مشاغل زنان در عصر رسالت (2)

آنچه گذشت:

بازنگارى و ترجمه سنتها و واقعيتهاى اجتماعى مسلمانان در زمان حضور پيامبر(ص) و يكى، دو سده پس از آن مى تواند منبع بسيار مفيدى درمباحث فقهى، حقوقى و اجتماعى ما باشد. از آن جمله است مشاغل زنان در آن عصر. آنچه دومين قسمت آن را پى مى گيريم فهرستى از اين مشاغل است كه زنان به صورت محدود يا گسترده عهده دار آن مى شده اند.

پرواضح است بازگويى اين موارد به انگيزه فراخوانى به مشاغل يادشده نيست. چنان كه به معناى محصور ساختن در اين موارد نيز نمى باشد. هدف مقاله تإكيد بر اين امر است كه اشتغال زنان خود به خود امرى ناپسند يا ممنوع نيست بلكه در بسيارى موارد پسنديده و حتى در حد واجب كفايى يا عينى مى باشد. تنها برخى عوارض جنبى و مفسده هاى عارضى و يا محدوديتهاى طبيعى و يا عرفى و اجتماعى است كه آنان را از برخى مشاغل باز مى دارد و اين محدوديتها براى مردان نيز وجود دارد. برخى نكات ديگر را نيز در مقدمه اولين قسمت آورده بوديم مى تواند ملاحظه گردد. هنوز يك قسمت ديگر نيز باقى است كه در فرصت بعد خواهيم خواند. ان شإالله.

13 ـ نجارى

زنان مسلمانى كه به حبشه هجرت كرده بودند، از فرصت به دست آمده سود جسته، پاره اى از علوم و فنون رايج در حبشه را فرا گرفتند. از جمله اين فنون، نجارى و پزشكى بوده است. نوشته اند: وقتى كه حضرت زهرا(س) از شيوه حمل جنازه ها اظهار نگرانى كرد، اسمإ بنت عميس طرح يك تابوت به گونه اى كه در حبشه فرا گرفته بود، ارائه داد و موجب خوشحالى آن حضرت شد.(1)

همچنين گفته اند: زينب بنت جحش نيز به فن تابوت سازى آشنا بوده و براى خود تابوتى ساخته بود.(2)

گذشته از اين، ساخت وسايل عروسى(3) كه شامل صندوقچه، شانه، قاب آينه و غيره مى شده، توسط زنان انجام مى گرديد. مواد اوليه آنها از چوب و استخوان فيل و مانند آن بوده است.

14 ـ دباغى

دباغى به حرفه اى گفته مى شود كه پوست حيوانات را پاك و پرداخت كرده، براى استفاده آماده مى سازد. اين حرفه را زنان عصر حضور از جمله همسران حضرت محمد(ص) انجام مى داده اند. از سوده همسر آن حضرت چنين روايت شده است:

(ماتت لنا شاه فدبغنا مسكها)(4)

(گوسفندى از ما مرد، پوستش را دباغى كرديم (و از آن مشك ساختيم)

در شرح حال زينب دختر جحش همسر ديگر آن حضرت آمده كه او همواره دباغى مى كرد(5). درباره اين دو زن اصطلاح (طول يد) كه كنايه از كار و صدقه دادن مى باشد، نقل شده است.(6)

15 ـ كوره (اجاق) سازى

حفر كوره براى مصارف صنعتى و خانگى از نيازهاى آن روزگار بوده است.

واقدى در شرح حال ماريه همسر رسول خدا(ص) چنين نوشته است:

(وكانت ممن حفر كوره ايضا)

(او نيز از كسانى بود كه كوره حفر كرد).(7)

16 ـ خرازى

خرازى در فرهنگ تازى به معنى دوخت و صنعت پوست، چكمه دوزى و … به كار رفته است. خرازى در فرهنگ اقتصادى حاضر به مغازه هايى گفته مى شود كه اسباب و ادوات دوخت و دوز، بافتنى، مهره و مانند آن را مى فروشند. اين واژه در گذشته نيز شبيه اين مفهوم را القا مى كرد، زيرا در مورد دوخت لباس و ظروف آب مثل مشك و پشتى و مانند اينها، به كار مى رفته است.

