مشاغل زنان در عصر رسالت (3)

اشاره:

دو قسمت گذشته مقاله حدود 30 مورد از مشاغل و حرفه هايى كه زنان كم وبيش در دوره اوليه ظهور و گسترش اسلام بدان مى پرداخته اند را برشمرد. پيشتر يادآور شديم ذكر اينها كه به اجمال و اختصار تمام نيز برگزار مى شود به انگيزه فراخوان به يكايك موارد يادشده نيست. چنان كه به هدف محصور ساختن به اينها و يا ارائه الگوى اشتغال نمى باشد. انگيزه اصلى، تإكيد بر حضور سازنده زن در جامعه اسلامى با حفظ همه شوون و چارچوبهاست. و پر روشن است كه بسيارى از موارد فهرست شده، به فراخور رشد و گسترش زمينه هاى يادشده و قالبهاى موجود، اينك بسيار متفاوت با گذشته در جريان است ولى اينها تغييرى در اصل موضوع ايجاد نخواهد كرد. به عنوان مثال بافندگى، رنگرزى، خدمات بهداشتى آموزشى، ماهيت اصلى خويش را حفظ كرده است هرچند قالبها و ابزار و گستره آن بسيار فراتر از گذشته است. بهرحال آرزو مى كنيم همين مختصر بتواند كمكى به صاحب نظران و علاقه مندان اين گونه مسائل نموده باشد. ان شإالله.

31 – نگهدارى اموال

نگهدارى از اموال مردم و مبارزان كه گاه به نگهبانى مسلحانه(1)نياز داشت، از مشاغل ديگر زنان در سده اول است. زنان در پشت جبهه، حراست از مركز سياسى و اقتصادى اسلام را عهده دار بوده اند. هربار كه حضرت محمد(ص) مدينه را به قصد جنگ يا كارى چون حج، ترك مى كرد، جانشينى در آنجا مى گماشت.

پيامبر(ص) در يكى از جنگها (تبوك) حضرت على(ع) را جانشين خود قرار داد. منافقان شايع كردند كه حضرت محمد(ص) به حضرت على(ع) بى توجهى كرده، وى را در ميان زنان گذاشته است! حضرت على(ع) اين موضوع را به عرض پيامبر(ص) رسانيد. آن حضرت فرمود: آيا دوست ندارى جايگاهت در ميان امت مثل هارون نسبت به موسى باشد، با اين تفاوت كه بعد از من ديگر پيامبرى نخواهد بود؟(2)

لزوم حراست از دستاوردهاى آيين جديد، نگهدارى املاك و اموال مسلمانان و پاسدارى از مركز اقتصادى اسلام (بيت المال) از كارهاى اساسى شمرده مى شد و چنين وظيفه اى نيز برعهده زنان بوده است.

وقتى نماينده زنان براى ابلاغ پيام آنها به حضور پيامبر(ص) شرفياب شد، سخنان پرمعنى و فصيحى اظهار داشت، از جمله گفت:

«و ان الرجل منكم اذا خرج حاجا او معتمرا او مرابطا حفظنا لكم اموالكم»

«اگر مردى از شما به حج يا عمره برود، ما (در غياب شما) اموالتان را حفظ مى كنيم.»(3)

32ـ كهانت

كهانت به معنى خبر دادن از ناديده هاست(4) كه شامل آينده و گذشته مى شود. عرافت، قيافه، قيافه البشر و قيافه الاثر از گرايشهاى وابسته به كهانت است كه در ادامه بدان خواهيم پرداخت.

پيش از اسلام، كهانت در ميان زنان جايگاه خاص و ممتازى داشته است. نام بزرگانى چون: «طريفه» در يمن كه خراب شدن سد مآرب و سيل عرم را پيش بينى كرده بود، «زبرا» در ناحيه حضرموت، «سلمى» از همدانيان، «عفيرإ»، «فاطمه» خثعميه در مكه، «زرقإ»، «يمامه» كاهنه بنى سعد و «سعدى» دختر كريز خاله عثمان (خليفه سوم) در تاريخ به ثبت رسيده است.(5)

خاله عثمان از اسلام آوردن و ازدواج او با دختر پيامبر(ص) خبر داده بود و چنان شد كه وى گفته بود.(6)

