پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » پیامبر اسلام » فضائل اخلاقی »

مناقب پیامبر در روایات.

اشاره:

در روایات گوناگون و متنوع شیعه از فضائل بیکران رسول گرامی اسلام سخن گفته شده است. که برخی از آنها را به طور اجمال در این جا ذکر مینمایم تا قطرهای از دریای فضائل ایشان را درک کرده باشیم مانند این روایت که خداوند بهتر از ایشان نیافریده است .

روایات

۱ .  در کتاب «عیون اخبار الرضا علیه السلام» از اباصلت هروى، از حضرت رضا علیه السلام و آن حضرت از پدرانش:، از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده اند که رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

خداوند برتر از من کسى را نیافریده، و گرامى ‏تر از من نزد او کسى نیست.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: عرض کردم یا رسول اللَّه، شما برتر هستید یا جبرئیل؟

فرمود: یا علیّ؛ إنّ اللَّه تبارک وتعالى فضّل أنبیاءَه المرسلین على ملائکته ‏المقرّبین، وفضّلنی على جمیع النبیّین والمرسلین، والفضل بعدی لک یا علیّ، وللأئمّه من بعدک، وإنّ الملائکه لخدّامنا وخدّام محبّینا.

اى على ؛ خداوند تبارک و تعالى پیامبران مرسل را بر فرشتگان مقرّب خود برترى داده ‏است و مرا بر تمام پیغمبران و رسولان برترى داده است و بعد از من فضل و برترى براى توو امامان بعد از تو است و همانا فرشتگان خدمتگزار ما و دوستان ما هستند.

اى على، فرشتگانى که عرش باعظمت الهى را بر دوش گرفته اند و آنها که اطراف عرشند به حمد و ستایش ‏پروردگار او را تسبیح مى‏ کنند و براى آنها که ایمان به ولایت ما اهل بیت آورده اند از خدا آمرزش مى‏ طلبند.

یا علیّ، لولا نحن ما خلق اللَّه آدم، ولا حوّاء، ولا الجنّه ولا النار، ولا السماء ولا الأرض.

اى على، اگر ما نبودیم خدا آدم و حوّا، بهشت و دوزخ، آسمان و زمین را نمى ‏آفرید.

چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالى که نسبت به معرفت پروردگار و تسبیح و تهلیل و تقدیس او از آنها پیشى گرفتیم، زیرا اوّل چیزى که خداوند آفرید ارواح ما بود، ما را به توحید و ستایش خود گویا نمود، سپس فرشتگان‏ را آفرید، آنها وقتى ارواح ما را نور یگانه اى مشاهده کردند امر ما را بزرگ شمردند،  ما تسبیح حق تعالى کردیم تا بدانند که ما خلقى هستیم که آفریده شده ایم و او منزّه از صفات ما است، به تسبیح ما فرشتگان تسبیح گفتند و او را از صفات ما پاک و منزّه دانستند.

و وقتى عظمت شأن ما را مشاهده کردند حق تعالى را تهلیل کردیم تا فرشتگان بدانند خدائى جز خداى ‏بى‏ همتا نیست و ما بندگان او هستیم و خدائى نیستیم که همراه با او یا بعد از او عبادت ما واجب باشد، پس فرشتگان «لا إله إلاّ اللَّه» گفتند، و وقتى بزرگى محلّ و موقعیّت ما را مشاهده کردند تکبیر گفتیم تا فرشتگان بدانند خداوند بزرگتر از آن است که کسى جز به سبب او به شأن و مقام بزرگى برسد.

و وقتى عزّت و قوّت ما را مشاهده کردند گفتیم: «لا حول ولا قوّه إلّا باللَّه» تا اینکه فرشتگان بدانند هیچ نیرو و قدرتى جز بسبب خداوند نیست. و وقتى نعمتى را که خدا بما داده و وجوب اطاعت ما را مشاهده کردند گفتیم: الحمد للَّه، تا فرشتگان بدانند حمد و ستایش به خاطر نعمت‏ها سزاوار پروردگار متعال است، آنها هم گفتند : الحمد للَّه.

پس فرشتگان به سبب ما به شناخت توحید، تسبیح، تهلیل، تحمید و تمجید خداوند هدایت شدند.

ثمّ إنّ اللَّه تبارک وتعالى خلق آدم فأودعنا صلبه، وأمر الملائکه بالسجود له‏ تعظیماً لنا وإکراماً،

سپس خداوند تبارک و تعالى آدم را آفرید و ما را در صلب او به ودیعه‏ نهاد و آنگاه فرشتگان خود را دستور داد تا او را به خاطر تعظیم و بزرگداشت ما که در صلب‏ او بودیم سجده کنند.

پس سجود آنها براى خداوند بخاطر عبادت و پرستش و براى آدم بخاطر اطاعت پروردگار و احترام او بود، زیراما در صلب او بودیم، پس چگونه ما برتر از فرشتگان نباشیم در حالی که همه آنها به آدم سجده(۴. کردند.(۵.

و بعضى از مدح کنندگان چه نیکو سروده اند:

تصاعدت فی مراقی العزّ رتبتهم                      فظنّ أنّهم للَّه أقران

           فلاتقس فضلهم للأنبیاء أجل                فإنّ سلمانهم بعد تصغیر سلیمان

رتبه ایشان در درجات عزّت و عظمت بالا رفت که گمان مى ‏رفت براى خداوند اینها قرین باشند.

فضل و برترى آنها را با انبیاء قیاس نکن، همانا سلمانِ آنها را اگر کوچک کنى سلیمان‏ مى‏ شود.

۲ . على بن ابراهیم قمى رحمه الله از امام صادق علیه السلام نقل کرده است:

ابلیس (لعنت خدا بر او باد. نزد حضرت موسى علیه السلام آمد در حالی که او به مناجات با پروردگار مشغول بود، فرشته اى از فرشتگان گفت: واى بر تو چه امیدى نسبت به او دارى و او در حال مناجات با خداوند است؟

گفت: همان امیدى که به آدم داشتم و او در بهشت ساکن بود.

و از آنچه خداوند به حضرت موسى علیه السلام فرموده اینست که:

اى موسى، نماز را قبول نمى‏ کنم مگر از کسى که براى عظمت من فروتنى داشته باشد، و قلب او خوف مرا در برداشته باشد، روزش را به یاد من سپرى کند و در حالی که اصرار و پافشارى به خطا و گناه دارد شب نکند، و حقّ ‏اولیاء و دوستان مرا بشناسد.

حضرت موسى عرض کرد: آیا مقصودت از اولیاء و دوستانت، حضرت ابراهیم، اسحاق و یعقوب است؟

فرمود: آنها از اولیاى من مى‏ باشند ولى مقصود من آن کسى است که بخاطر او آدم و حوّا را آفریدم و بهشت ودوزخ را خلق کردم.

عرض کرد: اى پروردگار من، او را معرّفى کن.

فرمود: او محمّد و نام دیگرش احمد است، اسم او را از اسم خودم مشتق کردم، زیرا من محمودم و او محمّد است.

موسى عرض کرد: پروردگارا، مرا از امّت او قرار بده.