در شرح حال زينب بنت جحش همسر پيامبر(ص) آمده است:

(فكانت تدبغ و تخزر)(8)

(او دباغى و خرازى مى كرد.)

در دوره بعد از پيامبر(ص) كه اصحاب آن حضرت مرجع علمى مردم بودند، دو زن در حرفه خرازى، اختلاف پيدا كرده، براى حل دعوا نزد ابن عباس آمدند. او پس از يادآورى قوانين حقوقى اسلام آن دو را موعظه كرد كه در نتيجه زن مجرم به گناه خود اعتراف كرد. در ابتداى اين حديث چنين آمده است:

(ان امرإتين كانتا تخرزان فى بيت فخرجت احداهما وقد نفد الاشفى(9) فى كفها)

(دو زن در يك خانه خرازى مى كردند، پس يكى از آن دو از خانه خارج شد، در حالى كه سوزرن خرازى در كف دستش فرو رفته بود.)(10)

از اين دو روايت استفاده مى شود كه خراز با پوست گوسفند يا حيوان حلال گوشت ديگرى، وسايل مورد نياز مردم را چون مشك آب … مى ساخته است. همچنين، از روايت دوم استفاده مى شود كه براى خرازى زنان كارگاه ويژه وجود داشته است.

17 ـ سقايى

اين پيشه تا اوايل قرن حاضر در همه ممالك اسلامى رايج بوده است و تهيه آب و توزيع آن ميان مردم به عنوان يك شغل بخصوص در جبهه هاى جنگ در ميان زنان سده اول رواج داشته است. تعدادى از زنان صحابى كه خود از محدثان نامى عالم اسلام هستند، گفته اند: ما هر گاه در جبهه حضور يافته و نمى جنگيديم، به مجاهدان آب مى رسانديم. (11)

ام معبد انصارى مى گويد:

من به ياران پيامبر(ص) نوشيدنى مى دادم، از جمله به معاذ. جمعى در خصوص حكم نوشيدنى از او سوال كردند و او كه آشنا به حلال و حرام آشاميدنيها بود، به پرسش آنان پاسخ داد.(12) بنابراين علاوه بر سقايى، تهيه نوشابه هاى مخصوص، و فروش آنها نيز به عهده زنان بوده است.

18 ـ آشپزى (فروش غذاى گرم)

مفهوم آشپزى در اين عنوان پخت وپز زنان در محيط منزل نيست.(13) زيرا اين همت را همه زنان به عشق فرزندان، شوهر و بستگان خود انجام مى دهند. منظور از طبخ غذا به صورت انبوه براى عرضه و فروش به مردم است. زنان سده نخست دوره اسلامى و پيش از آن در مراسمى چون حج و موقع جنگ اقدام به طبخ غذا و عرضه آن به مردم مى كرده اند. ام عطيه يكى از اين زنان است، او كه از ياران حضرت محمد(ص) بوده در جبهه حاضر مى گرديد و براى رزمندگان آشپزى مى نمود. به جز اين روايات ديگرى در خصوص اين شغل زنان، در عصر حضور و پس از آن موجود است اما، چون نگارنده بنابر اختصار گذاشته از ذكر آن خوددارى نمود.(14)

19 ـ شيردهى

مرد عرب به دلايلى(15)، بهره گيرى از شير زنان ديگر را پذيرفته بود و زنان عرب به شيردهى و شيرفروشى عادت كرده بودند. اسلام اين سنت را پذيرفت، ولى براى آن شرايطى قرار داد.

پيامبر(ص) از كسانى بود كه على رغم بهره ورى از وجود مادرى چون آمنه به زن شيردهى از قبيله بنى سعد سپرده شد. آن حضرت به اين برهه از زندگى خود اشاره كرده و با افتخار از آن سخن گفته است:

(و ما يمنعى و انا من قريش و ار ضعت فى بنى سعد)(16)

(چه چيز مرا (از فصاحت) مانع شود، در حالى كه از قريشم و در (قبيله) بنى سعد شير خورده ام!)

پيشينه اين سنت اجتماعى به استناد آيه دوازده سوره قصص(17)به زمان حضرت موسى(ع) برمى گردد و به طور قطع، چنين سنت ريشه دارى، پيش از آن نيز وجود داشته است. اشراف عرب همواره براى خود دايه داشتند كه نام آنان چون خانم بنانه حاضنه خاندان لوى در تاريخ ياد شده است.(18)

در تاريخ اسلام از زنان شيرده بسيارى ياد شده است، نظير: حليمه شيرده، پيامبر(ص) و ام برده شيرده فرزند ايشان: ابراهيم.

