منابع علمى اهل بيت علیهم السلام

از مسائل مهمّى كه در مورد علم امامان معصوم(عليهم السلام) شايان دقت و توجه است مى توان از بحث منابع علمى امامان(عليهم السلام) نام برد، كه اين آگاهى وسيع آنها بر امور دين و دنيا از كجا پيدا مى شود؟

و با اين كه مسلم است وحى آسمانى بر آنان نازل نمى گردد و درهاى وحى بعد از وفات خاتم انبياء براى هميشه بسته شد، چگونه آنها از مسائل شريعت و مصالح اسلام و مسلمين و حقايق مربوط به گذشته و آينده در امر هدايت امت ـ ضرورى است ـ آگاه مى شوند؟

با توجّه به اشاراتى كه در آيات قرآن، و بيانات مشروح و گسترده اى كه در روايات اسلامى آمده به خوبى مى توان از منابع علم معصومين(عليهم السلام) آگاه شد.

 منابع علم امامان عليهم السلام

1ـ آگاهى كامل از كتاب الله و قرآن مجيد

اولين سرچشمه علم امامان آگاهى بر جميع جوانب كتاب اللّه است، به گونه اى كه تفسير و تأويل، و ظاهر و باطن و محكم و متشابه آن را به خوبى مى دانند.
قرآن مجيد مى فرمايد: ( وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَروا لَسْتَ مُرْسَلا قُلْ كَفى بِاللهِ شَهيداً بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتابِ): «آنها كه كافر شدند مى گويند: تو پيامبر نيستى! بگو: كافى است كه خداوند، و كسى كه علم كتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند»(سوره رعد، آيه 43). از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه كسى وجود دارد، كه تمام علم كتاب نزد او است. ـ توجه داشته باشيد كه علم الكتاب به صورت مطلق آمده است، و تمام علوم مربوط به كتاب الهى را شامل مى شود ـ بر خلاف آن چه در آيه 40 سوره نمل آمده: ( قالَ الَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ اَنَا آتيكَ بِه قَبْلَ اَنْ يَرْتَدَّ اِلَيْكَ طَرْفُكَ): «(امّا) كسى كه دانشى از كتاب (اسمانى) داشت گفت: “من پيش از آن كه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!”».
به يقين كتاب الله سرچشمه فيّاض علوم و دانش ها به شمار مى رود; و آگاهى بر آن راه گشاى تمام امور. جايى كه آصف بن برخياء وزير سليمان به خاطر آگاهى به بخشى از كتاب آسمانى قادر به انجام چنان كار مهمى باشد; و تخت ملكه سباء را در يك چشم بر هم زدن از جنوبى ترين بخش جزيرة العرب (يمن) به شمالى ترين بخش آن (شامات، مركز حكومت سليمان) برساند، مسلّماً كسى كه به تمام علم كتاب آگاه است كارهايى بسيار مهم تر از آن مى تواند انجام دهد. امّا چه كسى علم الكتاب نزد او است؟ قرآن تنها اشاره سربسته اى به آن دارد. بعضى گفته اند منظور خداوند است; بنابراين عطف جمله: (مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ) عطف تفسيرى خواهد بود كه بر خلاف ظاهر كلام است.
جمعى از مفسّران نيز گفته اند: منظور آيه دانشمندان اهل كتاب و افرادى هم چون سلمان و عبدالله بن سلام است كه نشانه هاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در كتب آسمانى پيشين ديده بودند و گواه بر حقّانيت او مى دادند.

ولى بسيارى از مفسّران در كتب خود نقل كرده اند كه اين آيه اشاره به علىّ بن ابيطالب(عليه السلام) و ائمه هدى(عليهم السلام) است.
مفسّر معروف قرطبى، در تفسير اين آيه از عبدالله بن عطا نقل مى كند كه به ابو جعفر بن على بن الحسين گفتم: مردم گمان مى كنند ( الَّذى عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتابِ)عبدالله بن سلام است، ايشان فرمودند: « اِنَّما ذلِكَ عَلِىُّ بنُ اَبيطالب رَضىَ اللهُ عَنْهُ و كذلك قال محمد بن حنيفه»: (منظور آيه تنها، على بن ابيطالب است، ومحمد بن حنيفه نيز همين را گفته است).1

جالب توجّه اينكه اين سوره (سوره رعد)، در مكّه نازل شده است در حالى كه عبدالله بن سلام و سلمان فارسى و ساير علماى اهل كتاب همه در مدينه به اسلام پيوستند.
اين سخن از سعيد بن جبير نيز نقل شده كه وقتى از او سؤال كردند آيا ( مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتابِ)، عبدالله بن سلام است؟ گفت: «چگونه مى تواند او باشد در حالى كه اين سوره مكّى است.»2