فرمود: یا موسى، أنت من اُمّته إذا عرفته وعرفت منزلته ومنزله أهل بیته، إنّ‏مثله ومثل أهل بیته فیمن خلقت کمثل الفردوس فی الجنان، لاینتثر ورقها ولایتغیّر طعمها.

اى موسى، اگر او و مقام و مرتبه‏ اش را و نیز مرتبه و مقام اهل بیتش را بشناسى تو از امّت ‏او خواهى بود. مثَل او و مثل اهل بیت او در میان مخلوقات من، مثل فردوس در میان بهشت‏ است، برگهاى آن نمى ریزد و طعم آن تغییر نمى‏ کند (همواره ثابتند و هیچگاه دچار لغزش وانحراف نمى‏ شوند..

کسى که آنها را بشناسد و به حقّ آنها معرفت داشته باشد در مواضع جهل و نادانى براى او علم و دانش و درجاى ظلمت و تاریکى برایش نور و روشنائى قرار مى‏ دهم، قبل از اینکه مرا بخواند او را اجابت کنم و قبل از اینکه ازمن درخواست کند به او عطا کنم.

اى موسى، وقتى دیدى فقر و تنگدستى به تو روى آورده، بگو: مرحبا به علامت بندگان صالح، و وقتى دیدى‏ مال و ثروت به تو روى آورده، بگو: این بر اثر گناهى است که عقوبت آن پیشى گرفته است.

اى موسى، دنیا مکان عقوبت است، آدم را در آن عقوبت کردم و وقتى خطا کرد کیفر دادم. دنیا و آنچه در آن‏ است جز آنچه را که براى من باشد و به من مربوط باشد مورد لعن خود قرار دادم.

اى موسى، بندگان صالح در دنیا به مقدار معرفت و شناختى که نسبت به آن داشتند زهد ورزیدند و بى رغبتى‏ به آن نشان دادند، و دیگران به اندازه جهالت و نادانى ایشان نسبت به آن، میل و رغبت به آن پیدا کردند، و هیچ یک‏از مخلوقاتم آن را بزرگ نشمرد و من چشم او را به آن روشن کنم، و هیچ کس آن را کوچک نشمرد مگر اینکه او را ازآن بهره مند کردم.

   سپس امام صادق علیه السلام فرمود:

اگر مى ‏توانید کارى کنید که شما را نشناسند آن کار را انجام دهید، و ضررى نمى‏ کنید اگر مردم شما را مدح و ثنا نکنند، و براى شما هیچ اشکالى ندارد مردم شما را سرزنش کنند در حالى که نزد خداوند مورد مدح و ستایش قرارگیرید. همانا امیرالمؤمنین علیه السلام فرموده است:

لا خیر فی الدنیا إلاّ لأحد رجلین: رجل یزداد کلّ یوم إحساناً، ورجل یتدارک‏ منیته بالتوبه، وأنّى له بالتوبه، واللَّه لو سجد حتّى ینقطع عنقه ما قبل اللَّه منه إلّا بولایتنا أهل البیت.

خیرى در دنیا جز براى دو نفر نیست: یکى آنکه هر روز احسان جدیدى به خوبى‏ هایش‏ زیاد کند، و یکى آنکه گذشته ‏اش را با توبه جبران کند، و کجا مى‏ تواند توبه کند؟ بخدا قسم ‏اگر سجده کند بحدّى که گردنش جدا گردد خداوند از او نمى ‏پذیرد مگر ولایت ما اهل بیت‏ را داشته باشد.

آگاه باشید، کسى که حق ما را بشناسد و امید پاداش و ثواب در مورد ما داشته باشد به مقدار خوراکش – پنج سیر- در هر روز، و آنچه عورت او را بپوشاند و سرّ او را پنهان کند (کنایه از خانه اى که سقف داشته باشد. خشنود باشد، وایشان با این وصف خائف و مضطرب باشند.(۶.

مؤلّف رحمه الله گوید: فیض قدس سره این روایت را نقل کرده و در آخر روایت ‏این اضافه را آورده است:

دوست دارند که بهره و نصیب آنها از دنیا این مقدار باشد، و خداى تبارک و تعالى آنها را در قرآن چنین توصیف‏ نموده است:

«الَّذینَ یُؤْتوُن ما آتوُا وَقُلُوبُهم وَجِلَه»(۷. «آنانکه آنچه وظیفه بندگى است بجاى ‏آورده و باز دلهایشان ترسناک است».

آن عملى را که آورده اند و انجام داده اند چیست؟

فرمود: اطاعت پروردگار با محبّت و ولایت، و ترسانند از آنکه پذیرفته نشود، و بخدا قسم ترس آنها ترس از این‏ نیست که آیا راه صحیح پیموده اند یا نه؟ بلکه ترس آنها از این است که مبادا در محبّت و اطاعت ما کوتاهى کرده ‏باشند.

سپس فرمود: اگر مى‏ توانى از خانه ات خارج نشوى، خارج نشو، زیرا وقتى بیرون رفتى بر تو واجب مى‏ شود غیبت نکنى، دروغ نگوئى، حسد نورزى، سستى و تنبلى نکنى، خودنمائى و ظاهرفریبى نکنى، و به مردم خدعه ونیرنگ نزنى.

بعد فرمود: بهترین عبادتگاه مسلمان خانه او است، در آن مى تواند چشم، زبان، تمایلات و اعضاء شهوانى خودرا حفظ کند.

کسى که در دل به نعمت خدا پى ببرد و آن را بشناسد سزاوار زیادى نعمت از طرف پروردگار مى‏گردد قبل ازآنکه شکر آن نعمت را بر زبان جارى کند، و کسى که خود را از دیگرى برتر بپندارد از متکبّرین است.

عرض کرد: فضل و برترى خود را در عافیتى که نصیب او شده مى‏ بیند، زیرا او را در حال ارتکاب معاصى ‏مشاهده مى‏ کند.

فرمود: هیهات، چه بسا گناه او را خدا بیامرزد و تو را براى حساب نگهداشته باشند، آیا قصّه ساحران موسى را نخوانده ‏اى؟

سپس فرمود: چه بسیارند اشخاصى که بخاطر نعمتى که پروردگار به آنها عنایت کرده دچار غفلت و غرور شده ‏اند، و چه بسیارند کسانى که به خاطر پوشش الهى غافلگیر شده اند، و چه بسیارند کسانى که ثنا و مدح مردم آنها رادچار عجب کرد. سپس فرمود:

إنّی لأرجو النجاه لمن عرف حقّنا من هذه الاُمّه إلاّ لأحد ثلاثه: صاحب ‏سلطان جائر وصاحب هوى فاسد، والفاسق المعلن.

من امید نجات دارم براى کسانى از این امّت که حقّ ما را مى‏ شناسند مگر براى سه طایفه: آنها که سلطنت ظالمانه دارند، و آنها که داراى هواها و خواهشهاى فاسدند، و کسى که علنى‏و آشکارا زشتیها را مرتکب مى‏ شود.

سپس این آیه را تلاوت فرمود: «قُلْ إنْ کُنْتُم تُحِبُّونَ اللَّه فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُم اللَّه»(۸. «بگواگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد».