20 ـ دايگى

دايگى در فرهنگ اسلامى به عنوان (ظئر، حاضنه و كفيل) مطرح شده و در تاريخ ايران اسلامى با عنوان (مربى) و (لله)و چند لفظ ديگر به كار رفته است، ولى با دقت بيشتر درمى يابيم كه هر يك به كار خاصى مى پرداخته و هر يك از اين اصطلاحات در محدوده زمان معينى اطلاق مى شده است. (ظئر) به معناى قابله و ماماست كه تنها در دوره قبل از تولد طفل، از مادر و جنين او مواظبت مى كند. پس از آن، مرضعه از ابتداى تولد تا دو سال به او شير مى دهد. تميز كردن و خواباندن و توجه به نيازهاى روحى و جسمى كودك موضوع حضانت قرار مى گيرد كه گاهى اين وظيفه را مرضعه انجام مى دهد و بيشتر اوقات توسط مادر يا حاضنه انجام مى شود. چنين كارى در اصطلاح، حضانت خوانده مى شود و به متصدى آن اگر زن باشد، حاضنه مى گويند. مدت حضانت تا وقتى است كه بچه خودكفا شود و بتواند نيازمنديهاى اوليه خود را برطرف سازد و از هفت سال تجاوز نمى كند.

دوره خدمتگزارى به فرزند، پس از حضانت تا دوره بلوغ و رشد، كفالت خوانده مى شود.(19)

قرآن كريم به اين مقطع از زندگى حضرت مريم(س) اشاره كرده، چنين مى فرمايد:

(و كفلها زكريا)

(زكريا كفالت مريم را پذيرفت).

از آنجا كه كفيل، هزينه زندگى بچه را مى پردازد و زكريا خود را موظف به انجام اين كار مى دانست، هرگاه براى اين منظور متوجه مريم مى شد، ملاحظه مى كرد كه سفره غذاى او گسترده است.

(كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا قال يا مريم انى لك هذا قالت هو من عندالله ان الله يرزق من يشإ بغير حساب)(20)

به هر حال، زنان دوره نخست اسلامى به مشاغل ياد شده رغبت داشته و بدان مى پرداخته اند. اين سنت در دهه ها و سده هاى بعد از حضور پيامبر(ص) ادامه داشته و مورد تإييد بوده است.

امام صادق(ع) براى فرزندشان حضرت موسى بن جعفر(ع) دايه گرفته بودند. روزى زراره (كه از بزرگان اصحاب ايشان است) به حضور آن حضرت شرفياب شد و ديد، دايه امام لقمه هاى برنج را به زور به ايشان خورانده و آن حضرت را به خاطر برنج كتك مى زند. او غمگين نزد امام صادق(ع) نشسته بود كه امام(ع) فرمود: گمان مى كنم غم تو از دايه ابوالحسن است. او پاسخ داد: آرى، فدايت شوم، چنين است. آن حضرت(ع) ضمن قبول اين روش از منافع برنج سخن گفت.(21)

21 ـ شيرينى پزى

نانوايى، كلوچه پزى و تهيه نوعى از شيرينى جزو مشاغل پاره وقت زنان در دوره هاى گذشته بوده است. ام ايمن (كه اهل حبشه بود) براى پيامبر(ص) يك غذاى محلى درست كرده، به صورت گرده نان درآورده بود. حضرت رسول(ص) پرسيد: اين چيست؟ عرض كرد: يك خوردنى كه در سرزمين خود مى سازيم، من دوست داشتم، براى شما درست كنم …(22)

سهل بن سعد گفته است: زنى از (تيره) ما در مزرعه خود يك نوع گياه خوردنى (شبيه كدو) مى كاشت. روزهاى جمعه ريشه آن را مى چيد و با آرد جو مىآميخت و با آن غذايى تهيه مى كرد. وقتى كه از نمازجمعه باز مى گشتيم به آنجا مى رفتيم تا از آن غذا بخوريم. ما جمعه را به خاطر آن غذا دوست داشتيم.(23)

22 ـ آرايشگرى

از آنجا كه انسان زيبايى گراست و بدان جهت كه تنوع در زندگى خصوصى زن و مرد لازم و مفيد است، آرايش بخصوص براى زنان، اهميت ويژه اى مى يابد. آنان از گذشته هاى دور تاكنون به اين سنت عمل كرده اند و اسلام كه دين جمال و زيبايى است و پاكيزگى را جزو تفكيك ناپذير ايمان دانسته، چنين سنتى را ترويج كرده است.