و نيز شيخ سليمان قندوزى حنفى در ينابيع المودّة از ثعلبى و ابن مغازلى از عبدالله بن عطا نقل مى كند كه: «با امام محمد باقر(عليه السلام) در مسجد بودم ـ فرزند عبدالله بن سلام را ديدم، گفتم اين فرزند كسى است كه علم الكتاب نزد او است، فرمود: اين آيه درباره علىّ بن ابى طالب(عليه السلام) است.»3
در همان كتاب در روايات ديگرى از عطيه عوفى از ابو سعيد خدرى نقل شده كه از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در مورد آيه ( اَلَّذى عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الكِتابِ) 161 سؤال كردم، فرمود: «او وزير برادرم سليمان بن داوود بود»; سپس از آيه ( قُل كَفى بِاللهِ شَهيداً بَيْنى وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب) پرسيدم، فرمود: « ذاكَ اَخى عَلىُّ بْنُ اَبيطالب»: «او برادرم على بن ابيطالب(عليه السلام) است». (سوره نمل، آيه 40).

و نيز در روايت ديگرى از ابن عباس مى خوانيم كه گفت: « مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ اِنَّما هُوَ عَلىٌّ لَقَدْ كانَ عالِماً بِالتَّفسيرِ وَ التَّأْويلِ وَ النّاسِخِ وَ المَنْسُوخِ»: «كسى كه علم كتاب نزد او است، فقط على(عليه السلام) است; او عالم به تفسير و تأويل و ناسخ و منسوخ قرآن است».
كوتاه سخن اينكه: آيه فوق را هرگز به علماى اهل كتاب نمى توان تفسير كرد; زيرا اين سوره در مكه نازل شده و آنها بعد از هجرت، در مدينه به مسلمانان پيوستند و طبق روايات بالا درباره امام على(عليه السلام) است (و از او به ساير امامان معصوم(عليهم السلام)مى رسد).

آرى اين آگاهى وسيع نسبت به قرآن مجيد، و اسرار دقائق و ظاهر و باطن آن يكى از منابع اصلى علم امامان معصوم(عليهم السلام) است!
از شواهد اين معنى، آيه شريفه: ( وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ اِلاَّ اللهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ): «در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى دانند.»4

توضيح اينكه: در ميان مفسّران گفتگو است كه آيا (الرّاسخون فِى الْعِلْمِ) عطف بر (الله) است؟ يعنى تأويل قرآن را جز خداوند و راسخان در علم نمى دانند. يا آغاز جمله مستقلّى است؟ بنابراين مفهوم آيه چنين مى شود كه تأويل قرآن را فقط خدا مى داند. اما راسخان در علم مى گويند: «گر چه تأويل آيات متشابه را نمى دانيم; اما در برابر همه آنها تسليم هستيم».
آن چه معنى اول را تأييد مى كند آن است كه; اولا: بسيار بعيد است در قرآن اسرارى باشد كه جز خداوند كسى آن را نداند; چرا كه قرآن براى تربيت و هدايت مردم نازل شده، و معنى ندارد كه در چنين كتابى آيات و جمله هايى باشد كه جز خداوند مقصود آن را نداند.
ثانياً: همان گونه كه مفسّر بزرگ، طبرسى، در مجمع البيان مى گويد: “هرگز در ميان مفسّران قرآن ديده نشده است كه بگويند فلان آيه از آياتى است كه جز خدا كسى معنى آن را نمى داند; بلكه دائماً براى كشف اسرار آيات از طرق مختلف از جمله روايات معصومين(عليهم السلام) تلاش مى كنند. در واقع اين سخن بر خلاف اجماع مفسران است.
ثالثاً: اگر منظور تسليم بودن بدون آگاهى است بايد راسخان در ايمان گفته شود، نه راسخان در علم. كسى كه چيزى را نمى داند چگونه مى توان نام راسخان در علم را بر او گذاشت؟

رابعاً: در روايات متعددى آمده است كه راسخان در علم، تأويل آيات قرآن را مى دانند و اين دليل بر آن است كه اين عبارت عطف بر «الله» مى باشد.
در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: « الرّاسِخُونَ فِى العِلْمِ اَميرُ المُؤْمِنينَ وَالاَئِمَّةُ مِنْ بَعْدِه»: «راسخان در علم امير مؤمنان على بن ابى طالب(عليه السلام) و امامان بعد از او هستند». (سوره آل عمران، آيه 7).
در حديث ديگرى از همان امام آمده است كه فرمود: « نَحْنُ الرّاسِخُونَ فِى العِلْمِ وَ نَحْنُ نَعْلَمُ تَأويلَهُ»: «ما راسخان در علم هستيم; و ما تأويل قرآن را مى دانيم».5

