پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » خطبه ها و نامه ها »

موضع گیری امام حسن (علیه السلام) در مکاتبه با معاویه.

اشاره:

خاندان اموی از ابتدای بعثت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) به هر نحو ممکن، دشمنی و مخالفت خود را با احکام و تعالیم اسلام به اثبات رساندند؛ در این بین، معاویه ابن ابی سفیان نیز تمام تلاش خود را در این راه انجام داد به گونه ای که علاوه بر دشمنی؛ امیر المؤمنین علی (علیه السلام)، در عصر امام مجتبی (علیه السلام) نیز به دشمنی با آن حضرت پرداخت؛ اکنون در این مقاله به برخی مواضع امام مجتبی (علیه السلام) در قبال معاویه می پردازیم:
الف) مکاتبه با معاویه

بر اساس آنچه از منابع تاریخی به دست می آید، بیش ترین برخوردهای امام حسن (علیه السلام) با معاویه از طریق ارسال نامه بوده است، به گونه ای که با بررسی دقیق این مکتوبات، فراز و نشیب و سیر مواضع و اقدامات طرفین به خوبی عیان می شود. مرحوم آیت الله احمدی میانجی در کتاب «مکاتیب الائمه» پنج نامه امام (علیه السلام) به معاویه را آورده است[۱] که موضوع و نکات شاخص این نامه ها موارد ذیل است:
۱. نامه پس از شهادت علی (علیه السلام)

امام (علیه السلام) در این نامه پس از ذکر مسئله نبوت رسول الله (صلی الله علیه و آله) و اظهار حق و نابودی باطل توسط ایشان، به واقعه سقیفه اشاره کرده و می آورند: قریش در سقیفه به خویشی خود با رسول الله (صلی الله علیه و آله) استدلال می کرد [و بر همین استدلال مورد قبول شما] اینک ما نیز خویشاوند رسول الله (صلی الله علیه و آله) هستیم و در دین داری نیز بر شما اسبق بوده ایم. امام حسن (علیه السلام) در این نامه بی باکانه معاویه را فردی معرفی می کند که هیچ سابقه ای در دین ندارد و پدرش بدترین دشمن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بوده است! [۲] و در انتهای نامه می آورد: «هنگامی که امیر المؤمنین علی (علیه السلام) می خواست از دنیا برود مقام خلافت را بعد از خود به من واگذار نمود. ای معاویه! از خدا بترس! نسبت به امت محمّد (صلی الله علیه و آله) کاری بکن که خون آنان را حفظ و امور ایشان را اصلاح کرده باشی.» بدین ترتیب امام (علیه السلام) از ابتدا و با قاطعیت تمام به حقانیت خود نسبت به منصب خلافت تأکید کرده، معاویه را در موضوع حفظ خون مسمین مورد انذار قرار می دهد.
۲. نامه و دعوت مجدد او به تبعیت از حق

این نامه در زمانی ارسال شده است که معاویه درخواست می کند خلافت به او واگذار شود و در عوض او متعهد می شود که پس از مرگش خلافت به امام حسن (علیه السلام) برسد! امام (علیه السلام) در پاسخ این نامه جسورانه، با نوشتن جوابی کوتاه در برابر پر ادعایی معاویه می ایستد: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. اما بعد، نامه تو به من رسید و گفتار تو را شنیدم. از پاسخ تو خودداری کردم؛ زیرا می ترسیدم که در ادای پاسخ بر تو ستم روا دارم. به خدا پناه می برم از اینکه ستمکار باشم. پیرو حق باش ای معاویه! و تو می دانی که حق با من است. در آن هنگام که سخن به دروغ رانم، گناهکار خواهم بود، و السلام.»[۳]
۳. نامه اعتراض به اعزام جاسوس

معاویه دو نفر را اجیر کرد تا به جاسوسی و خرابکاری در مناطق تحت کنترل امام (علیه السلام) مشغول شوند. این دو نفر به زودی دستگیر شده و به قتل رسیدند. امام (علیه السلام) پس از اطلاع از این موضوع، نامه اعتراضی خود را به معاویه می نویسند و در کلامی استوار از معاویه می خواهند که نبرد واقعی را در میدان جنگ انجام دهد[۴] و می نویسند: «اما بعد، به اعزام جاسوس پرداخته ای، مثل اینکه دوست می داری آتش جنگ از نو افروخته شود. من اطمینان دارم که چنین است، و اگر خدا بخواهد در میدان جنگ یکدیگر را خواهیم دید…»

