ملا احمد نراقی آیینه اخلاص

 

تولّد و تحصیلات

این فقیه بزرگ سال (۱۱۸۵ هـ .ق.) در شهر نراق از توابع شهرستان کاشان دیده به جهان گشود. وى مقدّمات و بیشتر دروس متوسط و عالى را در محضر پدر دانشمندش مرحوم ملاّ محمد مهدى نراقى تحصیل نمود. سال (۱۲۰۵ هـ .ق.) که بیست بهار از عمرش مى گذشت همراه پدرش به شهر علم و حکمت نجف اشرف هجرت کرد و در آنجا مدّتى از حوزه درسى عالم بزرگوار وحید بهبهانى بهره برد امّا پس از اندکى در همین سال استاد کل وحید بهبهانى به رحمت ایزدى پیوست و او همراه پدر خود به زادگاهش نراق بازگشت. تنها چهار سال از رحلت استادش گذشته بود که ملاّ احمد در سال (۱۲۰۹ هـ .ق.) پدرش ملاّمهدى را هم از دست داد پدر اندیشمندى که وى بیشتر اندوخته هاى علمى خود را از او به ارث برده بود. [۱]

ملاّاحمد نراقى سه سال پس از رحلت پدر در تاریخ (۱۲۱۲ هـ .ق.) به قصد زیارت عتبات عالیات بار دیگر عزم سفر نمود و این بار به تنهایى به نجف اشرف هجرت کرد. در این شهر علم و حکمت، از حوزه درسى فقیهان بزرگى مانند: سیّد مهدى بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف الغطا استفاده هاى شایانى برد. این فقیه فرزانه مدّتى هم در کربلا در جوار حرم حسینى ساکن شد و از محضر میرزا مهدى شهرستانى و آقا سیّدعلى کربلایى بهره علمى برد. [۲] و در علوم و فنون مختلف از جمله: فقه، اصول، عقاید، اخلاق، شعر، عرفان، فلسفه، منطق، حساب و هندسه و… به مراتب عالى رسید و صاحب نظر شد.

رسالت اجتماعى

ملاّ احمد نراقى پس از تکمیل تحصیل به زادگاه خود بازگشت. وى در شهر کاشان سکونت اختیار کرد و چون از جایگاه مناسب علمى و موقعیت خوب مردمى برخوردار بود، به مقام مرجعیّت دینى رسید و همانند پدرش زعامت مذهبى و سیاسى مردم آن سامان و نواحى را به عهده گرفت. [۳]

او همواره به فکر رفاه و آسایش توده مردم مستضعف بود و در مواقع مختلف به دفاع از حقوق مردم مظلوم منطقه برخاست و با ظالمان و سرکشان به ستیز پرداخت. در ادامه این ظلم ستیزى با حاکمان ظالم منطقه و حتّى با حکومت وقت ایران (فتحعلى شاه قاجار) درگیر شد. چنان که در کتابهاى تاریخى آمده است حاکمانى که از سوى فتحعلى شاه براى منطقه کاشان گماشته مى شدند چند بار به خاطر رفتار و کردار ستمکارانه شاه نسبت به مردم، توسط ملاّ احمد نراقى از این سمت دولتى عزل شدند. این سبب ناخشنودى شاه شد. بنابراین آن عالم بزرگ را به تهران فراخواند و او را به اخلال در امر مملکت متّهم کرد. ملاّ احمد نراقى در جواب شاه آستین ها را بالا برد و دست هاى خود را به طرف آسمان گرفت و خطاب به پروردگار عرض کرد:

«… بار خدایا! این سلطان ظالم، حاکم ظالمى را بر مردم قرار داد و من رفع ظلم کردم و این ظالم بر من عصبانى است…» [۴]

و چون اراده کرد نفرین کند شاه بلند شد، دستهاى او را گرفت و از وى عذرخواهى کرد و با مشورت و موافقت ملاّ احمد، یک فرد لایقى را براى ولایت کاشان منصوب نمود. از این قضیه تاریخى علاوه بر نفوذ و قدرت معنوى ملاّ احمد نراقى در میان توده مردم مى توان دریافت که فتحعلى شاه با آن همه کبر و غرور و جاه و جبروتش به مقام معنوى ملاّاحمد واقف بوده و به آن اعتقاد داشته است به همین سبب با خواهش و تمنّا و پوزش از نفرین او مانع مى شود.

اوضاع سیاسى ایران

دوران ملاّ احمد نراقى هم زمان با سلطنت پادشاهان زند و قاجار بوده است. هنگام سلطنت کریم خان زند، او ایّام کودکى و نوجوانى خود را پشت سر مى گذاشت و مهم ترین دوران حیات این فقیه سترگ با حکومت آغا محمّدخان و فتحعلى شاه از سلسله قاجار مقارن بوده است. سال (۱۱۹۳ هـ .ق.) که ملاّ احمد هشت ساله بود کریم خان زند پس از نزدیک به سى و یک سال سلطنت چشم از جهان فرو بست. [۵]

چون او جانشین مشخصى نداشت از این تاریخ هرج و مرج کشور را فراگرفت. حدود شانزده سال رقابت و جنگ قدرت بین پس مانده هاى خاندان صفویه، افشاریه، زندیه از یک سو، و شخصیّت هاى سرشناس قاجار از سوى دیگر، همچنان ادامه داشت تا اینکه در سال (۱۲۰۹ هـ .ق.) هم زمان با رحلت پدر دانشمند ملاّ احمد نراقى، آغا محمّدخان قاجار پس از چند مرحله جنگ، بالاخره سلسله زندیه را سرنگون ساخت و خاندان قاجار را جایگزین آن نمود و کنترل اوضاع را به دست گرفت امّا بازهم هرج و مرج ادامه پیدا کرد و در نهایت به کشته شدن او در ۲۱ ذى الحجه (۱۲۱۲ هـ .ق.) منتهى شد [۶] و این مصادف با هجرت ملاّاحمد نراقى از کاشان به عتبات عالیات جهت ادامه و تکمیل تحصیل بود. سال (۱۲۱۳ هـ .ق.) فتحعلى شاه به حکومت رسید و تا حدودى توانست موقعیت خود را تثبیت کند و بر اوضاع مسلط شود.

حکم جهاد

چند سال بعد، هنگامى که ملاّ احمد نراقى از نجف به وطن خود کاشان بازگشت و مرجعیّت، رهبرى و هدایت مردم را بردوش گرفت، حوادث سرنوشت سازى به وقوع پیوست که یکى از مهم ترین آنها جنگ هاى ایران و روس بود. فقیه مجاهد ملاّ احمد نراقى در این جنگ نابرابر بیدرنگ وارد عرصه پیکار شد و همراه سایر فقیهان و عالمان شیعه به صدور حکم جهاد بر ضد تجاوزات دولت روسیه اقدام کرد و مردم را به مبارزه و پیکار با دشمن غاصب فراخواند. در کتابهاى تاریخى چنین آمده است:

«… بالجمله جناب حاجى ملاّ احمد نراقى کاشانى که فحول فضلاى ایران بود و شیخ جعفر و آقا سیّدعلى و میرزا ابوالقاسم و حاجى میرزا محمّد حسین سلطان العلماء امام جمعه اصفهان و ملاّعلى اکبر اصفهانى و دیگر علما و فقهاى ممالک محروسه هریک رساله نگاشتند و خاتم زدند که مجادله و مقاتله با روسیه جهاد فى سبیل الله است و خرد و بزرگ را واجب افتاده است که براى رواج دین مبین و حفظ ثغور مسلمین خویشتن دارى نکنند و روسیان را از مداخلت در حدود ایران دفع دهند.» [۷]

میرزا محمّدتقى لسان الملک سپهر در وقایع سال (۱۲۲۳ هـ .ق.) مى نویسد: میرزا عیسى قائم مقام فراهانى این بیانیه هاى جهاد را در کتابى گردآورى و تدوین نمود و تحت عنوان (رساله جهادیه) همراه توضیح پیرامون اهمیّت جهاد، آن را چاپ و منتشر کرد. [۸]