بعد فرمود: اى حفص، محبّت و دوستى برتر از خوف و ترس است. سپس فرمود: واللَّه ما أحبّ اللَّه من‏أحبّ الدنیا ووالى غیرنا، ومن عرف حقّنا وأحبّنا فقد أحبّ اللَّه تبارک وتعالى.

به خدا قسم ؛ کسى که محبّت دنیا داشته و ولایت غیر ما را بپذیرد دوستى خدا را نخواهد داشت، و کسى که حقّ ما را شناخته و ما را دوست داشته باشد خداى تبارک و تعالى رادوست دارد.

در این هنگام شخصى گریه کرد، حضرت فرمود: آیا گریه مى‏ کنى؟ اهل آسمان و زمین اگر همگى ناله و زارى ‏کنند در پیشگاه پروردگار که ترا از آتش نجات دهند و داخل بهشت کنند شفاعت آنها در مورد تو پذیرفته نمى شود.

سپس فرمود: اى حفص، همواره بدنبال باش و خودت را در رأس امور قرار نده (به دنبال ریاست طلبى نباش..

اى حفص، پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است: کسى که از خدا ترسید، زبان او از کار افتاد.

بعد فرمود: حضرت موسى بن عمران علیه السلام روزى اصحابش را موعظه مى ‏فرمود یکى از آنها برخاست و پیراهن‏ خود را شکافت، پروردگار متعال به حضرت موسى پیغام فرستاد: به این بنده ما بگو: پیراهن خود را نشکافد قلب خودرا براى ما باز کند (تا گفتار ما و مواعظ ما در آن جاى بگیرد..

سپس فرمود: موسى بن عمران علیه السلام از کنار یکى از اصحابش گذشت و او در سجده بود، بعد از انجام کارش‏ برگشت و هنوز او در حال سجده بود، فرمود: اگر حاجت تو در دست من بود آن را برآورده مى کردم. از طرف پروردگاربه او خطاب شد:

یا موسى، لو سجد حتّى ینقطع عنقه ما قبلته حتّى یتحوّل عمّا أکره إلى ما أحبّ. اى موسى، اگر سجده ‏اش را بقدرى طولانى کند که گردنش جدا گردد او را نمى‏ پذیرم‏ تا فکر و قلبش را از آنچه مورد اکراه و ناخشنودى من است به آنچه آن را دوست دارم تغییر دهد.(۹.

۳٫  در کتاب «تفسیر امام عسکرى علیه السلام» از آن حضرت نقل شده است که‏ فرمود:

جبرئیل محضر رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم شرفیاب شد در حالى که آن حضرت عباى سفیدرنگ کوفى را بر روى خود و امیرالمؤمنین، فاطمه، حسن و حسین: کشیده بود و مى‏ فرمود:

اللهمّ هؤلاء أهلی، أنا حرب لمن حاربهم، وسلم لمن سالمهم.

بار پروردگارا ؛ اینها اهل بیت من هستند، جنگ با آنها جنگ با من و صلح و سازش با آنها سازش با من است.

جبرئیل عرض کرد: اى رسول خدا ؛ مرا هم از خودتان قرار دهید. فرمود: تو از ما هستى.

عرض کرد: اجازه مى‏ فرمائید عبا را کنار زده و داخل شوم؟ فرمود: بلى. جبرئیل در آن عبا وارد شد و سپس خارج‏ گردید و به سوى آسمان به طرف ملکوت اعلى که جایگاه فرشتگان است بالا رفت در حالی که به زیبائى ودرخشندگى او افزوده شده بود.

فرشتگان  عرض کردند: با جمالى نورانى‏ تر از سابق که از نزد ما رفتى برگشته اى؟

فرمود: چگونه این طور نباشد در حالی که شرافت یافتم به اینکه از آل محمّد و اهل بیت او قرار داده شدم. فرشتگان در ملکوت آسمانها و حجابها و کرسى و عرش گفتند: این شرف سزاوار تو است که همان طور که گفتى‏ بوده باشى.(۱۰.

۴٫  در کتاب «محاسن» آمده است: زنى از طایفه جنّ نزد رسول اکرم‏ صلى الله علیه وآله وسلم رسیده و به آن حضرت ایمان آورد و اسلام نیکوئى پیدا کرد، در هر هفته یک‏ بار خدمت حضرت شرفیاب مى شد، مدّت چهل روز گذشت که ‏آنجا دیده نشد و سپس حضور یافت. حضرت از علّت تأخیر او سئوال‏ فرمود.

   عرض کرد: اى رسول خدا ؛ به دریائى که احاطه بر این دنیا داردبراى انجام کارى رفته بودم، بر ساحل آن دریا سنگ سبز بزرگى دیدم که ‏بر روى آن شخصى نشسته بود، دو دستش را براى دعا بالا برده بود ومى‏ گفت:

اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین‏ علیهم السلام إلّا ماغفرت لی.

خداوندا ! ترا به حقّ محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین قسم مى‏ دهم که مرا بیامرزى.

   از او سئوال کردم: تو کیستى؟ گفت: من ابلیس ‏ام.

   گفتم: اینها را که نام بردى از کجا مى‏ شناسى؟ گفت: پروردگارم را برروى زمین فلان مقدار سال و در آسمان فلان مقدار سال عبادت کردم، درآسمان ستون و پایه اى را ندیدم مگر اینکه بر آن نوشته شده بود:

لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیرالمؤمنین، أیّدته به.

خدائى جز خداى یگانه نیست، محمّد فرستاده پروردگار است، على امیر و فرمانرواى‏ مؤمنان است، پیغمبرم را به او تأیید و یارى نمودم.(۱۱.

مؤلّف رحمه الله گوید: این روایت در کتاب «خصال» با کمى تفاوت از امام‏ صادق علیه السلام نقل شده و قسمت آخر روایت چنین است:

خداوندا ! وقتى به قسمى که درباره من خورده ‏اى جامه عمل پوشیدى و مرا در جهنّم داخل کردى، از تو درخواست مى ‏کنم به حقّ محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام. مرا از آن رهائى بخشیده و با آنها محشور فرمائى.

به او گفتم: اى حارث (نام ابلیس است. این نام‏هائى که خدا را به آنها خواندى چیست؟

به من گفت: هفت هزار سال قبل از آفرینش آدم بر ساق عرش الهى این نام‏ها را دیدم، دانستم اینها عزیزترین‏ آفریده خدایند و نزد او گرامى هستند لذا به حقّ آنها از خدا مسألت مى‏ نمایم.

پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

واللَّه لو أقسم أهل الأرض بهذه الأسماء لأجابهم،

بخدا قسم اگر اهل زمین خدا رابه این نامها قسم دهند و دعا کنند خدا آنها را اجابت فرماید.(۱۲.

۵٫ در کتاب «مصباح الأنوار» از مفضّل نقل کرده است که گفت: روزى‏ خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم، آن حضرت به من فرمود:

اى مفضّل ! آیا محمّد، على، فاطمه، حسن و حسین: را آن طور که باید شناخته اى، و به حقیقت معرفت آنها رسیده‏ اى؟

عرض کردم: اى سرور من، حقیقت معرفت آنها چگونه است؟ فرمود:

یا مفضّل ! من عرفهم کنه معرفتهم کان مؤمناً فی السنام الأعلى.