زنى از كاهنان عرب به «مرحب» پهلوان نامى عصر جاهلى گفته بود كه كسى به نام حيدر تو را خواهد كشت.(7)

جز اين دو، زنان كاهن ديگرى از آمدن پيامبر(ص) و بعضى از امور ايشان خبر مى دادند[ چنانكه به وقوع پيوست].(8)

در مورد تإييد كهانت به معناى خاص آن مطلبى ديده نشده است. مرحوم شيخ انصارى در مكاسب محرمه بطور كلى درباره كهانت چنين نوشته است: «الكهانه حرام» سپس در دنباله بحث حرمت آن را بدون مخالف مى داند.(9)

33ـ رزم

فقيهان در خصوص مسائل رزمى زنان و جهاد ابتدايى آنان بحثهاى بسيارى مطرح كرده و به نقد و انتقاد پرداخته اند. آنچه در تاريخ اسلام، مسلم و قطعى است و نمى توان منكر آن شد، وقوع رزم و جهاد زنان در مواردى چون جنگ احد و تبوك است.

لحن سخن فقها در مورد جهاد دفاعى زنان، بگونه اى نرم و آرام است. اغلب و بلكه تمام عالمان دينى، دفاع از اسلام و كشورهاى اسلامى را اگر واجب ندانند، حداقل جايز مى دانند و براى آن شرط جنسيت ياد نكرده اند.

در جنگ خيبر زنان زيادى شركت داشتند و سهم خود را از غنايم دريافت كردند(10); از جمله اينان ام زياد اشجعيه و پنج نفر همراه اوست. علت حضور آنان چنين گزارش شده است(11):

«خرجنا و معنادوإ نداوى به الجرحى و نتناول السهام و نسقى»

[ از مدينه به عزم جنگ] خارج شديم و با خود دارو براى مداواى مجروحان برديم و براى اينكه تيرها را جمع كنيم و به رزمندگان آب بدهيم …(12).

اسلميه دختر سعيد در جنگ خيبر حاضر بود و پيامبر(ص) براى او سهم يك مرد معين كرد. او همان كسى است كه در مسجد پيامبر(ص) خيمه زده و مريضان و مجروحان را مداوا مى كرد…(13).

نسيبه در جنگها شركت مى كرد و در نبرد احد شمشير زد و سيزده نقطه بدنش زخمى شد. (14) صفيه دختر عبدالمطلب در جنگ احزاب يك مرد يهودى را كه مزاحم آنان بود كشت، در حالى كه «حسان بن ثابت» شاعر معروف از رويارويى با او گريخته بود.(15)

اسمإ دختر يزيد، همان زن سخنور و شجاع، در جنگ يرموك شركت كرده، سيزده نفر را به قتل رساند.(16)

شركت زنان در جنگها براى امورى چون مداواى مجروحان، آشپزى، قصابى، پرستارى و نگهدارى اموال مورد قبول تمام محدثان اسلامى است. اگر به همين اندازه نيز بسنده كنيم، موضوع جهاد زن ثابت مى شود، زيرا شركت زنان به چنين منظورى بدون تهيه ساز و برگ دفاعى ميسر نبوده و حداقل برخى از آنان مسلح بوده اند و حتى گاهى كه جبهه نيازمند بوده، مى جنگيده اند.

انس بن مالك گويد: زن ابوطلحه انصارى ـ كه گويا براى مداوا به جبهه آمده بود ـ همراه خود خنجرى داشت. شوهرش از او پرسيد: براى چه؟ او گفت: براى اينكه اگر مشركى به من نزديك شد، شكم او را پاره كنم. پيامبر(ص) شاهد اين گفتگو بود. ابوطلحه خطاب به آن حضرت گفت: آيا مى شنويد چه مى گويد؟!(17)

اين حديث نشان مى دهد كه انجام كارهاى خدماتى و پزشكى جبهه بدون سلاح ميسر نبوده و زنان حداقل خنجرى همراه خود داشته اند.

34ـ جراحى

جراحى و شكسته بندى شغل ديگرى است كه زن سده اول در عصر حضور انجام مى داده است.

