مروری بر تحولات اصول فقه شیعه

از نظر تاریخی علم اصول فقه در ابتدای پیدایش در حوزه‌های اهل سنت رشد سریعتری را شاهد بود. زیرا آنان قبل از شیعه خود را از عصر نص دور دیده و از روایات اهل بیت عصمت و طهارت محروم ساختند، و لذا مشاهده می‌کنیم که دور تصنیف در بین علمای اهل سنّت از اواخر قرن دوم شروع شد و به سرعت گسترش یافت، در حالی که تصنیف گستردۀ در این علم را می‌توان نزد شیعه از اوائل قرن چهارم یعنی اواخر غیبت صغرا مشاهده کرد، به رغم اینکه رساله‌هایی از برخی اصحاب امامان در موضوعات متفرق اصولی تصنیف شد، ولی با انتهای عصر امامان شیعه ذهنیت اصولی فقهای امامیه باز شده و به بررسی عناصر مشترک استنباط فقهی پرداختند، امری که تا قبل از آن فقها چندان ضرورتی بر توسعه و گسترش آن نمی‌دیدند؛ زیرا وجود امامان معصوم(ع) را امتداد خط نبوت و رسالت نبوی می‌دانستند.

مورخان علم اصول تقسیم بندی‌های متفاوتی از این دوره‌ها ارائه کرده‌اند. مهمترین تحولات و شخصیت‌های اصول فقه شیعه را می‌توان در ضمن چند دوره بررسی نمود.

  1. دوره اول از اوایل غیبت کبرا تا وفات شیخ طوسی (حدود ۳۲۰ تا ۴۶۰ق) شخصیت‌های مهم این دوره عبارت اند از: شیخ مفید(۴۱۳)، سید مرتضی(۴۳۶)، شیخ طوسی(۴۶۰). مرکزیت این دوره بغداد بوده است.
  2. دوره دوم از وفات شیخ طوسی تا ابن ادریس (۴۶۰ – حدود ۵۸۰) شخصیت‌های مهم این دوره عبارت اند از: ابن زهره (۵۸۵)، سدید الدین حمصی(۶۰۲). دوره رکود اصول فقه.
  3. دوره سوم از ابن ادریس تا اوایل قرن ۱۱(حدود ۵۸۰ تا ۱۰۰۰ق) شخصیت‌های مهم این دوره عبارت اند از: ابن ادریس حلی(۵۹۸)،محقق حلی(۶۷۶) ، علامه حلی(۷۲۶) ، فخر المحققین صاحب معالم. دروره شکوفایی مجدد اصول
  4. دوره چهارم اخباری گری(حدود ۱۰۰۰ تا ۱۱۸۰ق) . علمای اخباری: محمد امین استرآبادی (۱۰۳۶) ، فیض کاشانی (۱۰۹۱) ، صاحب حدائق (۱۱۸۶) ، سید نعمت الله جزایری(۱۰۵۰).

علمای اصولی این دوره : سلطان العلماء (۱۰۶۴) ، آقا جمال خوانساری (۱۱۲۵).

  1. دوره پنجم وحید بهبهانی تا شیخ انصاری(حدود ۱۱۸۰ تا ۱۲۸۰ق) شخصیت‌های مهم این دوره: محمدباقر بهبهانی (۱۲۰۵)، علامه بحرالعلوم(۱۲۱۲)، شیخ جعفر کاشف الغطا (۱۲۲۷)، میرزای قمی (۱۲۳۱) ، صاحب فصول(۱۲۶۱)
  2. دوره ششم از شیخ انصاری تا زمان معاصر(حدود ۱۲۸۰ق تا کنون) شخصیت‌های مهم این دوره: شیخ انصاری(۱۲۸۱) ، آخوند خراسانی(۱۳۲۹). دوره عمق و پیشرفت اصول.

مکتب اصولی شیخ انصاری

دوره ششم اصول شیعه از شیخ انصاری آغاز می‌شود و به یک معنا تا هم اکنون نیز ادامه می‌یابد. این دوره، دوره طلایی اصول فقه شیعه به شمار می‌رود. در اصول اهل سنّت، هیچگاه اصول تا به این پایه پیشرفته و عمیق وجود نداشته است.