و نيز در حديث ديگرى مى خوانيم كه امام باقر(عليه السلام) (يا امام صادق(عليه السلام)) در تفسير آيه: ( وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ اِلاّ اللهُ وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ)، فرمود: « فَرَسُولُ اللهِ اَفْضَلُ الرّاسِخينَ فِى الْعِلْمِ، قَدْ عَلَّمَهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ جَميعَ ما اَنْزَلَ عَلَيْهِ مِنَ التَّنْزيلِ وَ التَّأْويل، و ما كانَ اللهُ لِيُنَزِّلَ عَلَيْه شَيْئاً لَمْ يُعَلِّمْهُ تَأْويلَهُ، وَ اَوْصيائُهُ مِنْ بَعْدِه يَعْلَمُونَهُ كُلَّهُ»:
«رسول خدا(صلى الله عليه وآله) برترين راسخان در علم بود; (و) خداوند عزّوجل تمام آن چه را بر او نازل كرد از تنزيل و تأويل به او تعليم داد، و ممكن نيست خداوند چيزى بر او نازل كند و تأويل و تفسيرش را به او نياموزد; و اوصياء پيامبر(صلى الله عليه وآله) بعد از او تمام آن را مى دانند».6

در اين زمينه احاديث متعدد ديگرى وجود دارد كه همين معنى و مفهوم را تأييد مى كند.7
با دلائل چهارگانه اى كه در بالا گفتيم ـ كه هر يك به تنهايى براى اثبات مقصود كافى بود ـ ترديدى باقى نمى ماند كه عبارت (وَ الرّاسِخُونَ فِى الْعِلْمِ)، عطف بر «الله» است، و مفهومش آگاهى آنان بر تأويل و عمق قرآن است.
نكته ديگرى كه شايان توجه است اينكه تعبير به (الرّاسِخون فى الْعِلْمِ)، دو بار در قرآن مجيد آمده است. يك بار در آيه مورد بحث آيه 7 سوره «آل عمران» و يك بار هم در آيه 162 سوره «نساء»، آن جا كه بعد از اشاره به كارهاى زشت و نادرست اهل كتاب (يهود و نصارى) از جمله رباخوارى و غارتگرى اموال مردم، مى فرمايد: ( لكِنِ الّراسِخُونَ فِى الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤمِنْونَ يُؤْمِنُونَ بما اُنْزِلَ اِلَيْكَ وَ ما اُنْزِلَ مَنْ قَبْلِكَ): «ولى راسخان در علم از آنها، و مؤمنان (از امّت اسلام،) به تمام آنچه برتو نازل شده، و آنچه پيش از تو نازل گرديده،».

چنين به نظر مى رسد كسانى كه نام عبدالله بن سلام و امثال او را از علماى اهل كتاب كه اسلام را پذيرفته اند، در تفسير راسخان در علم ذكر كرده اند، مربوط به اين آيه است (آيه 162 سوره نساء) نه آيه 7 سوره آل عمران; زيرا آن چه درباره علماى اهل كتاب سخن مى گويد: آيه اول است; اما آيه مورد بحث ما (آيه 7 سوره آل عمران) هيچ ارتباطى به مسأله اهل كتاب ندارد (دقت كنيد).
ضمناً از اينجا نكته مهم ديگرى نيز روشن مى شود و آن اينكه آن چه در خطبه اشباح در نهج البلاغه آمده است و مى گويد: « وَ اعْلَمُ اَنَّ الرّاسِخينَ فِى الْعِلْمِ هُمُ الَّذينَ اَغْناهُمُ الله عَنِ اقْتِحامِ السُّدَدِ المَضْرُوبَةِ دُونَ الغُيُوبِ لاِقْرارُ بِجُمْلَةِ ما جَهِلُوا تَفْسيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الَمحْجُوبِ …» «بدان راسخان در علم، كسانى هستند كه خداوند آنان را با اقرار اجمالى به تمام آن چه از آنها پوشيده است و تفسير آن را نمى دانند از فرو رفتن در اسرار نهانى بى نياز ساخته است».8
همچنين ممكن است اشاره به آيه سوره نساء باشد كه سخن از تسليم بى قيد و شرط بودن جمعى از علماى اهل كتاب و مؤمنان در برابر قرآن و ساير كتب آسمانى باشد، نه اينكه راجع به آيه 7 سوره آل عمران (باز هم دقت كنيد).
كوتاه سخن اينكه ظاهر آيه 7 سوره آل عمران اين است كه مى گويد تأويل قرآن را خداوند و راسخان در علم مى دانند، و با توجه به اينكه منظور از راسخان در علم در درجه اول پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) هستند يكى از مهم ترين منابع علمى آنها شناخته مى شود و آن قرآن مجيد و تأويل و تفسير و ظاهر و باطن آن است.