رفيده پزشك و جراح معروف دنياى اسلام است. او همواره به اين كار اشتغال داشته است. در جنگها حضور مى يافته به جراحى، طبابت و شكسته بندى مى پرداخت. در جنگ احزاب بيمارستان سيار خود را در مسجد پيامبر(ص) نصب كرده بود.(18)

به جز اين، در برخى زايمانها نياز به جراحى احتياج مى افتاده و اين نياز را مسلمين خود برطرف مى كرده اند چنان كه «خفض» نوعى جراحى سرپايى به حساب مىآيد. و زنان مسلمان خود متصدى آن بوده اند.(19)

35- طبابت

در منابعى كه تحقيق شد، طبابت، مامايى، روان پزشكى(20)، بهداشت، درمان و پرستارى همه از مشاغلى آمده است كه توسط زنان انجام مى شده است.

طبق رواياتى، عايشه همسر پيامبر(ص) طبيب بوده است(21) همچنين به دستور آن جناب(ص) خانمى به حفصه روان پزشكى آموخته است.(22)

به جز اين سه نفر، نام پزشكان و جراحان ديگرى چون: رفيده، ام عطإ، ام كبشه، حمنه بنت جحش، معاذه، ليلى، اميمه، ام زياد، ربيع بنت معوذ، ام عظيمه، ام سليم آمده است.(23)

36ـ انتظامى

مرحوم شيخ مفيد نوشته: وقتى عايشه در جنگ جمل شكست خورد و حضرت على(ع) فرمان داد او را به مدينه بازگردانند، به چهل نفر از زنان رزمنده گفت: لباس مرد پوشيده او را تا مدينه همراهى كنند. اين نيروى چهل نفره با نظم و انضباط خاصى كه مورد رضايت عايشه قرار گرفت محترمانه او را به مدينه رساندند. (24)

همچنين نوشته اند: سمرإ كه از زنان مورد توجه صدر اسلام است و پيامبر(ص) را درك كرده بود در مدينه يا مكه به شغل انتظامى (احتساب بازار) مى پرداخت. او روپوش و مقنعه اى درشت و غليظ مى پوشيد، تازيانه به دست مى گرفت و متخلفان را تنبيه مى نمود.(25)

37ـ قيافه شناسى

به معناى اثرشناسى، كشف علمى جرم و روانشناسى افراد است كه اصولا دو شاخه متمايز داشته است. قيافه شناسى بشرى و قيافه شناسى اثرى. در قسم اول كه كاهنان از آثار رنگ و چهره و صفات افراد، نسب و تيره آنان را معين مى كرده اند.

در روايات (كه بيشتر راويان آن را اهل سنت تشكيل مى دهند) احيانا بر اين موضوع صحه گذاشته شده است. در باب لعان آمده كه اگر قيافه بچه به پدر شباهت داشته باشد بچه مال پدر و گرنه از او نخواهد بود. ولى فقه شيعه در صورتى كه آثار حرام بر آن مرتب شود(26)قيافه شناسى را نپذيرفته و مدعى است قضاوت پيامبر(ص) براساس دانش قيافه شناسى، صحت ندارد و افترإ است.(27)

شايد علت رويگردانى مسلمين خصوصا زنان از قيافه شناسى همين موضوع بوده است.

قسم دوم ظاهرا بى اشكال و توسط مسلمانان مورد استفاده قرار گرفته است.

پيامبراكرم(ص) شمار دشمنان اسلام را ميان نهصد تا هزار نفر تعيين فرموده و مستند اين پيش بينى را گزارشى قرار دادند كه طعام هر روزشان را نه يا ده شتر مى دانست.(28)

مشابه اين در مورد اسلام ريحانه، از آن حضرت گزارش شده است.(29)

ابوسفيان نسبت به «بديل بن ورقإ» مشكوك شده او را محكوم نمود! كه نزد پيامبر(ص) به مدينه رفته است اما بديل منكر بود. ابوسفيان دستور داد پشكل شتر را شكافتند و هسته خرماى مدينه را درآورد و از اين طريق متوجه موضوع گرديد. (30)

38ـ سخنرانى

فرهنگ مردم جاهلى بر دو پايه شعر و خطابه استوار بود. بطور معمول هر قومى از اقوام عرب داراى خطيب و شاعرى بود تا در مصاف با قبيله ديگر بتوانند سخنان سنجيده بگويند. نقش خطيب و شاعر چنان پراهميت گزارش شده كه عزت و ذلت خود را در گرو شاعر و خطيب مى دانسته اند.