به رغم بسیج عمومى مردم توسط شخصیّت هاى بزرگى همچون ملاّ احمد نراقى، در اثر بى کفایتى رجال سیاسى وقت کشور، جنگ ایران و روس در ۲۹ شوّال (۱۲۲۸ هـ .ق.) با انعقاد قرار داد ننگین گلستان پایان یافت. [۹]

پس از ده سال جنگ و آوارگى مردم، سرزمین حاصل خیز «قفقاز» شامل مناطق بزرگى مانند: گرجستان، داغستان، خانات شکى، دربند، باکو، شیروان، قره باغ، گنجه، و… دو دستى تقدیم دولت غاصب روسیه شد. [۱۰]

پس از اندکى وقتى رجال سیاسى وقت به عمق این فاجعه پى بردند، خواستند تا در صورت امکان این شکست را جبران نمایند ولى خیلى دیر شده بود تا اینکه اختلافات در تعیین حدود مرزى بین ایران و روس به اوج خود رسید و به علاوه در سال (۱۲۴۱ هـ .ق.) خبرهاى ناگوارى از شهرهاى اشغالى به تهران رسید مبنى بر اینکه روسها محصولات کشاورزان این مناطق را به زور از آنان مى ستانند و کودکان مسلمان اهالى را به مدارس مسیحى مى فرستند و مساجد و کتاب آسمانى قرآن را مورد اهانت قرار مى دهند.

در سنگر جهاد

در این هنگام فقیهان عظام شیعه و دانشوران نجف و کاظمین مانند آیت الله سیّدعلى طباطبایى و شیخ جعفر کاشف الغطا اعلام جهاد کردند. آیت الله سیّد محمّد طباطبایى، معروف به مجاهد، عالمان بلاد را از موضوع آگاه ساخت و همه شخصیّت هاى مذهبى را در صدور فتواى جهاد بر ضد دولت تجاوزگر روسیه متحد نمود. بعد با ارسال نامه هایى به فتحعلى شاه تأکید کرد که مانع از ظلم و جور ایادى دولت روس شود در غیر این صورت خود این مسئولیت را بردوش خواهد گرفت. [۱۱]

فتحعلى شاه که در مقابل تصمیم قاطعانه عالمان دینى چاره اى جز تسلیم نداشت با درخواست آنان موافقت کرد. آیت الله سیّد محمّد مجاهد با عدّه اى از دانشوران وارد ایران شد و در تهران جلوس کرد و همه عالمان برجسته ایران را به تهران فراخواند. به دنبال آن اغلب فقیهان بزرگ شهرها از جمله ملاّ احمد نراقى به این ندا، لبیک گفتند و به جمع فقیهان مجاهد پیوستند. و حتّى در جبهه جنگ نیز حاضر شدند. یکى از مورّخان که از نزدیک این رخداد را تعقیب کرده، در این باره چنین مى نویسد:

«… و روز شنبه هیجدهم (ذیقعده سال ۱۲۴۱) جناب حاجى ملاّ احمد نراقى کاشانى که از تمامت علماى اثنا عشریه فضیلتش زیادت بود به اتّفاق حاجى ملاّ عبدالوهاب قزوینى و جماعتى دیگراز علماء و حاجى ملاّمحمّد پسر حاجى ملاّ احمد (نراقى) که او نیز قدوه مجتهدین بود، از راه برسید. تمامت شاهزادگان و قاطبه امرا و اعیان نیز به استقبال بیرون شتافتند و جنابش را تکبیر و تهلیل و مکانت و محلى جلیل فرود آوردند و این جمله مجتهدین که انجمن بودند به اتّفاق فتوا راندند که هرکس از جهاد با روسیان بازنشیند از اطاعت یزدان سربرتافته، متابعت شیطان کرده باشد…»([۱۲])

جالب اینکه وقتى میرزا عبدالوهاب معتمد الدوله و میرزا ابوالحسن خان، وزیر امور خارجه با این تصمیم به مخالفت برخاستند، علما در جواب آنها پیامهایى دادند و نوشتند که: «همانا شما را در عقیدت و کیش خود فتورى است و اگر نه چگونه جهاد با کافران را مکروه مى شمارید؟» در این حال آنها ساکت شدند. یا هنگامى که سفیر روس در ایران با ترفندهایى در تکاپو بود تا علما را از این اندیشه باز دارد، آنان با صراحت اعلام کردند که: «در شریعت ما با کفّار از در مهر و حفاوت سخن کردن گناهى بزرگ باشد. اگرچه روسیان از حدود ایران بیرون شوند هم جهاد با ایشان را واجب دانیم.» [۱۳]

در نقل دیگر آمده است که معتمدالدوله این درخواست را به خصوص از محضر ملاّ احمد نراقى کرد ولى آن عالم مجاهد دست ردّ به سینه او زد. ژول بونو، ایران شناس فرانسوى در این مورد مى نویسد:

«… حاج ملاّ احمد نراقى که مرجع تقلید محسوب مى شد و او را آیت الله مى خواندند به اتّفاق علماى دیگر فتواى جهاد دادند. یکى از رجال دربار فتحعلى شاه که با صدور فرمان جهاد مخالفت کرد، میرزا عبدالوهاب خان، ملقب به معتمدالدوله بود. او به حاجى ملاّ احمد نراقى گفت: چون شما مرجع تقلید هستید و در همه نفوذ کلمه دارید، از صدور فتواى جهاد خوددارى کنید تا اینکه دیگران هم به شما تأسّى کنند و از صدور فتواى جهاد منصرف شوند ولى حاج ملاّ احمد نراقى پیشنهاد معتمدالدوله را نپذیرفت و گفت: وقتى که کافر بر مسلمان حمله ور مى شود وظیفه هر مسلمان این است که به جنگ برخیزد و آن قدر با کفر بجنگد تا اینکه مزاحمت او را از بین ببرد…» [۱۴]

ملاّ احمد نراقى، تنها به صدور حکم جهاد بسنده نکرد، بلکه همراه سایر عالمان و فقیهان بزرگ از تهران خارج شد و به سوى آذربایجان، خط مقدّم جبهه جنگ حرکت کرد و با حضور خود در شهر تبریز و مناطق مختلف آذربایجان مردم را بر ضد اشغالگران روسى، بسیج و روشنگرى نمود. [۱۵]

در اثر هدایت و رهبرى عالمان بزرگ و حمایت و فداکاریهاى توده مردم، مرحله دوم جنگ ایران و روس از سوى نیروهاى ایرانى در جهت آزادسازى مناطق اشغال شده آغاز شد و در همان روزهاى آغازین فتوحات و پیشرفتهاى ارزشمندى را به ارمغان آورد.متأسفانه به سبب هوسرانى و بى کفایتى فتحعلى شاه و عبّاس میرزا و از اینکه دولت مردان ترسیدند پیروزى به نام علما تمام شود و موقعیت آنها را به خطر اندازد به بهانه هاى گوناگون در امر تدارک و تقویت جبهه ها ایجاد اخلال کردند که منجر به شکست لشکر ایران و در نهایت انعقاد قرارداد ننگین دیگرى به نام «قرار داد ترکمان چاى» در تاریخ پنجم شعبان (۱۲۴۳ هـ .ق.) شد. برابر این قرارداد که در شانزده فصل تنظیم شد، علاوه بر شهرهاى تصرّف شده در عهدنامه گلستان، مناطق بزرگ و زرخیز ایروان، نخجوان، خناتر و… نیز همراه هشت کرور طلاى مسکوک معادل چهل میلیون ریال تقدیم دولت روسیه گردید. [۱۶]