اى مفضّل ! هر که آنها را به حقیقت معرفت بشناسد مؤمن است و در درجات بالاى‏ایمان قرار دارد.

مفضّل مى‏ گوید: عرض کردم: اى سرور من، آن را به من بشناسان.

فرمود: یا مفضّل ! تعلم أنّهم علموا ما خلق اللَّه عزّوجلّ وذرأه وبرأه، وأنّهم‏ کلمه التقوى، وخزّان السماوات والأرضین والجبال والرمال والبحار، وعلموا کَم‏فی السماء من نجم وملک، ووزن الجبال وکیل ماء البحار وأنهارها وعیونها؛ وماتسقط من ورقه إلّا علموها، ولا حبّه فی ظلمات الأرض ولا رطب ولا یابس إلّافی کتاب مبین وهو فی علمهم وقد علموا ذلک.

اى مفضّل ! بدانى آنها آنچه را که خداوند آفریده و از عدم و نیستى به وجود آورده است ‏مى ‏دانند، آنها مظهر تقوا و خزانه‏ دار آسمانها و زمین‏ها و کوهها و صحراها و دریاها هستند، و مى ‏دانند چه مقدار ستاره و چه اندازه فرشته در آسمان است، وزن کوه‏ها و اندازه آب ‏دریاها و رودخانه ها و چشمه ها را مى‏ دانند، هر برگى از درختى مى‏ افتد آن را خبر دارند، هر دانه اى که در تاریکى‏ هاى زمین قرار گرفته آن را مى‏ دانند، و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتاب مبین یعنى در علم آنها نقش بسته و آن را مى ‏دانند.

عرض کردم: اى سرور من ؛ آن را فهمیدم و اقرار کرده و به آن ایمان آوردم.

حضرت فرمود: بلى درست گفتى اى مفضّل، اى بزرگوار، اى نعمت داده‏ شده و اى پاکمرد، پاک شدى و بهشت‏ براى تو و دیگر اشخاصى که چنین ایمانى داشته باشند گوارا باد.(۱۳.

۶٫  شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «امالى» از امام باقر علیه السلام و آن حضرت از پدربزرگوارش، از جدّش: نقل کرده است که رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

من أراد التوسّل إلیّ وأن تکون له عندی ید ینتقع بها یوم القیامه، فلیصل ‏أهل بیتی، ویدخل السرور علیهم.(۱۴.

هر که مى‏ خواهد به من تقرّب پیدا کند و حقّى بر من داشته باشد که فرداى قیامت از آن بهره‏ مند شود باید به اهل بیت من احسان کند و سبب خشنودى آنها را فراهم آورد.

۷٫  برقى رحمه الله در کتاب «محاسن» از امام باقر علیه السلام نقل مى‏ کند که فرمود:

هنگامى که قیامت فرا رسد خداوند تمام مخلوقاتش را از ابتداى خلقت تا انتهاى آن در محلّى جمع کند، ندا کننده ‏اى در آن هنگام فریاد برآورد: هر کس بر رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم حقّى دارد بپا خیزد، پس عدّه ‏اى از جا برخیزند، از آنها سئوال شود: حقّ شما بر پیامبر چیست؟

در جواب مى‏ گویند: کنّا نصل أهل بیته من بعده.

ما بعد از آن حضرت به اهل بیت او احسان مى ‏کردیم.

به آنها گفته شود: اذهبوا فطوفوا فی الناس فمن کانت له عندکم ید فخذوا بیده‏ فأدخلوه الجنّه.

بروید و در میان مردم بگردید هر کس به شما لطفى کرده و نعمتى بخشیده دست او راگرفته وارد بهشت کنید.(۱۵.

در روایت دیگرى از آن حضرت نقل شده است که فرمود:

من اصطنع إلى أحد من أهل بیتی یداً اُکافیه یوم القیامه.(۱۶.

هر کس به یکى از اهل بیت من نعمتى بخشیده و احسانى کرده فرداى قیامت من او راپاداش خواهم داد.

۷٫ در کتاب «تفسیر امام حسن عسکرى علیه السلام» آن حضرت در ضمن‏ روایتى طولانى که مربوط به گرفتن میثاق پروردگار از بندگانش مى‏ باشد فرمایش خداوند تبارک و تعالى را نقل مى‏ کند که فرمود:

یا آدم! لو أحبّ رجل من الکفّار أو جمیعهم رجلاً من آل محمّد وأصحابه ‏الخیّرین، لکافأه اللَّه عن ذلک بأن یختم له بالتوبه والإیمان ثمّ یدخله اللَّه الجنّه.

اى آدم ! اگر یکى از کفّار یا تمامى کافران یکى از اهل بیت پیغمبر و اصحاب خوب آن‏ حضرت را دوست داشته باشد خداوند این عملش را جبران مى ‏کند به اینکه سرانجام توفیق ‏توبه کردن و ایمان آوردن به او عنایت مى‏ کند، و سپس او را به بهشت خود وارد مى‏ کند.(۱۷.

خداوند بر هر یک از دوستان محمّد و آل محمّد و اصحاب آن بزرگوار رحمتى سرازیر مى‏ کند که اگر به تعداد خلائق پروردگار از ابتداى آفرینش تا آخر روزگار تقسیم شود و همگى آنها کافر باشند تمام آنها را کفایت مى ‏کند و به‏ سرانجام نیکو که ایمان به خداوند است مى‏ کشاند تا اینکه بسبب آن سزاوار بهشت گردند.

ولو أنّ رجلاً یبغض آل محمّد وأصحابه الخیّرین أو واحداً منهم، لعذّبه اللَّه‏ عذاباً لو قسّم على مثل عدد ما خلق اللَّه لأهلکهم اللَّه أجمعین.

و اگر شخصى با اهل بیت پیغمبر و اصحاب خوب او یا یکى از آنها دشمنى کند خداوند او را مبتلا به عذابى کند که اگر بر همه آفریدگان تقسیم شود تمام آنها هلاک خواهند شد.(۱۸.

۸٫  شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «خصال» از حضرت رضا علیه السلام، از پدران ‏بزرگوارش: نقل کرده که پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است:

أربعه أنا الشفیع لهم یوم القیامه ولو آتونی بذنوب أهل الأرض: المعین‏ لأهل بیتی، والقاضی لهم حوائجهم عند ما اضطرّوا إلیه، والمحبّ لهم بقلبه‏ ولسانه، والدافع عنهم بیده.

فرداى قیامت براى چهار گروه شفاعت خواهم کرد گرچه با گناهان اهل زمین بر من‏ وارد شوند: آنان که به اهل بیت من کمک کرده اند، و کسانى که هنگام احتیاج حوائج آنها را برآورده کرده اند، و آنها که به قلب و زبان خود با اهل بیت من دوستى کرده اند، و کسانى که ‏از ایشان با نیروى خود دفاع نموده و آنها را حمایت کرده اند.(۱۹.

