نقد و بررسی ادیان و فرق » تصوف و عرفانهای کاذب »

مذهب شاه نعمت الله ولی

 

 

اشاره:

شاه نعمت الله ولی مؤسس فرقه نعمت اللهیه در تصوف است. این فرقه ادعای مذهب شیعه را داشته و امروز گنابادیه که از نعمت اللهیه انشعاب نموده نیز خود شان را به مذهب شیعه منتسب می کنند. در مذهب شاه نعمت الله ولی ابهاماتی وجود دارد که در این مقاله به این امر پرداخته شده است.

 

سید نعمت الله فرزند عبدالله ملقب به نورالدین به سال ۷۳۱ هجری قمری در شهر حلب از کشور شام تولد یافت.(۱) وی دارای عقاید عرفانی خاصی بوده و خودش را شایسته مقام ولایت می دانست(۲) لذا لقب ولی بر خود نهاده بود و آن را مکرر در دیوان اشعارش نیز آورده است چنانکه می گوید:نعمت الله ماست پیر و ولی(۳)

از دیگر سوی برخی محققین عقیده دارند که از آن جهت که بعضی از بزرگان صوفیه برای خود سلطنت و حکومت ظاهری و باطنی نسبت به پیروانشان قائل بوده اند از این رو به آخر و اول اسم خود کلمه شاه را اضافه کرده اند همانند شاه نعمت الله و یا نور علیشاه و امثال آن.(۴) همانگونه که خود شاه نعمت الله تصریح کرده است: بنده حضرت خداوندم، همانگونه که خود شاه هزار سلطانم(۵)

همچنین او در بسیاری از اشعار خود به کلمه سید تخلص کرده است از این‌رو او را سید نعمت الله یا سید نورالدین هم نامیده اند.

در خرابات مغان دیگر مجو         همچو سید نعمت الله رند مست(۶)

سید نعمت الله مسافرتهای بسیاری را انجام داده است از آن جمله سفر وی به عراق، مصر، حجاز و سپس به ایران و ترکستان. او در هرات ازدواج نمود و سپس عازم کوه بنان کرمان گردید او بالاخره در ماهان اقامت گزید و در همانجا خانقاه خیرآباد و باغ خلوت و باغ مشهد را احداث نمود و ۲۵ سال آخر عمر خود را در کرمان و ماهان بسر برد.(۷)

مهم ترین استادی که برای او ذکر می کنند و خود نیز او را بسیار ستوده است، شیخ عبدالله یافعی بوده است. شاه نعمت الله در سن ۲۴ سالگی در مکه مکرمه به مدت ۷ سال از شخص مزبور کسب علم نموده است. و خود در این مورد می گوید :

بود سلطان اولیای زمان

بود روح القدس وی را همدم

سینه اش بود مخزن الاسرار

دردش بود گنج حق مدغم

و در نهایت چون همراه این استاد خویش طی مراحل عرفانی نمود، شیخ یافعی او را مقام خلافت خویش داد و خرقه اش بخشید و به ارشاد گماشت.(۸)

اما در مورد مذهب شاه نعمت الله باید یادآور شد که او به گواه اشعار فراوانی که خود سروده و نیز همراهی با استاد خویش شیخ عبدالله یافعی، از اهل سنت بوده است، که به پاره ای از این دلایل اشاره می شود :

  1. به تصریح خود شاه ولی، سلسله مشایخ وی و خرقه او به شیخ احمد غزالی و حسن بصری می رسد که تمامی مورخان و صاحبان تراجم آنان را سنّی می دانند.(۹)
  2. شیخ عبدالله یافعی که او را استاد اقباد حنفی و شافعی شمرده اند در میان اهل سنت از تکریم فراوانی برخوردار است و امکان ندارد که مریدی صادق و عاشق مثل شاه ولی با استاد خویش هم مرام نباشد با اینکه با القاب و عناوین بزرگی او را ستوده است.(۱۰)
  3. اشعاری که بر تسنن خود تصریح کرده است: مثلاً او در دوستاری خلفاء را شدین چنین گفته است :

چهار یار رسولند دوستان خدا

به دوستی یکی دوست دارشان هرچار(۱۱)

ره سنّی گزین که مذهب ماست

ورنه گم گشته ای و در خللی(۱۲)

هم چنین در رساله مراتب الالهیه می گوید: «از نبی بر چهار رکن نبوت که ابوبکر و عمر و عثمان و امیرالمؤمنین علی است، ابوبکر صورت قلب است و عمر صورت عقل و عثمان صورت روح و علی صورت نفس و از ایشان بر چهار امام که ایشان چهار رکنند از ارکان الهی و آن، مالک است و احمد و (ابو) حنیفه و شافعی.»(۱۳)