عالمان شیعه به خصوص ملاّ احمد نراقى که از این رخداد تاریخى، خاطره تلخى داشتند و از بى کفایتى دولت مردان وقت سوگمندانه رنج مى بردند، همواره آن را براى دوستان و شاگردان خود بازگو مى کردند. چنان که شیخ مرتضى انصارى یکى از شاگردان برجسته ملاّاحمد نراقى، از قول استادش چنین نقل مى کند:

«… استاد ما ملاّ احمد نراقى هر وقت از جنگ قفقاز سخن به میان مى آمد، گریه مى کرد و مى گفت: ما مسلمانها در ابتداى جنگ پیروز بودیم، امّا نمى دانم روى چه جریانى، یک شب الله یارخان بجنوردى که میزبان من بود، نزد ما آمد و گفت: با زد و بندى که میان دولت روسیه و عبّاس میرزا به عمل آمد، فردا قسمتى از لشکر ایران خود را شکست خورده نشان خواهد داد و سبب شکست بقیه سپاه خواهد شد. [۱۷]

این عالم مجاهد پس از جنگ دوم ایران و روس که کاملاً از بى کفایتى شاه و دولت مردان به ستوه آمده بود هر از چندگاهى این نارضایتى درونى خویش را با زبان شعر این چنین بروز مى داد:

اى رفیقان! خاطرم افسرده است *** گلبن طبعم کنون پژمرده است

گهى در فکر سلطان، گه وزیرم *** گهى در پادشاه و گه امیرم

مرا با شاه و با سلطان چه کار است *** ز تاج و تخت سلطانیم عار است

او در این دوران غربت به ساحت مقدّس حضرت ولى عصر(عج) پناه مى برد و با زبان شعر از بى لیاقتى حاکمان وقت به آن حضرت شکوه مى دارد و از آنان به عنوان «روبهان» تعبیر مى کند:

پاى دولت در رکاب آور کنون *** تیغ غیرت از نیام آور بیرون

اى غضنفر زاده ضیغم شکار *** روبهان در کشورت بین آشکار

پنجه برکن روبهان درهم شکن *** تیغ برکش ظالمان را سرفکن

من چه گویم ملک و کشور از شماست *** آنچه مى گویم فضولى و خطاست [۱۸]

در جبهه فرهنگى

دوران زعامت و مرجعیّت ملاّ احمد نراقى و حضور او در شهر کاشان را مى توان یکى از بحرانى ترین مقاطع تاریخى ایران و جهان نامید. در این برهه از تاریخ میان قدرتهاى بزرگ جهانى تکاپوى عمیقى در جهت دست یابى به منابع کشورهاى آسیایى و آفریقایى آغاز شده بود که به «سیاست مستعمراتى» معروف شده بود. در این میان، کشور ایران به خاطر موقعیت استراتژى و ارتباط دیرینه اى که با کشور هندداشت از اهمیّت ویژه اى برخوردار بود و در آغاز عصر این سیاست، ایران جزء اوّلین کشورهاى مورد نظر و رقابت استعمارگران بود. این سیاست استعمارى در آن مقطع در ابعاد و عرصه هاى گوناگون اعمال و تعقیب مى شد که تهاجم در عرصه فرهنگى و شکستن سنگرهاى اعتقادى مردم ایران، یکى از برنامه هاى این دسیسه استعمارى به شمار مى آمد.

دشمنان اسلام به ویژه سردمداران دولت انگلیس که همواره به دنبال غارت منافع ملّى و مذهبى ملتهاى مسلمان بودند، پیش از این در عصر صفوى به خوبى تجربه کرده بودند که حضور اسلام و روحانیت شیعه، بزرگ ترین مانع تحقق اهداف شوم آنها در این سرزمین است و هیچ چیزى به اندازه اسلام و روحانیت براى آنان شکننده نیست. لذا براى درهم شکستن این دو نیروى معنوى به طور همه جانبه سرمایه گذارى مى کردند.

یکى از این اقدامات شوم، فعالیتهاى جسورانه فردى به نام «هنرى مارتین» از گروه «پادریان» در ایران بود. او به عنوان یک کشیش و مُبلّغ مسیحى در طول یازده ماه اقامت خود در ایران علاوه بر ترجمه انجیل و عهد جدید، کتابى به نام «میزان الحق» در حقّانیت دین مسیح و ردّ آیین مقدّس اسلام و رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و نفى وحى و قرآن نگاشت و با پشتکار و جسارت عجیبى با عالمان اسلام به مشاجره و مناظره پرداخت. هنرى مارتین با ترفندهایى که آموخته بود در شبهه افکنى و ایجاد تردید میان جوانان بسیار ماهر بود چنان که توانست در این زمینه به موفقیت هایى هم دست یابد. مأموریت او در سال ۱۲۲۷ هـ .ش. در ایران به پایان رسید و عازم کشور ترکیه شد و در همان سال درگذشت امّا سالیان دراز شُبهات او در میان محافل علمى و عموم مردم باقى و مطرح بود. [۱۹]

در آن ایّام پاسخهاى بسیارى در نفى نظرهاو شبهه هاى مارتین پادرى نوشته شد امّا چون اغلب نویسندگان آن از مایه علمى لازم و کافى بهره مند نبودند، نه تنها نتوانستند از عمق تأثیرات آن بکاهند بلکه خود باعث تحکیم این جبهه شوم فرهنگى شدند. در این میان فقط سه نگارش از استحکام و برهان قاطعى برخوردار بود که بارزترین آن کتاب «سیف الامه و برهان المله» نوشته ملاّ احمد نراقى بود که توضیح آن در بخش آثار خواهد آمد. این فقیه پرتلاش در پویایى، رسایى و گویا کردن محتواى این کتاب سنگ تمام گذاشت و درتکمیل آن با ده نفر از شخصیّتهاى یهود به مذاکره علمى نشست. [۲۰]

در این کتاب غیرت دینى، احساس مسئوولیت اجتماعى، شجاعت و شهامت علمى ملاّ احمد نراقى به وضوح مشاهده مى شود. این کتاب در سال (۱۲۳۳ هـ .ق.) پنج سال بعد از فوت مارتین نگارش یافت و در مهار افکار و اندیشه هاى انحرافى و رفع شبهات ساختگى او تأثیر بسزایى گذاشت و این تنها ردّ بر شخص مارتین نبود بلکه در واقع ملاّ احمد نراقى با این تلاش و تحقیق در برابر یک تهاجم همه جانبه فرهنگى قد علم کرد که در پشت پرده از جانب دولت وقت انگلیس تغذیه و هدایت مى شد.

مقابله با حاکمان جور

ملاّ احمد نراقى، یک تنه درهمه جبهه هاى سیاسى، نظامى، فرهنگى، مذهبى و عقیدتى حضور نافذ و مستمر داشت. او از یک سو از مبانى اعتقادى و فرهنگى ملّت مسلمان ایران دفاع مى کرد، در جبهه دیگر از مرزهاى جغرافیایى مملکت به حراست مى پرداخت و تا خطوط مقدّم جبهه هاى نبرد ایران ـ روس پیش مى رفت. وى در کنار همه اینها به شدّت ناظر رفتار و کردار و گفتار حاکمان و دست اندرکاران حکومت قاجار بود تا از جانب آنان نسبت به مردم، ظلمى سر نزند و حقوقى از ضعیفى پایمال نگردد. او در این عرصه حسّاس و دشوار گاهى خیلى صریح و قاطع موضع مى گرفت حتّى با شخص شاه درگیر مى شد. گاهى نیز در قالب کنایه و در لسان شعر و نصیحت با آنان سخن مى گفت.