بی‌تردید می‌توان شیخ انصاری را مؤسّس مکتب جدیدی در اصول دانست که تفاوتهای اساسی با اصول دوره‌های پیشین دارد امّا بریده از آن نیست. شیخ در ساختار مباحث اصول؛ به ویژه بخش مهم «مباحث حجج» و چگونگی چینش آن با ارایه معیار جدید «حالات مکلّف نسبت به حکم شرعی» تحوّل ایجاد کرد. و نیز محتوای مباحث این بخش را در حیطه بحثهای دلیل قطعی و اقسام آن و بحثهای اصول عملیه و حصر عقلی آن به چهار اصل و تقسیم هر یک به عقلی و شرعی دچار دگرگونی کرد و به مطلوبیت و غنای لازم رساند.

شاگردان بی‌واسطه و با واسطه شیخ نیز که ضرورت چنین تحوّلاتی را در اصول فقه احساس کرده بودند، همگی به او اقتدا کرده و در تحکیم مبانی جدید و طرح دیدگاههای نوتر تلاش کرده‌اند.

شیخ اعظم پس از رحلت استادش شیخ علی کاشف الغطا و شیخ محمد حسن نجفی صاحب جواهر الکلام در سال ۱۲۶۶ هجری، به مرجعیت عامّه شیعه رسید و تا سال ۱۲۸۱ هجری، به مدّت پانزده سال، ریاست عامّه را بر عهده داشت. وی در اخلاق، عرفان و تقوای دینی نیز مقام بالایی داشت و زبانزد بود.

آثار اصولی شیخ انصاری

شیخ با قوّت عظیم خود توانست مکتب اصولی جدیدی را بنا بگذارد که با تمام آنچه در گذشته بود تفاوت دارد و تا کنون این مکتب اصولی شیخ است که در حوزههای علوم اسلامی رایج است.

کتاب فرائد الاصول، (مشهور به رسائل) وی از زمان نگارش تا کنون، به عنوان کتاب درسی، از جایگاه ویژهای در حوزه‌های علمیه برخوردار بوده است. محقّق ارجمند سید محسن امین از آن تمجید کرده و آن را دارای تحقیقات عمیق و بی‌مانند میداند.[۱] علاّمه آقا بزرگ تهرانی نیز آن را در میان کتب متأخّران و متقدّمان بی‌مانند شمرده و بر این باور است که شیخ با نگاشتن آن مکتب اصولی جدیدی را بنیان گذاشته است.[۲]

کتاب رسائل تنها در بردارنده بخش دوّم مباحثی است که امروزه در کتابهای اصولی مطرح میشود. شیخ اعظم در این کتاب با ملاک جدیدی مباحث اصولی را تبویب و تنظیم میکند. وی در ابتدای این کتاب وضعیت حکم را با توجّه به حالات مکلّف تنظیم کرده و میگوید: مکلّف ملتفت به حکم شرعی، یا دارای قطع به حکم یا دارای ظنّ به حکم و یا دارای شک به حکم است. از این رو، سه نوع حکم مقطوع، مظنون و مشکوک خواهیم داشت؛ لذا مباحث بخش حجج در اصول فقه به سه بخش عمده تقسیم میشوند: بخش اوّل، قطع و احکام آن؛ بخش دوّم، بحث ظنون و امارات؛ بخش سوّم، بحث شک و اصول عملیه.[۳]

شایسته یادآوری است که ترتیب متداول متون درسی اصول فقه در حوزه های کنونی امامیه، با ترتیب تاریخی تألیف متون مهم اصولی هماهنگی دارد که جوینده را در درک عمیق‌تر آموزشهای اصولی یاری می‌کند. در روند معمول آموزش، نخست آثار قدیمی‌تر چون معالم شیخ حسن و قوانین میرزای قمی تدریس می‌شود و در مرحله‌ای پیشرفته، فرائد و کفایه مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

