکارم اخلاق را در حد نهايي آن بيان کرده و خود آن را در زندگي اش به کار گرفته است. ايشان همانند ديگر چهارده معصوم(علیهم السلام) تجسم کامل عقل و دين و اخلاق(حيا) هستند. باشد که با بهره گيري از سنت و سيره آنان، مسير رشد و کمالي عقل را بپيماييم و در نهايت متاله (خدايي) شده و مظهر و مجسمه عقل و دين و حيا شويم.

پی نوشتها:

[1] . اصول کافي، ج ۱، ص کتاب فضل العلم، باب استعمال العلم، حديث۴.

[2] . همان، حديث ۷۲.

[3] . همان، حديث ۷.

[4] . اصول کافي، ج۱، ص۱۱، حديث۲.

[5] . .مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۶۲، ح ۲۵.

[6] . سوره بقره، آيه ۳۸ و آيات ديگر.

[7] . فرائد السمطين، ج ۲، ص ۶۸.

[8] . قلم، آيه ۴.

[9] . تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالانوار: ج ۷۵، ص ۴۱۰، ح ۳.

[10] . تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالانوار: ج ۵۷، ص ۴۱۱، ح ۳.

[11] . مشکاه الانوار: ص ۱۷۲، بحارالانوار: ج ۶۶، ص ۵۸۳، ح ۴۸.

[12] . شرح صحيفه سجاديه فيض الاسلام دعاي ۲۴.

[13] . .مشکاه الانوار: ص ۲۳۲، س ۲۰، بحارالانوار: ج ۷۸، ص ۵۰، ح ۷۷.

[14] . مستدرک الوسائل: ج۷، ص ۲۵۲، ح۸.

[15] . توبه، آيه ۶۱.

[16] . مشکاه الانوار: ص۲۹۹ ، س۱۰ ، بحارالانوار: ج۷۸، ص۱۴۱ ح ۳.