چنانکه وى در مواردى از دیوان «طاقدیس» خود با زبان شعر و در قالب حکایت به گونه اى ظریف و هنرمندانه، ضمن نصیحت و تذکر به پادشاهان عصر خود، عملکرد روزمره و رابطه ى آنان با توده ى مردم را این گونه به نقد مى کشد و راه صحیح رعیّت دارى را به آنها توصیه مى کند:

شاه راعى و رعیّت چون گله *** کى گذارد گله را راعى، یَله

گر رعیّت سوى راعى نایدى *** رفتن راعى سوى او بایدى

ور بود بى دست و پا لنگ و کور *** خود بسوى او رود از راه دور

نرم نرمک حالشان پرسان شود *** هم ز سوز دردشان جویان شود

اى بسا بى دست و پایان علیل *** او فتاده، زیر پاى نَرَّه پیل

هر که را چنگالى و منقار بود *** در پى صید دل افکار بود

شاه در خرگاه و بر درگه حجاب *** چون نگردد شهر ویران، ده خراب

هان و هان اى پادشه، هشیار باش *** وقت خوابت مى رسد، بیدار باش

شاهى و خفتن به سنجاب و سمور؟! *** در برون افتاد صد مسکین عور

من بسى دارم در این مقصد مقال *** لیک بگذارم که تنگ آمد مجال

هم مجال تنگ و هم دل تنگ تر *** آنکه باید بشنود هم هست کر([۲۱])

شاگردان

وقوع رخدادهاى هولناک سیاسى و بروز حوادث ناگوار اجتماعى در عصر نراقى و حضور متعهّدانه وى در عرصه هاى پرمخاطره، هرگز نتوانست او را از یک عرصه سرنوشت ساز دیگر و اهتمام به تعلیم و تربیت شاگردان فاضل و کار آمد باز بدارد. این فقیه فرزانه پس از رحلت جانگداز پدر بزرگوارش، مدیریت و مسؤولیت اداره حوزه علمیه کاشان را بر دوش گرفت و با گسترش حوزه درس و بحث و پرورش شخصیّتهاى سرشناس، به حوزه کاشان و روحانیت شیعه رونق بیشترى بخشید. در این بخش به معرفى چند تن از شاگردان او مى پردازیم.

  1. شیخ مرتضى انصارى (۱۲۸۱ ـ ۱۲۱۴هـ .ق.)

یکى از امتیازات نراقى این است که در حوزه درسى وى شخصیّت سترگى همچون شیخ مرتضى انصارى پرورش یافته است. شیخ انصارى با اینکه درحوزه هاى دزفول، کربلا و اصفهان از محضر فقیهان سرشناسى مانند: سیّدعلى طباطبایى (صاحب ریاض)، سیّد محمّد طباطبایى معروف به «مجاهد»، شریف العلما مازندرانى، شیخ موسى و شیخ على کاشف الغطاء بهره وافى برد امّا هنگامى که آوازه علمى ملاّ احمدنراقى در مراکز حوزوى آن روز پیچید، او به تحصیلات قبلى خود بسنده نکرد و به شدّت خود را نیازمند محضر علمى ملاّ احمد نراقى یافت، لذا از اصفهان به کاشان آمد و چهار سال در این شهر ساکن شد و از محضر نراقى استفاده ها برد. هنگام بازگشت شیخ به اصفهان، ملاّ احمد نراقى در شأن این شاگردش مى گوید: «در سفرهاى متعددى که داشته ام با بیش از پنجاه مجتهد مسلم آشنا شدم امّا هیچ یک آنان را مانند این جوان نیافتم، استفاده هایى که من از وى کردم بیش از بهره هاى بود که او از من برد.» [۲۲]

  1. ملاّ مهدى نراقى (۱۲۶۸ ـ ۱۲۰۹ هـ .ق.)

وى معروف به «آقا کوچک» است و چهل روز پس از رحلت مرحوم پدرش یعنى ملاّ محمّد مهدى نراقى به دنیا آمد به همین سبب نام وى را بر او نهادند و سپس به «آقا کوچک» ملقب کردند که بعدها از سوى فتحعلى شاه به «آقا بزرگ» شهرت یافت. [۲۳]

وى سالها در نزد برادرش ملاّ احمد نراقى به تحصیل علوم حوزوى اشتغال داشت و از محضر عالمانى چون: وحید بهبهانى، شیخ جعفر کاشف الغطا و سیّد جواد عاملى نیز استفاده برد و به مراتب عالى علمى دست یافت. کتاب «تنقیح الاصول» و «المقاصد العلیه» از آثار این عالم بزرگ است. او در شهر قم چشم از جهان فرو بست و در مقبره على بن بابویه به خاک سپرده شد. [۲۴]

  1. میرزا ابوالقاسم نراقى (متوفّا ۱۲۵۶ هـ .ق.)

وى دومین فرزند پدرش ملاّ مهدى نراقى بود که در محضر برادرش ملاّ احمد نراقى علوم و معارف دینى را آموخت و به درجه اجتهاد رسید. او در زهد، تقوا، فضل، و وارستگى شهرت داشت و مرجع امور اسلامى و دینى مردم در کاشان بود که در نهایت هنگام بازگشت از سفر حج، در شهر مدائن بیمار شد و به سوى حقّ شتافت. [۲۵]

  1. ملاّ محمّدجواد نراقى (متوفّاى ۱۲۷۸ هـ .ق.)

وى فرزند کوچک ملاّ احمد نراقى است که از حوزه درسى پدر اندیشمندش استفاده شایان برد و با فضیلت و فقاهت عجین گشت. او در اجراى اصل ارزشى «امر به معروف و نهى از منکر» و «اقامه نماز جماعت» اهتمام کم نظیر داشت و مورد احترام و اعتماد مردم کاشان و نواحى آن بود. [۲۶]

  1. میرزا محمّد نصیر نراقى، نصیرالدّین. (متوفّاى ۱۲۷۳ هـ .ق.)

او فرزند دوم ملاّ احمد نراقى بود که در سال (۱۲۱۹ ق.) به دنیا آمد و اغلب علوم و فنون اسلامى را نزد پدر آموخت و مدّت کوتاهى نیز از محضر عالم بزرگ شیخ محمّد حسن نجفى(صاحب جواهر) استفاده کرد. از مهم ترین آثار مکتوب این اندیشمند، شرحى مبسوط بر کتاب «شرح لمعه» شهید ثانى است. او در شهر کاشان چشم از جهان فرو بست. [۲۷]

  1. ملاّ محمّد نراقى. (متوفّاى ۱۳۹۷ هـ .ق.)

او ملقب به عبدالصّاحب و فرزند بزرگ ملاّ احمد نراقى بود که در سال (۱۲۱۵ هـ .ق.) چشم به جهان گشود. وى از شاگردان پدر خود به شمار مى آید و از محضرش اجازه دریافت کرده است. وى علاوه بر اینکه جامع علوم معقول و منقول بود، در شهر کاشان و حومه، ریاست تامّه داشت و در میان مردم به «حجت الاسلام» معروف شد. کتاب «مشارق الاحکام»، «انوارالتوحید» و «المراصد» از آثار او شمرده مى شود. وى داماد میرزاى قمى صاحب قوانین بود و نسبت به دو برادرش عمر طولانى داشت که در سن هشتاد و دو سالگى در نجف اشرف رحلت کرد و در جوار مقبره خاندان نراقى به خاک سپرده شد. [۲۸]

شخصیّت هاى بزرگى مانند:

  1. سیّد محمّدتقى کاشانى (۱۲۵۸ هـ .ق.).
  2. ملاّ على مدد ساوجى کاشانى (۱۲۷۰ هـ .ق.).
  3. میرزا ابوتراب نطنزى کاشانى (۱۲۶۱هـ .ق.).
  4. ملاّ احمد نطنزى کاشانى.
  5. ملاّ محمّد حسن جاسبى قمى.
  6. میرزا حبیب الله کاشانى.
  7. سیّد شفیع جاپلقى بروجردى (۱۲۸۰هـ .ق.).
  8. ملاّ محمّد کزازى قمى.
  9. شیخ محمّد جرفادقانى (۱۲۶۴ هـ .ق.).
  10. میرزا احمد حسینى ساوجى (۱۳۰۵هـ .ق.).
  11. سیّد على بن خلیفه احسانى نجفى (۱۲۳۳ هـ .ق.).
  12. ملاّ محمّد على آرانى کاشانى(۱۲۵۰هـ .ق.).
  13. علاّمه شیخ محمّد میثمى.
  14. شیخ على محمّد خان نظام الدوله صدر اصفهانى (۱۲۷۶ هـ .ق.).
  15. حاج ملاّ على خلیلى (۱۲۹۷ هـ .ق.).
  16. شیخ محمّد على هزار جریبى مازندرانى([۲۹])(۱۲۴۵ هـ .ق.).
  17. ملاّ غلامرضا آرانى کاشانى.([۳۰])

نیز از شاگردان ملاّ احمد به شمار مى آیند.