این نامه با صلابت، پاسخی محکم به تمام اتهاماتی است که به امام حسن (علیه السلام) زده شده و در آنها سعی شده است که امام (علیه السلام) را به روحیه تساهل و مدارا در هر شرایط متّصف سازند، امام (علیه السلام) در این بیان خود، معاویه را نسبت به عواقب اقداماتش که همان وقوع نبردی دیگر (پس از جنگ صفین) است، آگاه می سازند، و بدون اینکه ترسی از اظهار این امر داشته باشند، آمادگی خود را برای هرگونه پیکار متذکر می شوند. [۵]
ب) موضع گیری در مناظرات

از مهم ترین شیوه های اثبات حقانیت اهل بیت (علیه السلام) در جریانهای گوناگون تاریخی شیوه مناظره و بیان استدلالهای تامّ بوده است، به گونه ای که حجت را بر مخاطب تمام و راه هر گونه انکار را بر او سدّ می کرده اند. امام حسن (علیه السلام) نیز در همین راستا از موقعیتهای پیش آمده در خطابات رودررو و دیدارهای چهره به چهره با موافقان و مخالفانش، بر حقانیت تاریخی خود و خاندانش تأکید داشته، از سیاستهای خود در مقابله با معاویه دفاع می کنند.

«شیخ طبرسی» در کتاب «الاحتجاج» به نقل تعدادی از این مناظرات پرداخته است، از جمله در زمانی که مردی بر امام به واسطه قبول صلح اعتراض کرد، و حضرت این گونه پاسخ دادند: «به خدا این حکومت به او واگذار نکردم، جز برای اینکه یار و یاوری برای خود نیافتم، وگرنه با او شبانه روز جنگ می کردم تا خود خداوند میان من و او حکم و داوری فرماید؛ ولی اهل کوفه را شناخته و آزمودم، و هیچ خیری ندیدم. اینان عاری از هر وفا و عهدی در سخن و کردار و دمدمی مزاج اند. اینان معتقدند که قلب و دلشان با ماست؛ ولی شمشیرهایشان علیه ما کشیده شده است. »[۶]
ج) موضع گیری در سخنرانیهای عمومی

بخش دیگری از برخوردهای امام حسن (علیه السلام) علیه سیاستهای تخریبی معاویه و شامیان بیان دیدگاه های ایشان در حین ایراد خطابه های عمومی بوده است. این سخنرانیها در شرایط و موقعیتهای مختلف صورت گرفته است و در آنها امام (علیه السلام) به بیان فتنه های معاویه و سیاست ایشان در مقابله با این فتن و همچنین تحریک و تحریض مردم علیه معاویه پرداخته اند. در یکی از خطابه ها که پس از شهادت امیر المؤمنین (علیه السلام) و در آستانه درگیری با معاویه انجام شده است، امام به صراحت اعلام می دارند که ورود در صلح به مصلحت نیست و صلح با معاویه را امری که هیچ گونه عزت و عدالتی در آن نخواهد بود معرفی می کنند؛ «إِنَ مُعَاوِیه قَدْ دَعَا إِلَی أَمْرٍ لَیسَ فِیهِ عِزٌّ وَ لَا نَصَفَه»

لکن امام (علیه السلام) عدم صلح را مشروط به یاری و حضور مردم در جبهه نبرد شمرده، می فرمایند: «اگر شما اراده زندگی دارید، ما آن را از او می پذیریم و با ذلت زندگی می کنیم، و اگر اراده موت دارید، ما آن را در ذات خدا بذل می کنیم و نزد خدا با وی محاکمه می نماییم.» آن گروه عموماً در جواب آن حضرت گفتند: ما بقا و زندگی را می خواهیم.

بدین ترتیب امام حسن (علیه السلام) بار دیگر بر عزم خود در مقابله با معاویه تأکید می کنند؛ لکن تحقق این امر منوط به حمایت مردمی بود و حال آنکه در انتهای همین گزارش می آید که غالب مردم با شعار «البقیه» خواستار صلح و عدم نبرد شدند. [۷] این واقعه در بسیاری از کتب فریقین ذکر شده است.