اين سخن را با اشاره ديگرى به آيات قرآن به پايان مى رسانيم:
در آيه 49 سوره عنكبوت مى خوانيم:( بلْ هُوَ آيات بَيَّناتٌ فى صُدُورِ الَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمِ): «ولى اين آيات روشنى است كه در سينه كسانى كه دانش به آنها داده شده است جاى دارد»، و در منابع اهل بيت(عليهم السلام) روايات بسيارى ديده مى شود كه عنوان « اَلَّذينَ اُوتُوا الْعِلْمِ» در اين آيه به امامان معصوم(عليهم السلام) (بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)) تفسير شده است.
براى آگاهى بيشتر به بحار الانوار و تفسير برهان مراجعه فرمائيد.9

2ـ وراثت از پيامبر

دومين منبع از منابع علوم امامان معصوم(عليهم السلام)، وراثت از پيامبر(صلى الله عليه وآله) است به اين معنى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) تمام معارف و شرايع اسلام را به حضرت على(عليه السلام) آموخت، و طبق بعضى از روايات على(عليه السلام) با خط خود در كتابى اين علوم را نوشت و اين علوم و آگاهى ها نسل اندر نسل به فرزندان على(عليه السلام) (يعنى امامان معصوم(عليهم السلام)) رسيد.

يا به تعبير ديگرـ آن گونه كه در روايات اسلامى وارد شده است ـ پيامبر(صلى الله عليه وآله) هزار باب علم به على(عليه السلام) آموخت كه از هر بابى هزار باب ديگر گشوده مى شد.
در كتاب كافى روايات متعدّدى در اين زمينه ديده مى شود; از جمله در حديثى كه از ابو بصير مى خوانيم كه مى گويد: از امام صادق(عليه السلام)پرسيدم كه پيروان شما مى گويند رسول خدا(صلى الله عليه وآله) يك باب از علم به على(عليه السلام) آموخت كه از آن هزار باب گشوده شد; امام فرمود: «عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ عَليّاً اَلْفَ باب، يُفْتَحُ مِنْ كُلِّ باب اَلْفُ باب»: «رسول خدا به على(عليه السلام) هزار باب از علم آموخت (نه فقط يك باب) كه از هر بابى هزار باب گشوده شد».
سپس فرمود: «اى ابى بصير! ” اِنَّ عِنْدَنا الجامعة” … قُلْتُ وَ مَا الجامَعَةُ؟ قالَ “صَحيفَةُ طُولُها سَبْعونَ ذراعاً بِذِراعِ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) وَ اِمْلائِه، مِنْ فَلْقِ فيه، وَ خَطَّ عَلىٍّ بِيَمينِه، فيها كُلُّ حَلال وَ حَرام وَ كُلُّ شَىء يَحْتاجُ النّاسُ اِلَيْهِ حَتّى الاَرْشِ فِى الْخَدْشِ”»:

فرمود: “جامعه” در نزد ما است” … عرض كردم: جامعه چيست؟ فرمود: “طومارى است كه طول آن هفتاد ذراع است به ذراع رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ، او از دهان مباركش املاء كرد و على(عليه السلام) به دست خودش نوشت. هر حلال و حرامى در آن است و هر چيزى كه مردم (تا دامنه قيامت) به آن نياز دارند در آن وجود دارد، حتّى ديه يك خراش بر بدن”!10
شايان توجه است كه در مورد حديث معروف «مدينة العلم» روايات بى شمارى در معروف ترين كتب اهل سنّت و شيعه وارد شده است، از جمله راويان اين حديث ابن عباس و جابربن عبدالله و عبدالله بن عمر و حضرت على(عليه السلام) هستند.