در آن روزگار تعدادى از زنان على رغم تهديدها و خشونت مردان(31)، به عنوان خطيب و شاعر در جامعه حضور داشتند. نمونه بر جاى مانده از آثار آن دوره به خوبى نشان مى دهد كه چگونه زنان با استعداد، همپاى مردان و گاه پيشتر حركت كرده اند.

اين فرهنگ، پس از ظهور اسلام همچنان بر جاى ماند، با اين تفاوت كه آيين جديد، تحولى در محتواى شعر و خطابه پديد آورده، پاره اى از ارزشهاى نوين را جايگزين، و برخى از ارزشهاى آن دوره را تإييد كرد.

زنان دوره ظهور (با توجه به ارزشهاى اسلامى) دو شغل خطابه و شاعرى را از دست ندادند. شخصيتهايى مثل اسمإ دختر يزيد و ام سلمه كم نبوده اند.(32)

39ـ شعر

زنان مسلمانى كه در حضور پيامبر(ص) شعر سروده اند، اغلب از خانواده ايشان هستند. در كتابهاى تذكره و تاريخ، نام شمار زيادى از آنان مثل «صفيه» و «اروى» آمده است. همچنين در كتابهاى تاريخ، سروده هايى را به حضرت خديجه(س)، حضرت فاطمه(س)، ام سلمه، عايشه و فضه نسبت داده اند و در اين راستا نام زنان بسيارى از ياران و همسران آنان را ضبط كرده اند. برخى از اين زنان حرفه خود را شاعرى قرار داده بودند و چنان كه در بحث خوانندگى اشاره شد، در مجالس عزا، ماتم و شادى مى خوانده و مزد مى گرفته اند.(33)

40ـ مشاغل خانگى

زن عصر رسالت، علاوه بر آشپزى و خياطى به كارهاى سخت و توانفرسايى از قبيل آبكشى، نانوايى و آسياب كردن با آسياب سنگى مى پرداخته است.

درباره حضرت زهرا(س) نوشته اند:

«استقت بالقربه حتى اثرت فى صدرها و طحنت بالرحى حتى مجلت يداها»(34)

«آن قدر با قربه (ظرف آب) آب آورد كه بر سينه اش اثر گذاشت و آن قدر با آسياب دستى، آسياب كرد كه دستهايش تاول زد و سپس زبر شد.»

41ـ كشاورزى

كشاورزى از مشاغل ديرينه زنان است. در سده نخست دوره اسلامى همچون ديگر دوره هاى تاريخ، زن على رغم روحيه لطيف خود، به كار سخت كشاورزى مى پرداخته است. بخارى از سهل بن سعد چنين نقل كرده است:

«كانت منا امرإه تجعل فى مزرعه لها سيلقا فكانت اذا كان يوم الجمعه تنزع اصول السلق فتجعله فى قدر ثم تجعل قبضه من شعير تطحنه فتكون اصول السلق عرقه … »(35)

«زنى از (قبيله) ما، در مزرعه خود سلق[ نوعى روييدنى كه داراى بوته اى چون كدوست] مى كاشت. روزهاى جمعه ريشه آن را درمىآورد و در ظرفى[ مثل ديگ يا كترى] مى گذاشت. آن گاه با مشتى آرد جو مىآميخت تا سفت مى شد، مثل استخوان پر گوشت»

مولوى سعيد انصارى مى نويسد: كشت كارى زنان چنان گسترده بوده كه فضاى مدينه را سبز و خرم كرده بود.(36)

42ـ مقنى گرى

تصويرى كه مردان از زن سده اول به دست داده اند، تصوير ضعيف، ناقص و ناهمگونى است. گزارشهاى ناخواسته و ضمنى مورخان، اين نكته را به ذهن مىآورد كه وقتى از وراى صدها قرن، به گذشته نگاه مى كنيم، ابتدا مى پنداريم زن موجودى بوده كه جز خانه دارى به هيچ كارى دست نمى زده است، اما اندكى دقت در متون تصفيه نشده، بر اين تصور، خط بطلان مى كشد; خبرها حكايت از فعاليتهاى گوناگون و مشاركت اجتماعى زنان دارد.

