نقد و بررسی ادیان و فرق » مسیحیت »

معنای تثلیث در مسیحیت

یکی از آموزه هایی که همواره کلیساها به جوامع مسیحی تعلیم می دهند، مسئله اعتقاد به تثلیث است؛ و کلمات مسیحیان در کتاب های کلامی حکایت از این دارد که اعتقاد به تثلیث از مسائلی است که شالوده و بنیان مسیحیت بر آن نهاده شده است و مسیحیان چاره ای جز اعتقاد به آن ندارد.[۱] این جاست که درک نظریه ارتدوکسی کلیسا درباره ثالوث اقدس (تثلیث) در نهایت پیچیدگی و ابهام است؛ چرا که از طرفی خود را پیرو خدای واحد، پدر قادر متعال و خالق زمین و آسمان می دانند و دین خود را در زمره ادیان توحیدی قرار می دهند و از طرفی هم معتقدند که اولوهیت از سه شخصیت کاملاً متمایز و مشخص تشکیل شده است و این سه در ازلیت، قدرت و جلال برابرند و هر یک از آنها از تمام صفات خدایی برخوردارند، ولی در عین حال، هر کدام از آنها خصایصی دارند که آنها را از درون وحدت، تثلیث و از هم متمایز می کند.[۲]

به هر حال، نویسندگان مسیحی عرب زبان برای رساندن مفهوم تثلیث از واژه یونانی الاصل «اقنوم» استفاده می کنند که معادل آن در زبان لاتینی، Persona، به معنای نقاب است[۳] و این لفظ (اقنوم) که در آموزه تثلیث زیاد به کار گرفته می شود، دارای معانی گوناگون و اختلافی است، به گونه ای که برخی گفته اند:

  1. مراد از اُقنوم راه وجود است. بر این اساس، اقانیم ثلاثه (أب، ابن، روح القدس) سه راه یا سه حالت برای وجود خدا و عمل اوست.[۴]

به نظر می رسد که این دیدگاه بیشتر درصدد رفع اتهامِ شرک بودن از آموزه تثلیث است، تا بگوید که اقانیم ثلاثه به معنای مظهر یا مظاهر وجود خدا و عمل اوست.

  1. گروهی پنداشته اند که مراد از اقانیم ثلاثه همان خواص، یعنی اعراض لازم ذات خداوند است، به این معنا که ذات خدا دارای سه عرض خاصه است. این در حالی است که اولا، عرض خاصه قائم به ذات نیست؛ و ثانیاً، لازم می آید که ذات خدای متعال چند چیز باشد[۵] و این محال است.
  2. عده ای هم گفته اند که اقنوم کلمه ای سریانی و به معنای شخص یا اصل است. چنان اتفاق افتاده که در مسیحیت اصطلاح چیزها یا پراگماتا، به جای اقانیم و اشخاص و برای توصیف سه شخص به کار رفته است، تا بر واقعیات آنها تأکید گردد. بنابر نظر مسیحیان، پدر، پسر و روح القدس هر یک، شخص (اقنوم) است.[۶]

بنابراین، قانون ایمان مسیحی هم مؤید این دیدگاه است و در تعریفی که از تثلیث و، به عبارتی، ثالوث اقدس (أب، ابن و روح القدس) ارائه می کند می گوید: «ما به خدای یگانه ی پدر، پسر و روح القدس که خدای واحد و جوهر واحد و متساوی در قدرت، جلال و مجد و شکوه اند ایمان داریم».[۷]

قاموس کتاب مقدس می گوید: … معرفت مسیحیت به این سه شخصیت، یک حقیقت آسمانی است که عهد قدیم به صورت غیر واضح اعلان نموده، ولی کتاب عهد جدید آن را به صورت آشکار بیان داشته است که این عقیده را در چند نکته می توان بیان داشت: ۱٫ کتاب مقدس سه شخصیت را مطرح می کند که هر کدام شخص الله است؛ ۲٫ این سه شخصیت کاملاً از هم متمایزند؛ ۳٫ این سه گانگی در جامعیت خدا موقتی یا ظاهری نیست، بلکه ابدی و حقیقی است؛ ۴٫ مقصود از این تثلیث، سه خدا نیست، بلکه این شخصیات ثلاثه جوهر واحدی دارند! ۵٫ این سه شخصیت (پدر، پسر، روح القدس) متساوی هستند؛ ۶٫ هیچ گونه تناقضی در این عقیده وجود ندارد![۸] به این معنا که خدا هم یکی است و هم سه تاست. مضافاً این که لابد هیچ گونه اجتماع نقیضینی هم در آن راه ندارد!

به هر ترتیب، مراد از تثلیث و اقانیم ثلاثه مسیحیت با توجه به آنچه در قانون ایمان گذشت و با عنایت به آنچه در قاموس کتاب مقدس بیان شد این است که هر کدام از سه شخصیت مطرح (پدر، پسر، روح القدس) شخص الله، و کاملاً از هم متمایزند و در جلال و شکوه و مجد برابرند!