اصول اهل سنّت در این دوره

همان گونه که در دوره‌های پیشین اشاره کردیم، اصول فقه عامّه قرنها است که دچار رکود علمی شده است و اینان تنها به خواندن و شرح کردن کتب گذشتگان خود بسنده می‌کنند. از این رو، این علم در دیار اهل سنّت طراوت و تازگی نداشته و مباحث جدید در آن راه ندارد. پارهای از محقّقان اهل سنّت سودای تجدید حیات و بازسازی بنیاد این علم را در سر میپروراندند، امّا متأسّفانه چندان اقبالی نیافته و کارشان ناموفّق ماند. در عین حال تعدادی از مدرّسان قویتر اصول فقه در اهل سنّت در این دوره عبارتند از:

محمّد امین دمشقی (م ۱۳۵۵)، استاد ابوزهره (م ۱۳۹۵) و محمّد فرغلی (م ۱۴۱۵). یکی از کارهای خوب در اهل سنّت در این دوره، پژوهش تاریخی در اصول فقه و منابع اجتهاد میباشد.

مکتب‌های اصولی شیعه

در دوران پس از شیخ انصاری که دوران اوج و شگوفایی اصول فقه تا کنون به شمار می‌رود، می‌توان سه جریان عمده یا مکتب اصولی را با ویژگی‌های متفاوت از هم تمییز داد. در اینجا ضمن بررسی این مکاتب به شخصیتهای مهم هر جریان نیز اشاره می‌شود:

مکتب سامراء

میرزای شیرازی، صاحب فتوای تنباکو و اصولی نامدار دوره خود بود.

حوزه شیعی شهر سامرا در عراق با هجرت فقیه و اصولی نامدار، مرجع بزرگ شیعیان عصر خویش و مجدّد مذهب در رأس قرن چهاردهم هجری، میرزا محمد حسن حسینی شیرازی (متوفی ۱۳۱۲ ه‍.ق) از نجف به آن دیار (شعبان ۱۲۹۱ ه‍.ق) بنیان یافت.

گروه زیادی از شاگردان او به دنبال استاد، نجف را ترک و در سامرا رحل اقامت افکندند. با پیوستن فضلای جوان و پر نشاط از گوشه و کنار، به عزم تحقیق و تحصیل، شمار آنان روزبه روز افزون گشت. وجود میرزای شیرازی در بقا و دوام این حوزه نقش اصلی را ایفا می‌کرد و لذا با فوت او اکثریت قاطع آن بزرگان متفرق و به سوی کربلا و نجف عزیمت نمودند. ولی علی رغم عمر کوتاه حوزۀ سامرا که از آغاز تا انجام بیش از بیست سال طول نکشید، با توجه به حضور فعال استوانه‌های بزرگ علمی درخصوص روش تحقیق و پژوهش در فقه و اصول، مکتب خاصی شکل گرفت که در لسان اهل نظر یه «مکتب سامرا» شهرت دارد.

این مکتب در حقیقت همان روشی است که میرزای شیرازی با تأثیرپذیری از اساتید خویش در تدریس و نگارش فقه و اصول برای خود برگزیده بود و حتی قبل از عزیمت به سامرا در نجف اشرف بدان روش سلوک می‌نمود، و وجه نام گذاری به مکتب سامرا، صرفاً آن است که در دوران هجرت به آن دیار روش و مکتب مزبور به صورت ویژۀ خود، ترویج یافته است. شاهد این مدعا تقریراتی است که مرحوم ملا علی دوزدری، شاگرد با سابقۀ میرزای شیرازی، از درس اصول استاد خویش در دوران اقامت ایشان در نجف به رشته تحریر در آورده است که در مقایسه با آثار میرزا حبیب الله رشتی، فقیه و اصولی معاصر میرزای شیرازی از نظر شیوۀ طرح مسائل، وحدت رویه کاملاً مشهود است.

نکته قابل توجه اینکه با وجود تشکیل حوزه سامرا و جاذبه شدید میرزای شیرازی و انتقال مرجعیت عامه شیعه از نجف به سامرا که با صدور فتوای تنباکو و به زانو درآمدن دولت بریتانیا در قرارداد اقتصادی کمپانی رژی، چهرۀ جهانی به خود گرفت، حوزه علمیه نجف اشرف استقرار و بقای خود را از دست نداد. گروه زیادی حسب میل خود و یا به سفارش و توصیه میرزای شیرازی کماکان در آنجا ماندگار شدند و به حیات علمی خویش ادامه دادند. اینان نیز برای خود روشی را در نگارش و تحقیق برگزیده‌اند که به «مکتب نجف» اشتهار دارد و در رأس این مکتب آخوند ملا محمد کاظم خراسانی قرار گرفته است.