او در باب حقانیت مذهب تسنن و برتری آن بر سایر مذاهب می گوید: «نزد ارباب بصائر مقرر است که اقرب طرق و انور سبل، طریق اهل سنت و جماعت است …امام حق بعد از رسول(ص) … امیرالمؤمنین ابابکر است …»(۱۴)

البته گفتنی است شاه نعمت الله همچنان به حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) و اولاد آن حضرت هم ابراز ارادت نموده و از آنان به نیکی یاد نموده امّا چونان شیعیان به امامت آن بزگواران اعتقادی نداشته است ولی از خوارج که بر حضرت علی شوریدند نیز بیزاری جسته است. چنانچه می گوید :

و دمبدم دم از ولای مرتضی باید زدن

دلت دل در دامن آل عبا باید زدن(۱۵)

ظاهراً در زمان حیات شاه نعمت الله نیز مذهب او مورد تردید و پرسش معاصرانش قرار می گرفته است. چنانچه با لحن تندی در جواب این سؤالات چنین گفته است :

پرسند زمن چه کیش داری

ای بی خبران چه کیش دارم

از شافعی و ابوحنیفه

آئینه خویش بیش دارم

در علم نبوت و ولایت

از جمله کمال بیش دارم(۱۶)

از سوی دیگر شاه نعمت الله ولی در تعریف از خویش و ادعای کمالات بزرگی که دیگران فاقد آن هستند، خودداری نکرده و در موارد بسیاری به خودستایی پرداخته و گفته است:

نعمت الله رسید تا جایی

که به جز جان اولیا نرسد(۱۷)

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد دل به گوشه چشمی دوا کنیم(۱۸)

در مجمع انبیاء حریفیم

سر حلقه جمله اولیاییم(۱۹)

امّا او از خودستایی قدم فراتر نهاده و به انحصار طلبی و خودمنشی روی آورده و پیروی از هر مرشد دیگری را مایه گمراهی و ضلالت دانسته و بی پرده گفته :

جز طریق نعمت الله در جهان راهی نرو

ور روی راه دگر می دان که سرگردان شوی(۲۰)

نعمت الله را مشو منکر

ور شوی کافری و در خللی(۲۱)

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که خواجه حافظ شیرازی که از معاصرین شاه نعمت الله بوده است. از این همه خودستایی او به تنگ آمده و از راه طعن به او، چنین گفته است:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند!؟

دردم نهفته به زطبیبان مدعی

باشد که زخرانه غیبم دوا کنند(۲۲)

پی نوشت:

۱.فرزام، حمید، تحقیق در احوال و نقد آثار و افکار شاه نعمت الله ولی، تهران، سروش، چاپ اول، ۱۳۷۴، ص ۱۷.
۲.رساله تفسیر لااله الاالله جزو رسائل شاه نعمت الله ولی، تهران، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، ۱۳۴۳، ج ۴، ص ۸۸.
۳.دیوان شاه نعمت الله ولی، به اهتمام محمود علمی، تهران، ۱۳۲۸، ص ۵۴۹.
۴.بدیع الزمان فروزانفر، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال الدین بلخی، تهران، ۱۳۱۵، ص ۲ – ۳.
۵.همان، دیوان شاه نعمت الله ولی، ص ۳۹۸.
۶.دیوان، ص ۹۷.
۷.ر. ک: کرمانی، عبدالرزاق، مناقب شاه نعمت الله ولی، جزو مجموعه در ترجمه احوال شاه نعمت الله ولی، صص ۴۵ – ۴۷.
۸.دیوان شاه نعمت الله ولی، ص ۳۷۰.
۹.حمید فرزام، نشریه دانشکده ادبیات اصفهان، مقاله : اختلاف جامی با شاه ولی، ۱۳۴۲، ش ۲، ص ۱۰.
۱۰.السُبُکی، طبقات الشافعیه، مصر، ۱۳۲۴ هـ . ق، ج ۶، ص ۱۰۳.
۱۱.دیوان، ص ۳۲۱.
۱۲.دیوان، ص ۵۵۰.
۱۳.رسایل شاه نعمت الله ولی، به مساعی عبدالحسین ذوالریاستین، مطبعه ارمغان،۱۳۱۱، ص ۹۰.
۱۴.فرزام، حمید، پیشین، ص ۵۹۶.
۱۵.دیوان شاه نعمت الله ولی، ص ۳۰.
۱۶.دیوان، ص ۵۷۹.
۱۷.همان، ص ۲۸۲.
۱۸.همان، ص ۴۳۶.
۱۹.همان، ص ۴۳۲.
۲۰.همان، ص ۵۵۱.
۲۱.همان، ص ۵۴۹.
۲۲.دیوان حافظ، نسخه قاسم غنی و دکتر قزوینی، تهران، اقبال، چاپ نهم، ۱۳۷۰، ص ۱۲۲

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه