فرهنگ و تمدن شیعه » شخصیتها » عالمان دین »

ملامحمداسماعیل‏ خواجویى(ره)

اشاره:

یکی از مفاخر جهان تشیع، محمد، معروف به اسماعیل[۱] مازندرانی اصفهانی و مشهور به «خواجویی» است. محمد اسماعیل اهل مازندران بوده و احتمالا زادگاه وی نیز همان منطقه بوده است؛ اما مشخص نیست که از کدام شهر این استان سرسبز می باشد. در هیچ یک از آثارش نیز دیده نشد که وی از محل تولد و اجداد خود نام برده باشد. او در بیشتر آثارش، خود را مازندانی معرفی کرده است.[۲] شهرت وی به «اصفهانی» به این سبب بوده است که محل رشد، مراحل تحصیلات و تألیفات وی در شهر اصفهان بوده است.
شهرت خواجویی
شهرت او به «خواجویی» نیز بدان سبب بوده که وی در سال (۱۱۳۳ هـ . ق) به محله «خواجو» که در آن هنگام خارج از شهر اصفهان بوده ـ هجرت کرده است.[۳] از نوشته های کهن استفاده می شود که این محله را قبل از حکومت صفویه، «باغ کاردان» و «طراز آباد» می نامیده اند و در عهد صفویه و پس از آن گاهی «خواجو» و زمانی «خواجه» گفته شده است.
سبب این نامگذاری ظاهراً سکونت جمعی از خواجه سرایان حرم سلاطین سلجوقی یا صفوی در این ناحیه بوده است و «خواجه» در اثر کثرت استعمال به «خواجو» تبدیل شده است.[۴]
استادان و مشایخ
نام تمام استادان و مشایخ علامه خواجویی در دسترس نیست؛ اما نام برخی از آن ها بدین شرح است:
۱. شیخ محمد جعفر بن محمد طاهر خراسانی اصفهانی (متولد ۱۰۸۰ هـ . ق)
۲. شیخ بهاء الدین محمد اصفهانی، (متوفای ۱۱۳۷ هـ . ق)
۳. شیخ حسین ماحوزی بحرانی.
رویداد ها
از رویداد های مهم عصر ملا محمد اسماعیل خواجویی،فتنه افغان ها در ایران و به ویژه اصفهان بود.
در سال (۱۱۲۲ هـ . ق) افغان ها به ایران حمله کردند و سیزده سال بعد یعنی در سال (۱۱۳۵ هـ . ق) کاملا بر ایران مسلط شدند.
برخی از عالمان حوزه علمیه اصفهان در فراز و نشیب حوادث، یا به شهادت رسیدند، یا مفقود الاثر شدند و یا از آن جا برای همیشه کوچ کردند. مراکز علمی و فرهنگی اصفهان توسط مهاجمان ویران گردید و کتاب های کتابخانه های بزرگ این شهر تاریخی به عنوان سوخت در حمام های اصفهان به کار گرفته شد.
از منظر دانشوران
برخی از مورخان و دانشوران درباره شخصیت و ویژگی های خواجویی اظهار نظر کرده اند که به آن ها اشاره می کنیم:
سید محمد باقر خوانساری چنین نوشته است:
عالم جلیل مولانا اسماعیل خواجویی، عالمی است بارع و حکیمی است جامع و ناقدی است بصیر و محققی است نحریر. از اجلای متکلمین و فقهای اذکیا است. دارای هوش سرشار، فطرتی شریف، نفسی سلیم، هیبتی عظیم و روحی قوی است؛ و نیز قلبی پاک، درونی تزکیه شده، زهدی فراوان و اخلاقی پسندیده دارد و مستجاب الدعوه و بی ادعا می باشد و در دیده پادشاهان و اعیان عظیم و سربلند است.
نادرشاه با آن سطوت و صولتی که داشت به کسی از علمای عصر خود اعتنایی نداشت؛ اما در مقابل شخصیت والای علامه خواجویی خاضع بود و اوامر و دستورات وی را بی چون و چرا اجرا می کرد. این خود نتیجه زهدی بود که از خوراک و نوشیدنی و لباس، به اندکی بسنده می کرد و از غیر خدا قطع نظر داشت و در آن چه می کرد، قصد قربت می نمود.
شاگردان
بسیاری از دانشوران اصفهان از محضر وی استفاده کرده اند که نام برخی از آنان به شرح ذیل است:
۱. میرزا ابوالقاسم مدرس خاتون آبادی.[۵]
۲. ملا محراب گیلانی اصفهانی
۳. میرزا محمد علی بن میرزا مظفر.
۴. آقا محمد بید آبادی
۵. ملا مهدی نراقی.[۶]
شیخ عباس قمی می نویسد:
المولی اسماعیل … مستجاب الدعوه، مسلوب الادعاء یروی عنه العالم الجلیل المولی مهدی النراقی (صاحب مشکاه العلوم)[۷]
احترام به سادات
آن بزرگوار محبت بسیاری نسبت به سادات و اولاد حضرت زهرا ـ علیهما السلام ـ داشت و کمال اخلاص خود را نسبت به آنان ابراز می نمود. او دارای مقامات بلند و کرامات باهره بود.[۸]
