نقد و بررسی ادیان و فرق » مقایسه اسلام با سائر ادیان »

مقایسه بین پیامبر اسلام(صلی‌الله علیه و آله) و حضرت مسیح (علیه‌السلام)

اشاره:

برخی از هواخواهان مسیحیت بر این پندار هستند که محمد( صلّی الله علیه و آله)  نمی تواند منجی دنیا باشد چون خود او طبق آیات ۱ و ۲ سوره ۴۸ و آیه ۵۵ سوره ۴۰ نیاز به نجات دارد، امّا مسیح از بالا آمد هیچ گناهی مرتکب نشد و زندگی خود را برای انسان ها فدا کرد. پس منجی واقعی حضرت مسیح (علیه‌السلام) است. در این نوشته به نادرستی این مقایسه پرداخته شده است.

 

مطلب فوق چیزی است که از بی اطلاعی نسبت  به آیات قرآن و تفاسیر آن ناشی می شود و با قطعی دانستن آنچه در کلیسا القا می شود به نتیجه ای دست یافته است که با اندک تأملی بنیاد آن درهم می ریزد.

کوشش این نوشته این خواهد بود که اولاً تفسیر و معنی آیات ۱ و ۲ سوره فتح (۴۸) و پنجاه و پنج سوره غافر (۴۰)را تبیین نماید و ثانیاً مسیح کتاب مقدس را معرفی نماید. و ثالثاً مسئله فدا را مورد نقد و بررسی قرار داده و در پایان مقاله گوشه کوچکی از آموزه های نجات بخش اسلام را گوشزد نماید.

۱.علامه طباطبائی (رحمه الله) در تفسیر آیات یاد شده می فرماید: باید توجه داشت که مراد از مغفرت معنای معروفش که ترک عذاب در مقابل مخالفت با نامبرده نیست چون ذنب در لغت آنطور که از موارد استعمال آن استفاده می شود عبارت است از عملی که آثار و تبعات بدی دارد حال هر چه باشد و مغفرت هم در لغت به معنی پرده افکندن بر روی هر چیز است. قیام رسول خدا برای دعوت مردم و نهضتش علیه کفر و بت پرستی از قبل از هجرت و ادامه اش تا بعد از آن و جنگهایی که بعد از هجرت از مکه با کفّّار مشرک به راه انداخت عملی بود دارای آثار شوم و مصداقی بود برای کلمه ذنب و خلاصه عملی بود حادثه آفرین و مسأله ساز و معلوم است کفار قریش مادامی که شوکت و نیروی خود را محفوظ داشتند هرگز او را مشمول  مغفرت خود قرار نمی دادند امّا خدای سبحان با فتح مکه و یا فتح حدیبیه که به فتح مکه منتهی شد شوکت و نیروی قریش را از آنها گرفت در نتیجه گناهانی که پیامبر در نظر قریش داشت پوشانید.

پس مراد از کلمه ذنب تبعات بد و آثار خطرناکی است که دعوت آنجناب از ناحیه کفار و مشرکین ببار می آورد و این آثار از نظر لغت ذنب است ذنبی که در نظر کفار وی را در برابر آن مستحق عقوبت  می ساخت هم چنانکه موسی (علیه‌السلام) در جریان قتل آن جوان قبطی خود را گنهکار قبطیان معرفی نموده «برای من گناهی است در نظر آنان که می ترسم مرا بکشند»[۱].

مرحوم علامه طباطبائی در ادامه بیان خویش گناهان قبل پیامبر را دعوت به اسلام و دستور به دوری از بت پرستی و گناهان بعدی او را از میان برداشتن سران کفر و شرک می داند و مغفرت خداوند را در این مورد پوشانیدن آنها و ابطال عقوبت هایی است که به دنبال دارد می داند.[۲]

در تفسیر نور الثقلین روایتی از امام رضا (علیه‌السلام) نقل شده که این معنا را تأیید می نماید: مأمون از امام رضا (علیه‌السلام) پرسید: یابن رسول الله آیا این سخن شما نیست که پیامبران معصومند حضرت فرمود: آری. مأمون پرسید پس معنی این آیه را بیان فرما: «لیغفر الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر … (سوره فتح، آیه ۲)». امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: این عقیده مشرکان بود که چون پیامبر آنها را به توحید فرا خواند و با بت های آنها به مبارزه بر خواست او را از گناهکارن بر شمردند.[۳]