در نقد این نظریه باید گفت: ۱٫ عقیده تثلیث، با تفسیری که گذشت، مشتمل بر تناقض آشکار است؛ از طرفی معتقدند که هر یک از شخصیت های اقانیم ثلاثه خداست که متمایز از بقیه است و، در عین حال، هر سه اقنوم را یک چیز می دانند.[۹]

  1. لازمه اعتقاد به تثلیث این است که ذات خدا مرکب از سه ذات باشد و این در حالی است که ترکیب، با ذات واجب الوجود که بسیط است و از هیچ اجزای عقلی و خارجی ای مرکب نشده است ناسازگار است.[۱۰]

با گذشت زمان و در طول تاریخ کلیسا مسیحیان مدعی شده اند که «طبیعت سه گانه خدا یک راز است و نمی توان آن را با تعابیر بشری بیان کرد» و همگی به نافرجامی کوشش های خود برای توجیه تثلیث اعتراف دارند.[۱۱]

البته باید این نکته را نیز یادآور شد که کلمه تثلیث هرگز در کتاب مقدس مسیحیان وارد نشده و نخستین کاربرد شناخته شده آن در تاریخ مسیحیت، به سال ۱۸۰م باز می گردد، هر چند به تصور مسیحیان ریشه های مفهوم سه گانه در عهد جدید احساس می شود و عبارت اعطای حق تعمید در پایان انجیل متی آن را صریحاً بیان کرده است: «ایشان را به اسم پدر، پسر و روح القدس تعمید دهید».[۱۲]

و گمان می رود اولین کسی که این اصطلاح را درست کرد و استعمال نمود، شخصی به نام ترتولیان در قرن دوم میلادی است[۱۳] و، در این میان، برخی از بزرگان آزاداندیش مسیحیت منکر الوهیت عیسی شدند؛ اما بنا به رأی صادره در نیقیه آسیای صغیر در سال ۳۲۵م. قول به الوهیت عیسی با اکثریت قاطع ۳۰۰ اسقف پذیرفته شد و نظر اسقف آریوس که بر ضدّ اعتقاد به الوهیت عیسی قیام کرده بود مردود اعلام گردید.[۱۴] به دنبال این مجادلات، شخصی به نام سوسینوس اعتقاد به تثلیث را نتیجه تأثیر عقاید ناقص فلاسفه یونان در نوشته شدن اعتقادنامه ها دانست و الوهیت عیسی را مردود شمرد که این نظر، به نظر «أبیون» معروف گشت.[۱۵]

همچنان که گوستاو لوبون در گزارش خویش می گوید: مسیحیت در پنج قرن اول حیات خویش با اخذ مفاهیم فلسفی و دینی یونانی و شرعی، مخلوطی از معتقدات مصری و ایرانی شد که حوالی قرن اول میلادی در مناطق اروپایی انتشار یافت و در نتیجه، مردم به یک تثلیث جدید که عبارت بود از پدر، پسر و روح القدس، به جای تثلیث قدیم که از «نروبی تر» و «زنون» و «نرو» به وجود آمده بود گردن نهادند.[۱۶]

و اعتقاد مسیحیان به الوهیت اقانیم ثلاثه، حکایت از سرایت خرافات تثلیث به نصاری دارد. تاریخ بشری نشان داده است که بعضی از پیروان انبیا بعد از وفات پیغمبرشان، یا در خلال غیبت او، تحت تأثیر گمراهان، به شرک و دوگانه پرستی روی آوردند؛[۱۷] و مسیحیت از این قاعده مستثنا نیست.

حاصل سخن این شد که مسیحیت با اعتقاد به الوهیت عیسی و روح القدس در کنار خدا نه تنها گامی به سوی تکامل و قله توحید برنداشتند، بلکه با شریک قرار دادن برای خدای متعال و گاهی فراتر از این، یعنی شریک را خود خدا دانستن، بستر خویش را در دامن شرک و کفر پهن نمودند و در توجیه عقاید شرک آلود خویش به مسئله راز که یک امر قلیل المؤونه است پناه بردند.

ممکن است گفته شود که مراد از تثلیث (در قالب یک مثال) این است که: زید فرزند عمرو و انسان است، و مقصود ما از تثلیث هم همین است. در این جا نیز یک چیز سه چیز است؛ زیرا در مثال بیش از یک حقیقت نیست و در عین حال هم زید است و هم پسر عمرو و هم انسان.