از جمله كسانى كه اين حديث را در كتب خود نقل كرده اند حاكم نيشابورى در مستدرك، ابوبكر نيشابورى در تاريخ بغداد ابن مغازلى در مناقب اميرالمؤمنين(عليه السلام)، گنجى در كفاية الطالب، حموينى در فرائد السمطين، ذهبى در ميزان الاعتدال، قندوزى در ينابيع المودة و نبهانى در الفتح الكبير و… .11
در روايات متعدّدى نيز با صراحت مى خوانيم كه امامان اهل بيت(عليهم السلام) مى فرمودند: «آنچه ما نقل مى كنيم همه را مى توانيد از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل كنيد; چرا كه ما همه اينها را به وسيله اجداد خود از پيامبر(صلى الله عليه وآله) شنيده ايم!».

يكى از ياران امام صادق(عليه السلام) از آن حضرت پرسيد: ما گاهى حديثى را از شما مى شنويم، سپس شك مى كنيم كه از شما شنيده بوديم يا از پدرتان؟ فرمود: «ما سَمِعْتَهُ مِنّى فَأَرْوِه عَنْ اَبى، وَ ما سَمِعْتَهُ مِنّى فَأَرْوِه عَنْ رَسُولِ اللهِ»: «آنچه را از من شنيده اى از پدرم روايت كن، و آن چه را از من شنيده اى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)روايت كن»!12
در جاى ديگر نيز مى فرمايد: « حَديْثى حَديْثُ اَبى وَ حَديثُ أَبى حَديثُ جَدّى، وَ حَديثُ جَدّى حَديثْ الحُسَيْنِ، وَ حَديثُ الحُسَيِنِ حَديثُ الحَسَنِ، وَ حَديثُ الحَسَنِ حَديثُ اَميرِ المُؤْمِنينَ(عليه السلام)، وَ حَديثُ اَميرالمُؤمِنينَ(عليه السلام) حَديثُ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) وَ حَديثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ»: «حديث من حديث پدر من است، و حديث پدرم حديث جدّ من است، و حديث جدّ من حديث حسين(عليه السلام)، و حديث حسين(عليه السلام) حديث حسن(عليه السلام)، و حديث حسن(عليه السلام)حديث اميرمؤمنان(عليه السلام)، و حديث اميرمؤمنان(عليه السلام) حديث رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و سخن رسول خدا(صلى الله عليه وآله) حديث خداوند متعال است».

و در حديث سومى از آن حضرت مى خوانيم كه صريحاً فرمود: «مَهْما اَجَبْتُكَ فيهِ بِشَىء فَهُوَ مِنْ رَسُولِ اللهِ لَسْنا نَقُولُ بِرَأْيِنا مِنْ شَىء»: «هر گاه پاسخى درباره مسئله اى به تو دادم آن پاسخ از جانب رسول خدا(صلى الله عليه وآله) است، (و) ما به رأى خودمان چيزى نمى گوئيم»!13

 3ـ ارتباط با فرشتگان

از منابع علم امامان، ارتباط آنها با فرشتگان است. البته نه به اين معنى كه آنها در زمره انبياء و پيامبران بودند; چرا كه مى دانيم پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آخرين پيامبران و رسولان الهى بود، و با وفات او وحى الهى پايان يافت. بلكه آنان هم چون خضرنبى(عليه السلام) و ذوالقرنين و مريم بودند كه مطابق ظاهر آيات قرآن با فرشتگان الهى ارتباط داشتند، و حقايقى از عالم غيب به قلب آنها الهام مى شد.
در حديثى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: « اِنَّ عَليّاً كانَ مُحَدَّثاً»: «على(عليه السلام)محدث بود ـ سخنان به او گفته مى شد ـ »، و هنگامى كه از آن حضرت توضيح بيشترى خواستند كه چه كسى با او سخن مى گفت؟ فرمود: «يُحَدِّثُهُ مَلَك»: «فرشته با او سخن مى گفت»، و هنگامى كه سؤال كردند آيا او پيامبر بود؟ دست خود را به علامت نفى و انكار تكان داد، سپس افزود: «كَصاحِبِ سُلَيْمانَ، اَوْ كَصاحِبِ مُوسى، اَوْ كَذِى الْقَرْنَيْنِ»: «او همانند دوست سليمان (آصف بن برخيا) يا دوست موسى (يوشع يا خضر) يا ذى القرنين است» (در اين زمينه روايات متعددى نيز وجود دارد).14

