مکاتب سه گانه اخلاقی شیعه

 مکاتب اخلاقی بر اساس روش تقسیم می شوند: اخلاق حدیثی، اخلاق فلسفی و اخلاق عرفانی.

 نظام اخلاقی شیعه از تدوین روایات و کتب حدیثی آغاز شده است. با اعطای عقل که حجت باطنی است انسان به حجت ظاهری می رسد، با عقل است که ما وحی را اثبات می کنیم. اصل عقل نه تنها در شرع رد نشده بلکه تثبیت شده و مبنای درک دین و مبنای تکلیف هم درک عقلاست. باورمندان به نسبیت در اخلاق عمدتاً در گرایشات علوم انسانی صبغۀ مادی گرایانه دارند.

چگونگی پدید آمدن نظام اخلاقی شیعه

شاگردان اهل بیت (ع) ابتدا فقط روایات آن بزرگواران را بدون هیچ دسته بندی ای می نوشتند. این روایات شامل روایات اعتقادی، اخلاقی و بیشتر فقهی بود؛ اما مباحث اخلاقی، فقهی و اعتقادی یک جا نوشته می شدند. تا اینکه مرحوم شیخ کلینی و شیخ صدوق دست به تألیف کتاب هایی زدند که مجموعه ای دسته بندی شده از روایات بود؛ مثل کتاب دو جلدی اصول کافی؛ ابتدا روایات مرتبط با عقل و علم و سپس روایات مربوط به توحید، نبوت، امامت و مسائل اخلاقی و اجتماعی به ترتیب مطرح شده است. گاهی هم روایات مختلط به صورت قصه و موعظه و پند و اخلاق که روضه کافی این گونه است.

آغاز نظام اخلاقی شیعه از تدوین روایات و کتب حدیثی

نظام اخلاقی شیعه از تدوین روایات و کتب حدیثی آغاز شده است، مرحوم شیخ صدوق از بزرگان شیعه و افتخار اهل شیعه است. ایشان کتاب های مختلفی دارد: کتابی در توحید که دریایی از معارف توحیدی است و کتابی در فقه (من لا یحضره الفقیه) و برخی کتاب های ایشان که جنبۀ اخلاقی دارد. البته مثل اصول کافی عنوان بندی نشده است، اما همه اش مباحث اخلاقی است مثل خصال و معانی الاخبار که نوعروایاتش روایات اخلاقی است.

تدوین کتب اخلاقی-حدیثی در اعصار مختلف در حوزه های علمیه انجام شده است تا نوبت می رسد به مرحوم ابن شعبه حرّانی، صاحب تحف العقول. عمده روایات این کتاب حدیثی، اخلاقی است. البته روایات توحیدی هم دارد. پس از آن مرحوم طبرسی مکارم الاخلاق را نوشت. تا اینکه نوبت به علامه مجلسی رسید و ایشان سهم به سزایی در احیای معارف شیعه دارد. بحارالانوار مجموعه مهمی از کتب مختلف شیعه است،  مجموعه ای از روایات اخلاقی، اعتقادی، فقهی و روایات دیگری که ائمه در ابواب مختلف بیان فرموده اند، قسمتی از این کتاب -حدود ۵ یا ۶ جلد- در باب مسائل اخلاقی است.

معیار تقسیم مکاتب اخلاقی

مکاتب اخلاقی بر اساس روش تقسیم می شوند. مکتب اول، مکتب اخلاقِ حدیثی است که تکیه گاهش فقط روایات است، البته این دو قسمت دارد. تا قبل از مرحوم مجلسی فقط روایات را بیان می کردند، منتها مرحوم کلینی زحمت فراوانی کشید و با باب بندی روایات، کتاب اصول کافی را تنظیم کرد. به این روش اخلاق حدیثی می گویند؛ منتها در بحار علاوه بر ذکر روایات، تحلیل اجتهادگونه ای هم در روایات اخلاقی داریم. این مزیت در بحار هست که اخلاق، صرفاً روایات نیست، تحلیل بیانات مرحوم مجلسی راهگشا است. به انسان روش می دهد اما کتاب های قبل مثل تحف العقول، مکارم الاخلاق، خصال شیخ صدوق و کتاب مرحوم کلینی چنین نبودند.

معنای اجتهاد در احادیث اخلاقی از سوی علامه مجلسی

مکتب اول: در یک باب ما روایات مختلف داریم که باید با هم جمع شود، اطلاق و تقیید دارد، عام و خاص دارد و گاهی باید خصوصیات یک صفت اخلاقی بیان و روشن شود و روایات مختلف در این باب جمع شود این یک روش است که حوزه های علمیه در تبیین رسائل اخلاقی همین روش را دنبال می کنند. تبیین و بیان روایات و در نهایت جمع بندی در روایات است.

مکتب دوم: مکتب اخلاق فلسفی است. این مکتب بر این اساس شکل می گیرد که دیدگاه فلسفی را نسبت به انسان مطرح می کند، اینکه انسان چند قوه دارد و فضائل و رذائلش چیست و راه رسیدن به فضائل و زدودن رذائل چگونه است. گفته می شود عدالت آن است که این قوا تعدیل شود و تعدیلش هم بر اساس این است که قوه عاقله انسان بر این قوا حاکم شود و سررشتۀ این قوا را به دست گیرد. این اخلاق فلسفی یا مکتب اخلاق فلسفی است. این مکتب چون انسان را معرفی می کند و از روح و قوای انسان سخن می گوید، انسان شناسانه است.