ام رعله يكى از آرايشگران دوره جاهلى است. او خدمت حضرت محمد(ص) رسيد و عرض كرد: شغل من مشاطه گرى است و زنان را براى شوهرانشان زينت و آرايش مى كنم. آيا اين كار گناه است، تا از آن دورى كنم؟ ايشان فرمود: آنان را آرايش و زينت كن … (24)

نام زنان آرايشگر ديگرى چون ام غيلان دوسيه، ام زفر (كه حضرت خديجه(س) را مىآراست) جثامه، ام عطيه و ام سليم در تاريخ اسلام ديده مى شود.(25)

روايات زيادى درباره اهميت آرايش و شرايط آن و اينكه نبايد براى نامحرم مورد استفاده قرار گيرد و ساير خصوصيات آن وارد شده كه بر آن اساس، به بحث پرداخته اند.

23 ـ خوانندگى

منظور از خوانندگى در آن دوره، اصطلاح رايج امروزى نيست، بلكه خواندن زن در مجلس عزا و شادى هر دو مورد نظر است. چيزى كه در فقه با دو عنوان (غنا) و (نوح) مطرح شده است. اصل مورد قبول فقيهان شيعه در فقه اماميه، حرمت غناست، مگر غناى زن در مجلس عروسى بدون آنكه مردان حضور داشته باشند و بدون آنكه لهو و حرامى را به دنبال بياورد.

مرحوم شهيد در (دروس) چنين نوشته است:

(احدها ما حرم لغيه كالغنا فيحرم فعله و تعلمه و تعليمه و استماعه و التكسب به الا غنإ العرس ما لم يدخل الرجال على المرإه ولم تتكلم بالباطل ولم تلعب بالملاهى)

(يكى از آنها (مكاسب حرام) چيزى است كه خود حرام باشد، مانند غنا. پس انجام، آموختن، آموزش، شنيدن و به دست آوردن مال توسط آن حرام است، مگر غناى عروسى[ آن هم] تا زمانى كه مردان بر زن (خواننده) وارد نشوند و به باطل سخن نگويد و به لهو بازى نكند.)(26)

مرحوم شيخ مفيد در مورد نوحه خوانى زن نوشته است:

(وكسب النوائح بالباطل حرام. ولا بإس بالنوح على اهل الدين بالحق من الكلام ولا باس بالاجر على ذلك)

(كاسبى نوحه كننده از طريق باطل حرام است و اشكالى بر نوحه به سخن حق براى اهل دين نيست و همين طور مزد گرفتن بر آن بى اشكال است.)(27)

با اين وصف، اصل اين شغل مورد پذيرش بوده و مواردى از آن در تاريخ اسلام ياد شده است.(28)

فقيهان ما در كتاب تجارت و مكاسب (بيعها) به مناسبت پيشه هاى حرام يا مكروه و در مباحث قضا و شهادات به مناسبت قبول يا عدم قبول شهادت كسانى كه چنين مشاغلى دارند بحثهاى خواندنى و قابل توجهى دارند كه نقل آن و بحث درباره چگونگى و درستى و نادرستى اقوال مطرح شده از حوصله اين مقاله خارج است. هدف ما گزارشى از وجود اين شغل در ميان زنان بود كه برآورده شد.