ویژگیهای بارز مکتب اصولی سامرا را به طور خلاصه می‌توان به شرح زیر بیان نمود:

  1. طرح تفصیلی هر مسئله از مسائل علم اصول.
  2. مطرح کردن همه مسائل حتی آن دسته که یا به طور کلی فاقد ثمره فقهی هستند و یا کاربرد آنها اندک است.
  3. پرداختن به اکثر اقوال موجود در هر مسئله حتی اقوالی که بین الفساد هستند.
  4. توجه ویژه به وجهه نقلی مباحث اصولی و ورود کمتر به تحلیلهای عقلی.
  5. قوی بودن نگرشهای بنایی و ترجیح آنها بر نگرشهای مبنایی در رابطه با اقوال و نظریات اصولی.

خلاصه آنکه مکتب سامرا روشی است مبتنی بر آمیختگی میان عناصر: تتبّع، تحقیق، پرداختن تفصیلی به تمام و یا اکثر مباحث اصولی و تکثیر روزافزون مباحث، خواه کاربردی باشند و خواه نباشند.

مهم‌ترین آثار اصولی که به روش مکتب سامرا نگاشته شده و ویژگیهای نامبرده در آنها نمایان است عبارتند از:

  1. تقریرات میرزای شیرازی، تألیف ملاعلی دوزدری.

۲.بدایع الافکار، تألیف میرزا حبیب الله رشتی.

۳.بشری الاصول (تقریرات مرحوم سیدحسین کوهکمری)، تألیف میرزا محمد حسن مامقانی.

  1. رسالۀ تعادل و ترجیح، تألیف حاج سید محمد کاظم طباطبائی یزدی صاحب العروه الوثقی.
  2. رسالۀ اجتماع امر و نهی، تألیف همان فقیه بزرگ.

این روش موجب گردید که علم اصول به تعبیر آیت اللّه بروجردی «متورّم» شود و اشتغال به آن با وجود آنکه علم اصول علمی است آلی و جنبه مقدمیت برای فقه دارد، سبب دغدغۀ خاطر فقیهان شده و از این رهگذر راهزن فقه گردد و فقه پژوهان را از آنچه مقصود اصلی علم اصول است. باز دارد.[۴]

مکتب نجف

بازتاب‌ مخالف‌ مکتب‌ سامرا نسبت‌ به‌ شیوۀ پردازش‌ علم‌ اصول‌ و توسعه‌ بی‌رویه‌ آن‌ را می‌توانیم‌ در مکتب‌ اصولی‌ نجف‌ مشاهده‌ کنیم‌ و آن‌ رابه‌ عنوان‌ «دوره‌ پیرایش‌ و ویرایش» علم‌ اصول‌ معرفی‌ نماییم‌.

آخوند خراسانی و آیت الله محمد حسین غروی اصفهانی از اصولیان برجسته نجف بودند.

پیش‌ کسوت‌ این‌ مکتب‌، آخوند ملامحمدکاظم‌ خراسانی، از شاگردان‌ شیخ انصاری و از بزرگترین شاگردان میرزای شیرازی است‌ و همان‌ طور که‌ اشاره‌ شد همراه‌ استادش‌ به‌ سامرا نرفت و شاید به‌ توصیه‌ وی‌ در نجف‌ باقی‌ ماند. وی‌ با تألیف‌ اثر گرانقدر «کفایه الاصول» گامی‌ بزرگ‌ در این‌ راه‌ برداشت‌. او آغازگر نهضتی نوین‌ در علم‌ اصول‌ است‌ و پس‌ از وی‌ شاگردانش‌ راه‌ استاد را ادامه‌ دادند و در این‌ راه‌ از هرگونه‌ تلاش‌ قلمی و بیانی دریغ‌ ننمودند. گفتمانهایی که‌ در نقد روش‌ سامراییان‌ منتسب‌ به‌ شاگردان آخوند خراسانی‌ برای‌ ما روایت‌ شده‌، حکایت‌گر عمق‌ ذهنیت‌ حاکم‌ بر این‌ گروه‌ است‌.