طهارات الاعراق اولین کتابی است که در مکتب اخلاق فلسفی نوشته شده است. پس از ابن مسکویه، مرحوم خواجه نصیر در اخلاق ناصری این کار را کرد و بعد هم غزالی، کیمیای سعادت را تدوین کرد. پس از آن برخی از بزرگان به نوعی سعی کردند همین روش را با روایات و آیات همراه کنند. جامع السعادات و معراج السعاده حاصل این تفکر است. این بزرگواران بر اساس بیان قوای متعدد و نحوه تعدیل قوای وجودی انسان این کتابها را تالیف کردند.

برخی مکتب اخلاق فلسفی را منتسب به مباحث فلسفی ارسطو و افلاطون می دانند.

به هر حال این دیدگاه از آن ها گرفته شده است. اصلش از آنجاست؛ منتها معنایش این نیست که مباحث اخلاقی که در دسته بندی قوا مطرح شده، همه از ارسطو است. از مباحث اسلامی و معارف اسلامی هم بهره برده اند.

مباحث فلسفه قدیم شعبه­ هایی دارد؛ مثل بحث مابعدالطبیعه که چند گونه بوده: الهیات بمعنی الاخص و الهیات بمعنی الاعم و مباحث طبیعیات. طبیعیات یعنی طبیعت چه اقسامی دارد. یک قسمش هم نفس انسانی است. به هر حال نفس هم جنبه طبیعی دارد و هم جنبۀ عالی . مباحث اخلاقی را هم همینجا مطرح می کردند.

افلاطون و ارسطو بدون اتکای به وحی توانستند به روح پی ببرند. منبع شناخت آنها چه بوده است؟

عقل؛ عقل چارچوب بندی هایی دارد که برای پذیرش ماوراء طبیعت باید آنها را به کار برد. با اعطای عقل که حجت باطنی است انسان به حجت ظاهری می رسد، با عقل است که ما وحی را اثبات می کنیم.

کار عقل درک چیستی و کلیات عالم است. آیا عالم مساوی با ماده است یا نه. وجود مساوی ماده است، انسان مساوی جنبه مادیت است یا نه. آن وقت قائل می شوند به اینکه موجودات دسته بندی  های مختلفی دارند و انسان شئون مختلفی دارد و هر موجودی که شئون مختلفی داشه باشد، مادیِ صرف نیست، نفس دارد. از اینجا بحث نفس را مطرح کردند که خودش داستان فلسفی درازی دارد.

آیا عقل بدون وحی می تواند به اخلاق برسد؟

به هر حال عقل جایگاه مقدماتی و به نوعی مستقل از وحی دارد. با اعطای عقل که حجت باطنی است انسان به حجت ظاهری می رسد. در روایات ما هم هست که خدای متعال در عالم دو حجت دارد: حجت ظاهری و باطنی. حجت باطنی عقل است و حجت ظاهری انبیا و هادیان الهی هستند که با درست کار کردن حجت باطنی، انسان به حجت ظاهری می رسد؛ بنابراین اصل عقل نه تنها در شرع رد نشده بلکه تثبیت شده و مبنای درک دین و مبنای تکلیف هم درک عقل و هم داشتن عقل است و تا آنجا که انسان در این عالم است این مبنای تعامل انسان با خداست، مبنای تعامل انسان با جامعه و مبنای اجرای دین است. عقل چنین جایگاهی دارد؛ منتها عقل به تنهایی کافی نیست، لازم است. این را هم خود عقل می گوید که من نمی توانم همۀ مسائل عالم را، همۀ مسائل خودم را و همۀ رابطۀ خودم را با خدا درک کنم. همان خدایی که مرا آفریده و من آن را پذیرفتم. او حکیم است و در خلقتش هدفی دارد. برای اینکه انسان به هدفش برسد راهنما و راه را برای ما مشخص  می کند؛ لذا در بعضی از مسائل که عقل به آنها نمی رسد، برهان عقلی داریم که ملتزم به شرع می شویم.

اصل عقل نه تنها در شرع رد نشده بلکه تثبیت شده و مبنای درک دین و مبنای تکلیف هم درک عقلاست. بوعلی سینا در بحث معاد جسمانی می گوید که ما از دلیل عقلی نتوانستیم معاد جسمانی را روشن کنیم، اما چون صادق مصدقی فرموده است، ما این را ملزم به پذیرش هستیم. بعضی ها این سخن را نکوهش کرده اند اما خود این، برهان و مزیت است. بعضی که جنبه مقدس مآبانه دارند می گویند «عقل در این مسائل چه کاره است!» باید مبنایی داشته باشیم. درحالیکه شرع مقدس فرموده است دربارۀ این مسائل نباید تقلید کنید، تعقل کنید، بفهمید. حتی یک قسم از مباحث فرعی ما به اعتبارات عقل تکیه می کند تا آنجا که گفته شده «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع». گرچه بعضی عکس آن را می گویند. منظورم جایگاه عقل است که در مباحث اصولی این جایگاه عقل، پذیرفته شده و عقلا آن را می پذیرند.