علاوه بر اینها در قاموس کتاب مقدس هم ذیل واژه گناه معانی متعددی ذکر شده که از آن جمله است هر ناراستی گناه است.[۴] بدیهی است که راستی و ناراستی عنوانی نسبی است و در نظر اقوام و ملل مختلف متفاوت است. از مجموع آنچه ذکر شد بدست می آید که  از نظر قرآن پیامبر هرگز مرتکب گناهی نشده است و اگر چه ایشان بعلت وجود انسانی خود همانند هر انسان دیگری محتاج لطف الهی است امّا بواسطه آنکه حضرت حق ذات مقدس ایشان را پیامبر خود نموده است و واسطه فیض الهی است نجات و رستگاری بشر فقط از طریق این بزرگوار ممکن و میسور است.

مغرفی مسیح در کتاب مقدس:

عهد جدید دو تصویر مغایر از مسیح را به نمایش می گذارد در اناجیل همنوا بی تردید مسیح یک انسان است اگر چه او بواسطه اقتداری که با آنها سخن می گفت و قدرت معجزه آسایش و پیشگویی هایی که محقق می ساخت اعطای روح اعلام دوستی با خدای واحد تولدش از باکره از دیگر انسان ها متمایز بود.

امّا او یک معلم یهودی، یک نجار دوره گرد، پسر مریم همراه با برادران و خواهران که به هر صورت یک انسان است و در عهد قدیم «تورات» او را موجودی  می داند که بزرگترین مشخصه اش خدا ترسی پسر بنده خداست نه خدا، روح خدا بر او قرار خواهد گرفت پس او یک موجود ازلی نیست در عهد قدیم ۱۰۸ بار عنوان پسر انسان برای موعود خویش بکار برده و در مواردی که به ندرت عنوان پسر خدا آمده همراه با قرائنی است که هرگز به معنی الوهیت نیست.[۵] در کتاب اشعیا آمده است: نهالی از تنه یسا[۶] بیرون آمده شاخه ای از ریشه هایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت یعنی روح حکمت و فهم، روح مشورت و قوت، روح معرفت و ترس از خداوند خوشی او در ترس از خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود داوری نخواهد کرد و بر وفق گوشهای خود تنبیه نخواهد نمود بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین براستی حکم خواهد نمود جهان را به عصای دهان خویش زده و شریران را به نفخه لب های خود خواهد کشت.[۷]

که تمام اینها بر بنده بودن عیسی دلالت دارد نه خدا بودن حضرت مسیح (علیه‌السلام) و هر چه از آسمانی بودن مسیح گفته می شود فراتر از آنچه قرآن کریم می فرماید نه قابل قبول است نه توضیح منطقی برای آن وجود دارد و صرف ادعای امثال پولس و سایرین چیزی  را اثبات نمی کند.

نقد نظریه فداء

نظریه فداء بر این مبنا استوار است که انسان بالفطره گناهکار است که سخنی بسیار عجیب است و باور نکردنی، کودکی که از مادر متولد می شود تا چند سال نابالغ است و برای عقل سلیم غیر قابل قبول است که او را گنهکار و مجرم بشناسد شرایع حقه آسمانی هم حکمشان همین است امّا مسیحیت پولسی انسانها را محکوم به گناه فطری و ذاتی کرده است و  دلیل اش این است که این گناه نتیجه سقوط آدم است «زیرا آدم و حوّا به وسوسه شیطان گرفتار شدند و از درخت ممنوعه معرفت نیک و بد خوردند[۸] آثار چندی از این گناه بر جای ماند مهم ترین اثر آن این بود که گناه به تمام نسل بشر راه یافت و ذات انسان فاسد و مقصر شد[۹] بنابراین تمام نسل های بعدی به دلیل گناه آدم گناهکار شدند.[۱۰]