امام حسن (علیه السلام) در سخنرانی دیگری پس از صلح با معاویه نیز او را دروغگو خوانده «عدم اطاعت» مردم را دلیل صلح عنوان می کنند: «ایها الناس! معاویه گمان می کند من او را لایق مقام خلافت می دانم، و خویشتن را برای این مقام برازنده نمی دانم، در صورتی که معاویه دروغ می گوید؛ زیرا من طبق دستور قرآن و فرموده پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از مردم بر آنان مقدم و سزاوارترم. به خدا قسم! اگر مردم با من بیعت و از من اطاعت می کردند و مرا یاری می نمودند، آسمان قطرات باران خود را بر آنان فرو می ریخت و زمین برکات خود را برای ایشان خارج می کرد.»[۸]
د) تلاش در جهت نبرد مسلحانه

امام حسن (علیه السلام) در موارد متعدد نسبت به امکان وقوع نبرد نظامی در سبک و سیره حکومتی خویش اعلان موضع کرده بود، و بر همین اساس در ابتدای خلافت امام حسن (علیه السلام) با ایشان بیعت شد، که اگر امام صلح کرد، بیعت کنندگان نیز صلح کنند، و اگر امام جنگ کرد، آنها نیز بجنگند. [۹] این در حالی بود که سابقه حضور امام حسن (علیه السلام) در نبرد جمل و صفین و شجاعت بی حصر ایشان (که حتی باعث شد امام علی (علیه السلام) دستور دهند که ایشان از نبرد خودداری کنند؛ چرا که حفظ جان شان اهمیت افزون تری داشت.)[۱۰] پیش از ایام خلافتشان، خود گواهی قاطع بر شجاعت و استواری ایشان در صورت وقوع نبرد نظامی بود.

با این وجود معلوم نیست کسانی که اتهام سهل انگاری، تسامح و عدم وجود روحیه مبارزه را به امام حسن (علیه السلام) نسبت می دهند، چرا به ده ها نامه، سخنرانی، سوابق و موضع گیریهای امام حسن (علیه السلام) علیه معاویه در شرایط گوناگون توجه نمی کنند» همان طور که پیش از این نیز آمد، امام (علیه السلام) بارها در برخوردهای خویش با معاویه خطر وقوع نبرد نظامی را به او هشدار داده بود و بدون هیچ گونه هراسی آمادگی خود را در این راه اعلام می کرد؛ فلذا پس از آنکه خبر رسید که معاویه و سپاهش راهی موصل شدند، امام نیز فوراً «حجر بن عدی» را مأمور کردند تا مردم را برای نبرد مهیا کند، سپس خود امام (علیه السلام) در اجتماع مردم کوفه حاضر شدند و ضمن تلاوت آیه (وَ اصْبِرُوا إِنَ اللَّهَ معَ الصابِرِین( مردم را به قیام علیه معاویه و حرکت به سوی «نخیله» فرا خواندند.

از نکات تأسف آور این گزارش، اظهار سستی مردم از نبرد با شامیان است، به گونه ای که «عدی بن حاتم» ایشان را سرزنش کرد. در این ماجرا عده زیادی از افرادی که قول همکاری داده بودند، از رفتن به جنگ خودداری کردند؛ لذا امام (علیه السلام) ناچار شدند که بار دیگر به کوفه بازگشته، مردم را به حضور در جنگ تشویق کنند. در این میان عده ای از کوفیان به معاویه نامه نوشته، اعلام کردند که آماده اند امام حسن (علیه السلام) را دستگیر کرده، به شام بفرستند![۱۱]
ه ) صلح مشروط

آخرین راه کار امام حسن (علیه السلام) برای رهایی از کید معاویه که با هدف رعایت مصلحت اولیه اسلام (که همانا حفظ کلیت اسلام و دفاع از خون معدود شیعیان واقعی باقی مانده بود) صلح مشروط بوده است. باید توجه داشت که امام (علیه السلام) در چه شرایطی اقدام به صلح کردند:

۱. امام بارها بر آمادگی خود جهت نبرد میدانی تأکید کرده بود.