ولی‌ ذکر این‌ نکته‌ نیز ضروری‌ است‌ که‌ نقدها و ایرادات‌ در مورد علم‌ اصول‌ از سوی‌ بزرگان‌، صرفاً درخصوص‌ روش‌ و شیوۀ مکتبی‌ است‌ که‌ مدتی‌ بر حوزه‌های‌ علمی‌ شیعی‌ به‌ خصوص‌ حوزۀ سامرا حکمفرما بوده‌ است‌، و به‌ هیچ‌ وجه‌، آنان‌ در مقام‌ تخفیف‌ و کاهش‌ ارزش‌ فرآورده‌های‌ فکری‌ این‌ دانش‌ نبوده‌اند. نظر نقادان‌ بر آن‌ بوده‌ که‌ هدف‌ اصلی‌ فقه‌ است‌ و علم‌ اصول‌ نقش‌ ابزاری‌ و مقدمی‌ دارد و شیوۀ طرح‌ مسائل‌ باید به‌ گونه‌ای‌ باشد که‌ کاربرد آن‌ در فقه‌ روشن‌ و ملموس‌ گردد. پیشوایان‌ نهضت‌ ویرایش‌ نگران‌ آن‌ بوده‌اند که‌ کاوشهای‌ فکری‌ در علم‌ اصول‌ چنان‌ نقشی‌ محوری‌ و اصلی‌ و به‌ اصطلاح‌ خودشان‌ «موضوعیت» بیابد که‌ مقصود اصلی‌ یعنی‌ فقه‌، تحت‌الشعاع‌ قرار گیرد. انگیزه‌ آنان‌ کاملاً با آنچه‌ که‌ در دوران‌ ما دست‌آویز برخی‌ ناآشنایان‌ قرار گرفته‌، تفاوت‌ ژرف‌ دارد. اینان‌ همچون‌ کودکانی‌ که‌ در مواجهۀ با اشیا شگفت‌آور به‌ جای‌ فروتنی‌ و بهره‌یابی‌، به‌ پرتاب‌ سنگ‌ مبادرت‌ نموده‌ و فرار می‌کنند، بی‌رحمانه‌ بر این‌ میراث‌ عظیم‌ فکری‌ می‌تازند و عقدۀ جهل‌ را بدین‌ وسیله‌ می‌گشایند، که‌ در عرصۀ دانش‌ این‌ امر ناسپاسی آشکاری‌ است‌.

به‌ هر حال‌، مهم‌ترین‌ آثار اصولی‌ که‌ در فضای‌ نهضت‌ ویرایش‌ تهیه‌ و تحریر گردید، به‌ شرح‌ زیر است‌:

  1. کفایه الاصول، اثر پیشوای‌ نهضت‌ و بنیان‌گذار مکتب‌ اصولی‌ نجف‌ مرحوم‌ آخوند ملامحمدکاظم خراسانی
  2. مقالات‌ الاصول‌، اثر آقا ضیاء الدین عراقی
  3. الاصول‌ علی‌ نهج‌ الحدیث‌، اثر حاج‌ شیخ‌ محمد حسین‌ اصفهانی‌ مشهور به‌ کمپانی‌
  4. نهایه‌ الدرایه‌ فی‌ شرح‌ الکفایه‌، اثر همو
  5. فوائد الاصول‌ و اجود التقریرات‌ که‌ هر دو تقریرات‌ درس‌ اصول‌ میرزا حسین‌ غروی‌ نائینی‌ (متوفی‌ ۱۳۵۵ ه‍.ق‌) می‌باشند
  6. بدایع‌ الافکار و نهایه‌ الافکار که‌ هر دو تقریرات‌ درس‌ اصول‌ آقا ضیاءالدین‌ عراقی‌ می‌باشند

مکتب‌ اصولی‌ نجف‌ به‌ زودی‌ بر مکتب‌ سامرا تفوّق‌ یافت‌ و به‌ سرعت‌ مرزها را در نوردید، به‌ طوری‌ که‌ همۀ حوزه علمیه شیعه‌ را پیرو خود ساخت‌ و «کفایه الاصول‌«، کتاب‌ درسی‌ سطوح‌ عالیه‌ شناخته‌ شد.