۹٫ شیخ صدوق رحمه الله در کتاب «خصال» از امام باقر علیه السلام، از پدرانش:، از امام‏ حسین علیه السلام نقل کرده است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

حبّی وحبّ أهل بیتی نافع فی سبعه مواطن، أهوالهنّ عظیمه: عند الوفاه، وفی القبر، وعند النشور، وعند الکتاب، وعند الحساب، وعند المیزان وعندالصراط.(۲۴.

محبّت من و اهل بیت من در هفت جایگاه که ترس و وحشت آن زیاد است سود مى‏ بخشد: هنگام مرگ، در میان گور، وقت رستاخیز، زمانى که نامه اعمال را بدست آدمى ‏مى‏ دهند، هنگام محاسبه اعمال، وقت سنجش کارهاى خوب و بد، و زمان عبور از صراط.

۱۰٫  برسى رحمه الله در کتاب «مشارق الأنوار» از ابن عبّاس نقل کرده است که ‏فرمود: بر درب‏هاى بهشت نوشته شده است:

«لا إله إلاّ اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ ولیّ اللَّه، فاطمه خیره اللَّه، الحسن‏ والحسین صفوه اللَّه، على محبّیهم رحمه اللَّه، وعلى مبغضیهم لعنه اللَّه».

«خدائى جز خداى یگانه نیست، محمّد فرستاده خداست، على‏ صاحب ولایت از طرف خداست، فاطمه انتخاب شده خداوند است، حسن و حسین برگزیدگان خدا هستند، رحمت خدا شامل حال دوستان‏ ایشان، و لعنت خدا بر دشمنانشان باد».(۲۵.

۱۱٫  شیخ صدوق قدس سره از ابوذر رحمه الله نقل کرده است که گفت: از رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم که مى‏ فرمود:

اسرافیل بر جبرائیل مباهات کرد و گفت: من از تو بهتر هستم.

جبرائیل گفت: چگونه و به چه دلیل تو از من بهترى؟

گفت: به خاطر اینکه من یکى از هشت فرشته اى هستم که عرش الهى را بدوش دارند، و من مأمور دمیدن در صور هستم، و من نزدیک‏ترین فرشته به درگاه ربوبى ‏ام.

جبرئیل گفت: من از تو بهترم.

اسرافیل گفت: چگونه و به چه علّت تو از من بهترى؟

گفت: به خاطر اینکه من امین پروردگار بر وحى، و فرستاده او بسوى انبیاء و رسولانم، امر خسوف (ماه‏ گرفتگى. و غرق کردن اشیاء به دست من است، و خداوند امّت‏هائى را که بخواهد هلاک کند به دست من هلاک ونابود مى ‏کند.

بعد فرمود: این دو نزاع خود را به پیشگاه الهى عرضه داشتند، خداوند به آنها خطاب کرد و فرمود: ساکت باشید و مباهات نکنید، به عزّت و جلالم قسم کسى را آفریده ام که از شما بهتر است.

عرض کردند: آیا مخلوقى بهتر از ما آفریده ‏اى در حالیکه ما از نور آفریده شده ایم؟

فرمود: بلى، آنگاه به حجاب قدرت فرمان داد که ظاهر شود، وقتى آشکار شد دیدند که بر ساق عرش نوشته شده است:

لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول‏ اللَّه، وعلیّ وفاطمه والحسن والحسین خیر خلق ‏اللَّه.

«خدائى جز خداى یگانه نیست، محمّد فرستاده خداست، على، فاطمه، حسن و حسین‏ بهترین مخلوقات پروردگار هستند».

جبرئیل عرض کرد: یا ربّ؛ أسألک بحقّهم علیک أن تجعلنی خادمهم. «خداوندا ! ازتو درخواست مى ‏کنم بحقّ این بزرگواران که مرا خدمتگزار ایشان قرار دهى»، و خداوند آن را پذیرفت، پس جبرئیل از اهل بیت قرار گرفت و او خادم و خدمتگزار ما مى‏ باشد.(۲۹.

۱۲٫ سیّد شرف الدین ‏رحمه الله در کتاب «تأویل الآیات الظاهره فی العتره الطاهره» حدیثى بسیار جالب و دقیق از امام عالم حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام نقل‏ کرده است که آن حضرت فرمود:

خداوند تبارک و تعالى نور حبیب خود محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را از نورى آفرید که آن را از نور عظمت و جلال خودشکافته و آن همان نور الهى است که در طور سینا براى حضرت موسى بن عمران ظاهر شد و درخشید و او توان‏دیدنش را نداشت، پس فریادى کشید و بر روى زمین بیهوش افتاد.

هنگامى که خداوند تبارک و تعالى اراده فرمود محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را بیافریند آن نور را دو بخش کرد، از بخش اوّل‏ محمّد صلى الله علیه وآله وسلم و از بخش دوّم علىّ بن ابى طالب علیه السلام را آفرید، و غیر این دو بزرگوار را از آن نور نیافریده است.

با دست قدرت خود آن دو را آفرید، و از نفس خود در آن دو دمید و صورت آنها را تصویر نمود و آنها را امثال خودقرار داد.

آن دو گواهان او بر آفرینش، و جانشینان او در میان خلائق، و چشم بیناى او بر مخلوقات، و زبان گویاى او درمیان مردمند، علم خود را در وجود آنها ودیعه نهاد و قدرت بیان به آنها آموخت، بر غیب و پنهانى و اسرار خود آنها راآگاه ساخت، یکى از آن دو را نفس خود و دیگرى را روح خود قرار داد، آن دو را مؤیّد یکدیگر ساخت بگونه اى که‏ یکى بدون دیگرى مقاومت و استوارى ندارد.

ظاهرهما بشریّه وباطنهما لاهوتیّه، ظهرا للخلق على هیاکل الناسوتیّه، حتّى‏ یطیقوا رؤیتهما.

ظاهر آن دو به بشر و باطنشان به خدا منسوب و مربوط است، در میان مردم به شکل ‏مردمان این عالم ظاهر شدند تا تحمّل دیدن آنها را داشته باشند.

و این فرمایش خداوند است که فرمود: «وَلَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُون»(۳۰. «و همان لباسى که‏ مردمان پوشند بر آنان بپوشانیم».

فهما مقاما ربّ العالمین، وحجابا خالق الخلائق أجمعین، بهما فتح بدء الخلائق، وبهما یختم الملک والمقادیر.

آن دو جانشینان پروردگار و حجاب خداوند یکتا مى‏ باشند، آفرینش را با آنها آغاز کرده‏ و هستى و مقدّرات را به آنها پایان بخشد.

سپس فاطمه علیها السلام را از نور محمّد صلى الله علیه وآله وسلم آفرید همان طور که نور محمّد صلى الله علیه وآله وسلم را از نور خود اقتباس کرد، و از نور فاطمه و على‏ علیهما السلام، حسن و حسین علیهما السلام را آفرید مثل نورى که از چراغها مى‏ توان اقتباس کرد.