۲. عده زیادی از عراقیان حاضر به همراهی با امام نشده بودند و علی رغم موضع گیریهای متعدد امام و تلاش در جهت احیای سپاه، اکثر افراد سست ایمان مانعی بزرگ از نبرد با معاویه به شمار میآمد.

۳. کسی که ابتدا پیشنهاد صلح را مطرح کرد و مصرّانه بر آن تأکید می ورزید، معاویه بود، نه امام حسن (علیه السلام).

۴. معاویه با وعده پول و مقام عده زیادی از سران سپاه و اشراف کوفه را به خود متمایل ساخت و بدین ترتیب ضربه کاری دیگری بر جبهه امام (علیه السلام) وارد ساخت.

۵. معاویه با اعزام جاسوسهای متعدد، علاوه بر پخش این شایعه که امام حسن (علیه السلام) پیشنهاد صلح داده است، کوشید تا امام را ترور کند. افرادی چون: شبث بن ربعی، اشعث بن قیس، و حجر بن حجر را با وعده پرداخت دویست هزار درهم و ازدواج با دخترانش در ازای قتل امام حسن (علیه السلام) به سوی سپاه امام (علیه السلام) فرستاد. آورده اند که با انتشار این اخبار، امام (علیه السلام) همواره در زیر لباس خود زره می پوشید و تا حد امکان در نماز جماعت شرکت نمی کرد تا از حملات احتمالی در امان باشد. [۱۲] با این وجود، امام در مدائن مورد حمله برخی از مخالفین قرار گرفت و به شدت زخمی شد.

در این اوضاع سخت سیاسی که امام (علیه السلام) و اندک یاران وفادارشان به شدت در مضیقه بودند، تنها یک راه حل باقی مانده بود و آن قبول پیشنهاد صلح بود که آن هم از سوی معاویه [و نه امام] ارائه شده بود. اسناد و مدارک به خوبی گویای این گفته است که معاویه علی رغم برتری نظامی، تلاش می کرد که با همان معدود یاران امام درگیر نشود؛ لذا این پیشنهاد را مطرح کرد. جالب اینکه معاویه افرادی را مأمور کرد که به درون سپاه امام (علیه السلام) بروند و شایعه کنند که پیشنهاد صلح از جانب حضرت بوده است. [۱۳]

در این شرایط نابرابر روحی و نظامی، امام حسن (علیه السلام) در برابر شروطی خلافت را به معاویه واگذار کرد که از جمله آن شروط، موارد ذیل است: [۱۴]

۱. لزوم پایبندی معاویه به کتاب الله و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله).

۲. عدم سبّ امیرالمؤمنین (علیه السلام).

۳. واگذاری خلافت به امم حسن (علیه السلام) پس از مرگ معاویه.

۴. اختصاص خراج فسا و دارابگرد [یا اهواز] به امام [۱۵] (علیه السلام).

۵. عدم توطئه بر ضد امام حسن (علیه السلام) و امان دادن به مردم عراق.

امام (علیه السلام) با اعلام این شروط، به خصوص شرط عمل به کتاب الله و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که همان معیار اصلی شایستگی برای خلافت بود، کوشید رفتارهای معاویه را در چارچوبی مشخص محدود سازد. همچنین از معاویه تعهد گرفت که خلافت را موروثی نکند و امنیت را برای شیعه فراهم سازد. هر چند معاویه به زودی تمام این شروط را زیر پا گذاشت[۱۶] و امام (علیه السلام) نیز بی گمان از آینده این صلح و نقض آن مطلع بودند (و لذا بارها به کوفیان هشدار داده و از خواری و شکنجه شدنشان در حکومت امویان خبر داده بودند)؛ لکن صرف وجود و ثبت این تعهدات، تاریخ به سندی روشن مبنی بر عدم پایبندی معاویه بر صلح نامه و فریبکار بودن او تبدیل شد، به علاوه که این تنها راه امام (علیه السلام) برای نشان دادن چهره واقعی مردی بود که شیعیان در مبارزه با او سستی نشان داده و امامشان را در برابر او یاری نکرده بودند.
تفاوت شرایط امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)