24 ـ مرجعيت علمى

نمونه روشن اين مقام علمى و روحانى، حضرت زهراىاطهر(س) دختر گرامى پيامبراكرم(ص) و همسر حضرت على(ع) مى باشد. زنان و حتى مردان در تمام زمينه هاى علمى به ايشان رجوع مى كردند و پاسخ درست خود را دريافت مى نمودند. از محضر آن حضرت، شخصيتهايى مثل اسمإ، ام ايمن و فضه بهره مند شدند. ياران شهير و طراز اول پيامبر(ص) مثل جابر و سلمان با كمال افتخار و تواضع از نخل تنومند دانش خدايى اش خوشه مى چيدند.(29)

از ايشان كه بگذريم زنان پيامبر(ص) اغلب مرجع مردم بوده اند. اهل سنت بخصوص از عايشه نام برده و از او روايات زيادى نقل كرده اند.(30)

در ميان ياران پيامبر(ص) نيز زنان فراوانى مرجع علمى و دينى مردم بوده اند كه از آن ميان مى توان به ام شريك و عاتكه بنت يزيد اشاره كرد.(31)

25 ـ كف بينى و رمالى

در كتاب زبيربن بكار آمده است كه عمربن عبيداله بن معمر كه سال 68 قمرى والى بصره و فارس بوده به اتفاق مالك بن خداش خزاعى براى نبرد به سيستان مى رفتند. سر راه، چشمشان به زنى افتاد كه از روى خطوط ترسيم كرده روى زمين، پيشگويى مى كرد و عده اى دور او را گرفته بودند. عمر با تمسخر به او نگريست و خنديد. آن زن گفت: از سيستان خارج نمى شوى مگر با تابوت مردگان و اين مردى كه همراه توست، با زن تو ازدواج مى كند. پس از مدتى چنان شد كه او پيشگويى كرده بود.(32)

26 ـ آموزگارى زنان

آموزگارى از مشاغل با اهميت عصر پيامبر(ص) بوده است. حضرت محمد(ص) به خانم (شفا) كه از آموزگاران با تجربه عصر خود به حساب مىآمد، دستور داد كه به همسر ايشان خط و روان پزشكى بياموزد.(33)

27 ـ تفريح ـ ورزش

اين كار به عنوان يك شغل سرگرم كننده مباح، بلكه مستحب توصيه شده است. پيامبراكرم(ص) در اين باره فرمود: (كل لهو المومن باطل الا فى ثلاث; فى تإديبه الفرس و رميه عن قوسه و ملاعبته امرإته فانهن حق)(34)

جمعى از فضلا جمله (وملاعبته امرإته) را تنها به امور جنسى تعبير كرده اند، ولى مى توان گفت:

قرار گرفتن اين تفريح در كنار پرورش اسب و تيراندازى معناى ديگرى دارد.

ابن هشام در دو مورد از مسابقه كشتى سخن گفته كه هر دو مطابق سيره حضرت محمد(ص) بوده است.(35)

مرحوم شيخ حر عاملى از مسابقه اسب دوانى و شترسوارى و تعيين جايزه از سوى حضرت محمد(ص) سخن گفته است.(36)

در كتابهاى فقه و حديث، موارد ديگرى مثل شنا و گاه شطرنج بدون برد و باخت، تجويز شده و پيرامون آن بحثهاى مفيدى مطرح شده است. بنابراين، شغل تفريحى و سرگرم كننده اى كه آموزنده هم باشد، براى خانمها مجاز است. اين گونه مشاغل گرچه به عنوان يك شغل دائم در شمار بقيه شغلها قرار نگرفته بود، اما امروز با توجه به شرايط خاص زمان و مكان مى تواند تشكيلات سازمانى داشته و جزو مشاغل رسمى كشور محسوب شود.

28 ـ بهداشت (خفض)

در ميان عرب رسم ختنه براى مردان و خفض براى زنان رايج بوده است.(37) هر يك از اين دو سنت مردانه و زنانه توسط دو زن خبره انجام مى شد. پس از ظهور اسلام، زنانى كه به اين كار اشتغال داشتند، نزد پيامبر(ص) آمده، وضعيت شغلى خود را مطرح كردند. آن حضرت نيز اجازه داد كه به كار خود ادامه دهند. همچنين ايشان براى بهبود وضعيت شغلى آنان رهنمودهايى ارائه كردند.(38)

29 ـ پرستارى و خدمات اورژانسى

حضور گسترده زنان در جبهه هاى نبرد با كافران و مشركان از ديدگاه بيشتر محدثان و فقيهان به نيت انجام كارهايى از قبيل پرستارى و خدمات درمانى اورژانسى تفسير مى شود.