اینها از نور آفریده شده اند و از نسلى به نسل دیگر و از صلب پدرى به پدر دیگر، و از رحم مادرى به مادر دیگرمنتقل شده اند، نه اینکه از آب گندیده و نطفه پست نجس باشند بلکه نورى هستند که از صلب‏هاى پاک به ‏رحم ‏هاى پاکیزه منتقل شده اند، به خاطر اینکه ایشان برگزیده برگزیدگان و جوهر جواهرند.

اصطفاهم لنفسه، [وجعلهم خزّان علمه، وبلغاء إلى خلقه، أقامهم مقام نفسه] لأنّه لایرى ولایدرک ولاتعرف کیفیّته ولا اینیّته.

آنها را براى خود انتخاب کرده و برگزیده و خزانه‏ دار علم و دانش خود و ابلاغ‏ کننده‏ پیغام خود به خلق قرار داده، آنها را به جاى خود نشانده، زیرا او دیده نمى ‏شود و درک نمى‏ گردد، و چگونگى و مکان براى او شناخته نمى‏ شود.

فهؤلاء الناطقون المبلّغون عنه، المتصرّفون فی امره ونهیه، فبهم یظهر قدرته، ومنهم ترى آیاته ومعجزاته، وبهم ومنهم عرّف عباده نفسه، وبهم یطاع ‏أمره.

اینها از طرف او سخن مى‏ گویند و پیام او را مى ‏رسانند، و دستورات و نواهى او را بازگو مى ‏کنند، پس به سبب آنها خداوند قدرت خود را آشکار کرد و نشانه ها و معجزاتش را نشان‏ داد، و بندگانش را با خود آشنا نمود، و توسّط ایشان فرمان او اطاعت مى ‏شود.

ولولاهم ما عرف اللَّه ولایدرى کیف یعبد الرحمان، و اگر ایشان نبودند خداوند شناخته نمى‏ شد و فهمیده نمى‏ شد که چگونه او را عبادت کنند، و خداوند است که امر خود را آنطور که بخواهد اجرا مى‏ کند، «لایُسْئَلُ عَمّا یَفْعَل وَهُمْ یُسْئَلُون»(۳۱. «از آنچه او انجام مى‏ دهد سئوال نمى ‏شود و مردمند که بازخواست مى‏ شوند و از آنها سئوال مى ‏شود».(۳۲.

۱۲٫ در کتاب «محتضر» از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم روایت شده است که آن‏ حضرت فرمود:

– در معراج و سیرى که در ملکوت آسمان‏ها داشتم – فرشته اى نزد من آمد و عرض کرد: اى محمّد ! از آنها که ‏قبل از تو به رسالت رسیده اند سئوال کن بر چه عقیده ‏اى مبعوث شده اند؟

گفتم: اى پیامبران و اى فرستاده شدگان ؛ شما قبل از من بر چه عقیده ‏اى به رسالت برانگیخته شدید؟ عرض ‏کردند:

على ولایتک وولایه علیّ بن أبی‏طالب علیه السلام.

بر ولایت تو و ولایت علىّ بن ابیطالب علیه السلام.(۳۳.

۱۳٫ در کتاب «تفسیر امام حسن عسکرى علیه السلام» در تفسیر آیه شریفه «مالِکِ‏ یَوْم الدین» از آن حضرت نقل مى‏ کند که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

مراد از یوم‏ الدین روز حساب است که به حساب مردمان رسیدگى مى‏ شود.

بعد فرمود: از پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود: آیا به شما از باهوش ‏ترین افراد و احمق‏ ترین اشخاص خبر دهم؟

گفتند: بفرمائید اى رسول خدا. فرمود:

أکیس الکیّسین من حاسب نفسه وعمل لما بعد الموت، وأحمق الحمقاء من ‏اتّبع نفسه هواه، وتمنّى على اللَّه الأمانیّ.

زیرک ‏ترین و باهوش ‏ترین افراد کسى است که به حساب خود رسیدگى کند و براى عالم‏ بعد از مرگ تلاش و کوشش کند، و احمق ‏ترین احمقان کسى است که از هواهاى نفسانى ‏خود پیروى کند و دل به آرزوها ببندد و آن را از خدا تقاضا کند.

آنگاه شخصى از امیر مؤمنان علیه السلام سئوال کرد: چگونه انسان مى‏ تواند خود را مورد محاسبه قرار دهد و از خود بازجوئى کند؟

آن حضرت فرمود: هنگامى که صبح را به شب رسانید به خودش مراجعه کند و خطاب به نفس کرده بگوید: اى نفس ؛ روزى که گذشت برنمى‏ گردد و خداوند از تو سئوال خواهد کرد که چگونه آن را از دست دادى؟ و چه عملى درآن انجام دادى؟

آیا به یاد خدا بودى و او را سپاس گفتى؟ آیا حقّ برادر مؤمن را ادا کردى، یا غم و غصّه اى از او برطرف نمودى؟ آیا در غیاب او آبرویش را نسبت به اهل و عیال و اولادش حفظ کردى؟ آیا بعد از مرگش در مورد بازماندگانش‏ حرمت او را نگهداشتى؟ آیا از غیبت برادر مؤمنى با موقعیّتى که داشتى جلوگیرى کردى؟ آیا مسلمانى را کمک‏ کردى؟ امروز چه کارى کردى؟ و کارهاى خود را از خاطر بگذراند.

فإن ذکر أنّه جرى منه خیر حمد اللَّه عزّوجلّ وکبّره على توفیقه.

وإن ذکر معصیه أو تقصیراً استغفر اللَّه عزّوجلّ وعزم على ترک معاودته، ومحا ذلک  [عن نفسه] بتجدید الصلاه على محمّد وآله الطیّبین وعرض بیعه أمیرالمؤمنین على نفسه وقبولها، وإعاده لعن شانئیه وأعدائه، ودافعیه عن‏ حقوقه.

اگر دید همه کارهایش خوب بوده سپاس و ستایش پروردگار نماید که او را به انجام‏ دادن آنها موفّق نموده است.

و اگر در پرونده عملش نافرمانى و خطا و تقصیر مشاهده کرد از خداوند طلب مغفرت‏ کند و تصمیم بگیرد دوباره آن گناهان را مرتکب نشود، و این گناه را با تکرار صلوات وعرضه کردن ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بر نفس و پذیرش آن، و اظهار لعن و نفرت از دشمنان ‏او – که حقّش را غصب کرده و او را از مقامش محروم نمودند – از صفحه اعمالش پاک کند.

هنگامى که چنین کرد خداوند تبارک و تعالى فرماید: لست اُناقشک فی شی‏ء من الذنوب مع‏موالاتک أولیائی ومعاداتک أعدائی.

با ولایتى که نسبت به اولیاء من دارى و برائتى که از دشمنانم اظهار نمودى در حساب تونسبت به گناهت سخت‏گیرى نخواهم کرد.(۳۴.