آثار

چون ملاّ احمد نراقى بیشتر تحصیلات خود را در محضر پدر بزرگوارش گذراند، ناخواسته تحت تأثیر افکار و اندیشه هاى او قرار گرفت. چنان که برخى از آثار ملاّ احمد در ادامه و تکمیل آثار ارزشمند پدر است. به گونه اى که کتاب «مستند الشیعه» را به پیروى از کتاب «معتمد الشیعه» نوشته است و یا مى بینیم ملاّ احمد کتاب «تجرید الاصول» پدر را که در علم اصول نوشته است در ۷ جلد به شرح مى پردازد. ملاّ مهدى نراقى در علم اخلاق «جامع السعادات» را در ۳ جلد به رشته تألیف در مى آورد و فرزندش ملاّ احمد، آن را در یک جلد تحت عنوان «معراج السعاده» تلخیص و ترجمه مى نماید. پدر در متفرقات کتاب «مشکلات العلوم» مى نگارد و پسر در راستاى آن به تألیف کتابى به نام «خزائن» اقدام مى کند. ملاّ احمد نراقى حتّى در وادى شعر هم پا به پاى پدر قدم بر مى دارد و دیوان «طاقدیس» را به سبک دیوان «طائر قدسى» پدرش مى سراید. [۳۱]

در اینجا به معرفى اجمالى و تفصیلى بعضى از این آثار ماندگار مى پردازیم که شامل رشته هاى: فقه، اصول، کلام، اخلاق، شعر، ریاضیات، هیئت و… مى شود.

فقه

  1. مستند الشیعه فى احکام الشریعه.

این اثر جاوید در میان فقیهان بزرگ شیعه یکى از کتابهاى دقیق فقهى به شمار مى آید که به سبک استدلالى و متقن نگارش یافته و داراى فروع متنوع و موضوعات مبتلا به فقهى است. این کتاب طى دو قرن گذشته همواره در حوزه هاى علمیّه مورد توجّه، استناد و استفاده عالمان و فقیهان سترگى مانند آیت الله سیّد محمّد کاظم یزدى صاحب «عروه الوثقى» قرار مى گرفته است. [۳۲]

کتاب فوق قبلاً دوبار که مرحله دوم آن در سال ۱۳۲۵ ش. بود در ایران در دو جلد بزرگ رحلى، تهیه، تنظیم و چاپ شده است. [۳۳] اخیراً با تلاش و تحقیق دست اندرکاران و محقّقان مؤسسه آل البیت در قم، در ۱۹ جلد تهیه و تنظیم یافته و به مرحله چاپ رسیده است.

  1. هدایه الشیعه الى احکام الشریعه.

این کتاب شامل فتاواى ملاّ احمد نراقى پیرامون مسائل فقهى است که بر خلاف «مستند الشیعه» استدلالى نگارش نیافته است و بیشتر به رساله عملیه مى ماند. [۳۴]

  1. وسیله النجاه.

این کتاب نیز پیرامون فقه در دو مجلد تدوین شده است که جلد اوّل آن به مسائل مهم «طهارت و نماز» و جلد دوم آن به فروع مهم: «روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، خوردنى ها و آشامیدنى ها، ذبح و شکار حیوانات اختصاص دارد.([۳۵])

  1. تذکره الاحباب.

این کتاب هم به سبک رساله عملیه نوشته شده است که ملاّ احمد نراقى در آن بر کتاب «تحفه الرضویه» پدر بزرگوارش حاشیه زده و سپس مسائل: زکات، خمس و صوم را بر آن اضافه نموده است.

  1. خلاصه المسائل. [۳۶]

۶.مناسک حج. [۳۷]

  1. رساله در عصیر عنبى [۳۸]

اصول فقه

  1. مناهج الاحکام فى الاصول.
  2. اساس الاحکام.
  3. مفتاح الاحکام.
  4. عین الاصول.
  5. حجیّه المظنه [۳۹]

فقه و اصول

  1. عوائد الایام.

این کتاب مجموعه اى از مسائل و قواعد فقه و اصول است و آن گونه که خود مؤلّف در آغاز تذکر مى دهد این نوشتار جهت حضور ذهن و با هدف یادداشت یافته هاى مؤلّف از فقه و اصول و به مرور زمان نگارش یافته است. کتاب فوق داراى ۸۸ عائده است به همین خاطر نام «عوائد الایام» بر آن نهاده شده است. ملاّ احمد نراقى در یکى از عائده هاى آن به طور مستقل به بحث ولایت فقیه مى پردازد که تا آن وقت هیچ یک از فقیهان عظام به این سبک از آن بحث نکرده بودند. توضیح پیرامون این موضوع مهم در بخش اندیشه خواهد آمد.

کلام

  1. سیف الامه و برهان المله.

این کتاب ارزشمند شامل مباحث دقیق کلامى و اعتقادى است. همانطورى که قبلاً اشاره شد، ملاّ احمد نراقى آن را در جواب شبهات فرد مسیحى به نام «هنرى مارتین پادرى» نگاشته است و در آن ضمن بهره بردارى کامل از برهانهاى عقلى و نقلى با تتبّع و تفحص لازم و کافى آن را به اتمام رسانده است. کتاب سیف الامه در ۳ باب تنظیم یافته که باب اوّل آن پیرامون مسائل و موضوعاتى است که مؤلّف دانستن آن را پیش از ورود به موضوع اصلى براى مخاطبان لازم مى شمارد. باب دوم در اثبات رسالت و نبوّت پیامبر بزرگ اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)است. در باب سوم، این اندیشمند توانا با استدلال عمیق و برهان دقیق به نقل و دفع شبهات هنرى مارتین مى پردازد. [۴۰]

اخلاق

  1. معراج السعاده.

این کتاب از زمان نگارش آن تا به امروز یکى از بهترین کتابهاى فارسى در اخلاق به شمار مى آید. همان طورى که از مقدمه مؤلّف استنباط مى شود کتاب معراج السعاده در ادامه و تکمیل راه پدر و کتاب «جامع السعادات» او نگاشته شده است. چون جامع السعادات به زبان عربى نگاشته شده بود و عموم مردم نمى توانستند از محتواى آن بهره مند شوند. ملاّ احمد نراقى در واقع آن را تلخیص و ترجمه کرده و با اضافاتى بدیع، تحت عنوان «معراج السعاده» در اختیار جامعه اسلامى فارسى زبانان قرار داده است. از جمله مباحث ارزشمند این کتاب، موضوع عدالت اجتماعى و عدالت پادشاهان است که در نوع خود کم نظیر و پویا است. این کتاب از پنج فصل تشکیل یافته که باب اوّل آن به «مقدّمات نافعه» اختصاص دارد، در باب دوم در شناسایى قواى نفس و اخلاق ناپسند انسان بحث مى شود. در باب سوم بحث از مراقبت اخلاق حمیده از لغزشهاست. در باب چهارم شناسایى اخلاق حمیده وفضایل آن و چگونگى اکتساب آن مطرح مى شود و در باب پنجم سخن از اسرار و آداب عبادات است. و البتّه هر کدام این ابواب خود، داراى فصول و زیر مجموعه هاى مقتضى و مناسب است.