نمونه اين خبرها را در مورد حضرت فاطمه دختر امام حسين(ع) چنين مى خوانيم:

وقتى خانه جده اش حضرت فاطمه(س) به مسجد اضافه شد و بناى منزلش تمام گشت، آن حضرت به موضع «حره» منتقل شد و گفت: چاره اى ندارم تا چاهى در خانه براى وضو و ساير نيازمنديهايم داشته باشم. پس دو ركعت نماز در محل مورد نظر براى كندن چاه، خواند و دعا كرد. آن گاه كلنگ به دست گرفته، شروع به كندن چاه كرد و به كارگرها دستور داد كار كردند.(37)

43ـ رنگ آميزى و نقاشى

در ميان خوانندگان عده اى هستند كه فكر كنند، مشاغل موجود، سابقه نداشته است و حال آنكه در اين مورد بيشتر با فقدان دليلهاى اثباتى روبه رو هستيم.

زنان سده اول، مشاغل بسيارى عهده دار بوده اند كه نمونه هاى آن در اين مقاله بيان شد. از جمله اين مشاغل، رنگآميزى پارچه ها و نقش و نگار و علامت گذارى آنها بوده است.

زنى از خاندان بنى اسد مى گويد: روزى در حضور زينب همسر پيامبر(ص) بودم و با او جامه اش را رنگ قرمز مى زديم. در اين ميان، پيامبر(ص) وارد شدند و به سوى ما نگريسته، متوجه رنگآميزى ما شدند. چون رنگ لباس قرمز بود، برگشتند. زينب كه پيامبر را اين گونه ديد، فهميد كه رسول خدا(ص) اين رنگ را نپسنديده، از اين رو لباس را شست و سرخى آن را از ميان برد. پيامبر(ص) بازگشتند چون چيزى نديدند به خانه درآمدند.(38)

اين گزارش گرچه كراهت حضرت رسول(ص) را در خصوص جامه زينب نشان مى دهد، ولى از يك حقيقت پرده برمى دارد و آن اشتغال زنان به كار رنگآميزى پارچه و لباس است. همچنين در تاريخ و فقه اسلامى از لباسهاى علامتدار و منقوش بحث شد، كه طبعا توسط خانمها بدان صورت درمىآمده است.

44ـ توليت اوقاف و صدقات

به استناد رواياتى كه از طريق شيعه و سنى نقل شده، حضرت زهرا(س) متصدى و متولى اوقاف و صدقات پيامبر(ص) بوده است.

علامه مجلسى نامه اى را كه حضرت زهرا(س) انشا كرده و برخى از ياران، آن را امضا كرده اند، چنين آورده است:

به نام خداى بخشنده و مهربان. اين وصيت فاطمه دختر محمد فرستاده خداست. او وصيت مى كند كه امور هفت حائط (بستان) او: العواف، الدلال، البرقه، والمبيت (الميثب)، الحسنى، الصافيه و آنچه متعلق به ام ابراهيم بوده، به على بن ابى طالب واگذار شود. اگر على(ع) از دنيا رفت، به حسن(ع) و اگر حسن از دنيا رفت، به حسين(ع) و اگر حسين(ع) از دنيا رفت، به بزرگترين فرزندان من واگذار شود. خدا را بر اين وصيت شاهد مى گيرم و نيز مقدادبن اسود و زبيربن عوام را. اين نامه به خط على بن ابى طالب است.(39)

بزنطى به نقل از امام رضا(ع) مى گويد:

عباس براى گرفتن حق الارثه خود آمده بود، حضرت على(ع) و ديگران شهادت دادند كه آنها وقف است.(40)

سمهودى نيز اين موضوع را مطرح كرده و متولى موقوفات ياد شده را بعد از امام حسين(ع)، امام سجاد(ع)، سپس حسن و محسن و بعد زيدبن الحسن دانسته است.(41)

پى نوشت ها:

1ـ زنان در جنگ احزاب حافظ و نگهبان مدينه بودند. مردى از يهود قصد داشت به حريم مسلمانان وارد شود. از اين رو، صفيه دختر عبدالمطلب او را كشت. ر.ك. شغل رزمى زنان.

2ـ حسن الاسوه، باب ماورد فى كون المرإه خليفه فى النسإ.

3ـ الميزان، ج4، ص350.