مکتب قم یا مکتب اعتدال

شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ عکس‌العمل‌ مکتب‌ اصولی سامرا، پیش‌کسوتان‌ نهضت‌ پیرایش‌ نجف‌ را به‌ افراط‌ کشانید. تا آنجا که‌ پیشوای نهضت‌ را در تألیف‌ «کفایه الاصول»، به‌ منظور خلاصه‌نویسی و قناعت‌ به‌ کمترین‌ جملات‌، دچار اغلاق‌ و ارائه‌ جملاتی معماگونه‌ نمود که‌ در بعضی موارد تفسیر آنها برای حاشیه‌پردازان‌ بعدی سالها موضوع‌ بحث‌ و گفتگو قرار گرفت‌ و هنوز هم‌گاه‌ و بیگاه‌ ادامه‌ دارد، و جالب‌ است‌ که‌ مواضعی مشاهده‌ می‌شود که‌ میان‌ شاگردان‌ اولیه‌ آن‌ بزرگوار که‌ دروس‌ استاد را بلاواسطه‌ درک‌ کرده‌اند، اختلاف‌ نظر بر سر مقصود او وجود دارد.

حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری یزدی معروف به آیت الله موسس که حوزه علمیه قم را بنا نهاد

در این‌ اوان‌، حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ حائری یزدی (متوفی ۱۳۱۵ ه‍.ش‌) یکی از برجسته‌ترین‌ شاگردان‌ مرحوم‌ سیدمحمد فشارکی اصفهانی (متوفی ۱۳۱۶ ه‍.ق‌) به‌ نگارش‌ کتابی مهم همت‌ گماشت‌ به‌ نام‌ «درر الفوائد» که‌ از نظر سبک‌ و شیوۀ طرح‌ مسائل‌ و آیین‌ نگارش‌ نه‌ از «کفایه الاصول» الگو گرفته‌ و نه‌ از مکتب‌ سامرا پیروی کرده‌ است‌، بلکه‌ از همان‌ روزهای پس‌ از تألیف‌ به‌ داشتن‌ سبک‌ بدیع‌ و طرح‌ جدید اشتهار یافت‌.[۵]

مقایسه‌ای کوتاه‌ میان‌ کتاب‌ درر و آنچه‌ از قلم‌ مرحوم‌ سیدمحمد فشارکی در «الرسائل‌ الفشارکیه» آمده‌، نشان‌ می‌دهد که‌ مؤلف‌ «درر» هر چند متأثر از آراء استاد فرزانۀ خویش‌ است‌، اما آراء و اندیشه‌ها نو و ابتکارات‌ جدید وی در مواضع‌ متعدد، آشکارا می‌درخشد. افزون‌ آنکه‌ در شیوۀ طرح‌ مباحث‌، روش‌ کاملاً بدیع‌ و ویژه‌ خود را در پیش‌ گرفته‌ است‌. از سوی دیگر، بی‌تردید در زمرۀ نخستین‌ منتقدان‌ آراء اصولی صاحب‌ کفایه‌ در اوج‌ شهرت‌ و رواج‌ افکار او به‌ شمار میرود.

این‌ شیوه‌ به‌ دنبال‌ تأسیس‌ حوزۀ عملیۀ قم‌، توسط‌ مؤلف‌ عالی مقام‌ «درر الفوائد» تجلّی و رواج‌ یافت‌ که‌ جا دارد آن‌ را «مکتب‌ قم» بنامیم‌.

ویژگیهای عمدۀ این‌ مکتب‌ اصولی عبارتند از:

– ساده‌ نگاری مباحث‌ اصولی و دوری از پیچیده‌ ساختن‌ مباحث‌ و اجتناب‌ از اغلاق‌.