متفرقات

  1. حاشیه اکرثاوذوسیوس. (ریاضى)
  2. شرح محصل الهیئه.(هیئت)
  3. جامع المواعظ. (پندنامه) [۴۱]
  4. رسائل و مسائل فى حل غوامض المسائل.

این کتاب حاوى موضوعات مختلف فقهى، اصولى، حدیثى و اعتقادى است که از سوى مردم از ساحت مقدّس ملاّ احمد نراقى استفتا شده و آن عالم سخت کوش نیز به همه آنها پاسخ داده است. سپس مجموعه این سؤالها و جوابها توسط یکى از شاگردان مرحوم نراقى به نام محمّد بن محمّد یوسف میمه اى جوشقانى در ۲ مجلد جمع آورى و تنظیم شده است. جلد اوّل آن به مسائل فقهى اختصاص دارد و جلد دوم پیرامون اصول فقه، اعتقادات و متفرقات است. یک نسخه از آن در کتابخانه آیت الله گلپایگانى به شماره هاى: جلد اوّل ۹/۲۵، جلد دوم ۱۱۷/ ۲۶ موجود است که چندان کامل نیست، امّا نسخه کامل آن در کتابخانه مدرسه سلطانى (امام) کاشان نگهدارى مى شود و توسط محقّق ارجمند حجت الاسلام طیار مراغه اى شناسایى و فهرست شده است. چنان که قطعات پراکنده اى از آن در کتابخانه مجلس و همچنین یک نسخه از جلد اوّل آن به شماره ۷۱۴۶ در کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى موجود است. [۴۲]

این کتاب اخیراً توسط کنگره فاضلین نراقى به کوشش آیت الله رضا استادى تحقیق و تصحیح شده و در مرحله چاپ و نشر قرار گرفته است.

  1. الخزائن.

این کتاب به گونه «کشکول» پیرامون مسائل متفرقه از قبیل: حکایات، مطایبات، قواعد کلّى علوم گوناگون و فواید دیگر نگارش یافته و همان طورى که از مقدمه آن بر مى آید که فاضل نراقى آن را در تکمیل محتواى کتاب پدرش «مشکلات العلوم» به رشته تحریر در آورده است. اثر حاضر با تحقیق، تصحیح و تعلیق علامه حسن زاده آملى در سال ۱۳۷۸ش. توسط انتشارات قیام در قم به زیور طبع آراسته شده است.

  1. دیوان طاقدیس.

این اثر ادبى با بیش از چهار صد صفحه، مجموعه اشعار و قصیده هاى نفیس ملاّ احمد نراقى در پند و اندرز حاکمان و پادشاهان و سایر مردم است که به نمونه اى از آن اشاره شد. چنان که بخشى از آن شامل نکته هاى ظریف اخلاقى، عرفانى و بخش دیگرش هم حاوى سروده هایى در مصیبت امام حسین(علیه السلام) و یاران شهید آن حضرت است. در این وادى نیز ملاّ احمد نراقى تحت تأثیر دیوان «طائر قدسى» پدر واقع گشته و راه او را پى گرفته است.

پویایى در اندیشه

ملاّ احمد نراقى در حلقه نورانى آن سلسله از فقیهان شیعه قراردارد که در طول تاریخ با افکار و اندیشه هاى نو و پویا، انقلاب بزرگ فقهى و فرهنگى ایجاد کردند و کار آمدى فقه شیعه و کارآیى اسلام و تشیّع را براى همیشه تضمین نمودند و به اثبات رساندند و به همین سبب نیز خود در تاریخ زنده و جاوید به یادگار ماندند. در این بخش به چند نمونه از افکار و اندیشه هاى این عالم بزرگ نظر مى افکنیم:

ولایت مطلقه فقیه

از مسائل مهمّى که ملاّ احمد نراقى را از سایر فقیهان متمایز مى سازد، بحث مبسوط و شفاف وى پیرامون «ولایت همه جانبه فقیه» جامع الشّرایط است که او این موضوع سرنوشت ساز را براى نخستین بار به طور منسجم، مستدل و جامع در عائده ۵۴ از کتاب «عوائد الایام» خویش مطرح کرده است. البتّه این هرگز بدان معنا نیست که این بحث در آثار فقیهان پیشین عنوان نشده و مورد غفلت آنان قرار گرفته باشد بلکه بر خلاف این تَوهُّم باطل بحث فوق همواره در کتابهاى فقهى شیعه و در محافل علمى حوزه ها به طور پراکنده وجود داشته و مطرح شده است. چنان که خود مرحوم ملاّ احمد نراقى به این نکته توجّه داشته و در آغاز این بحث چنین مى نویسد:

«… به تحقیق، من فقها و نویسندگان کتب فقهى را دیدم که در زمان غیبت، بسیارى از امور را به حاکم وقت ارجاع مى دهند و ولایت او را در اکثر کارها امضا مى کنند. امّا در این خصوص هیچ دلیلى ارائه نمى دهند، اگر هم بعضى دلیل آوردند، دلیلشان ناتمام مى باشد. از طرفى با این که این مسأله خیلى مهم و سرنوشت ساز است ولى متأسفانه منقح نشده است.» [۴۳]

بنابراین هنر ملاّ احمدنراقى در این بود که با تیزبینى و شجاعت کم نظیر و با یک بینش نوین حکومتى وارد عرصه پرمخاطره اجتهاد و فقاهت شد و این موضوع ریشه دار و اصیل را از پراکندگى رهانید و بدان انسجام، استحکام و پویایى بخشید. او با تلاش فقیهانه، مقوله «ولایت فقیه» را از لابلاى متون فقهى، اصولى و کلامى استنباط کرد و بیرون کشید و آن را براى اوّلین بار به شکل یک اصل، مبنا، پایه و قاعده، درآورد و به جامعه اسلامى تحویل داد. فاضل نراقى در این باب با استناد به نوزده روایت از امامان معصوم(علیهم السلام) به تحلیل عقلى این احادیث مى پردازد و مى نویسد:

«… براستى از مسائل آشکارى که هر عامى و عالمى آن را مى فهمد و به آن حکم مى کند، این است که: هرگاه پیامبرى، هنگام سفر یا مرگ بگوید: فلانى وارث من، مانند من، در جاى و مقام من است، جانشین، امین و حجّت من است، از جانب من بر شما حقّ حاکمیت دارد و در همه رخدادها به او مراجعه کنید، گردش امور و قانونگزارى به دست اوست و او سر پرست رعیّت من مى باشد، هر ولایتى که در اداره امور مردم بر پیامبر بود، براى او نیز هست. به طورى که هیچ کس در کلام پیامبر شک نمى کند و این مطلب از آن گفتار فورى به ذهن تبادر مى کند…» [۴۴]

آنگاه در بخش دیگر از این بحث این گونه به ولایت مطلقه فقیه اشاره مى کند:

«… کُلّما کان للنّبى(صلى الله علیه وآله وسلم) و الامام الذینهم سلاطین الانام و حصون الاسلام، فیه الولایه و کان لهم فللفقیه ایضاً ذلک الاّ ما اخرجه الدلیل من اجماع او نصّ او غیرهما…» [۴۵]

هر امرى که پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه(علیهم السلام) در آن ولایت دارند از این جهت که حاکم و حافظ جامعه اسلامى بودند، امروز در زمان غیبت تمام آن ولایت با همه ابعادش، به مجتهد و حاکم جامع الشّرایط انتقال مى یابد، چرا که آن حکومت و حفاظت را امروز اینان بر دوش گرفته اند.