4ـ القاى روح القدس

چهارمين منبع علم امامان فيض روح القدس است.
توضيح اينكه: در آيات قرآن كراراً سخن از تأييد روح القدس به ميان آمده كه در سه مورد درباره حضرت مسيح(عليه السلام)  و در يك مورد درباره پيامبر مكرّم اسلام(صلى الله عليه وآله)است.
در اينكه روح القدس كيست؟ يا چيست؟ در ميان مفسران گفتگوى بسيار است.
گروهى از مفسّران، آن را به جبرئيل تفسير كرده اند، و در مورد حضرت مسيح(عليه السلام)به آن روح مقدّس و پاكى كه در او بوده، يا به معنى انجيلى كه بر او فرستاده شده تفسير شده است، و گاه گفته اند منظور اسم اعظم خداوند است كه مسيح با آن مردگان را زنده مى كرد.15

ولى از تعبيرات قرآن مجيد و هم چنين روايات مختلف اسلامى چنين استفاده مى شود كه روح القدس معانى متعددى دارد، و در هر جا ممكن است معنى خاص خود را ببخشد. در يك آيه از قرآن مجيد كه مى فرمايد: ( قُلْ نَزَّلَهُ رُوح القُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ): «بگو: “روح القدس آن را از جانب پروردگارت به حق نازل كرده”»(سوره نحل،آيه 102)، ظاهراً به معنى جبرئيل است كه قرآن را از سوى خدا بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)نازل مى كرد.
ولى در سه مورد ديگر در قرآن مجيد كه همه درباره حضرت مسيح(عليه السلام)است به نظر مى رسد كه مفهوم ديگرى دارد; زيرا تعبير ( اِذْ اَيَّدتُكَ بِرُوحِ القُدُسِ)(سوره مائده، آيه110) يا (و َاَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ)( سوره بقره، آيه87) نشان مى دهد كه اشاره به روحى است كه همواره با مسيح(عليه السلام)بوده و او را تأييد و تقويت مى كرده است.
از رواياتى كه در منابع اهل بيت(عليهم السلام) وارد شده به خوبى بر مى آيد كه روح القدس، روح مقدّسى بوده كه با همه انبياء و ائمه معصومين(عليهم السلام) در ار ارتباط بوده است; و آنها را در موارد مختلف امداد مى كرده است، حتّى از روايات متعدّدى كه در منابع اهل سنّت نيز وارد شده است، استفاده مى شود كه وقتى در مناسبت هاى مهم، سخنان و اشعار پر مغز از كسى صادر مى شد; پيامبر مى فرمودند: «اين به كمك روح القدس بوده است».

از جمله در حديثى كه در تفسير الدّر المنثور آمده است مى خوانيم كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) درباره شاعر معروف اسلامى حَسّان بن ثابت فرمود: «اللّهُمَّ اِيِّدْ حَسّاناً بِرُوحِ القُدُسِ كَما نافَحَ عَنْ نَبيِّه»: «خداوندا حَسّان را به روح القدس تقويت كن آن گونه كه از پيامبرش دفاع كرد».16
درباره شاعر معروف اهل بيت(عليهم السلام) كُميت بن زيد اسدى مى خوانيم، كه امام باقر(عليه السلام) به او فرمود: «براى تو همان است، كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به حسّان بن ثابت فرمود»: « لَنْ يَزالَ مَعَكَ رُوحُ القُدُسِ ما ذَبَيْتَ عنّا»: «هميشه روح القدس با تو خواهد بود مادامى كه از ما دفاع مى كنى».17

در روايت ديگرى آمده است كه امام علىّ بن موسى الرضا(عليه السلام) هنگامى كه دعبل خزاعى شاعر با شهامت، بعضى از اشعار قصيده معروف، مدارس آيات را خواند، امام گريه شديدى كرد و سپس فرمود: « نَطَقَ رُوحُ الْقُدسِ عَلى لِسانِكَ بِهذَيْنِ الْبَيْتَيْنِ»: «روح القدس در اين دو بيت به زبان تو سخن گفت».18
و از اينجا به خوبى روشن مى شود كه روح القدس يك روح امدادگر است كه را به هنگام انجام كارهاى مهم معنوى و الهى يارى مى دهد، و البته به تفاوت مراتب اشخاص متفاوت است. در پيامبران و امامان معصوم(عليهم السلام) به گونه فوق العاده اى قوى تر و بارزتر عمل مى كند; و در ديگران به اندازه خودشان هر چند از ماهيت و جزئيات آن اطلاع زيادى در دست ما نيست.