۱۴٫ شیخ صدوق قدس سره در کتاب «امالى» از حضرت صادق علیه السلام نقل کرده ‏است که فرمود:

یک نفر یهودى خدمت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم رسید و در مقابل آن حضرت که قرار گرفت خیره خیره به ایشان‏ نگاه کرد، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم به او فرمود: اى یهودى، چه کارى با من دارى و حاجت تو چیست؟

عرض کرد: مى‏ خواهم سئوال کنم آیا تو برتر هستى یا موسى بن عمران که خدا با او تکلّم کرده و تورات را بر او نازل نمود و عصا به او مرحمت کرد، و دریا را برایش شکافت، و دستور داد ابرها بر او سایه افکنند؟

پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود: شایسته نیست کسى از خودش تعریف کند ولى در جواب تو مى گویم:

حضرت آدم وقتى آن خطا را مرتکب شد، براى توبه کردن چنین گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ ‏محمّد وآل محمّد لمّا غفرت لی ».

خداوندا ! از تو مى‏ خواهم که به حقّ محمّد و آل محمّد گناه مرا بیامرزى، و خدا او را آمرزید.

وقتى حضرت نوح علیه السلام در میان کشتى از غرق شدن ترسید گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أنجیتنی من الغرق»، خداوندا ! از تو درخواست مى ‏کنم به حقّ محمّد وآل محمّد که مرا از غرق شدن نجات دهى، و خداوند او را نجات داد.

وقتى حضرت ابراهیم علیه السلام به طرف آتش رها شد گفت: «اللهمّ إنّی أسألک بحقّ محمّد وآل ‏محمّد لمّا أنجیّتنی منها»، خداوندا ! از تو درخواست مى ‏کنم حقّ محمّد و آل محمّد که‏ مرا از این آتش نجات بخشى، و خداوند آتش را بر او سرد و بى ‏آزار قرار داد.

حضرت موسى علیه السلام وقتى عصا را رها کرد و در وجود خود ترسى احساس نمود گفت: «اللهمّ إنّی أسألک ‏بحقّ محمّد وآل محمّد لمّا أمنتنی» خداوندا ! از تو درخواست مى‏ کنم به حقّ محمّد وآل محمّد که مرا ایمن گردانى و از وحشت رها سازى.

خداوند تبارک و تعالى فرمود: «لاتَخَفْ إنَّکَ أنْتَ الأعْلى»(۳۷. «نترس زیرا تو برتر هستى».

اى یهودى ! اگر موسى مرا درک کند و بیابد سپس به من و نبوّت من ایمان نیاورد، هرگز ایمانش براى او نفعى‏ ندارد و از نبوّتش سودى نمى‏ برد.

یا یهودی؛ ومن ذرّیّتی المهدیّ علیه السلام إذا خرج نزل عیسى بن مریم لنصرته ‏فقدّمه وصلّى خلفه.

اى یهودى ! مهدى از ذریّه و نسل من است که وقت ظهورش عیسى بن مریم از آسمان‏ براى یارى او حاضر مى ‏شود و هنگام نماز او را مقدّم مى ‏دارد و به او اقتدا مى‏ کند.

و اگر موسى در این زمان زنده بود چاره‏اى جز متابعت و پیروى از من نداشت.(۳۸.

۲۳ – ابن بابویه رحمه الله در کتاب «بشاره الشیعه» از امام صادق علیه السلام، از پدربزرگوارش علیه السلام نقل کرده است که پیغمبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم فرمود:

أثبتکم قدماً على الصراط أشدّکم حبّاً لأهل بیتی.(۳۹.

هنگام عبور از صراط ؛ قدمهاى کسى استوارتر است که دوستى او با اهل بیت من بیشترباشد.

پی نوشت:

۱. امالى طوسى: ۵۸۳ ح ۱۲ مجلس ۲۴، بحار الأنوار: ۱۳/۳ ح ۳۰ و ۱۳۳/۲۷ ح ۱۲۹٫

   مؤلّف رحمه الله این حدیث را به طور اختصار ذکر کرده است ودر مصدر چنین نقل شده است:

   معتّب غلام حضرت صادق علیه السلام از آن حضرت و ایشان از پدر بزرگوارش نقل کرده اند که فرمود: عربى ‏بیابان ‏نشین محضر پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله وسلم شرفیاب شد و عرض کرد: اى رسول خدا ؛ آیا براى بهشت بهائى هست‏که آن را بپردازند؟ فرمود: بلى، عرض کرد: بهاى آن چیست؟ فرمود: گفتن «لا إله إلاّ اللَّه» یعنى اعتراف به ‏یکتائى خداوند است که آن را بنده با اخلاص بگوید، عرض کرد: اخلاص آن چیست؟ فرمود: عمل کردن به ‏آنچه به آن برانگیخته شده ام و دوستى اهل بیت من. عرض کرد: پدر و مادرم فداى شما شوند، آیا دوستى اهل‏بیت هم از حقوق آن است؟ فرمود: دوستى ایشان از بزرگترین حقّ آن است.

۲. بحار الأنوار: ۲۹۴/۷۲ و ۳۰۱٫

۳. معانى الأخبار: ۲۶۰ ح ۱، بحار الأنوار: ۳۷۴/۶۹ ضمن ح ۱۹٫

۴. علاّمه مجلسى رحمه الله تحقیقى درباره این سجود نموده و آن را توضیح داده است. به بحار الأنوار: ۱۴۰/۱۱مراجعه کنید.

۵. عیون اخبار الرضا علیه السلام: ۲۰۴/۱ ح ۲۲، کمال الدین: ۲۵۴/۱ ح ۴، علل الشرایع: ۵/۱ ح ۱، بحار الأنوار:۳۳۵/۲۶ ح ۱ و ۳۰۳/۶۰ ح ۱۶ (قسمتى از روایت.، تأویل الآیات: ۸۷۶/۲ ح ۹، منتخب الأثر: ۶۱ ح ۱،إرشاد القلوب: ۴۰۳٫

۶. تفسیر قمى: ۲۴۳/۱، معانى الأخبار: ۲۰، امالى صدوق: ۷۶۴ ح ۲ مجلس ۹۵، الکافى: ۴۵۶/۲ ح ۱۵،المحاسن: ۲۲۴/۱ ح ۱۴۲، تحف العقول: ۴۹۰، جواهر السنیّه: ۵۹ و ۲۸۶٫ بحار الأنوار: ۳۳۸/۱۳ ح ۱۴، و آن‏را در ج: ۲۶۷/۲۶ ح ۱ به نقل از  تفسیر قمى و معانى الأخبار، و در ج: ۳۶۰/۱۶ ح ۶۰ به نقل از معانى الأخبار- تا این فرمایش امام علیه السلام «به او عطا مى‏ کنم پیش از آنکه از من درخواست کند» – نقل کرده است.

۷. سوره مؤمنون، آیه ۶۰٫

۸. سوره آل عمران، آیه ۳۱٫

۹. الوافى: ۲۶۵/۲۶ ح ۱، به نقل از کافى: ۱۲۸/۸ ح ۹۸٫

۱۰. تفسیر امام عسکرى علیه السلام: ۳۷۶ ح ۲۶۱، بحار الأنوار: ۲۶۱/۱۷ و ۲۶۲، و ۳۴۳/۲۶ ح ۱۵٫

۱۱. المحاسن: ۲۷۳ ح ۹۸، بحار الأنوار: ۱۶۶/۳۹ ح ۶ و ۲۱۶/۶۳ ح ۵۱٫

۱۲. الخصال: ۶۳۹/۲ ضمن ح ۱۳، بحار الأنوار: ۱۳/۲۷ ح ۱ و ۸۰/۶۳ ح ۳۵، کشف الغمّه: ۴۶۶/۱٫

۱۳. مصباح الأنوار: ۲۳۷، بحار الأنوار: ۱۱۶/۲۶ ح ۲۲، تفسیر برهان: ۷/۴ ح ۸ .