آثار
ملا محمد اسماعیل خواجویی در طول زندگی مشقت بار خود به تحقیق و پژوش پرداخت و حوادث ناگوار، این عالم نستوه را از تدلیف باز نداشت.
برخی از آثار دقیق و تحقیقی وی در فقه، اصول، حدیث، رجال، حکمت، کلام و … در اوج هجوم افغان ها به ایران، به ویژه اصفهان به رشته تحریر در آورده است.
صاحب «روضات الجنات» تعداد آثار ایشان را یکصد و پنجاه اثر ذکر کرده است؛ اما صاحب «حدیقه الشعرا»، آثار محققانه مرحوم خواجویی را سیصد اثر می داند.
خواجویی بر بیشتر کتاب های حوزوی حاشیه دارد.[۹]
بررسی آثار گران سنگ این فقیه فرزانه نشان می دهد که بخش مهمی از این آثار به صورت دست نوشته در گوشه کتابخانه ها مهجور مانده و هنوز به زیور طبع آراسته نشده است. اخیرا به کوشش محقق پرتلاش سید مهدی رجایی، حدود هشتاد اثر از آثار ارزشمند مرحوم خواجویی جمع آوری و منتشر شده است که برخی از آنها عبارتند از:
۱. بشارات الشیعه؛
۲. ذریعه النجاه من مهالک تتوجه بعد المماه؛
۳. الفوائد فی فضل تعظیم الفاطمیین؛
۴. رساله منیره الفرقه الناجیه عن غیرهم؛
۵. رساله فی تحقیق و تفسیر الناصبی؛
۶. طریق الارشاد الی فساد امامه اهل الفساد؛
۷. رساله أینیه.
۸. رساله در توجیه مناظره شیخ مفید با قاضی عبدالجبار معتزلی؛
۹. تذکره الوداد فی حکم رفع الیدین حال القنوه؛
۱۰. رساله فی شرح حدیث الطلاق بید من أخذ بالساق؛
۱۱. رساله فی حرمه النظر الی وجه الأجنبیه؛
۱۲. رساله خمسیه؛
۱۳. رساله فی أقل المده بین العمرتین؛
۱۴. رساله فی الرضاع؛
۱۵. رساله فی جواز التعویل علی أذان الغیر فی دخول الوقت؛
۱۶. رساله فی حکم الاستیجار للحج من غیر بلد المیت؛
۱۷. رساله فی حکم الاسراج عند المیت ان مات لیلاً؛
۱۸. رساله فی شرح حیث توضؤ و مما غیرت النار
۱۹. رساله فی حکم الغسل فی الارض البادره مع الماء البارد؛
۲۰. رساله فی افضلیه التسبیح علی القرائه فی الرکعتین الخیرتین؛
۲۱. رساله فی تحقیق وجوب غسل مس میت؛
۲۲. رساله فی حکم شراء ما یعتبر فیه التذکیه؛
۲۳. رساله فی حکم لبس الحریر للرجال فی الضلاه و غیرها؛
۲۴. رساله فی حکم الغسل قبل الاستبراء؛
۲۵. رساله فی وجوب الزکاه بعد اخراج المؤونه؛
۲۶. الفصول الاربعه فی عدم سقوط دعوی المدعی بیمین المنکر؛
۲۷. رساله فی صلاه الجمعه؛
۲۸. رساله فی شرح حدیث (ما من احد یدخله عمله الجنه و ینجیه من النار)؛
۲۹. رساله فی شرح حدیث (لو علم ابوذر ما فی قلب سلمان لقتله)
۳۰. رساله فی حدیث (أعلمکم بنفسه أعلمکم بربه)؛
۳۱. رساله شرح حدیث (لایموت لمؤمن ثلاثه من الاولاد فتمسه النار الا تحله القسم)؛
۳۲. رساله شرح حدیث (انهم یأنسون بکم فاذا غبتم عنهم استوحشوا)؛
۳۳. رساله شرح حدیث (النظر الی وجه العالم عباده)؛
۳۴. رساله فی تفسیر آیه «فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس»؛
۳۵. رساله فی تعیین لیله القدر؛
۳۶. حاشیه علی أجوبه المسائل المهنائیه؛
۳۷. رساله عدلیه؛
۳۸. رساله فی نوم الملائکه؛
۳۹. هدایه الفواد الی نبذ من احوال المعاد؛
۴۰. رساله فی بیان شجره الخبیثه؛


[۱]. اسماعیل فرزند محمد حسین بن محمد رضا بن علاء الدین محمد.
[۲]. مشاهیر تخت فولاد، شماره ۲، ص ۶، سید مهدی رجایی، چاپ شهرداری اصفهان، مجموعه فرهنگی ـ مذهبی تخت فولاد.
[۳]. همان، ص ۶.
[۴]. محله خواجو، ص ۵، سید مصلح الدین مهدوی، چاپ (۱۳۴۴ ش.)
[۵]. سیری در تاریخ تخت فولاد اصفهان،سید مصلح الدین مهدوی، ص ۱۱۶.
[۶]. تاریخچه محله خواجو، ص ۷۵، چاپ (۱۳۴۴ هـ . ش)، سید مصلح الدین مهدوی.
[۷]. الکنی و الالقاب، ج۲، ص ۲۰۰.
[۸]. روضات الجنات، ج۱، ص ۱۱۴.
[۹]. همان، ص ۵۰.

منبع :سید عباس رفیعی پور – تلخیص از کتاب گلشن ابرار، ج ۵، ص ۱۵۷