در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه در تفسير آيه: ( السّابِقُونَ السّابِقُونَ ـ اُولئِكَ المُقَرَّبُونَ) (سوره واقعه، آيات 10 و 11) مى فرمايد: « فَالسّابِقُونَ هُمْ رُسُلُ اللهِ(عليه السلام) وَ خاصَّةِ اللهِ مِنْ خَلْقِه، جَعَلَ فيهِمْ خَمْسَةُ اَرْواح، اَيَّدَهُمْ بِرُوحِ القُدُسِ فَبِه عَرَفُوا الاَشْياءَ …»:
«پيش گامان همان رسولان الهى(عليهم السلام) و خاصان خداوند از ميان خلق اند، خداى متعال در آنها پنج روح قرار داده (از جمله اينكه) آنها را با روح القدس تقويت نموده كه به وسيله آن اشياء را مى شناسند …».19

در حديث ديگرى در همين رابطه، از امام باقر(عليه السلام) آمده است كه بعد از برشمردن ارواح پنج گانه كه در انبياء و اوصياء وجود دارد، مى فرمايد: « فَبِرُوحِ القُدُسِ … عَرَفُوا ما تَحْتَ الْعَرْشِ اِلى ما تَحْتَ الثَّرى»: «به وسيله روح القدس، آنچه را در زير عرش و آنچه را در زمين است مى دانند».20
احاديث فراوان ديگرى در اين زمينه در اصول كافى و ساير كتب ديده مى شود كه شرح همه آنها در اين مختصر نمى گنجد.

آرى امدادهاى الهى از طريق روح القدس يكى ديگر از منابع علمى معصومان است.

5ـ نور الهى

پنجمين منبعى كه براى علوم امامان مى توان ذكر كرد همان چيزى است كه در روايات متعددى در اصول كافى آمده است. از جمله حسن بن راشد مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) شنيدم كه مى فرمود: « فَاِذا مَضى الاِمامُ الّذى كانَ قَبْلَهُ رُفِعَ لِهذا مَنار مِنْ نُور، يَنْظُرُ بِه اِلى اَعْمالِ الْخَلائِقِ فَبِهذا يَحْتَجُّ اللهُ عَلى خَلْقِه»:«هنگامى كه امام پيشين از دنيا مى رود، خداوند براى امام بعد از او ستونى از نور نمايان مى كند كه به وسيله آن اعمال مردم را مى بيند و از اين طريق، خداوند حجّت را بر خلق خود تمام مى كند».21

در بعضى از روايات نيز تعبير به عَمُود مِنْ نُور (ستونى از نور) شده  ولى غالباً تعبير منار من نور آمده است; البته تفاوت چندانى ميان اين دو تعبير نيست.

براى آگاهى بيشتر به كتاب بحار الانوار، جلد6 ، صفحه 132 مراجعه فرمائيد. مرحوم علامه مجلسى شانزده حديث در اين زمينه نقل مى كند و همچنين در باب عرض اعمال (جلد 23، صفحه 333 به بعد) روايات متعددى در اين زمينه آورده است.
از مجموع آنچه گفته شد به خوبى استفاده مى شود كه منابع علم امامان معصوم(عليهم السلام) متعدّد و متنوّع است. در درجه اوّل مسأله آگاهى آنها نسبت به تمام معارف قرآن مجيد است; و در درجه دوم علومى است كه از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به آنها رسيده; و در درجه بعد تأييدات الهى و الهامات قلبى و ارتباط با فرشتگان و عالم غيب است.
و مجموع اين جهات به امام معصوم علوم و آگاهى هاى فراوانى مى بخشد تا بتواند در انجام مأموريت خود كه همان حفظ اسلام و قرآن و سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، و هدايت خلق به سوى خالق، و تربيت نفوس، و اقامه حدود، و تدبير امور مى باشد; به خوبى موفق شود.
نكته قابل ملاحظه ديگر اينكه از پاره اى از روايات استفاده مى شود كه در هر شب جمعه روح ائمه طاهرين(عليه السلام)، علوم و دانش هاى تازه اى را (براى مسائل تازه) از سوى خداوند دريافت مى دارند (تا خود را با تمام نيازمندى هاى امت اسلامى تطبيق دهند).
از جمله در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم كه فرمود: « اِنَّ لَنا فى كُلِّ لَيْلَةِ جُمُعَة سُروراً»: «ما در هر شب جمعه خوشحالى تازه اى داريم».