۱۴. امالى صدوق: ۴۶۱ ح۵ مجلس ۶۰، بحار الأنوار: ۲۲۷/۲۶ ح ۱٫

۱۵. المحاسن: ۴۷ ح ۱۰۹، وسائل الشیعه: ۵۵۸/۱۱ ح ۹، بحار الأنوار: ۲۲۸/۲۶ ح ۴ به نقل از تفسیر قمى.

۱۶. المحاسن: ۴۸ ح ۱۱۱، بحار الأنوار: ۲۲۸/۲۶ ح ۶٫

۱۷. در حدیث دیگرى رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم فرموده است: «ولو أحبّه الکفّار أجمعون لأثابهم اللَّه عن محبّته بالخاتمه المحموده، بأن یوفّقهم للإیمان ثمّ یدخلهم الجنّه برحمته» اگر کافران همگى او را دوست داشته باشند خداوند به خاطر آن محبّت، پایان کار آنها را نیکو و پسندیده قرار مى‏دهد به اینکه ایشان را توفیق مى ‏دهد که ایمان آورند، سپس آنها را به رحمت خود وارد بهشت مى‏ گرداند. «تفسیر امام عسکرى علیه السلام: ۲۰».

۱۸. تفسیر امام عسکرى علیه السلام: ۳۹۲ ضمن ح ۲۶۷، بحار الأنوار: ۳۳۱/۲۶ ضمن ح ۱۲٫

۱۹. الخصال: ۱۹۶/۱ ح ۱، صحیفه الرضا علیه السلام: ۲، بحار الأنوار: ۲۲۵/۹۶ ح ۲۴، عیون اخبار الرضا علیه السلام: ۲۵۳/۱، امالى طوسى: ۳۷۶/۱، بحار الأنوار: ۲۲۰/۹۶ ح ۱۰، بشاره المصطفى:  ۱۷ (با اندکى اختلاف.، بحار الأنوار:۱۲۳/۶۸ ح ۵۱ و ص ۱۳۵ ح ۷۰٫

۲۰و۲۱. . کشف الغمّه: ۱۳۷/۱، بحار الأنوار: ۱۰۴/۲۷ ح ۷۲ و ۷۳٫

۲۲. نوادر راوندى: ۱۵، بحار الأنوار: ۱۳۳/۲۷ ح ۱۲۸، و آن را در ج: ۱۶۹/۸ ح ۱۶ و ۱۵۸/۲۷ ح۵ به نقل از فضائل الشیعه: ۵ نقل کرده است.

۲۳. پلى که بر روى جهنّم کشیده شده و باید از آن عبور کنند.

۲۴. الخصال: ۳۶۰/۲ ح ۴۹، بحار الأنوار: ۱۵۸/۲۷ ح ۳، بشاره المصطفى: ۱۷٫

۲۵. مشارق انوار الیقین: ۱۱۸٫

۲۶. المناقب: ۲۳۶/۲، مدینه المعاجز: ۵۳/۳ ح ۷۱۷، بحار الأنوار: ۹۹/۳۹ ضمن ح ۱۰، و آن را در ج: ۱۳۷/۳۸ ح۹۷ به نقل از کتاب الروضه: ۳۲ (با کمى اختلاف. نقل کرده است.

۲۷. سوره شورى، آیه ۲۳٫

۲۸. این حدیث در ص ۹۰ ح ۱۰ (با کمى اختلاف. ذکر شد.

۲۹. بحار الأنوار: ۳۴۴/۲۶ ح۱۷ به نقل از تأویل الآیات: ۸۳۴/۲ ح۷، و ج: ۳۶۴/۱۶ ح ۶۸ به نقل از ارشاد القلوب: ۲۹۵/۲، مدینه المعاجز: ۳۹۴/۲٫

۳۰. سوره انعام، آیه ۹٫

۳۱. سوره انبیاء، آیه ۲۳٫

۳۲. بحار الأنوار: ۲۸/۳۵ ح ۲۴، تفسیر برهان: ۱۹۳/۳ ح ۷، به نقل از تأویل الآیات: ۳۹۷/۱ ح ۲۷٫

۳۳. المحتضر: ۱۲۵، بحار الأنوار: ۳۰۷/۲۶ ح ۷۰، تأویل الآیات: ۵۶۲/۲ ح ۲۹، بحار الأنوار: ۱۵۴/۳۶ ح ۱۳۴،تفسیر برهان: ۱۴۷/۴ ح ۳٫

۳۴. تفسیر امام عسکرى علیه السلام: ۳۸، بحار الأنوار: ۶۹/۷۰ ح ۱۶٫

۳۵. الروضه: ۲، بحار الأنوار: ۳۱۹/۳۸ ح ۲۷٫

۳۶. البتّه روشن است که خداوند جسم نیست، زیرا جسم ؛ مرکّب و محدود و داراى ابعاد و اشکال و نیازمند مکان ‏است، و خدا از این اوصاف منزّه است، از طرف دیگر هیچگاه ‏در ذات مقدّس خداوند تغییر حالت پیدا نمى‏ شود، لذا در این حدیث شریف که فرموده است: «چهره حق تعالى درخشنده و تابان مى‏ شود و او خشنود مى‏ گردد» ظهور این حالت‏ها در ذات بى‏ همتاى او غیر معقول است، و با استفاده از آیات و روایات دیگر باید گفت: مرکز ظهور آن، وجود مقدسّ معصومین علیهم السلام است که آنها مظهر صفات حق تعالى و محلّ تجلیّات‏ پروردگارند، همان طور که امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ۵۵ سوره زخرف: «فلمّا آسفونا انتقمنا منهم» «چون ما را به خشم آورند از آنان انتقام کشیدیم»، فرموده است:

   خداوند تبارک و تعالى هیچگاه دچار غصّه و اندوه و ناراحتى نمى‏ شود ولى براى خود اولیاء و نمایندگانى ‏آفریده است که آنها اندوهناک و خشنود مى شوند، خشنودى ایشان را دلیل بر خشنودى خود و خشم و غضب ‏ایشان را علامت خشم و غضب خود قرار داده است.

۳۷. سوره طه، آیه ۶۸٫

۳۸. امالى صدوق: ۲۸۷ ح ۴ مجلس ۳۹، الإحتجاج: ۵۴/۱، بحار الأنوار: ۳۶۶/۱۶ ح ۷۲ و ۳۱۹/۲۶ ح ۱، جامع ‏الأخبار: ۹، تأویل الآیات: ۴۹/۱ ح ۲۳٫ و جمله اخیر در «الإحتجاج» و «بحار الأنوار» نیست.

۳۹. این حدیث در ص ۹۱ ح ۱۲ (با کمى اختلاف. ذکر گردید.