در توضیح اینکه چگونه گناه آدم و حوّا به بقیه افراد سرایت یافته نظریه پردازان مسیحی به ارائه دیدگاه های مختلفی پرداخته اند که از میان همه آنها نظریه شخصیت گروهی مقبولیت بیشتری پیدا کرده است. در این نظریه رابطه نزدیک فرد با گروهی که به آن تعلق دارد مورد تأکید قرار گرفته است هر فردی می تواند نماینده گروه خود باشد و به آن عنوان عمل نماید در نتیجه گناه این شخص که نماینده گروه است گناه تمام آنان به حساب می آید آدم نیز به عنوان نماینده بشریت مرتکب گناه شد و پیامد گناه او دامن بشریت را گرفت.[۱۱]

این نظریه مسئله لاینحلی را باقی می گذارد که به چه دلیل انسان هایی که در ارتکاب گناه اولیه هیچ نقشی و حضور فعالی نداشته اند مسئول عواقب وخیم این گناه باشند و مستحق عذاب خداوند شوند؟!!

اول کرنر می گوید: خدا فقط با توبه گناهکار نمی تواند او را ببخشد چنین کاری بر خدای عادل ممکن نیست و با عدالت الهی منافات دارد خدا وقتی می تواند گناه را ببخشد که جریمه آن پرداخت شود برای اینکه خداوند بتواند بندگانش را ببخشد و در عین حال به شخصیت او خدشه وارد نشود مسیح جریمه گناهکار را پرداخت کرد.

خداوند که طاهر و قدوس است و عادل، در کتاب خود چنین حکم کرده است که هر کس  مرتکب خطایی شود تا ابد در جهنم گرفتار خواهد بود عدالت خدا اقتضا می کند که در مقابل هر خطایی چنین کند چون قدوسیت خدا بی نهایت و هر گونه مخالفت با او گناهی بس عظیم است پس او نمی تواند از قصاص کردن شخص خطا کار چشم فرو بندد امّا از سوی دیگر خداوند منبع رحمت و دارای محبّت است پس رحمت بی کران خود را بدینگونه اظهار می کند که کلمه ازلیه و یگانه فرزند خود را به شکل بشری پاک و خالی از گناه ظاهر سازد و او عدل الهی را با مرگ خویش متجلی سازد بدین ترتیب مسیح به این امر قیام کرد و خود را فدای بشریت نمود و عدالت خدا را برقرار و مسیح مرگ را به جای ما تجربه کرد.[۱۲]

چند سؤال در اینجا وجود دارد که مسیحیت پولُسی باید به آن پاسخ دهد.

۱٫ چرا عفو و بخشش الهی خلاف عدالت است؟ چه برهان عقلی بر این مطلب قائم است؟ ما می گوئیم عکس این موضوع صادق است خلف وعده برای خدای تعالی جایز نیست ولی در گذشتن از وعید خلاف عدالت نیست.

۲٫ چگونه با عدالت الهی سازگار است که فرد بیگناهی در عوض گنهکاران مجازات شود؟ آیا مصداق شعر پارسی
گنه کرد در بلخ آهنگری                                              به شوشتر زدند گردن مسگری

نمی شود.

۳٫ وقتی مجرمی مرتکب جرمی شد و تاوان و خسارت آن را پرداخت، عفو و بخشش معنا ندارد فقط منّتی است که متکبرانه به گردن مجرم مجازات شده گذاشته می شود.

امّا آموزه های نجاتبخش اسلام

اراده آزاد انسانی و قدرت اختیار خوب و بد از مفاهیم کلیدی در اندیشه اسلامی است بدون در نظر گرفتن آزادی اراده تکلیف و وظیفه مندی انسان بی معنا است از سوی دیگر توانایی انجام خیر و یا ترک شر شرط لازم برای تکلیف است مکلف کردن آدمی بر کارهای فوق نیرو و توان، خروج از عدالت و حکمت است آگاهی از تکلیف هم شرط اساسی در فعلیت آن است تکلیفی که به مردم ابلاغ نشود الزام آور نیست.