علامه طباطبائی در پاسخ می فرمایند: اگر این کثرت و تعددی که در وصف است، حقیقی و واقعی باشد، لابد موصوف هم متعدد خواهد بود، همان گونه که اگر موصوف حقیقتاً واحد باشد، قهراً کثرت و تعدد اعتباری خواهد بود و محال است یک چیز، در عین این که یکی است، سه چیز باشد.[۱۸]

تبعات اعتقادی تثلیث از دیدگاه عقل و نقل

با توجه به این که توحید دارای جایگاه رفیعی در تمام شرایع آسمانی است و دارای مراحلی از قبیل توحید در ذات، صفات، خالقیت، ربوبیت و عبادت است و هر کدام دارای براهین مختلف عقلی و حکمی است، امکان ندارد که ذات خدای متعال که واجب الوجود بالذات است دارای شریک باشد و از طرف دیگر هم، اولین کلمه در تبلیغ رسولان الهی دعوت به توحید و دوری از دوگانه پرستی و شرک بوده است[۱۹] که مع الأسف این شعار بعد از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ تحت تأثیرات سوء گمراهان به فراموشی سپرده شد و مسیحیت در کنار الوهیت خدا قایل به الوهیت عیسی نیز شدند.

چنان که قرآن می فرماید: «آنها که گفتند خداوند همان مسیح فرزند مریم است به یقین کافر شدند».[۲۰]

و در ادامه می فرماید: «انه من یشرک بالله فقد حرم الله علیه الجنه».[۲۱]

که این آیه دلالت دارد بر این که شریک گرفتن برای خدا در الوهیت، شرک، و مرتکب آن کافر است.[۲۲]

یکی از مراحل توحید، آن گونه که گذشت، عبارت بود از توحید در عبادت؛ اما مسیحیان در کنار عبادت خدا به عبادت عیسی نیز اهتمام دارند که همین مسئله باز بیانگر شرک در عبادت آنان است و مراد از عبادت، آن خضوعی است که ناشی از این است که مخضوع له، اله العالم یا الله است.[۲۳]

و قرآن می فرماید: و آن گاه که خداوند به عیسی بن مریم می فرماید: «إِنَّهُ مَن یشْرِک بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیهِ الْجَنَّهَوَإِذْ قَالَ اللَّهُ یـعِیسَی ابْنَ مَرْیمَ ءَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّی إِلَهَینِ مِن دُونِ اللَّهِ؛ آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا (من دون الله) انتخاب کنید».[۲۴]

که عبارت «من دون الله» در قرآن کریم به معنای شریک و انباز گرفتن استعمال شده است[۲۵] و تثلیث، علاوه بر کفر، شرک هم خواهد بود.

حاصل سخن این که مراد مسیحیت از اقانیم ثلاثه (أب، ابن، روح القدس) الوهیتِ یکایک آنهاست که گذشته از اشکالات عقلی فراوانی که بر این اعتقاد وارد است، قرآن کریم نیز پذیرفتن چنین عقایدی را کفر و شرک به خدا می داند.

پی نوشتها

[۱]. ر.ک: سبحانی، جعفر، محاظرات فی الالهیات، تلخیص علی ربانی گلپایگانی، قم، چاپ جامعه مدرسین، ۱۴۱۷ق، ص۵۴٫

[۲]. ر.ک: زیبائی نژاد، محمدرضا، درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، با اندکی تلخیص، انتشارات اشراق، ۱۳۷۵ش، ص۱۳۱٫

[۳]. ر.ک: توفیقی، حسین، آشنایی با ادیان بزرگ، تهران، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۹ش، ص۱۵۰٫

[۴]. درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، همان، ص۱۳۱٫

[۵]. ر.ک: علامه شیخ سدیدالدین محمود، حمصی رازی، المنقذ من التقلید، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۱۴۵٫

[۶]. ر.ک: درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، همان، ص۱۳۱٫

[۷]. ر.ک: متی اخترع المسیحیون التثلیث، (مرکز المصطفی) ص۲٫

[۸]. ر.ک: قاموس کتاب مقدس، ص۲۳۲، ذیل کلمه ثالوث، مؤلف جمع الکنائس الشرفیه، جامع ۶، ۱۹۸۱م. منشورات مکتبه المشعل.

[۹]. محاظرات فی الالهیات، همان، ص۵۵٫

[۱۰]. همان.

[۱۱]. آشنایی با ادیان بزرگ، همان، ص۱۴۹٫

[۱۲]. همان.

[۱۳]. ر.ک: شبلی، احمد، مقارنه الادیان، مکتبه النهضه المصریه، چاپ چهارم، ۱۹۷۳م، ص۱۷۳٫

[۱۴]. آشنایی با ادیان بزرگ، همان، ص۱۴۷٫

[۱۵]. درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، همان، ص۱۵۰٫

[۱۶]. محاظرات فی الالهیات، همان، به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت، ص۵۷٫

[۱۷]. همان، ص۵۵٫

[۱۸]. ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، ج۶، ص۱۰۱٫

[۱۹]. محاظرات فی الالهیات، همان، ص۴۷٫

[۲۰]. مائده / ۷۲٫

[۲۱]. همان.

[۲۲]. ر.ک: طباطبائی، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج۳، ص۴۰۳٫

[۲۳]. ر.ک: محاظرات فی الالهیات، همان، ص۹۱٫

[۲۴]. مائده / ۱۱۶٫

[۲۵]. تفسیر المیزان، همان، ج۹، ص۳۲۶٫