در اینجا ممکن است پرسیده شود که هر چه قدر تعداد نفرات امام حسن (علیه السلام) کم بودند؛ اما از یاران امام حسین (علیه السلام) بیش تر بوده اند، پس چرا ایشان مثل امام حسین (علیه السلام) قیام نکردند؟ جواب این سؤال را شهید مطهری ( به خوبی پاسخ داده اند که خلاصه آن چنین است:

در قیام امام حسین (علیه السلام) سه عامل اساسی دخالت داشته است که این عوامل در عصر امام حسن (علیه السلام) وجود نداشته است:

۱. یزید قصد کرده بود به هر قیمتی از امام حسین (علیه السلام) بیعت بگیرد، و حال آنکه معاویه چنین درخواستی را از امام حسن (علیه السلام) نداشت و ادعا نشده است که معاویه از ایشان یا برادرشان امام حسین (علیه السلام) مطالبه بیعت کرده باشد.

۲. عامل دوم قیام امام حسین (علیه السلام) دعوت گسترده مردم، خصوصاً کوفیان از ایشان بود، به طوری که به حضرت هجده هزار نامه نوشتند و در این شرایط اگر امام دعوت ایشان را رد می کردند، تاریخ چنین قضاوت می کرد که امام بی جهت بیعت مردم را نادیده گرفتند و حال آنکه چنین وضعیتی برای امام حسن (علیه السلام) رقم نخورد؛ لذا امام (علیه السلام) بارها ایشان را به دلیل عدم اطاعت مؤاخذه کردند، کار ایشان به جایی رسید که حتی در سپاه خود نیز امنیت نداشت و ناچار بود که همواره در زیر لباس زره بپوشد و با این حال بارها ترور نافرجام شد.

۳. عامل سوم قیام امام حسین (علیه السلام) امر به معروف و نهی از منکر بود، هر چند این مسئله در عصر امام حسن (علیه السلام) نیز وجود داشت؛ لکن لازم بود که ابتدا مردم چهره واقعی حکومت معاویه را ببینند و بدین ترتیب نقاب از چهره واقعی ایشان بیفتد؛ لذا «صلح امام حسن (علیه السلام) زمینه را برای قیام امام حسین (علیه السلام) فراهم کرد» لازم بود که امام حسن (علیه السلام) مدتی کناره گیری کند تا ماهیت اموی ها که بر مردم مخفی و مستور بود، آشکار شود تا قیامی که بناست بعد انجام گیرد، از نظر تاریخ قیام موجّهی باشد. بنابراین، امام حسین (علیه السلام) این فرصت را داشت در زمانی قیام کند که حجت بر مردم تمام شده، همگان چهره حق و باطل را به عیان مشاهده کنند؛ چرا که بدعتها و انحرافات صورت گرفته به حدی بود که راه هرگونه توجیه و تأویل را سدّ می کرد؛ و لکن چنین شرایطی در عصر امام حسن (علیه السلام) وجود نداشت.
نتیجه

امام حسن (علیه السلام) بلافاصله پس از شهادت پدرشان و در کوران موقعیت حساس تاریخی به مبارزه با یکی از سرسخت ترین دشمنان اسلام؛ یعنی معاویه که بازمانده ای از شجره خبیثه بنی امیه محسوب می شد، مبتلا گشت. ایشان در مدت امامت خویش در برخوردها و موضع گیریهایشان نسبت به معاویه ادامه دهنده سیاست پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) بوده و اصل مبنایی «حفظ مصلحت اسلام و مسلمین» را همواره مد نظر داشتند و دراین مسیر ذره ای مماشات، نرمی و تساهل از خود نشان ندادند؛ بلکه این سیاست را با در نظر گرفتن اقتضای زمان، گاه از طریق گفتگو، احتجاج و یا خطابه و گاه از طریق حضور در میدان نبرد (نظیر صفین در ایام قبل از امامت) دنبال کردند. به گواهی ده ها سند تاریخی، امام تمام تلاش خود را برای کنار زدن معاویه از تخت حکومت به کار بستند و در این راه گزینه نبرد نظامی را نیز مورد توجه قرار دادند؛ لکن ضعف اراده شیعیان و قلت فرمانبران مطیع، مانع از تحقق این امر گردید. سرانجام و در شرایطی که گروهی از سران سپاه امام (علیه السلام) در خفا با معاویه مکاتبه کرده و حتی وعده دستگیری و تسلیم امام حسن (علیه السلام) را نیز داده بودند. امام (علیه السلام) نسبت به جان خود و اندک شیعه مخلص که تضمین کننده بقای اصل اسلام در آینده بودند، احساس خطر کرده، با قبول «صلح مشروط» علاوه بر حفظ جان ایشان، موجبات فرو افتادن پرده از چهره واقعی معاویه و امویان نزد مردم را مهیا ساختند.