آنان در مورد اين نظر، تنها به رواياتى استناد مى كنند كه در اين زمينه صراحت داشته باشد. نمونه اين روايات چنين است:

ام سنان اسلميه وقتى كه داوطلب شركت در جنگ شد، نزد حضرت محمد(ص) آمد و عرض كرد: من براى … مداواى مجروحان شركت مى كنم. آن حضرت اجازه فرمود و چنين ادامه داد: به دوستان تو چه از قبيله اسلم يا غير آن نيز اجازه مى دهم كه شركت كنند; پس[ برو] همراه ام سلمه باش[ يعنى به فرمان ام سلمه(همسر آن حضرت) عمل كنيد]. (39)

ليلا غفاريه از زنانى بود كه به منظور مداواى مجروحان و خدمت به مريضان با پيامبر(ص) به جبهه مى رفت.(40).

ربيع دختر معوذ از زنان ديگرى است كه براى كمك به مجروحان و پرستارى از مريضها روانه جبهه جنگ مى شده است.(41)

30ـ تداركات جبهه

بخشى از كارهاى تداركاتى و خدماتى جبهه بر دوش زنان بوده است. زنان در همه غزوه هاى پيامبر(ص) فعالانه حضور داشته اند. در جنگ خيبر زنى از قبيله بنى غفار همراه فاميل خود به خدمت حضرت محمد(ص) شرفياب شد و گفت:

(إردنا إن نخرج معك الى وجهك هذا … و هو يسير الى خيبر ـ فنداوى الجرحى و نعين على المسلمين بما استطعنا. فقال(ص) على بركه الله)

(ما مى خواهيم با شما به مقصد مورد نظرتان، مسير خيبر بيايم، مجروحان را مداوا كنيم و با تمام توان به آنها كمك كنيم. آن حضرت فرمود[ :بياييد] به بركت خدا).(42)

بنابراين، آمادگى زنان صدر اسلام براى هر كارى كه در توان آنها بوده و اجازه پيامبر به بيانى كه گذشت، نشان مى دهد كه زنان، فعالانه در صحنه اجتماع حضور داشته و تمام قدرت خود را به كار گرفتند تا درخت اسلام پا بگيرد و مسلمانان سربلند و عزيز باشند.

از جمله كارهايى كه زنان به آن اشتغال داشتند، حمل مجروحان و شهدا به پشت خطمقدم و گاه به مدينه بوده است. كسانى كه با تاريخ اسلام آشنايى دارند، گزارشهاى حماسى و قهرمانانه زنان نمونه صدر اسلام را شنيده اند. با اين حال، يك روايت از زبان اين دلاور زنان نقل مى كنيم.

(كنا نغزو مع رسول الله(ص) … و نرد القتلى و الجرحى الى المدينه)

(با پيامبر(ص) در جنگها شركت مى كرديم … و كشته ها و مجروحان را به مدينه انتقال مى داديم).(43)

ادامه دارد.

 