در اسلام هیچ کسی به جای دیگری مجازات و حتی مؤاخذه نخواهد شد و هیچ کس بار گناه دیگران را بدوش نمی کشد. در آموزه های اسلامی هرگز گناه شخص خطاکار موجب عقوبت دیگران نمی شود مگر آنکه دیگران هم از خطای او سهمی داشته باشند که در اینجا در واقع به جرم گناه خود مجازات می شوند.

در اسلام خداوند بدون ظلم به دیگران و جریمه کردن بی گناهان به نجات مردم اقدام کرده است «خداوند توفیق توبه داد تا توبه کنند که خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است»[۱۳] خداوند در اسلام نه تنها با توبه واقعی گناهکار را می بخشد بلکه به او قدرت و رحمت عنایت می کند «از خداوند طلب آمرزش کنید و بدرگاهش توبه نمائید تا از آسمان بر شما رحمت فراوان نازل گرداند و بر قدرت و توانایی شما بیفزاید»[۱۴] و گناهانش را بدل به خوبیها و ثواب می کند «کسی که توبه می کند و عمل صالح انجام می­دهد از آنهایی  است که خداوند بدیهایش را به خوبی بدل می کند»[۱۵]

در آموزه های اسلامی انسان شرمنده از گناه ناکرده نیست و در مقابل گناهان انجام شده راه توبه برویش باز است و یأس از رحمت خود گناهی نابخشودنی است. «از رحمت خدا مأیوس نشوید که جز کافر هیچ کس از رحمت خدا نومید نیست»[۱۶]

و محمد نه تنها خود بلکه اوصیاء دوازده گانه اش و دخترش فاطمه زهرا منجی گناهکارانند چرا که در اسلام
آموزه ای بنام شفاعت وجود دارد که هزاران دلیل عقلی و نقلی برآن گواه است. در شفاعت شفیع از مولا نمی خواهد از مولویت خود صرف نظر نماید و از خدا نمی خواهد دست از شریعت بر دارد یا حکم را در خصوص این مورد فسخ نماید و درخواست لغو قانون مجازات الهی را ندارد بلکه شفیع بعد از اقرار به مولویت خدا و عبودیت شخص و قبول شریعت الهی به صفات سیادت و کرم و جود خداوند که اقتضای عفو و اغماض از مجرمان دارد و یا صفاتی در شخص گناهکار همچون ذلت و بیچارگی که رأفت مولا را تحریک نماید تمسک می نماید.[۱۷]

پی نوشت:

[۱] . سوره شعرا، آیه ۱۴.

[۲] . علامه طباطبائی، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، جامعه مدرسین قم، ج ۱۸، ص ۳۸۱.

[۳] . شیخ جمعه العروس الحویزی، تفسیر نور الثقلین، انتشارات اسماعیلیان قم، ۱۴۱۵، ج ۵، ص ۵۶ و نیز ر.ک، بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۸۳.

[۴] . جیمز هاکس، قاموس کتاب مقدس، انتشارات اساطیر نوبت اول، ۷۷، تهران، ص ۷۵۳.

[۵] . عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، درآمدی بر اللهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت، کتاب طه، بهار ۸۲، قم، ص ۱۴۵.

[۶] . یسا نام پدر داود نبی است.

[۷] . کتاب مقدس ، کتاب اشعیا ۱۱، ۱ ـ ۴.

[۸] . سفر پیدایش ۲ : ۳.

[۹] . نامه به رومیان، ۵ : ۱۹.

[۱۰] . همین.

[۱۱] . هنری تیسن، اللهیات مسیحی، انتشارات حیات ابدی، تهران، بی تا، ص ۱۸۲.

[۱۲] . خداوند، عیسی مسیح، اوُل کُرنر بیتا، بیجا حیات ابدی، ص ۱۲۶.

[۱۳] . سوره توبه، آیه ۱۱۸.

[۱۴] . سوره هود، آیه ۵۶.

[۱۵] . سوره فرقان، آیه ۷۰.

[۱۶] . سوره یوسف، آیه ۸۷.

[۱۷] . علامه طباطبائی، المیزان، مؤسسه اعلمی بیروت، بی تا، ج ۳، ص ۲۹۱ تا ۳۰۵ با تلخیص.