4ـ و فى الحديث: «ان الشياطين كانت تسترق السمع فى الجاهليه و تلقيه الى الكهنه فتزيد فيه ما تزيد و تقبله الكفار منهم» (لسان العرب، ماده كهن.)

شبيه اين مطلب از امام صادق(ع) در كتاب مكاسب شيخ انصارى، ص53 آمده است.

5ـ تاريخ التمدن الاسلامى، ج3، ص21 ـ سيره حلبى، ج1، ص36 ـ نهايه الارب، ج3، ص130 – 131 – الاصابه، ج4، ص320 – 321 – بحارالانوار، ج21، ص9.

6ـ الاصابه، ج4، ص320 – 321.

7ـ بحارالانوار، ج21، ص9.

8ـ السيره النبويه، ج1، ص231.

9ـ مكاسب، شيخ انصارى، ص52 – 53.

10ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج25، ص332.

11ـ شايد سخن گفتن از مداوا و كمكهايى جز رزم، بدين خاطر بوده كه ديدگاه منع جهاد زن خدشه دار نشود.

12ـ الاصابه، ج8، ص235 ـ مسند احمد، ج5، ص271.

13ـ الاصابه، ج8، ص176.

14ـ بحارالانوار، ج6، ص515 ـ تراجم اعلام النسإ، ج2، ص412. به جز او ام عماره نيز در زمره رزمندگان احد ياد شده است. (السيره النبويه، ج3، ص45).

15ـ السيره النبويه، ج3، ص177 – 179.

16ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص157.

17ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج25، ص291.

18ـ السيره النبويه، ج3، ص189 ـ سيرالصحابيات، ص9 – 10.

19ـ خفض به جاى ختنه در مردان است. اين سنت هنوز هم رايج است.

20ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص314 تا 316.

21ـ سيرالصحابيات، ص9 – 10.

22ـ اصطلاح خاص فرهنگ پزشكى مورد نظر نيست. منظور درمان امراض از طريق روح و تلقينات روحى است. اين موضوع در بيشتر كتب حديث (اهل سنت) با عنوان «الرقى» مطرح شده است.

23ـ المعجم الكبير، ج23، ص184 – 185.

24ـ الجمل، چاپ دفتر تبليغات اسلامى،ص415.

25ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص318.

26ـ دانستن نسخه و اعتقاد به آن، بدون ترتيب اثر گناه ندارد.

27ـ مكاسب شيخ انصارى، ص49.

28ـ السيره النبويه، ج2، ص260.

29ـ همان كتاب، ج3، ص194.

30ـ السيره النبويه، ج4، ص136.

31ـ مثلى كه در فرهنگ فارسى رواج دارد اين است كه مى گويند: «مرغ اگر مثل خروس بخواند بايد سرش را بريد». اين مثل باز گرفته از فرهنگ عرب جاهلى است. منظور گوينده اين سخن يعنى «فرزدق»، شعر سرودن و سخنورى زنان است. نقل شده او چند تن از دختران شاعر را به همين جرم! به قتل رسانده است. (نهايه الارب، ج3، ص11. )

32ـ ر.ك. بلاغات النسإ، اخبار النسإ ابن قيم،اخبار النسإ فى العقد الفريد، اخبار النسإ فى الاغانى و …

33ـ سيرالصحابيات، ص9 – 10، ر.ك. اخبار النسإ ابن قيم، السيره النبويه لابن هشام، الامإ الشواعر، اشعار النسإ، اشعارالنسإ المومنات، الاغانى، عيون الاخبار ابن قتبه، بلاغات النسإ و …

34ـ بحارالانوار، ج43، ص82 و 28.

35ـ به نقل از حياه الصحابيات، ج2، ص154 – 155، حياه الصحابه، ج1، ص273، الترغيب و الترهيب، ج5، ص173.

36ـ سيرالصحابيات، ص10.

37ـ … فصلت فى موضع بئردارها ركعتين ثم دعت الله و إخذت المسحاه فاحتفرت بئرها … (وفإالوفإ، ج3 – 4، ص1140، چاپ مكه، دارالباز).

38ـ حسن الاسوه به نقل از ابو داود.

39ـ بحارالانوار، ج43، ص235، باب10.

40ـ بحارالانوار، ج22، ص297.

41ـ وفإالوفإ، ص998.

منبع:سيد محسن سعيدزاده؛ روزنامه قدس