پی نوشت:

[۱] ر. ک: مکاتیب الائمه، احمدی میانجی‌، نشر‌ دارالحدیث‌، قم، چاپ اول، ۱۴۲۶ ق، ج‏۳، ص‏۱۶٫

[۲] مـقاتل الطـالبیین، ابوالفرج اصفهانی، تحقیق: سید احمد سقر‌، دارالمعرفه‌، بی‏تا، ص‏۶۵٫

[۳] مقاتل الطالبین، ابو‌ الفجر اصفهانی، ص‏۶۸‌.

[۴] هـمان‌، صـ‏۶۳؛ شرح نهج البلاغه‌ لابن‌ أبی الحدید، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق، ج۱۶، صـ‏۳۱٫

[۵] دو‌ نامه دیگر مربوط به صلح‌نامه و نقض عهد معاویه است.

[۶] کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، نـشر بـنی‌ هاشمی، تبریز، ۱۳۸۰ ش، ج‏۱، ص‏۳۱۶؛ الإحتجاج، طبرسی، نشر المرتضی، مشهد‌، چاپ‌ اول‌،۱۴۰۳ ق، ج۲، ص‏۲۸۹٫

[۷] تاریخ ، ابن خـلدون، دارالفـکر، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۸۸‌ م، ج‏‌۲، ص‏۶۴۹؛ الکامل، ابن اثیر، ج‏۳، ص۴۰۶٫

[۸] کتاب سلیم بن قیس، نشر هادی، قم، چاپ اول‌، ۱۴۰۵‌ ق، ص‏‌۹۳۸، الاحتجاج، طبرسی، ج‏۲، ص۲۸۸٫

[۹] الفصول المختاره، شیخ مفید، ص‏۳۴۱، کشف‌ الغمه‌، محقق‌ اربلی، نـشر بـنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۰ ق، چاپ اول، ج‏۱، ص‏۵۳۷٫

[۱۰] شرح نهج البلاغه‌ لابن‌ أبی‌ الحدید، ج‏۱۱، ص‏۲۵؛ نهج البلاغه، صبحی صالح، نشر هجرت، قم، چاپ اول‌، ۱۴۱۴‌ ق، ص‏۳۲۳: «املکوا عنّی هذا الغلام لا یهدّنی فأنّنی أنـفس بـهذین یعنی الحسن‌ و الحسین علی‌ الموت لئلاّ ینقطع بهما نسل رسول الله.»

[۱۱] الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، مدرسه امام مهدی(عج)، قم، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق، ج ۲، ص ۵۷۶.

[۱۲] علل‌ الشرائع، شیخ صدوق، نـشر داوری، قـم، چاپ اول، بی‏تا، ج‏۱، ص‏۲۲۱٫

[۱۳] تاریخ یعقوبی، ج‏۲، ص‏۲۱۴٫

[۱۴] الفتوح، ابن اعثم کوفی، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، تهران، ۱۳۷۲ ش، ج‏۴، ص‏۲۹۰، اخبار‌ الطوال‌، دینوری، انتشارات رضی، قم، ۱۳۶۸ ش، ص‏۲۱۷، کشف الغمه، جـ‏۱، ۵۱۵٫

[۱۵] عـلل الشرایع، شیخ صدوق، ج‏۱، ص‏۲۱۶؛ انساب الاشراف، بلاذری، دارالفکر، بیروت، چاپ اول، ۱۴۱۷ ق، ج‏۳، ص‏۴۷٫

[۱۶] انساب الاشراف، بلاذری، ج ۳، ص ۴۴؛ تاریخ مختصر الدول، ابن العبری، دارالشرق، بیروت، چاپ سوم، ۱۹۹۲ ق، ص ۱۰۸.