راوى مى گويد گفتم: « زادَكَ اللهُ وَ ما ذاكَ»: «خداوند بر سرور شما بيفزايد، منظورتان از اين خوشحالى چيست»؟!
فرمود: « اِذا كانَ لَيْلَةُ الجُمُعَةِ وافى رَسُولُ اللهِ الْعَرْشَ وَ وافَى الاَئِمَّةُ مَعَهُ وَ مَعَهُمْ، فَلا تُرَدُّ اَرْواحُنا اِلى اَبْدانِنا اِلاّ بِعِلْم مُسْتَفاد، وَ لَوْلا ذلِكَ لاََنْفَدْنا»: «هنگامى كه شب جمعه مى شود (روح مقدّس) رسول خدا(صلى الله عليه وآله) به عرش (الهى) مى رود; و ارواح ائمه نيز با او ملاقات مى كنند و (روح) من نيز با آنها به آنجا مى رود; سپس روح ما به بدن ما باز نمى گردد مگر با علم و دانش جديدى، و اگر چنين نبود دانش ما پايان مى گرفت»!22
در همان باب روايات متعدّد ديگرى در اين زمينه ديده مى شود كه شرح همه آنها به طول مى انجامد.
با توجه به آنچه در اين فصل آورديم روشن مى شود كه مسئله منابع علمى امامان مسأله ساده اى نيست، منابعى در اختيار آن بزرگواران است كه آنها را از ساير مردم ممتاز مى سازد و به انجام وظائف مهمى كه در مورد حفظ اسلام و تعليمات قرآن و هدايت بندگان بر عهده دارند به آنان كمك مى كند.

نويسنده : آية الله مکارم شيرازي

  • 1. تفسير قرطبى، جلد 5، صفحه 355.
  • 2. دارالمنثور، جلد 4، صفحه 69.
  • 3. ينابيع الموده، صفحه 103.
  • 4. در اين زمينه روايات متعدد جالبى نيز از طريق ائمه اهل بيت(عليهم السلام) وارد شده است كه براى اطلاع بيشتر مى توانيد به كتاب تفسير كنز الدقائق، جلد6، صفحه 480، و تفسير برهان ذيل آيه مورد بحث مراجعه فرمائيد.
  • 5. اصول كافى، جلد 1، صفحه 213، حديث 1و3.
  • 6. همان مدرك.
  • 7. براى توضيح بيشتر به كتاب جامع الاحاديث جلد اول، صفحه 27 و تفسير كنز الدقائق صفحه 42 تا 45، و اصول كافى، جلد 1، صفحه 415 مراجعه شود.
  • 8. نهج البلاغه، خطبه 91، (خطبه اشباح).
  • 9. بحار الانوار، جلد 23، صفحه 188 ـ 208 و تفسير برهان جلد 3، صفحه 254 ـ 256 (در اين دو كتاب حدود بيست حديث در اين زمينه نقل شده است.)
  • 10. اصول كافى، جلد 1، صفحه 239.
  • 11. براى آگاهى بيشتر به احقاق الحق، جلد 5، صفحه 468 ـ 501 و براى آگاهى به منابع اين حديث در كتب شيعه به كتاب شريف جامع الاحاديث طبع قديم صفحه 16 به بعد مراجعه فرمائيد.
  • 12. جامع الاحاديث، جلد 1، صفحه 17، حديث 4 باب حجية فتوى الائمه.
  • 13. همان مدرك، حديث 7 (در اين زمينه در همان كتاب احاديث ديگرى نيز وجود دارد)
  • 14. اصول كافى، جد 1، صفحه 271.
  • 15. اين چهار معنى در تفسير كنزالدقائق، جلد 2، صفحه 78 آمده، ولى در بعضى از تفاسير معروف فقط معنى اول ذكر شده است، البتّه در تفسير فخر رازى به سه معنى قناعت شده است: جبرئيل و انجيل و اسم اعظم (تفسير فخر رازى، جلد 3، صفحه 177).
  • 16. الدر المنثور، جلد 1، صفحه 87 (ذيل آيه 87 سوره بقره) دو روايت نيز قريب به همين مضمون در صحيح مسلم، جلد 4، صفحه 19 و 32 باب فضائل حسّان بن ثابت آمده است.
  • 17. سفينة البحار، ج 2، صفحه 4954.
  • 18. كشف الغمه، جلد 3، صفحه 118. اعلام الورى، صفحه 331، آن دو شعر عبارت است از : خروج امام لا محالة خارج *** يقوم على اسم الله و البركات يميز فينا كل حق و باطل *** و يجزى على النعماء و النقمات
  • 19. اصول كافى، ج 1، صفحه 271.
  • 20. همان مدرك، صفحه 272.
  • 21. اصول كافى، جلد 1، صفحه 387، حديث 2.
  • 22. اصول كافى، جلد اول، صفحه 254 (باب فى أَنَّ الأَئمة(عليهم السلام) يزدادون فى ليلة الجمعه).

منابع:پیام قرآن، جلد 9