– زدودن‌ دقایق‌ فلسفی و عقلی محض‌ از مباحث‌ اصول‌ (۶۶) و جایگزین‌ کردن‌ بنای عقلا و عرف‌ خردمندان‌ در ساختار قواعد اصولی و ارائۀ راهکاری عرفی منطبق‌ با ذوق‌ سلیم‌ در مبانی استنباط‌ احکام‌ شرعیه‌

– برخوردی نو با مباحث‌ عمیق‌ و مشکل‌ اصول‌ و طرح‌ استدلالات‌ جدید برای اثبات‌ رأی مختار

ویژگی اخیر اسباب‌ توجه‌ بزرگان‌ معاصر مرحوم‌ شیخ‌ مؤسس‌ را نسبت‌ به‌ درر و نقادی آرای ایشان‌ فراهم‌ ساخته‌ است‌. آقا ضیاء الدین عراقی در مقالات‌ الاصول‌، و آقا شیخ‌ محمد حسین‌ اصفهانی در «نهایه‌ الدرایه‌» و حاج‌آقا رضا مسجد شاهی اصفهانی در «وقایه‌الاذهان» از جمله‌ آن‌ بزرگانند.

شایسته‌ ذکر است‌ که‌ همین‌ استقامت‌ سلیقه‌ در آثار فقهی ایشان‌ نیز جلوه‌گر است‌. فقه‌ به‌ جای مانده‌ از ایشان‌ نیز با فقه‌ نجف‌ تفاوتی آشکار دارد. به‌ سبک‌ رایج‌ در نجف‌، فقه‌ صناعتی محض‌ نیست‌، بلکه‌ بخش‌ مهمی از دقتهای فقهی ایشان‌ مربوط‌ به‌ بخش‌ فقه‌ الحدیث‌ است‌.

سبک‌ آیت الله موسس بعدها توسط‌ شاگردان‌ دل‌باخته‌ وی، به‌ نحو عمیق‌ و مستوفی تعقیب‌ شد و موجبات‌ تمایز هر چه‌ بیشتر مکتب‌ قم از مکتب‌ نجف‌ را فراهم‌ ساخت‌ و به‌ نظر می‌رسد سبک‌ مزبور آن‌ چنان‌ بر فضای حوزۀ منوره‌ قم‌ حاکم‌ بود که‌ بزرگان‌ وارد به‌ حوزه‌، از جمله‌ آیت‌ اللّه‌ بروجردی نیز تحت‌ تأثیر همین‌ فضا به‌ تعلیم‌ پرداخته‌اند و بارها آن‌ را ستوده‌اند.

منبع: ویکی شیعه(بخش از مقاله تاریخ علم اصول)

[۱] . اعیان الشیعه، ص۴۵۶

[۲] . الذریعه، ج۱۶، ص۱۳۲

[۳] . رسائل، ج۱، صص۲۶ ۲۵

[۴] . از مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی شاگرد دیگر آخوند خراسانی که در جامعیت از نوادر قرن به شمار می‌رود، جملۀ منتقدانه دیگری به شرح زیر روایت شده است. ناقل این جمله مرحوم آیت اللّه حاج سیدعبدالعلی سبزواری صاحب کتاب تهذیب الاصول و مهذب الاحکام است. وی می‌گوید: سمعت من استاذی العلامه الشیخ محمدحسین الاصفهانی: ان الاصول کلبُ یمنع صاحبه من حدیقه الفقه. نقل از محلّه النور، چاپ لندن.

[۵] . استاد محقق داماد می‌گوید: از دایی‌ بزرگوار رحمه‌ اللّه‌ علیه‌ شنیدم‌ که‌ از قول‌ والد معظمشان‌ نقل‌ کردند وقتی‌ پس‌ از فوت‌ فشارکی‌ به‌ نجف‌ رفتم‌، مرحوم‌ آخوند خراسانی‌ به‌ دیدن‌ من‌ آمدند. در همان‌ جلسه‌ کتاب‌ درر را از من‌ خواستند و نگاهی‌ بدان‌ افکندند و پس‌ از تورق‌ کوتاه‌، منصفانه‌ گفتند اگر من‌ این‌ کتاب‌ را قبلاً دیده‌ بودم‌، کتاب‌ «کفایه‌الاصول» را بدان‌ سبک‌ و طرح‌ نمی‌نوشتم‌.