پى ‏نوشت‏ها:
1 ـ بحارالانوار، ج43، ص213.
2 ـ زوجات النبى(ص)، ص228.
3 ـ ابوعثمان جاحظ (150 ـ 255ق) يكى از مشاغل رايج زن مسلمان را ساخت و ساز وسايل عروسى ياد كرده است. (اخبارالنسإ، ابن قيم، ص217.)
4 ـ حسن الاسوه، به نقل از بخارى و نسايى (باب ماورد فى انباذ المرإه فى الجلد. )
5 ـ زوجات النبى(ص) و اولاده، ص220 ـ 225.
6 ـ ر.ك. الاصابه، حرف (ز) و (س).
7 ـ الاصابه، ج8، ص185.
8 ـ زوجات النبى(ص) و اولاده، ص220 ـ 225.
9 ـ الاشفى، المثقب … الذى ملاساكفه … والمزاود والقرب و اشجاهها و هو مقصور والمخصب للنعال. (لسان العرب، ماده شفى.)
10 ـ حسن الاسوه، ص303 ـ 304.
11 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص276.
12 ـ الاصابه، ج8، ص282.
13 ـ متذكر شديم آشپزى را وظيفه زنان نداسته اند. بنابراين زن خانه دار براى شغل آشپزى مى تواند از شوهر مزد بگيرد. نگاه كنيد: احكام النسإ، شيخ مفيد، ص42.
14 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج25، ص29، 55، 56، 67، 137.
15 ـ برخى از محققان درباره تعداد انگيزه ها و علل اين كار چنين نوشته اند: علت اينكه قريش و غيرقريش (اشراف عرب) فرزندان خود را براى شيردهى به مرضعه مى سپردند، وجوهى است:
1 ـ فراغتى كه زنان براى شوهر فراهم مى آورند.
2 ـ براى آنكه اطفال در ميان قبيله هاى مختلف، فصاحت و بلاغت ياد گرفته، به خلق و خوى اعراب آشنا شوند.
3 ـ چنان كه در جاى خود اشاره كرديم علت ديگر، مشغله فراوان صاحبان اولاد و نياز آنها به مرضعه ها بوده است.
16 ـ السيره النبويه لابن هشام، ج1، ص185.
17 ـ (وحرمنا عليه المراضع من قبل فقالت هل ادلكم على اهل بيت يكفلونه لكم و هم له ناصحون)
18 ـ السيره النبويه لابن هشام، ج1، ص185.
19 ـ موضوع كفالت موسى كه در آيه 40سوره طه و آيه 12سوره قصص مطرح شده، اعم از حضانت و رضاع بوده است. (الميزان، ج14، ص151، موسسه إعلمى بيروت.) يا بدان جهت است كه كفالت طفل شامل رضاع و حضانت و كفالت (به معنى خاص) هرسه مى شود و هر گاه به كفالت تعبير شود، دو مرحله ديگر را نيز شامل خواهد بود.
20 ـ مريم، آيه 37.
21 ـ (عن زراره قال رإيت دايه ابى الحسن موسى(ع) تلقمه الارز و تضر به عليه فغمنى ما رإيته. فلما دخلت على إبى عبدالله(ع) قال لى: احسبك غمك الذى رإيت من دايه ابى الحسن موسى(ع) فقلت: نعم جعلت فداك. فقال لى: نعم الطعام الارز …) (بحارالانوار، ج47، ص42.)
22 ـ حياه الصحابيات، ج2، ص291.
23 ـ حياه الصحابيات، ج2، ص154 ـ 155. خلاصه و مضمون روايت نقل شد.
24 ـ الاصابه، ج8، ص231.
25 ـ الاصابه، ج8، ص235 و 265.
26 ـ الدروس، ص326.
27 ـ المقنعه، ص588. براى نمونه مى توانيد روايات موافق و مخالف موضوع را در التهذيب، ج6، ص356 ـ 359 و 387 ـ بحارالانوار، ج47، ص279 ـ كيمياى سعادت، ج1، ص30 نگاه كنيد.
28 ـ ر.ك. احيإ علوم الدين، امام محمد غزالى، ج2، بحث سماع.
29 ـ ر.ك. كتابهاى شرح حال حضرت زهرا(س).
30 ـ سير الصحابيات، ص9 ـ حياه الصحابيات جلد اول و دوم، ص306 ـ 305.
31 ـ سير الصحابيات، ص9.
32 ـ الاخبار الموفقيات، ص366.
33 ـ المعجم الكبير، ج24، ص314 ـ 316 ـ ر.ك. پيشينه آموزش زنان مجله پيام زن اثر همين نويسنده.
34 ـ وسائل الشيعه، ج13، ص347.
35 ـ السيره النبويه، ج1، ص41 و ج3، ص29.
36 ـ وسائل الشيعه، ج13، ص345 ـ 351.
37 ـ در روايتى پيشينه آن به دوره حضرت ابراهيم(ع) برمى گردد. در اين روايت چنين آمده است: هاجر اول زنى است كه خفض كرد … (لسان العرب ماده هجر)
38 ـ الاصابه، ج8، ص259 ـ 260 ـ التهذيب، ج6، ص360 ـ 361 ـ لسان العرب، ماده شمم ـ السيره النبويه، ج3، ص33 ـ وسائل الشيعه، ج12، ص13.
39 ـ الاصابه، ج8، ص245.
40 ـ همان مدرك، ص 183.
41 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص276 و ج25، ص29 و 55 و 56 و 67 و 137.
42 ـ السيره النبويه لابن هشام، ج3، ص290 ـ 291.
43 ـ المعجم الكبير للطبرانى، ج24، ص276 و ج25، ص29 و 55 و 56 و 67 و 137.
منبع: سيد محسن سعيدزاده؛ ماهنامه پيام زن ـ شماره 39 ـ