عدالت حاکمان

ملاّ احمد نراقى در کتاب معراج السّعاده در بحث عدالت، وقتى از اقسام آن سخن به میان مى آورد، مهم ترین و بهترین نوع عدالت را، عدالت حاکمان و پادشاهان و مسئوولان جامعه یاد مى کند، زیرا وى بر این باور است که عدالت اینان با عدالت فردى و اجتماعى رابطه سببى و مسببّى دارد و این عدالت منشأ و علّت سایر عدالتهاست. اگر عدالت حاکمان تحقق یابد از باب «النّاس فى دین ملوکهم» عدالت در میان مردم و جامعه تحقق و گسترش خواهد یافت و به همین سبب این عدالت، اشرف و افضل عدالتها به شمار مى آید. او در این مورد مى نویسد:

«… کسى که قوا و صفات خود را اصلاح نکرده باشد و در مملکت بدن خود عدالت را ظاهر ننموده باشد، قابلیّت اصلاح دیگران و اجراى حکم عدالت در میان سایر مردمان ندارد. نه قابلیّت تدبیر منزل خود را دارد و نه شایستگى سیاست مردم را نه لایق ریاست شهرى است و نه سزاوار سرورى مملکت. آرى کسى که از اصلاح نفس خود عاجز باشد چگونه دیگرى را اصلاح مى نماید و چراغى که حوالى خود را روشن نگرداند چگونه روشنایى به دورتر مى بخشد؟»

طبیبى که باشد ورا زرد روى *** از و داروى سرخ رویى مجوى

پس هرکه قوا و صفات خود را به اصلاح آورد و تعدیل در شهر بنده نفس خود نمود و از طرف افراط و تفریط دورى کرد و متابعت هوى و هوس نفس خود را ننمود و برجاده وسط ایستاد، چنین شخصى قابلیت اصلاح دیگران را دارد و سزاوار سرورى مردمان است و خلیفه خدا و سایه پروردگار است در روى زمین و چون چنین شخصى در میان مردم حاکم و فرمانروا شد و زمام امور ایشان در قبضه اقتدار او در آمد، جمیع مفاسد به اصلاح مى آید و همه بلاد روشن و نورانى مى شود و عالم آباد و معمور مى گردد و چشمه ها و نهرها پر آب مى گردد و زرع و محصول فراوان و نسل بنى آدم زیاد مى شود و برکات آسمان و زمین را فرو مى گیرد و بارانهاى نافعه نازل مى شود و از این جهت است که بالاترین اقسام عدالت و اشراف و افضل انواع سیاست، عدالت پادشاه است، بلکه هر عدالتى نسبت به عدالت اوست و هر خیر و نیکى منوط به خیریّت او و اگر عدالت سلطان نباشد، احدى متمکن از اجراى احکام عدالت نخواهد بود چگونه چنین نباشد؟!…

… بالجمله مناط کلّى در تحصیل کمالات و وصول به مراتب سعادات و کسب معارف و علوم و نشر احکام، عدالت سلطان است و التفات او به اعلاى کلمه دین وسعى او در ترویج شریعت سیّدالمرسلین…»([۴۶])

حقیقت علم

در نگاه ملاّ احمد نراقى علم به دو قسم «حقیقى» و «مجازى» تقسیم مى شود. علم مجازى همان اصطلاحات و الفاظ هر علم است که هر فردى با اندک تلاش و کوشش مى تواند به آن دست یابد و در تحصیل آن چندان سختى و دشوارى وجود ندارد و به آن «پوسته علم» نیز اطلاق مى شود. امّا تحصیل علم حقیقى که به عبارتى «هسته علم» هم گفته مى شود و در آیات و احادیث از آن به عنوان «نور»، «حکمت» و «فرقان» نام برده شده است تحصیلش در قدرت و اختیار هرکس نیست و تنها از طریق تهذیب نفس، تقوا و ورع حاصل مى گردد و حقیقت علم نیز همین است، و بس.

او در این باره مى نویسد:

«… هرگاه کسى طالب نورانیّت یقین و وضوح عقاید باشد و خواهد که از نور معارف ربّانیّه و ضیاء علوم حقیقیه در و دیوار خانه دل، متلألىء گردد و پرده از پیش بصیرتش برداشته شود و به مرتبه یقین کامل برسد، آن هرگز به دلیل و برهان و جدال و کلام حاصل نمى شود، بلکه موقوف است به ملازمت ورع و تقوى و بازداشتن نفس از هوى و هوس و پاک کردن آن از صفات ذمیمه و قطع علایق دنیویّه و اشتغال به ریاضات شاقه و مجاهدات صعبه و تضرّع و زارى به درگاه حضرت بارى عزّاسمه و استمداد از مبادى متعالیه تا آنکه نور الهى در درون دل بتابد و حجاب از پیش دیده برداشته شود. (والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا) [۴۷] آنان که در راه ما مجاهده کردند راه روشن به ایشان مى نماییم. «لیس العلم بکثره التّعلم و انّما هو نور یقذفه الله فى قلب من یشاء» [۴۸] یعنى علم (به معناى حقیقى) به کثرت درس خواندن به هم نمى رسد بلکه آن نورى است که خدا مى اندازد به هر دلى که خواهد.» [۴۹]

زهد مثبت

گویند درویشى، نام ملاّ احمد نراقى و تعریف کتاب معراج السّعاده ى او را شنیده و به توهّم اینکه این فقیه بزرگ، فردى منزوى و زاهد (به معناى منفى) است، به شدّت مرید و شیفته وى شده بود. زیرا در مسلک درویشان و صوفیان، گوشه نشینى و بى تفاوتى نسبت به امور و مشکلات مردم، ارزش و زهد تلقى مى گردد و مسئوولیت داشتن و از طریق آن به گرفتاریهاى مردم رسیدگى کردن دنیا و ضد ارزش به شمار مى آید. به همین سبب روزى درویش به قصد زیارت ملاّ احمد نراقى وارد شهر کاشان مى شود و چون دستگاه ریاست، رفت و آمد و مراجعه مردم را به وى مى بیند، اندکى از ارادتش نسبت به او کاسته مى شود. از سوى دیگر ملاّ احمد نراقى هم در دیدارهایى که با درویش انجام مى دهد متوجّه این موضوع مى گردد. روز سوم درویش مى گوید که تصمیم دارد به کربلا برود. ملاّ احمد در جواب مى گوید: چه بهتر که من هم چنین قصدى داشتم. پس صبر کن تا با هم حرکت کنیم. در اینجا درویش مى پرسد، چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟ جواب مى شنود: همین الان مهیّا هستم. این سخن باعث شگفتى درویش شده، پرسش را دوباره تکرار مى کند و جواب را به همان ترتیب دریافت مى نماید. سپس باهم این سفر را آغاز مى کنند. وقتى به چند فرسخى قم مى رسند به خاطر رفع خستگى در کنار چشمه اى اتراق مى کنند. در این حال درویش به نظر ناراحت مى رسد و به فکر فرو مى رود. ملاّ احمد نراقى علّت را مى پرسد، درویش مى گوید: کشکول خود را در خانه شما جا گذاشته ام. نراقى مى فرماید: اینکه چیزى نیست وقتى از سفر بازگشتیم، آن را تحویل مى گیرى. او قبول نمى کند و مى گوید: من به این کشکول خیلى علاقه مندم. ملاّ احمد سؤال مى کند: آیا نمى توانى مدّتى بدون کشکول باشى؟ او جواب مى دهد: من تبرزین خودم را مى خواهم و آماده بازگشت به کاشان مى شود. در این هنگام آن فقیه زاهد و پارسا مى فرماید: اى درویش! من به آن ریاست و مقام و منزلتى که در کاشان دارم، اینقدر وابسته نیستم که تو، به این کشکول خود وابسته اى؟!([۵۰])