مکاتب اخلاقی به همین دو مکتب خلاصه می شود یا مکتب دیگری هم هست؟

بحثی در مباحث اخلاقی مطرح است دربارۀ روش سوم که شاید سابقۀ چندانی نداشته باشد. بعضی از عالمان ما این روش را در تحلیل مسائل اخلاقی دنبال می کنند و به آن روش عرفانی یا اخلاق عرفانی می گویند. از آنجا که عرفان، شناخت خدای متعال است از این جهت مباحثی که عرفان مطرح می کند به نوعی بر محور شناخت خداوند می چرخد. آن دو مکتب به این صراحت هدفشان شناخت خدا نبود.

باورمندان به نسبیت در اخلاق عمدتاً در گرایشات علوم انسانی صبغۀ مادی گرایانه دارند. در اخلاق روایی و فلسفی مسئله، اتصاف نفس به اوصاف حسنه است؛ اما در روش اخلاق عرفانی، مسائل اخلاقی تحلیل می شوند تا به نوعی به معرفت الهی برسد؛ مثلاً صفات حمیده به نوعی با معرفت الهی به شناخت خداوند و توجه خاص به خدای متعال مرتبط است و کسب صفات حمیده مقدمه ای می شود تا با ذی المقدمه همراه شود. صفات رذیله هم به نوعی ما را از معرفت خدای متعال دور می کند. حضرت امام این روش را عمدتاً در قسمتی از مسائل اخلاقی مطرح کردند. در کتاب چهل حدیث در بعضی احادیث مطرح کردند. در این کتاب، همه مباحث اخلاقی نیست و قصد امام از نوشتن این کتاب، اخلاق نبوده بلکه قصدشان تبیین چهل حدیث بود و بعضی از این احادیث اخلاقی هستند و ایشان در تبیین مسائل اخلاقی، گاهی با دیدگاه عرفانی وارد شده اند، در شرح جنود بیشتر اخلاق عرفانی به چشم می خورد؛ هرچند آنجا روایات بیشتری ذکر شده است.

تقسیم مکاتب اخلاقی بر اساس هدف

مرحوم علامه طباطبایی در کتاب قیّم المیزان سه هدف را مطرح کرده اند:

  1. یکی اهداف دنیوی است؛ برخی مسائل اخلاقی را مطرح می کنند و از خوب و بد بودن سخن می گویند، آنها سوالشان این است که چه چیزهایی برای زندگی مطلوب است؛ مثل وفای به عهد، امانت داری و دروغ نگفتن. هدفشان این است که زندگی بهتری شکل بگیرد. به این اصطلاحاً اخلاق ماتریالیستی یا مادی می گویند.
  2. دوم اخلاق بر اساس نتایج اخروی است. گاه غرض طراحان مباحث اخلاقی این است که به آثار مطلوب اخروی برسیم. ایشان آثار اخروی فضائل و رذایل را بررسی می کنند.
  3. سوم اخلاق توحیدی است. اخلاق توحیدی بر این اساس است که ما با اکتساب فضایل رابطۀ ایمانی و خداگرایی مان قوی شود. صفات رذیله این رابطه را ضعیف می کند. این اجمال قضیه است. بیانش سنگین است و نیازمند بحث خاصی است.

اخلاق نسبی نوعی از اخلاق ماتریالیستی است؟

این نوع از مباحث اخلاقی که در قرون اخیر مطرح شده، اخلاق نسبی است. باورمندان به نسبیت در اخلاق عمدتاً در گرایشات علوم انسانی صبغۀ مادی گرایانه دارند. آنها معتقدند نه خوبی مطلق هست و نه بدی مطلق. بدی و خوبی نسبی است.

گاهی ممکن است رگه های نظریۀ نسبیت در بعضی نظرات دینی هم دیده شود. مثلا ما معتقدیم که دروغ قبیح است اما برای اصلاح ذات البین دروغ خوب است. اینجا این شائبه پیش می آید که خوبی و بدی در دروغ نسبی است و برداشت های غلطی رخ می دهد؛ برای حل این مسائل نیازمند اصول و روش هایی هستیم تا ما را راهنمایی و مبنای را روشن کنند.

مبنای این بحث ها فلسفه اخلاق است که جایگاهش بیان مبانی مسائل اخلاقی است. اینکه گزاره های اخلاقی به چه صورت است؛ آیا به صورت جمله خبری است یا انشایی و آیا گزاره های اخلاقی چه خصوصیاتی دارند و مانند اینها؛ شهید مطهری مقداری و برخی متفکرین ما مثل آیت الله مصباح عمیق تر وارد این مباحث شده اند. آیت الله مصباح درس فلسفه اخلاق عمیق و دقیقی دارند و دیگران هم در پرتو همین مسئله مباحثی را مطرح کردند.

منبع: سایت رسای اندیشه (مصاحبه آیت الله تحریری)