پیامبر و اهل بیت علیهم السلام » اهل بیت در آیینه شعر »

محمّدعلى سروش اصفهانى

میرزا محمّدعلى (سروش) اصفهانى (متوفاى ۱۲۲۸ هـ  . ق) ملقّب به شمس الشُّعرا، در شمار بزرگ ترین چکامه سرایان سده سیزدهم هجرى است.

وى به سال ۱۲۲۸ هـ  . ق در سِده از توابع اصفهان به دنیا آمد. وى پس از مرگ پدر بانامهربانى برادران خود روبه رو شد و به ناگزیر زادگاه خود را به مقصد اصفهان ترک گفت، و در آنجا به فرا گرفتن ادبیات فارسى و عربى و سایر علوم پرداخت و مورد عنایت حاج سیدمحمّدباقر بیدآبادى قرار گرفت که از علماى بزرگ اصفهان به شمار مى رفت و همو موجبات شهرت او را فراهم ساخت۱.

شیوه شعرى سروش پیروى از سبک متقدمین خصوصاً فرخى و امیر معزّى بود و چکامه هاى رسا و شیواى او در این سبک شعرى، از نمونه هاى برگزیده این قالب شعرى در عهد قاجاریه است۲.

سروش قریب به ۱۵ سال از عمر خود را در تبریز به سر برد و در نزد ناصرالدین میرزاى ولیعهد قرب و منزلتى داشت و پس از به سلطنت رسیدن او (سال ۱۲۶۴ هـ  . ق) از تبریز به جانب تهران رهسپار شد و به دربار ناصرى راه یافت و به لقب ملک الشعرایى نایل آمد۳.

سروش سرانجام در سن ۵۷ سالگى و به سال ۱۲۸۵ هـ  . ق در تهران بدرود حیات گفت، و جنازه وى را به قم برده و در آن دیار مقدس به خاک سپردند۴.

ازوست:

چکامه نبوى(صلى الله علیه وآله)

شنیده ام که: زِره بود معجز داود *** زبهر رهبرى خلق، سوى ربِّ وَدود

چرا مرا زِره زلف تو ببرداز راه؟! *** گر از زِره به ره آورد خلق را داود

زِره ز آهن، داود کرد و نیست شگفت *** شگفت باشد کردن زِره ز عنبر و عود!

لبان تو به چه ماند؟! به لاله سیراب *** میان لاله سیراب، لؤلؤ منضود۵

همى زنى ره مردم، همى برى دل خلق *** اَیا بتى که بتان حاسدند و، تو محسود۶

و لیک بُرد نَیارى دل مرا از راه *** که حِرز۷ دارم: نعت خلاصه موجود

برآورنده۸ افلاک، خواجه «لولاک» *** به فرق: تاج «لعَمْرک»، محمّدِ محمود

مقدَّم رسل و بدْر کلّ و صدر سبُل *** مُغیث۹ شیث۱۰ و دلیل خلیل و هادى هود۱۱

حکایتى ست ز حُبَّش، بقاى عیسى و خضر *** کنایتى ست ز بُغضش: بلاى عاد و ثَمود

یکى درخت بود پر شکوفه رحمت *** که سایه اش ز ازل تا ابد بود مَمدود۱۲

غرَض چه بود ز بودش خداى را؟: گهرش *** که باغبان را میوه ست از شجر، مقصود

سرایر۱۳ همهْ عالم به پیش او مکشوف۱۴ *** ضمایر۱۵ همهْ عالم به پیش او مشهود

طریق معرفت ذات و دانش صفتش *** بود هر آینه بر روى انبیا مسدود

شده ست علمش آگاه از درون حجاب *** زده ست ذاتش خرگاه از برون حدود

بِدو سپرد و بدو داد، اختیار همه *** خداى عرش هر آن چِش۱۶ خزاین۱۷ست و جنود۱۸

ز قول اوست کجا عقل را رسوم و سنن؟ *** به حول اوست کجا خَلق را قیام و قعود؟

سُعود۱۹ گردون کردند از و سعادت، وام *** چو کرد در شب معراج سوى عرش صعود

نشد فراشته۲۰ جز با مَعونتش۲۱ افلاک *** چنان که خیمه نشاید فرشت جز به عمود

پیمبرى را مبعوث گشت با شمشیر *** جهان بشست ز خُبْث۲۲و ز رجس و لَوث۲۳ یهود

به جنّت اند همه دوستان او، مخصوص *** به دوزخ اند همه دشمنان او، موعود۲۴

آثارى که از این شاعر بلند پایه بر جاى مانده عبارت اند از:

۱ . دیوان اشعار سروش.

۲ . منظومه روضه الأسرار.

۳ . منظومه اردیبهشت نامه حاوى ۹۲۰۰ بیت در توصیف جنگ هاى امیرمؤمنان علىّ(علیه السلام).

۴ . منظومه شمس المناقب در ۲۰۰۰ بیت.

شرح احوال و آثار وى را مى توان در این منابع یافت۲۵:

تاریخ ادبیات ایران، دکتر رضازاده شفق، ص ۱۹۷; ریحانه الادب، ج ۲، ص ۱۸۹; مجمع الفصحا، ج ۴، ص ۴۰۶; تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، ج ۴، ص ۱۷۲; دویست سخنور، ص ۱۴۰ ـ ۱۴۲٫

پی نوشت ها:

۱ ـ دویست سخنور، نظمى تبریزى، ص ۱۴۰ ـ ۱۴۱٫

۲ ـ همان، ص ۱۴۱٫

۳ ـ همان.

۴ ـ همان، ص ۱۴۲٫

۵ ـ لؤلؤ مَنضود: مرواریدهاى مرتّب و منظم، کنایه از دندان هاى سپیدنگار.

۶ ـ مَحسود: کسى که مورد حسد دیگران است.

۷ ـ حِرز: بازوبند، دعاى مخصوصى که براى در امان ماندن از بلا، بر بازو بندند.

۸ ـ برآرنده: بالا بَرنده.

۹ ـ مُغیث: ملجأ و پناه.

۱۰ ـ شَیث: نام یکى از پیامبران الهى.

۱۱ ـ هود: نام یکى از انبیاى الهى.

۱۲ ـ مَمدود: ادامه دار، دنباله دار، کشیده، درازْ دامان.

۱۳ ـ مَکشوف: آشکار، عریان، پیدا.

۱۴ ـ ضمایر: اَسرار درونى، جمع ضمیر.

۱۵ ـ مَسدود: بسته شده.

۱۶ ـ هر آن چِش: هر آن چه او را.

۱۷ ـ خَزاین: گنجینه ها، خزینه ها.

۱۸ ـ جُنود: سپاهیان، جمع جُندْ.

۱۹ ـ سُعود: سعادتمندى، نیکبختى.

۲۰ ـ فراشته، برافراشته، در اهتزاز آمده.

۲۱ ـ مَعونت: یارى، کمک.

۲۲ ـ خُبْث: خباثت، ناپاکى.

۲۳ ـ لَوث: آلودگى، نجاست.

۲۴ ـ مَوعود: وعده داده شده.

۲۵ ـ دویست سخنور، نظمى تبریزى، ص۱۴۰ ـ ۱۴۱٫