رحلت

در سالهاى (۱۲۴۵ و ۱۲۴۴ هـ .ق.) بیمارى وبا فراگیر شده و بسیارى از مردم را به کام مرگ کشیده بود. بدین ترتیب ملاّ احمد نراقى هم در این ایّام دچار این بیمارى شد و چشم از جهان فرو بست و به دیار ابدى شتافت. پیکرش از کاشان به نجف اشرف انتقال یافت و در کنار پدرش ملاّ محمّد مهدى نراقى به خاک سپرده شد. تاریخ دقیق رحلت این عالم بزرگ چندان روشن نیست. اغلب محقّقان مانند: شیخ عبّاس قمى [۵۱] شیخ آقا بزرگ تهرانى، [۵۲] خوانسارى([۵۳])محمّد رضا مظفر، على اکبر دهخدا [۵۴] و… آن را سال (۱۲۴۴ هـ .ق.) نوشتند، برخى هم مثل: سیّد محسن امین [۵۵] و مدرّس تبریزى [۵۶] میان (۱۲۴۵ ـ ۱۲۴۴ هـ .ق.) و بین ۲۳ ربیع الثانى (۱۲۴۴ هـ .ق.) و اوائل (۱۲۴۵ هـ .ق.) تردید کرده اند. بعضى دیگر نیز با توجّه به اینکه ملاّ احمد نراقى درشوّال (۱۲۴۴ هـ .ق.) به شیخ انصارى و در ذیقعده همین سال به برادرش ملاّ محمّد مهدى معروف به (آقا بزرگ) اجازه روایت داده و در ربیع الاول (۱۲۴۵ هـ .ق.) کتاب «قضا و شهادت» از مستند الشیعه را نگارش کرده است. [۵۷] چنین نتیجه گرفته که تاریخ رحلت آن فقیه فرزانه روز ۲۳ ربیع الثانى (۱۲۴۵ هـ ق.) منحصر مى شود. [۵۸] در حالى که این قول هم مجرّد احتمال است و نظر قطعى نمى تواند به شمار آید.

پی نوشتها:

[۱]. اعیان الشیعه، سیّد محسن امین، ج ۳، ص ۱۸۴.

[۲]. مکارم آلاثار، میرزا محمّدعلى معلّم حبیب آبادى، ج ۴، ص ۱۲۳۵.

[۳]. قصص العلماء، میرزا محمّد تنکابنى، ص ۱۳۰.

[۴]. همان.

[۵]. لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران، چاپ دوم، ج ۱۲، ص ۱۸۳۱۲.

[۶]. ناسخ التواریخ، میرزا محمدتقى خان سپهر، سلاطین قاجار، ج ۱، ص ۸۴.

[۷]. همان، ص ۱۸۴.

[۸]. همان.

[۹]. تاریخ عمومى آذربایجان، احمد کاویانپور، تهران، آسیا، ۱۳۶۶ ش، ص ۲۱۰.

[۱۰]. لغت نامه دهخدا، ج ۱۱، ص ۱۷۶۶۰.

[۱۱]. اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۴۴۳.

[۱۲]. ناسخ التواریخ، سلاطین قاجار، ج ۱، ص ۳۵۸.

[۱۳]. همان، ص ۳۵۹.

[۱۴]. مثنوى طاقدیس، مقدمه.

[۱۵]. گلشن ابرار، ج ۱، ص ۳۱۶.

[۱۶]. ناسخ التواریخ، ج ۱، ص ۳۸۶.

[۱۷]. زندگى نامه استاد الفقهاء حاج شیخ مرتضى انصارى، نشر کنگره شیخ انصارى، ص ۵۹.

[۱۸]. دیوان طاقدیس، ص ۱۷۹.

[۱۹]. ر.ک: آینه پژوهش، ش ۷۳، مقاله محمّدجواد سلمانپور، ص ۱۱۲.

[۲۰]. قصص العلماء، تنکابنى، ص ۱۲۹.

[۲۱]. دیوان طاقدیس، ملاّ احمد نراقى، ص ۳۲۱ و ملاّ مهدى نراقى، منادى اخلاق، ص ۸۳.

[۲۲]. اعیان الشیعه، ج ۱۰، ص ۱۱۸ / زندگى و شخصیّت شیخ انصارى، کنگره جهانى بزرگداشت دویستمین سالگرد، ص ۱۷۹.

[۲۳]. تاریخ کاشان، سهیل کاشانى، ص ۲۸۶.

[۲۴]. لباب الالقاب، حبیب الله کاشانى، ص ۱۰۵.

[۲۵]. المآثر و الآثار، محمدحسن خان اعتماد السلطنه، ص۱۶۲ و لباب الالقاب، ص ۱۰۴.

[۲۶]. الکرام البرره، آقا بزرگ تهرانى، ج ۱، ص ۲۷۵ / مکارم الآثار، ج ۴، ص ۱۲۴۱.

[۲۷]. لباب الالقاب، ص ۱۰۳ و مکارم الآثار، ج ۳، ص ۶۷۵.

[۲۸]. مکارم الآثار، ج ۲، ص ۵۵۵ / لباب الالقاب، ص ۲۳ و المآثر و الآثار، ص ۱۴۴.

[۲۹]. این قسمت از بحث شاگردان از مقاله تحقیقى فاضل ارجمند حجت الاسلام والمسلمین ناصرالدّین انصارىقمى استفاده شده است. براى آگاهى و تحقیق بیشتر پیرامون هریک از این شخصیتها ر.ک: آینه پژوهش، ش ۷۳، ص ۷۱.

[۳۰]. به مقدمه رساله هلالیه تألیف ک ملاّ غلامرضا آرانى مراجعه کنید.

[۳۱]. انیس الموحدین ملاّ مهدى نراقى، مقدمه از حسن حسن زاده آملى، ص ۱۴.

[۳۲]. عوائد الایام، مقدمه، ص ۵۶.

[۳۳]. الذّریعه، ج ۲۱، ص ۱۴.

[۳۴]. ویژه نامه فاضلین نراقى، ش ۴، ص ۳۶.

[۳۵]. الذّریعه، ج ۲۵، ص ۸۵.

[۳۶]. تاریخ کاشان، سهیل کاشانى، ص ۲۸۳ و ملاّ مهدى نراقى، منادى اخلاق، عبدالرحیم اباذرى، ص ۹۱.

[۳۷]. همان.

[۳۸]. ویژه نامه کنگره فاضلین نراقى، ش ۴، ص ۳۴.

[۳۹]. الذّریعه، ج ۶، ص ۲۷۶.

[۴۰]. براى آگاهى بیشتر، ر.ک: آینه پژوهش، مقاله سیرى در کتاب سیف الامه…، محمّد جواد سلمانپور، ص ۱۱۲.

[۴۱]. ملاّ محمدمهدى نراقى، منادى اخلاق، ص ۹۲ و ۹۱.

[۴۲]. ویژه نامه کنگره فاضلین نراقى، ش ۴، ص ۲۶.

[۴۳]. عوائد الایام، ملاّ احمد نراقى، ص ۵۳۰.

[۴۴]. همان، ص ۵۳۷.

[۴۵]. همان، ص ۵۳۶.

[۴۶]. معراج السعاده، ملاّ احمد نراقى، انتشارات جاویدان، ص ۵۱.

[۴۷]. عنکبوت / ۶۹.

[۴۸]. مصباح الشریعه، امام صادق(علیه السلام) مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ص ۱۶.

[۴۹]. معراج السعاده، ص ۶۳.

[۵۰]. درس اقتصاد، استاد حسین مظاهرى، ص ۶.

[۵۱]. فوائد الرضویه، ص ۴۱.

[۵۲]. الذریعه، ج ۶، ص ۲۷۶ و… .

[۵۳]. روضات الجنّات، محمّدباقر موسوى، ج ۱، ص ۹۷.

[۵۴]. لغت نامه دهخدا، ج ۱، ۱۴۶۴ و ۱۳۸۳.

[۵۵]. اعیان الشیعه، ج ۳، ص ۱۸۳.

[۵۶]. ریحانهالادب، میرزا محمّدعلى مدرّس تبریزى، ج ۶، ص ۱۶۳.

[۵۷]. عوائد الایام، ص ۶۴.

[۵۸]. اندیشه هاى سیاسى محقّق نراقى، محمّدصادق مزینانى، ص ۴۱.

منبع : فرهیختگان تمدن شیعی.

نویسنده: عبدالرحیم اباذرى.